مبادا بگذارید در‌های حرم بسته شود


به گزارش مجاهدت از خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، کتاب «مقاومت زینبیه» که روایتی هست از ۱۶ ماه محاصره حرم حضرت زینب (س) و شکل‌گیری جریان مدافعان حرم، توسط مؤسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی (صهبا) و با همکاری و حمایت مؤسسه فرهنگی «بنیاد رسانه‌ای بیان» نگارش و منتشر شده و در ۱۶ فصل تنظیم شده هست.

ورود حزب‌الله لبنان به «زینبیه (س)» و تشریح اوضاع سوریه

حزب‌الله وارد «زینبیه (س)» شد و با تعدادی از خانواده‌های قدیمی ارتباط گرفت. اوضاع را تشریح کردیم، اما مردم، چون هنوز عمق ماجرا را متوجه نشده بودند، بعضی سفارش‌ها جدی نمی‌گرفتند. در عمل، فقط تعدادی از جوانان داوطلب به ما دست یاری دادند که آنها را به دوره‌های هفت‌روزه آموزشی فرستادیم. اسم دوره «معرفة الاولیّة/ یادگیری ابتدایی» بود. برای اینکه فرد اسلحه را بشناسد و بداند چگونه از خودش دفاع کند.  

ما کار آموزش را با ۳۰ نفر شروع کردیم. وقتی این دوره تمام شد، برای احتیاط مقداری سلاح سبک وارد زینبیه کردیم. از طرفی دیگر، راه‌های اطراف را _به‌جز یکی‌دو راه مطمئن_ بستیم. چون اوضاع خطرناک شده بود و هرکسی می‌خواست از منطقه خارج شود، او را می‌دزدیدند یا می‌کشتند.»

کم‌کم ارتباط میان نیرو‌های مختلف حزب‌الله و چگونگی شکل‌گیری مأموریت‌های آنان برایم روشن‌تر می‌شود؛ مثل همین قسمت از صحبت حاج طه که به انفجار شدید انتحاری در پارکینگ حرم اشاره می‌کند و اتفاق بسیار مهمی که «سید جابر» از یک حضور و زیارت خاص در حرم تعریف کرد.

«با انفجاری که در پارکینگ حرم اتفاق افتاد و شروع آدم‌ربایی‌ها، ما احساس خطر کردیم و مطمئن شدیم که به‌زودی معارضین وارد فاز عملیاتی و نظامی می‌شوند. از بزرگترین نگرانی‌های ما در این زمان، تهدید حرم‌های مطهر؛ به‌خصوص حرم حضرت رقیه (س) و حرم حضرت زینب (س) بود و من توفیق پیدا کردم از همان زمان، از طرف حزب‌الله مسئول تأمین امنیت داخل حرم‌های شریف سوریه باشم.»

ورود حزب‌الله لبنان به «زینبیه» و تشریح اوضاع سوریه/ اتونشر 12 فروردین

مبادا بگذارید در‌های حرم بسته شود!

سید جابر در این مورد گفت: «با شروع درگیری‌های مسلحانه و انفجار‌ها در اطراف حرم، تولیت حرم تصمیم گرفتند که در‌ها را ببندند و این اتفاق افتاد. یک روز در همان ماه رمضان، شهید حاج قاسم بلافاصله بعد از ورود به سوریه در همان اطراف فرودگاه با ما جلسه‌ای گذاشت. وقتی من از وضعیت زینبیه و حرم گزارش دادم، گفت: بلند شو برویم.

هرچه ما از شرایط خطرناک منطقه گفتیم و اصرار کردیم که نیاید، فایده نداشت. بالاخره با دو ماشین حرکت کردیم و از مسیری طولانی و غیر مستقیم خودمان را به زینبیه رساندیم. حاجی وضعیت بحرانی زینبیه را دید که مردم چطور آواره شده‌اند و حرم هم بسته هست و ما دائم نگران بودیم که خطری ایشان را تهدید نکند؛ چون هنوز مرز مشخصی میان مردم و مسلحین وجود نداشت و ممکن بود هر اتفاقی بیافتد.

ورود حزب‌الله لبنان به «زینبیه» و تشریح اوضاع سوریه/ اتونشر 12 فروردین

حاج قاسم گفت: برویم حرم.

