نتایج جست‌وجو برای: عملیات

تصاویر/ کاوه ی لشکر حیدر(ع)

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «کاوه نبیری» به سال ۱۳۴۱ شمسی، در تهران متولد شد و هنگام آغاز «نهضت روح الله»، در گهواره بود. چهار ساله بود که خانواده‌اش به «اراک» مهاجرت کردند و هنگام بازگشت «حضرت امام روح الله» به کشور، گرچه تنها شانزده سال داشت اما مانند اکثر هم سن و سالانش، در خروش ملی مردمان سرزمینش، حضور مستقیم داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی لباس پاسداری از «نهضت روح الله» را بر تن کرد و در عملیات‌های «فتح المبین» و «بیت‌المقدس» در سمت فرمانده گروهان، حضور داشت. با تشکیل «لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب(صلوات الله علیه)»(یگان اختصاصی رزمندگان پاسدار و بسیجی «قم») به جمع کادر این یگان پیوست و تا زمستان سال ۶۵، در جایگاه فرمانده گردان، فرمانده تیپ و در نهایت جانشینی فرماندهی لشکر، در عملیات های مختلف شرکت کرد.
«کاوه» در اسفندماه سال ۱۳۴۱ شمسی، طی عملیات «کربلای پنج» و در منطقه «شلمچه» خرقه شهادت پوشید.

روحمان با یادش شاد

هدیه به روح بلندپروازش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری(با لباس پلنگی)
شهید کاوه نبیری(با لباس پلنگی)
شهید کاوه نبیری(با شلوار پلنگی)
شهید کاوه نبیری(با شلوار پلنگی)
شهید کاوه نبیری(نفر سمت راست)
شهید کاوه نبیری(نفر سمت راست)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری در کنار شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری در کنار شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری در بعلبک
شهید کاوه نبیری در بعلبک
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری، بعلبک
شهید کاوه نبیری، بعلبک
شهید کاوه نبیری(نفر دوم از جپ)
شهید کاوه نبیری(نفر دوم از جپ)
شهید کاوه نبیری(ایستاده، ردیف اول، نفر چهارم از راست)
شهید کاوه نبیری(ایستاده، ردیف اول، نفر چهارم از راست)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری و شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری و شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری(نفر اول از چپ)
شهید کاوه نبیری(نفر اول از چپ)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری(نفر اول در قایق)
شهید کاوه نبیری(نفر اول در قایق)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری

منبع خبر

تصاویر/ کاوه ی لشکر حیدر(ع) بیشتر بخوانید »

تاریخ ولادت و شهادتش یک روز و یک ساعت بود

به گزارش مشرق، شهید آوینی در وصف شهیدان گفته بود: «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته‌اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند.»

با اینکه حدود یک دهه افتخار مصاحبه با خانواده شهدا و جانبازان غیور ایران زمین را داشتم این‌طور تقارن زمانی برای پرداختن به زندگی شهدا را تجربه نکرده بودم؛ ماجرا از این قرار است که مطلب این هفته برای چاپ آماده بود که آقا مجید تاجیک یکی از دوستانم،تماس می‌گیرد و از یک سوژه داغ صحبت می‌کند، از هیجانش متوجه می‌شوم که روزیِ صفحه فرهنگ و مقاومتِ این هفته ما خاص است…

مجید شروع می‌کند و می‌گوید: این شهید موقع اذان ظهر ۱۵ اردیبهشت سال ۴۶، به دنیا آمده و هنگام اذان ظهر روز ۱۵ اردیبهشت سال ۶۵ هم به شهادت می‌رسد. پس باید دست به کار شویم و تا سالگرد شهید متن را آماده کنیم تا ۱۵ اردیبهشت منتشر شود!

خود آقا مجید هم پیگیر کارها می‌شود و شماره خانواده را پیدا می‌کند، خانواده‌ای پرجمعیت و پربرکت با فرزندانی صالح. پدر به رحمت خدا رفته و مادر کمی‌دچار فراموشی شده؛ اما می‌توانم شماره چند تا از برادرهای شهید را پیدا کنم، هر چند همگی مشغول به کارهای مهمی‌هستند، دکتر حسن در اتاق عمل است و شیخ حسین مشغول درس و بحث است، احمد و علی هم در دادگاه هستند و مشغول دفاع از موکلان خود. از قضا قرعه به نام سلمان می‌افتد و او قصه زندگی برادر شهیدش، محسن مظفری را آغاز می‌کند و به رسم ادب، در ابتدا از پدر می‌گوید؛ روحانی جلیل القدری که به شدت مقید به مسائل دینی است، نان حلال بر سر سفره می‌گذارد و پسرها را از ۱۴، ۱۵ سالگی راهی جبهه می‌کند، مادر هم همراه پدر است و جگرگوشه‌هایش را فدایی ولایت می‌داند.

همین است که شوق جبهه و جهاد محسن را بی‌قرار می‌کند، جثه کوچکی دارد؛ اما در سینه دل شیر دارد، دل را به تشویق پدر به دریا می‌زند و راهی میدان نبرد می‌شود، اصلا او آمده که برود، برای ماندن نیامده، آمدنش برای این است که چند صباحی زمین را روشن کند و خوب بودن و خوب زیستن را نشان زمینی‌ها بدهد و برود، ذوب در ولایت است و با تمام وجود برائت را معنا می‌کند، دغدغه‌مند است، غریبه و آشنا نمی‌شناسد، خلاف و گناه از هر که سر بزند، برمی‌تابد، برای کوچک‌ترها برنامه دارد، برنامه شاد بودن و شاد زیستن و در عین حال پاک زیستن، اصلا تمام وجودش خدایی است و برای خدا کار می‌کند؛ اما…؛ بی‌شک او مجذوب حق شده که این همه خوبی در وجودش موج می‌زند، نور الهی جان و روحش را صیقل داده و او را آماده پرواز تا اوج زیبایی‌ها کرده…

استعفای پدر به خاطر توهین به لباس روحانیت
سلمان در ابتدا از پدر و تقید او به اسلام و انقلاب می‌گوید: پدرم، حاج آقا نصرت الله مظفری روحانی بودند و سردفتر ازدواج و طلاق؛ البته پدر تا قبل از سال ۵۶ معاونت اداره اوقاف تهران بود؛ اما با رئیس‌اداره به مشکل برمی‌خورد و استعفا می‌دهد.چند تا از دوستانشان بعد از فوت ایشان نقل می‌کردند که رئیس‌اداره از کراواتی‌های شاه بود. یک روز در اداره می‌گوید حاج آقا اگر می‌خواهی در اداره باشی باید این لباس، (لباس روحانیت) را از تن دربیاوری. حتی توهینی هم به لباس ایشان می‌کند، حاج آقا می‌گوید من دنبال این پول و سمت‌ها نیستم و همانجا استعفا می‌دهد و از اداره اوقاف بیرون می‌آید. در واقع آن سمَت خوب را بعد از ۱۴ سال سابقه، به خاطر اعتقاداتش کنار می‌گذارند و بعد از آن به شغل سردفتری می‌پردازند؛ البته قبل از آن هم سردفتر بودند؛ اما بعد به همان شغل اکتفا می‌کنند. پدر، روحانی بنامی‌بودند و در سال ۴۸ از دانشگاه تهران لیسانس ادبیات عرب گرفته بود. به قول دوستان، حاج آقا آخوند نبود، ملا بود.

۱۲ فرزند موفق خانواده
ما هشت برادر و چهار خواهر هستیم؛ فرزند ارشد خانواده دکتر محمدحسن است و رئیس‌بیمارستان قدس اراک و پزشک بیهوشی است، دومی‌شهید محسن عزیز بود، سومی‌شیخ حسین هستند که در قم درس فقه خارج و اجتهاد می‌خوانند و اگر خدا بخواهد تا چند سال دیگر به درجه اجتهاد می‌رسند، چهارمین فرزند ‌حاج احمدآقا که وکیل است و پنجمی‌حاج علی آقا که او هم وکالت خوانده و رئیس‌کانون سردفتران ایران است، بعدی حاج جواد است که حراست بانک تجارت است و بعد هم من که دفتر ازدواج و وکالت دارم و آخری هم آقا مهدی که مهندس شرکت نفت است. خواهرها هم تا کارشناسی تحصیل کرده‌اند و همگی خانه دار هستند. مدتی پیش با دو سه تا از برادرها که هم سن و سال هستیم رفته بودیم مسافرت، حاج علی آقاکه همیشه دنبال علل مسائل است، گفت: ما ۱۲ تا بچه هستیم که یکی هم شهید شده، به نظرتان چه حساب و کتابی بود که از این ۱۱ تا حتی یکی‌مان به راه خلاف نرفتیم، کار خوب و خانواده خوبی داریم، هیچ کدام کارمان به طلاق نکشید، چه رازی در این مسائل هست؟ پدر با ما چکار کرده؟

پدر پول طلاق را به خانه نمی‌آورد
حاج آقا سال ۸۱ به رحمت خدا رفتند، آن زمان من تقریبا ۲۱ ساله بودم، جوان و دنبال کار بودم و بعد از حاج آقا من در دفتر ایشان مشغول به کار شدم. با منشی حاج آقا، آقای شاهوردی هم دوست بودم، او خیلی آدم خوبی بود و حاجی دست او را گرفته بود و از شهرستان آورده بود و الان خودش سردفتر است. آقای شاهوردی می‌گوید خدابیامرز دو تا کشو داشت، پول عقد و ازدواج را داخل یکی می‌گذاشت و پول طلاق را در دیگری. یک بار گفتم: حاج آقا این چکاری است که می‌کنید؟ گفت: ببین پول طلاق بر اساس حکم قاضی است و ما آن را قانونی ثبت می‌کنیم؛ ولی اگر ته دل یکی از این دو زن و شوهر را ببینی یکی‌شان ناراضی است، من این پولی را که در آن نارضایتی است با دیگری مخلوط نمی‌کنم و این پول را خانه نمی‌برم. حاج آقا پول طلاق را می‌داد برای خلافی یا تعمیر ماشین، مالیات دفتر و کارهایی از این قبیل و هیچ وقت آن را خانه نمی‌برد.

این پسر آسمانی بود…
سلمان زمان شهادت برادرش هشت ساله بود و او را به خاطر دارد و از مهربانی یک برادر بزرگ می‌گوید: آقا محسن متولد ۱۵ اردیبهشت سال ۴۶ بود و بنده متولد ۵۸ و با اینکه کوچک بودم یادم است که او صفای دل خاصی داشت، آدم خوبی بود، یک پایش جنگ بود و یک پایش تهران بود. روحیه خاصی داشت، بلااستثنا صبح به صبح ساعت هفت من و آقا جواد را بیدار می‌کرد و با ما ورزش می‌کرد.

مادر می‌گفت: محسن، حسن، شیخ حسین و حاج احمد جبهه رفتند، همه رفتند و زحمت کشیدند، حسین مجروح شد، احمد را موج گرفت؛ اما این پسر (محسن) آسمانی بود، اصلا معلوم بود این یکی می‌خواهد برود. زمانی که محسن خداحافظی می‌کرد انگار برای آخرین بار خداحافظی می‌کند، وقتی می‌رفت می‌گفت: من را حلال کنید، اگر نیامدم این کار را بکنید و آن کار را بکنید؛ ولی بقیه وقتی می‌رفتند خیلی عادی بودند و به موقع برای مرخصی می‌آمدند، محسن برای مرخصی هم به زور می‌آمد و ما باید کلی اصرار می‌کردیم تا بیاید. در کل روحیات معنوی خاصی داشت.

مادر می‌گفت: در آن یک هفته مرخصی که می‌آمد کارهایش خیلی مشخص بود، شب‌ها بدون استثنا به مناجاتش می‌رسید و صبح زود بیدار می‌شد و کارهایش را انجام می‌داد، یک زمانی را برای دوستانش می‌گذاشت، یک زمانی را برای من و پدرش می‌گذاشت. محسن در این اواخر عاشق شده بود. دختر یکی از همشهری‌هایمان را دیده بود و عاشق شده بود، می‌گفت: مادر اگر قسمت شد و من برگشتم برای او بروید خواستگاری. اما نشد و به شهادت رسید…

گریه و زاری پدر در خفا بود
بنده لحظه‌ای که خبر شهادت را آوردند کامل به یاد دارم. من بچه‌ای بازیگوش بودم. یک ماشین تویوتا لنکروز سپاهی آمد داخل کوچه ما و چون آن زمان هم ماشین کم بود سمت ماشین دویدم. دیدم سه تا آقا با لباس سپاهی پیاده شدند و با برادرم صحبت کردند و خبر شهادت محسن را به او دادند، من هم دویدم داخل حیاط، مادرم هم در حیاط بود، گفتم: مامان! داداش محسن شهید شده. مادرم از حال رفت و حاجی آمد و به او کمک کرد.‌گریه و زاری پدر هم در خفا بود. که اگر بی‌تابی می‌کردند شاید برادرهای دیگرم به جبهه نمی‌رفتند.

محسن اهل گلایه و شکایت نبود
دکتر محمدحسن پسر بزرگ خانواده است و به خوبی شهید را به یاد دارد و او را استاد خود می‌داند: محسن پسر خوب و خوش برخوردی بود و اخلاق و رفتارش برای دیگران آموزنده بود، با اینکه از من کوچکتر بود برای من استاد بود. خیلی متعهد بود و کارش را به درستی انجام می‌داد. در مشکلات و گرفتاری‌ها بسیار صبور بود. هیچ گاه در چهره‌اش ناراحتی نمی‌دیدیم. سختی‌ها را تحمل می‌کرد و گلایه و شکایت نمی‌کرد. شهدا برگزیده بودند و تفاوت‌هایی با بقیه که به شهادت نرسیدند داشتند، همین تفاوت‌ها باعث شد که انتخاب شوند، محسن هم در خانواده ما متمایز بود. او همه صفاتی که در بین شهدا مشترک بود را داشت و متخلق به اخلاق اسلامی‌بود.

پدر ما روحانی بود و ما عرق انقلابی و مذهبی داشتیم، در دوران انقلاب هم در جریانات مختلف حضور داشتیم، من چون برادر بزرگ‌تر بودم در ۱۳ آبان ۵۷ و پیروزی انقلاب حضور داشتم. زمان انقلاب محسن اول راهنمایی بود و من سوم راهنمایی، و محسن با اینکه کم سن و سال بود در تظاهرات‌ها و شعارنویسی و پخش اعلامیه شرکت می‌کرد.

کودکی در گردان جندالله کردستان
محسن که دو سال از من کوچک‌تر و ۱۶ سالش بود اصرار می‌کرد که دوره ببیند و اعزام شود. در نهایت در پایگاه مقداد ثبت‌نام کرد و به کردستان اعزام شد. آن زمان، محسن جثه کوچک‌تری نسبت به سنش داشت و جالب اینکه در آنجا با پیشمرگان کرد مسلمان عکسی گرفته بود که واقعا خاطره‌انگیز است، وقتی به عکس نگاه می‌کنی تصور می‌کنی که یک کودک در کنار بقیه ایستاده؛ اما در واقع در گردان جندالله کردستان با آنها همراه بود.

بعد از مدتی محسن برگشت و آخر همان سال با هم رفتیم جبهه و در عملیات خیبر با هم بودیم. عید سال ۶۳ را هم با هم بودیم و بعد از عید برگشتیم تهران و بعد از آن یکی دو بار جدا اعزام شدیم و اواخر سال ۶۳ وارد حوزه امیرالمومنین شهرری و مشغول درس طلبگی شد و در نتیجه یک سالی از جبهه فارغ شد. اواخر سال ۶۴ من تنها رفتم جبهه و در عملیات والفجر ۸ و آزادی فاو شرکت کردم و بعد از پدافندی و اتمام دوره به تهران آمدیم. وقتی برگشتم محسن گفت: داداش چه خبر از جبهه؟ گفتم: شدیدا نیرو احتیاج دارند. گفت: ببینم می‌توانیم با بچه‌ها هماهنگ کنیم و برویم. در نهایت هم با دو تا از بچه محل‌ها؛ شهید نوروزی و شهید مسعود قلانی به جبهه رفتند.

یک ماه بعد؛ یعنی درست در روز تولدش در ۱۵ اردیبهشت ۶۵، در پدافندی والفجر ۸ به شهادت رسید. در زمان جنگ بیشتر به عنوان نیروی پیاده در جبهه حضور داشت و زمانی هم که با هم بودیم من تیربارچی بودم و او کمک تیربار بود. بعد که وارد طلبگی شد هم زمان هم نیروی پیاده بود و هم کارهای فرهنگی انجام می‌داد. در دوره‌ای که با هم بودیم، در گردان دو جفت برادر بودیم یکی ما و دیگری آقایان فرهادی که یکی اسیر و دیگری شهید شد، در گردان همه ما را به دو برادران می‌شناختند.

