نتایج جست‌وجو برای: عملیات

قدم به قدم به سمت زیردریایی‌های اتمی ایرانی

به گزارش مشرق، با به کارگیری زیردریایی‌ها در عملیات‌های نظامی، فصل جدیدی در تاریخ نبردهای دریایی رقم خورد. زیردریایی، مهمترین عیب کشتی ها را ندارد که آن هم به دلیل توانایی غوطه ور شدن در زیر آب و مخفی ماندن از دید چشم ها و برد مؤثر سلاح های معمولی است.

بیشتر بخوانید:

«واسع» زیر دریا را هم مسخّر می‌کند +عکس

در طی بیش از یک صد سال گذشته، توسعه زیردریایی ها برای مقاصد نظامی ادامه یافته و با پیشرفت فناوری در زمینه مهندسی مکانیک دریا و بعداً افزوده شدن سامانه های دیجیتال و موشک ها، کارایی این وسیله جنگی افزایش چشمگیری یافت.

نقش تعیین کننده زیردریایی ها در نبردهای دریایی گذشته و قابلیت های بالای آن در مخفی ماندن از دید دشمن و ترکیب با تسلیحات پیشرفته، امروزه آن را تبدیل به یک سلاح استراتژیک کرده است که حتی در اختیار داشتن تعداد اندکی از آن می تواند در زمان صلح، نقش بازدارندگی مؤثر و در زمان جنگ، برتری های رزمی مؤثری به دنبال داشته باشند.

با شروع جنگ سرد در قرن بیستم، گونه ای جدید از زیردریایی ها با پیشران اتمی ساخته شد. نیروی محرکه این زیردریایی ها از یک راکتور هسته ای کوچک تأمین شده و تا مدت چند سال و در نمونه های جدید تا آخر دوره عمر کاری نیاز به سوخت گیری ندارد و در نتیجه می تواند به طور نامحدود از نظر زمانی به دریانوردی بپردازد.

در دوران جنگ سرد زیردریایی های اتمی حامل موشک های بالستیک قاره پیما به عنوان ابزار مهمی برای موازنه قوا عمل کردند و حتی شوروی سابق با این موشک های شلیک شونده از زیردریایی اقدام به قرار دادن ماهواره در فضا کرد.

با وجود توانایی‌های چشمگیر زیردریایی های اتمی، زیردریایی های زیردریایی های دیزل-الکتریک مشتری خود را در نیروهای های دریایی دارند که به دلیل نیازهای عملیاتی چون حرکت در آبهای کم عمق، سر و صدای کمتر (با به کارگیری موتور الکتریکی در زیر آب) و قابلیت های تهاجمی برای درگیری با زیردریایی های دشمن است. ضمن اینکه کشورهای دارنده زیردریایی اتمی، آن را برای فروش به کشورهای دیگر ارائه نمی‌کنند.

امروزه عمده زیردریایی‌های مورد استفاده در جهان همچنان از نوع دیزل الکتریک هستند هر چند که طرح هایی نیز برای زیردریایی های تهاجمی اتمی با دوره عمر ۳۰ سال و بدون نیاز به سوختگیری ارائه شده است.

اکنون فقط شش کشور در دنیا فناوری ساخت زیردریایی های اتمی را در دست دارند ولی کشورهای بیشتری توان تولید زیردریایی های متعارف (غیر اتمی) را دارند.

از مزیت‌های عمده زیردریایی‌های غیراتمی نسبت به اتمی، سر و صدای کمتر و مخفی بودن آنها می باشد. این زیردریایی ها در چند رده (کلاس) طبقه بندی شده اند که متخصصان دریایی کشورمان در رده های مختلف، اقدام به طراحی و ساخت نمونه های متناسب با شرایط اقلیمی و تهدیدات پیشرو نموده اند.

تصمیم برای ساخت زیردریایی در ایران، به اوائل دوران جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران باز می‌گردد. طرحی توسط شهید چمران برای این منظور در دست اقدام قرار گرفت اما با وجود تلاش های جهادی به علت پیچیدگی های متعدد ساخت زیردریایی ها ثمره نهایی نرسید.

پس از پایان جنگ سه فروند زیردریایی رده کیلو (Kilo) از روسیه خریداری شد که در دهه ۱۹۹۰ به ایران تحویل داده شدند. این زیردریایی ها در رده بهترین نمونه های دیزل-الکتریک دنیا بودند که با ۲۳۰۰ تن وزن جابجایی روی آب و تا ۳۹۵۰ تن زیر آب قابلیت حمل ۱۸ اژدر یا ۲۴ مین دریایی را دارند. ۶ محفظه اژدر در جلوی این زیردریایی ۷۴ متری وجود دارد. دو ژنراتور دیزل ۱۰۰۰ کیلوواتی و یک موتور ۵۵۰۰ تا ۶۸۰۰ اسب بخار در زیردریایی کیلو به کار گرفته شده است.

زیردریایی رده کیلو در نیروی دریایی ارتش

زیردریایی‌های کیلو جزو کم سروصداترین نمونه های دنیا هستند. با فرارسیدن زمان تعمیرات نیمه اساسی آنها، متخصصان نیروی دریایی ارتش دست به کار شده و اولین فروند از این زیردریایی ها با نام طارق را به صورت کاملاً بومی و به کمک صنایع مختلف وزارت دفاع در ایران تعمیر کردند.

قطعات و تجهیزات بسیاری نیز برای این زیردریایی به صورت بومی ساخته شد. مثال بارز آنها ساخت باتری‌های مختلف موجود در این زیردریایی است که نقش اساسی را مدت زمان دریانوردی آن در زیر آب دارد ضمن اینکه اهمیت های فنی بالایی از نظر قابلیت اطمینان و ایمنی برای آن مطرح است.

از نظر تسلیحاتی نیز بهبودهایی در زیردریایی های رده طارق ایران ایجاد شد که مهمترین آن توانایی شلیک موشک کروز ضد کشتی از زیر آب است.

اما شرایط محیطی خلیج فارس با عمق چند ده متر، تنگه هرمز و آبهای ساحلی ایران، نیازمند زیردریایی با طراحی خاص خود بود. نهنگ اولین طرحی بود که در داخل با مشارکت وزارت دفاع و دانشگاه ها به ثمر رسیده و به عنوان گام اول، به صورت تحقیقاتی وارد خدمت در نداجا شد.

زیردریایی نهنگ

با تجربیات کسب شده از نهنگ، زیردریایی غدیر بر اساس یک طرح خارجی در خط تولید قرار گرفته و تعداد زیادی از آن به خدمت ارتش در آمد. در سالهای مختلف، نمونه های جدیدتر غدیر به مرور به تجهیزات پیشرفته تر مجهز شدند به طوری که این زیردریایی امروزه مجهز به سامانه های شناسایی پیشرفته بوده و توان شلیک موشک های کروز ضد کشتی را نیز دارد.

زیردریایی غدیر

زیردریایی های کوچک کلاس غدیر نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز به دلیل طراحی خاص خود به شکل بسیار مطلوبی برای منطقه خلیج فارس مناسب هستند و توانایی عملیاتی بالایی را در اختیار نیروی دریایی ارتش می گذارند. البته در طراحی این زیردریایی و برنامه های ارتقاء آن شرایط اقلیمی دریای عمان نیز در نظر گرفته شده است.

غدیر به صورت گسترده در نیروی دریایی ارتش به کار گرفته شده است

این زیردریایی ۲۹ متری که وزن جابجایی آن ۱۱۵ تن است قابلیت قرارگیری در بستر دریا را دارد و در این وضعیت سامانه های راداری توانایی ردگیری آن را ندارند. دو محفظه اژدر برد بلند با قطر ۵۳۳ میلیمتر که قابلیت شلیک موشک کروز ضد کشتی نیز از آنها وجود دارد در جلوی زیردریایی غدیر تعبیه شده است.

در ادامه، متخصصان کشورمان برای رفع نیازهای بالاتر از دفاع ساحلی، طراحی زیردریایی بومی فاتح را در دستور کار قرار دادند. زیرسطحی ۵۲۷ تنی فاتح به عنوان یک زیردریایی نیمه سنگین تلقی شده و تناژ آن در زیرسطح ۵۹۳ تن است. این زیردریایی از نظر مشخصات عملیاتی بسیار برتر از غدیر بوده و توانایی حرکت در عمق ۲۰۰ متر را به صورت عادی داشته و بیشینه عمق قابل دستیابی برای آن نیز ۲۵۰ متر است. فاتح توان دریانوردی به مدت ۳۵ روز را دارد.

زیردریایی فاتح

فاتح که طول ۴۳,۵ متر و عرض ۴.۵ متر دارد از ۴ مقر پرتاب اژدرهای ۵۳۳ میلیمتری برخوردار بوده و توانایی حمل ۸ مین دریایی را نیز دارد. زیردریایی فاتح هر چند تنها ۲۳ درصد وزن روی آب زیردریایی های رده کیلو را دارد اما در عمده مشخصات عملکردی به ۷۵ درصد تا بیش از ۸۰ درصد از توانایی زیردریایی مطرح کیلو دست یافته است.

در ساخت زیردریایی فاتح بیش از ۴۱۲هزار قطعه با دستیابی و بومی سازی ۷۶ عنوان فناوری روز دنیا به کار رفته است. این فرایند بیش از ۴ میلیون و ۲۰۰هزار نفرساعت کار را شامل شده است. شبکه ای از ۴۸ مرکز طراحی، ۱۲۰ مرکز صنعتی، ۸۰ شرکت دانش بنیان و ۵۷ مرکز دانشگاهی و ۱۹۵ مرکز پژوهشی کشور در ساخت زیردریایی فاتح نقش داشته اند.

گام بعدی نیز دستیابی به زیردریایی سنگین با تعریف نداجا با قابلیت حمل تسلیحات بیشتر و برد عملیاتی بالاتر در دریاهای دورتر بود. پروژه زیردریایی بعثت برای رفع این نیاز تعریف شد.

در سالهای گذشته از بعثت به عنوان زیردریایی ۱۲۰۰ تنی یاد می شد که از این لحاظ، یک پله بالاتر از فاتح قرار می گرفت. اما در سال گذشته اعلام شد قرار است بعثت زیردریایی با تناژ جابجایی بیش از ۳۰۰۰ تن باشد.

در اینصورت باید گفت که این زیردریایی، حتی ۳۰ درصد سنگین تر از رده کیلو روسی بوده و حدود ۶ برابر سنگین تر از فاتح خواهد بود. در نتیجه برای ساخت و عملیاتی کردن زیردریایی بعثت، توان دانشی و فنی صنایع مرتبط در کشور نیز مستلزم یک جهش قابل توجه بوده است؛ امری که در سال های گذشته و در راستای فراهم کردن مقدمات ساخت پروژه عظیم زیردریایی بعثت صورت پذیرفته است. مدت زمان ساخت زیردریایی هایی در رده ۴۰۰۰ تن به طور معمول بین ۵۰ تا ۶۰ ماه به طول می انجامد.

بعثت به واسطه تناژ و قاعدتا ابعاد بزرگتر، توان حمل تعداد و حجم تسلیحات بیشتر و متنوع تر را نسبت به کیلو خواهد داشت ضمن اینکه پیشرفت های صنایع کشورمان در ساخت زیرسامانه پیشرفته و با حجم کمتر و قابلیت اطمینان بیشتر نیز به کمک زیردریایی بعثت در افزایش هرچه بیشتر توانمندی های شناسایی، رزمی، برد و طول مدت عملیات و بقاپذیری در میدان رزم خواهد آمد. قطعا تجربه ۳۰ ساله استفاده عملیاتی در آبهای دور و نزدیک و البته تعمیرات سنگین زیردریایی های کیلو در رده نیمه اساسی در داخل کشور به کمک متخصصان ایرانی در طراحی بعثت آمده است.

به گفته فرمانده نیروی دریایی ارتش، کارهای مطالعات، طراحی های اولیه و طراحی دقیق زیردریایی بعثت به پایان رسیده و کار ساخت اولین فروند از آن در سال ۱۳۹۹ شروع خواهد شد. از دیگر نکات مهمی که امیر دریادار خانزادی در مورد ویژگی های زیردریایی بعثت اعلام کرده است استفاده از موتورهای الکتریکی بدون جاروبک یا براشلس و به کارگیری پرتابگرهای عمودی موشک در این زیردریایی است.

موتورهای الکتریکی دارای تعدادی قطعه مکانیکی هستند که علاوه بر تأثیر منفی در بازدهی، سبب ایجاد سروصدا یا نویز شده و نیاز به بازبینی ها و تعمیرات را نیز بیشتر می کنند. موتورهای براشلس، از نتایج پیشرفت در صنعت ساخت موتورهای الکتریکی در دهه های اخیر بوده اند.

دستیابی متخصصان کشورمان به این فناوری نیز به صورت بومی صورت گرفته و سبب کاهش بیش از پیش سطح سروصدای تولیدی از موتور زیردریایی که از عوامل کشف آن توسط سامانه های شناسایی دشمن است می شود.

علاوه بر براشلس شدن موتورهای الکتریکی، پیشرفت مهم دیگری در زمینه رانش زیردریایی ها در کشور حاصل شده است و آن هم ساخت سامانه رانش مستقل از هوا است.

این رانش نوع خاصی از سوخت را حمل می‌کند که با ترکیب چند ماده شیمیایی انرژی تولید می‌کند و با استفاده از آن با تولید برق، باتری زیردریایی را شارژ می‌کند. البته این سامانه نیز محدودیت های خاص خود را دارد و مدت زمان زیر آب ماندن زیردریایی را در حدود ۲ تا ۳ برابر نسبت به زیردریایی های دیزل الکتریک افزایش می دهد.

نسل اول این سامانه که به صورت بومی و پس از سالها تلاش و آزمایش های سختگیرانه در کشور ساخته شده است، در زیردریایی فاتح۴ به کار گرفته خواهد شد. لازم به ذکر است که هم اکنون زیردریایی های فاتح۲ و فاتح۳ در فرایند ساخت خود، در مراحل تجهیز هستند.

اما گام آخر در حوزه سامانه های رانش زیردریایی ها، استفاده از راکتورهای هسته ای کوچک است. در واقع یک نیروگاه اتمی بسیار کوچک طراحی شده و در داخل زیردریایی نصب می شود. با انرژی الکتریکی حاصل از این نیروگاه، موتورهای زیردریایی قابلیت به حرکت در آوردن پروانه های محرک را خواهند داشت.

سامانه رانش اتمی مزایا و معایب خاص خود را دارد اما مزیت فعلا بی رقیب آن، امکان طول مدت دریانوردی نامحدود و در واقع به میزان عمر کاری زیردریایی است. در واقع با تزریق سوخت به میزان کافی، امکان دریانوردی بدون سوختگیری تا ۳۰ سال نیز در زیردریایی های اتمی جدید، ایجاد شده است.

البته سایر عوامل محدود کننده مانند آذوقه، تسلیحات و تحمل خدمه به قوت خود باقی است.

از نظر دانشی و فنی، صنعت دفاعی کشور، توان توسعه چنین نیروگاه اتمی کوچکی را دارد و به گفته فرمانده نیروی دریایی ارتش، «در ساخت زیردریایی‌های بزرگ‌تر از فاتح این قابلیت در وزارت دفاع به صورت بومی وجود دارد و قطعا برنامه توسعه رانش زیردریایی در دستور کار نیروی دریایی قرار دارد. »

البته از اینکه طرح و برنامه زیردریایی های بزرگتر از فاتح، آیا تنها شامل بعثت می شود یا نه، مشخص نیست اما در دنیا تقریبا تمام زیردریایی های اتمی، تناژ جابجایی بیش از ۵۰۰۰ تن در زیر آب دارند.

در نتیجه احتمال در دستور کار بودن زیردریایی بزرگتر از بعثت که ویژگی های آن شامل بهره گیری از رانش هسته ای برای دریانوردی نامحدود باشد، نسبت به توسعه راکتور اتمی کوچک در حد زیردریایی بعثت، بیشتر به نظر می رسد.

بر اساس تناژ، طول و عرض بدنه زیردریایی های خارجی هم رده با بعثت، می توان بر اساس تناژ فرضی ۳۰۰۰ تا ۳۲۰۰ تن برای جدیدترین زیردریایی ایرانی، طول ۷۴,۵ تا ۷۵.۸ متر و عرض بدنه ۸.۱ تا ۸.۳ متر را تخمین زد. در زیردریایی های مشابه وزنی بعثت که از فناورهای پیشرفته در زیرسامانه های آنها بهره گرفته شده تعداد خدمه مورد نیاز به ۳۵ تا ۴۵ نفر کاهش یافته است.

در زیردریایی فاتح، ۱۲ نوع سونار مختلف نصب و به کارگیری شده است. تجربیات عملکردی این سامانه ها و نیز نمونه های به کارگیری شده در زیردریایی غدیر، سبب می شود تا متخصصان کشور با تجربه بالاتری از کارکرد در محیط عملیاتی و سطح آمادگی فناوری بالاتر این سامانه ها، برای تجهیز زیردریایی بعثت دست به کار شوند.

البته در روی دیگر سکه، پوشش های عایق صوتی و ضد سونار ساخت داخل نیز که روی زیردریایی های مختلف در کشور به کار گرفته شده است، کمک شایانی در افزایش بیش از پیش پنهانکاری زیردریایی بعثت خواهد نمود.

پوشش های عایق ساخت داخل روی زیردریایی طارق از رده کیلو

با توجه به زیردریایی های خارجی هم رده با بعثت، احتمالاً ۶ محفظه اژدر در جلوی بعثت تعبیه خواهد شد که اژدرهای برد بلند والفجر و موشک های کروز ضد کشتی فعلی ایرانی که تا برد ۳۰۰ کیلومتر معرفی شده اند قابلیت شلیک از این محفظه ها را خواهند داشت.

همانطور که توسط فرمانده نیروی دریایی ارتش تصریح شده است، بعثت همچون زیردریایی های تهاجمی پیشرفته خارجی، به سیلوهای پرتاب عمودی موشک مجهز می شود. سیلوهای عمودی سبب اشغال فضای کمتری در زیردریایی شده و با توجه به آماده شلیک بودن موشک ها در آن، نیاز به خدمه برای جابجایی سلاح به محفظه پرتاب آنطور که در محفظه های جلویی وجود دارد را نخواهد داشت.

این موشک ها می تواند از انواع ضد کشتی، ضد زیردریایی و از همه مهمتر ضد اهداف زمینی باشد. در این صورت بعثت به یک سلاح راهبردی در دست نیروی دریایی راهبردی ارتش جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده و قابلیت تأثیرگذاری بالایی چه در امر بازدارندگی نظامی و چه در زمان جنگ احتمالی برای ضربه زدن به دشمن را در خطوط دریانوردی، اهداف ساحلی و اهداف حیاتی در عمق سرزمین خواهد داشت.

موشک های کروز ضد اهداف زمینی که در ایران ساخته می شوند در بردهای ۷۰۰، ۱۳۵۰ و ۲۰۰۰ کیلومتر معرفی شده اند. ترکیب برد موشک های کروز با برد حدود ده هزار کیلومتری که در زیردریایی هایی در رده بعثت قابل کسب است شعاع تأثیرگذاری تهاجمی زیردریایی بعثت را به حد مطلوبی می رساند.

ترکیب ویژگی‌های تسلیحاتی قابل کسب در تناژ بالای ۳۰۰۰ تن با سطح بالای پنهانکاری ذاتی زیردریایی ها و البته برد بالا و ماندگاری زیاد در زیر آب سبب می شود تا نیروی دریایی ارتش به قابلیت وارد کردن ضربه های کاری و ناگهانی به عمق راهبردی دشمنان کشور دست پیدا کند.

(عکس خبر تزئینی و تصویری از زیردریایی‌های کلاس کیلو است)

منبع: تسنیم منبع خبر

قدم به قدم به سمت زیردریایی‌های اتمی ایرانی بیشتر بخوانید »

مقاومت «قجه‌ای» و یارانش نبود خرمشهر فتح نمی‌شد +‌ عکس

به گزارش مشرق، شهید حسین قجه‌ای و رزمندگان گردان سلمان فارسی در مرحله اول عملیات الی بیت‌المقدس یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های تاریخ دفاع مقدس را رقم زدند.

این گردان با کمترین امکانات روی جاده اهواز- خرمشهر به مدت یک هفته مقاومت بسیار شدیدی را مقابل نیروهای زرهی دشمن انجام داد و اجازه نداد منطقه دوباره به دست بعثی‌ها بیفتد.

به گفته گلعلی بابایی، اگر قجه‌ای این مقاومت را انجام نمی‌داد، مشخص نبود سرنوشت عملیات الی بیت‌المقدس به کجا می‌رسید و خرمشهر چه زمانی آزاد می‌شد. در این عملیات گردان سلمان در نوک پیکان نبرد با دشمن قرار داشت و به‌هیچ‌وجه تسلیم نشد.

در نهایت حسین قجه‌ای در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ در منطقه گرمدشت در جاده اهواز- خرمشهر که منطقه‌ای مهم و حساس برای جبهه خودی بود، در سن ۲۴ سالگی به شهادت رسید. این فرمانده کشتی‌گیر از زمان خدمت در کردستان مردانگی را معنا کرده بود و در جریان عملیات الی بیت‌المقدس یک بار دیگر شجاعت و مردانگی‌اش را نشان داد. او حتی در جواب فرمان عقب‌نشینی گفته بود این‌قدر مقاومت می‌کنیم که یا منطقه را نگه می‌داریم یا من هم مثل این بچه‌ها شهید می‌شوم. این اولین بار بود که رزمنده زرین‌شهری روی حرف فرماندهانش حرف می‌زد.

در سالروز شهادت فرمانده گردان سلمان، با گلعلی بابایی از نویسندگان و پژوهشگران دفاع مقدس گفت‌وگویی انجام دادیم تا بیشتر در جریان جزئیات عملکرد رزمندگان گردان سلمان قرار بگیریم.

شهید حسین قجه‌ای و گردان سلمان فارسی چطور در موقعیت منطقه گرمدشت قرار گرفتند و آن مقاومت سخت را انجام دادند؟

گردان سلمان فارسی هدفش رسیدن به جاده اهواز- خرمشهر بود. حرکتش را شروع کرد و به هدفش هم رسید، اما مشکل این بود که یگان‌های مجاور نتوانستند برسند. نیروهای گردان سلمان در یک تله گیر کردند. تله‌ای که پشت جاده اهواز- خرمشهر قرار داشت. منطقه مهم و حیاتی‌ای بود و باید آن جای پا حفظ می‌شد. در حقیقت هدف عملیات در مرحله اول این بود که به این جاده برسند و جاده را نگه دارند و خاکریز بزنند تا بعد بتوانند عملیات را ادامه بدهند و به سمت دژ مرزی بروند.

اگر شهید قجه‌ای و نیروهای گردان سلمان این منطقه را نگه نمی‌داشتند نیروهایمان باید عقب‌نشینی وحشتناکی می‌کردند. یعنی دوباره به سمت لب کارون برمی‌گشتند. حتی از کارون هم باید عقب‌تر می‌آمدند و از ساحل غربی کارون به سمت ساحل شرقی، یعنی پشت رودخانه می‌آمدند. نیروها آنجا تقریباً یک هفته مقاومت سختی را انجام می‌دهند. از دهم تا هفدهم اردیبهشت نیروها در منطقه مقاومت کردند و شهید قجه‌ای با زبان و عمل و هر چه در توان داشت، نیروهایش را نگه داشت. خودش هم در کنار نیروهایش همه کار می‌کرد. آرپی‌جی می‌زد، تیراندازی می‌کرد و جلوی خاکریز با دشمنان درگیر می‌شد. با این عملش بقیه نیروها را ترغیب می‌کرد تا مقاومت کنند.

نتیجه این مقاومت جانانه این شد که پس از یک هفته عملیات سخت و مقابله سخت با تانک‌ها و کماندوهای عراقی خط تثبیت می‌شود. آقای محسن رضایی فرمانده وقت سپاه درباره این مقاومت می‌گوید اگر ما این جای پا را نداشتیم و این اتفاق در جاده اهواز- خرمشهر نمی‌افتاد و آن ایستگاه گرمدشت را گردان شهید قجه‌ای نگه نمی‌داشت چه بسا کل عملیات به هوا می‌رفت و ادامه عملیات امکان‌پذیر نبود. یک هفته مقاومت حسین قجه‌ای و یارانش باعث شد جا پایی که در مرحله اول عملیات بیت‌المقدس ایجاد کرده بودیم بتواند برای مراحل بعدی کارساز باشد.

گویا دستوری هم برای عقب‌نشینی گردان صادر شده بوده که شهید قجه‌ای قبول نمی‌کند به عقب برگردد.

وقتی وضع نیروها خیلی خراب می‌شود شهید همت و حاج‌احمد متوسلیان، برای اینکه یک مقدار از انبوه آتش دشمن کمتر شود به فرمانده‌شان می‌گویند شما یک گام عقب‌تر بیایید و یک جایی که خاکریز محکم‌تری داشت را پدافند کنید. شهید حسین قجه‌ای هم در جواب‌شان می‌گوید من چطور به عقب بیایم، وقتی بچه‌هایی که من بهشان گفتم بجنگید و جلوی دشمن بایستید جلوی من پرپر شدند، خیلی‌هایشان زخمی هستند و من نمی‌توانم این‌ها را رها کنم و عقب بیایم؛ اینجا هستم و آن‌قدر مقاومت می‌کنیم که یا این منطقه را نگه می‌داریم و آزاد می‌کنیم یا من هم مثل این بچه‌ها شهید می‌شوم.

کسی هم از گردان سلمان زنده می‌ماند؟

تعدادی از نیروهای گردان زنده می‌مانند و به عقب برمی‌گردند. البته تعدادشان خیلی کم بود، ولی این‌گونه نبود که اصلاً کسی برنگشته باشد. شهید همت در همین رابطه صحبت‌های جالبی دارد که از روی نوار یکی از مصاحبه‌هایشان پیاده شده است. شهید همت درباره عملکرد گردان سلمان در مرحله اول عملیات الی‌بیت‌المقدس می‌گوید: گردان سلمان فارسی در مرحله اول عملیات از سمت چپ اصلاً پوشش نداشت. طوری که نیروهای دشمن در پنج متری جاده آسفالت اهواز- خرمشهر حضور داشتند و به آن‌ها ضربه می‌زدند. وضعیت طوری شده بود که حسین قجه‌ای، فرمانده گردان از بس آرپی‌جی زده بود چرک و خون از گوشش بیرون می‌آمد.

در آن گرداب آتش، رزمندگان ما حتی خاکریز هم نداشتند تا در پشت آن پناه بگیرند طوری که با پرتاب هر نارنجک تفنگی دشمن، چندین نفر از بچه‌های گردان به زمین می‌افتادند، اما بقیه همچنان مقاومت می‌کردند. این بچه‌هایی که اینچنین مردانه می‌جنگیدند و مقاومت می‌کردند فکر می‌کنید چطور نیروهایی بودند. کماندوهای درشت‌هیکل؟ نه! اصلاً این‌طور نبود. این بچه‌ها آن‌قدر ریزه میزه و کم‌سن و سال بودند که قبل از عملیات حسین قجه‌ای پیش حاج‌احمد متوسلیان رفت و گفت: حاجی‌جان این نیروهایی که به من داده‌ای همه کوچک و کم سن و سال هستند، با این‌ها که نمی‌شود عملیات به این بزرگی را انجام داد.

حاجی به او گفت برو با آن‌ها کار کن تا آماده شوند، این نیروها همه به خدا ایمان دارند و برای او به جبهه آمده‌اند. اگر با آن‌ها خوب کار کنی همه بچه‌ها معجزه می‌کنند. حالا شهید همت برگشتن نیروهای گردان سلمان را چنین توصیف می‌کند: خدا شاهد است به شرف حضرت زهرا (س) قسم، همین بچه‌ها در عملیات الی بیت‌المقدس آخرین نیروهایی بودند که از جاده به عقب آمدند. وقتی بچه‌ها به اردوگاه تیپ در انرژی اتمی رسیدند به والله من خجالت کشیدم. آخر قیافه‌هایی را دیدم که تمام سر و صورت‌شان خونی و لباس‌هایشان پاره پاره بود. با خودم گفتم این بچه‌ها چطور توانستند مقابل آن همه فشار دشمن دوام بیاورند. در حقیقت این‌ها مجذوب شهامت، شهادت، خشوع، خضوع، مردانگی، اخلاص و ایثار فرمانده‌شان بودند که وقتی قجه‌ای هم شهید شد آن‌ها راضی نشدند از آن موضع عقب‌نشینی کنند. این یعنی اقتدار و محبوبیت فرماندهی.

در آن یک هفته به هیچ وجه امکان الحاق نیرو به رزمندگان گردان سلمان فارسی وجود نداشت؟

یگان مجاور به منطقه نرسید که یکی از دلایل نرسیدن آن شدت آتش دشمن بود. دیگری هم به باتلاقی بودن زمین منطقه‌ای که تیپ ۷ ولیعصر می‌خواست عمل کند، برمی‌گردد. این‌ها به همین خاطر نرسیدند و روز سیزدهم یا چهاردهم خودشان را می‌رسانند و الحاق برقرار می‌شود، ولی زمانی بود که نیروها چهار، پنج روز در حال جنگیدن بودند. جنگ نابرابری هم بود. رزمندگان گردان سلمان یک کلاشینکف، آرپی‌جی و تیربار داشتند و سنگین‌تر از این سلاح همراهشان نبود، ولی سمت مقابل تانک و تجهیزات زرهی داشت. مقاومت‌شان خیلی عجیب بود. شهید همت می‌گوید وقتی این بچه‌ها دیدند این بچه‌ها فرمانده‌شان چطوری جانفشانی می‌کند آن‌ها هم روحیه گرفتند و جلوی دیواره آتش دشمن ایستادند.

اگر مقاومت گردان سلمان نبود، سرنوشت عملیات الی بیت‌المقدس تغییر می‌کرد؟

سرنوشت عملیات عوض می‌شد. اگر این گردان این منطقه را رها می‌کرد ادامه عملیات بیت‌المقدس منتفی می‌شد و فرماندهان باید به عقب برمی‌گشتند تا برنامه‌ریزی دیگری برای ادامه کار صورت بگیرد. چون نیروها مجبور بودند تا دم کارون عقب بیایند. نیروها تا شب قبل حدود ۱۶، ۱۷ کیلومتر پیاده رفته بودند تا به این منطقه برسند. هم گردان سلمان و هم گردان‌های دیگری که در محورهای دیگر بودند این پیاده‌روی را انجام می‌دهند و مسافت زیادی آمده بودند.

فقط از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) شش یا هفت گردان عمل کردند. گردان‌ها این مسیر را پیاده آمدند. از کارون که رد شدند، حاشیه غربی کارون را آمدند تا به جاده اهواز- خرمشهر برسند. طی کردن این مسیر تا ساعت ۳ بامداد طول کشید. از آن به بعد ابتدا که جاده را گرفتند و بعد تازه دشمن فهمید از کجا خورده است. چون عراقی‌ها فکر نمی‌کردند ایران از این مسیر بزند. آن‌ها فکر می‌کردند ایران از سمت هویزه و رودخانه کرخه که شمال جاده می‌شد، بزند. اما ایران از این سمت زد و برای فرماندهان عراقی قابل باور نبود. همین باعث شده بود که در شب اول به راحتی تا آن منطقه بروند. نیروها ۱۷ کیلومتر را بدون درگیری طی کرده بودند. صبح که دشمنان فهمیدند چطور غافلگیر شده‌اند، تازه شروع کردند به پاتک زدن. آن‌هم آن پاتک‌های زرهی و پاتک‌های وحشتناکی که زمین و زمان را به‌هم می‌دوختند.

شهید قجه‌ای در عملیات قبلی چه عملکردی داشت؟

در عملیات فتح‌المبین شب اول سه گردان توپخانه عراق را با ۱۸۰ توپ می‌گیرند. گردان حبیب بن مظاهر با فرماندهی شهید محسن وزوایی، گردان حمزه سیدالشهدا با فرماندهی شهید رضا چراغی و گردان سلمان فارسی با فرماندهی شهید حسین قجه‌ای سه گردانی بودند که در عملیات فتح‌المبین آن کار بزرگ را انجام دادند. یکی از فتح‌الفتوح‌های شهید قجه‌ای در عملیات فتح‌المبین بود که شب اول توپخانه را می‌گیرد. قبل از آن هم در مریوان با حاج‌احمد بود و مسئولیت محور دزلی را برعهده داشت که خودش ماجراهایی دارد.

منبع: روزنامه جوان

منبع خبر

مقاومت «قجه‌ای» و یارانش نبود خرمشهر فتح نمی‌شد +‌ عکس بیشتر بخوانید »

کاش یک دوربین فیلمبرداری به خانه‌مان می‌آمد!

به گزارش مشرق، آن‌قدر از بنیاد شهید گله داشت که خیلی سخت راضی به گفتگو شد. آن‌قدر دلش از بی‌توجهی مسئولان نسبت به همسر جانبازش «شهید عزت‌الله اصغری مشهدی» پر بود که باید صحبت‌هایش را از میان اشک‌های بی‌امانش بیرون می‌کشیدم. مصاحبه‌ای که به خاطر شرایط روحی همسر شهید خیلی زودتر و خلاصه‌تر از آنچه فکرش را می‌کردم به پایان رسید. همه سختی‌های ۲۳ سال زندگی مشترک نرگس اصغری را کنار بگذاریم شاید بتوانیم معنای عشق و ایثار نسبت به همسر جانباز را کمی بهتر درک کنیم، اما عشق این همسر جانباز به همسرش به همین جا ختم نمی‌شود؛ «نرگس اصغری مشهدی» آن‌قدر به همسرش علاقه داشت که نام خانوادگی او را برای خودش انتخاب کرد.

شهید مشهدی کلایی از جانبازان عملیات مرصاد بود که بنیاد شهید برای او ۷۰ درصد و ناجا برایش ۱۰۰ درصد جانبازی تعیین کرده بود. در سال‌های پایانی عمرش وضعیت او طوری بود که هیچ حرکتی نمی‌کرد، اما همسرش با عشق از او مراقبت می‌کرد. روایت کوتاهی از زندگی جانباز شهید عزت‌الله اصغری مشهدی را در گفتگو با «نرگس اصغری مشهدی» همسرش پیش رو دارید.
نام خانوادگی

همکلامی‌مان را که با همسر جانباز آغاز کردم، به خاطر شرایط روحی‌اش از ما خواست با پسرش صحبت کنیم، اما به رسم ادب به ساحت زنانی که قدم به قدم و لحظه به لحظه در کنار جانبازان نفس کشیدند با همسر شهید گفت‌وگوی‌مان را شروع کردیم. با شنیدن نام خانوادگی‌اش، گفتم قطعاً نسبت فامیلی با همسرش داشته و همین بهانه ازدواجش با عزت‌الله اصغری مشهدی جانباز ۱۰۰ درصد را فراهم کرده است، برای همین نسبتش با شهید را می‌پرسم، می‌گوید: من و همسرم با هم نسبت فامیلی نداریم، اما هر دو اهل ساری هستیم. نام خانوادگی‌ام رعیت‌نژاد بود که به خاطر علاقه‌ای که به همسرم داشتم فامیلی‌ام را به نام ایشان تغییر دادم. بارها و بارها از علاقه و عشق همسران جانباز شنیده و خوانده بودم، اما گویا نرگس اصغری نمونه دیگری از آن زنان است. او این‌گونه ادامه می‌دهد: «من و عزت‌الله سال ۱۳۷۶ با هم ازدواج کردیم و از آن روز تا امروز ۲۳ سال است که افتخار همراهی‌اش را داشتم.»

گریه امانش نمی‌دهد و می‌گوید: آشنایی ما بعد از معرفی یک واسطه اتفاق افتاد. آن‌هم در شرایطی که ایشان جانباز بود. یک جشن ساده فصل آغازین زندگی مشترکمان شد. کاملاً با شرایط روحی و جسمی ایشان آشنا بودم، اما علقه‌ای که به ایشان پیدا کرده بودم بهانه‌ای شد که کنارشان بمانم و شهادتش باعث شد که امروز سعادت همراهی‌اش از من گرفته شود.

همه دارایی من

از همسر شهید می‌خواهم کمی از ویژگی‌های اخلاقی مردی برایم بگوید که این‌گونه او را شیفته خودش کرده بود. می‌گوید: عزت‌الله نمونه بود. من آن‌قدر دوستش داشتم که نمی‌خواستم از خاطرات تلخ جبهه برایم بگوید که نکند مرور آن خاطرات، مکدرش کند. هر قدر از خوبی‌های او برایتان بگویم کم گفته‌ام. شاید باورتان نشود، اما اخلاق نیکو و محسنات او در قالب کلمات نمی‌گنجد. ۲۳ سال همراه هم بودیم. هر چه در زندگی جانباز دیدم همه زیبایی و لطف خدا بود. هیچ مشکلی نداشتم، خیلی در کنارش احساس شادی و غرور می‌کردم. در مدتی که با هم زندگی کردیم هر کاری از دستم برمی‌آمد برایش انجام می‌دادم. به همه امور او رسیدگی می‌کردم. او همه دارایی من در زندگی بود.

یادگارهای شهید

از او می‌پرسم ماحصل این زندگی عاشقانه سراسر ایثار چند فرزند است؟ در جواب می‌گوید: من چهار فرزند از ایشان به یاد گار دارم؛ سه پسر و یک دختر. بچه‌ها الحمدلله همه‌شان تحصیلکرده هستند. پسر بزرگ من دکترای کامپیوتر دارد. پسر دومم قاضی است. پسرم سومم لیسانس حسابداری دارد و دخترم پزشک و روانشناس است.

زخم‌های مرصاد

به لحظات پایانی گفت‌وگوی‌مان که می‌رسیم از او می‌خواهم از نحوه جانبازی همسرش برایم بگوید: همسرم از رزمندگان اعزامی ژاندارمری در عملیات مرصاد بود. در همین عملیات هم به افتخار جانبازی نائل شد. ایشان قطع نخاع بود، یک طرف بدنش بی‌حس و فلج بود و طرف دیگر از دست راست تا پایش فلج بود. جانباز ۷۰ درصد بنیاد شهید و ۱۰۰ درصد ناجا بود.

حس عاشقانه

علاقه نرگس به همسرش را می‌توان از واژه واژه صحبت‌هایش حس کرد. از تک‌تک کلماتی که فقط بوی عشق می‌دهند. حسی که شاید خیلی از زندگی‌های عادی از داشتنش محروم هستند یا قدری برایش نمی‌دانند. از همسر جانباز می‌خواهم از سختی‌های زندگی با یک جانباز ۱۰۰ درصد برایم بگوید، اما او گویی نمی‌خواهد پاسخ من را بدهد فقط یک جمله می‌گوید که: من هیچ سختی ندیدم.

دوربینی که نبود

همسر شهید می‌گوید: خیلی دوست داشتم در سال‌هایی که همسرم زنده بود یک دوربین فیلمبرداری از یک رسانه به خانه ما می‌آمد تا ببیند چطور همسرم سال‌ها به سقف خانه‌ای که از آن آب چکه می‌کند خیره می‌شد و دم برنمی‌آورد. عزت‌الله آبرویش را دوست داشت. آن‌قدر غیرت داشت که هرگز اجازه نداد زبان به گله و شکایت باز کنیم و از مسئولان چیزی مطالبه کنیم، اما حالا بنا بر وصیت خودش می‌توانم بگویم که بسیار از بنیاد شهید گله داریم. از ارگانی که باید در خدمت جانبازان و ایثارگران باشد، اما به آنچه باید خوب عمل نمی‌کند. در این ۲۳ سال ما ندیدیم‌شان. هر طور بود با هر کمبودی که بود روزگار گذراندیم تا به اینجا رسیدیم. همسرم بعد از ۲۳ سال صبوری در دوم فروردین ۹۹ بعد از دو هفته بستری و درمان به شهادت رسید و به دوستان شهیدی که سال‌ها در فراق‌شان دلتنگی می‌کرد رسید.

جای خالی

این همسر شهید در پایان از ناجا برای همه سال‌های حضورشان در کنار خانواده جانباز عزت اصغری قدردانی کرد و گفت خودم همه کارهای ایشان را عهده‌دار بودم، اما از روزی که همسرم به شهادت رسیده باز هم بنیاد به ما سر نزده است. امیدوارم خداوند اجر زحمات آن‌هایی که برای خانواده شهدا و ایثارگران کار می‌کنند، را بدهد. این روزها دیدن جای خالی مردی که به بودن در حضورش بر خود می‌بالیدم، برایم سخت است.

منبع: روزنامه جوان

منبع خبر

کاش یک دوربین فیلمبرداری به خانه‌مان می‌آمد! بیشتر بخوانید »

بازدید دریادار خانزادی از کارخانجات نداجا در بندرعباس

به گزارش مشرق، امیر دریادار «حسین خانزادی» صبح امروز با حضور در منطقه یکم نیرو دریایی ارتش در بندرعباس، از نزدیک در جریان روند ساخت و تعمیر تجهیزات نظامی مستقر در کارخانجات قرار گرفت.

بیشتر بخوانید:

دریادار خانزادی از منطقه سوم نداجا بازدید کرد

دریادار خانزادی در این بازدید با اشاره به متکی بودن جوانان و متخصصان نیروی دریایی ارتش بر دانش بومی در ساخت تجهیزات، گفت: هم اکنون به‌روزترین تجهیزات نظامی روز دنیا بر روی شناورهای سطحی و زیرسطحی نصب شده است و این خودکفایی را در تمام حوزه‌ها مدیون تلاش شبانه‌روزی فرماندهان و کارکنان هستیم.

در ادامه، امیر دریادار خانزادی به همراه امیر دریادار رستگاری معاون صنایع دریایی وزارت دفاع با حضور در صنایع دریایی شهید درویشی از تولید تجهیزات و پیشرفت پروژه‌های در حال ساخت یگان‌های دریایی بازدید کردند.

گفتنی است، اتمام پروژه‌های دفاعی در دست تولید نیروی دریایی با اتکا به دانش و توان نیروهای جوان و مؤمن ایران اسلامی عملیاتی شده و سهم به‌سزایی در ارتقاء توان رزمی و دفاعی میهن عزیزمان دارد.

منبع: دفاع پرس منبع خبر

بازدید دریادار خانزادی از کارخانجات نداجا در بندرعباس بیشتر بخوانید »

«شیان-۲۰» بمب افکن پنهانکار و فراصوت چین تمام محاسبات آمریکا را به هم می‌زند


بین الملل

/


شرق آسیا و اقیانوسیه

۲۳:۴۰

۱۳۹۹/۲/۱۵

http://fna.ir/ex۴۸۹w

۰

«شیان-۲۰» بمب افکن پنهانکار و فراصوت چین تمام محاسبات آمریکا را به هم می‌زند

رسانه های آمریکایی از حضور قریب الوقوع یک بمب افکن فراصوت چین در خدمت نیروی هوایی این کشور خبر دادند.

«شیان-20» بمب افکن پنهانکار و فراصوت چین تمام محاسبات آمریکا را به هم می‌زند

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری فارس، همزمان با شدت یافتن تنشهای آمریکا و چین، برخی رسانه های آمریکایی به آماده شدن یک بمب افکن پنهانکار و فراصوت چین به نام «شیان-ایچ۲۰» اشاره کردند.

به نوشته وبگاه شبکه خبری «فاکس نیوز» این بمب افکن فراصوت برد عملیاتی نیروی هوایی چین را افزایش داده و گفته میشود سال جاری آماده حضور در ارتش این کشور است. این بمب افکن پنهانکار تمام شبه جزیره کره، استرالیا و ژاپن را در برد خود دارد و چالشی برای ایالات متحده محسوب میشود.