گفتم: ممکن نیست.

تقریباً فریاد زد: یعنی چه ممکن نیست! چه کسی در حرم را بسته؟

گفتم: تولیت حرم. الآن هم در منطقه نیستند.

دست من را محکم گرفت و گفت: سید جابر! من فردا نماز ظهر را در حرم می‌خوانم. حالا برویم، اما فردا می‌آیم.

همانجا هماهنگ کردیم که بتوانیم تعدادی از مردم را مسلح کنیم. با آموزش‌ها و مقدماتی که از قبل انجام شده بود، توانستیم همان شب با کمک مردمی که برای حفاظت از حرم مسلح شده بودند، دورتادور حرم را تحت مراقبت داشته باشیم و درِ سمت شرق حرم را باز کردیم.

ظهر فردای آن روز حاج قاسم به حرم آمد. حدود دو ساعت در حرم مشغول زیارت و دعا و نماز بود. وقتی بیرون آمد، یک جمله به من گفت: مبادا بگذارید در‌های حرم بسته شود! سید جابر! ما اگر نتوانیم از این حرم دفاع کنیم، نمی‌توانیم از نظام سوریه دفاع کنیم.

دستم را روی چشمم گذاشتم و گفتم: حتماً؛ أَنتَ بِس تَأمُر، نَحنُ بِحِمایَةِ سَیدة زینب (س)؛ نُنفِذُ الأَمر/ شما که دستور بدهید، ما با کمک خودِ حضرت زینب (س) سفارش شما را انجام می‌دهیم.

این یک روز تاریخی و تعیین‌کننده برای ما و زینبیه بود.»

خانواده‌ سوری که دست یاری به حزب‌الله داد

حالا باید سراغ خاندان «فاعور» می‌رفتم. خانواده شجاعی که اولین دست یاری را به حزب‌الله دادند و مال و جانشان را برای دفاع از حرم و مردم به معرکه آوردند. «ابوحیدر» و برادرش «ابومجتبی» و پسرعمویشان «نَضال» هم آمده‌اند تا از روز‌های شروع مقاومت بگویند.

ابوحیدر گفت: «حزب‌الله با هدف آموزش نیرو‌ها و در اختیار قرار دادن تجربیات خود، به‌عنوان نیروی مستشاری وارد سوریه شد. آنها وارد منطقه «زینبیه» شدند و از برخی گروه‌های مردمی درخواست همکاری کردند. بحمدالله ما در‌های خانه‌هایمان را روی آنها باز کردیم و کل دارایی‌مان را در اختیار آنها قرار دادیم.»

حاج نَضال در این مورد گفت: «در ابتدای سال ۲۰۱۲ ما در زینبیه دفتر گردشگری داشتیم. آن موقع، یکی از برادران حزب‌الله نزد ما آمد، اوضاع را برای ما تحلیل کرد و گفت که ما در آستانه یک مرحله ناامنی و بی‌ثباتی قرار داریم. با برنامه‌ریزی آمریکا و اسرائیل، احتمالاً در این مرحله درگیری‌هایی صورت می‌گیرد و نیرو‌هایی به نام اسلام و دین و رویکرد‌های تند و افراطیِ دینی تشکیل می‌شوند و تغییر حاکمیت نظام را در این کشور دنبال خواهند کرد.

البته در ابتدا، تمام اینها در حد حرف بود، اما ما به‌صورت اولیه خود را آماده کردیم. همراه تعدادی از جوانان، نشست‌های محرمانه‌ای در مناطق مختلف داشتیم. مثلاً گفته می‌شد که پنج نفر باید در منطقه مکتب «سید القائد» باشند، پنج نفر در منطقه «بَحدَلیّة»، پنج نفر در منطقه «أَلوَسَط» نزدیک ورودی غربی حرم حضرت زینب (س).

ما در ابتدا (اوایل سال ۲۰۱۲) کار خاصی در زینبیه نمی‌کردیم، فقط صندلی می‌گذاشتیم و نیرو‌ها را به‌صورت دوبه‌دو کنار درِ حرم می‌نشاندیم. آن زمان ما هیچ سلاحی؛ حتی چوب دستی هم نداشتیم.