نحوه شهادت
نیروها در منطقه پدافندی بودند، آقا محسن به همراه چند طلبه دیگر که یکی از آنها سه، چهار سال از بقیه جلوتر بوده و حکم استادشان را داشته تصمیم می‌گیرند در یک سنگر باشند که در مواقع بیکاری درس بخوانند و با هم مباحثه کنند. اینها مشغول درس و مباحثه می‌شوند تا روزی که پاتک شدید عراقی‌ها انجام می‌شود و در این حین خمپاره ۱۲۰ می‌خورد به درِ سنگر و در خراب می‌شود، بعد یک خمپاره دیگر هم می‌خورد روی سنگر و سنگر روی سرشان می‌ریزد و همگی خفه می‌شوند و به شهادت می‌رسند.

همان زمانی هم که به شهادت رسید من دانشجوی تربیت معلم بودم، روزی که بنده برای مرخصی آمده بودم برادرم محسن رفت، روز خداحافظی و نگاه آخرش را به یاد دارم، مشخص بود که خداحافظی آخرش است. رفت تا سر کوچه و برگشت نگاهی به خانواده کرد و رفت و حدود ۱۷ روز بعد به شهادت رسید.

روزی که خبر شهادتش را آوردند پنج شنبه بود و من می‌خواستم بروم کلاس تربیت معلم، یک حسی به من می‌گفت امروز نرو. حتی آماده شدم؛ اما نرفتم. ساعت ۹ صبح بود که از واحد تعاون سپاه به در خانه ما مراجعه کردند، در زدند و من دم درب رفتم، گفتند: منزل محسن مظفری؟ گفتم: بله. گفتند: شما؟ گفتم: برادرش هستم. گفتند: او مجروح شده. گفتم: نه به احتمال زیاد ایشان شهید شده. گفتند: چطور؟ گفتم: نگاهی که دو هفته پیش از او دیدم نگاه شهادت بود. گفتند: بله او شهید شده و پیکرش را آورده ایم واحد تعاون سپاه، می‌توانید از فردا صبح برای تشییع آماده شوید.

در واقع ۱۰ تا ۱۵ روز بعد از شهادتش تشییع انجام شد؛ ولی پیکرش عطر و بوی خوشی داشت و عکسی از ایشان باقی مانده که گویی ساعتی بعد از شهادت گرفته شده. پیکر شهید در این تصویر خیلی بشاش و سالم است و هیچ جای زخمی‌روی صورت به چشم نمی‌خورد.

آسان شدن سختی‌ها با معرفت به هدف
شیخ حسین، سومین فرزند خانواده از کودکی برادر می‌گوید: محسن از کودکی تا شهادت روزهای دشواری را گذرانده بود، مثلا با سه چرخه از پله افتاده بود و چند جایش شکسته بود. در دوران آموزشی هم هوا خیلی سرد بود و آن دوران را هم به سختی طی کرد. با توجه به عشق و علاقه‌ای که به تحصیل علم داشت وارد حوزه شد و دو سال هم طلبه بود و خیلی زود هم به مقصود خود رسید و به سوی حق شتافت.

شجاعت قابل توجهی داشت و غیرت دینی و به همین دلیل هم خیلی زودتر از سن قانونی وارد جبهه شد. به گفته دوستانش در جبهه نیز شجاعت قابل توجهی از خود نشان داده بود. در واقع هر چقدر انسان معرفت بالاتری به یک هدف داشته باشد سختی‌های راه را هم راحت‌تر تحمل می‌کند. عشق و محبتی برای او پیدا می‌شود و باعث می‌شود به هر نحوی شده خودش را به مقصد برساند؛ لذا اگر ما هم معرفت را پیدا کنیم می‌توانیم همان راه را طی کنیم. اگر به این برسیم که زندگی دنیا نباید برای خود دنیا باشد به طور قطع می‌توانیم در مسیر مستقیم حرکت کنیم و چه بسا به همان جایی برسیم که شهدا رسیدند.

گذشتن پدر و مادر از چهار فرزند
خاطرات دوران نوجوانی برای هر کسی شیرین است و برای ما هم همین طور بود، ایام جبهه و جنگ هم علیرغم تلخی‌هایی که داشت نقاط مثبت اطرافیان آن دوران را شیرین و خاطره‌انگیز می‌کرد.
یادم هست که محسن از خاطرات جبهه تعریف می‌کرد و این خاطرات باعث می‌شد ما برای رفتن تشویق شویم. بنده خرداد ۶۵ برای آموزشی رفتم. احمدآقا که از من کوچکتر بود زودتر از بنده رفت، چون شناسنامه را دستکاری کرد؛ اما من وقتی به سن قانونی رسیدم و ۱۷ سالم شد اقدام کردم.

پدر و مادر حاضر شده بودند ۴ تا از پسرانشان بروند جبهه و گذشت آنها در این مسئله خیلی برایم جالب است. و من فکر می‌کنم اینکه محسن به شهادت رسید و همه بچه‌ها هم در مسیر درست قرار گرفتند، بیشتر تاثیر لقمه حلال و شیر پاک مادر بود. همین لقمه حلال به طور طبیعی بچه‌ها را در مسیر سعادت قرار می‌دهد و این نبود که پدر خیلی مباحث دینی داشته باشد؛ هرچند که روش و منش ایشان هم در رفتار ما تاثیرگذار بود، در درجه بعدی هم شرایط جامعه ما را به این سمت و سو کشاند. و ما هم از همان زمان که همه ما مجرد بودیم در جمع‌های خانوادگی و یا در سالگردها یک سری مسائل بازگو می‌شد و از اخلاق و رفتار شهید صحبت می‌کردیم؛ البته برادر خواهرهای ما در مسیر بودند؛ اما برای تذکر بیشتر و تا حدی که بلد بودیم از این مسیر می‌گفتیم و به این راه تشویقشان می‌کردیم.

از خدا خواسته بود شهادت سختی داشته باشد
احمد که زمان شهادت برادر ۱۵ ساله بود از تلنگر او برای رفتنش به جبهه می‌گوید: خاطرم هست سال ۶۴ یک بار که آقامحسن از جبهه آمده بود، برگشت به من گفت: تو نمی‌خواهی بیایی جبهه؟ و این در صورتی بود که سه تا از برادرها در جبهه بودند و بنده هم کم سن و سال بودم. من آن روز در جواب گفتم: ۱۵ سال کمتر را که ثبت‌نام نمی‌کنند! گفت: برای آن هم راه‌حل وجود دارد. که منظورش جعل شناسنامه بود. و در نهایت من هم اوایل سال ۶۵ عازم منطقه شدم.

زمان‌هایی که می‌آمد و مرخصی او طولانی می‌شد و یا اعزامش زمان می‌برد و سه یا چهار ماه منزل بود، قطعا به یک کاری مشغول می‌شد، مثلا خیاطی یا بنایی و کارگری، و همواره سعی می‌کرد دستش در جیب خودش باشد.

برادرم مظلومیت خاصی داشت و وصیت و دعایی هم داشت که خدایا آنقدر تیر و ترکش بر بدنم نازل کن که کفاره گناهانم باشد. فرض کنید یک جوان ۱۹ ساله چقدر گناه دارد که این تیرها بخواهد کفاره گناهان او باشد؟! فکر می‌کنم خداوند هر آنچه او می‌خواست را مقدر کرد، به خاطر اینکه از لحاظ مادی آن نوع جان دادن و محبوس شدن در سنگر شاید کمتر از این نباشد که همه بدن را تیر و ترکش فرابگیرد. که آن حالت در چند ثانیه صورت می‌گیرد؛ اما خفگی چند دقیقه طول می‌کشد. هرچند شهادت نوعی لقا است که دردی در آن نیست.

پاسخ به یک سؤال مهم
اکثر کسانی که در مناطق جنگی بودند با این سؤال مواجه بودند که دوست دارید شهید شوید یا نه! حقیقت مطلب این است که هر کسی که شهید نشد شهادت را نخواست؛ یعنی آن انتخاب آخر را نکرد، در صورتی که اگر انتخاب می‌کرد این اتفاق می‌افتاد. بنده هم مانند همه آنهایی که به این سعادت نائل نشدند پاسخم به این سؤال درونی خودم منفی بود و می‌گفتم زود است، هنوز می‌توانم در جبهه‌ها باشم و فلان کنم و چنان کنم. من بلااستثنا از همه همرزمانم که می‌پرسم می‌گویندکه با این سؤال درونی مواجه شده‌اند. و همه آنهایی که شهید نشده‌اند گفته‌اند نه.
من سؤالم از شهید این است که چگونه این‌قدر عالمانه و فوری به این سؤال درونی خودتان پاسخ دادید و شهادت را انتخاب کردید؟ سرّ این قضیه در چه بود؟ آنهایی که شهید شدند چه کردند و چه دیدند که این انتخاب عاشقانه را داشتند.

از داشتن چنین برادری احساس غرور می‌کنم
اصلا احساس دلتنگی نداشتیم و هیچ وقت مانند کسی نبودم که برادر از دست داده؛ ولی غرور داشتم، در واقع همواره انسان نسبت به چنین برادری احساس غرور دارد. و هنوز هم حضور ایشان را در کنارم حس می‌کنم، در بسیاری موارد که در کارم گره افتاده، صبح جمعه به تنهایی رفته ام سر مزارش و به او توسل کرده‌ام و خیلی زود هم پاسخ گرفته‌ام.

اعتقاد جامع و کامل به اسلام
علی فرزند پنجم خانواده و از حساسیت شهید محسن نسبت به حلال و حرام می‌گوید: رفتار و کردار و خصلت‌ها و آداب آقامحسن هنوز در ذهنم مانده. خصوصیاتی که به ندرت در بین بقیه برادرها وجود داشت، به همین خاطر هم به شهادت رسید.

بارزترین خصوصیت او این بود که اعتقادی که به اسلام داشت کامل و جامع بود. این طور نبود که بخشی که به نفعش است را بپذیرد و بقیه را نپذیرد. اسلام را با تمام جزئیاتش پذیرا بود. امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد، کاری که ما به هزار بهانه و توجیه آن را انجام نمی‌دهیم. همه می‌دانستند که اگر در مقابلش منکری انجام دهند با تذکر جدی او مواجه می‌شوند. دوچرخه‌ای داشت و با آن در محل دور می‌زد که مبادا کوچکترین خبط و خطایی انجام شود.

به ولایت فقیه اعتقاد واقعی داشت، آنقدر که اوامر ولی را بدون کوچکترین کم و زیادی پذیرا بود، در قسمتی از وصیتنامه‌اش می‌گوید: رمز پیروزی شما ولایت پذیری است، آن آگاهی که ولایت به امور دارد ماها نداریم و برای همین هم این حلقه را هیچ وقت قطع نکنید. اعتقاد دینی او اطیع الله و اولی‌الامر بود و معتقد بود که ولی فقیه در سلسله مراتب حکومتی اسلام قرار دارد و باید اطاعت شود.

واقعا وقتی بحث احترام به والدین پیش می‌آمد کسی در مقابل او حرفی برای گفتن نداشت، کوچکترین بی‌احترامی‌نسبت به پدر و مادر از طرف هر کدام از خواهر و برادرها اتفاق می‌افتاد دعوای جدی او را در پی داشت. در قبال دیگران بسیار مسئولیت پذیر بود، در مقابل برادر و خواهرهای کوچکش آنقدر مسئولیت پذیر بود که می‌گفت من باید همه آنها را به مسائل فقهی و دینی و سیاسی آگاه کنم. برای هر کدام وقت می‌گذاشت. اعتقاد داشت که همه باید مسئولیت‌پذیر باشند و عملیاتی کار کنند نه اینکه فقط حرف بزنند. در زمینه علمی‌هم خیلی تلاش می‌کرد و با اینکه بسیاری در سن ۱۶ سالگی به این مسائل فکر نمی‌کنند؛ اما او به تحصیل علوم فقهی و دینی پرداخت.

یکی از کارهایی که انجام می‌داد کمک به افراد نیازمند بود، آن زمان هر کسی تنها از محله و اقوام خودش با خبر بود و او وقتی با دوچرخه در کوچه‌های اطراف می‌چرخید اگر انسان مستاصلی می‌دید و نیازش را برطرف می‌کرد، هم کمک می‌کرد و هم آن شخص را از آنجا حرکت می‌داد که موجب تجمع افراد نشود یا آسیب و مفسده نشود. در محل یا فامیل هر کسی مشکلی داشت با او مطرح می‌کرد و اگر هم کسی مشکلش را مطرح نمی‌کرد خودش با پیگیری مشکلاتشان را حل می‌کرد.

از ابتدا اهل دنیا نبود
محسن مسیرش را انتخاب کرده و وارد حوزه و مسائل علمی‌شده بود. معلوم است کسی که از ابتدای جوانی از دنیا زده شده باشد و فقط آن طرف را ببیند انتهای کارش به کجا می‌رسد. یعنی کسی نبود که در این دنیا دنبال پست و مقام باشد. اگر هم شهید نمی‌شد حتما در بحث حوزه و معنویت قدم بر می‌داشت.

الگوی ایشان، انسان‌های برتر صدر اسلام بود. افرادی که واقعا برای اسلام شمشیر کشیدند و جان و زندگی شان را وسط گذاشتند که اسلام پا بگیرد. خود اهل بیت علیه‌السلام، امام علی(ع)، حضرت علی اکبر و… همیشه می‌گفت وقتی الگوی ما اهل بیت هستند، نمی‌توانیم با خیال راحت بنشینیم که هر اتفاقی بیفتد.

الگوی جوانان محل بود
جواد، فرزند نهم خانواده چهره نورانی و آسمانی برادر را به خاطر دارد، برادری که پرواز را برایش به نمایش گذاشته…

آقامحسن یک بچه ولایتی محض بود، چنانچه در فرازی از وصیتنامه‌اش نوشته بود: «کسانی که کوچکترین ظن و شکی به امام(ره) دارند در تشییع جنازه من حاضر نشوند.» از سال ۶۳، ۶۴ نور شهادت در وجود ایشان بود، طوری که حتی ما که بچه بودیم این را احساس می‌کردیم که نباید روی ایشان به عنوان برادر دنیایی حساب کنیم. از زمانی که رفت جبهه ویژه بود. ۱۵ سالگی اعزام شد و ۱۹ سالگی هم به شهادت رسید.

نکته جالب این بود که بعد از شهادت یکی از بچه‌های محلمان در طرشت حدود چهار سال گذشت و هیچ شهیدی نداشتیم و شهید محسن نخستین شهید نیمه دوم جنگ شد و بعد از او چهار، پنج تا از بچه‌های محل با فاصله هفت، هشت ماه در کربلای پنج به شهادت رسیدند. در واقع محسن شد نقطه شروع شهادت در محله ما و دوباره روحیه شهادت در محل متبلور شد. او الگوی جوانان محل شده بود، تعدادی از جوانان که با او اعزام شده بودند، بعد از شهادتش تعریف می‌کردند که در راه همه را به رعایت حدود و تقوا توصیه می‌کرده و خطاب به آنها می‌گفت: «ما همیشه با هم صمیمی‌بودیم؛ اما بیایید این چند ماه را از هم جدا باشیم، در فاز خودمان باشیم، در جبهه دیگر دور هم نباشیم.» انگار می‌خواسته با خدای خودش خلوت کند. او در کلِ محل، به لحاظ معنوی شناخته شده بود و این باعث افتخار ما بود.

ما را شجاع بار آورده بود
آقامحسن همراه با سه برادر دیگرم در جبهه بودند؛ ولی خاص بودن ایشان باعث شد برای همه ما الگو باشد. ایشان فرزند دوم خانواده بود؛ اما نسبت به تربیت بچه‌ها در خانواده و حتی فامیل نگاه ویژه خود را داشت و هر وقت از جبهه می‌آمد برای فرزندان خانواده برنامه ویژه تفریحی فرهنگی و تربیتی داشت، مثلا کلاس قرآن می‌گذاشت، مسابقات ورزشی فوتبال و… و در کل هر طور که به ذهنش می‌رسید برای ایجاد شادابی در بچه‌های کوچک کار می‌کرد.او آنقدر ما را برای رفتن به جبهه تشویق می‌کرد و ما را شجاع بار آورده بود که من که ۱۰ سالم بود منتظر بودم تا ۱۴ سالم شود و مانند خودش شناسنامه را دستکاری کنم و وارد جبهه شوم؛ البته وقتی جنگ تمام شد من ۱۲ سالم بود. در کل این روحیه را از او به دست آورده بودیم که اگر موقعیتی پیش آمد حتما برویم و مبارزه کنیم.

نگاهمان به جنگ و انقلاب و یاری کردن امام و تنها نگذاشتنش و موقعیت خاصش در تاریخ را از صحبت‌های ایشان داریم، او با شهادتش این موضوع را ابدی و عملی کرد.
یک نکته جالب از خصوصیات آقامحسن این بود که اگر حالا هم در قید حیات بود، به خاطر ولایت پذیری محضی که داشت به او تندرو می‌گفتند؛ در صورتی که در لطافت روح از همه جلوتر بود و خودش را از همه برای خدمت به انقلاب و نظام کوچک‌تر می‌دانست. در واقع گذر زمان و عقب ماندن بنده و امثال من باعث می‌شود که به حزب‌اللهی‌ها و انقلابی‌ها تندرو بگویند، در صورتی که آنها نمونه بارز شهدای دفاع مقدس هستند. اینها در اوج ولایت پذیری و برائت از دشمنان انقلاب و اسلام هستند.

کلام پایانی
این حکایت هم به پایان رسید؛ اما به راستی شهدا به کجا رسیدند که توانستند به این سؤال که «آیا می‌خواهید شهید شوید؟» لبیک بگویند. آنها چه دیدند و شنیدند که گذاشتند و گذشتند؟ برای رسیدن به پاسخ این سؤال باید با شهدا زندگی کرد، شهدا را نباید با گوش سر شنید و با چشم دنیوی اندک بین مشاهده کرد، که باید گوش جان سپرد به نوای قلبشان، و با چشم بصیرت روحشان را به نظاره نشست، جان را باید از هر آنچه غیر حق است شست تا آیینه صفات الهی شود و همان بشویم که مردان حق شدند، انشاءالله.

وصیت‌نامه شهید
الذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله بالموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون.

بار الها از تو می خواهم که برایم مقدر سازی تا اینکه آنقدر تیر و ترکش به یکایک نقاط بدنم اصابت کند تا کفاره تمام گناهان این اعضا بوده باشد زیرا که این بدن ضعیف طاقت آتش آخرت را ندارد. خدا را چنان پرستش کن که او را می‌بینی و اگر تو او را نبینی او تو را می بیند و در دنیا چون غریبان یا رهگذران باش و به کوچکی گناه فکر مکن لکن به عظمت خدایی که عصیان او را کرده‌ای توجه کن: «حضرت رسول اکرم (ص)» امر به معروف کن و در راه خدا جهاد کن و چه بسا کمی که برکت آن از بسیار بیشتر است و بدان که برای آخرت آفریده شده‌ای نه برای دنیا برای نیستی نه برای هستی برای مردن نه برای زندگانی و ترس از اینکه مرگ تو را دریابد و در حال گناه باشی :«حضرت علی(ع)» اگر می خواهید در عظمت شما خللی وارد نشود هیچگاه زبان به شکایت نگشائید و آنچه را که از قدرت و منزلت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید.«حضرت سید الشهدا (ع)»

پدر عزیزم برادران و دوستان و آشنایان گرامی از شما می خواهم کاری کنید که در رختخواب ذلت نمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و از شما استدعا دارم که جبهه جنگ را ترک نکنید و اگر برای یک بار هم شده به جبهه بروید زیرا که جبهه مدرسه عشق است و ایثار و امیدوارم خانه و زندگی درس و ورزش را بهانه‌ای برای این امر مهم الهی ندانید زیرا که ابوذر در راه رهبرش علی(ع) زن و بچه و خانه و زندگی را از دست داد و تا آخرین لحظه عمرش در این راه استوار باقی ماند و از این بالاتر سرور شهیدان هم با آن حماسه حسینی که ایجاد کرد.

نه تنها با حدیث و سخن بلکه با تحمل نمودن ۷۲ تن شهید و از دست دادن جان خود به ما آموخته در جایی که اسلام عزیز در معرض خطر است خانه و زندگی هیچ ارزشی برای انسان ندارد و از شما میخواهم نماز شب و قرائت قرآن و خواندن نماز در اول وقت را فراموش نکنید و به نماز شب اهمیت دهید تا به مقام یقین نائل آئید و از شما می خواهم که اگر در خانه از اخلاق من بدتان می آمد مرا ببخشید زیرا که تمام این کارهائی که می کردم برای خیرخواهی شما بود و ای خواهران عزیز از شما می خواهم که از بدحجابی حتی در خانه به شدت پرهیز کنید زیرا که سهل‌انگاری در آن باعث گرفتار شدن در دوزخ است و ای مادران عزیز از شما می خواهم مبادا از رفتن پسرانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی‌توانید جواب زینب(س) را بدهید که تحمل ۷۲ شهید نمود و از شما می خواهم سلام مرا به امام امت برسانید و به او بگوئید که تا آخرین قطره خونم در راه تو می‌جنگم.

و از شما استدعا دارم در امام بیشتر دقت کنید و بکوشید تا عظمت او را دریابید و اگر فیض شهادت نصیبم شد آنانی که کوچکترین ظنی به امام دارند و پیروی خط سرخ او نیستد و به او اعتقاد ندارند بر جنازه من حاضر نشوند اما باشد که دماء شهدا آنان را متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان سازد:
مسائل شخصی :از شما می خواهم که برای من یک ماه روزه بگیرید و ۶ (شش) ماه نماز بخوانید و از تمام دوستان و آشنایان برایم حلالیت بطلبید و مادر عزیزم از شما میخواهم که شیرتان را حلالم سازید و از من راضی باشید: دیگر عرضی ندارم.

التماس دعا
در انتظار فرج امام بمانید.

منبع: کیهانمنبع خبر

تاریخ ولادت و شهادتش یک روز و یک ساعت بود بیشتر بخوانید »

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد


سیاسی

/


امنیتی و دفاعی

۱۱:۰۱

۱۳۹۹/۲/۱۵

http://fna.ir/ex۴۰gm

۰

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

فرمانده هوانیروز ارتش با بیان اینکه دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم و تسلیحات دورایستا با هدایت‌های مختلف را در اختیار داریم، از تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگردها خبر داد.

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- محمد شلتوکی: هوانیروز و استفاده از توان بالگردی در حوزه رزمی یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت بازدارندگی ارتش‌ها و خصوصا نیروهای زمینی در سراسر دنیا است. پشتیبانی آتش و لجستیکی از نیروهای درگیر در خطوط مقدم، هلی‌برن نیرو به پشت خطوط دشمن، انهدام یگان‌های زرهی دشمن، شناسایی هوایی از خطوط نبرد و … از جمله مواردی است که توسط بالگردها انجام می‌شود.

به همین دلیل توسعه توان بالگردی در کشور چه در حوزه‌های دفاعی و نظامی و چه در حوزه خدماتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، امروز بزرگترین ناوگان بالگردی را در کشور در اختیار دارد و طی چند سال گذشته نقش موثری را در حوزه نوسازی ناوگان بالگردی، افزایش توان رزمی و حضور در صحنه‌های خدمت رسانی و مردم‌یاری را ایفا کرده است.

امیر سرتیپ دوم خلبان یوسف قربانی فرمانده هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است که از اسفندماه ۱۳۹۵ فرماندهی این یگان موثر را بر عهده دارد. معلم خلبانی بالگرد تهاجمی کبرا، فرماندهی پایگاه یکم رزمی هوانیروز در کرمانشاه از جمله سوابق امیر قربانی است.

با فرمانده هوانیروز ارتش به منظور بررسی نقش و عملکرد این یگان به گفتگو نشستیم.

محورهای گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با امیر قربانی:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن در کشور است

** در زلزله کرمانشاه هوانیروز رکورد زد؛ ۵۰۰ سورتی پرواز در نصف روز

** ۱۸ استان کشور را در قالب اورژانس هوایی پوشش می‌دهیم

** قدرتمند‌ترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

** امروز به مرحله انجام رزمایش شبانه رسیده‌ایم

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های ایرانی دید در شب بالگرد

** دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ از دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) می‌زنیم

** تسلیحات دورایستا با هدایت‌های مختلف را در اختیار داریم

** در حال تلفیق سیستم سلاح بالگردها با سامانه دید در شب هستیم

** سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم و طیف وسیعی از بالگردها به آن مجهز خواهند شد

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

متن کامل گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با امیر قربانی را در ادامه می‌خوانید:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن است

فارس: یکی از نمادهای ارتش کشورمان که در ذهن مردم نقش بسته هوانیروز است و این یگان امروز تبدیل به یکی از اِلِمان‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران شده است؛ علت این وجه تمایز هوانیروز ما چیست؟

امیر قربانی: امام(ره) بعد از عملیات مرصاد درباره هوانیروز فرمودند که من دست یکایک شما خلبانان و کسانی که به نحوی از انحاء در پروازها شرکت داشتند می‌فشارم و بر آن بوسه میزنم و به این بوسه افتخار می کنم. حضرت آقا هم درباره هوانیروز جمله بسیار ارزشمندی دارند که فرمودند هوانیروز تجسمی از نیروهای ایده آل در یک ارتش مکتبی و فکری است. این جملات نکات ریز و با ارزشی داشتند. در سخنان فرمانده محترم کل ارتش و فرمانده نیروی زمینی هم تاکید شده است که هوانیروز باعث کسب افتخار برای نظام می‌شود و هوانیروز نه متعلق به نیروی زمینی است، نه متعلق به ارتش بلکه متعلق به اسلام است.

هوانیروز بعنوان یک یگان منحصر به فرد در کشور عمل می کند؛ مثل سایر نیروهای تخصصی یک یگان تجهیزات محور و نیروی انسانی محور به صورت توامان است. از سوی دیگر تجهیزات و بالگردهای ما ماموریت‌های ویژه ای را در کشور انجام می‌دهند؛ چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح چه در کمک رسانی به مردم. در جاهایی که ما فکرش را نمی‌کنیم و شاید یک بن بستی برای کشور به وجود بیاید، این هوانیروز است که به کمک می آید و آن بن‌بست را می‌شکند.

خیلی جاها بوده که هوانیروز توانست گره‌هایی را باز کند که شاید اگر آن گره باز نمی‌شد، آسیب جدی به مملکت وارد می‌شد.

** ۵۰۰ سورتی پرواز بالگرد تنها در یک نصف روز

فارس: به باز کردن گره‌ها اشاره کردید؛ می‌توانید به برخی از این اقدامات و گره‌هایی که توسط هوانیروز در کشور باز شده است، اشاره کنید؟

امیر قربانی: مثلا در ابتدای پیروزی انقلاب و غائله‌ای که در کردستان به وقوع پیوست، اگر آنجا هوانیروز نبود آن گره به دست هیچکس باز نمی شد چراکه راه های زمینی بسته شده بود و باید یک نیرویی وجود داشت که هم از راه هوا نیرو و مهمات جابجا کند و هم بتواند از رزمندگان اسلام پشتیبانی آتش کند. وقتی جایی محاصره می‌شود و دیگر راهی وجود ندارد که نیرویی وارد شود، این هوانیروز است که می تواند نیرو هلی‌برن کند.

در هشت سال دفاع مقدس شما به تمام عملیات‌ها که نگاه کنید می‌بینید که هوانیروز گره‌گشا بوده است. جایی نبوده که هوانیروز حضور نداشته باشد و اگر نبود نقش موثر نفرات هوانیروز، گره‌های زیادی در کار جنگ می‌افتاد.

در بحث مردمیاری در سیل، زلزله و … این هوانیروز است که وقتی راه‌ها بسته می‌شود، ارتباط هوایی را به وجود می آورد. در زلزله کرمانشاه در نصف روز ۵۰۰ سورتی پرواز انجام دادیم که در دنیا بی سابقه بوده و وزیر بهداشت و درمان وقت هم تعجب کرده بود و می‌گفت هوانیروز رکورد زد. در سیل گلستان و لرستان هم که تمامی راه‌ها بسته شده بود، این هوانیروز بود که به کمک مردم رسید؛ اینکه می‌گوییم هوانیروز گره‌گشا است، به دلیل همین مسائل است. همین چند روز پیش از خوزستان با من تماس گرفتند و گفتند یک جوان ضربه مغزی شده و هیچکس هم به داد آن نمی‌رسد؛ عصر هم بود و داشتیم به Sunset (غروب آفتاب) نزدیک می‌شدیم، اما افراد ما آن جوان را از روستایی در خوزستان به اهواز منتقل کردند و الحمدالله این جوان زنده ماند.

امروز ما در حال پوشش هوایی ۱۸ استان کشور در قالب اورژانس هوایی هستیم. در انتخابات‌های مختلف این هوانیروز است که صندوق‌های رای را به مناطق صعب العبور منتقل می‌کند. در حقیقت علاوه بر ماموریت‌های امنیتی و دفاعی، هوانیروز از صفر تا صد به عنوان یک نیروی خدمتگذار در خدمت مردم است.

** قدرتمند‌ترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

فارس: به موضوع قدرت هوانیروز بپردازیم؛ امروز از نظر قدرت دفاعی هوانیروز چه وضعیتی داریم و شرایطمان در توان بالگردی چگونه است؟

امیر قربانی: این حرفی را که می‌خواهم بگویم دلیل و مستند دارد و حتی کسانی که از کشورهای دوست و همسایه نیز برای بازدید از هوانیروز به کشورمان آمده بودند هم به این موضوع اذعان داشتند؛ ما الان از نظر قدرت ناوگان بالگردی در غرب آسیا برترین قدرت هستیم و به جرات می‌گویم قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا را در اختیار داریم.

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

فارس: در تعداد؟

امیر قربانی: هم در تعداد و هم در قدرت رزمی؛ فقط تعداد مد نظرمان نیست، نمی‌گوییم سیاهی لشگر داریم، بلکه قدرت رزمی و قدرت بازدارندگی ناشی از این آمادگی رزمی مد نظرمان است. در عین حال با ناوگان عظیم بالگردی که در اختیار داریم،‌ پنجمین ناوگان بالگردی دنیا را داریم. امروز ما علیرغم تحریم‌ها، فرصت‌های زیادی در هوانیروز ساخته‌ایم.

سیستم هوایی به خصوص بالگردی بسیار پیچیده است و حتی از هواپیما و ناو هم پیچیده‌تر است. به علت این پیچیدگی خاص، تحریم‌ها در این بخش شدت بیشتری داشتند و این باعث شد جوانان ما به این فکر بیافتند که خودمان بالگردهایمان را حفظ کنیم. نهضت قطعه سازی را که فرمایش فرمانده معظم کل قوا است در هوانیروز راه‌اندازی کردیم و تمام مواردی را که گلوگاهی بود را شناسایی کرده و به کمک جوانان نخبه، دانشمندان و البته شرکت‌های دانش‌بنیان روی آنها کار کردیم.

وقتی ما پرواز شب و رزمایش شبانه را انجام می‌دهیم، این نشان از قدرت بازدارندگی ما دارد. در کشورهای خاورمیانه هیچ‌کدام نمی‌توانند این کار را انجام دهند و یا اگر هم بتوانند با پشتیبانی همه جانبه ابرقدرت ها خواهد بود. ما خودمان توانستیم این سامانه‌های دید در شب را به دست بیاوریم که یکی از مولفه‌های موثر بازدارندگی ما است.

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

فارس: به قابلیت پرواز شب بالگردهای هوانیروز اشاره کردید که سابقا و خصوصا در دوران دفاع مقدس یکی از چالش‌های ما محسوب می‌شد؛ چگونگی دستیابی به این قابلیت را تشریح بفرمایید.

امیر قربانی: ماهیت جنگ‌های امروزی نسبت به گذشته تغییر یافته؛ یکی از یگان‌هایی که حتما در رزم شبانه و روزانه کاربرد دارد، یگان هوانیروز و بالگردی است. ماموریت‌های ما در شب با ماموریت‌هایمان در روز تفاوتی نمی‌کند و ما باید پیشبینی می کردیم که ماموریت های شبانه را به نحو احسن انجام می دادیم.

قبلا هم اقداماتی در این خصوص انجام شده بود، تا حدی هم پیش می‌رفت اما ابتر می‌ماند. اما در ۳-۴ سال گذشته با حمایت فرماندهان محترم و همت جوانان این کار انجام شد. الان این سیستم دید در شبی که بر روی بالگردهایمان نصب کرده‌ایم مشابه آن روی بالگردهای آمریکا، روسیه و کشورهای پیشرفته نصب است.

این سامانه‌های دید در شبی که ساخته شده است، در حقیقت کار مشترک ما و صنعت دفاعی بود؛ چند سال پیش با توجه به تغیر ماهیت جنگ‌ها به این نتیجه رسیدیم که باید به سمت قابلیت پرواز و رزم شبانه حرکت کنیم. زمانی که داعش به وجود آمدیعنی از سال ۹۳ احساس خطر کردیم نسبت به اینکه اگر اینها شبانه حمله کنند چه کار باید بکنیم و هوانیروز چه حرکتی باید انجام دهد؟

در ابتدای کار به این سمت رفتیم که این سامانه‌ها را بخریم، اما دیدیم که این کار جواب نمی‌دهد و کشورهایی که می‌خواهند این سامانه را به ما بدهند به دلیل تحریم‌ها این کار را انجام نمی‌دهند. در نتیجه خودمان دست به کار شدیم و سامانه های دید در شب را با مهندسی خاص بر روی بالگردها نصب کردیم. مدت‌ها طول کشید تا توانستیم تطبیق بین بالگرد و این سامانه به وجود بیاوریم و پروازهایمان را از روی زمین شروع کردیم و بعد قدم به قدم جلوتر رفتیم تا به امروز که الحمدالله رزمایش شبانه انجام می‌دهیم.

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های دید در شب

فارس: این کار که دیگر مانند تلاش‌های قبلی ابتر نمی‌ماند؟

امیر قربانی: مطمئن باشید که این قابلیت روز به روز توسعه پیدا می‌کند و ما حجم زیادی از بالگردهایمان را به این سامانه‌ها مجهز خواهیم کرد. این بحث سامانه‌های دید در شب بالگردها در کشور فعلا در هوانیروز فقط وجود دارد و در خاورمیانه هم اگر باشد با پشتیبانی کشورهای دیگر است؛ اما آنها رزمایش شبانه ندارند و این بحث رزمایش فقط شبانه در اختیار ماست.

حتی کشورهای دوست و همسایه هم که آمدند بازدید کردند، بنا شد از این سامانه استفاده کنند و ما برای آنها این سامانه را نصب کنیم و خلبانان آنها را برای پرواز شب آموزش دهیم. امروز پرواز شب جزو سیلابس و برنامه‌های آموزش خلبانی ما در مرکز آموزش ما شده است.

** از دور و به صورت Fire&Forget دشمن را هدف قرار می‌دهیم

فارس: موضوع دیگر بحث تسلیح بالگردهای ما است؛ سالها یکی از چالش‌هایی که برای هوانیروز ما در محافل مختلف مطرح می‌شد، تسلیحات بالگردها بود. در چند سال گذشته هم چند مورد رونمایی از تسلیحات جدید برای بالگردها صورت گرفت؛ امروز شرایط بالگردهای ما از نظر تسلیحاتی چگونه است؟

امیر قربانی: برگ برنده ما در میدان نبرد قدرت آتشمان است؛ بالگردهای ما الحمدالله قدرت و حجم آتش بسیار بالایی دارند. نکته دیگر این است که ما این قدرت آتش را متناسب با شرایط جنگ‌های امروزی ارتقاء داده‌ایم یعنی ما دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم بلکه از فاصله دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) دشمن را هدف قرار می‌دهیم.

بحمدالله طی چند سال گذشته کارهای بسیار خوبی با همکاری صنعت دفاعی و همچنین در داخل هوانیروز انجام شده است؛ ما خودمان در هوانیروز زیرساخت تسلیحاتی داریم و کار دیگری که صورت گرفته تقسیم بندی چگونگی استفاده از این تسلیحات است؛ یعنی سلاح و تاکتیکی که ما ممکن است در برابر یک گروهک یا اشرار استفاده کنیم با سلاحی که ممکن است در یک نبر همتراز یا ناهمتراز استفاده کنیم متفاوت باشد.

ما این موفقیت را در چندین نوبه امتحان کردیم و موفق بود؛ در رزمایش شبانه و تست‌های مختلف این تسلیحات جدید را آزمایش کردیم. امروز قدرت سامانه‌های موشکی ما در هوانیروز قدرتی فوق العاده است؛ هم دورایستایی را داریم هم انواع هدایت‌های موشک را در اختیار داریم و از فاصله‌های بسیار بلند می‌توانیم موشک‌هایمان را شلیک کنیم و بر سر دشمن فرود بیاوریم.

از سوی دیگر امروز ما در حال تلفیق سامانه‌های سلاح با سامانه‌های دید در شب هستیم تا بتوانیم قابلیت رزم در شب را هم تقویت کنیم.

** تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

فارس: برای مصونیت بخشی به بالگردها در برابر سلاح‌های پدافند هوایی مانند موشک‌های دوش پرتاب چه کارهایی صورت گرفته است؟

امیر قربانی: برای خودمحافظتی و حفظ بالگرد و خلبانمان این برنامه را در دستور کار قرار داده‌ایم و در حال کار کردن بر روی آن هستیم و تست‌های موفقیت آمیزی در این حوزه داشتیم. این از ضروریات کار ماست و یکی از اقداماتی که ما سرلوحه کارمان قرارداده‌ایم همین بحث Self Protection یا خودمحافظتی است و الحمدالله این کار را داریم ادامه می‌دهیم تا طیف وسیعی از بالگردهایمان را به این سامانه مجهز کنیم.

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

فارس: بحث تسلیح را برای بالگردهای تهاجمی دنبال می‌کنید یا برای سایر بالگردها هم برنامه دارید؟

امیر قربانی: ما امروز وسیله یا بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم که نتواند از خودش دفاع کند؛ یعنی امروز حتی بالگردهای پشتیبانی ما هم تسلیح شده اند.

** برای هرکدام از شهدای هوانیروز باید یک شاهنامه نوشت

فارس: در اردیبهشت ماه سالروز شهادت شهید شیرودی را داریم؛ این شهید بزرگوار در کنار شهید کشوری نماد هوانیروز ما هستند؛ چند جمله‌ای هم در خصوص این شهیدان گرانقدر بفرمایید.

امیر قربانی: شهید شیرودی و شهید کشوری کسانی بودند که در رژیم گذشته دوره‌های آموزشی خود را سپری کرده بودند؛ اما ماهیت فکری شان با امام(ره)‌ بوده است. حضرت آقا درباره شهید شیرودی فرمودند که شیرودی آمرزیده شد و این شهید بزرگوار بالاترین ساعت پرواز عملیاتی دنیا را آن هم در یک سال کسب کرده است که نشان می‌دهد ایشان شب و روز نداشته و تمام زندگی‌اش برای نظام و انقلاب بوده است.

شهیدان شیرودی و کشوری و دیگر شهدای بزرگ هوانیروز همگی الگوهای ما هستند؛ شهید چاغروند ما که سر از بدنش به دلیل توهین نکردن به حضرت امام (ره) جدا می‌کنند یا شهید سهیلیان و یا شهید وطن‌پور ما همگی افرادی هستند که واقعا باید برای هر کدام از آنها یک شاهنامه نوشت تا نسل بعد بدانند اینها چه افرادی بودند.

هوانیروز و ارتش در به وجود آمدن انقلاب نقش بسیار ارزشمندی داشتند؛ خلبانان هوانیروز قبل از اینکه انقلاب به وجود بیاید به نجف که می‌رفتند، تمام اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را می آوردند و در ایران پخش می‌کردند که کار بسیار خطرناکی در زمان رژیم گذشته بود. این نشان می‌دهد که ماهیت فکری این‌ها اسلام، قرآن و ولایت بوده است.

در تیرماه ۱۳۵۸ رژه هوانیروز در محضر حضرت امام(ره) در قم با بالگردهای مسلح انجام شد؛ که هر کدام از این بالگردهای کبرا می‌تواند یک گردان تانک را نابود کند، ولی طیف وسیعی از بالگردهای مسلح در محضر حضرت امام(ره) رژه رفتند و حتی پس از یک بار که رژه رفتند، حضرت امام دستور می‌دهند که یک بار دیگر رژه بروند که نشان از اعتماد و علاقه حضرت امام(ره) به هوانیروز است.

انتهای پیام/


هوانیروز


اسلام


جمهوری اسلامی ایران


امیر

اخبار مرتبط

منبع خبر

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد بیشتر بخوانید »

مرد خستگی‌ناپذیر خان‌طومان که بود + عکس

به گزارش مشرق، روایت زندگی و خاطرات شهید مدافع حرم؛ مهندس حسن رجایی فر توسط انتشارات شهیدکاظمی منتشر می شود.
مصیب معصومیان نویسنده و پژوهشگر انقلابی که خود از مدافعین حرم عقیله بنی هاشم(ع) و از یاران نزدیک شهدای خان طومان است مدتی است کمر همت بسته که دینش را به همرزمانش ادا کند. وی که تاکنون بیش از ۱۰ عنوان کتاب با موضوعات خاطرات شهدای مظلوم خانطومان نگاشته است، این بار به سراغ مرد خستگی ناپذیر خانطومان رفته است؛ مردی که هنوز پیکر پاک و خسته اش به وطن بازنگشت.

شهید حسن رجایی‌فر، از جمله رزمندگانی است که از نسل سوم انقلاب اسلامی است و با حضور در میدان های علمی و عملی و با روحیه ای جهادی، در دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی و اطاعت از ولی امر مسلمین سر از پا نشناخت.

حضور در دفاع از مرزهای جغرافیایی سیاسی کشور در جنوب شرق و شمال غرب و به دنبال آن در دفاع از مرزهای اعتقادی به عنوان مدافع حرم در سوریه شرکت و افتخار جانبازی را کسب کرد. در مراحل بعدی حضورش در دفاع از حرم اهل بیت(ع) در نبرد خان طومان سال ۱۳۹۵ با حماسه سازی و خستگی ناپذیری، پس از رزم سنگین ۲۲ روزه در مناطق عملیاتی حلب، خان طومان مردانه جنگید و در روز پنجشنبه ۱۶/۲/۱۳۹۵ در عملیات ناجوانمردانه دشمن، در حالی که نیروها در زمان نه صلح و نه جنگ بودند مورد هجوم همه جانبه از جمله حملات انتحاری دشمنان احرارالشام، جیش الفتح، داعش و… قرار گرفتند و به همراه ۱۴ لاله خونین بال استان همیشه لاله خیز مازندران به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و پیکرشان به یادگار در آن وادی پرخاطره اهل بیت(ع) باقی ماند و هنوز هم که هنوزه پیکر پاک و خسته اشان به وطن بازنگشته است.

مصیب معصومیان درباره نگارش کتاب می‌گوید:
از صورت پیر و سال‌ها زحمت‌کشیده‌شان می توانستی بخوانی. دیگر حیرت‌زده به آنچه آن‌ها می‌گفتند، گوش می‌دادم. گاه می‌پرسیدم و گاهی از خاطرات تکان‌دهندۀ پدر شهید، اشکم جاری می‌شد. مات می‌شدم و همۀ این‌ها شوق شنیدن مصاحبه را در من دوچندان می‌کرد.

در بین حرف‌هایش فهمیدم که همۀ اتفاقات مهم و بزرگ زندگی حسن‌آقا از قبل به او الهام می‌شد. این الهامات و قصه‌های شنیدنی آن، مرا مجاب می‌کرد که فقط شنونده باشم و بیشتر راغب شدم که زندگی مرد خستگی‌ناپذیر مهندس شمالی خان‌طومان را بدانم. در طی چند جلسه، مجموعاً ۲۵۰ دقیقه از پدر و مادر شهید مصاحبه گرفتم. در آخرین جلسه، پدر شهید جزوۀ چاپ‌شده‌ای به من داد که دست‌نوشتۀ حسن‌آقا در آن بود. تا به منزل خودم برگشتم، تقریباً اواخر شب، شروع کردم به خواندن. حیران شدم وقتی اتفاقات زندگی حسن‌آقا را خواندم که با قلم خودش نوشته بود. اتفاقات را در چهارده بند آورده بود. شاید به نیت چهارده معصوم چنین نوشته؛ اما هرچه بود، نیت خدایی حسن‌آقا در نوشته‌هایش جاری است.

گزیده‌ای از متن کتاب چنین است:
به نظرت شروع مسیر شهادت کجاست؟ جنگ؟ جبهه؟
ثبت نام در نیروهای مسلح؟
نه جانم! شروع راه شهادت از همین جاییه که ایستادی.
اگه دنبال فیض شهادتی، باید منش شهدا رو داشته باشی.
یه قول سردار شهید قاسم سلیمانی: « شرط شهید شدن، شهید بودنه.»
شهید رجایی فر از خیلی وقت پیش از شهادتش، حواله عاشقی رو گرفته بود.

کتاب حواله عاشقی، زندگی و خاطرات شهید مدافع حرم حسن رجایی فر(مرد خستگی ناپذیر خان‌طومان) در قطع رقعی و ۲۰۸ صفحه به قلم مصیب معصومیان همزمان با سالروز شهادت شهدای مظلوم خان‌طومان توسط انتشارات شهیدکاظمی روانه بازار شد.

علاقمندان جهت تهیه و سفارش این کتاب می‌توانند از طریق سایت رسمی انتشارات شهید کاظمی به نشانی nashreshahidkazemi.ir و یا از طریق ارسال نام کتاب به سامانه پیامکی ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ کتاب را تهیه نمایند.

منبع خبر

مرد خستگی‌ناپذیر خان‌طومان که بود + عکس بیشتر بخوانید »

ایران چگونه کرونا و آمریکا را با هم شکست داد؟

سرویس جنگ نرم مشرق – «ایوان کزیچ» نویسنده مستقل کروات در مقاله‌ای که روی وب‌سایت اندیشکده «بنیاد فرهنگ استراتژیک» منتشر شده، تلاش همه‌جانبه سازمان و نهادهای دولتی و غیردولتی ایران، از ستاد اجرایی و نیروهای مسلح گرفته تا بسیج و گروه‌های داوطلبی در مبارزه با کرونا به شکلی سریعی مرور کرده و تصریح کرده است سازمان‌هایی که از نظر آمریکا تروریست یا خیالی خوانده می‌شوند، ایران را در مقابله با کوید-۱۹ موفق کرده است.

این اندیشکده گزارش خود را اینگونه آغاز می‌کند: ویروس کرونا در سراسر جهان شیوع پیدا کرده و باعث ضربات شدید اقتصادی، سقوط بورس، از دست رفتن میلیون‌ها شغل، لغو رویدادهای فرهنگی و ورزشی و ترس گسترده از کمبود و قحطی لوازم و کالاهای اساسی شده. این ویروس که یک بیماری تنفسی شدید به نام کوید-۱۹ ایجاد می‌کند، در حال حاضر بیش از ۲۰۰ کشور را درگیر کرده، بیش از ۳ میلیون نفر را مبتلا کرده و نزدیک به ۲۴۰ هزار نفر را به کام مرگ فرستاده است. واقعیت این است که فاجعه کرونا برخلاف همه همه‌گیری‌های تاریخی، به کشورهای توسعه‌یافته ضربات سخت‌تری وارد کرده و آنها را غافلگیر و مبهوت ساخته است. بنابراین تقریباً همه کشورها در سخت‌ترین اوضاعی که تاکنون تجربه کرده‌اند، از سایر کشورها یا سازمان‌های بین‌المللی کمک گرفته‌اند. در این میانه اما کشوری هم وجود دارد که همین شرایط دشوار را تحمل می‌کند و مجبور است به تنهایی بجنگد.

ایران، نخستین موارد ابتلا به کرونا را در ۱۹ فوریه گزارش کرد و در فاصله کوتاهی به دومین کشور با بیشترین مبتلا تبدیل شد. گزارش ده‌ها کشته و صدها مبتلا به کرونا در این کشور در هفته نخست مارس، ایران را پس از چین، به عنوان مرکز این بیماری همه‌گیر قرار داد. اینجا بود که دولت ایران مدارس، دانشگاه‌ها، مراکز خرید، بازارها و حرم‌های مقدس را بست و رویدادهای عمومی و جشنواره‌ها را لغو کرد. وزارت بهداشت ایران نیز با تأیید موارد ابتلا سفرها و ترددهای برون شهری را محدود کرد. وضعیت بی‌سابقه‌ای که کرونا ایجاد کرد، ایران را به خرید و دریافت ماسک، دستگاه‌های تنفس مصنوعی و سایر تجهیزات پزشکی نیازمند کرد؛ اما واردات این اقلام به دلیل تحریم‌های یکجانبه ایالات متحده تقریباً غیرممکن است.

ایران در مواجهه با چنین وضعیت غیرانسانی و ضدبشری که حتی در تاریخ جنگ‌های اقتصادی هم دیده نشده، به منابع خود توجه کرد. دولت نزدیک به ۲۴ میلیارد دلار تخصیص داد تا اثر کرونا بر اقتصاد ملّی کاهش دهد. در اوایل ماه مارس، یک تیم عملیاتی از طرف سازمان بهداشت جهانی به ایران سفر کرد و پیشرفت‌های سریع ایران در زمینه افزایش توان انجام تست‌های کرونا را تأیید کرد.

هنگام ورود این تیم متشکل از کارشناسان آلمانی و چینی، ایران ۲۲ آزمایشگاه انجام تست داشته و وقتی که تیم در حال ترک ایران بود، این عدد به ۴۰ آزمایشگاه رسیده بود. پنج روز بعد، رئیس انستیتوی پاستور ایران که پرچمدار مبارزه با بیماری‌های عفونی در ایران است، اعلام کرد روزانه ۶ هزار تست کرونا در ۵۰ آزمایشگاه انجام می‌شود و دو هفته بعد نیز اعلام کرد این عدد به ۲۰ هزار تست و ۱۰۰ آزمایشگاه رسیده است.

در ادامه این گزارش، با اشاره به پیشرفت های فناورانه ایران در مبارزه با کرونا، آمده است: در همین زمان، چندین شرکت بیودارویی توانستند مجوزهای لازم برای تولید کیت‌های تشخیص کرونا را از مراجع بهداشتی ایران دریافت کنند تا ۸۰ هزار کیت تولیدی در هفته را به بازار برسانند. علاوه بر آزمایش‌های تشخیصی، مقامات بهداشت و درمان ایران تا ۱۵ مارس، بیش از ده میلیون نفر را از نظر علائم کرونا غربالگری کردند. هفته بعد این تعداد به ۴۱ میلیون نفر و تا پایان مارس این رقم به ۶۵ میلیون نفر رسید. تا ابتدای آوریل، ایران به اندازه فرانسه و انگلیس، ۲۵۰ هزار تست تشخیص کرونا انجام داد.

سازمان‌های مختلف دولتی و غیردولتی ایران از جمله سازمان بسیج که یک نهاد داوطلبی است، نیز در مبارزه با شیوع کرونا اقدامات و دستاوردهای موفقیت‌آمیزی داشتند. ایران همچنین از نرم‌افزار هوشمندی که به کمک هوش مصنوعی اسکن‌های توموگرافی را تجزیه و تحلیل می‌کرد، رونمایی کرد. این نرم‌افزار در عرض یک ماه توسط محققان دانشگاهی ایران در یک پروژه مشترک ساخته شده است. به گفته یک استاد فناوری‌های نوین دانشگاه شریف ایران، این نرم‌افزار در مقایسه با محصولات مشابه چینی و آمریکایی، خطای تشخیصی کمتری دارد.

محققان دانشگاه شهید بهشتی ایران نیز به موازات ساخت ونتیلاتورهای سبک و ماسک‌های ضدویروس، کیت‌های تشخیص ویروس را که کمتر از ۲۰ دقیقه نتیجه می‌دهد، به محصول رساندند. این دانشگاه، شش واحد پژوهشی علمی تأسیس کرده تا مقامات بهداشت و درمان ایران را در زمینه مبارزه با شیوع کرونا یاری دهد. تعداد بسیاری از مؤسسات علمی دارویی ایران از جمله دکتر مسعود سلیمانی، دانشمند حوزه سلول‌های بنیادی که اخیراً از یک بازداشت غیرقانونی در آمریکا رهایی یافت، درگیر ساخت روش‌ها و داروهای درمان کرونا هستند. دکتر سلیمانی به دنبال آن است که از سلول‌های استروما مزانشیمی (MSC) برای درمان بیماران کرونایی بهره گیرد.

ستاد اجرایی {فرمان امام (ره)} کوشید تمامی تجهیزات مورد نیاز برای تأمین نیازمندی‌های مردم و داروهای لازم را بسیج کند. تا امروز، ستاد ۲۵ میلیون ماسک سه لایه و N۹۵ تأمین کرده و به رغم تلاش‌های آمریکا برای تحریم ایران سعی کرده است یک خط تولید ماسک‌های پزشکی راه بیندازد. علاوه بر این باید از تولید کیت تست ایرانی، توسعه تحقیقات در مورد ویروس کرونا، راه‌اندازی خط تلفن اختصاصی ویژه پاسخگویی به مردم، شکست انحصار ایالات متحده در ساخت کنسانتره اکسیژن و تولید ۴۰۰ هزار لیتر ژل ضدعفونی نیز نام برد.

این ستاد همچنین بزرگترین کارخانه تولید ماسک در جنوب غرب آسیا با ظرفیت تولید روزانه ۴ میلیون ماسک مجهز به فیلتر نانو که سطح بالایی از حفاظت را تأمین می‌کند، افتتاح کرد. بنیاد برکت، از زیرمجموعه‌های ستاد، نیز یک خط تولید ماسک سه لایه خبر داد که توان تولید یک و نیم میلیون ماسک در روز را داراست و به زودی این توان به تولید سه میلیون در روز خواهد رسید و در نتیجه بخش عمده‌ای از نیاز ایران را تأمین خواهد کرد. از ابتدای شیوع بیماری، شرکتی در شمال غربی ایران وابسته به بنیاد برکت، روزانه بین ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ لباس ایزوله را تولید کرده و بین بیمارستان‌های ایران توزیع می‌کند. کارگاه‌های تولید ماسک در شهرهای مختلف ایران که به تعبیر یکی از مسؤولان بنیاد برکت در مناطق محروم و مناطق روستایی قرار دارد، نیز روزانه ۷۰ هزار ماسک تولید می‌کند.

بالا رفتن نیاز به ماسک باعث بروز پدیده‌ای عجیب در ایران شده است: تبدیل موقت مکان‌های مقدس مثل مساجد و زیارتگاه‌ها به کارگاه‌های تولید ماسک. برای نمونه، در امامزاده معصوم در جنوب تهران، زنان پشت چرخ خیاطی ماسک می‌دوزند و مردان روی فرش‌های محل خواندن نماز دستکش‌های پلاستیکی را با دستگاه‌های عایق حرارتی محکم می‌کنند. یا در حرم شاهچراغ در شیراز روزانه ۳ هزار ماسک تولید می‌شود. امروز شاهچراغ که از نظر معماری و کاشی‌کاری از زیباترین مساجد جهان به شمار می‌آید، می‌توان زیباترین کارخانه جهان نامید.

همچنین ایران‌مال، که در سال‌های سخت اقتصادی در ایران ساخته شده، به یک بیمارستان سه هزار تختخوابی ویژه درمان بیماران کرونایی تبدیل شده است. نیروهای مسلح ایران نیز در سراسر کشور از تهران تا بوشهر، هزاران تخت بیمارستانی تهیه کردند. سپاه پاسداران ایران، ۲۴ بیمارستان ثابت و ۱۳ بیمارستان سیار به همراه ۳۸۰ درمانگاه نظامی را در اختیار ستاد ملّی مبارزه با کرونا قرار داده است. از جمله بیمارستان بقیه‌الله در تهران که یکی از بزرگترین آزمایشگاه‌های تشخیص ویروس کرونا را فراهم کرده است.

نتیجه همه این تلاش‌ها، کاهش روزانه تعداد مبتلایان است. تا جایی که براساس آخرین اعلام وزارت بهداشت، بیش از ۹۷ هزار نفر در ایران به کرونا مبتلا شده و ۶۲۰۰ نفر از دنیا رفته‌اند. طی یک ماه گذشته ایران از رتبه دوم در آمار ابتلا به رتبه دهم رفته و پشت سر آمریکا، اسپانیا، ایتالیا، آلمان، فرانسه و … قرار گرفته است. در مقایسه با همه این کشورها به جز چین، ایران کمترین موارد ابتلا و کمترین موارد فوت در هر میلیون نفر و بیشترین آمار بهبودی‌ها را در اختیار دارد. برخلاف بسیاری از کشورها، آمار ابتلا و مرگ و میر بر اثر کرونا در ایران نزولی شده است. و همه این دستاورد و موفقیت ایران با همه کمبودها در تجهیزات و زمان و منابع مالی، با مشارکت سازمان‌هایی که توسط ایالات متحده «تروریست» یا «شرکت‌های خیالی» خوانده شده‌اند، به دست آمده است.

منبع خبر

ایران چگونه کرونا و آمریکا را با هم شکست داد؟ بیشتر بخوانید »

آیت‌الله رئیسی: مبالغ به یغما رفته فرهنگیان بازگردانده می‌شود


اجتماعی

/


حقوقی و قضایی

۱۸:۵۴

۱۳۹۹/۲/۱۴

http://fna.ir/ex۴۰gu

۰

آیت‌الله رئیسی: مبالغ به یغما رفته فرهنگیان بازگردانده می‌شود

رئیس قوه قضائیه در نشست هم اندیشی با جامعه فرهنگیان گفت: بخشی از مبالغی که از صندوق ذخیره فرهنگیان به یغما برده شده بود، با حکم دادگاه برگشت و بخش‌های دیگر هم با قدرت برگشت داده خواهد شد.

آیت‌الله رئیسی: مبالغ به یغما رفته فرهنگیان بازگردانده می‌شود

به گزارش خبرگزاری فارس، نشست هم اندیشی با جامعه فرهنگیان و تجلیل از مقام معلم با حضور رئیس قوه قضائیه برگزار شد.

آیت‌الله رئیسی در این نشست، پس از ارتباط ویدئو کنفرانسی با دادگستری استان لرستان و تجلیل از «مهناز گودرزی» معلم یک مدرسه کودکان استثنایی در بروجرد لرستان که در ایام کرونا و با توجه به عدم دسترسی دانش‌آموزانش به گوشی هوشمند برای تدریس و آموزش در منازل آنها حضور یافته است، اظهار کرد: مجاهدت معلمان در این دوران مثل مجاهدت بسیاری از پزشکان و پرستاران که سربازان میدان مبارزه با کرونا هستند و مسؤولیت حفظ و صیانت از جان مردم را بر عهده دارند، نزد خداوند متعال محفوظ است.
وی خطاب به این معلم جهادگر گفت: مجاهدت بی‌نام و نشان شما و تلاش برای بالا بردن سطح دانش و بینش دانش‌آموزان، حتما در درگاه خداوند متعال ثبت خواهد شد و نزد ملت بزرگوار نیز جایگاه ممتازی خواهد داشت.
رئیس قوه قضائیه پس از استماع اظهارات حاضرین در این نشست با بیان اینکه تجلیل از مقام معلم که مقام انبیایی است، وظیفه همگان است، به پیام مقام معظم رهبری به مناسبت روز معلم اشاره کرد و گفت: مقام معظم رهبری در این پیام به همه ما آموختند که جایگاه معلم در جامعه اسلامی به استناد آیات قرآن جایگاه انبیاء است.
وی در ادامه با اشاره ویژگی‌های آرمان شهر یا مدینه فاضله گفت: در دیدگاه فلاسفه همواره بحث مدینه فاضله و آرمان شهر و ویژگی‌های آن مطرح بوده است. شهر سالم متشکل از افراد سالم در جامعه است و افراد سالم می‌توانند جامعه سالم را رقم بزنند.

آیت الله رئیسی، سنگ زیربنای چنین جامعه‌ای را معنویت، اخلاق، عقلانیت و عدالت دانست و تصریح کرد: اگر جامعه‌ای از این ویژگی‌ها برخوردار باشد، می‌تواند جامعه‌ای سالم شکل دهد و این جامعه سالم به دست معلمان و مربیان رقم خواهد خورد و کسانی تربیت می‌شوند که از سلامت برخوردارند.

رئیس قوه قضائیه یادآور شد: به برکت انقلاب اسلامی در این ۴۰ ساله گام اول برداشته شده و بسیاری از سختی‌ها تحمل گردیده است. دشمنان و مستکبران خواسته اند این جامعه به نام دین و عقلانیت و عدالت اجتماعی رقم نخورد و فتنه و دشمنی کردند؛ اما با تفضل خداوند متعال این جامعه برپاست و می‌خواهد گام دوم را با موفقیت بردارد.

وی با تأکید بر اینکه در بستر گام دوم نقش تعلیم و تربیت مثال زدنی و تعیین کننده است، تصریح کرد: در گام دوم مسأله تربیت نیروی انسانی کارآمد در جامعه بسیار اثرگذار است.

آیت الله رئیسی با اشاره به ضرورت ارتباط آموزش و پرورش و قوه قضائیه و مجموعه فرهنگیان خطاب به حضار تصریح کرد: دانش افزایی فرهنگیان موجب کاهش جرم در جامعه خواهد شد و هر چه تربیت و اخلاق در جامعه توسعه پیدا کند، شاهد کاهش ناهنجاری‌های اجتماعی خواهیم بود.

رئیس قوه قضائیه، اولین گام در کاهش آسیب های اجتماعی را توجه به مسأله تعلیم و تربیت عنوان کرد و گفت: هرچه تعلیم و تربیت در جامعه ارتقاء پیدا کند، اندرزگاه ها خلوت‌تر خواهد شد و خلوت شدن اندرزگاه‌ها در گروی فعال شدن کلاس و مدرسه است.

وی در بخش دیگری از اظهاراتش به نقش معلمان در قانون‌گرایی و مسؤولیت پذیری اشاره کرد و با پراهمیت توصیف کردن این نقش آفرینی خاطر نشان کرد: ایفای نقش فرهنگیان، فرهنگ‌سازان و الگوسازان در کشور در جهت رشد قانون گرایی و مسؤولیت پذیری در جامعه می‌تواند در کاهش آسیب‌های اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم و تخلف بسیار موثر باشد.

آیت الله رئیسی پیرامون نگرانی معلمان نسبت به اینکه جایگاه آموزش و پرورش به لحاظ تشکیلاتی کجا قرار می‌گیرد، ادامه داد: آموزش و پرورش اگر چه دارای ساختاری وزارتخانه‌ای است، اما یک جایگاه و منزلت فرادستگاهی دارد و مأموریت آن فرادستگاهی است و نقش والایی در جامعه داراست.

رئیس قوه قضائیه با تأکید بر لزوم اجرای سند تحولات بنیادین آموزش و پرورش تصریح کرد: اسناد مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و همه اسناد بالادستی و سیاست‌های مصوب نظام که به تأیید مقام معظم رهبری رسیده و به سند تبدیل شده است، حتما در حوزه تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش و آموزش عالی اجرایی شود؛ چرا که این اسناد برای اجرایی شدن، سند شده است نه برای بحث های علمی.

وی تأکید کرد: شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت از بعد نظارت بر اجرای سیاست‌های نظام بر این قضیه نظارت کنند.

آیت الله رئیسی افزود: قوه قضائیه نیز به عنوان بخشی که نسبت به اجرای قوانین و حُسن جریان امور نظارت دارد از طریق سازمان بازرسی و دیوان عدالت حتما بخش‌هایی را که در حوزه نظارتی این قوه هست، پیگیری خواهد کرد.

رئیس قوه قضائیه با تاکید بر عزم ملی برای اجرایی شدن سند تحول بنیادین بیان داشت: مسأله تعلیم و تربیت جزو حقوق عامه است و از این حق باید حتما صیانت و حراست شود. صیانت از این حق عامه که مسأله تعلیم و تربیت باشد، برای همگان بخصوص قوه قضائیه وظیفه است و حتما باید از این حق دفاع و پیگیری کنیم که دچار مشکل نشود.

وی خاطر نشان کرد: خصوصی سازی یا تجاری کردن آموزش و پرورش مسأله‌ای بود که در این نشست به عنوان یک آسیب از سوی دلسوزان مورد اشاره قرار گرفت.

آیت الله رئیسی تصریح کرد: توجه به مجموعه‌هایی که تربیت معلم را بر عهده دارند، از جمله دانشگاه فرهنگیان باید اجرایی و عملیاتی شود و امیدواریم بخش‌های مختلف نسبت به این قضیه وظایفشان را دنبال کنند.
رئیس قوه قضائیه با تشریح روند رسیدگی به پرونده صندوق ذخیره فرهنگیان که از سوی یکی از حاضران مطرح شده بود، گفت: این پرونده با حدود ۲۰ متهم در دادگستری مورد رسیدگی قرار گرفت و احکام نسبت به این افراد صادر شد و از پرونده‌هایی بود که به صورت قاطع مورد رسیدگی قرار گرفت.

وی ادامه داد: بخشی از مبالغی که از این صندوق به یغما برده شده بود، با حکم دادگاه برگشت و بخش‌های دیگر هم با قدرت برگشت داده خواهد شد.

رئیس قوه قضائیه با اشاره به مسائل حقوقی چهارصد نفر از معلمان که در نشست امروز از سوی جامعه معلمان مطرح شد، گفت: این عزیزان خواسته خود را بنویسند که آن را پیگیری کنیم تا مشخص شود کدام بخش از مجموعه قضایی مسؤولیت دارد که این موضوع را بررسی کند.

وی با اشاره به اظهارات صورت گرفته مبنی بر اینکه مسأله تعلیم و تربیت شامل مهدکودک تا مدارج عالی علمی است، افزود: این حرف بسیار درستی است؛ امروز علاوه بر مهدکودک‌ها لازم است در همه مراحل نظارت‌های درست دولت صورت گیرد تا در این زمینه دچار مشکل نشویم.

وی با اشاره به موضوع عدالت آموزشی تأکید کرد: عدالت آموزشی از مسائل بسیار مهم و محوری است و باید در عمل آن را دنبال کرد تا اتفاق افتد و باید جامعه معلمان و فرهیختگان به این نتیجه برسند که به راستی این عدالت رخ داده است.

آیت الله رئیسی با بیان اینکه برگزاری این نشست سه هدف مهم را در پی داشت، افزود: تجلیل از مقام معلم و آشنا شدن با دیدگاه معلمان و فرهیختگان و صاحبنظران از جمله این اهداف بود. همچنین اینکه باید بدانیم هر اندازه در جامعه دانش حقوقی، مسؤولیت پذیری و قانون گرایی افزایش یابد، شاهد کاهش جرم و جنایت هستیم و این مهم به دست شما است که به حوزه پیشگیری از وقوع جرم در قوه قضائیه کمک کنید.

وی با بیان اینکه پیشگیری از وقوع جرم در قوه قضائیه حوزه‌ای بسیار جدی به شمار می‌رود، گفت: ان‌شاءالله این حوزه در دوره فعلی نسبت به گذشته بروز و ظهور بیشتری خواهد داشت و نقش شما در این زمینه بسیار مثال زدنی خواهد بود.
در نشست هم اندیشی با جامعه فرهنگیان و تجلیل از مقام معلم، ارتباط تصویری با شهرستان بروجرد صورت گرفت که در ابتدا "محمد رزم"، رئیس کل دادگستری استان لرستان گفت: معلم‌ها امروز باید تنها به تعلیم و تربیت و انسان‌سازی فکر کنند و نباید دغدغه دیگری داشته باشند.

در ادامه، ارتباط تصویری با "خانم گودرزی" معلم فداکار یک مدرسه استثنایی در شهرستان بروجرد برقرار شد که این معلم به دلیل عدم دسترسی به اینترنت از سوی تعدادی از دانش‌آموزان استثنایی مدرسه، در منزل آنها حضور یافته بود تا تعلیم و تربیت آنها در ایام شیوع ویروس کرونا نیمه کاره رها نشود.

گودرزی ضمن تشکر از رئیس قوه قضائیه گفت: به جهت آنکه دسترسی به تلفن همراه اندروید برای تعدادی از دانش آموزانم فراهم نبود، به منزل آن‌ها رفتم تا وظیفه تدریس خود را انجام دهم و من این کار را بدون هیچگونه چشمداشتی انجام دادم.

در ادامه این نشست حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی با بیان اینکه معلم‌ها سرمایه دارترین انسان‌های کره زمین هستند، گفت: شغل معلمی هیچگاه تاریخ مصرف ندارد. معلم‌ها هم تولید و هم توزیع علم می‌کنند و هم به آن عمل می‌کنند؛ لذا دولت و ملت باید در خدمت آموزش و پرورش باشند.

این معلم و مفسر قرآن ادامه داد: وزرای آموزش و پرورش در همه دوره‌ها درگیر بوده و همواره به دنبال عزل و نصب‌ها، پاسخگویی به نمایندگان مجلس یا گرفتار کار اجرایی هستند.

وی تأکید کرد: باید شرایطی فراهم شود که بهترین مغز‌ها وارد آموزش و پرورش شوند. ما در تعلیم و تربیت نباید خودمان را فارغ التحصیل بدانیم؛ این موضوع باید از فرهنگ ما برداشته شود؛ چرا که یادگیری در ما نباید مرز داشته باشد.

حجت الاسلام والمسلمین قرائتی با مثبت ارزیابی کردن طرح تحول قوه قضائیه گفت: طرح تحول اقدام خوبی است.

این معلم و مفسر قرآن بر ضرورت آموزش مهارت در مدارس أکید کرد و گفت: باید برخی از دروس را از مدارس حذف کرد و به جای آن مهارت را یاد داد.

در ادامه، خنیفر رئیس دانشگاه فرهنگیان با بیان اینکه باید حمایت از دانشگاه فرهنگیان از سوی دولت و مجلس افزایش یابد، افزود: این دانشگاه با حداقل امکانات فعالیت می‌کند.

وی گفت: حمایت از دانشگاه فرهنگیان باید مورد توجه واقع شود و همچنین باید جذب ۲۵ تا ۳۰ هزار معلم را تا سال ۱۴۰۳ مورد توجه قرار دهیم.

در ادامه "آزین"، پژوهشگر تعلیم و تربیت گفت: رئیس قوه قضاییه از جایگاه فراقوه‌ای می‌تواند اهمیت تعلیم و تربیت را مطالبه کند؛ چراکه حق تعلیم و تربیت سالم یک حق عمومی است.

وی با بیان اینکه باید پیچیدگی‌های نظام تعلیم و تربیت را درک کنیم، گفت: لازم است به تعلیم و تربیت، فرادستگاهی نگاه شود و حداقل دو دولت هشت ساله لازم است که ما بر یک خط مشی تربیتی تمرکز کنیم.

این پژوهشگر افزود: حمایت قوه قضائیه از مطالبه‌گری‌های مجموعه‌های مردم نهاد در این عرصه نیز امری ضروری است.

در ادامه "سید جواد حسینی"، رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی گفت: توجه وزارت آموزش و پرورش و قوه قضاییه به "طرح نماد" لازم است؛ چراکه این طرح رویکرد علمی عمیقی دارد و ما خواهان استمرار آن هستیم.

وی افزود: از سوی دیگر می‌توان طرح هر قاضی یک مدرسه را اجرایی کنیم؛ بدانگونه که آموزش‌های قضایی و توانمندی عمومی را به دانش‌آموزان آموزش دهیم. همچنین قوه قضائیه می‌تواند تعدادی از مدارس وابسته را مدیریت کند تا چنین طرح‌هایی در آن‌ها اجرایی شود.

در ادامه "فرشیدی"، دبیرکل کانون تربیت اسلامی گفت: باید برای احیای شأن و منزلت معلم تلاش کنیم. رئیس قوه قضاییه در صدا و سیما نماینده دارد و در شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز عضو است و این فرصت وجود دارد تا برای دیده شدن معلم‌ها تلاش شود. همچنین می‌توان کارگروه‌هایی تشکیل داد تا برای احیای شأن و منزلت معلم و رفع دغدغه‌های آن‌ها تلاش کرد.
انتهای پیام/


قوه قضاییه


فرهنگیان


قوه قضائیه


گوشی هوشمند

اخبار مرتبط

منبع خبر

آیت‌الله رئیسی: مبالغ به یغما رفته فرهنگیان بازگردانده می‌شود بیشتر بخوانید »

خاطرات جانبازی پدر به قلم پسر

به گزارش مشرق، مستند داستانی و تاریخی «چریک» شامل خاطرات جانباز حسین فاضلی به قلم حمید فاضلی منتشر شد.

بر اساس این گزارش، حسین فاضلی از سال ۱۳۶۰ الی ۱۳۶۷ در جبهه‌های حق علیه باطل حضور فعال داشته و همچنین، از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ در شهرک مرزی سومار مرزبانی کرده و به همراه نیروهای UN، خطوط مرزی کشور را کنترل می‌کردند.

حسین فاضلی که در کتاب «چریک» با نام «محمدرضا» معرفی شده است، تا سال ۱۳۶۴ خدمه تانک بود و بعد به عنوان فرمانده دسته شناسایی گردان ۲۳۱ تانک ارتش منصوب می‌شود. او روزهای بسیار دشواری را در خاک عراق سپری کرده و شناسایی عملیات‌های بسیاری را بر عهده داشته است. فاضلی در سال ۱۳۶۶ در دوره‌های استادی چریک و ضد چریک ارتش شرکت کرد و از آن پس در مناطق عملیاتی با نام «حسین چریک» شناخته می‌شد.

کتاب چریک، به قلم حمید فاضلی، تازه‌ترین اثر منتشر شده از سوی انتشارات روایت فتح است که بتازگی روانه نشر شده است.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

فشنگ‌گذار دوید به سمت تانک تا برود بالا. گلوله‌ای خورد به قمقمه‌ام و از دستم رها شد. نشستم روی زمین، چشم گرداندم و دنبال فشنگ‌گذار گشتم. سرم را کمی این‌طرف و آن‌طرف کردم تا اینکه او را دیدم. پوتین‌هایش از کنار شنیِ تانک زده بود بیرون. رفتم بالای سرش، بی‌حرکت بود و خوابیده بود روی زمین… یک خواب طولانی! همه خواب‌شان می‌آمد؛ پلک که می‌زدی، یک نفر می‌خوابید. صورتت را برمی‌گرداندی، چند نفر خوابیده بودند! خسته بودند.

منبع: فارسمنبع خبر

خاطرات جانبازی پدر به قلم پسر بیشتر بخوانید »

کوچه به کوچه تا آزادسازی مسجد جامع پیشروی کردیم

به گزارش مشرق، در دفاع مقدس، آبادانی‌ها همسایه‌های خوبی برای خرمشهری‌ها بودند. چه زمانی که خونین شهر در روزهای محاصره و مقاومت قرار داشت و چه زمانی که رزمندگان قصد آزادسازی این شهر را کردند، آن‌ها به کمک همسایه‌ها و هموطن‌های خرمشهری‌شان شتافتند و از این شهر که بخشی از کشورشان بود به خوبی دفاع کردند. خانواده یازع، با یک پدر و ۱۰ پسر قد و نیم قد، یکی از خانواده‌های اصیل آبادانی بودند که از اولین روزهای دفاع مقدس به صورت خانوادگی راهی میدان نبرد شدند و از آبادان و خرمشهر دفاع کردند.

از این خانواده چهار فرزند در عملیات الی‌بیت‌المقدس حاضر بودند که یکی از آن‌ها به نام عبدالامیر یازع، روز ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ در جریان عملیات آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید. در گفت‌وگویی که با مکی یازع، برادر شهید و از فرماندهان گردان حاضر در الی‌بیت‌المقدس انجام دادیم، سعی کردیم علاوه بر یادکردی از این شهید والامقام، نگاهی به روند آزادسازی خرمشهر داشته باشیم.

آقای یازع! کمی از خانواده‌تان بگویید که ۱۰ رزمنده داشت.

ما یک خانواده پرجمعیت آبادانی با ۱۱ فرزند بودیم. یک خواهر داشتیم و ۱۰ برادر. پدرمان عبدالحمید یازع متولد سال ۱۳۰۹ بود. ایشان جنگ جهانی دوم را هم به یاد داشت که چطور انگلیسی‌ها وارد شهر شدند و به راحتی آبادان را اشغال کردند. پدرم زمان جنگ تحمیلی ۵۰ سال داشت، اما مثل همه پسرانش وارد جنگ شد و از شهر و کشورش دفاع کرد. بین برادرها نوری اولین برادر بود که به دلیل مشکلی که در پایش داشت، نمی‌توانست در خط مقدم حضور پیدا کند ولی با همان وضعیت در پشت جبهه فعالیت می‌کرد و او هم رزمنده بود. باقی برادرها غیر از برادر کوچک‌تر که آن زمان سن کمی داشت، در جبهه فعالیت داشتیم. از مجموع این ۱۰ برادر، هفت نفرمان در طول دفاع مقدس افتخار جانبازی پیدا کردیم. یکی از برادرانم که عبدالامیر نام داشت در جریان آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید و برادر دیگرم به نام عبدالحسین هم سال ۶۵ به اسارت درآمد و سال ۶۹ در جمع آزاده‌ها به کشور بازگشت.

آبادان از طریق اروند فاصله کمی با عراق داشت، اما گویا جوانان این شهر برای دفاع از خرمشهر به آنجا می‌رفتند؟

فاصله آبادان از طریق آب (اروند رود) با عراق حدود ۳۰۰ متر است. شهر ما ۷۵ کیلومتر مرز آبی با عراق دارد. ما هم مثل خرمشهری‌ها و بسیاری از شهرهای مرزی قبل از شروع رسمی جنگ با دشمن درگیری داشتیم. عراق شهرهایی که چند کیلومتر فاصله داشتند را می‌کوبید، چه برسد به آبادان که می‌شد آن را از آن طرف شط با سلاح سبک هدف قرار داد. قبل از شروع جنگ از ستون پنجم گرفته تا بمباران خمپاره‌ای و حمله‌های گاه و بیگاه دشمن، در آبادان و خرمشهر درگیری داشتیم، اما، چون آبادان از نظر جغرافیایی محصور در آب بود، عراق نمی‌توانست در مقاطعی از جنگ آن را از روی زمین تهدید کند. از طرف دیگر جمعیت زیاد آبادان و خانواده‌هایی که همگی وارد نبرد شده بودند، باعث می‌شد بتوانیم به خرمشهر هم کمک‌رسانی کنیم. از مقطع درگیری‌های مرزی در شلمچه تا زمانی که صدام رسماً جنگ را شروع کرد، بچه‌های آبادان دوشادوش خرمشهری‌ها و مدافعان این شهر حضور داشتند و می‌جنگیدند. بعد هم که خرمشهر سقوط کرد، ما داخل شهر خودمان مقاومت را تا یک سال دیگر (شکست حصر آبادان) ادامه دادیم.

جنگ برای رزمنده‌های ساکن در مناطق مرزی همیشگی بود، یعنی چه داخل شهر و چه خط مقدم همیشه در معرض خطر و حمله دشمن قرار داشتند. شما هم چنین موقعیتی را درک کردید؟

دقیقاً همین‌طور است. در آبادان از شروع جنگ ما هم در شهر زندگی می‌کردیم و هم با دشمن می‌جنگیدیم. خیلی از رزمنده‌های آبادانی، خانواده‌هایشان در شهر حضور داشتند و آن‌ها هم در معرض خطر بودند. همان‌طور که می‌دانید آبادان از شروع جنگ تا حدود یک‌سال بعد در محاصره دشمن قرار داشت. در این مدت چهار کمیته به نام‌های کمیته «ارزاق»، «کمیته جنگ»، «کمیته سوخت» و «کمیته تخلیه» تشکیل شده بود که از سوخت‌رسانی به مردم و رزمنده‌ها گرفته تا رسیدگی به امور جنگ و پخش ارزاق و تخلیه مردم، همه کاری انجام می‌دادند. آبادان به دلیل فاصله کمش با عراق، هیچ وقت از بمباران بعثی‌ها در امان نبود. از اولین عملیات عمده که شکست حصر آبادان بود تا دیگر عملیات بزرگ و خونین، رزمنده‌های آبادانی از جنگ به جنگ برمی‌گشتند، یعنی هم در عملیات در معرض شهادت و مجروحیت قرار داشتند و هم وقتی به آبادان برمی‌گشتند همچنان در منطقه جنگی بودند. من و تعدادی از برادرهایم مثل شهید عبدالامیر در تمام عملیات بزرگ مثل ثامن‌الائمه (ع)، طریق القدس و فتح‌المبین شرکت کردیم تا رسیدیم به عملیات الی‌بیت‌المقدس که به لحاظ منطقه عملیاتی نزدیک‌ترین حد به آبادان بود.

زمان شروع عملیات الی‌بیت‌المقدس چه سمتی داشتید؟

من آن موقع سپاهی بودم و مثل خیلی از رزمنده‌های آبادانی در تیپ مستقل ۴۶ فجر حضور داشتم. شاکله این تیپ و کادر فرماندهی‌اش از بچه‌های آبادانی بود؛ اسحاق عساکره فرمانده تیپ، عبدالحسین بنادری معاون تیپ، غلام نوروزی مسئول واحد طرح برنامه، نورالله کریمی مسئول واحد توپخانه، عباس سرخیلی فرمانده ادوات و… همگی از رزمندگان آبادانی بودند. این تیپ، چهار گردان داشت که بنده فرماندهی یکی از این گردان‌ها را برعهده داشتم و شروع عملیات الی‌بیت‌المقدس هم در کسوت فرمانده گردان علی‌بن‌ابیطالب (ع) وارد عملیات شدم. احمد ناظمی، احمد رحیمی و قربانعلی داردخت فرمانده سه گردان دیگر بودند.

برادرانتان هم در این عملیات شرکت کردند؟

در آزادسازی خرمشهر چهار برادر حضور داشتیم، اما، چون من نمی‌خواستم برادرهایم در گردانم باشند، از آن‌ها خواستم در دیگر واحدهای تیپ ۴۶ فجر حضور داشته باشند. مثلاً برادرم سعید در پدافند بود و عبدالامیر هم در گردان‌های دیگر بود. البته همدیگر را در اثنای عملیات می‌دیدیم. بسیاری از مواقع حین عملیات عبدالامیر کنارم بود. خطی که گردان ما حضور داشت، گردان عبدالامیر هم آنجا بود و اتفاقاً ایشان درست دو، سه متری خودم به شهادت رسید.

اینکه شما بومی منطقه بودید، در روند عملیات کمک می‌کرد؟

آشنایی ما به منطقه عملیاتی باعث شده بود تا در شناسایی‌ها موفق عمل کنیم. قبل از عملیات، نیروهای اطلاعاتی تیپ در حوالی خرمشهر شناسایی‌های خوبی انجام داده بودند. حتی چند نفر از بچه‌ها توانسته بودند به داخل شهر نفوذ کنند. وقتی عملیات شروع شد، گردان ما و دو گردان دیگر از تیپ ۴۶ فجر ساعت ۱۲ شب دهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ از بهمنشیر عبور کرده و به سمت جاده اهواز- خرمشهر رفتیم. نزدیکی‌های جاده به کمین عراقی‌ها خوردیم. تقریباً صبح به جاده رسیدیم. با روشنایی هوا اولین ماشین‌های عراقی روی جاده ظاهر شدند. خبر نداشتند ما خودمان را به آنجا رسانده‌ایم. ماشین اول، دوم و سوم را که گرفتیم، ماشین‌های دیگر متوجه حضور ما شدند و فرار کردند. سمت راست ما به طرف اهواز بود و تیپ و لشکرهای دیگر باید از همین مسیر به ما ملحق می‌شدند، اما چون مقاومت دشمن زیاد بود، نتوانستند به موقع به ما ملحق شوند. نماز ظهر و عصر را که خواندیم با بیسیم اطلاع دادند باید به کمین‌هایی برگردیم که شب گذشته از آن‌ها عبور کرده بودیم. برگشتیم و خط پدافندی‌مان را همان جا تشکیل دادیم.

