یک عمر جهاد برای «ویروس‌زدایی» از جهان

به گزارش مشرق،‌ جبهه مقاومت، سرشار از لحظات و موقعیت‌های ناب و بی‌تکرار در تاریخ است و مملو از مردان بزرگی که هر یک قهرمانی فراتر از اسطوره‌های تاریخی سرزمین‌مان هستند! برخی از این قهرمانان به شهادت رسیدند و ستاره آسمان پاک این جبهه شدند تا زمینیان راهشان را بهتر پیدا کنند. اما بسیاری از همرزمان شهدای مدافع حرم، حی و حاضر هستند و خاطرات نابی از حضور در جبهه مقاومت دارند. هر یک از آنها در گوشه‌ای از این خاک مشغول زندگی و خدمت هستند، اما باید سراغ آنها رفت و فرهنگ این جبهه را از زبان آنها ثبت کرد.

سرهنگ «حسن رضی‌زاده» یکی از فرماندهان دفاع از حرم است. او نیز از مردانی است که عمری را در جبهه و جهاد و مشغول نبرد با دشمنان بشریت گذرانده است و امروز نیز مشغول خدمت است. خلاصه زندگی او را می‌توان یک عمر جهاد برای «ویروس‌زدایی» از جهان دانست. روزگاری با ویروس ‌تروریست‌ها و متجاوزین به خاک کشور می‌جنگید، دوره‌ای با ویروس «داعش» و امروز هم با ویروس کرونا!

با این فرمانده که هم‌اکنون مسئولیت قرارگاه امنیتی سپاه غرب استان مازندران را به عهده ‌دارد، تلفنی گپ زدیم. آن هم دقیقاً در شرایطی که مشغول عملیات «ویروس‌زدایی» و توزیع رایگان سبد کالا به نیازمندان و پخش ملزومات بهداشتی بین مردم بود؛ او جانباز شیمیایی است و جان خودش در خطر است اما شبانه‌روز در کف خیابان حاضر و مشغول خدمات رسانی است.

سرهنگ رضی‌زاده متواضعانه و صمیمانه پاسخگوی پرسش‌هایمان بود و خاطراتش از دوران دفاع مقدس، نبرد با گروهک‌ها در غرب، حضور در سوریه، آشوب‌های آبان سال ۹۸ و روزهای مقابله با ویروس کرونا را بازگو کرد.

جناب سرهنگ! لطفا خودتان را معرفی کنید و از دوران کودکی و نوجوانی‌تان بگویید!
سرهنگ حسن رضی‌زاده هستم، مشهور به حسن گازر. نام خانوادگی‌ام گازر بود و چند سال قبل به رضی‌زاده تغییر دادم. سال ۱۳۴۴ در خانواده‌ای متولد شدم که پدرم کفاش و از معتمدین شهر رامسر بود. پدرم هشت فرزند داشت که یکی از پسرها و نوه‌هایش در جبهه شهید شد و یکی هم توسط منافقین ‌ترور شد و به شهادت رسید.

من هم تا چشم باز کردم مبارزه و جهاد و جنگ را دیدم. از دوران قبل از انقلاب فقط بی‌بند و باری‌های آن دوران و قمارخانه و مفاسد هتل‌های شاه در شمال را یادم هست. من هم مثل خیلی از همسن و سالانم درآن دوران با دیدن این مظالم و فسادها به قیام پیوستم. بعد از آن هم جنگ شروع شد و با عضویت در بسیج به جبهه رفتم. سال ۱۳۵۹ وقتی به جبهه اعزام شدم فقط ۱۵ سال سن داشتم. در دورانی که اوج جنایات کومله‌ها بود به سردشت و سقز رفتم و در عملیات‌های پاکسازی کردستان شرکت کردم. در جنوب هم، در عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر بودم. از سال ۶۱ تا ۶۳ به سپاه قدس گیلان پیوستم و به سنندج رفتم. مأموریت ما برگزاری جنگ‌های نامنظم علیه کومله‌ها و دموکرات‌ها بود.

جالب‌ترین خاطره‌ای که از دوران حضور در کردستان دارید چیست؟
یکی از خاطراتی که به ذهنم می‌رسد این است که وقتی وارد یکی از روستاهای استان کردستان شدیم، مردم آن روستا اولین بار بود که ماشین می‌دیدند و فکر می‌کردند که ماشین ما هم یک حیوان شبیه یابو است و جلوی آن علوفه ریختند! یعنی آن مناطق در آن سال‌ها تا این حد عقب مانده و محروم بودند. چند سالی آنجا بودم و در درگیری‌ها از ناحیه پا به جانبازی نائل شدم. مدتی هم فرمانده قرارگاه مرز سلیمانیه بودم. درمجموع بیش از ۵۰ ماه در جبهه بودم و عملیات‌های مهران، قلاویزان، فاو، حلبچه، شلمچه و… را شرکت کردم و شیمیایی هم شدم.

و بعد از جنگ…؟
بعد از جنگ مسئول حفاظت از آیت‌الله رحمت امام جمعه شهرستان تنکابن و از یاران نزدیک امام خمینی(ره) شدم، مسئولیت نهاد امر به معروف و نهی از منکر شهرستان هم به عهده بنده بود. یک سالی هم برای دفاع از حرم به سوریه رفتم و در سه عملیات مشارکت کردم. امروز هم به‌عنوان فرمانده قرارگاه امنیتی غرب استان مازندران در خدمت شما هستم.

چه انگیزه‌ای باعث شد تا به جبهه بروید و از خوشی‌ها و علایق جوانی بگذرید؟
عرق و تعصب دینی و ملی و اعتقادی که به ولایت داشتم، شهادت‌طلبی را در من به‌وجود آورد و این انگیزه را ایجاد کرد که حتما باید در مناطق جنگی باشم و به مردم خدمت کنم.

شنیده بودم که در مناطق غربی کشور، گروهک‌هایی مثل کومله جنایت‌های وحشتناکی انجام داده بودند. شما خاطراتی از این اتفاقات دارید؟
در یکی از عملیات‌های ما که سال ۶۱ اطراف مهاباد انجام شده بود یکی از همرزمان ما اسیر کومله شد. پوستش را کندند، چشمانش را درآوردند و بدن نیمه جانش را از ارتفاع به پایین انداختند. همان موقع‌ها، کومله‌ی‌ها در یکی از عروسی‌هایشان ۲۵ پاسدار را زیر پای عروس و داماد سر بریدند. یک بی‌سیم‌چی داشتیم که وقتی اسیر کومله شد، سندی را قورت داد تا دست آنها نیفتد اما آنها شکمش را پاره کردند تا به آن دست پیدا کنند! همین جنایتی که داعش می‌کند آنها هم مرتکب می‌شدند.

البته ما در عملیات حلبچه انتقام آنها را گرفتیم. طی این عملیات به پست آنها خوردیم و توفیق شد که بیش از ۶۰ نفر از سران آنها از جمله خانمی ‌که به «شهلا» شهرت داشت و از شخصیت‌های مهم کومله و همسر یکی از سرانشان بود را در همان جا به هلاکت رساندیم. ۱۶ نفرشان را هم اسیر کردیم. هنوز هم که هنوز است، کومله برای آنها بزرگداشت برگزار می‌کند. چون نیروهای مهمی ‌بودند.

در سوریه چه می‌کردید؟
حدود یک سال در سوریه به‌عنوان مدافع حرم حضور داشتم. این افتخار را داشتم که در سه عملیات بوکمال، خان‌طومان و خناصر در کنار مدافعان حرم باشم. در عملیات خان طومان تعداد زیادی از نیروهای مازندرانی به شهادت رسیدند که من هم در کنارشان بودم. اما سعادت نداشتم که شهید بشوم. یک‌بار نیروی اطلاعات عملیات بودم و یک‌بار در ادوات کار می‌کردم و یک‌بار هم مسئول آموزش‌ تانک بودم.

چه شد که به سوریه رفتید؟
واقعیت این است که هیچ ملتی مثل ایرانیان در مسائل اعتقادی و روابط عمومی بهتر نیستند. البته در بین همه ملت‌ها خوب و بد وجود دارد اما من معتقدم که خود عرب‌ها توان و انگیزه لازم برای ایستادگی در مقابل تکفیری‌ها را نداشتند. اگر نبودند ایرانیان و اگر بچه‌های رزمنده ما نبودند، الان از عراق و سوریه چیزی نمانده بود و داعش همه جا را می‌گرفت. خدا را شکر می‌کنیم که چنین رهبر دوراندیشی داریم.

تدبیر عالی رهبر انقلاب و سران سپاه این بود که جنگ را آن طرف مرزها نگه داشتیم و نگذاشتیم که ویروس داعش وارد کشورمان شود و گرنه باید در داخل کشورمان هزینه‌ها و تلفات بیشتری می‌دادیم. همه می‌دانیم که همه این درگیری‌ها به‌خاطر ایران بود. می‌خواستند بر منطقه تسلط پیدا کنند تا وارد ایران هم بشوند. اعتقاد ولایی و پیروی از رهبری باعث شد تا این حماسه خلق شود. من هم به‌خاطر همین اعتقاد به سوریه رفتم.

