خبرگزاری دانشجو عکسی از سربازان رشید اسلام در سال‌های ابتدایی پیروز انقلاب و دفاع مقدس را منتشر کرده است. عکسی که حالا در تمام شبکه‌های اجتماعی دست به دست می شود. شهدایی چون باکری ها احمد کاظمی ، ورامینی در کنار حاج قاسم هستند. این فرمانده دلیر هم با فاصله […]

در روز یکشنبه سیزدهم دی ماه سال ۹۴ سرما خورده بودم. مهرداد هر نیم ساعت یک بار زنگ می زد…
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، بسیجی شهید مهرداد قاجاری، از ایل قشقایی، طایفه دره شوری و اهل شهر خومه زار از توابع شهرستان نورآباد ممسنی از استان فارس در دفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) چهار سال پیش در چنین روزی در سوریه به شهادت رسید.
اهالی استان فارس شهید قاجاری را اولین شهید از قوم قشقایی می‌دانند. همچنین او اولین رزمنده تیپ تکاور امام سجاد علیه السلام کازرون بود که اواخر آذر ماه ۹۴ عازم سوریه شد و در ۱۴ دی ماه در سن ۳۲ سالگی طی عملیات مستشاری توسط تروریست‌های تکفیری‌ در حومه شهر “حلب” به جمع شهدای مدافع حرم پیوست. از او یک دختر ۲ ساله به نام “آنیسا” بود.
نوشته همسر شهید از «یک روز قبل از شهادت»
شهید مهرداد قاجاری در بیستم مرداد ماه سال ۶۲ در شهرستان ممسنی به دنیا آمد. دوران ابتدایی تا متوسطه را در شهر خومه ‌زار گذراند و در سال ۱۳۸۱ موفق به اخذ دیپلم شد .
بعد از اتمام تحصیلات در مقطع کاردانی رشته میکروبیولوژی در دانشگاه کازرون پذیرفته شد. در سال ۱۳۸۷به عنوان سرباز معلم د..

احمددهقان از زیر چاپ رفتن اثری تازه از خود با عنوان «تک آخر» شامل روایت‌هایی بکر و ناشنیده از عملیات کربلای چهار و پنج از زبان شهید غلامرضا صالحی خبر داد.
به گزارش مشرق، همزمان با ایام سالگرد عملیات کربلای ۴، احمد دهقان از انتشار کتاب یادداشت‌های روزانه شهید غلامرضا صالحی به عنوان مهمترین یادداشت‌های روزانه هشت سال جنگ تحمیلی خبر داد.
این کتاب با عنوان تک آخر در ۲۰۰۰ صفحه آماده انتشار شده است. توسط نشر فاتحان در دست چاپ قرار گرفته است.
این نویسنده از سال ۱۳۹۳ در سکوت خبری آماده‌سازی این کتاب را آغاز کرد و به گفته وی یکی از دلایل کم‌کاری وی در این سال‌ها در عرضه رمان به این موضوع مربوط می‌شده است.
به گفته دهقان غلامرضا صالحی از فرماندهان قرارگاه‌های حمزه و نجف و همچنین قائم‌مقام لشکر ۲۷ در دوران جنگ تحمیلی بوده که یادداشت‌نویسی را از سال‌های آغازین حضورش در جنگ آغاز کرده است.
این فرمانده از سال ۱۳۶۴ در بسیاری از جلسات تصمیم‌گیری و سرنوشت‌ساز شرکت داشته و یادداشت‌های روزانه وی از منابع بکر و دست اول در تاریخ جنگ تحمیلی محسوب می‌شود که انتشار آن می‌تواند بسیاری از نکات مبهم..

موقعی که می‌خواستم کلاه را به سرم بگذارم، چشمم به نامۀ درون آن افتاد. متن و انشای زیبای آن که با یک‌دنیا احساس و عاطفه همراه بود، حالم را حسابی خوش کرد.
سرویس جهاد و مقاومت مشرق – هفتۀ قبل در روستای وامرزان (از توابع دامغان) مراسم بزرگداشت شهدا بود و دکتر حسین امیری خاطره‌گوی آن. در بین صحبت‌هایش، کلاه کش‌باف نخی‌ای را که همیشه به سر می‌گذاشت را از سرش برداشت و گفت این کلاه نیز سند حقانیت دفاع مقدس است. زمستان سرد سال ۱۳۶۱ ما در سردشت بودیم. هر شب برف می‌بارید و کارمان را برای شناسایی و کسب اطلاعات مشکل‌تر می‌کرد. شب‌های سرد با دمای ده پانزده درجه زیر صفر سبب می شد، سوز سرما تا مغز استخوانهایمان نفوذ کند.

یک روز که پس از مأموریتی نفس‌گیر به مقر برگشتیم، بسته‌هایی از هدایای مردمی را بین ما تقسیم کردند. به من بسته‌ای رسید که یک دختر خانم دانش‌آموز سال دوم راهنمایی از شهر فریدن ارسال کرده بود. ابتدا به سراغ آجیل‌های رنگارنگ آن رفتم که در آن شرایط خیلی می‌چسبید. بعد هم کلاهی را که درون آن بسته بود را به سر گذاشتم.
موقعی که می‌خواستم کلاه را به سرم بگذارم، چشمم به نامۀ درون آ..

یکسری از اسرا که به کشور بازگشتند، عکس آقامهدی را در دستم گرفته و در مسیر بازگشت اسرا سراغ همسرم را از آن‌ها گرفتم. باز هم ناامید نشدم و برای گرفتن خبری از آقامهدی، به منزل ۵۰ نفر از آزاده‌ها رفتم، ام
به گزارش مشرق، در یکی از روزهایی که شهدای گمنام را در خیابان‌های تهران تشییع می‌کردند، بانویی را دیدم که از دو پهنای صورتش اشک جاری بود؛ از گریه‌اش پیدا بود که دل شکسته‌ای دارد. چند قدمی با او همراهی کردم. با سلام و جوابی صمیمی باب صحبت باز شد. وقتی از او پرسیدم همیشه در مراسم تشییع شهدای گمنام شرکت می‌کنید؟ نگاهی به تابوت شهدا کرد و گفت من سال‌هاست برای تشییع شهدای گمنام می‌آیم. مکثی کرد و زیر لب گفت شاید مهدی من هم در یکی از همین تابوت‌ها باشد و من بی‌خبر باشم. پای صحبت‌های این همسر شهید نشستم. خاطرات جالبی از مراسم ازدواج و صاحب فرزند شدنشان داشت؛ بانویی که بعد از شنیدن خبر شهادت همسرش، دخترش رضوانه به دنیا آمد. سال‌ها گذشت، اما او هرگز از بازگشت همسرش ناامید نشد. سال‌ها انتظار آمدن آقا مهدی را کشید و حتی زمانی که شنید اسرا به کشور بازگشته‌اند، قاب عکس همسرش را در دست گرفت و..

Video Categories