در موقعیتی که بودید چقدر با خرمشهر فاصله داشتید و چند روز آنجا ماندید؟

هفت‌کیلومتر از طرف بالا از خرمشهر فاصله داشتیم. یک هفته آنجا ماندیم تا دیگر یگان‌ها خودشان را به ما برسانند، یعنی از دهم اردیبهشت تا هفدهم اردیبهشت آنجا بودیم. روز آخر ساعت یک ظهر شهید حسن باقری که آن موقع فرمانده قرارگاه قدس بود پیش‌مان آمد و سراغ فرمانده گردان را گرفت. خودم را معرفی کردم و گفتم فرمانده گردان هستم. ایشان گفت شب لودرها می‌آیند تا خاکریز شما را به جاده اهواز- خرمشهر بچسبانند و فضا را برای حضور دیگر یگان‌ها فراهم کنند. از من خواست بچه‌های جهاد را به منطقه توجیه کنم. بعد همانجا با جهاد نصر، جهاد اصفهان و… تماس گرفت و یادم است که گفت بیایید پیش مکی با فلان مشخصات و کد رمز، ایشان را پیدا کنید. شهید باقری که رفت، جهادی‌ها شب از راه رسیدند. به دلیل آشنایی که با منطقه داشتم مسئولانشان را توجیه کردم و شب تا صبح گردان ما از لودرها و ماشین‌های جهاد مراقبت کرد. بعد که کار زدن خاکریز تمام شد، دیگر یگان‌ها هم از راه رسیدند و از روی جاده اهواز- خرمشهر عبور کردیم و به حدود سه کیلومتری خرمشهر رسیدیم.

اخوی‌تان عبدالامیر چه روزی به شهادت رسید؟

عبدالامیر روز ۱۷ اردیبهشت شهید شد. آن روز یکی از جنگنده‌های دشمن آمده بود ما را بمباران کند که توسط پدافند خودی سقوط کرد. خلبانش با چتر پرید و، چون فاصله ما با خط دشمن حدود ۱۰۰ متر بود، اول سعی کرد خودش را به آن‌ها برساند، ولی باد او را به سمت ما کشاند و اسیرش کردیم. مادامی که خلبان دشمن دست ما بود، بعثی‌ها به سمت ما شلیک نمی‌کردند. تا او را به عقب انتقال دادیم، شروع کردند به گلوله‌باران ما و اتفاقاً اولین خمپاره‌ای که شلیک شد، چند متری ما اصابت کرد و ترکش‌هایش عبدالامیر را به شهادت رساند. همچنین دو نفر از بچه‌هایی که کنارش بودند مجروح شدند. دو، سه متر از من فاصله داشتند. سریع خودم را بالای سرشان رساندم. دیدم ترکش خمپاره نیمی از صورت عبدالامیر را برده است. در جا به شهادت رسیده بود. پسر عمه‌ام در گردان به عنوان راننده آمبولانس در اختیار خودمان بود، از او خواستم همراه پسرعمویم که او هم در گردان ما بود، پیکر عبدالامیر را به آبادان منتقل کنند. رفتند و سریع برگشتند. گفتم به آبادان بردید؟ گفتند نه تحویل قایقران‌ها دادیم. گفتم آن‌ها که امیر را نمی‌شناسند، صورتش هم که از بین رفته است مبادا به شهرهای دیگر انتقالش بدهند و پیکرش گم شود، برگردید و او را تا آبادان برسانید. برگشتند و شکر خدا قایق‌ها هنوز نرفته بودند. پیکر امیر را به آبادان بردند و در سردخانه روی پیکر نامش را نوشتند و برگشتند.

اگر می‌شود یادکردی از این شهید داشته باشید. چند روز دیگر هم سالگردشان است. امیر چه خصوصیات اخلاقی داشت؟

امیر یک سال از من کوچک‌تر بود. من متولد ۳۹ هستم و او متولد ۱۳۴۰ بود. هنوز محصل بود که جنگ شروع شد. بعد هم که کلاً وارد جبهه و جهاد شد و در تمام عملیات‌های انجام گرفته در جبهه جنوب شرکت کرد. نهایتاً در الی‌بیت‌المقدس به شهادت رسید. اخوی از نظر اخلاقی خیلی بهتر از من بود. خوش اخلاقی‌اش باعث شده بود در گروهان و گردانشان همه دوستش داشته باشند و بخواهند در کنار او باشند. از آن دست جوان‌هایی بود که وقتی چهره و منش او را می‌دیدی، حدس می‌زدی که تقدیرش با شهادت گره خورده باشد. پدر و مادرمان امیر را خیلی دوست داشتند. وقتی شهید شد، هرکس او را می‌شناخت اذعان داشت که به حقش رسید. شهادت زیبنده او بود و خدا هم امیر را از این سعادت بی‌نصیب نگذاشت. هفدهم که شهید شد، تشییع پیکرش روز ۲۱ اردیبهشت برگزار شد. من فقط توانستم خودم را به لحظه دفنش برسانم. وقتی رسیدم، کار دفنش تقریباً تمام شده بود. تسلای خاطری به پدر و مادرمان دادم و، چون باید در ادامه عملیات شرکت می‌کردم، به مناطق عملیاتی برگشتم.

مابقی عملیات چطور پیش رفت؟

بعد از اینکه خاکریز کمین‌ها به جاده اهواز-خرمشهر متصل شد، از جاده عبور کردیم و مقابل خرمشهر رسیدیم. همانجا جلسه‌ای در قرارگاه برگزار شد و هر گردانی نسبت به مأموریتی که در پیش داشت، توجیه شد. آنجا مشخص شد هر گردان باید تا چه حدی پیشروی کند و چه کاری انجام دهد. ۱۹ اردیبهشت مرحله بعدی عملیات آغاز شد. به طرف خرمشهر رفتیم و تا سه کیلومتری شهر رسیدیم. خاکریز دوم را که فتح کردیم تعداد زیادی از بچه‌های گردانم به شهادت رسیدند. از اینجا به بعد باید گردان را عقب می‌کشیدیم تا یک گردان تازه نفس جایگزینش شود، اما برای ما هنوز کار تمام نشده بود. برگشتیم و از سمت شیرپاستوریزه که حوالی جبهه فیاضیه می‌شد، باقیمانده بچه‌ها را سازماندهی کردیم و از بهمنشیر رد و از همین منطقه وارد خرمشهر شدیم.

همان روز سوم خردادماه وارد شهر شدید؟

بله، ما درست ظهر روز سوم خرداد ماه ۱۳۶۱ در جریان مرحله چهارم عملیات وارد خرمشهر شدیم. کوچه به کوچه عبور کردیم تا به مسجد جامع رسیدیم. اوضاع مسجد به‌هم ریخته بود. بچه‌ها به کمک هم صحن مسجد را تمیز کردند. بعد آیت‌الله جمی امام جمعه آبادان که از روحانیون مقاوم دفاع مقدس به شمار می‌رود، خودش را به مسجد رساند و اولین نماز جماعت بعد از آزادسازی خرمشهر در مسجد جامع برگزار شد. آن هم چه نمازی که در تاریخ ماندگار شد و تعداد زیادی از رزمنده‌ها در این نماز شرکت کردند. نکته‌ای که در روز آزادسازی خرمشهر به چشم می‌آید، تسلیم شدن گروه گروه و دسته دسته از سربازان دشمن بود که انگار تمامی نداشتند. ۱۹ هزار نفر از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند که تعداد قابل توجهی از آن‌ها داخل شهر تجمع کرده بودند.

چه خاطره‌ای از جریان عملیات الی‌بیت‌المقدس در ذهنتان ماندگار شده است؟

پیش از آزادسازی شهر و در یکی از مراحل عملیات، یک نفربر بی‌ام پی خودی مورد اصابت دشمن قرار گرفت و منهدم شد. من نزدیک این خودروی زرهی بودم. خودم را به آن رساندم و دیدم شش نفر از بچه‌های داخل خودرو به شهادت رسیده‌اند. ساعت حوالی پنج غروب بود. با کمک بچه‌ها پیکر شهدا را به آمبولانس رساندیم تا به آبادان منتقل شوند. راننده آمبولانس پسرعمویم مرتضی یازع بود. او و کمکش پیکرها را بردند و شب خیلی دیر برگشتند. از مرتضی پرسیدم چرا اینقدر دیر آمدی؟ در جواب گفت وقتی حرکت کردیم به شب خوردیم. در تاریکی هوا راه را گم کردیم و هرچقدر می‌رفتیم به جایی نمی‌رسیدیم. من در دلم گفتم یا صاحب‌الزمان (عج) خودت به فریاد ما برس. در این تاریکی هوا و پیکر شهدایی که همراه داریم، مبادا گم شویم و دست دشمن بیفتیم. در همین حین دیدیم کنار جاده روی یک تابلو نوشته «موقعیت صاحب‌الزمان» با راهنمایی تابلو پیچیدیم و کمی که راندیم به بچه‌های جهاد سازندگی رسیدیم. گفتیم تابلوی شما راه را نشانمان داد. در جواب گفتند ما که تابلویی نداشتیم. ضمناً نام موقعیت ما صاحب‌الزمان نیست. پسرعمویم می‌گفت من همانجا دست یاری آقا را دیدم که چطور راه را نشانمان داد و ما را هدایت کرد. همان‌طور که در کل عملیات الی‌بیت‌المقدس و هشت سال دفاع مقدس، جبهه‌ها هرگز از عنایات حضرت حجت خالی نبود.

منبع: روزنامه جوان

منبع خبر

کوچه به کوچه تا آزادسازی مسجد جامع پیشروی کردیم بیشتر بخوانید »

«حاج حسین» یـاور «حاج قـاسم» + ‌عکس

به گزارش مشرق، سردار حاج حسین اسداللهی فرمانده سابق لشکر عملیاتی ۲۷ محمد رسول‌الله سپاه تهران در دوم فروردین ۱۳۹۹ پس از عمری مجاهدت و ایثار و خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی و نظام بر اثر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس به یاران شهیدش پیوست.

شهید اسدالهی از رزمندگان فعال در دوران جنگ تحمیلی بود که پس از جنگ، سال‌ها در سپاه حضرت محمد رسول‌الله‌(ص) تهران بزرگ مشغول به خدمت بوده و فرماندهی سابق لشکر ۲۷ حضرت محمد رسول‌الله‌(ص) در کارنامه مدیریتی ایشان است.

سردار اسدالهی مدتی طولانی به عنوان فرمانده در سوریه به افتخار مدافع حرم بودن نائل گردید و مبارزه با تکفیری‌ها همراه و همقدمی مؤثر برای شهید قاسم سلیمانی بود.
سردار اسدالهی در اسفند ۱۳۹۳، با موافقت فرماندهی معظم کل قوا به درجه سرتیپ دومی ارتقاء یافت.

شهید اسدالهی در صحنه خدمت‌رسانی به ملت قهرمان و شهیدپرور ایران اسلامی در عرصه امدادرسانی به زلزله‌زدگان در غرب کشور و سیل‌زدگان در شمال و غرب کشور دوشادوش بسیجیان و گروه‌های جهادی حضوری شبانه‌روزی داشت.

بسیجی مخلص و سرباز سرافراز ولایت
پس از پر کشیدن این سردار عاشورایی به عالم ملکوت، پیام‌ها و اظهارنظرهای متعددی در تجلیل از شخصیت و عملکرد انقلابیِ شهید اسدالهی منتشر گردید.

برخی توصیفات و تعابیری که در پیام‌های تسلیت، نوشته‌ها و اظهارنظرهای مختلف در مورد عظمت شخصیت شهید حسین اسدالهی در رسانه‌ها و فضای مجازی منتشر گردید عبارت است از:
– بسیجی مخلص و سرباز سرافراز ولایت و امت اسلامی و سردار دلاور
– سردار سرافراز، یادگار هشت سال دفاع مقدس
– فرمانده شجاع و دلیر
– شهید زنده، مرد روزهای سخت
– مظلوم، کم‌حرف، از خودگذشته، مورد احترام همه
– جهادگر واقعی، زحمتکش، بی‌ریا
– فرماندهی کردن بر دلها
– نمونه بارز و واقعیِ یک بسیجی
– گمنامی، اخلاص، خوشرویی و بی‌ادعا بودن
– در راه دفاع از انقلاب اسلامی و خدمت به مردم از هیچ کوششی دریغ نکرد

یادآور خاطرات همت‌ها و سلیمانی‌ها
– فرمانده دلاوری که ایثار و شهامت و عشق به شهادتش، یادآور خاطرات همت‌ها، کریمی‌ها، مهتدی‌ها، سلیمانی‌ها، همدانی‌ها و فرزانه‌ها می‌باشد
– پاسداران جوان، او را مصداق «و منهم من ینتظر» می‌دانستند و ما بازمانده‌های دفاع مقدس «و ما بدّلوا تبدیلا» را در رفتار او مشق می‌کردیم
– مصداق بارز سرباز ولایت و یک بسیجی خاکی به تمام معنا بود که در طول زندگی خود همواره در حال مجاهدت و تلاش و جهاد برای سربلندی کشور و سرافرازی انقلاب و رفع محرومیت مناطق محروم کشور بوده است

یار و یاور و گوش به فرمان حاج قاسم
یکی از همرزمان شهید اسدالهی، وی را این‌گونه توصیف کرده است:
«با تعدادی از همرزمان و دوستان این شهید عزیز تماس گرفتیم تا برایمان از حاج حسین بگویند. اما بغض در گلو اجازه نمی‌داد درد فراق را روایت کنند. حاج حسین به قول یکی از سربازانش بر دل‌ها فرماندهی کرده بود. حالا تصور اینکه رفته و باید در موردش از افعال گذشته استفاده کنند آن قدر برایشان ناباور است که توان صحبت را می‌گیرد.

یکی از همرزمانش علی‌رغم ناراحتی و ناتوانی برای صحبت کردن لحظاتی را از شهید اسدالهی اینگونه گفت: حاج حسین رزمنده‌ای بود که برایش فرقی نمی‌کرد فرماندهاش چه پستی به او بدهد. در سخت‌ترین شرایط هر کاری به او سپرده می‌شد به بهترین شکل انجامش می‌داد.

درست است ایشان فرمانده لشکر بود اما با شناختی که من از او پیدا کرده بودم خدا شاهد است اگر می‌گفتند حالا دژبان باش با جان و دل قبول می‌کرد و همان کار را به درستی انجام می‌داد.
در جنگ سوریه من کنارش بودم. حاج قاسم سلیمانی وقتی با شرایط سختی مواجه می‌شد حاج حسین را صدا می‌زد او هم بدون هیچ حرفی می‌رفت کار را انجام می‌داد و می‌گفت این تکلیف است.
یکی از فرماندهان دفاع مقدس برای ما تعریف می‌کرد وقتی در عملیات مرصاد به گرهی خوردیم حاج حسین را صدا کردم و گفتم باید با گروهانت به فلان نقطه بروی اما بدان اگر قبول کنی ممکن است برگشتی در کار نباشد. شهید اسدالهی می‌گوید: ما نیامده‌ایم که برگردیم. می‌رود و کار را به سرانجام می‌رساند.

در جنگ سوریه چون من توفیق داشتم روزهای زیادی کنار حاجی باشم یادم هست کاری نبود که حاج قاسم از سردار اسدالهی بخواهد و او نه بیاورد. هر چه بود اطاعت میکرد و برای انجام آن اگر توانش کم بود توان خود را تقویت می‌کرد.»

اثرگذاری شگفت‌انگیز بر مردم سوریه
در ادامه خاطرات این همرزم، درباره شهید اسدالهی می‌خوانیم: «حاجی به منطقه‌ای مأمور شده بود که اغلب به گروه‌های تکفیری پیوسته بودند. سردار اسدالهی چنان رفتاری با مردم آنجا کرده بود که به قلب‌هایشان نفوذ پیدا کرده بود آنقدر که هم از پیوستن‌شان به گروه‌های تروریستی کاسته شد و هم وقتی فرزندانشان به دنیا می‌آمد نامش را به یاد او حسین می‌گذاشتند. روحیه مردم آنجا را تغییر داده بود.»

کمک شبانه‌روزی به سیل‌زدگان و زلزله‌زدگان
وی همچنین گفته است:
«وقتی در سر پل ذهاب زلزله آمد و نیز در سیلاق قلا سردار حتی گاهی بدون هماهنگی به این منطقه سفر می‌کرد و شب و روز برای کمک به مردم آسیب‌دیده تلاش می‌کرد. با اینکه این حق را داشت تا برای سفرهایش از هواپیما استفاده کند اما حاج حسین با اتوبوس رفت و آمد می‌کرد مبادا بی‌خود از پول بیت‌المال خرج شود.»

در اردیبهشت ۱۳۹۷، زمانی که سردار اسدالهی فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله بود، در مراسمی خدمات درخشان و بی‌نظیر این لشکر در سرپل ذهاب را تشریح نمود.

سردار در مراسم تحویل‌دهی ۲۷ باب منزل مسکونی به زلزله‌زدگان سرپل‌ذهاب گفت: همزمان با وقوع زلزله در غرب کشور سپاه تهران در منطقه سر پل‌ذهاب که بیشترین خسارت را دیده بود حضور پیدا کرده و مقری به نام حاج احمد متوسلیان برای امدادرسانی برای این مردم احداث کرد. سپاه تهران تنها مجموعه‌ای است که توانسته منزل مسکونی بسازد و به مردم این منطقه تحویل دهد. ما تاکنون ۲۳ واحد مسکونی تحویل مردم این منطقه داده‌ایم و بنا داریم امروز هم ۲۷ واحد دیگر تحویل آنها بدهیم که هر خانه به نام یک شهید مدافع حرم مزین شده است. ۲۲ روستای زلزله‌زده به سپاه تهران تحویل شده است که می‌بایست در نهایت ۱۹۲ واحد مسکونی در آنها ساخته شود. ما تاکنون ۱۰۰ سرویس بهداشتی و حمام در این منطقه ساخته‌ایم و ۲۰۰ سرویس دیگر هم در حال ساخت داریم. در فصل سرما ۶۰۰ آبگرمکن تهیه و به مردم این منطقه اهداء شد و ۹۵۰ کانکس نیز بین مردم منطقه توزیع شد.

ارادت عمیق به معصومین، انقلاب، ولایت و شهدا
صحبت‌های سردار در یادواره‌های شهدا به خوبی نمایانگر عشق و ارادت عمیقِ شهید اسدالهی به معصومین(ع)، حضرت زینب(س)، انقلاب اسلامی، ولایت‌فقیه و شهدا دارد. گزیده‌ای از آنها را نقل می‌نماییم:

دفاع عاشورایی
هر گوشه از تاریخ دفاع مقدس را بنگریم، یک واقعه از عاشورا در آن رخ داده است. دفاع مقدس برگرفته از فرهنگ عاشورا است. ملت ایران هر آنچه داشتند از جان و مال به میدان نبرد آوردند. به همین جهت ما توانستیم با دست خالی اما توسل به خدا و از خودگذشتگی ملت، پیروز جنگ تحمیلی شویم.

عظمت جایگاه شهدا
شهدای مدافعان حرم سال‌ها در روضه حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) «یا لیتنا کنا معک» گفتند و زمانیکه تنها بُرشی از صحنه‌های سال ۶۱ هجری قمری در سوریه و عراق تداعی شد، مخلصانه در میدان جهاد حاضر شدند. شهدای مدافع حرم ثابت کردند «یا لیتنا کنا معک» شعار نیست. این شهدا برای صحنه‌ای که ندیدند و فقط در تاریخ شنیده‌اند امروز منصب علمدار کربلا را عاریه گرفتند و ثابت کردند که مثل ابوالفضل‌العباس(ع) مدافع حریم آل‌الله هستند…. شهدای هشت سال دفاع مقدس و شهدای مدافع حرم ‌اشتراکاتی با هم دارند که هیئتی بودن، ولایت‌مدار بودن و محبت به اهل‌بیت‌(ع) از اصلی‌ترین این ‌اشتراکات است؛ هر چقدر تاریخ ورق بخورد تا زمانیکه ولایت‌مداری برقرار است، فرهنگ شهادت نیز پابرجا خواهد بود.

تربیت‌یافتگان مکتب ولایت
هر زمانی که سخن از دفاع مقدس به میان می‌آید دیدگاه عده‌ای بر این است که آنها یک نسل طلایی غیرقابل تکرار و دست‌نیافتنی هستند اما با گذشت سه دهه بار دیگر جامعه اسلامی تحولاتی را شاهد شدند و با رهبری مقام معظم رهبری بار دیگر نسلی جدید از نسل جوانان دفاع مقدس رونمایی شد و بعد از این رونمایی همه متوجه شدند که هر کسی در مکتب ولایت بنشیند تربیت پیدا می‌کند و مایه عزت و افتخار جامعه اسلامی می‌شود.

حاج قاسم برای امت اسلامی پدری کرد
شهادت حاج «قاسم سلیمانی» موجب شد تا همه احساس کنند که پدرشان را از دست داده‌اند؛ چرا که حاج «قاسم سلیمانی» برای امت اسلامی پدری کرد.

ثمره خون شهدا
نعمت امنیت یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است و امنیتی را که امروز کشور ایران دارد را مدیون شهدای بزرگوار انقلاب اسلامی و شهدای مدافع حرم هستیم.

شهدای مدافع حرم هر آنچه داشتند در طبق اخلاص گذاشته و در غربت و مظلومیت به شهادت رسیدند و ما نیز در قبال این جانفشانی آنها دارای وظایفی هستیم و باید ادامه‌دهنده راه آنها باشیم. کدخداها به بهانه آب به ما سراب نشان دادند اما آب واقعی در قمقمه شهداست و ته مانده آب قمقمه شهدا این نسل و نسل آینده را سیراب می‌کند. امروز به اعتبار شهدای مدافع حرم روی ملت ایران جور دیگری حساب می‌کنند.

حاصل خون شهدای مدافع حرم این است که امروز در «حلب» در حالی که اکثریت مردم اهل سنت هستند، موقعی که صدای اذان بلند می‌شود، در آن «اشهد أن علی ولی‌الله» گفته می‌شود و در ایام محرم، علمای اهل سنت برای مردم از حضرت سیدالشهداء(ع) می‌گویند.

خط سرخ شهادت، آرزوی همه ما
دشمنان ما می‌گویند گزینه‌های مختلفی روی میز دارند، آنها هر ترفندی که می‌خواهند و هر گزینه‌ای که دوست دارند رو کنند همچنان‌که سال‌هاست برعلیه نظام ما توطئه می‌کنند اما بدانند ما با نثار خون خودمان همه این گزینه‌ها را باطل می‌کنیم، خط سرخ شهادت و رسیدن به این وصال آرزوی همه ماست و هرگز نخواهیم گذاشت به حریم ولایت جسارتی بکنند.

ایستادگی شاگردان معصومین در برابر همه ابرقدرت‌ها
سردار اسدالهی همچنین درباره بمباران پایگاه آمریکایی «عین‌الاسد»، گفته بود: این اقدام در تاریخ ۴۰ ساله انقلاب اسلامی ایران بی‌سابقه است؛ چراکه تاکنون اتفاق نیفتاده بود که این‌گونه در صحنه نظامی ما به آمریکا پاسخ بدهیم. انتقام اخیر ما این پیام را دارد که جوانانی که در مکتب حضرت سیدالشهداء‌(ع) و حضرت زهرا(س) تربیت شده‌اند، مقابل همه ابرقدرت‌های جهان خواهند ایستاد.

منبع: کیهانمنبع خبر

«حاج حسین» یـاور «حاج قـاسم» + ‌عکس بیشتر بخوانید »

شهید:‌ دست پدر و مادرم را در قیامت می‌گیرم

به گزارش مشرق، بهانه آشنای‌مان با شهید قربانعلی نقیان شهید محمد طاها اقدامی خردسالترین شهید جنایت تروریستی ۳۱ شهریورماه۱۳۹۷ رژه نیروهای مسلح شهر اهواز بود.مرور تصاویر شهدای روستای ازان و بخش میمه ازتوابع شهرستان شاهین شهر و میمه استان اصفهان که شهید محمد طاها اقدامی اهل همانجا بود ما را با شهید نقیان یکی از شهدای دیگر شهر وزوان از بخش میمه آشنا کرد .

شهیدی که به‌رغم هوش و استعداد بالایش در تحصیل، عشق به خدمت در شرایط جنگ تحمیلی او را از میز علم و دانش به پشت سنگر و خاکریز کشاند و شهادت مزد بی‌بدیل حماسه‌آفرینی‌هایش در جنگ شد. شهید قربانعلی نقیان در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۶۱ در روند اجرای مرحله سوم عملیات الی بیت‌المقدس به شهادت رسید. برای آشنایی با زندگی و سیره عملی این شهید بزرگوار با برادرش محمد نقیان به گفتگو نشستیم که از منظرتان می‌گذرد.

شاهین‌شهر شهدای متعددی دارد! گویا وجود خانواده‌های مذهبی در این شهر یکی از علت‌های این امر است.
بله همین طور است. البته ما اهل شهر وزوان از شهرستان شاهین‌شهر و میمه اصفهان هستیم. اغلب مردم این روستا مذهبی هستند. ما چهار خواهر و دو برادر بودیم. قربانعلی متولد ۱۳۴۱ بود و فرزند چهارم خانواده. قربانعلی شش سال از من کوچک‌تر بود. خانواده ما یک خانواده مذهبی با ریشه‌های انقلابی بود. پدرم نام قربانعلی را برای ایشان انتخاب کرد تا فدایی راه و مکتب علوی شود. قربانعلی دوران ابتدایی و راهنمایی را با بالاترین نمرات به پایان رساند به گونه‌ای که در هر یک از مقاطع جزو افراد ممتاز و برتر بود.

شهید نقیان فعالیت‌های انقلابی هم داشت؟
بله با توجه به سن و سالی که داشت الحمدلله با درایت و آگاهی در این مسیر قرار گرفت. آشنایی خانواده ما با انقلاب و آرمان‌های امام خمینی (ره) از طریق اعلامیه‌هایی بوده که روحانیون به روستا می‌آوردند. زمانی که انقلاب شدت گرفت قربانعلی با دوستانش تصمیم گرفتند مدرسه را ترک کنند و به خیابان‌ها بیایند و علیه رژیم شعار بدهند. برادرم فعالیت‌های زیادی را در این زمینه همراه با دوستان و هم‌کلاسی‌های خود انجام داد. ایشان اولین راهپیمایی محل را همراه با هم‌کلاسی‌هایش برگزار کرد که سروصدای زیادی به پا کرد. همه می‌گفتند بچه‌های دبیرستان مدرس راهپیمایی عظیمی را به راه انداختند. بسیاری از بچه‌هایی که هم‌سن و سال برادرم یا بزرگ‌تر و کوچک‌تر بودند در راهپیمایی شرکت کرده بودند. اسامی همه آن‌ها به پاسگاه داده شده و بیشتر بچه‌ها به خاطر شرکت در راهپیمایی بازداشت شدند.

چطور شد سر از جبهه‌های جنگ درآورد؟
قربانعلی سال ۱۳۶۰ دیپلمش را در رشته تجربی گرفت. ما هر دو برای ورود به دانشکده تربیت معلم ثبت نام کردیم و امتحان دادیم. من موفق شدم، اما قربانعلی برای اینکه بتواند به جهاد در راه خدا برسد و از قافله عاشقان سالار شهیدان عقب نماند، برای انجام خدمت سربازی ثبت نام کرده و به پادگان صفر ۵ کرمان رفت. پس از طی دوران آموزشی در کرمان به جبهۀ خوزستان رفت و در لشکر ۹۲ زرهی اهواز مشغول شد. در آنجا از نیروها خواسته بودند هر کس در هر زمینه‌ای استعداد و توانایی دارد اعلام کند که قربانعلی گفته بود من در بنایی و پست مهندسی مسلط هستم. بعد ایشان را برای ادامه خدمت به پست مهندسی منتقل کرده بودند، اما وقتی می‌بیند همه رفقایش وارد واحد رزمی شده‌اند انصراف داده و به دوستان همرزمش ملحق می‌شود.

به عنوان برادر شهید کمی از شاخصه‌های اخلاقی ایشان برایمان بگویید.
قربانعلی شخصیت مدبری داشت تا آنجا که محور خانواده محسوب می‌شد. مثل این می‌ماند که مثلاً خودرو شما بدون چرخ نمی‌تواند حرکت کند. پدرم در بسیاری از مباحث و مسائل خانواده با ایشان مشورت می‌کرد. برادرم فکر باز و روشنی داشت و با همه رفاقت می‌کرد. با کوچک و بزرگ هم رفیق بود. آن‌قدر اخلاق نیک و پسندیده‌ای داشت که همیشه با خودم می‌گفتم مثل او دیگر نداریم. به لحاظ علمی و تحصیل رتبه اول داشت. به لحاظ کاری هم هر زمان کار و مسئولیتی به ایشان سپرده می‌شد به نحو احسن از عهده آن کار برمی‌آمد. با همه این ویژگی‌ها هرگز ادعایی نداشت. در همه امور سرآمد بود.

نحوه شهادت ایشان به چه صورت بود؟ در چه عملیاتی به شهادت رسید؟
قربانعلی در صبح روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۶۱ در روند مرحله سوم عملیات الی بیت‌المقدس در نزدیکی‌های خرمشهر به شهادت رسید. آرپی‌جی‌زن بود. من نتوانستم پیکر برادرم را ببینم، اما پدرم می‌گفت ترکش مستقیم به گونه‌اش خورده است. گویا قربانعلی قبل از شهادت نامه‌ای برای عمویم نوشته بود که: «عموجان من که از علی‌اکبر امام حسین (ع) بیشتر نیستم، من هم می‌روم شهید می‌شوم. فقط به پدر و مادرم بگویید نگران من نباشند. من دست آن‌ها را خواهم گرفت.» پیکر پاک و مطهرش ۵ روز بعد از شهادت در روز جمعه بر دستان مردم غیور شهر وزوان تشییع و در کنار دوستان شهیدش به خاک سپرده شد. بعد از شهادت ایشان، چون تک پسر خانواده شدم اجازه ندادند به جبهه بروم.

چطور متوجه شهادت ایشان شدید؟
کمی بعد از گذراندن دوران خدمتش من و یکی از رفقایم تصمیم گرفتیم برای دیدار و ملاقات با قربانعلی به جبهه‌های جنوب برویم. همین که وارد منطقه شدیم، به ما اجازه ورود ندادند، کلی خواهش و تمنا کردیم. بعد از پیدا کردن یک آشنا قرار شد ما را با ماشین حمل غذا به جبهه بفرستند، اما متأسفانه این هم عملی نشد. برای اینکه بتوانم هر طور هست برادرم را ببینم شروع به نوشتن نامه کردم.

در نامه این‌گونه نوشتم که: «من اهواز هستم اگر می‌توانی بیا تو را ببینم»، کمی بعد در جواب نامه‌ام نامه‌ای از قول همرزمان برادرم که همسایه ما بودند به دستم رسید که من و برادرت زنده هستیم و حال ما خوب است انشاءالله هفته بعد می‌آییم. هفته بعد دقیقاً پنج‌شنبه بود و من آماده می‌شدم که بروم و امتحان جهان‌بینی بدهم که یکی از دوستان به من خبر داد و گفت روح اخوی‌ات شاد، شهید شده است. پیکرشهدا را به سپاه میمه آورده بودند و از آنجا خانواده‌ها را مطلع می‌کردند. مادر و خواهرهایم برای زیارت امامزاده سیدصالح خاتون خواهر امام رضا (ع) به وزوان رفته بودند. آن زمان وقتی کسی شهید می‌شد یا پیکر شهیدی را می‌آوردند در امامزاده اعلام می‌کردند. مادر و خواهرهایم در امامزاده خبر شهادت برادرم را شنیده بودند.

اگر می‌شود خاطره‌ای از ایشان بگویید.

همه زندگی من و قربانعلی سراسر خاطره بود. قربانعلی سخت‌ترین کارها را به بهترین وجه انجام می‌داد. آخرین باری که به مرخصی آمد را خوب به یاد دارم، قبل از اعزام برای خداحافظی با همه دوستان و بستگان و فامیل به خانه‌هایشان رفت. از آن‌ها خداحافظی و طلب حلالیت کرده بود. به خیلی از آن‌ها گفته بود که این خداحافظی آخر من است، دیگر باز نخواهم گشت.

در بخش‌هایی از وصیتنامه شهید می‌خوانیم: «ای عزیز! ایمان به خدا بیاور تا از نفاق و دورویی در امان باشی. محبّت را به اهل بیت (علیهم‌السلام) افزون دار تا از نار برهی و دوستت را حسین قرار بده تا به دوستی حسین برسی.‌ای دوست! بدان که پیشرفت انسان از راه نافله باشد اگر خواهان ترقی می‌باشی نوافل را به جای آر. در رأس تمام آن‌ها نماز شب و بعد زیارت ائمه معصومین (علیهم‌السلام) و در مقام بعد زیارت عاشورا بخوان تا حق را آن‌گونه که هست ببینی…».

منبع: روزنامه جوان

منبع خبر

شهید:‌ دست پدر و مادرم را در قیامت می‌گیرم بیشتر بخوانید »