یکی از اتفاقات جذابی که در جریان دفاع از حرم رخ داد، حضور پررنگ نسل جوان در این میدان بود. چون عده‌ای ادعا می‌کردند که نسل جدید ایرانی مثل جوانان دوران انقلاب نیست و شجاعت و توانایی شرکت در جنگ را ندارد. ارزیابی شما از حضور جوانان ایرانی در جریان دفاع از حرم چگونه است؟
من یک گردان نیروی جوان داشتم که‌گریه می‌کردند و می‌گفتند ما را به سوریه ببرید. اما همه را نبردم و فقط افرادی که تخصص داشتند را با خودم به سوریه بردم. چون این جنگ با دفاع مقدس ما فرق می‌کرد. در سوریه ما بیشتر به نیروهایی نیاز داشتیم که توانایی کاربرد موشک و سلاح‌های پیچیده و هوایی و تانک را داشتند. همان‌طور که گفتم، جوانان برای اعزام به سوریه صف بسته بودند و خیلی از آنها هم هنوز از من ناراحت هستند که چرا با خودم نبردمشان.

با توجه به اینکه هم دفاع مقدس را تجربه کرده بودید و هم دفاع از حرم را، چه تفاوت‌ها اشتراکاتی بین جوانان حاضر در این دو مقطع از تاریخ مقاومت دیدید؟
نیروهایی که مدافع حرم شدند شاید اعتقاد قوی‌تری دارند. نسلی که در مقابل داعش و تکفیری‌ها ایستادند شهادت‌طلب‌تر از نسل رزمندگان دوران دفاع مقدس بودند و اعتقاداتشان هم راسخ‌تر بود. ضمن اینکه این نیروها در عرصه نظامی و رزمی، متخصص‌تر از رزمندگان دوران دفاع مقدس بودند.

چه خاطره جالبی از دوران جنگ در سوریه دارید؟
در عملیات خناصر، داعشی‌ها آن منطقه را گرفته بودند و ما برای آزادسازی آن تا صبح خمپاره زدیم. صبح، داعشی‌ها خط را شکستند و ما را دور زده بودند و تحت محاصره بودیم. گلوله‌های داعشی‌ها مثل باران بر سر ما می‌بارید. مرگ را با چشم خودم دیدم. تا اینکه راهی باز کردیم و عقب‌نشینی کردیم و جان سالم به در بردم.

با خود داعشی‌ها هم برخورد کرده بودید؟
نه، تعدادی از داعشی‌ها را کشته بودم، اما از نزدیک برخوردی با آنها نکرده بودم.

با سپهبد قاسم سلیمانی هم دیدار داشتید؟
شهید قاسم سلیمانی یک جا نمی‌ماند؛ او یک ون سفید رنگ داشت که با آن به همه جا سرکشی می‌کرد و اغلب شب‌ها در آن می‌خوابید. فقط یک‌بار در جریان عملیات بوکمال حضور یافتند که متأسفانه این افتخار را نداشتم که ایشان را ببینم، فقط شنیدم که سردار آمده سرکشی کرده و رفته. اما شهید خلعتبری که سرتیم محافظت از شهید قاسم سلیمانی بود، از رفقای من بود و خاطراتی از او را نقل می‌کرد. مثلا یک‌بار می‌گفت که شهید سلیمانی از مشکل دیسک کمر رنج می‌برد اما با وجود این مشکل، یک لحظه استراحت نمی‌کرد و همیشه در خط بود.

شنیدم که در آشوب‌های آبان هم شما وسط میدان بودید.
بله در تنکابن حدود ۲۰۰ نفر جمع شده بودند. من هم به‌عنوان فرمانده قرارگاه رفتم تا مشکل را حل کنم. خدا را شکر بدون اینکه یک قطره خون از بینی کسی بیاید، غائله را خاتمه دادیم.

این روزها که مردم استان مازندران با ویروس کرونا درگیر شده‌اند، واکنش شما و نیروهای‌تان در قرارگاه امنیتی سپاه غرب این استان چیست؟
با همه نیروهای‌مان مشغول چند کار هستیم. یکی از کارهای‌مان ضدعفونی کردن معابر و خیابان‌های شهر است. تعدادی از نیروها هم به طور داوطلبانه به بیمارستان‌ها رفته‌اند و به‌عنوان خدمه، به پرستاران کمک می‌کنند. یکی از دغدغه‌های خیلی از مردم در این شرایط، مسائل معیشتی است. یکی از کارهایی که توفیق داشتیم انجام دهیم این بوده که به حدود ۱۰۰ خانوار نیازمند سبد کالا شامل گوشت و مرغ و… دادیم. این روزها همچنین همسرم همراه با تعدادی دیگر از خانم‌ها حدود ۱۰ هزار ماسک تولید کردند و ما به‌طور رایگان بین مردم توزیع می‌کنیم.

به‌نظر شما نسل جدید را چگونه می‌توانیم با مفاهیم انقلاب و ارزش‌های دفاع مقدس آشنا کنیم؟
متأسفانه الان غربی‌ها بسیار هزینه می‌کنند تا جوانان ما را از این مفاهیم دور کنند اما اگر بزرگان ما روشنگری کنند و گفتار و عمل ما یکی باشد همه این توطئه‌ها خنثی می‌شود. البته بسیاری از جوانان اعتقاداتی ریشه‌ای دارند. اما مسائل معیشتی و مشکلات اقتصادی هم بر برخی از جوانان تأثیر می‌گذارد و این نگران‌کننده است. اگر خانواده‌ها بر فرزندانشان نظارت داشته باشند و نان حلال به آنها بدهند، حتما از گزند مصائب در امان می‌مانند.

خودتان چند فرزند دارید و آنها چه می‌کنند؟
بنده یک دختر و دو پسر دارم. یکی از پسرهایم، محمد در امنیت پرواز کار می‌کند و در سوریه با من حضور داشت. اتفاقا در یکی از پروازهای سردار قاسم سلیمانی هم بود. در لاذقیه با هم حضور داشتیم که در یک عملیات انتحاری، دچار موج انفجار شد. یکی دیگر از پسرهایم هم حمید نام دارد و طلبه است و از سربازان شهید قاسم سلیمانی در نیروی قدس سپاه بود و در برخی از مأموریت‌ها با سردار همراه بودند.

چرا برخی از مسئولان به یک سری آلودگی‌های مالی دچار شدند؟
حرص دنیا باعث این مسائل است. من خودم در دورانی که در بخش امر به معروف و نهی از منکر بودم و مواد مخدر و مشروبات الکلی و… را کشف می‌کردیم یک‌بار مبلغ کلانی پیشنهاد شد تا یک مورد را رها کنم. یک‌بار اگر از این پول‌ها بخوریم دیگر تمام است. پول حرام اگر وارد زندگی انسان شود همه خانواده انسان آلوده می‌شود.

شما به‌خاطر رفتن به سوریه پول زیادی گرفتید؟ شما خودتان که فرمانده یکی از بخش‌های سپاه هستید، الان خیلی پولدارید؟
ما یک آلونک در تنکابن داریم، هر وقت تشریف آوردید در خدمت‌تان هستیم. نه، هیچ وقت برای کارهایی که کردم، دستمزد بالایی نگرفتم و همیشه سطح زندگی‌ام مثل یک کارگر بوده است.

در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید!
همیشه در حسرتم که چرا از شهدا عقب افتادم. چون بهترین مرگ، شهادت است. ان‌شاءالله خدا توفیق دهد و امام زمان(عج) ظهور کند و پا به رکاب آن حضرت شویم. الان هم شب و روز دعا می‌کنیم که شهادت را نصیب ما کند. ان‌شاءالله عمر رهبر انقلاب تا ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) دوام داشته باشد. آرزوی دیگرم بصیرت برای همه‌مان است تا اتفاقات و واقعیت‌ها را بهتر ببینیم و درک کنیم.

*آرش فهیم

منبع: کیهانمنبع خبر

یک عمر جهاد برای «ویروس‌زدایی» از جهان بیشتر بخوانید »

نیویورک‌تایمز| پشت پرده شکست ترامپ در مقابله با ویروس کرونا


بین الملل

/


آمریکا، اروپا

۰۱:۳۰

۱۳۹۹/۱/۲۴

http://fna.ir/ewkp۸w

۰

نیویورک‌تایمز| پشت پرده شکست ترامپ در مقابله با ویروس کرونا

روزنامه نیویورک تایمز براساس منابعی گزارش داد مقامات بهداشت عمومی آمریکا از ماه ژانویه به ترامپ درباره شیوع ویروس کرونا و لزوم اتخاذ تدابیر محکم برای مهار آن هشدار داده بودند.

نیویورک‌تایمز| پشت پرده شکست ترامپ در مقابله با ویروس کرونا

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری فارس، روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی خیلی مفصل به قلم ۶ نفر از خبرنگاران ارشد خود نوشت: دکتر «کارتر مچر» مشاور وزارت امور داخلی کهنه‌سربازان روز ۲۸ ژانویه در ایمیلی به برخی از متخصصان سلامت عمومی آمریکا در دولت و دانشگاه‌های این کشور به آنها هشدار داده بود که در حال حاضر پیش‌بینی وسعت شیوع ویروس کرونا بسیار دشوار به نظر می‌رسد.

این روزنامه آمریکایی گزارش داد، یک هفته بعد از اولین ثبت ویروس کرونا در آمریکا و ۶ هفته قبل از اینکه دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا تصمیم گرفت که برای مقابله با ویروس کرونا و نجات ملت اقداماتی اتخاذ کند، دکتر کارتر مچر به مقامات رده بالای سلامتی عمومی این کشور هشدار داده بود که بیدار شوند و برای انجام اقدامات شدید آماده شوند.

وی در این ایمیل که به رؤیت نیویورک‌تایمز رسیده به مقامات گفته: وقتی گفتم مدارس را ببندید شوخی گرفتید، اکنون فریاد می‌زنم که کالج‌ها و دانشگاه‌ها را ببندید.

این گزارش در ادامه افزود: دکتر مچر تنها بود و صدایش به جایی نرسید. در تمام ماه ژانویه که ترامپ مکرراً ویروس کرونا را کم‌اهمیت جلوه می‌داد و تمرکزش روی موضوعات دیگر بود بسیاری از مقامات ارشد کاخ سفید، مشاوران بهداشتی و پزشکی و آژانس‌های اطلاعاتی تهدید را شناسایی کرده و ضمن هشدار درباره آن خواستار اتخاذ اقدامات تهاجمی شده بودند.

این گزارش افزود: اما سرعت اقدامات رئیس جمهور نسبت به اهمیت خطر موجود پایین بود و به جای آن بر روی اقتصاد، کنترل اظهارات و حرف‌ها و کاهش هشدارهای مقامات دولت در این زمینه تأکید داشت.

حتی زمانی که ترامپ اولین اقدامات محدود کننده خود را برداشت و در اواخر ژانویه ورود پروازهای خارجی از چین را ممنوع کرد، وزارت بهداشت اغلب مجبور بود برای مباحث و ملاحظات سیاسی داخلی رقابت کند و روند تصمیم گیری را برای دریافت مجوزهای مالی بیشتر از کنگره کُند کند، منابع لازم را دریافت کند و کمبودهای آزمایشگاهی را به رسمیت بشناسد تا در نهایت به سمت اقدامات محدودکننده بیشتر پیش برود.

نیویورک تایمز با اشاره به اختلافات در کاخ سفید اضافه کرد، حتی فرایند تصمیم‌سازی نیز پیچیده و با جدل‌های داخلی زیاد درون دولت همراه بود. این اختلافات باعث شده بود اجرای توصیه‌های مقامات پزشکی و بهداشتی از سوی دولت با تأخیر و عقب‌گرد مواجه باشد.

ترامپ ماه گذشته و پس از شیوع این بیماری در آمریکا در پاسخ به منتقدان و نادیده گرفتن هشدارها در این زمینه گفت: هیچ‌کس نمی‌دانست این ویروس همه‌گیری جهانی پیدا خواهد کرد.

وی همچنین مکرراً گفته که هیچ‌کس نمی‌توانست نشانه‌های آمدن ویروس کرونا را ببیند!

اما مصاحبه مقامات فعلی و سابق، ایمیل‌ها، اسناد و مدارک دیگر خلاف این را می‌گوید.

براساس گزارش روزنامه نیویورک‌تایمز، اداره شورای امنیت ملی آمریکا که مسئول رهگیری بیماری‌های پاندمیک است در اوایل ژانویه در زمینه شیوع این بیماری در آمریکا پیش‌بینی کرده بود و به مدت چند هفته طرح‌هایی از قبیل در خانه نگه‌داشتن مردم و دیگر اقدامات محدودکننده را در مقیاسی به اندازه شهر شیکاگو تهیه کرده بود اما ترامپ تا ماه مارس از اتخاذ این تصمیمات خودداری کرد.

به‌رغم اینکه ترامپ آن را چند هفته بعد رد کرد، در تاریخ ۲۹ ژانویه طی یادداشتی که توسط «پیتر ناوارو» مشاور امور تجاری کاخ سفید تهیه شده به ترامپ درباره عواقب شیوع این ویروس در ایالات متحده هشدار داده شده بود؛ از جمله کشته‌شدن نیم میلیون نفر و همچنین ضرر و از دست دادن تریلیون‌ها دلار در اقتصاد.

در روز ۳۰ ژانویه «الکس آزار» وزیر سلامت و خدمات انسانی آمریکا تلفنی به ترامپ درباره احتمال یک اپیدمی هشدار داده است، دومین هشداری که به او طی دو هفته داده شده بود. ترامپ که هنگام این مکالمه در هواپیمای اختصاصی ریاست جمهوری بوده است گفته، آقای آزار در حال هشدار بی‌مورد است.

انتهای پیام/م


کاخ سفید


دونالد ترامپ


ترامپ


نیویورک

اخبار مرتبط

منبع خبر

نیویورک‌تایمز| پشت پرده شکست ترامپ در مقابله با ویروس کرونا بیشتر بخوانید »

سامانه‌های پدافند موشکی آمریکا توان مقابله با حملات موشکی ایران را ندارند

سرورس جنگ نرم مشرق – اندیشکده آمریکایی بنیاد هریتج در مقاله‌ای به قلم توماس اسپور مدیر مرکز دفاع ملی این بنیاد نوشت: در روز ۱۱ مارس، حدود ۳۰ راکت به پایگاه هوایی تاجی در مرکز عراق شلیک شد که در نتیجه آن، دو نیروی آمریکایی و یک سرباز انگلیسی کشته شدند. سه روز بعد، راکت‌های دیگری نیز در تاجی فرود آمدند که سه سرباز دیگر آمریکایی را مجروح کردند. قانونگذاران در هفته گذشته مقامات پنتاگون را در رابطه با فقدان پدافند موشکی و راکتی در پایگاه‌های عراقی محل استقرار نیروهای آمریکایی تحت فشار قرار دادند. اینکه چرا ارتش ما از سامانه گنبد آهنین یا قابلیت‌های دیگر برای محافظت از سربازان استفاده نمی‌کند؟ پیش‌تر نیز، پس از حملات موشکی ایران به پایگاه‌های هوایی عین الاسد و اربیل که در واکنش به ترور ]سردار[ قاسم سلیمانی انجام گرفت، نگرانی‌های مشابهی مطرح شده بود.

اسپور در این خصوص می‌گوید: پاسخ خلاصه به سؤال فوق این است که سامانه‌های پدافند موشکی فعلی ارتش آمریکا برای استفاده در پایگاه‌های دوردست بهینه‌سازی نشده‌اند. پدافندهای راکتی ما نسبت به آنچه از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ در میدان جنگ عراق استفاده کردیم، پیشرفتی نکرده‌اند.

مقامات پنتاگون یادآور شده‌اند که آمریکا برای استقرار موشک‌های پاتریوت در خاک عراق، به مجوز بغداد نیاز دارد. این به تنهایی نمی‌تواند توجیه قانع‌کننده‌ای برای عدم استفاده از پاتریوت باشد. در واقع، استقرار سامانه‌های کاملاً دفاعی، به ندرت بحث‌برانگیز می‌شود. منطقی به نظر نمی‌رسد که در صورت احساس نیاز آمریکا به استقرار سامانه پاتریوت در عراق، دولت این کشور با این خواسته مخالفت کرده باشد. حتی اگر چنین مخالفتی اتفاق می‌افتاد، احتمال کمی وجود داشت که آمریکا پاسخ «نه» را بپذیرد.

در ادامه این گزارش آمده است: این عدم موفقیت در استقرار سامانه پاتریوت احتمالاً ناشی از ترکیبی از سه عامل است؛ تغییر ضوابط مربوط به محافظت از نیروهای آمریکایی، کمبود کلی دارایی‌های دفاع موشکی آمریکا و محدودیت بکارگیری عملیاتی. دارایی‌های دفاع موشکی آمریکا محدود و اندک است. معمولاً این سامانه برای رای محافظت از تعداد بسیار محدودی از دارایی‌های استراتژیک مهم و کلیدی اختصاص پیدا می‌کنند.