ورود حزب‌الله لبنان به «زینبیه» و تشریح اوضاع سوریه/ اتونشر 12 فروردین

وقتی انفجار پارکینگ حرم اتفاق افتاد، حضور و حرکت محفی حزب‌الله بیشتر شد. حزب‌الله نیاز به مکانی داشت که به‌عنوان مقرّ محفی و محل آموزش‌های اولیه از آن استفاده کند. هتلی بود متعلق به چند نفر از بستگان ما که موقعیت خوبی نسبت به حرم داشت، نه دور بود، نه چندان نزدیک که اگر خطری تهدیدش کرد، به حرم آسیب برسد.

هتل را در اختیار حزب‌الله قرار دادیم و برنامه‌های آنان به‌شکل مخفیانه در هتل متمرکز شد. آموزش جوانان سرعت گرفت و حتی وقتی احساس خطر جدی شد، مقداری سلاح آوردند و در زیر زمین هتل ذخیره کردند تا در صورت لزوم از آنها استفاده شود.»

ابومجتبی فاعور در این مورد گفت: «در آغاز، بیش از صد نفر از جوانان ما برای آموزش دیدن از جا‌های مختلف آمدند که خیلی‌هایشان بومی و ساکن زینبیه نبودند؛ از فوعه و کفریا و نبُّل و الزهراء  گرفته تا روستا‌های حمص. این جوانان توانایی‌های نظامی نداشتند. خودِ ما هم با اینکه در بعضی از کلاس‌ها و آموزش‌ها شرکت کرده بودیم و در دوره سربازی سلاح دست گرفته بودیم، دست کمی از آن جوانان نداشتیم. چون آموزش‌ها و تمریناتی که دیده بودیم، بیشتر تئوری بودند، اما در هتل، به‌مدت هفت روز همراه نیرو‌های حزب‌الله آموزش‌های تخصصی و کاربردی دیدیم.

در آغاز تحولات سوریه، هرچه به برادران حزب‌الله اصرار می‌کردیم که ما را مسلّح کنند، فایده نداشت و به ما سلاح نمی‌دادند. بعد از ماجرا‌های «باباعمرو» به‌خاطر تهدید شدن شیعیان، خطر بیشتر احساس شد. در این زمان، یکی از برادرهایم رفت با هزینه شخصی چند تفنگ روسی خرید و با وجود خطرات فراوان اسلحه‌ها را به منطقه  «سیدة زینب (س)» رساند.

این حرکتش بسیار خطرناک بود؛ زیرا حمل‌ونقل جرم بود و اگر دولت می‌فهمید، او را محاکمه می‌کرد، اما بعد‌ها دیدیم خطری که خانواده‌ها را در منطقه «سیدة زینب (س)» تهدید می‌کند، به‌مراتب سخت‌تر و شدیدتر از دستگیری برادرم بود.

برادران حزب‌الله تا قبل از چهارشنبه سیاه می‌گفتند فعلاً نیازی به سلاح نیست. حتی وقتی چند بار معترضین از سمت حجیره خواستند به حرم نزدیک شوند، ما جلوی آنها را گرفتیم. البته آنها هم هنوز در تظاهرات و تجمعاتشان سلاح گرم نمی‌آوردند. این وضع بود تا چهارشنبه سیاه اتفاق افتاد و مسلحین با سلاح گرم به جان مردم منطقه افتادند. از شعار‌های آنها مشخص بود که اگر بتوانند، به حرم هم جسارت می‌کنند و دو_سه روز بعد از چهارشنبه، این را به‌صورت عملی هم نشان دادند، اما حرکتشان به‌سمت حرم، این بار توسط جوانان مسلح زینبیه متوقف شد؛ جوانان آموزش‌دیده، با سلاح‌ها حزب‌الله و فرماندهان میدان که تازه از لبنان آمده بودند.»

ورود حزب‌الله لبنان به «زینبیه» و تشریح اوضاع سوریه/ اتونشر 12 فروردین

انتهای پیام/ ۱۱۸

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

این مطلب مفید بود؟
>

آخرین اخبار

تبلیغات
تبلیغات
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید