نتایج جست‌وجو برای: عملیات

ماه رمضان در آسایشگاه ۱۴

مشرق – ادبیات اردوگاهی آزادگان ایرانی در زندانهایی دشمن بعثی عجین با معارف بسیاری است. در کمپ‌های اسرای ایرانی در عراق تقابل دو فرهنگ دیده می‌شود؛ از یک سو فرهنگ رفتاری اسرای ایرانی که بیانگر ارزشهای اسلامی و انسانی رزمندگان ایرانی بود و در مقابل رفتارهای خشن، سرکوبگرانه و غیر انسانی دشمنان بعثی به وضوح نمایان شد.

یکی از جلوه‌های زیبای رفتارهای اسرای ایرانی در اسارت در هر ماه رمضان چون تابلوی زیبایی خود نمایی می‌کرد. این رفتارها سبب می‌شد حتی برخی از نگهبانان بعثی نیز تحت تأثیر قرار بگیرند.

در این نوشتار روایت آزادۀ گرامی آقای علی‌اکبر امیر احمدی از حال و هوای آسایشگاه‌شان را در کتاب آسایشگاه ۱۴ خواهیم دید.

***

با شروع ماه رجب و تکرار هرروزۀ دعای «یا من ارجوه لکل خیر و…» اردوگاه به سمت حال‌وهوای ماه مبارک رمضان پیش می‌رفت.

باوجوداینکه بچه‌ها از لحاظ جسمی وضعیت مناسبی نداشتند و وضعیت سحری و افطاری هم چندان تعریفی نداشت، به‌منظور آمادگی روحی و معنوی، از ماه رجب و شعبان با شور و شعف مقدمات ورود به ماه رمضان را فراهم می‌کردند.

باآنکه اکثر اسرا در طول سال، روزهای دوشنبه، پنجشنبه و اول، وسط و آخر هرماه را روزه می‌گرفتند، با فرارسیدن ماه رجب، روزه‌گرفتن در این ایام همگانی می‌شد.

از نیمۀ شعبان به بعد، با تشکیل جلساتی برنامه‌های افطار، سحر، خواندن ادعیه و حتی پیش‌بینی برگزاری نماز عید فطر در دستور کار قرار می‌گرفت.

با شروع اولین ماه رمضان، مشکلات روزه‌داری در اسارت بیشتر خودش را نشان داد. خیلی محبت کردند و در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۶۲، برابر با اول ماه رمضان، به هر آسایشگاه چند متر شلنگ دادند تا نیمه‌شب آب برای مصرف داشته باشیم. ساعت ۴ عصر وارد آسایشگاه می‌شدیم و درها قفل می‌شد. ساعت ۷ عصر از هر آسایشگاه پانزده نفر بیرون می‌رفتند تا قصعه‌ای از آب آبگوشت هر یک برای ده نفر بگیرند. افطار ساعت ۸:۳۰ بود. سحری برنج سفید می‌دادند. از شب نوزدهم ماه رمضان اجازه دادند قرآن به‌صورت آهسته قرائت شود ولی خباثت بعثی‌ها تمامی نداشت. غروب ۲۱ ماه رمضان به آسایشگاه شماره ۲ رفتند و ضمن ضرب و شتم اسرا، افطاری آن‌ها را روی زمین ریختند.

سال اول مفاتیح نداشتیم و تعداد معدودی دعاهای بلند ماه رمضان مثل دعای افتتاح، دعای سحر، دعای ابوحمزه و دعای جوشن را حفظ بودند، باید این دعاها به‌اندازۀ کافی نوشته‌شده و در بین دوستان پخش می‌شد. بچه‌های خطاط، در ساعات مناسب و با گذاشتن نگهبان، دعاها را می‌نوشتند. جمع محفوظات دوستان به‌صورت مکتوب درآمد و تکثیر شد، در قالب یک مفاتیح دست‌نوشته به همۀ آسایشگاه‌ها داده شد. این مجموعه شامل اکثر دعاها و زیارت‌نامه‌ها بود. دعای کمیل، ندبه، سمات، مناجات خمسه عشر، مکارم اخلاق و… هرکس توشه‌ای از این محفوظات داشت با دیگری قسمت می‌کرد. آرام و زیر لب می‌خواند و بقیه تکرار می‌کردند.

نگهداری ادعیه و جاسازی آن باید مخفیانه انجام می‌شد. اگر آن را پیدا می‌کردند، برای بچه‌ها دردسر می‌شد.

دعاها در ماه مبارک رمضان به‌نوبت استفاده می‌شد. قرآن در اردوگاه‌ها تقریباً بسته نمی‌شد، مگر وقتی‌که ناچار بودیم برای نظافت از آسایشگاه خارج شویم. حتی نیمه‌های شب افرادی بیدار می‌شدند تا بر اساس نوبتشان قرآن را تلاوت کنند.

بعثی‌ها با روزه‌داری مخالفت نمی‌کردند؛ اما با حواشی آن مانند ادعیه و نماز جماعت، بسیار مخالف بودند و ما سعی می‌کردیم با مراقبت‌های امنیتی، این کارها را انجام دهیم. برای بچه‌ها، بسیار مهم بود که شب اول ماه مبارک غسل کنند.

وقت سحر، تعدادی دعای سحر را شروع می‌کردند، بقیه با این برنامه بیدار می‌شدند. گروهی مسئول آماده کردن سحری بودند. در حین سحری، بارها لحظات مانده تا اذان را اعلام می‌کردند. بچه‌ها مقید بودند از چند دقیقه مانده به اذان صبح، از خوردن امساک کنند.

بعد از خوردن غذای مختصر سحری، منتظر می‌شدیم تا اذان را بگویند. اگر وضعیت مناسب بود، نماز جماعت و دعای کوتاه ماه مبارک بعدازآن خوانده می‌شد و برنامۀ جمعی به‌پایان می‌رسید تا افرادی که مایل بودند استراحت کنند.

فروردین ۱۳۶۴ تسلیم خواستۀ ما شدند و به هر آسایشگاه، یک مفاتیح‌الجنان بزرگ و یکی هم منتخب دادند. از این مفاتیح‌ها حداکثر استفاده را می‌بردیم تا اینکه در تاریخ ۷ آبان ۱۳۶۶ آن‌ها را از ما گرفتند ولی ازآنجاکه می‌دانستیم روزی این کتاب ارزشمند را جمع خواهند کرد، بچه‌های هر آسایشگاه قسمت‌های مهم آن را از مفاتیح بامهارت جدا و در محل‌هایی جاسازی کرده بودند. بعثی‌ها به دعا خیلی حساس بودند. وقتی از فردی دعای کوچک ساده‌ای می‌گرفتند، انگار بمبی از او گرفته‌اند.

سال اول و دوم که هنوز جان و حال و رمقی داشتیم باآنکه ماه رمضان مصادف با تابستان بود، فعالیت‌های طول روز تعطیل نمی‌شد؛ اما برخی از فعالیت‌ها را جابه‌جا می‌کردیم؛ برای مثال، برنامه‌های ورزشی به نزدیک افطار موکول می‌شد تا انرژی بچه‌ها تحلیل نرود.

از نیم ساعت مانده به غروب، حال‌وهوای آسایشگاه عوض می‌شد. سکوتی عمیق بر آسایشگاه سایه می‌انداخت. هر کس به نحوی راز و نیاز می‌کرد. وقتی اذان مغرب می‌شد، برادر غلامعلی سروانی با صدای ملکوتی‌اش ندای ربنا سر می‌داد و پس‌ازآن، اذان می‌گفت. گاهی هم برادر حمزه محمدی با صدای زیبایش اذان می‌گفت.

ما هم با رعایت نکات ایمنی و صدای خفیف، گروهی ربنا می‌خواندیم تا همه برای افطار جمع شوند. برخی قرآن می‌خواندند. برخی ذکر می‌گفتند. عده‌ای هم بساط سفره را آماده می‌کردند.

بعد از دعای ربنا و اذان و نماز مغرب، با ذکر «اللهم لک صمنا» همه باهم سر سفره می‌آمدیم و با یکی دوتا شیرینی پیژی و یک لیوان کوچک به‌اصطلاح چای شیرین افطار می‌کردیم. بعد از نماز عشا نیز قدری از جیرۀ غذایمان را می‌خوردیم.

بعد از افطار، برای دیدوبازدید، بعضی دوستان به سراغ دوستانشان می‌رفتند. در بهترین حالت، با قدری شکر که در آب ریخته می‌شد، به‌اصطلاح شربتی آماده می‌شد و مراسم پذیرایی انجام می‌گرفت. این شکر در صورتی موجود بود که میزبان با سهمی از شهریۀ ماهانه‌اش موفق به خرید آن می‌شد یا هنوز شکرش تمام نشده بود. در شب‌نشینی ما خاطراتی از ایران، جبهه و موضوعاتی دیگر بیان می‌شد و به‌جای خودمان برمی‌گشتیم.

تنها منبع آب ما برای افطار که کمی آب را خنک می‌کرد همان حبانۀ آسایشگاه بود که نهایتاً پنجاه شصت لیتر آب داشت. حبانه که جنسش از سفال بود، مثل کوزه‌های قدیم عمل می‌کرد و چند درجه آب را خنک می‌کرد. در آن هوای گرم، مجبور بودیم برای آب مقسم در نظر بگیریم تا همه بتوانند یکی دو لیوان از آب آن استفاده کنند.

ظهرها هوا به‌شدت گرم می‌شد و بدن نحیف اسرا که از سوءتغذیه رنج می‌برد، در برابر گرما کم‌طاقت می‌شد. ما که با توجه به امکانات موجود، برای هر مشکلی راه‌حلی تدارک می‌دیدیم، برای این مشکل هم دست به ابتکار زدیم. برای خنک‌شدن، کفنی‌های لاشه‌های گوشت یخی را که از جنس نخ بود خیس می‌کردیم و آن را روی صورت و بدنمان می‌انداختیم و در زیر پنکۀ آسایشگاه دراز می‌کشیدیم تا برای لحظاتی هم که شده قدری خنک شویم.

فضیلت شب‌های قدر چیزی نبود که از دست بدهیم. هر طور بود غسل شب قدر را در برنامۀ خودمان می‌گنجاندیم. دعاهای ماه رمضان روح آمادۀ اسرا را به آتش می‌کشاند. وقتی می‌خواندیم «اللّهم فک کلّ اسیر»، صدای هق‌هق گریه‌ها بالا می‌رفت. «اللهم اکس کلّ عریان» را منطبق با وضع خودمان می‌دانستیم. «اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک» را با تمام وجود ندبه می‌کردیم و این‌چنین بود که ماه مبارک برای ما حال‌وهوای دیگری داشت و فرصتی برای رشد معنوی ایجاد می‌کرد.

سال اول و دوم دعاها را زیر پتو و با چه مشقتی می‌خواندیم ولی از سال سوم توانستیم بنشینیم و انفرادی دعاهای وارده را بخوانیم. با کمی تلاش دعاهای افتتاح، جوشن کبیر، سحر و دعاهای «یا علی…» و «اللهم ادخل» را حفظ شده بودم.

برای اینکه چای تا افطار خیلی خنک نشود، سر سطل چای را می‌پوشاندیم، دور آن‌ها را پتو می‌پیچیدیم و با طناب می‌بستیم.

برادر سیدعلی‌اکبر حسینی که قبلاً به لبنان اعزام شده بود و با احمد متوسلیان کار کرده بود، در شیرینی‌پزی مهارت داشت؛ زیرا پدرش شیرینی‌پزی داشت. ایشان با استفاده از شکر، تخم‌مرغ و موادی که اسرا با پولشان از حانوت تهیه کرده بودند، می‌توانست هرماه رمضان یک‌بار زولبیا و بامیه برایمان درست کند. هرچند تلخی یادآوری خاطرات گذشته‌مان بیش از شیرینی این زولبیا و بامیه بود.

تعداد کسانی که در آسایشگاه ما روزه‌ نمی‌گرفتند به شمارۀ انگشتان دودست هم نمی‌رسید. این بندگان خدا از بیماری‌های سخت دستگاه گوارش رنج می‌بردند و باید در طول سال هم گروه کمیل برایشان نان را تویست (برشته) می‌کرد و با کمک همه، از شیر خشک‌های خریداری‌شده از حانوت، پنیر درست می‌کرد. این آمار در کل اردوگاه در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۶۷ بیش از صد نفر بود که براثر بیماری، در روزهای آخر ماه رمضان نزدیک به سیصد نفر رسید.

در هنگام سحر، دو ساعت مانده به اذان صبح، درهای آسایشگاه باز می‌شد تا مسئولان غذا بروند قصعه‌ها را پر از غذا کنند و بیاورند.

برای درست کردن نان‌شیرینی پیزی، پیت هفده کیلویی را از یک قسمت ارتفاع آن، بریده و به‌صورت طبقه‌ای درست می‌کردند و سینی‌هایی که به حالت کشویی و مخصوص آن درست کرده بودند، داخل آن می‌چیدند. در قسمت پایین و وسط این فر ابداعی، به اندازة روی بخاری علاءالدین سوراخی دایره مانند درآورده بودند. دری هم برای آن درست کرده بودند. پس‌ازآنکه با خمیرهای نان و شکر، مادۀ پیزی را درست می‌کردند، آن‌ها را در این طبقات چیده و روی والور می‌گذاشتند.

حاج‌آقا ابوترابی برای دعاهای روزانۀ ماه مبارک رمضان، شرح‌های عارفانه‌ای نوشته بود که موردعلاقۀ بچه‌ها بود.

حاج‌آقا ابوترابی در طول سال، معمولاً در هفته در یک یا دو آسایشگاه از مسائل اخلاقی، صبر، تحمل و جهاد برای بچه‌ها سخن می‌گفت و همچنین در مناسبت‌ها و هنگامی‌که موضوع مهمی پیش می‌آمد سخنرانی می‌کرد ولی در ایام ماه رمضان هرروز سخنرانی اخلاقی داشت. شبکۀ مخفی تبلیغات برای سخنرانی ایشان اطلاع‌رسانی می‌کرد. در هنگام سخنرانی حاج‌آقا ابوترابی، باآنکه نگهبانان متوجه موضوع می‌شدند، از پنجره‌ها فاصله می‌گرفتند و در وسط حیاط اردوگاه با هم صحبت می‌کردند.

برادران مسلم بهوند، عبدالمجید رشیدپور، باقر سیرابی، غلامرضا اسدی، حسین مندنی‌زاده، ابوالقاسم تختی، عباس جمالپور، علی‌اکبر عدالتیان، صفر شانکی و من سخنان حاج‌آقا ابوترابی را روی کاغذهای سیگار لف خیلی ریز می‌نوشتیم، برای اینکه بتوانیم آن‌ها را از بعثی‌ها قایم کنیم و بعد از آزادی با خودمان بیاوریم؛ چون فکر می‌کردیم وقتی آزادشویم، ما را تفتیش می‌کنند؛ هرچند بعد از آزادی، خیلی راحت آمدیم و آن‌ها را هم راحت آوردیم. [۱]

آقای وجی‌اللهی می‌گفت من محافظ شخصی حاج‌آقا ابوترابی‌ام. ایشان برنامه‌های حاج‌آقا را تنظیم می‌کرد و هنگام صحبت حاج‌آقا نگهبان می‌گذاشت و خیلی به ایشان علاقه داشت. خودش هم به نگهبان‌ها سرکشی می‌کرد. بعضی مواقع هم که می‌خواست با آمدن نگهبان صحبت حاج‌آقا قطع نشود، یکی دو تا از بچه‌های خوش‌صحبت عرب‌زبان را مأمور می‌کرد که مخ سربازها را به کار بگیرند و حواسشان را پرت کنند یا آن را مشغول پینگ‌پنگ کنند.

گرفتن روزۀ قرضی هم یکی از مشکلات ما بود. به بیداری ما در شب حساس بودند. در زمستان یک سال، در نیمه‌شبی با سروصدای سرباز عراقی از خواب بیدار شدیم. یکی از دوستان آسایشگاه که از اسرای عملیات رمضان بود، ساعت سه نیمه‌شب بیدار شده بود تا مقداری نان صمون را با چراغ برشته کند و با آن سحری بخورد؛ چراکه می‌خواست روزۀ قرضی بگیرد. سرباز عراقی که متوجه بیداری او شده بود، وارد آسایشگاه شد و با ضرب‌وشتم اسیر، فریاد می‌زد: «ایران روزه نمی‌گرفتید، حالا می‌خواهید روزۀ قرضی بگیرید.»

***

برادر آزاده دکتر علی‌اکبر امیراحمدی وقتی به اسارت نیروهای دشمن درآمد بیست بهار از عمر پربرکتش گذشته بود. ۹۰ ماه اسارت صحنه‌ای بود که توانست از آن بهره‌های قابل‌توجهی ببرد. حفظ کل قرآن، هم‌نشینی با حجت‌الاسلام علی‌اکبر ابوترابی – سید آزادگان- تمرین ورزش‌های رزمی، مدیریت آسایشگاه اسرا و یادگیری صبوری، مهربانی و ازخودگذشتگی ازجملۀ بهرۀ وی از اسارت است.

در این خاطرات با نقش اساسی و ارزشمند حجت‌الاسلام ابوترابی در هدایت و رهبری آزادگان بیشتر آشنا می‌شویم. در این خاطرات می‌خوانیم چنانچه حاج‌آقاابوترابی در بین آزادگان نبود چه خطرات بزرگی آزادگان را تهدید می‌کرد. خاطرات مربوط به حاج‌آقا ابوترابی ازآن‌جهت حائز اهمیت هست که تعدادی از آن‌ها منحصر به‌فرد است. (از مقدمه کتاب آسایشگاه ۱۴)

کتاب آسایشگاه ۱۴، خاطرات برادر آزاده علی‌اکبر امیراحمدی در ۳۶۰ صفحه با کوشش محمدمهدی عبدالله‌زاده ازسوی دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری استان سمنان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

**محمد مهدی عبدالله زاده

[۱]. این یادداشت‌ها را چندین سال قبل، پسر حاج‌آقا ابوترابی از من به امانت گرفت تا بعداً پس بدهد که ظاهراً هنوز بعداً نشده است.

منبع خبر

ماه رمضان در آسایشگاه ۱۴ بیشتر بخوانید »

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است


اجتماعی

/


آموزش و پرورش

۱۷:۳۰

۱۳۹۹/۲/۱۵

http://fna.ir/ex۴۸۶m

۰

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است

وزیر آموزش‌ و پرورش در خصوص بازگشایی مدارس در شهرهایی که وضعیت سفید دارند، گفت: سلامت دانش‌آموزان برای ما بسیار اهمیت دارد و هر زمان که مسؤولان بهداشت کشور اجازه دهند، مدارس را بازگشایی خواهیم کرد.

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است

به گزارش گروه آموزش‌ و پرورش خبرگزاری فارس، محسن حاجی‌میرزایی وزیر آموزش و پرورش در حاشیه مراسم آغاز عملیات اجرایی ساخت ۱۴۵۰۰ واحد مسکن برای فرهنگیان که امروز به ‌صورت ویدئو کنفرانس با حضور معاون اول رئیس‌جمهوری، وزیر راه و شهرسازی و مدیرعامل شرکت عمران شهرهای جدید برگزار شد، اظهار کرد: یکی از سیاست‌های جدی وزارت آموزش‌ و پرورش، ارتقای منزلت و معیشت فرهنگیان است و به طرق مختلف تلاش می‌شود وضعیت فرهنگیان بهبود یابد.

وی ادامه داد: مسکن یکی از نیازهای اصلی هر فردی است و می‌دانیم که بخش زیادی از حقوق معلمان فاقد مسکن، صرف اجاره‌بها در مسکن می‌شود و اگر بتوانیم مسکن لازم را برای فرهنگیان تأمین کنیم، کمک بزرگی به این قشر شده است.

وزیر آموزش‌ و پرورش در مورد اختصاص زمین‌های متعلق به آموزش‌ و پرورش به ساخت مسکن فرهنگیان در سراسر کشور، تصریح کرد: تأمین هزینه زمین بخش مهم و تعیین‌کننده در مسکن است. بنابراین متعهد شدیم که هر جا زمینی متعلق به آموزش ‌و پرورش داریم به مسکن فرهنگیان اختصاص دهیم.

شناسایی ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار مترمربع زمین برای مسکن فرهنگیان

وی افزود: تاکنون بیش از ۳ میلیون و سیصد هزار مترمربع زمین را در استان‌های مختلف شناسایی و به وزارت راه شهرسازی معرفی کردیم. برخی از این زمین‌ها نیاز به تغییر کاربری دارند که با پیگیری‌های انجام‌شده، تغییر کاربری آن‌ها صورت خواهد گرفت. به این صورت هزینه زمین، چه زمین‌هایی که از طریق آموزش‌ و پرورش به فرهنگیان اختصاص ‌یافته و چه زمین‌هایی که در وزارت راه و شهرسازی برای این منظور در نظر گرفته ‌شده است، رایگان محسوب شده و از این طریق امیدواریم که مسکن ارزان‌تری در اختیار همکاران فرهنگی قرار گیرد.

وزیر آموزش‌ و پرورش در مورد چگونگی روند ثبت‌نام فرهنگیان در سامانه مسکن بیان کرد: از تمام همکاران شاغل و بازنشسته که فاقد مسکن هستند و تاکنون از مزایای وزارت مسکن و شهرسازی استفاده نکرده‌اند، خواستیم در سامانه‌ای که به همین منظور طراحی ‌شده بود، ثبت‌نام کند که در مدت‌زمان تعیین‌شده برای ثبت‌نام، بیش از ۳۰۰ هزار نفر در سامانه مذکور نام‌نویسی کردند و در مرحله اول ۷۵ هزار نفر احراز صلاحیت شدند و امروز در اولین گام و با حضور آقای جهانگیری، عملیات اجرایی ساخت ۱۴ هزار و ۵۰۰ مسکن فرهنگیان به‌تدریج آغاز خواهد شد.

ارائه تسهیلات ۴ هزار میلیارد تومانی بانک ملی برای ساخت مسکن فرهنگیان

حاجی میرزایی گفت: منابع موردنیاز برای ساخت مسکن فرهنگیان، از طریق بانک مسکن و بانک ملی تأمین خواهد شد و بر اساس تفاهم‌نامه‌ای که با بانک ملی ایران نوشته شد مبلغ ۴ هراز میلیارد تومان تسهیلات برای ساخت مسکن فرهنگیان در اختیار وزارت آموزش‌ و پرورش قرارگرفته است که امیدواریم با آورده اولیه همکاران، منابع لازم برای ساخت را تأمین کرده و کار را آغاز کنیم.

وی با بیان اینکه بر اساس پیش‌بینی‌ها می‌توانیم در یک سال و نیم آینده این مسکن‌ها را تحویل دهیم، تصریح کرد: از ۷۵ هزار مسکنی که باید تأمین شود در حال حاضر زمین برای ساخت ۱۴۵۰۰ مسکن تأمین‌ شده و عملیات ساخت آنها شروع ‌شده است. در مورد عملیات ساخت مابقی مسکن‌ها نیز همکاری ما و وزارت راه و شهرسازی ادامه دارد و امیدواریم بتوانیم بر اساس قولی که وزیر راه و شهرسازی داده تا حدود ۱۰۰ هزار شاغل فرهنگی را در ماه‌های آینده تعیین تکلیف کنیم.

زمان بازگشایی مدارس در شهرهای با وضعیت سفید

وزیر آموزش ‌و پرورش در خصوص بازگشایی مدارس در شهرهایی که وضعیت سفید دارند، گفت: تصمیم‌گیری در مورد بازگشایی مدارس بر عهده ستاد مبارزه با کرونا و بر اساس پروتکل‌های بهداشتی اعلام‌شده از سوی وزارت بهداشت است؛ سلامت دانش آموزان برای ما بسیار اهمیت دارد و هر زمان که مسؤولان بهداشت کشور اجازه دهند مدارس را بازگشایی خواهیم کرد.

وی ادامه داد: در جلسه دیروز ستاد ملی مبارزه با کرونا مأموریتی از سوی رئیس‌جمهور به وزارت آموزش ‌و پرورش، وزارت بهداشت و درمان و وزارت کشور داده شد که در مناطقی که مناطق کم‌خطر یا سفید نامیده شده موضوع بازگشایی مدارس را به بررسی قرار دهند و با در نظر گرفتن مخاطرات موجود و وضعیت سلامت دانش آموزان، گزارش نهایی را در جلسه آینده ستاد کرونا ارائه دهند تا در مورد آن تصمیم‌گیری شود.

وی گفت: با توجه به وضعیت شیوع کرونا در استان‌های مختلف، ممکن است در بعضی از استان‌ها مدارس بازگشایی شوند و در برخی دیگر همچنان بسته بمانند. هم‌اکنون بیش از ۱۳۰ شهرستان به‌عنوان مناطق کم‌خطر هستند و قطعاً اگر بازگشایی تصویب شود مدارس این شهرستان‌ها بازگشایی خواهد شد.

تاریخ برگزاری امتحانات

حاجی میرزایی در مورد برگزاری امتحانات به‌صورت حضوری، بیان کرد: امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده و از ۱۷ خرداد آغاز می‌شود که به استان‌ها ابلاغ ‌شده است. تأکید وزارت آموزش‌ و پرورش در برپایی امتحانات نهایی به‌صورت حضوری است مگر آنکه در آن زمان وزارت بهداشت صلاحدید دیگری داشته باشد. در حال حاضر بر اساس چارچوب‌های موردقبول آموزش‌ و پرورش پیش‌بینی ما این است که می‌توانیم امتحانات را در زمان اعلام‌شده و به‌صورت حضوری با رعایت پروتکل بهداشتی برگزار کنیم.

وزیر آموزش‌ و پرورش از خانواده‌ها و دانش آموزان مخصوصاً دانش آموزان پایه دوازدهم و کنکوری‌ها خواست که نگرانی نداشته باشند و تأکید کرد: سلامت دانش‌آموزان برای ما اصل اساسی است و مراقبت‌های لازم را برای محافظت از دانش آموزان در نظرخواهیم گرفت.

انتهای پیام/


آموزش


وزارت بهداشت


مدارس


دانش‌آموزان

اخبار مرتبط

منبع خبر

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است بیشتر بخوانید »

دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم

به گزارش مشرق، هوانیروز و استفاده از توان بالگردی در حوزه رزمی یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت بازدارندگی ارتش‌ها و خصوصا نیروهای زمینی در سراسر دنیا است. پشتیبانی آتش و لجستیکی از نیروهای درگیر در خطوط مقدم، هلی‌برن نیرو به پشت خطوط دشمن، انهدام یگان‌های زرهی دشمن، شناسایی هوایی از خطوط نبرد و … از جمله مواردی است که توسط بالگردها انجام می‌شود.

به همین دلیل توسعه توان بالگردی در کشور چه در حوزه‌های دفاعی و نظامی و چه در حوزه خدماتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، امروز بزرگترین ناوگان بالگردی را در کشور در اختیار دارد و طی چند سال گذشته نقش موثری را در حوزه نوسازی ناوگان بالگردی، افزایش توان رزمی و حضور در صحنه‌های خدمت رسانی و مردم‌یاری را ایفا کرده است.

امیر سرتیپ دوم خلبان یوسف قربانی فرمانده هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است که از اسفندماه ۱۳۹۵ فرماندهی این یگان موثر را بر عهده دارد. معلم خلبانی بالگرد تهاجمی کبرا، فرماندهی پایگاه یکم رزمی هوانیروز در کرمانشاه از جمله سوابق امیر قربانی است.

با فرمانده هوانیروز ارتش به منظور بررسی نقش و عملکرد این یگان به گفتگو نشستیم.

محورهای گفتگوی تفصیلی با امیر قربانی:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن در کشور است

** در زلزله کرمانشاه هوانیروز رکورد زد؛ ۵۰۰ سورتی پرواز در نصف روز

** ۱۸ استان کشور را در قالب اورژانس هوایی پوشش می‌دهیم

** قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

** امروز به مرحله انجام رزمایش شبانه رسیده‌ایم

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های ایرانی دید در شب بالگرد

** دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ از دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) می‌زنیم

** تسلیحات دورایستا با هدایت‌های مختلف را در اختیار داریم

** در حال تلفیق سیستم سلاح بالگردها با سامانه دید در شب هستیم

** سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم و طیف وسیعی از بالگردها به آن مجهز خواهند شد

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

متن کامل گفتگوی تفصیلی با امیر قربانی را در ادامه می‌خوانید:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن است

یکی از نمادهای ارتش کشورمان که در ذهن مردم نقش بسته هوانیروز است و این یگان امروز تبدیل به یکی از اِلِمان‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران شده است؛ علت این وجه تمایز هوانیروز ما چیست؟

امیر قربانی: امام(ره) بعد از عملیات مرصاد درباره هوانیروز فرمودند که من دست یکایک شما خلبانان و کسانی که به نحوی از انحاء در پروازها شرکت داشتند می‌فشارم و بر آن بوسه میزنم و به این بوسه افتخار می کنم. حضرت آقا هم درباره هوانیروز جمله بسیار ارزشمندی دارند که فرمودند هوانیروز تجسمی از نیروهای ایده آل در یک ارتش مکتبی و فکری است. این جملات نکات ریز و با ارزشی داشتند. در سخنان فرمانده محترم کل ارتش و فرمانده نیروی زمینی هم تاکید شده است که هوانیروز باعث کسب افتخار برای نظام می‌شود و هوانیروز نه متعلق به نیروی زمینی است، نه متعلق به ارتش بلکه متعلق به اسلام است.

هوانیروز بعنوان یک یگان منحصر به فرد در کشور عمل می کند؛ مثل سایر نیروهای تخصصی یک یگان تجهیزات محور و نیروی انسانی محور به صورت توامان است. از سوی دیگر تجهیزات و بالگردهای ما ماموریت‌های ویژه ای را در کشور انجام می‌دهند؛ چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح چه در کمک رسانی به مردم. در جاهایی که ما فکرش را نمی‌کنیم و شاید یک بن بستی برای کشور به وجود بیاید، این هوانیروز است که به کمک می آید و آن بن‌بست را می‌شکند.

خیلی جاها بوده که هوانیروز توانست گره‌هایی را باز کند که شاید اگر آن گره باز نمی‌شد، آسیب جدی به مملکت وارد می‌شد.

** ۵۰۰ سورتی پرواز بالگرد تنها در یک نصف روز

به باز کردن گره‌ها اشاره کردید؛ می‌توانید به برخی از این اقدامات و گره‌هایی که توسط هوانیروز در کشور باز شده است، اشاره کنید؟

امیر قربانی: مثلا در ابتدای پیروزی انقلاب و غائله‌ای که در کردستان به وقوع پیوست، اگر آنجا هوانیروز نبود آن گره به دست هیچکس باز نمی شد چراکه راه های زمینی بسته شده بود و باید یک نیرویی وجود داشت که هم از راه هوا نیرو و مهمات جابجا کند و هم بتواند از رزمندگان اسلام پشتیبانی آتش کند. وقتی جایی محاصره می‌شود و دیگر راهی وجود ندارد که نیرویی وارد شود، این هوانیروز است که می تواند نیرو هلی‌برن کند.

در هشت سال دفاع مقدس شما به تمام عملیات‌ها که نگاه کنید می‌بینید که هوانیروز گره‌گشا بوده است. جایی نبوده که هوانیروز حضور نداشته باشد و اگر نبود نقش موثر نفرات هوانیروز، گره‌های زیادی در کار جنگ می‌افتاد.

در بحث مردمیاری در سیل، زلزله و … این هوانیروز است که وقتی راه‌ها بسته می‌شود، ارتباط هوایی را به وجود می آورد. در زلزله کرمانشاه در نصف روز ۵۰۰ سورتی پرواز انجام دادیم که در دنیا بی سابقه بوده و وزیر بهداشت و درمان وقت هم تعجب کرده بود و می‌گفت هوانیروز رکورد زد. در سیل گلستان و لرستان هم که تمامی راه‌ها بسته شده بود، این هوانیروز بود که به کمک مردم رسید؛ اینکه می‌گوییم هوانیروز گره‌گشا است، به دلیل همین مسائل است. همین چند روز پیش از خوزستان با من تماس گرفتند و گفتند یک جوان ضربه مغزی شده و هیچکس هم به داد آن نمی‌رسد؛ عصر هم بود و داشتیم به Sunset (غروب آفتاب) نزدیک می‌شدیم، اما افراد ما آن جوان را از روستایی در خوزستان به اهواز منتقل کردند و الحمدالله این جوان زنده ماند.

امروز ما در حال پوشش هوایی ۱۸ استان کشور در قالب اورژانس هوایی هستیم. در انتخابات‌های مختلف این هوانیروز است که صندوق‌های رای را به مناطق صعب العبور منتقل می‌کند. در حقیقت علاوه بر ماموریت‌های امنیتی و دفاعی، هوانیروز از صفر تا صد به عنوان یک نیروی خدمتگذار در خدمت مردم است.

** قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

به موضوع قدرت هوانیروز بپردازیم؛ امروز از نظر قدرت دفاعی هوانیروز چه وضعیتی داریم و شرایطمان در توان بالگردی چگونه است؟

امیر قربانی: این حرفی را که می‌خواهم بگویم دلیل و مستند دارد و حتی کسانی که از کشورهای دوست و همسایه نیز برای بازدید از هوانیروز به کشورمان آمده بودند هم به این موضوع اذعان داشتند؛ ما الان از نظر قدرت ناوگان بالگردی در غرب آسیا برترین قدرت هستیم و به جرات می‌گویم قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا را در اختیار داریم.

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

در تعداد؟

امیر قربانی: هم در تعداد و هم در قدرت رزمی؛ فقط تعداد مد نظرمان نیست، نمی‌گوییم سیاهی لشگر داریم، بلکه قدرت رزمی و قدرت بازدارندگی ناشی از این آمادگی رزمی مد نظرمان است. در عین حال با ناوگان عظیم بالگردی که در اختیار داریم،‌ پنجمین ناوگان بالگردی دنیا را داریم. امروز ما علیرغم تحریم‌ها، فرصت‌های زیادی در هوانیروز ساخته‌ایم.

سیستم هوایی به خصوص بالگردی بسیار پیچیده است و حتی از هواپیما و ناو هم پیچیده‌تر است. به علت این پیچیدگی خاص، تحریم‌ها در این بخش شدت بیشتری داشتند و این باعث شد جوانان ما به این فکر بیافتند که خودمان بالگردهایمان را حفظ کنیم. نهضت قطعه سازی را که فرمایش فرمانده معظم کل قوا است در هوانیروز راه‌اندازی کردیم و تمام مواردی را که گلوگاهی بود را شناسایی کرده و به کمک جوانان نخبه، دانشمندان و البته شرکت‌های دانش‌بنیان روی آنها کار کردیم.

وقتی ما پرواز شب و رزمایش شبانه را انجام می‌دهیم، این نشان از قدرت بازدارندگی ما دارد. در کشورهای خاورمیانه هیچ‌کدام نمی‌توانند این کار را انجام دهند و یا اگر هم بتوانند با پشتیبانی همه جانبه ابرقدرت ها خواهد بود. ما خودمان توانستیم این سامانه‌های دید در شب را به دست بیاوریم که یکی از مولفه‌های موثر بازدارندگی ما است.

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

به قابلیت پرواز شب بالگردهای هوانیروز اشاره کردید که سابقا و خصوصا در دوران دفاع مقدس یکی از چالش‌های ما محسوب می‌شد؛ چگونگی دستیابی به این قابلیت را تشریح بفرمایید.

امیر قربانی: ماهیت جنگ‌های امروزی نسبت به گذشته تغییر یافته؛ یکی از یگان‌هایی که حتما در رزم شبانه و روزانه کاربرد دارد، یگان هوانیروز و بالگردی است. ماموریت‌های ما در شب با ماموریت‌هایمان در روز تفاوتی نمی‌کند و ما باید پیشبینی می کردیم که ماموریت های شبانه را به نحو احسن انجام می دادیم.

قبلا هم اقداماتی در این خصوص انجام شده بود، تا حدی هم پیش می‌رفت اما ابتر می‌ماند. اما در ۳-۴ سال گذشته با حمایت فرماندهان محترم و همت جوانان این کار انجام شد. الان این سیستم دید در شبی که بر روی بالگردهایمان نصب کرده‌ایم مشابه آن روی بالگردهای آمریکا، روسیه و کشورهای پیشرفته نصب است.

این سامانه‌های دید در شبی که ساخته شده است، در حقیقت کار مشترک ما و صنعت دفاعی بود؛ چند سال پیش با توجه به تغیر ماهیت جنگ‌ها به این نتیجه رسیدیم که باید به سمت قابلیت پرواز و رزم شبانه حرکت کنیم. زمانی که داعش به وجود آمدیعنی از سال ۹۳ احساس خطر کردیم نسبت به اینکه اگر اینها شبانه حمله کنند چه کار باید بکنیم و هوانیروز چه حرکتی باید انجام دهد؟

در ابتدای کار به این سمت رفتیم که این سامانه‌ها را بخریم، اما دیدیم که این کار جواب نمی‌دهد و کشورهایی که می‌خواهند این سامانه را به ما بدهند به دلیل تحریم‌ها این کار را انجام نمی‌دهند. در نتیجه خودمان دست به کار شدیم و سامانه های دید در شب را با مهندسی خاص بر روی بالگردها نصب کردیم. مدت‌ها طول کشید تا توانستیم تطبیق بین بالگرد و این سامانه به وجود بیاوریم و پروازهایمان را از روی زمین شروع کردیم و بعد قدم به قدم جلوتر رفتیم تا به امروز که الحمدالله رزمایش شبانه انجام می‌دهیم.

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های دید در شب

این کار که دیگر مانند تلاش‌های قبلی ابتر نمی‌ماند؟

امیر قربانی: مطمئن باشید که این قابلیت روز به روز توسعه پیدا می‌کند و ما حجم زیادی از بالگردهایمان را به این سامانه‌ها مجهز خواهیم کرد. این بحث سامانه‌های دید در شب بالگردها در کشور فعلا در هوانیروز فقط وجود دارد و در خاورمیانه هم اگر باشد با پشتیبانی کشورهای دیگر است؛ اما آنها رزمایش شبانه ندارند و این بحث رزمایش فقط شبانه در اختیار ماست.

حتی کشورهای دوست و همسایه هم که آمدند بازدید کردند، بنا شد از این سامانه استفاده کنند و ما برای آنها این سامانه را نصب کنیم و خلبانان آنها را برای پرواز شب آموزش دهیم. امروز پرواز شب جزو سیلابس و برنامه‌های آموزش خلبانی ما در مرکز آموزش ما شده است.

** از دور و به صورت Fire&Forget دشمن را هدف قرار می‌دهیم

موضوع دیگر بحث تسلیح بالگردهای ما است؛ سالها یکی از چالش‌هایی که برای هوانیروز ما در محافل مختلف مطرح می‌شد، تسلیحات بالگردها بود. در چند سال گذشته هم چند مورد رونمایی از تسلیحات جدید برای بالگردها صورت گرفت؛ امروز شرایط بالگردهای ما از نظر تسلیحاتی چگونه است؟

امیر قربانی: برگ برنده ما در میدان نبرد قدرت آتشمان است؛ بالگردهای ما الحمدالله قدرت و حجم آتش بسیار بالایی دارند. نکته دیگر این است که ما این قدرت آتش را متناسب با شرایط جنگ‌های امروزی ارتقاء داده‌ایم یعنی ما دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم بلکه از فاصله دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) دشمن را هدف قرار می‌دهیم.

بحمدالله طی چند سال گذشته کارهای بسیار خوبی با همکاری صنعت دفاعی و همچنین در داخل هوانیروز انجام شده است؛ ما خودمان در هوانیروز زیرساخت تسلیحاتی داریم و کار دیگری که صورت گرفته تقسیم بندی چگونگی استفاده از این تسلیحات است؛ یعنی سلاح و تاکتیکی که ما ممکن است در برابر یک گروهک یا اشرار استفاده کنیم با سلاحی که ممکن است در یک نبر همتراز یا ناهمتراز استفاده کنیم متفاوت باشد.

ما این موفقیت را در چندین نوبه امتحان کردیم و موفق بود؛ در رزمایش شبانه و تست‌های مختلف این تسلیحات جدید را آزمایش کردیم. امروز قدرت سامانه‌های موشکی ما در هوانیروز قدرتی فوق العاده است؛ هم دورایستایی را داریم هم انواع هدایت‌های موشک را در اختیار داریم و از فاصله‌های بسیار بلند می‌توانیم موشک‌هایمان را شلیک کنیم و بر سر دشمن فرود بیاوریم.

از سوی دیگر امروز ما در حال تلفیق سامانه‌های سلاح با سامانه‌های دید در شب هستیم تا بتوانیم قابلیت رزم در شب را هم تقویت کنیم.

** تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

برای مصونیت بخشی به بالگردها در برابر سلاح‌های پدافند هوایی مانند موشک‌های دوش پرتاب چه کارهایی صورت گرفته است؟

امیر قربانی: برای خودمحافظتی و حفظ بالگرد و خلبانمان این برنامه را در دستور کار قرار داده‌ایم و در حال کار کردن بر روی آن هستیم و تست‌های موفقیت آمیزی در این حوزه داشتیم. این از ضروریات کار ماست و یکی از اقداماتی که ما سرلوحه کارمان قرارداده‌ایم همین بحث Self Protection یا خودمحافظتی است و الحمدالله این کار را داریم ادامه می‌دهیم تا طیف وسیعی از بالگردهایمان را به این سامانه مجهز کنیم.

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

بحث تسلیح را برای بالگردهای تهاجمی دنبال می‌کنید یا برای سایر بالگردها هم برنامه دارید؟

امیر قربانی: ما امروز وسیله یا بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم که نتواند از خودش دفاع کند؛ یعنی امروز حتی بالگردهای پشتیبانی ما هم تسلیح شده اند.

** برای هرکدام از شهدای هوانیروز باید یک شاهنامه نوشت

در اردیبهشت ماه سالروز شهادت شهید شیرودی را داریم؛ این شهید بزرگوار در کنار شهید کشوری نماد هوانیروز ما هستند؛ چند جمله‌ای هم در خصوص این شهیدان گرانقدر بفرمایید.

امیر قربانی: شهید شیرودی و شهید کشوری کسانی بودند که در رژیم گذشته دوره‌های آموزشی خود را سپری کرده بودند؛ اما ماهیت فکری شان با امام(ره)‌ بوده است. حضرت آقا درباره شهید شیرودی فرمودند که شیرودی آمرزیده شد و این شهید بزرگوار بالاترین ساعت پرواز عملیاتی دنیا را آن هم در یک سال کسب کرده است که نشان می‌دهد ایشان شب و روز نداشته و تمام زندگی‌اش برای نظام و انقلاب بوده است.

شهیدان شیرودی و کشوری و دیگر شهدای بزرگ هوانیروز همگی الگوهای ما هستند؛ شهید چاغروند ما که سر از بدنش به دلیل توهین نکردن به حضرت امام (ره) جدا می‌کنند یا شهید سهیلیان و یا شهید وطن‌پور ما همگی افرادی هستند که واقعا باید برای هر کدام از آنها یک شاهنامه نوشت تا نسل بعد بدانند اینها چه افرادی بودند.

هوانیروز و ارتش در به وجود آمدن انقلاب نقش بسیار ارزشمندی داشتند؛ خلبانان هوانیروز قبل از اینکه انقلاب به وجود بیاید به نجف که می‌رفتند، تمام اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را می آوردند و در ایران پخش می‌کردند که کار بسیار خطرناکی در زمان رژیم گذشته بود. این نشان می‌دهد که ماهیت فکری این‌ها اسلام، قرآن و ولایت بوده است.

در تیرماه ۱۳۵۸ رژه هوانیروز در محضر حضرت امام(ره) در قم با بالگردهای مسلح انجام شد؛ که هر کدام از این بالگردهای کبرا می‌تواند یک گردان تانک را نابود کند، ولی طیف وسیعی از بالگردهای مسلح در محضر حضرت امام(ره) رژه رفتند و حتی پس از یک بار که رژه رفتند، حضرت امام دستور می‌دهند که یک بار دیگر رژه بروند که نشان از اعتماد و علاقه حضرت امام(ره) به هوانیروز است.

منبع: فارس منبع خبر

دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم بیشتر بخوانید »

یک عاشقانه ۴ساله اما پربار

به گزارش مشرق، زیبایی در عین سادگی، این بهترین تعبیر برای کتاب «دل من هیچ» است؛ اثری داستانی که شرحی بر زندگانی شهید اسدالله پازوکی است.

شهیدی والامقام که فرماندهی محور لشکر محمد رسول‌الله در سال ۶۴ را بر عهده داشت و در نهایت نیز در جریان عملیات والفجر ۸ در فاو به شهادت رسید.

«دل من هیچ» روایتی ساده از زندگی این شهید است، یک روایت ساده از زندگی کوتاه اما پر از عشقی که در ظاهر ۴ سال طول کشید اما به اندازه سال‌ها خاطره و لحظات شیرین از خود به جا گذاشت.

اسدالله پازوکی مصداق واقعی آدم‌های پاکبازی است که همه چیزشان را در راه هدف‌شان می‌دهند؛ شهیدی که پس از دست دادن یکی از دست‌هایش باز هم در راهی که به آن اعتقاد داشت، ماند تا زمانی که به فیض رفیع شهادت رسید.

سمانه زالی که نویسنده خاطرات طوبی پازوکی، همسر شهید پازوکی در «دل من هیچ» است، سعی کرده در روایت قصه زندگی این شهید به جای تاکید بر روایت جزئیات غیرضروری، دست بر نقاط عطف زندگی مشترک شهید بگذارد؛ نقاطی که شنیدن آنها از شریک زندگی شهید قطعا لطف مضاعفی دارد و کوتاه و فشرده بودن آن ظرفیت ارتباط مخاطب با اثر را بیشتر کرده است.

برای معرفی این کتاب در برشی از متن آن که در پشت جلد چاپ شده، آمده است: «نزدیکی‌های آمدنش قلبم تند می‌زد. گوشم به صدای در بود. ثانیه‌شماری می‌کردم از راه برسد. از توی حیاط ببیندم، سرتکان بدهد. بیاید تو و ذوقش را توی صورتش ببینم. یا به هوای او چادرم را می‌انداختم سرم و بدو خودم را می‌رساندم دم در. اسدالله من را که می‌دید با تمام خستگی‌اش شادی می‌دوید توی صورتش، من هم.

خودم نفهمیدم از کی به او این همه وابسته شده بودم. از همان لحظه‌ای که می‌آمد شروع می‌کردیم به حرف زدن. به هم فرصت نمی‌دادیم. آنقدر می‌گفتیم و می‌خندیدیم که نمی‌فهمیدیم زمان چطور می‌گذرد».

شرح رنج‌ها و مرارت‌هایی که خانواده‌های معظم شهدا در دوران حضور در کنار همسران خود در مناطق نزدیک به مناطق جنگی کشیدند هم از جمله بخش‌های خواندنی این کتاب است. شاید پیش از این مخاطبان بخشی از این دردها را در اثری سینمایی همچون «ویلایی‌ها» دیده باشند اما «دل من هیچ» دارای جزئیاتی است که تجربه خواندن آن حتی برای کسانی که «ویلایی‌ها» را دیده‌اند نیز جذاب خواهد بود.

در بخشی از وصیتنامه شهید پازوکی آمده است: «خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد، جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیت پیدا کند که خود را می‌بازد. خود را گم می‌کند،‌ قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود، خود را بسازید و اصلاح کنید…».

*وطن امروز

منبع خبر

یک عاشقانه ۴ساله اما پربار بیشتر بخوانید »

«یک محسن عزیز»؛ با اطناب و اضافات؛ ‌بدون کم و کاست

به گزارش مشرق، آنچه در ادامه می خوانید،‌ یادداشتی هب قلم فاطمه سلیمانی ازندریانی، نویسنده و منتثد ادبی درباره کتاب یک محسن عزیز به قلم فائضه غفارحدادی است.

سوسنگرد، پاوه، کرمانشاه قدیمی ترین اسامی ای هستند که از جبهه شنیدم، چراکه پدرم در جبهۀ غرب جنگیده بود و این اسامی لابه لای خاطراتش تکرار می شدند.

اهواز و آبادان و خرمشهر را توی فیلم ها دیدم. انگار که همیشه جنگ همان جا بوده؛ جبهۀ جنوب. همۀ سنگربندی ها، عملیات ها، نبردها و پیروزی ها در اکثر فیلم ها و سریال ها مربوط به جبهۀ جنوب است.

گویا ما فقط از آن سمت مورد حمله قرار گرفته بودیم. جبهۀ غرب فقط زمانی مورد توجه قرار می گیرد که بنا باشد از کوموله ها حرفی به میان بیاید؛ مثل معدود فیلم هایی مثل«اشکِ سرما» و «چ». در واقع، تجاوز عراق از سمت غرب تقریباً همیشه مغفول مانده است. گویا فقط بُستان و خرمشهر اشغال شده بوده و نه قله هایی در غرب کشور؛ مثل قله های «بازی دراز».

احتمالاً اسم این قله ها را نشنیدید. ارتفاعاتی در غرب کشور که توسط رژیم اشغالگر بعث تصرف شده بود و به دستان رزمندگان ما آزاد شدند. من هم هیچ اطلاعی دربارۀ این ارتفاعات نداشتم تا این که کتاب «یک محسن عزیز» نوشته شد. قبل از این که کتاب را بخوانم کلمۀ «بازی دراز» را بارها در جلسات و یادداشت های معرفی کتاب «یک محسن عزیز» همراه اسم "محسن وزوایی" شنیدم و خواندم.

فرماندۀ جوانی که در آزادسازی این قله ها نقش برجسته ای داشته است. اما قبل از خواندن کتاب باز هم تصوری از این نام نداشتم.

ارتفاعات بازی دراز می توانست نام چند تپه باشد، یا یک شهر و منطقۀ کوهستانی. اما آیا "فائضه غفارحدادی" در کتاب «یک محسن عزیز» قصد داشته که ما را با مناطق جنگی آشنا کند؟ قطعاً خیر.

نام کتاب گویای همه چیز است. مخاطب قرار است با «یک محسن عزیز» آشنا شود. همین اسم هم باعث شده بود که علاقه ای به خواندن این کتاب نداشته باشم. زندگی اشخاص تقریباً جذابیت زیادی برای من ندارد. حتی اگر آن شخص زندگی پرفراز و نشیبی را طی کرده باشد. اما در مقابل، به شدت علاقمند خواندن روایت وقایع هستم؛ مثلاً نحوه شکل گیری یک فرقه و جریان، یا شکل گیری یک مؤسسۀ دانش بنیان و… .

یکی از بهترین کتاب هایی که در این حوزه مطالعه کردم کتاب «خط مقدم» از همین نویسنده بود؛ روایت ماجرای موشکی ایران. خواندن این کتاب و دیگر کتاب های نویسنده تنها دلیلی بود که باعث شد «یک محسن عزیز» را بخوانم، وگرنه بعید بود سراغ یک زندگی نامۀ پانصدصفحه ای بروم. حتی با وجود تبلیغات و تعریف های زیاد. پیش از خواندن کتاب اعلام کردم که نخوانده مطمئنم که «خط مقدم» را بیشتر دوست خواهم داشت.

و حالا بعد از خواندن این کتاب پانصدصفحه ای، این حرف اثبات شد، اما نه این که کتابِ جدیدِ نویسنده کتاب خوبی نیست، برعکس، یکی از بهترین زندگی نامه هایی بود که من خواندم. البته شاید لازم باشد اصلاح کنم که این کتاب زندگی نامۀ "محسن وزوایی" نیست، بلکه شرح حال چند سال آخر زندگی اوست؛ چند سالِ پرماجرا.

یکی از نقدهایی که به زندگی نامۀ شهدای دفاع مقدس دارم، پرداختن بیش از اندازه به کودکی و نوجوانی شخصیت هاست. ماجراها و اتفاقات تکرارشونده و در بسیاری مواقع غیرضروری. اشاره به کودکی و نوجوانی شخصیت ها در صورتی مفید است که یا نقش پررنگ آن در آیندۀ شخصیت، مشخص باشد یا این که روایت گر یک برهه از تاریخ باشد.

فائضه غفار حدادی با پرهیز از ارائۀ اطلاعات بی استفاده به نفع کتاب عمل کرده است. نثر ساده و شیرین نویسنده هم یکی دیگر از محاسن کتاب است. اما با این که ماجرا از قبولی شهید وزوایی در کنکور آغاز می شود، باز هم در ابتدای کتاب با اطناب مواجه هستیم.

ممکن است یک مخاطب بی حوصله، مخصوصاً کسی که نقد و نظرهای این کتاب را نخوانده باشد، از خواندن ادامۀ کتاب صرف نظر کند، مگر کسی که با قلم نویسنده آشنا باشد. مخاطب اگر با حوصله این بخش از کتاب را تحمل کند، وارد ماجراهای شیرینی می شود که جدا شدن از کتاب برایش سخت می شود. از این جا به بعد ما دیگر فقط با یک محسن عزیز طرف نیستیم. ما وارد لانۀ جاسوسی می شویم و از کم و کیف ماجرا مطلع می شویم.

سپس به ساختار سپاه و ناخالصی های آن می رسیم. در ادامه هم جنگ و جبهه و قله های بازی دراز، و در نهایت به جبهۀ جنوب می رسیم و لشگر ۲۷ و شهید حاج احمد متوسلیان.

روی جلد کتاب زیر عنوان «یک محسن عزیز» عبارت «روایتی مستند از زندگی شهید محسن وزوایی» ذکر شده است. طبیعتاً زندگی نامه ها روایت هایی مستند هستند. سند روایت ها هم عموماً خاطرات افراد است؛ خاطراتی که خود شخص ثبت و ضبط کرده یا خاطرات اطرافیان او.

اگر زندگی نامه ها فقط بر اساس چالش های شخصی و اتفاقات و حوادث محدود به یک دایرۀ کوچک نوشته شده باشند، می شود به همین خاطرات اکتفا کرد. اما در مورد شخصی مثل محسن وزوایی که هم سِمَت فرمانده ای داشته و هم در جریانات مهم نقش داشته، اکتفا به گفت وگوهای معمول، بی عدالتی در حق سوژه و خود کتاب است.

محسن وزوایی را نمی شود جدا از حوادث پیرامونش روایت کرد. نویسندۀ این کتاب هم بنا به ضرورت پا را فراتر گذاشته، اسناد زیادی را بررسی کرده است؛ از جمله نامه های شهید وزوایی به خواهرش و نوارهای صوتی و تصویری مصاحبه های رادیویی و تلویزیونی که تقریباً امیدی به پیدا شدن آن ها نبوده. بررسی اسناد و مدارک مربوط به عملیات ها، خواندن کتاب هایی مربوط به آن دوران خاص و پیدا کردن راویان دسته اول و توضیحات دقیق نویسنده در مقدمۀ کتاب در مورد یافتن و بررسی اسناد باعث شده که مخاطب مطمئن باشد که با یک روایت معتبر مواجه است.

ماجرای یک روایت مستند که به صورت داستانی نوشته شده است. فائضه غفار حدادی برای نگارش این کتاب از لحنی داستانی استفاده کرده و حتی وارد ذهن افراد، مخصوصاً شخصیت اصلی کتاب شده است.

استفاده از این روش از یک طرف موجب لطافت نثر شده، اما از طرفی مستند بودن اثر را زیر سؤال می برد. نویسنده اما برای این مشکل تمهید ویژه ای اندیشیده است. همۀ این تخیلات با عبارات «اگر، ای کاش، شاید و…» ذکر شده اند؛ خیالاتی که به لطافت متن و روانی نثر کمک کرده اند، اما موجب اطناب هم شده اند؛ اطنابی که گاهی مخاطب را دچار ملال می کند، مخصوصاً در فصل های ابتدایی.

در واقع می شود گفت کتاب نه تنها کم و کاستی ندارد، بلکه حتی اضافات هم دارد؛ اضافاتی که نویسنده تصمیم گرفته برای معرفی بهتر شهید وزوایی از آن استفاده کند. معرفی بهتر یک محسن معمولی که تبدیل به «یک محسن عزیز» می شود. (به قول نویسنده کتاب) البته خوانندۀ هوشمند بعد از خواندن کتاب متوجه می شود که او ذاتاً معمولی نبوده، بلکه شرایط برای جلوۀ شخصیت برجسته اش مهیا نشده است. شرایطی که جنگ و انقلاب فراهم کردند. محسن وزوایی از ابتدا هم یک محسن عزیز بود.

*مجله کتاب فردا

منبع خبر

«یک محسن عزیز»؛ با اطناب و اضافات؛ ‌بدون کم و کاست بیشتر بخوانید »

تصاویر/ کاوه ی لشکر حیدر(ع)

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «کاوه نبیری» به سال ۱۳۴۱ شمسی، در تهران متولد شد و هنگام آغاز «نهضت روح الله»، در گهواره بود. چهار ساله بود که خانواده‌اش به «اراک» مهاجرت کردند و هنگام بازگشت «حضرت امام روح الله» به کشور، گرچه تنها شانزده سال داشت اما مانند اکثر هم سن و سالانش، در خروش ملی مردمان سرزمینش، حضور مستقیم داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی لباس پاسداری از «نهضت روح الله» را بر تن کرد و در عملیات‌های «فتح المبین» و «بیت‌المقدس» در سمت فرمانده گروهان، حضور داشت. با تشکیل «لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب(صلوات الله علیه)»(یگان اختصاصی رزمندگان پاسدار و بسیجی «قم») به جمع کادر این یگان پیوست و تا زمستان سال ۶۵، در جایگاه فرمانده گردان، فرمانده تیپ و در نهایت جانشینی فرماندهی لشکر، در عملیات های مختلف شرکت کرد.
«کاوه» در اسفندماه سال ۱۳۴۱ شمسی، طی عملیات «کربلای پنج» و در منطقه «شلمچه» خرقه شهادت پوشید.

روحمان با یادش شاد

هدیه به روح بلندپروازش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری(با لباس پلنگی)
شهید کاوه نبیری(با لباس پلنگی)
شهید کاوه نبیری(با شلوار پلنگی)
شهید کاوه نبیری(با شلوار پلنگی)
شهید کاوه نبیری(نفر سمت راست)
شهید کاوه نبیری(نفر سمت راست)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری در کنار شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری در کنار شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری در بعلبک
شهید کاوه نبیری در بعلبک
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری، بعلبک
شهید کاوه نبیری، بعلبک
شهید کاوه نبیری(نفر دوم از جپ)
شهید کاوه نبیری(نفر دوم از جپ)
شهید کاوه نبیری(ایستاده، ردیف اول، نفر چهارم از راست)
شهید کاوه نبیری(ایستاده، ردیف اول، نفر چهارم از راست)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری و شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری و شهید مهدی زین الدین
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری(نفر اول از چپ)
شهید کاوه نبیری(نفر اول از چپ)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری(نفر اول در قایق)
شهید کاوه نبیری(نفر اول در قایق)
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری
شهید کاوه نبیری

منبع خبر

تصاویر/ کاوه ی لشکر حیدر(ع) بیشتر بخوانید »

تاریخ ولادت و شهادتش یک روز و یک ساعت بود

به گزارش مشرق، شهید آوینی در وصف شهیدان گفته بود: «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته‌اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند.»

با اینکه حدود یک دهه افتخار مصاحبه با خانواده شهدا و جانبازان غیور ایران زمین را داشتم این‌طور تقارن زمانی برای پرداختن به زندگی شهدا را تجربه نکرده بودم؛ ماجرا از این قرار است که مطلب این هفته برای چاپ آماده بود که آقا مجید تاجیک یکی از دوستانم،تماس می‌گیرد و از یک سوژه داغ صحبت می‌کند، از هیجانش متوجه می‌شوم که روزیِ صفحه فرهنگ و مقاومتِ این هفته ما خاص است…

مجید شروع می‌کند و می‌گوید: این شهید موقع اذان ظهر ۱۵ اردیبهشت سال ۴۶، به دنیا آمده و هنگام اذان ظهر روز ۱۵ اردیبهشت سال ۶۵ هم به شهادت می‌رسد. پس باید دست به کار شویم و تا سالگرد شهید متن را آماده کنیم تا ۱۵ اردیبهشت منتشر شود!

خود آقا مجید هم پیگیر کارها می‌شود و شماره خانواده را پیدا می‌کند، خانواده‌ای پرجمعیت و پربرکت با فرزندانی صالح. پدر به رحمت خدا رفته و مادر کمی‌دچار فراموشی شده؛ اما می‌توانم شماره چند تا از برادرهای شهید را پیدا کنم، هر چند همگی مشغول به کارهای مهمی‌هستند، دکتر حسن در اتاق عمل است و شیخ حسین مشغول درس و بحث است، احمد و علی هم در دادگاه هستند و مشغول دفاع از موکلان خود. از قضا قرعه به نام سلمان می‌افتد و او قصه زندگی برادر شهیدش، محسن مظفری را آغاز می‌کند و به رسم ادب، در ابتدا از پدر می‌گوید؛ روحانی جلیل القدری که به شدت مقید به مسائل دینی است، نان حلال بر سر سفره می‌گذارد و پسرها را از ۱۴، ۱۵ سالگی راهی جبهه می‌کند، مادر هم همراه پدر است و جگرگوشه‌هایش را فدایی ولایت می‌داند.

همین است که شوق جبهه و جهاد محسن را بی‌قرار می‌کند، جثه کوچکی دارد؛ اما در سینه دل شیر دارد، دل را به تشویق پدر به دریا می‌زند و راهی میدان نبرد می‌شود، اصلا او آمده که برود، برای ماندن نیامده، آمدنش برای این است که چند صباحی زمین را روشن کند و خوب بودن و خوب زیستن را نشان زمینی‌ها بدهد و برود، ذوب در ولایت است و با تمام وجود برائت را معنا می‌کند، دغدغه‌مند است، غریبه و آشنا نمی‌شناسد، خلاف و گناه از هر که سر بزند، برمی‌تابد، برای کوچک‌ترها برنامه دارد، برنامه شاد بودن و شاد زیستن و در عین حال پاک زیستن، اصلا تمام وجودش خدایی است و برای خدا کار می‌کند؛ اما…؛ بی‌شک او مجذوب حق شده که این همه خوبی در وجودش موج می‌زند، نور الهی جان و روحش را صیقل داده و او را آماده پرواز تا اوج زیبایی‌ها کرده…

استعفای پدر به خاطر توهین به لباس روحانیت
سلمان در ابتدا از پدر و تقید او به اسلام و انقلاب می‌گوید: پدرم، حاج آقا نصرت الله مظفری روحانی بودند و سردفتر ازدواج و طلاق؛ البته پدر تا قبل از سال ۵۶ معاونت اداره اوقاف تهران بود؛ اما با رئیس‌اداره به مشکل برمی‌خورد و استعفا می‌دهد.چند تا از دوستانشان بعد از فوت ایشان نقل می‌کردند که رئیس‌اداره از کراواتی‌های شاه بود. یک روز در اداره می‌گوید حاج آقا اگر می‌خواهی در اداره باشی باید این لباس، (لباس روحانیت) را از تن دربیاوری. حتی توهینی هم به لباس ایشان می‌کند، حاج آقا می‌گوید من دنبال این پول و سمت‌ها نیستم و همانجا استعفا می‌دهد و از اداره اوقاف بیرون می‌آید. در واقع آن سمَت خوب را بعد از ۱۴ سال سابقه، به خاطر اعتقاداتش کنار می‌گذارند و بعد از آن به شغل سردفتری می‌پردازند؛ البته قبل از آن هم سردفتر بودند؛ اما بعد به همان شغل اکتفا می‌کنند. پدر، روحانی بنامی‌بودند و در سال ۴۸ از دانشگاه تهران لیسانس ادبیات عرب گرفته بود. به قول دوستان، حاج آقا آخوند نبود، ملا بود.

۱۲ فرزند موفق خانواده
ما هشت برادر و چهار خواهر هستیم؛ فرزند ارشد خانواده دکتر محمدحسن است و رئیس‌بیمارستان قدس اراک و پزشک بیهوشی است، دومی‌شهید محسن عزیز بود، سومی‌شیخ حسین هستند که در قم درس فقه خارج و اجتهاد می‌خوانند و اگر خدا بخواهد تا چند سال دیگر به درجه اجتهاد می‌رسند، چهارمین فرزند ‌حاج احمدآقا که وکیل است و پنجمی‌حاج علی آقا که او هم وکالت خوانده و رئیس‌کانون سردفتران ایران است، بعدی حاج جواد است که حراست بانک تجارت است و بعد هم من که دفتر ازدواج و وکالت دارم و آخری هم آقا مهدی که مهندس شرکت نفت است. خواهرها هم تا کارشناسی تحصیل کرده‌اند و همگی خانه دار هستند. مدتی پیش با دو سه تا از برادرها که هم سن و سال هستیم رفته بودیم مسافرت، حاج علی آقاکه همیشه دنبال علل مسائل است، گفت: ما ۱۲ تا بچه هستیم که یکی هم شهید شده، به نظرتان چه حساب و کتابی بود که از این ۱۱ تا حتی یکی‌مان به راه خلاف نرفتیم، کار خوب و خانواده خوبی داریم، هیچ کدام کارمان به طلاق نکشید، چه رازی در این مسائل هست؟ پدر با ما چکار کرده؟

پدر پول طلاق را به خانه نمی‌آورد
حاج آقا سال ۸۱ به رحمت خدا رفتند، آن زمان من تقریبا ۲۱ ساله بودم، جوان و دنبال کار بودم و بعد از حاج آقا من در دفتر ایشان مشغول به کار شدم. با منشی حاج آقا، آقای شاهوردی هم دوست بودم، او خیلی آدم خوبی بود و حاجی دست او را گرفته بود و از شهرستان آورده بود و الان خودش سردفتر است. آقای شاهوردی می‌گوید خدابیامرز دو تا کشو داشت، پول عقد و ازدواج را داخل یکی می‌گذاشت و پول طلاق را در دیگری. یک بار گفتم: حاج آقا این چکاری است که می‌کنید؟ گفت: ببین پول طلاق بر اساس حکم قاضی است و ما آن را قانونی ثبت می‌کنیم؛ ولی اگر ته دل یکی از این دو زن و شوهر را ببینی یکی‌شان ناراضی است، من این پولی را که در آن نارضایتی است با دیگری مخلوط نمی‌کنم و این پول را خانه نمی‌برم. حاج آقا پول طلاق را می‌داد برای خلافی یا تعمیر ماشین، مالیات دفتر و کارهایی از این قبیل و هیچ وقت آن را خانه نمی‌برد.

این پسر آسمانی بود…
سلمان زمان شهادت برادرش هشت ساله بود و او را به خاطر دارد و از مهربانی یک برادر بزرگ می‌گوید: آقا محسن متولد ۱۵ اردیبهشت سال ۴۶ بود و بنده متولد ۵۸ و با اینکه کوچک بودم یادم است که او صفای دل خاصی داشت، آدم خوبی بود، یک پایش جنگ بود و یک پایش تهران بود. روحیه خاصی داشت، بلااستثنا صبح به صبح ساعت هفت من و آقا جواد را بیدار می‌کرد و با ما ورزش می‌کرد.

مادر می‌گفت: محسن، حسن، شیخ حسین و حاج احمد جبهه رفتند، همه رفتند و زحمت کشیدند، حسین مجروح شد، احمد را موج گرفت؛ اما این پسر (محسن) آسمانی بود، اصلا معلوم بود این یکی می‌خواهد برود. زمانی که محسن خداحافظی می‌کرد انگار برای آخرین بار خداحافظی می‌کند، وقتی می‌رفت می‌گفت: من را حلال کنید، اگر نیامدم این کار را بکنید و آن کار را بکنید؛ ولی بقیه وقتی می‌رفتند خیلی عادی بودند و به موقع برای مرخصی می‌آمدند، محسن برای مرخصی هم به زور می‌آمد و ما باید کلی اصرار می‌کردیم تا بیاید. در کل روحیات معنوی خاصی داشت.

مادر می‌گفت: در آن یک هفته مرخصی که می‌آمد کارهایش خیلی مشخص بود، شب‌ها بدون استثنا به مناجاتش می‌رسید و صبح زود بیدار می‌شد و کارهایش را انجام می‌داد، یک زمانی را برای دوستانش می‌گذاشت، یک زمانی را برای من و پدرش می‌گذاشت. محسن در این اواخر عاشق شده بود. دختر یکی از همشهری‌هایمان را دیده بود و عاشق شده بود، می‌گفت: مادر اگر قسمت شد و من برگشتم برای او بروید خواستگاری. اما نشد و به شهادت رسید…

گریه و زاری پدر در خفا بود
بنده لحظه‌ای که خبر شهادت را آوردند کامل به یاد دارم. من بچه‌ای بازیگوش بودم. یک ماشین تویوتا لنکروز سپاهی آمد داخل کوچه ما و چون آن زمان هم ماشین کم بود سمت ماشین دویدم. دیدم سه تا آقا با لباس سپاهی پیاده شدند و با برادرم صحبت کردند و خبر شهادت محسن را به او دادند، من هم دویدم داخل حیاط، مادرم هم در حیاط بود، گفتم: مامان! داداش محسن شهید شده. مادرم از حال رفت و حاجی آمد و به او کمک کرد.‌گریه و زاری پدر هم در خفا بود. که اگر بی‌تابی می‌کردند شاید برادرهای دیگرم به جبهه نمی‌رفتند.

محسن اهل گلایه و شکایت نبود
دکتر محمدحسن پسر بزرگ خانواده است و به خوبی شهید را به یاد دارد و او را استاد خود می‌داند: محسن پسر خوب و خوش برخوردی بود و اخلاق و رفتارش برای دیگران آموزنده بود، با اینکه از من کوچکتر بود برای من استاد بود. خیلی متعهد بود و کارش را به درستی انجام می‌داد. در مشکلات و گرفتاری‌ها بسیار صبور بود. هیچ گاه در چهره‌اش ناراحتی نمی‌دیدیم. سختی‌ها را تحمل می‌کرد و گلایه و شکایت نمی‌کرد. شهدا برگزیده بودند و تفاوت‌هایی با بقیه که به شهادت نرسیدند داشتند، همین تفاوت‌ها باعث شد که انتخاب شوند، محسن هم در خانواده ما متمایز بود. او همه صفاتی که در بین شهدا مشترک بود را داشت و متخلق به اخلاق اسلامی‌بود.

پدر ما روحانی بود و ما عرق انقلابی و مذهبی داشتیم، در دوران انقلاب هم در جریانات مختلف حضور داشتیم، من چون برادر بزرگ‌تر بودم در ۱۳ آبان ۵۷ و پیروزی انقلاب حضور داشتم. زمان انقلاب محسن اول راهنمایی بود و من سوم راهنمایی، و محسن با اینکه کم سن و سال بود در تظاهرات‌ها و شعارنویسی و پخش اعلامیه شرکت می‌کرد.

کودکی در گردان جندالله کردستان
محسن که دو سال از من کوچک‌تر و ۱۶ سالش بود اصرار می‌کرد که دوره ببیند و اعزام شود. در نهایت در پایگاه مقداد ثبت‌نام کرد و به کردستان اعزام شد. آن زمان، محسن جثه کوچک‌تری نسبت به سنش داشت و جالب اینکه در آنجا با پیشمرگان کرد مسلمان عکسی گرفته بود که واقعا خاطره‌انگیز است، وقتی به عکس نگاه می‌کنی تصور می‌کنی که یک کودک در کنار بقیه ایستاده؛ اما در واقع در گردان جندالله کردستان با آنها همراه بود.

بعد از مدتی محسن برگشت و آخر همان سال با هم رفتیم جبهه و در عملیات خیبر با هم بودیم. عید سال ۶۳ را هم با هم بودیم و بعد از عید برگشتیم تهران و بعد از آن یکی دو بار جدا اعزام شدیم و اواخر سال ۶۳ وارد حوزه امیرالمومنین شهرری و مشغول درس طلبگی شد و در نتیجه یک سالی از جبهه فارغ شد. اواخر سال ۶۴ من تنها رفتم جبهه و در عملیات والفجر ۸ و آزادی فاو شرکت کردم و بعد از پدافندی و اتمام دوره به تهران آمدیم. وقتی برگشتم محسن گفت: داداش چه خبر از جبهه؟ گفتم: شدیدا نیرو احتیاج دارند. گفت: ببینم می‌توانیم با بچه‌ها هماهنگ کنیم و برویم. در نهایت هم با دو تا از بچه محل‌ها؛ شهید نوروزی و شهید مسعود قلانی به جبهه رفتند.

یک ماه بعد؛ یعنی درست در روز تولدش در ۱۵ اردیبهشت ۶۵، در پدافندی والفجر ۸ به شهادت رسید. در زمان جنگ بیشتر به عنوان نیروی پیاده در جبهه حضور داشت و زمانی هم که با هم بودیم من تیربارچی بودم و او کمک تیربار بود. بعد که وارد طلبگی شد هم زمان هم نیروی پیاده بود و هم کارهای فرهنگی انجام می‌داد. در دوره‌ای که با هم بودیم، در گردان دو جفت برادر بودیم یکی ما و دیگری آقایان فرهادی که یکی اسیر و دیگری شهید شد، در گردان همه ما را به دو برادران می‌شناختند.

نحوه شهادت
نیروها در منطقه پدافندی بودند، آقا محسن به همراه چند طلبه دیگر که یکی از آنها سه، چهار سال از بقیه جلوتر بوده و حکم استادشان را داشته تصمیم می‌گیرند در یک سنگر باشند که در مواقع بیکاری درس بخوانند و با هم مباحثه کنند. اینها مشغول درس و مباحثه می‌شوند تا روزی که پاتک شدید عراقی‌ها انجام می‌شود و در این حین خمپاره ۱۲۰ می‌خورد به درِ سنگر و در خراب می‌شود، بعد یک خمپاره دیگر هم می‌خورد روی سنگر و سنگر روی سرشان می‌ریزد و همگی خفه می‌شوند و به شهادت می‌رسند.

همان زمانی هم که به شهادت رسید من دانشجوی تربیت معلم بودم، روزی که بنده برای مرخصی آمده بودم برادرم محسن رفت، روز خداحافظی و نگاه آخرش را به یاد دارم، مشخص بود که خداحافظی آخرش است. رفت تا سر کوچه و برگشت نگاهی به خانواده کرد و رفت و حدود ۱۷ روز بعد به شهادت رسید.

روزی که خبر شهادتش را آوردند پنج شنبه بود و من می‌خواستم بروم کلاس تربیت معلم، یک حسی به من می‌گفت امروز نرو. حتی آماده شدم؛ اما نرفتم. ساعت ۹ صبح بود که از واحد تعاون سپاه به در خانه ما مراجعه کردند، در زدند و من دم درب رفتم، گفتند: منزل محسن مظفری؟ گفتم: بله. گفتند: شما؟ گفتم: برادرش هستم. گفتند: او مجروح شده. گفتم: نه به احتمال زیاد ایشان شهید شده. گفتند: چطور؟ گفتم: نگاهی که دو هفته پیش از او دیدم نگاه شهادت بود. گفتند: بله او شهید شده و پیکرش را آورده ایم واحد تعاون سپاه، می‌توانید از فردا صبح برای تشییع آماده شوید.

در واقع ۱۰ تا ۱۵ روز بعد از شهادتش تشییع انجام شد؛ ولی پیکرش عطر و بوی خوشی داشت و عکسی از ایشان باقی مانده که گویی ساعتی بعد از شهادت گرفته شده. پیکر شهید در این تصویر خیلی بشاش و سالم است و هیچ جای زخمی‌روی صورت به چشم نمی‌خورد.

آسان شدن سختی‌ها با معرفت به هدف
شیخ حسین، سومین فرزند خانواده از کودکی برادر می‌گوید: محسن از کودکی تا شهادت روزهای دشواری را گذرانده بود، مثلا با سه چرخه از پله افتاده بود و چند جایش شکسته بود. در دوران آموزشی هم هوا خیلی سرد بود و آن دوران را هم به سختی طی کرد. با توجه به عشق و علاقه‌ای که به تحصیل علم داشت وارد حوزه شد و دو سال هم طلبه بود و خیلی زود هم به مقصود خود رسید و به سوی حق شتافت.

شجاعت قابل توجهی داشت و غیرت دینی و به همین دلیل هم خیلی زودتر از سن قانونی وارد جبهه شد. به گفته دوستانش در جبهه نیز شجاعت قابل توجهی از خود نشان داده بود. در واقع هر چقدر انسان معرفت بالاتری به یک هدف داشته باشد سختی‌های راه را هم راحت‌تر تحمل می‌کند. عشق و محبتی برای او پیدا می‌شود و باعث می‌شود به هر نحوی شده خودش را به مقصد برساند؛ لذا اگر ما هم معرفت را پیدا کنیم می‌توانیم همان راه را طی کنیم. اگر به این برسیم که زندگی دنیا نباید برای خود دنیا باشد به طور قطع می‌توانیم در مسیر مستقیم حرکت کنیم و چه بسا به همان جایی برسیم که شهدا رسیدند.

گذشتن پدر و مادر از چهار فرزند
خاطرات دوران نوجوانی برای هر کسی شیرین است و برای ما هم همین طور بود، ایام جبهه و جنگ هم علیرغم تلخی‌هایی که داشت نقاط مثبت اطرافیان آن دوران را شیرین و خاطره‌انگیز می‌کرد.
یادم هست که محسن از خاطرات جبهه تعریف می‌کرد و این خاطرات باعث می‌شد ما برای رفتن تشویق شویم. بنده خرداد ۶۵ برای آموزشی رفتم. احمدآقا که از من کوچکتر بود زودتر از بنده رفت، چون شناسنامه را دستکاری کرد؛ اما من وقتی به سن قانونی رسیدم و ۱۷ سالم شد اقدام کردم.

پدر و مادر حاضر شده بودند ۴ تا از پسرانشان بروند جبهه و گذشت آنها در این مسئله خیلی برایم جالب است. و من فکر می‌کنم اینکه محسن به شهادت رسید و همه بچه‌ها هم در مسیر درست قرار گرفتند، بیشتر تاثیر لقمه حلال و شیر پاک مادر بود. همین لقمه حلال به طور طبیعی بچه‌ها را در مسیر سعادت قرار می‌دهد و این نبود که پدر خیلی مباحث دینی داشته باشد؛ هرچند که روش و منش ایشان هم در رفتار ما تاثیرگذار بود، در درجه بعدی هم شرایط جامعه ما را به این سمت و سو کشاند. و ما هم از همان زمان که همه ما مجرد بودیم در جمع‌های خانوادگی و یا در سالگردها یک سری مسائل بازگو می‌شد و از اخلاق و رفتار شهید صحبت می‌کردیم؛ البته برادر خواهرهای ما در مسیر بودند؛ اما برای تذکر بیشتر و تا حدی که بلد بودیم از این مسیر می‌گفتیم و به این راه تشویقشان می‌کردیم.

از خدا خواسته بود شهادت سختی داشته باشد
احمد که زمان شهادت برادر ۱۵ ساله بود از تلنگر او برای رفتنش به جبهه می‌گوید: خاطرم هست سال ۶۴ یک بار که آقامحسن از جبهه آمده بود، برگشت به من گفت: تو نمی‌خواهی بیایی جبهه؟ و این در صورتی بود که سه تا از برادرها در جبهه بودند و بنده هم کم سن و سال بودم. من آن روز در جواب گفتم: ۱۵ سال کمتر را که ثبت‌نام نمی‌کنند! گفت: برای آن هم راه‌حل وجود دارد. که منظورش جعل شناسنامه بود. و در نهایت من هم اوایل سال ۶۵ عازم منطقه شدم.

زمان‌هایی که می‌آمد و مرخصی او طولانی می‌شد و یا اعزامش زمان می‌برد و سه یا چهار ماه منزل بود، قطعا به یک کاری مشغول می‌شد، مثلا خیاطی یا بنایی و کارگری، و همواره سعی می‌کرد دستش در جیب خودش باشد.

برادرم مظلومیت خاصی داشت و وصیت و دعایی هم داشت که خدایا آنقدر تیر و ترکش بر بدنم نازل کن که کفاره گناهانم باشد. فرض کنید یک جوان ۱۹ ساله چقدر گناه دارد که این تیرها بخواهد کفاره گناهان او باشد؟! فکر می‌کنم خداوند هر آنچه او می‌خواست را مقدر کرد، به خاطر اینکه از لحاظ مادی آن نوع جان دادن و محبوس شدن در سنگر شاید کمتر از این نباشد که همه بدن را تیر و ترکش فرابگیرد. که آن حالت در چند ثانیه صورت می‌گیرد؛ اما خفگی چند دقیقه طول می‌کشد. هرچند شهادت نوعی لقا است که دردی در آن نیست.

پاسخ به یک سؤال مهم
اکثر کسانی که در مناطق جنگی بودند با این سؤال مواجه بودند که دوست دارید شهید شوید یا نه! حقیقت مطلب این است که هر کسی که شهید نشد شهادت را نخواست؛ یعنی آن انتخاب آخر را نکرد، در صورتی که اگر انتخاب می‌کرد این اتفاق می‌افتاد. بنده هم مانند همه آنهایی که به این سعادت نائل نشدند پاسخم به این سؤال درونی خودم منفی بود و می‌گفتم زود است، هنوز می‌توانم در جبهه‌ها باشم و فلان کنم و چنان کنم. من بلااستثنا از همه همرزمانم که می‌پرسم می‌گویندکه با این سؤال درونی مواجه شده‌اند. و همه آنهایی که شهید نشده‌اند گفته‌اند نه.
من سؤالم از شهید این است که چگونه این‌قدر عالمانه و فوری به این سؤال درونی خودتان پاسخ دادید و شهادت را انتخاب کردید؟ سرّ این قضیه در چه بود؟ آنهایی که شهید شدند چه کردند و چه دیدند که این انتخاب عاشقانه را داشتند.

از داشتن چنین برادری احساس غرور می‌کنم
اصلا احساس دلتنگی نداشتیم و هیچ وقت مانند کسی نبودم که برادر از دست داده؛ ولی غرور داشتم، در واقع همواره انسان نسبت به چنین برادری احساس غرور دارد. و هنوز هم حضور ایشان را در کنارم حس می‌کنم، در بسیاری موارد که در کارم گره افتاده، صبح جمعه به تنهایی رفته ام سر مزارش و به او توسل کرده‌ام و خیلی زود هم پاسخ گرفته‌ام.

اعتقاد جامع و کامل به اسلام
علی فرزند پنجم خانواده و از حساسیت شهید محسن نسبت به حلال و حرام می‌گوید: رفتار و کردار و خصلت‌ها و آداب آقامحسن هنوز در ذهنم مانده. خصوصیاتی که به ندرت در بین بقیه برادرها وجود داشت، به همین خاطر هم به شهادت رسید.

بارزترین خصوصیت او این بود که اعتقادی که به اسلام داشت کامل و جامع بود. این طور نبود که بخشی که به نفعش است را بپذیرد و بقیه را نپذیرد. اسلام را با تمام جزئیاتش پذیرا بود. امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد، کاری که ما به هزار بهانه و توجیه آن را انجام نمی‌دهیم. همه می‌دانستند که اگر در مقابلش منکری انجام دهند با تذکر جدی او مواجه می‌شوند. دوچرخه‌ای داشت و با آن در محل دور می‌زد که مبادا کوچکترین خبط و خطایی انجام شود.

به ولایت فقیه اعتقاد واقعی داشت، آنقدر که اوامر ولی را بدون کوچکترین کم و زیادی پذیرا بود، در قسمتی از وصیتنامه‌اش می‌گوید: رمز پیروزی شما ولایت پذیری است، آن آگاهی که ولایت به امور دارد ماها نداریم و برای همین هم این حلقه را هیچ وقت قطع نکنید. اعتقاد دینی او اطیع الله و اولی‌الامر بود و معتقد بود که ولی فقیه در سلسله مراتب حکومتی اسلام قرار دارد و باید اطاعت شود.

واقعا وقتی بحث احترام به والدین پیش می‌آمد کسی در مقابل او حرفی برای گفتن نداشت، کوچکترین بی‌احترامی‌نسبت به پدر و مادر از طرف هر کدام از خواهر و برادرها اتفاق می‌افتاد دعوای جدی او را در پی داشت. در قبال دیگران بسیار مسئولیت پذیر بود، در مقابل برادر و خواهرهای کوچکش آنقدر مسئولیت پذیر بود که می‌گفت من باید همه آنها را به مسائل فقهی و دینی و سیاسی آگاه کنم. برای هر کدام وقت می‌گذاشت. اعتقاد داشت که همه باید مسئولیت‌پذیر باشند و عملیاتی کار کنند نه اینکه فقط حرف بزنند. در زمینه علمی‌هم خیلی تلاش می‌کرد و با اینکه بسیاری در سن ۱۶ سالگی به این مسائل فکر نمی‌کنند؛ اما او به تحصیل علوم فقهی و دینی پرداخت.

یکی از کارهایی که انجام می‌داد کمک به افراد نیازمند بود، آن زمان هر کسی تنها از محله و اقوام خودش با خبر بود و او وقتی با دوچرخه در کوچه‌های اطراف می‌چرخید اگر انسان مستاصلی می‌دید و نیازش را برطرف می‌کرد، هم کمک می‌کرد و هم آن شخص را از آنجا حرکت می‌داد که موجب تجمع افراد نشود یا آسیب و مفسده نشود. در محل یا فامیل هر کسی مشکلی داشت با او مطرح می‌کرد و اگر هم کسی مشکلش را مطرح نمی‌کرد خودش با پیگیری مشکلاتشان را حل می‌کرد.

از ابتدا اهل دنیا نبود
محسن مسیرش را انتخاب کرده و وارد حوزه و مسائل علمی‌شده بود. معلوم است کسی که از ابتدای جوانی از دنیا زده شده باشد و فقط آن طرف را ببیند انتهای کارش به کجا می‌رسد. یعنی کسی نبود که در این دنیا دنبال پست و مقام باشد. اگر هم شهید نمی‌شد حتما در بحث حوزه و معنویت قدم بر می‌داشت.

الگوی ایشان، انسان‌های برتر صدر اسلام بود. افرادی که واقعا برای اسلام شمشیر کشیدند و جان و زندگی شان را وسط گذاشتند که اسلام پا بگیرد. خود اهل بیت علیه‌السلام، امام علی(ع)، حضرت علی اکبر و… همیشه می‌گفت وقتی الگوی ما اهل بیت هستند، نمی‌توانیم با خیال راحت بنشینیم که هر اتفاقی بیفتد.

الگوی جوانان محل بود
جواد، فرزند نهم خانواده چهره نورانی و آسمانی برادر را به خاطر دارد، برادری که پرواز را برایش به نمایش گذاشته…

آقامحسن یک بچه ولایتی محض بود، چنانچه در فرازی از وصیتنامه‌اش نوشته بود: «کسانی که کوچکترین ظن و شکی به امام(ره) دارند در تشییع جنازه من حاضر نشوند.» از سال ۶۳، ۶۴ نور شهادت در وجود ایشان بود، طوری که حتی ما که بچه بودیم این را احساس می‌کردیم که نباید روی ایشان به عنوان برادر دنیایی حساب کنیم. از زمانی که رفت جبهه ویژه بود. ۱۵ سالگی اعزام شد و ۱۹ سالگی هم به شهادت رسید.

نکته جالب این بود که بعد از شهادت یکی از بچه‌های محلمان در طرشت حدود چهار سال گذشت و هیچ شهیدی نداشتیم و شهید محسن نخستین شهید نیمه دوم جنگ شد و بعد از او چهار، پنج تا از بچه‌های محل با فاصله هفت، هشت ماه در کربلای پنج به شهادت رسیدند. در واقع محسن شد نقطه شروع شهادت در محله ما و دوباره روحیه شهادت در محل متبلور شد. او الگوی جوانان محل شده بود، تعدادی از جوانان که با او اعزام شده بودند، بعد از شهادتش تعریف می‌کردند که در راه همه را به رعایت حدود و تقوا توصیه می‌کرده و خطاب به آنها می‌گفت: «ما همیشه با هم صمیمی‌بودیم؛ اما بیایید این چند ماه را از هم جدا باشیم، در فاز خودمان باشیم، در جبهه دیگر دور هم نباشیم.» انگار می‌خواسته با خدای خودش خلوت کند. او در کلِ محل، به لحاظ معنوی شناخته شده بود و این باعث افتخار ما بود.

ما را شجاع بار آورده بود
آقامحسن همراه با سه برادر دیگرم در جبهه بودند؛ ولی خاص بودن ایشان باعث شد برای همه ما الگو باشد. ایشان فرزند دوم خانواده بود؛ اما نسبت به تربیت بچه‌ها در خانواده و حتی فامیل نگاه ویژه خود را داشت و هر وقت از جبهه می‌آمد برای فرزندان خانواده برنامه ویژه تفریحی فرهنگی و تربیتی داشت، مثلا کلاس قرآن می‌گذاشت، مسابقات ورزشی فوتبال و… و در کل هر طور که به ذهنش می‌رسید برای ایجاد شادابی در بچه‌های کوچک کار می‌کرد.او آنقدر ما را برای رفتن به جبهه تشویق می‌کرد و ما را شجاع بار آورده بود که من که ۱۰ سالم بود منتظر بودم تا ۱۴ سالم شود و مانند خودش شناسنامه را دستکاری کنم و وارد جبهه شوم؛ البته وقتی جنگ تمام شد من ۱۲ سالم بود. در کل این روحیه را از او به دست آورده بودیم که اگر موقعیتی پیش آمد حتما برویم و مبارزه کنیم.

نگاهمان به جنگ و انقلاب و یاری کردن امام و تنها نگذاشتنش و موقعیت خاصش در تاریخ را از صحبت‌های ایشان داریم، او با شهادتش این موضوع را ابدی و عملی کرد.
یک نکته جالب از خصوصیات آقامحسن این بود که اگر حالا هم در قید حیات بود، به خاطر ولایت پذیری محضی که داشت به او تندرو می‌گفتند؛ در صورتی که در لطافت روح از همه جلوتر بود و خودش را از همه برای خدمت به انقلاب و نظام کوچک‌تر می‌دانست. در واقع گذر زمان و عقب ماندن بنده و امثال من باعث می‌شود که به حزب‌اللهی‌ها و انقلابی‌ها تندرو بگویند، در صورتی که آنها نمونه بارز شهدای دفاع مقدس هستند. اینها در اوج ولایت پذیری و برائت از دشمنان انقلاب و اسلام هستند.

کلام پایانی
این حکایت هم به پایان رسید؛ اما به راستی شهدا به کجا رسیدند که توانستند به این سؤال که «آیا می‌خواهید شهید شوید؟» لبیک بگویند. آنها چه دیدند و شنیدند که گذاشتند و گذشتند؟ برای رسیدن به پاسخ این سؤال باید با شهدا زندگی کرد، شهدا را نباید با گوش سر شنید و با چشم دنیوی اندک بین مشاهده کرد، که باید گوش جان سپرد به نوای قلبشان، و با چشم بصیرت روحشان را به نظاره نشست، جان را باید از هر آنچه غیر حق است شست تا آیینه صفات الهی شود و همان بشویم که مردان حق شدند، انشاءالله.

وصیت‌نامه شهید
الذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله بالموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون.

بار الها از تو می خواهم که برایم مقدر سازی تا اینکه آنقدر تیر و ترکش به یکایک نقاط بدنم اصابت کند تا کفاره تمام گناهان این اعضا بوده باشد زیرا که این بدن ضعیف طاقت آتش آخرت را ندارد. خدا را چنان پرستش کن که او را می‌بینی و اگر تو او را نبینی او تو را می بیند و در دنیا چون غریبان یا رهگذران باش و به کوچکی گناه فکر مکن لکن به عظمت خدایی که عصیان او را کرده‌ای توجه کن: «حضرت رسول اکرم (ص)» امر به معروف کن و در راه خدا جهاد کن و چه بسا کمی که برکت آن از بسیار بیشتر است و بدان که برای آخرت آفریده شده‌ای نه برای دنیا برای نیستی نه برای هستی برای مردن نه برای زندگانی و ترس از اینکه مرگ تو را دریابد و در حال گناه باشی :«حضرت علی(ع)» اگر می خواهید در عظمت شما خللی وارد نشود هیچگاه زبان به شکایت نگشائید و آنچه را که از قدرت و منزلت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید.«حضرت سید الشهدا (ع)»

پدر عزیزم برادران و دوستان و آشنایان گرامی از شما می خواهم کاری کنید که در رختخواب ذلت نمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و از شما استدعا دارم که جبهه جنگ را ترک نکنید و اگر برای یک بار هم شده به جبهه بروید زیرا که جبهه مدرسه عشق است و ایثار و امیدوارم خانه و زندگی درس و ورزش را بهانه‌ای برای این امر مهم الهی ندانید زیرا که ابوذر در راه رهبرش علی(ع) زن و بچه و خانه و زندگی را از دست داد و تا آخرین لحظه عمرش در این راه استوار باقی ماند و از این بالاتر سرور شهیدان هم با آن حماسه حسینی که ایجاد کرد.

نه تنها با حدیث و سخن بلکه با تحمل نمودن ۷۲ تن شهید و از دست دادن جان خود به ما آموخته در جایی که اسلام عزیز در معرض خطر است خانه و زندگی هیچ ارزشی برای انسان ندارد و از شما میخواهم نماز شب و قرائت قرآن و خواندن نماز در اول وقت را فراموش نکنید و به نماز شب اهمیت دهید تا به مقام یقین نائل آئید و از شما می خواهم که اگر در خانه از اخلاق من بدتان می آمد مرا ببخشید زیرا که تمام این کارهائی که می کردم برای خیرخواهی شما بود و ای خواهران عزیز از شما می خواهم که از بدحجابی حتی در خانه به شدت پرهیز کنید زیرا که سهل‌انگاری در آن باعث گرفتار شدن در دوزخ است و ای مادران عزیز از شما می خواهم مبادا از رفتن پسرانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی‌توانید جواب زینب(س) را بدهید که تحمل ۷۲ شهید نمود و از شما می خواهم سلام مرا به امام امت برسانید و به او بگوئید که تا آخرین قطره خونم در راه تو می‌جنگم.

و از شما استدعا دارم در امام بیشتر دقت کنید و بکوشید تا عظمت او را دریابید و اگر فیض شهادت نصیبم شد آنانی که کوچکترین ظنی به امام دارند و پیروی خط سرخ او نیستد و به او اعتقاد ندارند بر جنازه من حاضر نشوند اما باشد که دماء شهدا آنان را متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان سازد:
مسائل شخصی :از شما می خواهم که برای من یک ماه روزه بگیرید و ۶ (شش) ماه نماز بخوانید و از تمام دوستان و آشنایان برایم حلالیت بطلبید و مادر عزیزم از شما میخواهم که شیرتان را حلالم سازید و از من راضی باشید: دیگر عرضی ندارم.

التماس دعا
در انتظار فرج امام بمانید.

منبع: کیهانمنبع خبر

تاریخ ولادت و شهادتش یک روز و یک ساعت بود بیشتر بخوانید »

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد


سیاسی

/


امنیتی و دفاعی

۱۱:۰۱

۱۳۹۹/۲/۱۵

http://fna.ir/ex۴۰gm

۰

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

فرمانده هوانیروز ارتش با بیان اینکه دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم و تسلیحات دورایستا با هدایت‌های مختلف را در اختیار داریم، از تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگردها خبر داد.

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- محمد شلتوکی: هوانیروز و استفاده از توان بالگردی در حوزه رزمی یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت بازدارندگی ارتش‌ها و خصوصا نیروهای زمینی در سراسر دنیا است. پشتیبانی آتش و لجستیکی از نیروهای درگیر در خطوط مقدم، هلی‌برن نیرو به پشت خطوط دشمن، انهدام یگان‌های زرهی دشمن، شناسایی هوایی از خطوط نبرد و … از جمله مواردی است که توسط بالگردها انجام می‌شود.

به همین دلیل توسعه توان بالگردی در کشور چه در حوزه‌های دفاعی و نظامی و چه در حوزه خدماتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، امروز بزرگترین ناوگان بالگردی را در کشور در اختیار دارد و طی چند سال گذشته نقش موثری را در حوزه نوسازی ناوگان بالگردی، افزایش توان رزمی و حضور در صحنه‌های خدمت رسانی و مردم‌یاری را ایفا کرده است.

امیر سرتیپ دوم خلبان یوسف قربانی فرمانده هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است که از اسفندماه ۱۳۹۵ فرماندهی این یگان موثر را بر عهده دارد. معلم خلبانی بالگرد تهاجمی کبرا، فرماندهی پایگاه یکم رزمی هوانیروز در کرمانشاه از جمله سوابق امیر قربانی است.

با فرمانده هوانیروز ارتش به منظور بررسی نقش و عملکرد این یگان به گفتگو نشستیم.