ارتش آمریکا فقط ۱۵ گردان پاتریوت دارد؛ ۱۳ مورد از آنها صرفاً پاتریوت و ۲ مورد ترکیبی از سامانه‌های پاتریوت و اَوِنجر هستند. ۶۰ یگان نیز تحت فرماندهی این گردان‌ها قرار دارند که به عنوان «آتشبار» مورد اشاره قرار می‌گیرند.

آتشبارها حکم اسب بارکش سامانه پاتریوت را دارند. آنها معمولاً از ۶ تا ۸ موشک‌انداز، یک رادار و یک مرکز کنترل تشکیل می‌شوند. این آتشبارها در سطح جهان پراکنده‌اند وظیفه پشتیبانی از مرکز عملیات‌های هوایی آمریکا در قطر، سایت‌های مهم و حساس کره جنوبی و چندین مکان حیاتی دیگر را به عهده دارند.

سامانه‌های دفاع موشکی پاتریوت از جمله دارایی‌های نظامی ارتش آمریکا محسوب می‌شوند که مکرراً مستقر شده و به شدت تحت کنترل قرار دارند. به دلیل تقاضای بالایی که برای استفاده از یگان‌های پاتریوت وجود دارد، معمولاً پس از یک سال استقرار، برای یک و نیم سال استراحت، آموزش و تعمیر به کشور بازمی‌گردند. تصمیم به استقرار یک سامانه پاتریوت برای درخواستی جدید، معمولاً زمان توقف این یگان در داخل کشور را کاهش می‌دهد.

اندیشکده هریتج در بخش دیگری از گزارش خود می‌نویسد: به دلیل تعداد محدود یگان‌های پاتریوت موجود و سطح نسبتاً پایین تهدیدهای غالب در عراق در ژانویه ۲۰۲۰، استقرار یک آتشبار برای محافظت از ۱۵۰۰ نیروی نظامی آمریکا در پایگاه عین الاسد در ژانویه ۲۰۲۰ کاملاً غیرعادی بود. قاعده معمول در این شرایط، اتکا بر تدابیر پدافند غیرعامل مانند استحکامات، پناهگاه‌ها و هشدار سریع خواهد بود. با توجه به توقع روزافزون مردم آمریکا برای محافظت از نیروهای آمریکایی، رهبران ارتش باید این نوع مفروضات را مورد بازنگری قرار دهند.

اما حتی اگر این سامانه‌ها برای استفاده در عراق در دسترس قرار داشتند، محدودیت‌هایی برای بکارگیری عملیاتی آنها وجود دارد که باید در نظر گرفت. سامانه‌های پاتریوت برای استفاده در خط مقدم یا نزدیکی آن، مناسب نیستند. حتی گلوله‌ای با کالیبر کوچک می‌تواند به موشک‌اندازهای حساس و آسیب‌پذیر یا رادار آنها آسیب وارد کند. پاتریوت نیازمند منطقه‌ای امن و فارغ از خطر شلیک مستقیم سلاح‌هایی مانند موشک‌های ضدتانک است.

عین الاسد چنین سطحی از محافظت را فراهم نمی‌کند. فنس‌های اطراف آن، در بسیاری موارد، در دیدرس باندهای پرواز و تأسیسات مهم قرار دارد. از این رو، احتمال بکارگیری سامانه‌های پاتریوت در عین الاسد بعید به نظر می‌رسد، مگر اینکه عراق و آمریکا آگاهانه اقدام به توسعه این پایگاه یا تغییر سطح امنیتی آن کنند.

این وضعیت نشانگر این است که آمریکا باید سامانه دفاع بالستیکی مستحکم‌تری را توسعه دهد، اما این کار دشوار است، به خصوص وقتی بحث رادار در میان باشد. ممکن است روزی رادار فضایی این مشکل را حل کند. اما در این فاصله، شاید راه‌حل این است که همه نیروهای آمریکایی که در تیررس موشک‌های ایران قرار دارند به پایگاه‌هایی (در هرجایی از خاورمیانه) منتقل شوند که قابلیت بکارگیری سامانه‌های پاتریوت را داشته باشند و یا در دسته‌های کوچک‌تر، در موقعیت‌هایی پراکنده شوند که از سامانه‌های هشدار سریع واقعی و پناهگاه برخوردارند.

محافظت از نیروها در برابر شلیک راکت‌ها در پایگاه‌هایی مانند تاجی مشکلی متفاوت و حتی به لحاظ فنی، دشوارتر است. راکت‌ها مسیری با ارتفاع بسیار کم را از بالای پشت‌بام‌ها طی می‌کنند و زمان پرواز آنها بر حسب فقط چند ثانیه و نه دقیقه محاسبه می‌شود. این ویژگی، هم تشخیص و هم رهگیری آنها را پیچیده‌تر می‌کند.

در زمان اوج عملیات‌های آمریکا در عراق، ارتش در اقدامی ابتکاری، سامانه پیچیده‌ای متشکل از رادارهای نظامی و مسلسل‌های گاتلینگ فالانکس نیروی دریایی را ایجاد کرد که قادر بود خمپاره‌ها و راکت‌های نزدیک‌ را با رگباری از گلوله‌های ۲۰ میلی‌متری در هم بکوبد. اما این سامانه نیازمند تعداد قابل توجهی اپراتور و تجهیزات بود و حتی وقتی همه اینها بطور کامل تأمین می‌شد، بطور ۱۰۰ درصد مؤثر عمل نمی‌کرد و علاوه بر این، سیار نیز نبود.

این سامانه که ضد راکت و خمپاره یا C-RAM نام گرفته بود، برای فضای محدود مأموریت امروز آمریکا در عراق که آموزشی و ضد تروریسم است، تناسب چندانی ندارد. با این وجود، در ۱۳ مارس، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی، ژنرال فرانک مکنزی از سپاه تفنگداران دریایی آمریکا اعلام کرد که سامانه‌های پاتریوت و C-RAM هر دو برای استقرار در عراق مورد توجه قرار خواهند گرفت.

بنیاد هریتج در بخش دیگری در گزارش خود مطرح می‌کند که ارتش آمریکا سال‌هاست که برای حل‌وفصل این تهدید به شیوه‌ای منسجم‌تر در تلاش است و در نظر دارد سامانه‌ای قابل استقرار را برای محافظت از سربازان در برابر انواع تهدیدها عملیاتی کند. تهدیدهایی که از جمله آنها می‌توان به موشک‌های کروز، پهپادها، راکت‌ها و توپخانه‌های دشمن اشاره کرد. البته این مسئله‌ای دشوار است، زیرا هر یک از این تهدیدها، مسیر پرتابی و سرعت منحصربه‌فرد خود را دارد. در نتیجه، برنامه ارتش موسوم به قابلیت محافظت غیرمستقیم در برابر شلیک‌ها (IFPC) به سختی پیش رفته است.

در سال گذشته، بر اساس تغییر رویکرد کلی در جهت رقابت قدرت‌های بزرگ، ارتش تصمیم گرفت برنامه IFPC را بیشتر بر تهدید ناشی از موشک‌های کروز متمرکز کند. به علاوه، سامانه دفاع هوایی جدید مبتنی بر استرایکر یا سامانه دفاع هوایی کوتاه‌برد خود را در جهت تهدیدهایی مانند پهپادها متمرکز کرده است.

متأسفانه، به نظر می‌رسد که این طرح جدید، به جز اتکا بر سامانه دست‌وپاگیر و پرزحمت C-RAM، محافظت در برابر راکت‌ها، حملات توپخانه و خمپاره‌ها را نیز حذف کرده است. سال گذشته، کنگره در اقدامی که شاید راهی برای شروع این برنامه باشد، ارتش را ملزم به خرید دو آتشبار سامانه گنبد آهنین اسرائیل کرد. اگرچه این آتشبارها هنوز تحویل نشده، اما ارتش اخیراً اعلام کرده که ممکن است یکپارچه کردن گنبد آهنین با سامانه فرماندهی و کنترل دفاع هوایی سراسری کاری بسیار دشوار باشد. بنابراین ممکن است سامانه‌های گنبد آهنین ارتش همچنان «یتیم» باقی بمانند.

در پایان این گزارش آمده است: طبق ادعاها ایران بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین برنامه موشک‌های بالستیک و کروز خاورمیانه را دارد. واقعیت تأسف‌آوری که وجود دارد این است که تا زمانی که نیروهای آمریکایی در منطقه حضور دارند، به ناچار باید تحت تهدید همیشگی حملات راکتی و موشکی فعالیت کنند. بنابراین، یافتن روش‌هایی نوآورانه برای محافظت از آنها در برابر موشک‌ها و راکت‌ها در پایگاه‌های دوردست، باید به شدت در نظر گرفته شود. مستحکم‌سازی پاتریوت، پراکنده کردن یا متمرکز کردن نیروها در پایگاه‌های محافظت‌شده و همچنین، مدرن‌سازی سامانه C-RAM در جهت بالا بردن قابلیت بکارگیری عملیاتی آن، راه‌حل‌هایی بالقوه هستند که باید به دقت مورد بررسی قرار گیرند.

منبع خبر

سامانه‌های پدافند موشکی آمریکا توان مقابله با حملات موشکی ایران را ندارند بیشتر بخوانید »

فرار به جلو وزیر سابق به جای پاسخ‌گویی


مجله فارس پلاس

۰۰:۰۵

۱۳۹۹/۱/۲۴

http://fna.ir/ewkhol

۰

فرار به جلو وزیر سابق به جای پاسخ‌گویی

این روزها که برخی کاستی‌های سال‌های قبل در سیستم بهداشتی کشور بیش‌تر از هر زمان دیگری خود را نشان می‌دهد، وزیر سابق بهداشت در یادداشت‌هایش نکاتی را می‌گوید که مخاطب اصلی‌ آن، سال‌های قبلِ خود اوست.

فرار به جلو وزیر سابق به جای پاسخ‌گویی

گروه اجتماعی خبرگزاری فارس؛ سیده راضیه حسینی: سید حسن قاضی‌زاده هاشمی، وزیر سابق بهداشت اخیرا در اینستاگرام خود به بهانه روز جهانی بهداشت و عطف به شیوع کرونا در کشور نوشته است: «بر این باورم که باید هر چه سریعتر تلاش کنیم تا از ظرفیت شبکه بهداشتی کشور، بهورزها، مراقبین سلامت و پزشکان خانواده حداکثرِ استفاده بشود.» و اینگونه ادامه داده که « خوب است بپذیریم این دوران بهترین فرصت برای کشور و نظام سلامت است که بتواند خدمات بهداشتی و درمانی را در قالب نظام ارجاع و پزشک خانواده در شهر و روستا یک بار برای همیشه عملا شکل دهد».

بیان این جملات از زبان وزیر سابق بهداشت، تعجب متخصصان و کارشناسان بهداشت و درمان کشور را به همراه داشته است. چرا که در یک سمت از بی‌اطلاعی کامل ایشان نسبت به طرحی خبر می‌دهد که در طی این دو ماه در کشور توسط وزارت بهداشت شروع شده و به‌صورت گسترده در حال اجراست؛ و در سمت دیگر، عجیب‌تر بیان این اظهارات با وجود کارنامه‌ای است که قاضی‌زاده در حوزه بهداشت و به‌ویژه پیگیری سامانه الکترونیکی پرونده سلامت دارد؛ موضوعی که علیرغم تصریح در اسناد بالادستی، در طی دوران وزارت ایشان عملا رها شد و بودجه‌هایی که برای این حوزه اختصاص یافته بود، به بخش درمان منتقل شد. در ادامه این دو موضوع را مورد بررسی دقیق‌تر قرار داده‌ایم.

طرح بسیج ملی مبارزه در برابر کرونا

در دو ماهی که از شیوع کرونا می‌گذرد وزارت بهداشت با همکاری سپاه، طرح «بسیج ملی مبارزه در برابر کرونا» را اجرا نموده است که تمرکز جدی آن بر استفاده از پتانسیل شبکه‌های بهداشت سراسر کشور برای غربالگری عموم مردم است. در این طرح غربالگری که توسط خانه‌های بهداشت انجام می‌شود و آن‌ها از طریق دسترسی به پرونده الکترونیک سلامت، اطلاعات را وارد سامانه salamat.gov می‌کنند. این خانه‌های بهداشت در سرتاسرکشور و در شهرهای کوچک و دور افتاده‌ترین روستاها وجود دارد و همه مناطق محروم را پوشش می‌دهند. این اطلاعات متمرکز، به وزارت بهداشت این امکان را می‌دهد که تعداد مبتلایان یا افراد مشکوک در تمام مناطق کشور را رصد کند و به‌طور کلی افراد در این مناطق از نظر بهداشتی چه شرح‌حالی دارند. با توجه به ضرورت غربالگری گسترده تمام مردم در موضوع کرونا، نیروهای بسیج و نیروهای مسلح به کمک وزارت بهداشت آمده‌اند و با همکاری خانه‌های بهداشت در کنار بهورزها کار غربالگری را سرعت بخشیده‌اند. با توجه به محدودیت تعداد بهورزها در خانه‌های بهداشت، این موضوع کمک بزرگی به طرح بوده است.

فعالیت دیگر این تیم‌ها که از ابتدای طرح، در سرتاسر کشور تشکیل شده‌اند بحث ضدعفونی معابر و اماکن عمومی است که در سطح شهرها، شهرستان‌ها و روستاها با نظارت نیروهای بهداشتی و توسط نیروهای بسیج و سپاه انجام می‌شود. فعالیت دیگرشان هم، نظارت بر بحث انتقال اجساد و کفن‌ودفن است.

امکان دیگری که اکنون فراهم شده این است که از مراکز استان‌ها از طریق سامانه ۴۰۳۰ پزشک متخصص عفونی به‌صورت آنلاین و تصویری با این مراکز ارتباط می‌گیرد و بیماران را با دیدن علائم ویزیت می‌کند و اگر به مورد مشکوک برخورد او را به بیمارستان ارجاع می‌دهد.خدمت دیگری که در این شبکه به مردم داده می‌شود، برخی مراکز درمانی کوچک در استان‌ها و در شهرستان‌هاست که به‌عنوان مراکز ۱۶ ساعته شناخته می‌شوند. هر کدام از این مراکز که تعدادی مرکز بهداشت را زیرنظر دارد و علاوه بر آن تعدادی از مردم نیز در قالب خانوار تحت‌نظر پزشکان آن هستند. مراکز بهداشت موارد مشکوکی که در غربالگری با آن مواجه می‌شوند را به این مراکز ۱۶ ساعته ارجاع می‌دهند، آنجا این موارد را بررسی می‌کنند و در صورتیکه این موارد نیاز به ارجاع به بیمارستان و بستری یا قرنطینه در منزل داشته باشند، توسط آن‌ها رسیدگی میشود.

اسناد بالادستی از وزارت بهداشت چه مطالبه‌ای داشت؟

این خدمات حیاتی که در طرح بسیج ملی برای مبارزه علیه کرونا ارائه داده می‌شود، به‌واسطه ایجاد پرونده الکترونیک است. سامانه‌ای که وزارت بهداشت از زمان برنامه پنجم توسعه، مکلّف به ایجاد آن شده بود اما خرداد سال گذشته و در دوران وزیر جدید راه‌اندازی شد.

طبق بندهای ۳۴، ۳۵، ۳۶ و ۳۸ برنامه پنجم توسعه و در بندهای ۷۲ و ۷۴ برنامه ششم، وزارت بهداشت موظف بوده است پزشک خانواده، نظام ارجاع و شبکه‌ای شدن آن‌ها در سیستم بهداشت را پیگیری کند. در ماده ۳۵ برنامه پنجم آمده: «ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺣﻔﻆ ﯾﮑﭙﺎرﭼﮕﯽ در ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ داﻧﺶ و اﻃﻼﻋﺎت ﺣﻮزه ﺳﻼﻣﺖ، وزارت ﺑﻬﺪاﺷﺖ، درﻣﺎن و آﻣﻮزش ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺑﺎ ﻫﺪف اراﺋﻪ ﺧﺪﻣﺎت اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑﯽ ﺳﻼﻣﺖ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﺳﺘﻘﺮار ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ ﭘﺮوﻧﺪه اﻟﮑﺘﺮوﻧﯿﮑﯽ ﺳﻼﻣﺖ اﯾﺮاﻧﯿﺎن و ﺳﺎﻣﺎﻧﻪﻫﺎی اﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﻣﺮاﮐﺰ ﺳﻼﻣﺖ در ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﮕﺎه ﻣﻠﯽ ﻣﺮﮐﺰ آﻣﺎراﯾﺮان، ﺳﺎزﻣﺎن ﺛﺒﺖاﺣﻮال ﺑﺎ ﺣﻔﻆ ﺣﺮﯾﻢﺧﺼﻮﺻﯽ و ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﻮدن داده‌ﻫﺎ و ﺑﺎ اوﻟﻮﯾﺖ ﺷﺮوع از ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﭘﺰﺷﮏ ﺧﺎﻧﻮاده وﻧﻈﺎم ارﺟﺎع اﻗﺪام ﻧﻤﺎﯾﺪ.»

در ماده ۷۴ برنامه ششم نیز این موضوع مجددا مورد تأکید قرار گرفته است: « وزارت ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ پزشکی ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺧﺪﻣﺎﺕ الکترونیکی ﺳﻼﻣﺖ ﻣﻜﻠﻒ ﺍﺳﺖ ﻇﺮﻑ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻝ ﺍﺟﺮﺍی ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ پرونده الکترونیکی ﺳﻼﻣﺖ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ‌‌های ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﻣﺮﺍﻛﺰ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺎ هماهنگی پایگاه ملی ﺁﻣﺎﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺛﺒﺖ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻛﺸﻮ ﺭ ﺑﺎ ﺣﻔﻆ ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮصی ﻭ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺍﺩه‌ﻫﺎ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ پزشک ﺧﺎﻧﻮﺍده ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺭﺟﺎﻉ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻧﻤﺎﻳﺪ. وزارت ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ پزشکی ﻣﻜﻠﻒ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻫﻤﻜﺎﺭی ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ، ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺮﺍﻛﺰ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺳﻼﻣﺖ ﻭ ﺑﻴﻤﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺣﺪﺍﻛﺜﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﺪﺕ ﺷﺶ ماه ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ فوق، ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺑﻴﻤﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻳﻜﭙﺎﺭﭼﻪ ﻭ مبتنی ﺑﺮ ﻓﻨﺎﻭﺭﻱ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﺳﺎﻣﺎﻧﻪ پرونده الکترونیکی ﺳﻼﻣﺖ ﺍﻳﺮﺍنیان ساماندهی نماید.»

موضوعی که در سیاست‌های ابلاغی مقام معظم رهبری در حوزه سلامت در سال ۱۳۹۳ نیز به‌صورت جدی مورد تأکید قرار گرفت. در بند ۲ این سیاست‌ها، «اولویت پیشگیری بر درمان» و «اصلاح و تکمیل نظام‌های پایش، نظارت و ارزیابی برای صیانت قانونمند از حقوق مردم و بیماران و اجرای سیاست‌های کلی» مورد تصریح مقام معظم رهبری قرار گرفته است. در بند ۸ نیز به صراحت آمده: « افزایش و بهبود کیفیت و ایمنی خدمات و مراقبت‌های جامع و یکپارچه سلامت با محوریت عدالت و تأکید بر پاسخگویی، اطلاع‌رسانی شفاف، اثربخشی، کارآیی و بهره‌وری در قالب شبکه بهداشتی و درمانی منطبق بر نظام سطح‌بندی و ارجاع» باید توسط وزارت بهداشت به‌صورت جدی پیگیری شود.

در دوران وزارت قاضی‌زاده هاشمی، در عمل چه اتفاقی افتاد؟

ساختار خانه‌های بهداشت از اول انقلاب وجود داشته و در تمام مناطق کشور این خانه‌های بهداشت را داشته‌ایم؛ اما اقدام بسیار کلیدی که باید در دوران قبلی وزارت بهداشت انجام می‌شد، ایجاد مکانیزمی برای جمع‌آوری اطلاعات این مراکز بهداشت در یک سامانه مرکزی تحت‌عنوان پرونده الکترونیک سلامت و ایجاد نظام ارجاع و پزشک خانواده بود. به این صورت که پرونده‌ای که بهورز در خانه بهداشت یک منطقه دورافتاده تشکیل می‌دهد را به مرکز وصل کند تا اطلاعات آن در آنجا دیده شود و مرکز بتواند این اطلاعات را کنترل کند و بر اساس آن تصمیم‌گیری نماید.

اما در طی سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷، وزیر وقت بهداشت یعنی آقای قاضی‌زاده هاشمی، تحت عنوان «طرح تحول سلامت»، چند ده هزار میلیارد بودجه دریافت نمود تا زیرساخت‌های بهداشتی و از جمله پرونده سلامت، پزشک خانواده و نظام ارجاع را ایجاد کند. اما بخش اعظم این بودجه را به بخش درمان اختصاص یافت و مشخص نشد چه خروجی مشخصی برای سیستم سلامت کشور به همراه داشت. این روزها درگیر شدن کشور در بحران شیوع کرونا، بیشتر از هر زمان دیگری سوءمدیریت وزیر سابق بهداشت در ایجاد زیرساخت‌های بهداشتی ضروری را آشکار کرده اما ایشان با فرار رو به جلو از پاسخگویی در مورد عملکرد خود در قبال این حوزه شانه خالی کند.

پیرو یادداشت قاضی‌زاده هاشمی، پیشنهاد می‌شود ایشان عمکرد وزارت‌خانه متبوعشان در اجرای بندهای مورد اشاره در برنامه پنجم و ششم توسعه و نیز سیاست‌های ابلاغی مقام معظم رهبری را به‌صورت شفاف و مصداقی به رسانه‌ها اعلام نماید.

انتهای پیام/


بهداشت


سلامت


قاضی‌زاده هاشمی


پزشک خانواده


کرونا

اخبار مرتبط

منبع خبر

فرار به جلو وزیر سابق به جای پاسخ‌گویی بیشتر بخوانید »

این پرستار داوطلب، مدافع حرم است


اجتماعی

/


سلامت

۰۰:۰۲

۱۳۹۹/۱/۲۴

http://fna.ir/ewkibo

۰

این پرستار داوطلب، مدافع حرم است

غافلگیر می‌شویم وقتی جهادگر ۲۸ ساله از حضور داوطلبانه در قرنطینه بیماران کرونایی و تِی کشیدن زمین و شستن سرویس بهداشتی بیماران ما را به سوریه می‌برد و از توسل بانوی مسیحی به حضرت رقیه و نبرد با داعش می گوید. «سیدصادق رمضانیان» کار هر خبرنگاری را برای نوشتن سخت می‌کند؛ تا گمان می‌کنی زیر و بم خاطراتش را بیرون کشیده‌ای یک نوبرانه دیگر رو می‌کند!

این پرستار داوطلب، مدافع حرم است

گروه اجتماعی خبرگزاری فارس؛ عطیه اکبری: پای حرف های غسال های داوطلب و جهادگران سلامت نشسته بودیم و شنیده بودیم قصه ایثار بی پایانشان را، اما روایت پرستاران داوطلب از حضور در قرنطینه بیماران کرونایی هم ساز ناکوک هر شنونده ای را کوک می کند و حال دلش را خوش.

غافلگیر می شویم وقتی جهادگر ۲۸ ساله از حضور داوطلبانه در قرنطینه بیماران کرونایی و تی کشیدن زمین و شستن سرویس بهداشتی بیماران ما را به سوریه می برد و از توسل بانوی مسیحی به حضرت رقیه و نبرد با داعش می گوید.

«سید صادق رمضانیان» کار هر خبرنگاری را برای نوشتن سخت می‌کند، تا گمان می کنی زیر و بم خاطراتش را بیرون کشیده ای یک نوبرانه دیگر رو می کند. وقتی سراغش رفتیم که هنوز رد خستگی چند هفته کار طاقت فرسا در صدایش مانده است.

روایت را از روزی شروع می کند که آشنای دور و نزدیک او را دیوانه خطاب کردند و گفتند با سابقه بیماری سخت تنفسی تو را چه به پرستاری از بیماران کرونایی آن هم در قرنطینه بیمارستان! اما کو گوش شنوا.

«اولین موارد ابتلا به کرونا که در مازندران اعلام شد،گروه های ضدعفونی کردن معابر را راه انداختیم. اوایل کار سخت و پرحجم بود اما زمان زیادی نگذشت احساس کردم امداد رسانی در این بخش اشباع شده . باید جایی می رفتم که کمک ها کم بود؛ بیمارستان.

دو بیمارستان در بابلسر را به بیماران کرونایی اختصاص دادند. رمق برای پرستاران و کادر درمانی نمانده بود. تصمیم گرفتم به کمک پرستاران بروم. در صفحه اینستاگرامم فراخوان زدم و موضوع را مطرح کردم. ۴۰ نفر داوطلب شدند. نمی شد بی گدار به آب زد. باید آموزش های لازم و اولیه را می دیدیم. خودمراقبتی، آموزش های کمک بهیاری. روزهای آخر سال بود و با توجه به کمبود نیروهای درمانی؛ برگزاری دوره آموزشی تقریبا غیرممکن به نظر می رسید. اما با خواست خدا بالاخره این کار انجام شد و اداره بهداشت گواهی دوره آموزشی ما را به بیمارستان ارسال کرد.»

داوطلبان ترسیدند از ۴۰ نفر شدیم ۱۰ نفر

خیلی ها به او کنایه زدند و گفتند این چه تصمیمی هست که گرفتی! خدمت داوطلبانه در بیمارستانی که فقط بیماران کرونایی در آن بستری هستند عین دیوانگی است.گفتند حالا خودت که هیچ چرا بچه های مردم را راه انداختی؟

رمضانیان می گوید:«ترس کارخودش را کرد. شب قبل از اعزام به بیمارستان، گروه ۴۰ نفر ما، ۱۵ نفره شد و خیلی ها منصرف شدند. خبر شهادت چند پزشک و پرستار بر اثر ابتلا به کرونا در مازندران پیچید و نیروهای داوطلب را حسابی ترسانده بود. پشت در بیمارستان که رسیدیم ۵ نفر دیگر هم انصراف دادند و خلاصه شدیم ۱۰ نفر.»

با پای خودتان آمدید بیمارستانی که همه از آن فراری اند؟!

«بسم الله گفتیم و وارد بیمارستان شدیم.» می پرسم:«واکنش کادر درمان به حضور شما به عنوان نیروی داوطلب چه بود؟»

برای پاسخ به این سوال کمی مکث می کند و ادامه می دهد:«کادر درمان واکنش های مختلفی داشتند. بعضی ها کنایه می زدند و می گفتند از کدام بیمارستان آمدید؟ وعده استخدام به شما دادند؟ من گفتم هیچ کدام. ما داوطلبانه آمدیم فقط برای کمک به شما و بیماران. شاید کمی فشار کار شما کمتر شود. اول باورشان نمی شد. یک پرستار جلو آمد و گفت امکان نداره. همه از این بیمارستان فراری اند، آن وقت شما با پای خودتان آمدید کمک؟ حتما وعده و وعیدی به شما دادند. من گفتم هر کاری نیاز هست انجام می دهیم. بالاخره اعتماد کردن به نیروهایی که پرستار نبودند کار سختی بود. برای همین گفتیم از خدمات شروع می کنیم.»

از تی کشیدن کف بیمارستان تا شستن سرویس های بهداشتی

شنیدنش شاید آسان باشد اما هضم کردن حضور داوطلبانه در بخش بستری بیماران کرونایی وقتی سخت می شود که بخواهی خودت را جای کسی بگذاری که راوی این خاطرات است.

وقتی سخت می شود که یاد ترس ها و دلهره هایت بیفتی، وقتی قرار بود برای تهیه گزارش وارد قرنطینه بیماران کرونایی شوی و حتی حاضر نبودی دستت را روی پیشخوان ایستگاه پرستاری بگذاری.

با این تفاسیر و مرور اتفاقات، حرف های پرستار داوطلب را که می شنوی انگار زبانت قفل می شود. وقتی می گوید:«کف بیمارستان و بخش قرنطینه را تی می کشیدم. سرویس بهداشتی که بیماران از آن استفاده می کردند را می شستم.»

چند ثانیه سکوت. می پرسد:«صدایم را دارید؟» همه خاطرات و دلهره های قرنطینه گردی را به گوشه گود ذهنم می کشم تا بتوانم حرف های این پرستار داوطلب را بشنوم و از نوشتن مصاحبه جا نمانم.

می پرسم:«بالاخره پرستاران شما را باور کردند؟ حس اعتماد برقرار شد؟» خاطره شب اول حضور در بیمارستان را که روایت می کند جواب سوالمان را می گیریم:

«بله. یکی دو روز که از حضورمان گذشت پرستاران به ما اعتماد کردند. دو روز اول کارهایی را به ما می سپردند که عیار ما را بسنجند و ببینند جا می زنیم یا نه؟ شب اول، بیماری که حال خوبی نداشت و نمی توانست از روی تخت بلند شود احتیاج به اجابت مزاج داشت. پرستار به من گفت می توانی برای بیمار تخت ۵ لگن ببری ؟ گفتم چرا که نه. کمک بیمار کردم و به همان پرستار گفتم به نیروی خدمات بگویید امشب را بره استراحت. من تا صبح هستم. هر بیمار که نیاز به کمک داشت کارش را انجام می دهم. خلاصه تا صبح دور و بر بیماران چرخیدم.

من در بخش سی سی یو حضور داشتم و سر و کارم با بیمارانی بود که حال و روز خوبی نداشتند. برای آنها که در قرنطینه بستری می شوند ساعت ها کند می گذرد. پرستاران بیمارستان آنقدر حجم کارشان زیاد بود که فرصت نمی کردند تنهایی بیماران را پر کنند و با آنها حرف بزنند، اما من دربست در خدمت بیماران بودم. سر حرف را با آنها که بی حوصله بودند باز می کردم و شوخ طبعی را هم چاشنی حرف‌هایم می‌کردم تا کمی حال و هوایشان عوض شود. دو روز که گذشت ورق پرستاران بیمارستان امام خمینی بابلسر برگشت و کنایه جایش را به تشکرهای بی پایان داد. من و بچه هایی که در بیمارستان بودیم دستیار پرستاران شدیم. گرفتن فشار، تب سنجی بیماران و دادن داروها. خلاصه بعد از چند هفته کار طاقت فرسا پرستاران نفس راحتی کشیدند و حجم کارشان سبک تر شد.»

هم نشینی پرستار داوطلب با بیماران کرونایی

واکنش بیماران وقتی متوجه می شدند شما داوطلبانه به بیمارستان آمده اید چه بود؟ آقا سید سوالاتمان را با مرور خاطرات بیمارستان پاسخ می دهد:« قدردانی، تعجب، بغض، گریه بی امان. صدای گریه یکی از بیماران هنوز در گوشم هست که می گفت پسرم وقتی فهمید من کرونا دارم از ترسش مرا به بیمارستان نیاورد. زنگ زد اورژانس آمد دنبال من. مرد میانسال که راننده تاکسی بود گفت این غم به دلم مانده بود تا امروز که تو آمدی و گفتی داوطلبانه آمدی. خدا خیرت دهد.

یک پیرمرد اهل دلی هم در بخش بود که وقتی سر حرف باز شد و فهمید داوطلب آمدم چشمانش پر از اشک شد. پیرمرد از آن رزمنده های پرخاطره دفاع مقدس بود و با گریه می گفت به خدا فضای بیمارستان من را یاد شب های عملیات می اندازد و همه خاطرات سال های جنگ برایم تداعی می شود.»

شیرین ترین خاطره و غافلگیری های آقا سید

خاطره نگاری ما و جوان مدافع حرم از روزهای خدمت در بیمارستان به شیرین ترین خاطره که می رسد سید صادق رمضانیان یک برگ دیگر رو می کند و تازه می فهمیم این پرستار داوطلب، ذاکر اهل بیت هم هست؛

«روز ولادت امام حسین دو سه مریض بدحال داشتیم. حال و هوای بیمارستان دلگیر بود و پرستاران خسته و دلتنگ. وقت نهار بود و همه بیماران بیدار. من یک دفعه زدم زیر آواز و مولودی خواندم. پرستاران اول با تعجب به من نگاه کردند اما خیلی زود تعجب ها تبدیل به لبخند شد و شروع کردند به کف زدن. حال بیماران و پرستاران با چشمان خیس از اشکشان خریدنی بود. دل شکسته و خسته بودند و نگفته پیدا بود از امام حسین چه می خواهند و دعایشان چیست. جشن بیمارستانی روز تولد امام حسین(ع) شیرین ترین خاطره من در این روزهای سخت شد. البته ماجرای مداحی به همین جا ختم نشد و بیمارانی که حال و روزشان بهتر بود، هر وقت دلشان می گرفت مرا دعوت به روضه خوانی می کردند.

شب های بیمارستان، صبح های غسالخانه و تلخ ترین خاطرات

این روزهای کرونایی خاطرات تلخ کم ندارد، مخصوصا برای امثال سید صادق رمضانیان که وسط میدانند، مرور تلخ ترین خاطرات و دعا برای پایان این روزهای سخت کار هر روزه شان شده است؛

«تصمیم گرفتم چند روزی به خانه نروم. بعدازظهر و تمام شب را بیمارستان می ماندم و صبح ها به غسالخانه ای می رفتم که طلبه ها و بر و بچه های جهادی اموات کرونایی را داوطلبانه در آن غسل و کفن می کردند. من با رعایت دستورات بهداشتی به جمع آنها می رفتم برای غسل و کفن اموات. تلخ ترین خاطرات من همان جا رقم خورد. نه اینکه بترسم. تلخ بود. بیمارانی که روز قبل آب و غذا دهانشان گذاشته بودم و تیمارداری شان را کرده بودم غسل و کفن کنم و دفن شان کنم. آن هم اینطور غریبانه.

خانواده ها می ترسیدند و بعضی حتی برای خواندن نماز هم بالای سر میت نمی آمدند.بیرون از قبرستان می ایستادند. دو هفته قبل پیرمردی را که چند روزی در بیمارستان پرستارش بودم و اجل مهلت نداد و فوت کرد را غسل و کفن کردم. در تمام مدت شستن او یاد نگرانی هایش افتادم، آنقدر که در ساعت های آخر عمر از خاکسپاری غریبانه و بی غسل و کفن می ترسید. غسل و کفن که تمام شد با همان لباس و تجهیزات جلوی در قبرستان رفتم و چند نفر از اعضای خانواده اش را صدا زدم تا برای خواندن نماز و خاکسپاری اش به داخل بیایند. اما درخواستم را با مِن مِن جواب دادند و هیچ کدام راضی نشدند بیایند نماز بخوانند. غریبانه های این پیرمرد را که دیدم بعد از خواندن نماز او را با شعری که همیشه در هیات می خواندم در قبر گذاشتم: حسین آقام همه می رن تو می مونی برام… نزدیک ترین کسانت وقتی احساس خطر می کنند کنارت نمی مانند.»

«سه دقیقه در قیامت» در غسالخانه

«روزهای اول،کار ما در غسالخانه زیاد بود. هر روز پنج ،شش پیکر برای شست و شو می آوردند. اما روزهایی هم بود که ما یا اصلا اموات کرونایی نداشتیم و یا یکی دو پیکر را به غسالخانه می آوردند. وقتی سرمان خلوت بود در اتاق کنار غسالخانه دور هم می نشستیم و کتاب "سه دقیقه در قیامت" را بلند بلند می خواندیم. این کتاب روایتی است از خاطرات یکی از مدافعان حرم که در جریان عمل جراحی برای لحظاتی از دنیا می رود و با شوک در اتاق عمل،بعد از چند دقیقه دوباره به زندگی برمی گردد، اما در همین زمان کوتاه چیزهایی دیده که درک آن برای افراد عادی سخت است.»

خواندن این کتاب در فضای غسالخانه و در ایستگاه آخر دنیا برای سید صادق رمضانیان و رفقای جهادی اش یک کلاس درس تمام عیار بود

ماجرای رفتن به سوریه و راز مگوی مدافع حرم

گفتنی های این مدافع سلامت و خاطره هایش از این روزهای کرونایی شنیدنی و تمام نشدنی است، اما باید این فصل از زندگی سید صادق رمضانیان را با روزهایی که در کسوت پاسدار مدافع حرم در سوریه سینه سپر کرده بود گره می زدیم. اینکه جوان ۲۸ ساله چطور از سوریه و دفاع از حرم سر برآورد هم قصه شنیدنی است.

آقا سید برگ های رو نشده زیاد دارد. هر فصلی از زندگی اش را که مرور می کند یک حرف تازه روی دایره قصه زندگی اش می ریزد. می پرسیم مداح ۲۸ ساله چطور سر از سوریه در می آورد؟ در پاسخ به این سوال است که آخرین حرف مگوی آقا سید بازگو می شود؛

« بزرگ ترین آرزویم این بود که یک روز مدافع حرم شوم. اما به هر دری که می زدم نمی شد. هر چقدر نامه نگاری کردم. جور نمی شد. تا اینکه دو سال قبل برای پیاده روی اربعین به کربلا رفتم. در مسیر پیاده روی سر قبر شهید هادی ذوالفقاری رفتم. سر قبر شهید نشستم و یک دل سیر گریه کردم و از او خواستم واسطه شود. من هیچ وقت اینقدر برای یک درخواست اصرار نمی کردم، اما این بار ماجرا فرق داشت. تقریبا یک ماه بعد با من تماس گرفتند و در کمال ناباوری گفتند شما قرار است همراه با گروهی از طلبه ها از تیپ ۸۳ امام صادق به سوریه اعزام شوید، نام شما هم در این لیست است.» آقا سید مداح، مدافع سلامت و غسال داوطلب ما طلبه بود و از ابتدای مصاحبه حرفی از طلبه بودن نزد.

برای اولین بار آرزو کردم ای کاش روضه خوان نبودم

خاطرات این طلبه مدافع حرم از روزهای حضور در سوریه مثنوی هفتاد من کاغذ است. اما گل این خاطرات روایت توسل زن مسیحی به حضرت رقیه است؛«مداح بودن و ذاکر اهل بیت بودن افتخار من است. اما یک جا به ضرر من شد و آن هم حکمتی داشت برای خودش. من به عشق نبرد و جنگ در سوریه عازم شدم. وقتی به سوریه رسیدیم داوطلبان را تقسیم بندی کردند. مسئول تقسیم بندی که می دانست برای رسیدن به سوریه و مدافع حرم شدن چقدر به این در و آن در زده بودم، گفت آقاسید اگر بگویم در این تقسیم بندی تو کجا افتادی خنده ات می گیرد. گفت باید در هتلی در دمشق مستقر شوی و خانواده مدافعان حرم که به سوریه می آیند را صبح ها به حرم حضرت زینب و عصرها به حرم حضرت رقیه ببری و برایشان روضه بخوانی. راستش دلم گرفت.من آمده بوم جلوی داعشی ها سینه سپر کنم و قسمتم روضه خوانی شد.»

حال ناکوک پرستاران و خاطره توسل زن مسیحی به حضرت رقیه

دو هفته صبح و عصر توفیق زیارت و روضه خوانی در جوار حرم حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) نصیب مدافع حرم جوان شده بود و از حکمت آن بی خبر بود. رمضانیان از زیباترین خاطره این زیارت های گاه و بیگاه می گوید:« تشرف مسیحیان و اهل تسنن به حرم حضرت زینب و حضرت رقیه برایم خیلی جالب بود.

من ملبس بودم. یک روز در حرم حضرت رقیه که بودیم خانمی پیش من آمد و با زبان عربی گفت میشه یک آیه از قرآن را به من یاد بدهی که برای حل مشکلم آن را بخوانم. گفت من مسیحی هستم اما هم خودم و هم دخترم عاشق این دختر سه ساله و پدر و مادرش هستیم و هر وقت مشکلی داریم به حرم می آییم و دست به دامان آنها می شویم.

اینها را می گفت و گریه می کرد. من هم گریه ام گرفت و گفتم مشکلتان چی هست؟ گفت دخترم عاشق یک پسر مسلمان شده و پدرش با این ازدواج مخالف است. گفت ما اهل بیت شما را دوست داریم اما اگر شوهرم بفهمد که به حرم می آییم و به ذهنمان خطور کرده که مسلمان شویم معلوم نیست چه واکنشی نشان می دهد.گفت یک آیه قرآن را روی کاغذ بنویس که من و دخترم بخوانیم، شاید گره از مشکل مان باز شود. چند آیه از قرآن را نوشتم و به خانم مسیحی دادم.بیمارستان که بودم و حال و روز بد بیماران کرونایی و حال ناکوک پرستاران را می دیدم یاد آن روزها و تک تک مسیحیانی می افتادم که برای حل مشکلاتشان حضرت زینب و بانوی سه ساله را واسطه می کردند و در دلم روضه ای بر پا می شد.»

خط بوکمال و تماشای نماز شب خواندن داعشی ها

خدا هوای دل سید طلبه را داشت و دست آخر لباس رزم مدافعان حرم برازنده سید صادق رمضانیان شد. آخرین روایت سید از خط بوکمال است و تماشای سجده های طولانی و عبادت داعشی ها؛

« سوریه ناامن شد و سفر خانواده مدافعان حرم را کنسل کردند. قرار شد گروهی از مدافعان حرم را به خط بوکمال بفرستند و نام من هم در این گروه قرار گرفت. ما به منطقه ای رفتیم که فاصله مان با نیروهای داعش، رودخانه ای به عرض ۳۰۰ متر بود. منطقه، مستعد عملیات بود و هر لحظه امکان درگیری وجود داشت. چند وقت آنجا بودم. جزییات فعالیت های ما بماند اما آنچه هنوز هم در خاطرم مانده عبادت داعشی هاست.گاهی وقت ها شب ها خوابم نمی برد. بیابان بود و هوا تاریک. با دوربین آن طرف را نگاه می کردم و نماز شب خواندن ها و سجده های طولانی داعشی ها من را می ترساند. گاهی وقت ها از ۱۲ شب تا اذان صبح نماز می خواندند. فکر می کردم که چقدر مرز بین حق و باطل باریک است.»

پرده آخر؛ نکند مرگ به ما فرصت جبران ندهد

مصاحبه ما با مدافع سلامت ۲۸ ساله با یک غافلگیری تمام می شود. سید صادق رمضانیان می گوید:«من در این چند سال یک جا بند نبودم. مدیون همسر و خانواده و مادرم هستم و همراهی بلافصل شان. وقتی گفتم مادر حلال کن می خوام برم سوریه یک کاغذ برداشت ۱۹ بار بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت و گفت این ذکر را بنداز گردنت برو خدا به همراهت. حالا هم که کرونا آمده و یک پایم بیمارستان است، یک پایم غسالخانه و خانواده، دل تنگ و دل من هم بی قرارتر از قبل؛ منم انار لبالب ز عشق با دل خون که فصل چیدنش آهسته رفت و چیده نشد

می پرسیم چه شعر زیبایی! شاعرش کیست و گفت بنده حقیر. می گوییم در این روزهای کرونایی برای حسن ختام مصاحبه ما را به یک دو بیتی از سروده های خودتان دعوت کنید؛

کاش ارباب ببخشد کم اگر ناله زدیم

چه کند نوکر اگر وقت بکاء جان ندهد

آخرین روضه که رفتیم کجا بود رفیق؟

نکند مرگ به ما فرصت جبران ندهد!

انتهای پیام/


پرستاران


سوریه


مدافع حرم


بیماران

اخبار مرتبط

منبع خبر

این پرستار داوطلب، مدافع حرم است بیشتر بخوانید »