شهید_احمد_مشلب

با عصای زیر بغل توی کوچه راه میرفت. مدام به آسمان نگاه میکرد و سرش را پایین می انداخت. …

با عصای زیر بغل توی کوچه راه میرفت. مدام به آسمان نگاه میکرد و سرش را پایین می انداخت. رفتم جلو و ازش پرسیدم: آقا ابرام چی شده!؟ اول جواب نمیداد. اما با اصرار من گفت: هر روز تا این موقع حداقل یکی از بندگان خدا به ما مراجعه میکرد و هر طور شده مشکلش …

با عصای زیر بغل توی کوچه راه میرفت.
مدام به آسمان نگاه میکرد و سرش را پایین می انداخت.
ادامۀ مطلب »

داری یه دوست صادق که وسط میدون مین گناه دستتو بگیره؟؟؟؟ …

داری یه دوست صادق که وسط میدون مین گناه دستتو بگیره؟؟؟؟   منبع mylad1376m@ *بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

زیباسٺـ یڪ‌نگاهِ‌ٺو میتوانَد مرا بہِ‌سمٺِ بهشٺ هدایٺ‌ڪُند… چہ‌زیبا دلڪنده‌ای خوشا به ح…

زیباسٺـ یڪ‌نگاهِ‌ٺو میتوانَد مرا بہِ‌سمٺِ بهشٺ هدایٺ‌ڪُند… چہ‌زیبا دلڪنده‌ای خوشا به حالٺ منبع shahid_ali.alhadi@ *بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.