محورهای گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با امیر قربانی:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن در کشور است

** در زلزله کرمانشاه هوانیروز رکورد زد؛ ۵۰۰ سورتی پرواز در نصف روز

** ۱۸ استان کشور را در قالب اورژانس هوایی پوشش می‌دهیم

** قدرتمند‌ترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

** امروز به مرحله انجام رزمایش شبانه رسیده‌ایم

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های ایرانی دید در شب بالگرد

** دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ از دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) می‌زنیم

** تسلیحات دورایستا با هدایت‌های مختلف را در اختیار داریم

** در حال تلفیق سیستم سلاح بالگردها با سامانه دید در شب هستیم

** سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم و طیف وسیعی از بالگردها به آن مجهز خواهند شد

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

متن کامل گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با امیر قربانی را در ادامه می‌خوانید:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن است

فارس: یکی از نمادهای ارتش کشورمان که در ذهن مردم نقش بسته هوانیروز است و این یگان امروز تبدیل به یکی از اِلِمان‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران شده است؛ علت این وجه تمایز هوانیروز ما چیست؟

امیر قربانی: امام(ره) بعد از عملیات مرصاد درباره هوانیروز فرمودند که من دست یکایک شما خلبانان و کسانی که به نحوی از انحاء در پروازها شرکت داشتند می‌فشارم و بر آن بوسه میزنم و به این بوسه افتخار می کنم. حضرت آقا هم درباره هوانیروز جمله بسیار ارزشمندی دارند که فرمودند هوانیروز تجسمی از نیروهای ایده آل در یک ارتش مکتبی و فکری است. این جملات نکات ریز و با ارزشی داشتند. در سخنان فرمانده محترم کل ارتش و فرمانده نیروی زمینی هم تاکید شده است که هوانیروز باعث کسب افتخار برای نظام می‌شود و هوانیروز نه متعلق به نیروی زمینی است، نه متعلق به ارتش بلکه متعلق به اسلام است.

هوانیروز بعنوان یک یگان منحصر به فرد در کشور عمل می کند؛ مثل سایر نیروهای تخصصی یک یگان تجهیزات محور و نیروی انسانی محور به صورت توامان است. از سوی دیگر تجهیزات و بالگردهای ما ماموریت‌های ویژه ای را در کشور انجام می‌دهند؛ چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح چه در کمک رسانی به مردم. در جاهایی که ما فکرش را نمی‌کنیم و شاید یک بن بستی برای کشور به وجود بیاید، این هوانیروز است که به کمک می آید و آن بن‌بست را می‌شکند.

خیلی جاها بوده که هوانیروز توانست گره‌هایی را باز کند که شاید اگر آن گره باز نمی‌شد، آسیب جدی به مملکت وارد می‌شد.

** ۵۰۰ سورتی پرواز بالگرد تنها در یک نصف روز

فارس: به باز کردن گره‌ها اشاره کردید؛ می‌توانید به برخی از این اقدامات و گره‌هایی که توسط هوانیروز در کشور باز شده است، اشاره کنید؟

امیر قربانی: مثلا در ابتدای پیروزی انقلاب و غائله‌ای که در کردستان به وقوع پیوست، اگر آنجا هوانیروز نبود آن گره به دست هیچکس باز نمی شد چراکه راه های زمینی بسته شده بود و باید یک نیرویی وجود داشت که هم از راه هوا نیرو و مهمات جابجا کند و هم بتواند از رزمندگان اسلام پشتیبانی آتش کند. وقتی جایی محاصره می‌شود و دیگر راهی وجود ندارد که نیرویی وارد شود، این هوانیروز است که می تواند نیرو هلی‌برن کند.

در هشت سال دفاع مقدس شما به تمام عملیات‌ها که نگاه کنید می‌بینید که هوانیروز گره‌گشا بوده است. جایی نبوده که هوانیروز حضور نداشته باشد و اگر نبود نقش موثر نفرات هوانیروز، گره‌های زیادی در کار جنگ می‌افتاد.

در بحث مردمیاری در سیل، زلزله و … این هوانیروز است که وقتی راه‌ها بسته می‌شود، ارتباط هوایی را به وجود می آورد. در زلزله کرمانشاه در نصف روز ۵۰۰ سورتی پرواز انجام دادیم که در دنیا بی سابقه بوده و وزیر بهداشت و درمان وقت هم تعجب کرده بود و می‌گفت هوانیروز رکورد زد. در سیل گلستان و لرستان هم که تمامی راه‌ها بسته شده بود، این هوانیروز بود که به کمک مردم رسید؛ اینکه می‌گوییم هوانیروز گره‌گشا است، به دلیل همین مسائل است. همین چند روز پیش از خوزستان با من تماس گرفتند و گفتند یک جوان ضربه مغزی شده و هیچکس هم به داد آن نمی‌رسد؛ عصر هم بود و داشتیم به Sunset (غروب آفتاب) نزدیک می‌شدیم، اما افراد ما آن جوان را از روستایی در خوزستان به اهواز منتقل کردند و الحمدالله این جوان زنده ماند.

امروز ما در حال پوشش هوایی ۱۸ استان کشور در قالب اورژانس هوایی هستیم. در انتخابات‌های مختلف این هوانیروز است که صندوق‌های رای را به مناطق صعب العبور منتقل می‌کند. در حقیقت علاوه بر ماموریت‌های امنیتی و دفاعی، هوانیروز از صفر تا صد به عنوان یک نیروی خدمتگذار در خدمت مردم است.

** قدرتمند‌ترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

فارس: به موضوع قدرت هوانیروز بپردازیم؛ امروز از نظر قدرت دفاعی هوانیروز چه وضعیتی داریم و شرایطمان در توان بالگردی چگونه است؟

امیر قربانی: این حرفی را که می‌خواهم بگویم دلیل و مستند دارد و حتی کسانی که از کشورهای دوست و همسایه نیز برای بازدید از هوانیروز به کشورمان آمده بودند هم به این موضوع اذعان داشتند؛ ما الان از نظر قدرت ناوگان بالگردی در غرب آسیا برترین قدرت هستیم و به جرات می‌گویم قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا را در اختیار داریم.

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

فارس: در تعداد؟

امیر قربانی: هم در تعداد و هم در قدرت رزمی؛ فقط تعداد مد نظرمان نیست، نمی‌گوییم سیاهی لشگر داریم، بلکه قدرت رزمی و قدرت بازدارندگی ناشی از این آمادگی رزمی مد نظرمان است. در عین حال با ناوگان عظیم بالگردی که در اختیار داریم،‌ پنجمین ناوگان بالگردی دنیا را داریم. امروز ما علیرغم تحریم‌ها، فرصت‌های زیادی در هوانیروز ساخته‌ایم.

سیستم هوایی به خصوص بالگردی بسیار پیچیده است و حتی از هواپیما و ناو هم پیچیده‌تر است. به علت این پیچیدگی خاص، تحریم‌ها در این بخش شدت بیشتری داشتند و این باعث شد جوانان ما به این فکر بیافتند که خودمان بالگردهایمان را حفظ کنیم. نهضت قطعه سازی را که فرمایش فرمانده معظم کل قوا است در هوانیروز راه‌اندازی کردیم و تمام مواردی را که گلوگاهی بود را شناسایی کرده و به کمک جوانان نخبه، دانشمندان و البته شرکت‌های دانش‌بنیان روی آنها کار کردیم.

وقتی ما پرواز شب و رزمایش شبانه را انجام می‌دهیم، این نشان از قدرت بازدارندگی ما دارد. در کشورهای خاورمیانه هیچ‌کدام نمی‌توانند این کار را انجام دهند و یا اگر هم بتوانند با پشتیبانی همه جانبه ابرقدرت ها خواهد بود. ما خودمان توانستیم این سامانه‌های دید در شب را به دست بیاوریم که یکی از مولفه‌های موثر بازدارندگی ما است.

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

فارس: به قابلیت پرواز شب بالگردهای هوانیروز اشاره کردید که سابقا و خصوصا در دوران دفاع مقدس یکی از چالش‌های ما محسوب می‌شد؛ چگونگی دستیابی به این قابلیت را تشریح بفرمایید.

امیر قربانی: ماهیت جنگ‌های امروزی نسبت به گذشته تغییر یافته؛ یکی از یگان‌هایی که حتما در رزم شبانه و روزانه کاربرد دارد، یگان هوانیروز و بالگردی است. ماموریت‌های ما در شب با ماموریت‌هایمان در روز تفاوتی نمی‌کند و ما باید پیشبینی می کردیم که ماموریت های شبانه را به نحو احسن انجام می دادیم.

قبلا هم اقداماتی در این خصوص انجام شده بود، تا حدی هم پیش می‌رفت اما ابتر می‌ماند. اما در ۳-۴ سال گذشته با حمایت فرماندهان محترم و همت جوانان این کار انجام شد. الان این سیستم دید در شبی که بر روی بالگردهایمان نصب کرده‌ایم مشابه آن روی بالگردهای آمریکا، روسیه و کشورهای پیشرفته نصب است.

این سامانه‌های دید در شبی که ساخته شده است، در حقیقت کار مشترک ما و صنعت دفاعی بود؛ چند سال پیش با توجه به تغیر ماهیت جنگ‌ها به این نتیجه رسیدیم که باید به سمت قابلیت پرواز و رزم شبانه حرکت کنیم. زمانی که داعش به وجود آمدیعنی از سال ۹۳ احساس خطر کردیم نسبت به اینکه اگر اینها شبانه حمله کنند چه کار باید بکنیم و هوانیروز چه حرکتی باید انجام دهد؟

در ابتدای کار به این سمت رفتیم که این سامانه‌ها را بخریم، اما دیدیم که این کار جواب نمی‌دهد و کشورهایی که می‌خواهند این سامانه را به ما بدهند به دلیل تحریم‌ها این کار را انجام نمی‌دهند. در نتیجه خودمان دست به کار شدیم و سامانه های دید در شب را با مهندسی خاص بر روی بالگردها نصب کردیم. مدت‌ها طول کشید تا توانستیم تطبیق بین بالگرد و این سامانه به وجود بیاوریم و پروازهایمان را از روی زمین شروع کردیم و بعد قدم به قدم جلوتر رفتیم تا به امروز که الحمدالله رزمایش شبانه انجام می‌دهیم.

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های دید در شب

فارس: این کار که دیگر مانند تلاش‌های قبلی ابتر نمی‌ماند؟

امیر قربانی: مطمئن باشید که این قابلیت روز به روز توسعه پیدا می‌کند و ما حجم زیادی از بالگردهایمان را به این سامانه‌ها مجهز خواهیم کرد. این بحث سامانه‌های دید در شب بالگردها در کشور فعلا در هوانیروز فقط وجود دارد و در خاورمیانه هم اگر باشد با پشتیبانی کشورهای دیگر است؛ اما آنها رزمایش شبانه ندارند و این بحث رزمایش فقط شبانه در اختیار ماست.

حتی کشورهای دوست و همسایه هم که آمدند بازدید کردند، بنا شد از این سامانه استفاده کنند و ما برای آنها این سامانه را نصب کنیم و خلبانان آنها را برای پرواز شب آموزش دهیم. امروز پرواز شب جزو سیلابس و برنامه‌های آموزش خلبانی ما در مرکز آموزش ما شده است.

** از دور و به صورت Fire&Forget دشمن را هدف قرار می‌دهیم

فارس: موضوع دیگر بحث تسلیح بالگردهای ما است؛ سالها یکی از چالش‌هایی که برای هوانیروز ما در محافل مختلف مطرح می‌شد، تسلیحات بالگردها بود. در چند سال گذشته هم چند مورد رونمایی از تسلیحات جدید برای بالگردها صورت گرفت؛ امروز شرایط بالگردهای ما از نظر تسلیحاتی چگونه است؟

امیر قربانی: برگ برنده ما در میدان نبرد قدرت آتشمان است؛ بالگردهای ما الحمدالله قدرت و حجم آتش بسیار بالایی دارند. نکته دیگر این است که ما این قدرت آتش را متناسب با شرایط جنگ‌های امروزی ارتقاء داده‌ایم یعنی ما دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم بلکه از فاصله دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) دشمن را هدف قرار می‌دهیم.

بحمدالله طی چند سال گذشته کارهای بسیار خوبی با همکاری صنعت دفاعی و همچنین در داخل هوانیروز انجام شده است؛ ما خودمان در هوانیروز زیرساخت تسلیحاتی داریم و کار دیگری که صورت گرفته تقسیم بندی چگونگی استفاده از این تسلیحات است؛ یعنی سلاح و تاکتیکی که ما ممکن است در برابر یک گروهک یا اشرار استفاده کنیم با سلاحی که ممکن است در یک نبر همتراز یا ناهمتراز استفاده کنیم متفاوت باشد.

ما این موفقیت را در چندین نوبه امتحان کردیم و موفق بود؛ در رزمایش شبانه و تست‌های مختلف این تسلیحات جدید را آزمایش کردیم. امروز قدرت سامانه‌های موشکی ما در هوانیروز قدرتی فوق العاده است؛ هم دورایستایی را داریم هم انواع هدایت‌های موشک را در اختیار داریم و از فاصله‌های بسیار بلند می‌توانیم موشک‌هایمان را شلیک کنیم و بر سر دشمن فرود بیاوریم.

از سوی دیگر امروز ما در حال تلفیق سامانه‌های سلاح با سامانه‌های دید در شب هستیم تا بتوانیم قابلیت رزم در شب را هم تقویت کنیم.

** تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

فارس: برای مصونیت بخشی به بالگردها در برابر سلاح‌های پدافند هوایی مانند موشک‌های دوش پرتاب چه کارهایی صورت گرفته است؟

امیر قربانی: برای خودمحافظتی و حفظ بالگرد و خلبانمان این برنامه را در دستور کار قرار داده‌ایم و در حال کار کردن بر روی آن هستیم و تست‌های موفقیت آمیزی در این حوزه داشتیم. این از ضروریات کار ماست و یکی از اقداماتی که ما سرلوحه کارمان قرارداده‌ایم همین بحث Self Protection یا خودمحافظتی است و الحمدالله این کار را داریم ادامه می‌دهیم تا طیف وسیعی از بالگردهایمان را به این سامانه مجهز کنیم.

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

فارس: بحث تسلیح را برای بالگردهای تهاجمی دنبال می‌کنید یا برای سایر بالگردها هم برنامه دارید؟

امیر قربانی: ما امروز وسیله یا بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم که نتواند از خودش دفاع کند؛ یعنی امروز حتی بالگردهای پشتیبانی ما هم تسلیح شده اند.

** برای هرکدام از شهدای هوانیروز باید یک شاهنامه نوشت

فارس: در اردیبهشت ماه سالروز شهادت شهید شیرودی را داریم؛ این شهید بزرگوار در کنار شهید کشوری نماد هوانیروز ما هستند؛ چند جمله‌ای هم در خصوص این شهیدان گرانقدر بفرمایید.

امیر قربانی: شهید شیرودی و شهید کشوری کسانی بودند که در رژیم گذشته دوره‌های آموزشی خود را سپری کرده بودند؛ اما ماهیت فکری شان با امام(ره)‌ بوده است. حضرت آقا درباره شهید شیرودی فرمودند که شیرودی آمرزیده شد و این شهید بزرگوار بالاترین ساعت پرواز عملیاتی دنیا را آن هم در یک سال کسب کرده است که نشان می‌دهد ایشان شب و روز نداشته و تمام زندگی‌اش برای نظام و انقلاب بوده است.

شهیدان شیرودی و کشوری و دیگر شهدای بزرگ هوانیروز همگی الگوهای ما هستند؛ شهید چاغروند ما که سر از بدنش به دلیل توهین نکردن به حضرت امام (ره) جدا می‌کنند یا شهید سهیلیان و یا شهید وطن‌پور ما همگی افرادی هستند که واقعا باید برای هر کدام از آنها یک شاهنامه نوشت تا نسل بعد بدانند اینها چه افرادی بودند.

هوانیروز و ارتش در به وجود آمدن انقلاب نقش بسیار ارزشمندی داشتند؛ خلبانان هوانیروز قبل از اینکه انقلاب به وجود بیاید به نجف که می‌رفتند، تمام اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را می آوردند و در ایران پخش می‌کردند که کار بسیار خطرناکی در زمان رژیم گذشته بود. این نشان می‌دهد که ماهیت فکری این‌ها اسلام، قرآن و ولایت بوده است.

در تیرماه ۱۳۵۸ رژه هوانیروز در محضر حضرت امام(ره) در قم با بالگردهای مسلح انجام شد؛ که هر کدام از این بالگردهای کبرا می‌تواند یک گردان تانک را نابود کند، ولی طیف وسیعی از بالگردهای مسلح در محضر حضرت امام(ره) رژه رفتند و حتی پس از یک بار که رژه رفتند، حضرت امام دستور می‌دهند که یک بار دیگر رژه بروند که نشان از اعتماد و علاقه حضرت امام(ره) به هوانیروز است.

انتهای پیام/


هوانیروز


اسلام


جمهوری اسلامی ایران


امیر

اخبار مرتبط

منبع خبر

فرمانده هوانیروز ارتش: تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد بیشتر بخوانید »

مرد خستگی‌ناپذیر خان‌طومان که بود + عکس

به گزارش مشرق، روایت زندگی و خاطرات شهید مدافع حرم؛ مهندس حسن رجایی فر توسط انتشارات شهیدکاظمی منتشر می شود.
مصیب معصومیان نویسنده و پژوهشگر انقلابی که خود از مدافعین حرم عقیله بنی هاشم(ع) و از یاران نزدیک شهدای خان طومان است مدتی است کمر همت بسته که دینش را به همرزمانش ادا کند. وی که تاکنون بیش از ۱۰ عنوان کتاب با موضوعات خاطرات شهدای مظلوم خانطومان نگاشته است، این بار به سراغ مرد خستگی ناپذیر خانطومان رفته است؛ مردی که هنوز پیکر پاک و خسته اش به وطن بازنگشت.

شهید حسن رجایی‌فر، از جمله رزمندگانی است که از نسل سوم انقلاب اسلامی است و با حضور در میدان های علمی و عملی و با روحیه ای جهادی، در دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی و اطاعت از ولی امر مسلمین سر از پا نشناخت.

حضور در دفاع از مرزهای جغرافیایی سیاسی کشور در جنوب شرق و شمال غرب و به دنبال آن در دفاع از مرزهای اعتقادی به عنوان مدافع حرم در سوریه شرکت و افتخار جانبازی را کسب کرد. در مراحل بعدی حضورش در دفاع از حرم اهل بیت(ع) در نبرد خان طومان سال ۱۳۹۵ با حماسه سازی و خستگی ناپذیری، پس از رزم سنگین ۲۲ روزه در مناطق عملیاتی حلب، خان طومان مردانه جنگید و در روز پنجشنبه ۱۶/۲/۱۳۹۵ در عملیات ناجوانمردانه دشمن، در حالی که نیروها در زمان نه صلح و نه جنگ بودند مورد هجوم همه جانبه از جمله حملات انتحاری دشمنان احرارالشام، جیش الفتح، داعش و… قرار گرفتند و به همراه ۱۴ لاله خونین بال استان همیشه لاله خیز مازندران به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و پیکرشان به یادگار در آن وادی پرخاطره اهل بیت(ع) باقی ماند و هنوز هم که هنوزه پیکر پاک و خسته اشان به وطن بازنگشته است.

مصیب معصومیان درباره نگارش کتاب می‌گوید:
از صورت پیر و سال‌ها زحمت‌کشیده‌شان می توانستی بخوانی. دیگر حیرت‌زده به آنچه آن‌ها می‌گفتند، گوش می‌دادم. گاه می‌پرسیدم و گاهی از خاطرات تکان‌دهندۀ پدر شهید، اشکم جاری می‌شد. مات می‌شدم و همۀ این‌ها شوق شنیدن مصاحبه را در من دوچندان می‌کرد.

در بین حرف‌هایش فهمیدم که همۀ اتفاقات مهم و بزرگ زندگی حسن‌آقا از قبل به او الهام می‌شد. این الهامات و قصه‌های شنیدنی آن، مرا مجاب می‌کرد که فقط شنونده باشم و بیشتر راغب شدم که زندگی مرد خستگی‌ناپذیر مهندس شمالی خان‌طومان را بدانم. در طی چند جلسه، مجموعاً ۲۵۰ دقیقه از پدر و مادر شهید مصاحبه گرفتم. در آخرین جلسه، پدر شهید جزوۀ چاپ‌شده‌ای به من داد که دست‌نوشتۀ حسن‌آقا در آن بود. تا به منزل خودم برگشتم، تقریباً اواخر شب، شروع کردم به خواندن. حیران شدم وقتی اتفاقات زندگی حسن‌آقا را خواندم که با قلم خودش نوشته بود. اتفاقات را در چهارده بند آورده بود. شاید به نیت چهارده معصوم چنین نوشته؛ اما هرچه بود، نیت خدایی حسن‌آقا در نوشته‌هایش جاری است.

گزیده‌ای از متن کتاب چنین است:
به نظرت شروع مسیر شهادت کجاست؟ جنگ؟ جبهه؟
ثبت نام در نیروهای مسلح؟
نه جانم! شروع راه شهادت از همین جاییه که ایستادی.
اگه دنبال فیض شهادتی، باید منش شهدا رو داشته باشی.
یه قول سردار شهید قاسم سلیمانی: « شرط شهید شدن، شهید بودنه.»
شهید رجایی فر از خیلی وقت پیش از شهادتش، حواله عاشقی رو گرفته بود.

کتاب حواله عاشقی، زندگی و خاطرات شهید مدافع حرم حسن رجایی فر(مرد خستگی ناپذیر خان‌طومان) در قطع رقعی و ۲۰۸ صفحه به قلم مصیب معصومیان همزمان با سالروز شهادت شهدای مظلوم خان‌طومان توسط انتشارات شهیدکاظمی روانه بازار شد.

علاقمندان جهت تهیه و سفارش این کتاب می‌توانند از طریق سایت رسمی انتشارات شهید کاظمی به نشانی nashreshahidkazemi.ir و یا از طریق ارسال نام کتاب به سامانه پیامکی ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ کتاب را تهیه نمایند.

منبع خبر

مرد خستگی‌ناپذیر خان‌طومان که بود + عکس بیشتر بخوانید »

ایران چگونه کرونا و آمریکا را با هم شکست داد؟

سرویس جنگ نرم مشرق – «ایوان کزیچ» نویسنده مستقل کروات در مقاله‌ای که روی وب‌سایت اندیشکده «بنیاد فرهنگ استراتژیک» منتشر شده، تلاش همه‌جانبه سازمان و نهادهای دولتی و غیردولتی ایران، از ستاد اجرایی و نیروهای مسلح گرفته تا بسیج و گروه‌های داوطلبی در مبارزه با کرونا به شکلی سریعی مرور کرده و تصریح کرده است سازمان‌هایی که از نظر آمریکا تروریست یا خیالی خوانده می‌شوند، ایران را در مقابله با کوید-۱۹ موفق کرده است.

این اندیشکده گزارش خود را اینگونه آغاز می‌کند: ویروس کرونا در سراسر جهان شیوع پیدا کرده و باعث ضربات شدید اقتصادی، سقوط بورس، از دست رفتن میلیون‌ها شغل، لغو رویدادهای فرهنگی و ورزشی و ترس گسترده از کمبود و قحطی لوازم و کالاهای اساسی شده. این ویروس که یک بیماری تنفسی شدید به نام کوید-۱۹ ایجاد می‌کند، در حال حاضر بیش از ۲۰۰ کشور را درگیر کرده، بیش از ۳ میلیون نفر را مبتلا کرده و نزدیک به ۲۴۰ هزار نفر را به کام مرگ فرستاده است. واقعیت این است که فاجعه کرونا برخلاف همه همه‌گیری‌های تاریخی، به کشورهای توسعه‌یافته ضربات سخت‌تری وارد کرده و آنها را غافلگیر و مبهوت ساخته است. بنابراین تقریباً همه کشورها در سخت‌ترین اوضاعی که تاکنون تجربه کرده‌اند، از سایر کشورها یا سازمان‌های بین‌المللی کمک گرفته‌اند. در این میانه اما کشوری هم وجود دارد که همین شرایط دشوار را تحمل می‌کند و مجبور است به تنهایی بجنگد.

ایران، نخستین موارد ابتلا به کرونا را در ۱۹ فوریه گزارش کرد و در فاصله کوتاهی به دومین کشور با بیشترین مبتلا تبدیل شد. گزارش ده‌ها کشته و صدها مبتلا به کرونا در این کشور در هفته نخست مارس، ایران را پس از چین، به عنوان مرکز این بیماری همه‌گیر قرار داد. اینجا بود که دولت ایران مدارس، دانشگاه‌ها، مراکز خرید، بازارها و حرم‌های مقدس را بست و رویدادهای عمومی و جشنواره‌ها را لغو کرد. وزارت بهداشت ایران نیز با تأیید موارد ابتلا سفرها و ترددهای برون شهری را محدود کرد. وضعیت بی‌سابقه‌ای که کرونا ایجاد کرد، ایران را به خرید و دریافت ماسک، دستگاه‌های تنفس مصنوعی و سایر تجهیزات پزشکی نیازمند کرد؛ اما واردات این اقلام به دلیل تحریم‌های یکجانبه ایالات متحده تقریباً غیرممکن است.

ایران در مواجهه با چنین وضعیت غیرانسانی و ضدبشری که حتی در تاریخ جنگ‌های اقتصادی هم دیده نشده، به منابع خود توجه کرد. دولت نزدیک به ۲۴ میلیارد دلار تخصیص داد تا اثر کرونا بر اقتصاد ملّی کاهش دهد. در اوایل ماه مارس، یک تیم عملیاتی از طرف سازمان بهداشت جهانی به ایران سفر کرد و پیشرفت‌های سریع ایران در زمینه افزایش توان انجام تست‌های کرونا را تأیید کرد.

هنگام ورود این تیم متشکل از کارشناسان آلمانی و چینی، ایران ۲۲ آزمایشگاه انجام تست داشته و وقتی که تیم در حال ترک ایران بود، این عدد به ۴۰ آزمایشگاه رسیده بود. پنج روز بعد، رئیس انستیتوی پاستور ایران که پرچمدار مبارزه با بیماری‌های عفونی در ایران است، اعلام کرد روزانه ۶ هزار تست کرونا در ۵۰ آزمایشگاه انجام می‌شود و دو هفته بعد نیز اعلام کرد این عدد به ۲۰ هزار تست و ۱۰۰ آزمایشگاه رسیده است.

در ادامه این گزارش، با اشاره به پیشرفت های فناورانه ایران در مبارزه با کرونا، آمده است: در همین زمان، چندین شرکت بیودارویی توانستند مجوزهای لازم برای تولید کیت‌های تشخیص کرونا را از مراجع بهداشتی ایران دریافت کنند تا ۸۰ هزار کیت تولیدی در هفته را به بازار برسانند. علاوه بر آزمایش‌های تشخیصی، مقامات بهداشت و درمان ایران تا ۱۵ مارس، بیش از ده میلیون نفر را از نظر علائم کرونا غربالگری کردند. هفته بعد این تعداد به ۴۱ میلیون نفر و تا پایان مارس این رقم به ۶۵ میلیون نفر رسید. تا ابتدای آوریل، ایران به اندازه فرانسه و انگلیس، ۲۵۰ هزار تست تشخیص کرونا انجام داد.

سازمان‌های مختلف دولتی و غیردولتی ایران از جمله سازمان بسیج که یک نهاد داوطلبی است، نیز در مبارزه با شیوع کرونا اقدامات و دستاوردهای موفقیت‌آمیزی داشتند. ایران همچنین از نرم‌افزار هوشمندی که به کمک هوش مصنوعی اسکن‌های توموگرافی را تجزیه و تحلیل می‌کرد، رونمایی کرد. این نرم‌افزار در عرض یک ماه توسط محققان دانشگاهی ایران در یک پروژه مشترک ساخته شده است. به گفته یک استاد فناوری‌های نوین دانشگاه شریف ایران، این نرم‌افزار در مقایسه با محصولات مشابه چینی و آمریکایی، خطای تشخیصی کمتری دارد.

محققان دانشگاه شهید بهشتی ایران نیز به موازات ساخت ونتیلاتورهای سبک و ماسک‌های ضدویروس، کیت‌های تشخیص ویروس را که کمتر از ۲۰ دقیقه نتیجه می‌دهد، به محصول رساندند. این دانشگاه، شش واحد پژوهشی علمی تأسیس کرده تا مقامات بهداشت و درمان ایران را در زمینه مبارزه با شیوع کرونا یاری دهد. تعداد بسیاری از مؤسسات علمی دارویی ایران از جمله دکتر مسعود سلیمانی، دانشمند حوزه سلول‌های بنیادی که اخیراً از یک بازداشت غیرقانونی در آمریکا رهایی یافت، درگیر ساخت روش‌ها و داروهای درمان کرونا هستند. دکتر سلیمانی به دنبال آن است که از سلول‌های استروما مزانشیمی (MSC) برای درمان بیماران کرونایی بهره گیرد.

ستاد اجرایی {فرمان امام (ره)} کوشید تمامی تجهیزات مورد نیاز برای تأمین نیازمندی‌های مردم و داروهای لازم را بسیج کند. تا امروز، ستاد ۲۵ میلیون ماسک سه لایه و N۹۵ تأمین کرده و به رغم تلاش‌های آمریکا برای تحریم ایران سعی کرده است یک خط تولید ماسک‌های پزشکی راه بیندازد. علاوه بر این باید از تولید کیت تست ایرانی، توسعه تحقیقات در مورد ویروس کرونا، راه‌اندازی خط تلفن اختصاصی ویژه پاسخگویی به مردم، شکست انحصار ایالات متحده در ساخت کنسانتره اکسیژن و تولید ۴۰۰ هزار لیتر ژل ضدعفونی نیز نام برد.

این ستاد همچنین بزرگترین کارخانه تولید ماسک در جنوب غرب آسیا با ظرفیت تولید روزانه ۴ میلیون ماسک مجهز به فیلتر نانو که سطح بالایی از حفاظت را تأمین می‌کند، افتتاح کرد. بنیاد برکت، از زیرمجموعه‌های ستاد، نیز یک خط تولید ماسک سه لایه خبر داد که توان تولید یک و نیم میلیون ماسک در روز را داراست و به زودی این توان به تولید سه میلیون در روز خواهد رسید و در نتیجه بخش عمده‌ای از نیاز ایران را تأمین خواهد کرد. از ابتدای شیوع بیماری، شرکتی در شمال غربی ایران وابسته به بنیاد برکت، روزانه بین ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ لباس ایزوله را تولید کرده و بین بیمارستان‌های ایران توزیع می‌کند. کارگاه‌های تولید ماسک در شهرهای مختلف ایران که به تعبیر یکی از مسؤولان بنیاد برکت در مناطق محروم و مناطق روستایی قرار دارد، نیز روزانه ۷۰ هزار ماسک تولید می‌کند.

بالا رفتن نیاز به ماسک باعث بروز پدیده‌ای عجیب در ایران شده است: تبدیل موقت مکان‌های مقدس مثل مساجد و زیارتگاه‌ها به کارگاه‌های تولید ماسک. برای نمونه، در امامزاده معصوم در جنوب تهران، زنان پشت چرخ خیاطی ماسک می‌دوزند و مردان روی فرش‌های محل خواندن نماز دستکش‌های پلاستیکی را با دستگاه‌های عایق حرارتی محکم می‌کنند. یا در حرم شاهچراغ در شیراز روزانه ۳ هزار ماسک تولید می‌شود. امروز شاهچراغ که از نظر معماری و کاشی‌کاری از زیباترین مساجد جهان به شمار می‌آید، می‌توان زیباترین کارخانه جهان نامید.

همچنین ایران‌مال، که در سال‌های سخت اقتصادی در ایران ساخته شده، به یک بیمارستان سه هزار تختخوابی ویژه درمان بیماران کرونایی تبدیل شده است. نیروهای مسلح ایران نیز در سراسر کشور از تهران تا بوشهر، هزاران تخت بیمارستانی تهیه کردند. سپاه پاسداران ایران، ۲۴ بیمارستان ثابت و ۱۳ بیمارستان سیار به همراه ۳۸۰ درمانگاه نظامی را در اختیار ستاد ملّی مبارزه با کرونا قرار داده است. از جمله بیمارستان بقیه‌الله در تهران که یکی از بزرگترین آزمایشگاه‌های تشخیص ویروس کرونا را فراهم کرده است.

نتیجه همه این تلاش‌ها، کاهش روزانه تعداد مبتلایان است. تا جایی که براساس آخرین اعلام وزارت بهداشت، بیش از ۹۷ هزار نفر در ایران به کرونا مبتلا شده و ۶۲۰۰ نفر از دنیا رفته‌اند. طی یک ماه گذشته ایران از رتبه دوم در آمار ابتلا به رتبه دهم رفته و پشت سر آمریکا، اسپانیا، ایتالیا، آلمان، فرانسه و … قرار گرفته است. در مقایسه با همه این کشورها به جز چین، ایران کمترین موارد ابتلا و کمترین موارد فوت در هر میلیون نفر و بیشترین آمار بهبودی‌ها را در اختیار دارد. برخلاف بسیاری از کشورها، آمار ابتلا و مرگ و میر بر اثر کرونا در ایران نزولی شده است. و همه این دستاورد و موفقیت ایران با همه کمبودها در تجهیزات و زمان و منابع مالی، با مشارکت سازمان‌هایی که توسط ایالات متحده «تروریست» یا «شرکت‌های خیالی» خوانده شده‌اند، به دست آمده است.

منبع خبر

ایران چگونه کرونا و آمریکا را با هم شکست داد؟ بیشتر بخوانید »