بنابر اعلام سازمان اطلاعات دفاعی ارتش آمریکا، این بمب افکن با نمونه های آمریکایی «بی-۱»، «بی-۲» و «پاکدا» روسی قیاس میشود.

برخی گمانه زنیها از نمایش این غول پرنده جدید چین در نمایشگاه هوایی «ژوهای» در نوامبر (آبان) سال جاری حکایت دارد.

نیروی هوایی چین چندی قبل در اقدامی قابل توجه برای نخستین بار هفت فروند جنگنده نسل پنجم «جی-۲۰» را به پرواز درآورد.

«وانگ یانان» از تحلیلگران نظامی چین در این زمینه اظهار داشت: «با توجه به پرواز هفت فروند از جنگنده‌های جی ۲۰، این هواپیماهای مجهز به سلاح‌های هوا به هوا و هوا به زمین، به طور قابل توجهی قابلیت تهاجمی خواهند داشت.»

چندی قبل نیز وبگاه «چاینامورنینگ پست» نوشت که نیروی هوایی آمریکا برای پی بردن به برخی رموز مقابله با جنگنده‌‌ای نسل پنجم جی _۲۰، ماکتی از آن را ساخته و در یکی از پایگاه‌های هوایی خود مستقر کرده است.

در حالی‌مقام‌های نظامی آمریکا اعلام کرده‌اند که ماکتی هم اندازه با جنگنده جی-۲۰ با کاربردهای آموزشی ساخته شده که تحلیلگران این اقدام را نشانگر ترس فزاینده واشنگتن از قدرت هوایی چین برشمردند. از جنگنده جی-۲۰ به عنوان رقیب اصلی جنگنده «اف-۳۵» ساخت آمریکا یاد می‌شود و کارشناسان بر این باورند ارتش آمریکا، نیروی هوایی چین به ویژه جنگنده جی-۲۰ این کشور را تهدیدی قابل توجه در نظر می‌گیرد. (جزئیات بیشتر)

انتهای پیام/


چین


آمریکا


بمب‌افکن


چالش

اخبار مرتبط

منبع خبر

«شیان-۲۰» بمب افکن پنهانکار و فراصوت چین تمام محاسبات آمریکا را به هم می‌زند بیشتر بخوانید »

ماه رمضان در آسایشگاه ۱۴

مشرق – ادبیات اردوگاهی آزادگان ایرانی در زندانهایی دشمن بعثی عجین با معارف بسیاری است. در کمپ‌های اسرای ایرانی در عراق تقابل دو فرهنگ دیده می‌شود؛ از یک سو فرهنگ رفتاری اسرای ایرانی که بیانگر ارزشهای اسلامی و انسانی رزمندگان ایرانی بود و در مقابل رفتارهای خشن، سرکوبگرانه و غیر انسانی دشمنان بعثی به وضوح نمایان شد.

یکی از جلوه‌های زیبای رفتارهای اسرای ایرانی در اسارت در هر ماه رمضان چون تابلوی زیبایی خود نمایی می‌کرد. این رفتارها سبب می‌شد حتی برخی از نگهبانان بعثی نیز تحت تأثیر قرار بگیرند.

در این نوشتار روایت آزادۀ گرامی آقای علی‌اکبر امیر احمدی از حال و هوای آسایشگاه‌شان را در کتاب آسایشگاه ۱۴ خواهیم دید.

***

با شروع ماه رجب و تکرار هرروزۀ دعای «یا من ارجوه لکل خیر و…» اردوگاه به سمت حال‌وهوای ماه مبارک رمضان پیش می‌رفت.

باوجوداینکه بچه‌ها از لحاظ جسمی وضعیت مناسبی نداشتند و وضعیت سحری و افطاری هم چندان تعریفی نداشت، به‌منظور آمادگی روحی و معنوی، از ماه رجب و شعبان با شور و شعف مقدمات ورود به ماه رمضان را فراهم می‌کردند.

باآنکه اکثر اسرا در طول سال، روزهای دوشنبه، پنجشنبه و اول، وسط و آخر هرماه را روزه می‌گرفتند، با فرارسیدن ماه رجب، روزه‌گرفتن در این ایام همگانی می‌شد.

از نیمۀ شعبان به بعد، با تشکیل جلساتی برنامه‌های افطار، سحر، خواندن ادعیه و حتی پیش‌بینی برگزاری نماز عید فطر در دستور کار قرار می‌گرفت.

با شروع اولین ماه رمضان، مشکلات روزه‌داری در اسارت بیشتر خودش را نشان داد. خیلی محبت کردند و در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۶۲، برابر با اول ماه رمضان، به هر آسایشگاه چند متر شلنگ دادند تا نیمه‌شب آب برای مصرف داشته باشیم. ساعت ۴ عصر وارد آسایشگاه می‌شدیم و درها قفل می‌شد. ساعت ۷ عصر از هر آسایشگاه پانزده نفر بیرون می‌رفتند تا قصعه‌ای از آب آبگوشت هر یک برای ده نفر بگیرند. افطار ساعت ۸:۳۰ بود. سحری برنج سفید می‌دادند. از شب نوزدهم ماه رمضان اجازه دادند قرآن به‌صورت آهسته قرائت شود ولی خباثت بعثی‌ها تمامی نداشت. غروب ۲۱ ماه رمضان به آسایشگاه شماره ۲ رفتند و ضمن ضرب و شتم اسرا، افطاری آن‌ها را روی زمین ریختند.

سال اول مفاتیح نداشتیم و تعداد معدودی دعاهای بلند ماه رمضان مثل دعای افتتاح، دعای سحر، دعای ابوحمزه و دعای جوشن را حفظ بودند، باید این دعاها به‌اندازۀ کافی نوشته‌شده و در بین دوستان پخش می‌شد. بچه‌های خطاط، در ساعات مناسب و با گذاشتن نگهبان، دعاها را می‌نوشتند. جمع محفوظات دوستان به‌صورت مکتوب درآمد و تکثیر شد، در قالب یک مفاتیح دست‌نوشته به همۀ آسایشگاه‌ها داده شد. این مجموعه شامل اکثر دعاها و زیارت‌نامه‌ها بود. دعای کمیل، ندبه، سمات، مناجات خمسه عشر، مکارم اخلاق و… هرکس توشه‌ای از این محفوظات داشت با دیگری قسمت می‌کرد. آرام و زیر لب می‌خواند و بقیه تکرار می‌کردند.

نگهداری ادعیه و جاسازی آن باید مخفیانه انجام می‌شد. اگر آن را پیدا می‌کردند، برای بچه‌ها دردسر می‌شد.

دعاها در ماه مبارک رمضان به‌نوبت استفاده می‌شد. قرآن در اردوگاه‌ها تقریباً بسته نمی‌شد، مگر وقتی‌که ناچار بودیم برای نظافت از آسایشگاه خارج شویم. حتی نیمه‌های شب افرادی بیدار می‌شدند تا بر اساس نوبتشان قرآن را تلاوت کنند.

بعثی‌ها با روزه‌داری مخالفت نمی‌کردند؛ اما با حواشی آن مانند ادعیه و نماز جماعت، بسیار مخالف بودند و ما سعی می‌کردیم با مراقبت‌های امنیتی، این کارها را انجام دهیم. برای بچه‌ها، بسیار مهم بود که شب اول ماه مبارک غسل کنند.

وقت سحر، تعدادی دعای سحر را شروع می‌کردند، بقیه با این برنامه بیدار می‌شدند. گروهی مسئول آماده کردن سحری بودند. در حین سحری، بارها لحظات مانده تا اذان را اعلام می‌کردند. بچه‌ها مقید بودند از چند دقیقه مانده به اذان صبح، از خوردن امساک کنند.

بعد از خوردن غذای مختصر سحری، منتظر می‌شدیم تا اذان را بگویند. اگر وضعیت مناسب بود، نماز جماعت و دعای کوتاه ماه مبارک بعدازآن خوانده می‌شد و برنامۀ جمعی به‌پایان می‌رسید تا افرادی که مایل بودند استراحت کنند.

فروردین ۱۳۶۴ تسلیم خواستۀ ما شدند و به هر آسایشگاه، یک مفاتیح‌الجنان بزرگ و یکی هم منتخب دادند. از این مفاتیح‌ها حداکثر استفاده را می‌بردیم تا اینکه در تاریخ ۷ آبان ۱۳۶۶ آن‌ها را از ما گرفتند ولی ازآنجاکه می‌دانستیم روزی این کتاب ارزشمند را جمع خواهند کرد، بچه‌های هر آسایشگاه قسمت‌های مهم آن را از مفاتیح بامهارت جدا و در محل‌هایی جاسازی کرده بودند. بعثی‌ها به دعا خیلی حساس بودند. وقتی از فردی دعای کوچک ساده‌ای می‌گرفتند، انگار بمبی از او گرفته‌اند.

سال اول و دوم که هنوز جان و حال و رمقی داشتیم باآنکه ماه رمضان مصادف با تابستان بود، فعالیت‌های طول روز تعطیل نمی‌شد؛ اما برخی از فعالیت‌ها را جابه‌جا می‌کردیم؛ برای مثال، برنامه‌های ورزشی به نزدیک افطار موکول می‌شد تا انرژی بچه‌ها تحلیل نرود.

از نیم ساعت مانده به غروب، حال‌وهوای آسایشگاه عوض می‌شد. سکوتی عمیق بر آسایشگاه سایه می‌انداخت. هر کس به نحوی راز و نیاز می‌کرد. وقتی اذان مغرب می‌شد، برادر غلامعلی سروانی با صدای ملکوتی‌اش ندای ربنا سر می‌داد و پس‌ازآن، اذان می‌گفت. گاهی هم برادر حمزه محمدی با صدای زیبایش اذان می‌گفت.

ما هم با رعایت نکات ایمنی و صدای خفیف، گروهی ربنا می‌خواندیم تا همه برای افطار جمع شوند. برخی قرآن می‌خواندند. برخی ذکر می‌گفتند. عده‌ای هم بساط سفره را آماده می‌کردند.

بعد از دعای ربنا و اذان و نماز مغرب، با ذکر «اللهم لک صمنا» همه باهم سر سفره می‌آمدیم و با یکی دوتا شیرینی پیژی و یک لیوان کوچک به‌اصطلاح چای شیرین افطار می‌کردیم. بعد از نماز عشا نیز قدری از جیرۀ غذایمان را می‌خوردیم.

بعد از افطار، برای دیدوبازدید، بعضی دوستان به سراغ دوستانشان می‌رفتند. در بهترین حالت، با قدری شکر که در آب ریخته می‌شد، به‌اصطلاح شربتی آماده می‌شد و مراسم پذیرایی انجام می‌گرفت. این شکر در صورتی موجود بود که میزبان با سهمی از شهریۀ ماهانه‌اش موفق به خرید آن می‌شد یا هنوز شکرش تمام نشده بود. در شب‌نشینی ما خاطراتی از ایران، جبهه و موضوعاتی دیگر بیان می‌شد و به‌جای خودمان برمی‌گشتیم.

تنها منبع آب ما برای افطار که کمی آب را خنک می‌کرد همان حبانۀ آسایشگاه بود که نهایتاً پنجاه شصت لیتر آب داشت. حبانه که جنسش از سفال بود، مثل کوزه‌های قدیم عمل می‌کرد و چند درجه آب را خنک می‌کرد. در آن هوای گرم، مجبور بودیم برای آب مقسم در نظر بگیریم تا همه بتوانند یکی دو لیوان از آب آن استفاده کنند.

ظهرها هوا به‌شدت گرم می‌شد و بدن نحیف اسرا که از سوءتغذیه رنج می‌برد، در برابر گرما کم‌طاقت می‌شد. ما که با توجه به امکانات موجود، برای هر مشکلی راه‌حلی تدارک می‌دیدیم، برای این مشکل هم دست به ابتکار زدیم. برای خنک‌شدن، کفنی‌های لاشه‌های گوشت یخی را که از جنس نخ بود خیس می‌کردیم و آن را روی صورت و بدنمان می‌انداختیم و در زیر پنکۀ آسایشگاه دراز می‌کشیدیم تا برای لحظاتی هم که شده قدری خنک شویم.

فضیلت شب‌های قدر چیزی نبود که از دست بدهیم. هر طور بود غسل شب قدر را در برنامۀ خودمان می‌گنجاندیم. دعاهای ماه رمضان روح آمادۀ اسرا را به آتش می‌کشاند. وقتی می‌خواندیم «اللّهم فک کلّ اسیر»، صدای هق‌هق گریه‌ها بالا می‌رفت. «اللهم اکس کلّ عریان» را منطبق با وضع خودمان می‌دانستیم. «اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک» را با تمام وجود ندبه می‌کردیم و این‌چنین بود که ماه مبارک برای ما حال‌وهوای دیگری داشت و فرصتی برای رشد معنوی ایجاد می‌کرد.

سال اول و دوم دعاها را زیر پتو و با چه مشقتی می‌خواندیم ولی از سال سوم توانستیم بنشینیم و انفرادی دعاهای وارده را بخوانیم. با کمی تلاش دعاهای افتتاح، جوشن کبیر، سحر و دعاهای «یا علی…» و «اللهم ادخل» را حفظ شده بودم.

برای اینکه چای تا افطار خیلی خنک نشود، سر سطل چای را می‌پوشاندیم، دور آن‌ها را پتو می‌پیچیدیم و با طناب می‌بستیم.

برادر سیدعلی‌اکبر حسینی که قبلاً به لبنان اعزام شده بود و با احمد متوسلیان کار کرده بود، در شیرینی‌پزی مهارت داشت؛ زیرا پدرش شیرینی‌پزی داشت. ایشان با استفاده از شکر، تخم‌مرغ و موادی که اسرا با پولشان از حانوت تهیه کرده بودند، می‌توانست هرماه رمضان یک‌بار زولبیا و بامیه برایمان درست کند. هرچند تلخی یادآوری خاطرات گذشته‌مان بیش از شیرینی این زولبیا و بامیه بود.

تعداد کسانی که در آسایشگاه ما روزه‌ نمی‌گرفتند به شمارۀ انگشتان دودست هم نمی‌رسید. این بندگان خدا از بیماری‌های سخت دستگاه گوارش رنج می‌بردند و باید در طول سال هم گروه کمیل برایشان نان را تویست (برشته) می‌کرد و با کمک همه، از شیر خشک‌های خریداری‌شده از حانوت، پنیر درست می‌کرد. این آمار در کل اردوگاه در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۶۷ بیش از صد نفر بود که براثر بیماری، در روزهای آخر ماه رمضان نزدیک به سیصد نفر رسید.

در هنگام سحر، دو ساعت مانده به اذان صبح، درهای آسایشگاه باز می‌شد تا مسئولان غذا بروند قصعه‌ها را پر از غذا کنند و بیاورند.

برای درست کردن نان‌شیرینی پیزی، پیت هفده کیلویی را از یک قسمت ارتفاع آن، بریده و به‌صورت طبقه‌ای درست می‌کردند و سینی‌هایی که به حالت کشویی و مخصوص آن درست کرده بودند، داخل آن می‌چیدند. در قسمت پایین و وسط این فر ابداعی، به اندازة روی بخاری علاءالدین سوراخی دایره مانند درآورده بودند. دری هم برای آن درست کرده بودند. پس‌ازآنکه با خمیرهای نان و شکر، مادۀ پیزی را درست می‌کردند، آن‌ها را در این طبقات چیده و روی والور می‌گذاشتند.

حاج‌آقا ابوترابی برای دعاهای روزانۀ ماه مبارک رمضان، شرح‌های عارفانه‌ای نوشته بود که موردعلاقۀ بچه‌ها بود.

حاج‌آقا ابوترابی در طول سال، معمولاً در هفته در یک یا دو آسایشگاه از مسائل اخلاقی، صبر، تحمل و جهاد برای بچه‌ها سخن می‌گفت و همچنین در مناسبت‌ها و هنگامی‌که موضوع مهمی پیش می‌آمد سخنرانی می‌کرد ولی در ایام ماه رمضان هرروز سخنرانی اخلاقی داشت. شبکۀ مخفی تبلیغات برای سخنرانی ایشان اطلاع‌رسانی می‌کرد. در هنگام سخنرانی حاج‌آقا ابوترابی، باآنکه نگهبانان متوجه موضوع می‌شدند، از پنجره‌ها فاصله می‌گرفتند و در وسط حیاط اردوگاه با هم صحبت می‌کردند.

برادران مسلم بهوند، عبدالمجید رشیدپور، باقر سیرابی، غلامرضا اسدی، حسین مندنی‌زاده، ابوالقاسم تختی، عباس جمالپور، علی‌اکبر عدالتیان، صفر شانکی و من سخنان حاج‌آقا ابوترابی را روی کاغذهای سیگار لف خیلی ریز می‌نوشتیم، برای اینکه بتوانیم آن‌ها را از بعثی‌ها قایم کنیم و بعد از آزادی با خودمان بیاوریم؛ چون فکر می‌کردیم وقتی آزادشویم، ما را تفتیش می‌کنند؛ هرچند بعد از آزادی، خیلی راحت آمدیم و آن‌ها را هم راحت آوردیم. [۱]

آقای وجی‌اللهی می‌گفت من محافظ شخصی حاج‌آقا ابوترابی‌ام. ایشان برنامه‌های حاج‌آقا را تنظیم می‌کرد و هنگام صحبت حاج‌آقا نگهبان می‌گذاشت و خیلی به ایشان علاقه داشت. خودش هم به نگهبان‌ها سرکشی می‌کرد. بعضی مواقع هم که می‌خواست با آمدن نگهبان صحبت حاج‌آقا قطع نشود، یکی دو تا از بچه‌های خوش‌صحبت عرب‌زبان را مأمور می‌کرد که مخ سربازها را به کار بگیرند و حواسشان را پرت کنند یا آن را مشغول پینگ‌پنگ کنند.

گرفتن روزۀ قرضی هم یکی از مشکلات ما بود. به بیداری ما در شب حساس بودند. در زمستان یک سال، در نیمه‌شبی با سروصدای سرباز عراقی از خواب بیدار شدیم. یکی از دوستان آسایشگاه که از اسرای عملیات رمضان بود، ساعت سه نیمه‌شب بیدار شده بود تا مقداری نان صمون را با چراغ برشته کند و با آن سحری بخورد؛ چراکه می‌خواست روزۀ قرضی بگیرد. سرباز عراقی که متوجه بیداری او شده بود، وارد آسایشگاه شد و با ضرب‌وشتم اسیر، فریاد می‌زد: «ایران روزه نمی‌گرفتید، حالا می‌خواهید روزۀ قرضی بگیرید.»

***

برادر آزاده دکتر علی‌اکبر امیراحمدی وقتی به اسارت نیروهای دشمن درآمد بیست بهار از عمر پربرکتش گذشته بود. ۹۰ ماه اسارت صحنه‌ای بود که توانست از آن بهره‌های قابل‌توجهی ببرد. حفظ کل قرآن، هم‌نشینی با حجت‌الاسلام علی‌اکبر ابوترابی – سید آزادگان- تمرین ورزش‌های رزمی، مدیریت آسایشگاه اسرا و یادگیری صبوری، مهربانی و ازخودگذشتگی ازجملۀ بهرۀ وی از اسارت است.

در این خاطرات با نقش اساسی و ارزشمند حجت‌الاسلام ابوترابی در هدایت و رهبری آزادگان بیشتر آشنا می‌شویم. در این خاطرات می‌خوانیم چنانچه حاج‌آقاابوترابی در بین آزادگان نبود چه خطرات بزرگی آزادگان را تهدید می‌کرد. خاطرات مربوط به حاج‌آقا ابوترابی ازآن‌جهت حائز اهمیت هست که تعدادی از آن‌ها منحصر به‌فرد است. (از مقدمه کتاب آسایشگاه ۱۴)

کتاب آسایشگاه ۱۴، خاطرات برادر آزاده علی‌اکبر امیراحمدی در ۳۶۰ صفحه با کوشش محمدمهدی عبدالله‌زاده ازسوی دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری استان سمنان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

**محمد مهدی عبدالله زاده

[۱]. این یادداشت‌ها را چندین سال قبل، پسر حاج‌آقا ابوترابی از من به امانت گرفت تا بعداً پس بدهد که ظاهراً هنوز بعداً نشده است.

منبع خبر

ماه رمضان در آسایشگاه ۱۴ بیشتر بخوانید »

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است


اجتماعی

/


آموزش و پرورش

۱۷:۳۰

۱۳۹۹/۲/۱۵

http://fna.ir/ex۴۸۶m

۰

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است

وزیر آموزش‌ و پرورش در خصوص بازگشایی مدارس در شهرهایی که وضعیت سفید دارند، گفت: سلامت دانش‌آموزان برای ما بسیار اهمیت دارد و هر زمان که مسؤولان بهداشت کشور اجازه دهند، مدارس را بازگشایی خواهیم کرد.

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است

به گزارش گروه آموزش‌ و پرورش خبرگزاری فارس، محسن حاجی‌میرزایی وزیر آموزش و پرورش در حاشیه مراسم آغاز عملیات اجرایی ساخت ۱۴۵۰۰ واحد مسکن برای فرهنگیان که امروز به ‌صورت ویدئو کنفرانس با حضور معاون اول رئیس‌جمهوری، وزیر راه و شهرسازی و مدیرعامل شرکت عمران شهرهای جدید برگزار شد، اظهار کرد: یکی از سیاست‌های جدی وزارت آموزش‌ و پرورش، ارتقای منزلت و معیشت فرهنگیان است و به طرق مختلف تلاش می‌شود وضعیت فرهنگیان بهبود یابد.

وی ادامه داد: مسکن یکی از نیازهای اصلی هر فردی است و می‌دانیم که بخش زیادی از حقوق معلمان فاقد مسکن، صرف اجاره‌بها در مسکن می‌شود و اگر بتوانیم مسکن لازم را برای فرهنگیان تأمین کنیم، کمک بزرگی به این قشر شده است.

وزیر آموزش‌ و پرورش در مورد اختصاص زمین‌های متعلق به آموزش‌ و پرورش به ساخت مسکن فرهنگیان در سراسر کشور، تصریح کرد: تأمین هزینه زمین بخش مهم و تعیین‌کننده در مسکن است. بنابراین متعهد شدیم که هر جا زمینی متعلق به آموزش ‌و پرورش داریم به مسکن فرهنگیان اختصاص دهیم.

شناسایی ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار مترمربع زمین برای مسکن فرهنگیان

وی افزود: تاکنون بیش از ۳ میلیون و سیصد هزار مترمربع زمین را در استان‌های مختلف شناسایی و به وزارت راه شهرسازی معرفی کردیم. برخی از این زمین‌ها نیاز به تغییر کاربری دارند که با پیگیری‌های انجام‌شده، تغییر کاربری آن‌ها صورت خواهد گرفت. به این صورت هزینه زمین، چه زمین‌هایی که از طریق آموزش‌ و پرورش به فرهنگیان اختصاص ‌یافته و چه زمین‌هایی که در وزارت راه و شهرسازی برای این منظور در نظر گرفته ‌شده است، رایگان محسوب شده و از این طریق امیدواریم که مسکن ارزان‌تری در اختیار همکاران فرهنگی قرار گیرد.

وزیر آموزش‌ و پرورش در مورد چگونگی روند ثبت‌نام فرهنگیان در سامانه مسکن بیان کرد: از تمام همکاران شاغل و بازنشسته که فاقد مسکن هستند و تاکنون از مزایای وزارت مسکن و شهرسازی استفاده نکرده‌اند، خواستیم در سامانه‌ای که به همین منظور طراحی ‌شده بود، ثبت‌نام کند که در مدت‌زمان تعیین‌شده برای ثبت‌نام، بیش از ۳۰۰ هزار نفر در سامانه مذکور نام‌نویسی کردند و در مرحله اول ۷۵ هزار نفر احراز صلاحیت شدند و امروز در اولین گام و با حضور آقای جهانگیری، عملیات اجرایی ساخت ۱۴ هزار و ۵۰۰ مسکن فرهنگیان به‌تدریج آغاز خواهد شد.

ارائه تسهیلات ۴ هزار میلیارد تومانی بانک ملی برای ساخت مسکن فرهنگیان

حاجی میرزایی گفت: منابع موردنیاز برای ساخت مسکن فرهنگیان، از طریق بانک مسکن و بانک ملی تأمین خواهد شد و بر اساس تفاهم‌نامه‌ای که با بانک ملی ایران نوشته شد مبلغ ۴ هراز میلیارد تومان تسهیلات برای ساخت مسکن فرهنگیان در اختیار وزارت آموزش‌ و پرورش قرارگرفته است که امیدواریم با آورده اولیه همکاران، منابع لازم برای ساخت را تأمین کرده و کار را آغاز کنیم.

وی با بیان اینکه بر اساس پیش‌بینی‌ها می‌توانیم در یک سال و نیم آینده این مسکن‌ها را تحویل دهیم، تصریح کرد: از ۷۵ هزار مسکنی که باید تأمین شود در حال حاضر زمین برای ساخت ۱۴۵۰۰ مسکن تأمین‌ شده و عملیات ساخت آنها شروع ‌شده است. در مورد عملیات ساخت مابقی مسکن‌ها نیز همکاری ما و وزارت راه و شهرسازی ادامه دارد و امیدواریم بتوانیم بر اساس قولی که وزیر راه و شهرسازی داده تا حدود ۱۰۰ هزار شاغل فرهنگی را در ماه‌های آینده تعیین تکلیف کنیم.

زمان بازگشایی مدارس در شهرهای با وضعیت سفید

وزیر آموزش ‌و پرورش در خصوص بازگشایی مدارس در شهرهایی که وضعیت سفید دارند، گفت: تصمیم‌گیری در مورد بازگشایی مدارس بر عهده ستاد مبارزه با کرونا و بر اساس پروتکل‌های بهداشتی اعلام‌شده از سوی وزارت بهداشت است؛ سلامت دانش آموزان برای ما بسیار اهمیت دارد و هر زمان که مسؤولان بهداشت کشور اجازه دهند مدارس را بازگشایی خواهیم کرد.

وی ادامه داد: در جلسه دیروز ستاد ملی مبارزه با کرونا مأموریتی از سوی رئیس‌جمهور به وزارت آموزش ‌و پرورش، وزارت بهداشت و درمان و وزارت کشور داده شد که در مناطقی که مناطق کم‌خطر یا سفید نامیده شده موضوع بازگشایی مدارس را به بررسی قرار دهند و با در نظر گرفتن مخاطرات موجود و وضعیت سلامت دانش آموزان، گزارش نهایی را در جلسه آینده ستاد کرونا ارائه دهند تا در مورد آن تصمیم‌گیری شود.

وی گفت: با توجه به وضعیت شیوع کرونا در استان‌های مختلف، ممکن است در بعضی از استان‌ها مدارس بازگشایی شوند و در برخی دیگر همچنان بسته بمانند. هم‌اکنون بیش از ۱۳۰ شهرستان به‌عنوان مناطق کم‌خطر هستند و قطعاً اگر بازگشایی تصویب شود مدارس این شهرستان‌ها بازگشایی خواهد شد.

تاریخ برگزاری امتحانات

حاجی میرزایی در مورد برگزاری امتحانات به‌صورت حضوری، بیان کرد: امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده و از ۱۷ خرداد آغاز می‌شود که به استان‌ها ابلاغ ‌شده است. تأکید وزارت آموزش‌ و پرورش در برپایی امتحانات نهایی به‌صورت حضوری است مگر آنکه در آن زمان وزارت بهداشت صلاحدید دیگری داشته باشد. در حال حاضر بر اساس چارچوب‌های موردقبول آموزش‌ و پرورش پیش‌بینی ما این است که می‌توانیم امتحانات را در زمان اعلام‌شده و به‌صورت حضوری با رعایت پروتکل بهداشتی برگزار کنیم.

وزیر آموزش‌ و پرورش از خانواده‌ها و دانش آموزان مخصوصاً دانش آموزان پایه دوازدهم و کنکوری‌ها خواست که نگرانی نداشته باشند و تأکید کرد: سلامت دانش‌آموزان برای ما اصل اساسی است و مراقبت‌های لازم را برای محافظت از دانش آموزان در نظرخواهیم گرفت.

انتهای پیام/


آموزش


وزارت بهداشت


مدارس


دانش‌آموزان

اخبار مرتبط

منبع خبر

بازگشایی مدارس در صورت اجازه وزارت بهداشت/ امتحانات پایه دوازدهم تعیین تکلیف شده است بیشتر بخوانید »

دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم

به گزارش مشرق، هوانیروز و استفاده از توان بالگردی در حوزه رزمی یکی از مهم‌ترین عناصر قدرت بازدارندگی ارتش‌ها و خصوصا نیروهای زمینی در سراسر دنیا است. پشتیبانی آتش و لجستیکی از نیروهای درگیر در خطوط مقدم، هلی‌برن نیرو به پشت خطوط دشمن، انهدام یگان‌های زرهی دشمن، شناسایی هوایی از خطوط نبرد و … از جمله مواردی است که توسط بالگردها انجام می‌شود.

به همین دلیل توسعه توان بالگردی در کشور چه در حوزه‌های دفاعی و نظامی و چه در حوزه خدماتی از اهمیت زیادی برخوردار است. هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، امروز بزرگترین ناوگان بالگردی را در کشور در اختیار دارد و طی چند سال گذشته نقش موثری را در حوزه نوسازی ناوگان بالگردی، افزایش توان رزمی و حضور در صحنه‌های خدمت رسانی و مردم‌یاری را ایفا کرده است.

امیر سرتیپ دوم خلبان یوسف قربانی فرمانده هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است که از اسفندماه ۱۳۹۵ فرماندهی این یگان موثر را بر عهده دارد. معلم خلبانی بالگرد تهاجمی کبرا، فرماندهی پایگاه یکم رزمی هوانیروز در کرمانشاه از جمله سوابق امیر قربانی است.

با فرمانده هوانیروز ارتش به منظور بررسی نقش و عملکرد این یگان به گفتگو نشستیم.

محورهای گفتگوی تفصیلی با امیر قربانی:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن در کشور است

** در زلزله کرمانشاه هوانیروز رکورد زد؛ ۵۰۰ سورتی پرواز در نصف روز

** ۱۸ استان کشور را در قالب اورژانس هوایی پوشش می‌دهیم

** قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

** امروز به مرحله انجام رزمایش شبانه رسیده‌ایم

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های ایرانی دید در شب بالگرد

** دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ از دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) می‌زنیم

** تسلیحات دورایستا با هدایت‌های مختلف را در اختیار داریم

** در حال تلفیق سیستم سلاح بالگردها با سامانه دید در شب هستیم

** سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم و طیف وسیعی از بالگردها به آن مجهز خواهند شد

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

متن کامل گفتگوی تفصیلی با امیر قربانی را در ادامه می‌خوانید:

** هوانیروز یگانی بن‌بست شکن است

یکی از نمادهای ارتش کشورمان که در ذهن مردم نقش بسته هوانیروز است و این یگان امروز تبدیل به یکی از اِلِمان‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران شده است؛ علت این وجه تمایز هوانیروز ما چیست؟

امیر قربانی: امام(ره) بعد از عملیات مرصاد درباره هوانیروز فرمودند که من دست یکایک شما خلبانان و کسانی که به نحوی از انحاء در پروازها شرکت داشتند می‌فشارم و بر آن بوسه میزنم و به این بوسه افتخار می کنم. حضرت آقا هم درباره هوانیروز جمله بسیار ارزشمندی دارند که فرمودند هوانیروز تجسمی از نیروهای ایده آل در یک ارتش مکتبی و فکری است. این جملات نکات ریز و با ارزشی داشتند. در سخنان فرمانده محترم کل ارتش و فرمانده نیروی زمینی هم تاکید شده است که هوانیروز باعث کسب افتخار برای نظام می‌شود و هوانیروز نه متعلق به نیروی زمینی است، نه متعلق به ارتش بلکه متعلق به اسلام است.

هوانیروز بعنوان یک یگان منحصر به فرد در کشور عمل می کند؛ مثل سایر نیروهای تخصصی یک یگان تجهیزات محور و نیروی انسانی محور به صورت توامان است. از سوی دیگر تجهیزات و بالگردهای ما ماموریت‌های ویژه ای را در کشور انجام می‌دهند؛ چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح چه در کمک رسانی به مردم. در جاهایی که ما فکرش را نمی‌کنیم و شاید یک بن بستی برای کشور به وجود بیاید، این هوانیروز است که به کمک می آید و آن بن‌بست را می‌شکند.

خیلی جاها بوده که هوانیروز توانست گره‌هایی را باز کند که شاید اگر آن گره باز نمی‌شد، آسیب جدی به مملکت وارد می‌شد.

** ۵۰۰ سورتی پرواز بالگرد تنها در یک نصف روز

به باز کردن گره‌ها اشاره کردید؛ می‌توانید به برخی از این اقدامات و گره‌هایی که توسط هوانیروز در کشور باز شده است، اشاره کنید؟

امیر قربانی: مثلا در ابتدای پیروزی انقلاب و غائله‌ای که در کردستان به وقوع پیوست، اگر آنجا هوانیروز نبود آن گره به دست هیچکس باز نمی شد چراکه راه های زمینی بسته شده بود و باید یک نیرویی وجود داشت که هم از راه هوا نیرو و مهمات جابجا کند و هم بتواند از رزمندگان اسلام پشتیبانی آتش کند. وقتی جایی محاصره می‌شود و دیگر راهی وجود ندارد که نیرویی وارد شود، این هوانیروز است که می تواند نیرو هلی‌برن کند.

در هشت سال دفاع مقدس شما به تمام عملیات‌ها که نگاه کنید می‌بینید که هوانیروز گره‌گشا بوده است. جایی نبوده که هوانیروز حضور نداشته باشد و اگر نبود نقش موثر نفرات هوانیروز، گره‌های زیادی در کار جنگ می‌افتاد.

در بحث مردمیاری در سیل، زلزله و … این هوانیروز است که وقتی راه‌ها بسته می‌شود، ارتباط هوایی را به وجود می آورد. در زلزله کرمانشاه در نصف روز ۵۰۰ سورتی پرواز انجام دادیم که در دنیا بی سابقه بوده و وزیر بهداشت و درمان وقت هم تعجب کرده بود و می‌گفت هوانیروز رکورد زد. در سیل گلستان و لرستان هم که تمامی راه‌ها بسته شده بود، این هوانیروز بود که به کمک مردم رسید؛ اینکه می‌گوییم هوانیروز گره‌گشا است، به دلیل همین مسائل است. همین چند روز پیش از خوزستان با من تماس گرفتند و گفتند یک جوان ضربه مغزی شده و هیچکس هم به داد آن نمی‌رسد؛ عصر هم بود و داشتیم به Sunset (غروب آفتاب) نزدیک می‌شدیم، اما افراد ما آن جوان را از روستایی در خوزستان به اهواز منتقل کردند و الحمدالله این جوان زنده ماند.

امروز ما در حال پوشش هوایی ۱۸ استان کشور در قالب اورژانس هوایی هستیم. در انتخابات‌های مختلف این هوانیروز است که صندوق‌های رای را به مناطق صعب العبور منتقل می‌کند. در حقیقت علاوه بر ماموریت‌های امنیتی و دفاعی، هوانیروز از صفر تا صد به عنوان یک نیروی خدمتگذار در خدمت مردم است.

** قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا هستیم

به موضوع قدرت هوانیروز بپردازیم؛ امروز از نظر قدرت دفاعی هوانیروز چه وضعیتی داریم و شرایطمان در توان بالگردی چگونه است؟

امیر قربانی: این حرفی را که می‌خواهم بگویم دلیل و مستند دارد و حتی کسانی که از کشورهای دوست و همسایه نیز برای بازدید از هوانیروز به کشورمان آمده بودند هم به این موضوع اذعان داشتند؛ ما الان از نظر قدرت ناوگان بالگردی در غرب آسیا برترین قدرت هستیم و به جرات می‌گویم قدرتمندترین ناوگان بالگردی غرب آسیا را در اختیار داریم.

** پنجمین ناوگان بزرگ بالگردی دنیا را داریم

در تعداد؟

امیر قربانی: هم در تعداد و هم در قدرت رزمی؛ فقط تعداد مد نظرمان نیست، نمی‌گوییم سیاهی لشگر داریم، بلکه قدرت رزمی و قدرت بازدارندگی ناشی از این آمادگی رزمی مد نظرمان است. در عین حال با ناوگان عظیم بالگردی که در اختیار داریم،‌ پنجمین ناوگان بالگردی دنیا را داریم. امروز ما علیرغم تحریم‌ها، فرصت‌های زیادی در هوانیروز ساخته‌ایم.

سیستم هوایی به خصوص بالگردی بسیار پیچیده است و حتی از هواپیما و ناو هم پیچیده‌تر است. به علت این پیچیدگی خاص، تحریم‌ها در این بخش شدت بیشتری داشتند و این باعث شد جوانان ما به این فکر بیافتند که خودمان بالگردهایمان را حفظ کنیم. نهضت قطعه سازی را که فرمایش فرمانده معظم کل قوا است در هوانیروز راه‌اندازی کردیم و تمام مواردی را که گلوگاهی بود را شناسایی کرده و به کمک جوانان نخبه، دانشمندان و البته شرکت‌های دانش‌بنیان روی آنها کار کردیم.

وقتی ما پرواز شب و رزمایش شبانه را انجام می‌دهیم، این نشان از قدرت بازدارندگی ما دارد. در کشورهای خاورمیانه هیچ‌کدام نمی‌توانند این کار را انجام دهند و یا اگر هم بتوانند با پشتیبانی همه جانبه ابرقدرت ها خواهد بود. ما خودمان توانستیم این سامانه‌های دید در شب را به دست بیاوریم که یکی از مولفه‌های موثر بازدارندگی ما است.

** با تغییر ماهیت جنگ‌ها به سمت پرواز و رزم شبانه رفتیم

به قابلیت پرواز شب بالگردهای هوانیروز اشاره کردید که سابقا و خصوصا در دوران دفاع مقدس یکی از چالش‌های ما محسوب می‌شد؛ چگونگی دستیابی به این قابلیت را تشریح بفرمایید.

امیر قربانی: ماهیت جنگ‌های امروزی نسبت به گذشته تغییر یافته؛ یکی از یگان‌هایی که حتما در رزم شبانه و روزانه کاربرد دارد، یگان هوانیروز و بالگردی است. ماموریت‌های ما در شب با ماموریت‌هایمان در روز تفاوتی نمی‌کند و ما باید پیشبینی می کردیم که ماموریت های شبانه را به نحو احسن انجام می دادیم.

قبلا هم اقداماتی در این خصوص انجام شده بود، تا حدی هم پیش می‌رفت اما ابتر می‌ماند. اما در ۳-۴ سال گذشته با حمایت فرماندهان محترم و همت جوانان این کار انجام شد. الان این سیستم دید در شبی که بر روی بالگردهایمان نصب کرده‌ایم مشابه آن روی بالگردهای آمریکا، روسیه و کشورهای پیشرفته نصب است.

این سامانه‌های دید در شبی که ساخته شده است، در حقیقت کار مشترک ما و صنعت دفاعی بود؛ چند سال پیش با توجه به تغیر ماهیت جنگ‌ها به این نتیجه رسیدیم که باید به سمت قابلیت پرواز و رزم شبانه حرکت کنیم. زمانی که داعش به وجود آمدیعنی از سال ۹۳ احساس خطر کردیم نسبت به اینکه اگر اینها شبانه حمله کنند چه کار باید بکنیم و هوانیروز چه حرکتی باید انجام دهد؟

در ابتدای کار به این سمت رفتیم که این سامانه‌ها را بخریم، اما دیدیم که این کار جواب نمی‌دهد و کشورهایی که می‌خواهند این سامانه را به ما بدهند به دلیل تحریم‌ها این کار را انجام نمی‌دهند. در نتیجه خودمان دست به کار شدیم و سامانه های دید در شب را با مهندسی خاص بر روی بالگردها نصب کردیم. مدت‌ها طول کشید تا توانستیم تطبیق بین بالگرد و این سامانه به وجود بیاوریم و پروازهایمان را از روی زمین شروع کردیم و بعد قدم به قدم جلوتر رفتیم تا به امروز که الحمدالله رزمایش شبانه انجام می‌دهیم.

** درخواست کشورهای دوست برای نصب سامانه‌های دید در شب

این کار که دیگر مانند تلاش‌های قبلی ابتر نمی‌ماند؟

امیر قربانی: مطمئن باشید که این قابلیت روز به روز توسعه پیدا می‌کند و ما حجم زیادی از بالگردهایمان را به این سامانه‌ها مجهز خواهیم کرد. این بحث سامانه‌های دید در شب بالگردها در کشور فعلا در هوانیروز فقط وجود دارد و در خاورمیانه هم اگر باشد با پشتیبانی کشورهای دیگر است؛ اما آنها رزمایش شبانه ندارند و این بحث رزمایش فقط شبانه در اختیار ماست.

حتی کشورهای دوست و همسایه هم که آمدند بازدید کردند، بنا شد از این سامانه استفاده کنند و ما برای آنها این سامانه را نصب کنیم و خلبانان آنها را برای پرواز شب آموزش دهیم. امروز پرواز شب جزو سیلابس و برنامه‌های آموزش خلبانی ما در مرکز آموزش ما شده است.

** از دور و به صورت Fire&Forget دشمن را هدف قرار می‌دهیم

موضوع دیگر بحث تسلیح بالگردهای ما است؛ سالها یکی از چالش‌هایی که برای هوانیروز ما در محافل مختلف مطرح می‌شد، تسلیحات بالگردها بود. در چند سال گذشته هم چند مورد رونمایی از تسلیحات جدید برای بالگردها صورت گرفت؛ امروز شرایط بالگردهای ما از نظر تسلیحاتی چگونه است؟

امیر قربانی: برگ برنده ما در میدان نبرد قدرت آتشمان است؛ بالگردهای ما الحمدالله قدرت و حجم آتش بسیار بالایی دارند. نکته دیگر این است که ما این قدرت آتش را متناسب با شرایط جنگ‌های امروزی ارتقاء داده‌ایم یعنی ما دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم بلکه از فاصله دور و به صورت Fire&Forget (شلیک کن فراموش کن) دشمن را هدف قرار می‌دهیم.

بحمدالله طی چند سال گذشته کارهای بسیار خوبی با همکاری صنعت دفاعی و همچنین در داخل هوانیروز انجام شده است؛ ما خودمان در هوانیروز زیرساخت تسلیحاتی داریم و کار دیگری که صورت گرفته تقسیم بندی چگونگی استفاده از این تسلیحات است؛ یعنی سلاح و تاکتیکی که ما ممکن است در برابر یک گروهک یا اشرار استفاده کنیم با سلاحی که ممکن است در یک نبر همتراز یا ناهمتراز استفاده کنیم متفاوت باشد.

ما این موفقیت را در چندین نوبه امتحان کردیم و موفق بود؛ در رزمایش شبانه و تست‌های مختلف این تسلیحات جدید را آزمایش کردیم. امروز قدرت سامانه‌های موشکی ما در هوانیروز قدرتی فوق العاده است؛ هم دورایستایی را داریم هم انواع هدایت‌های موشک را در اختیار داریم و از فاصله‌های بسیار بلند می‌توانیم موشک‌هایمان را شلیک کنیم و بر سر دشمن فرود بیاوریم.

از سوی دیگر امروز ما در حال تلفیق سامانه‌های سلاح با سامانه‌های دید در شب هستیم تا بتوانیم قابلیت رزم در شب را هم تقویت کنیم.

** تست موفق سامانه خودمحافظتی بالگرد

برای مصونیت بخشی به بالگردها در برابر سلاح‌های پدافند هوایی مانند موشک‌های دوش پرتاب چه کارهایی صورت گرفته است؟

امیر قربانی: برای خودمحافظتی و حفظ بالگرد و خلبانمان این برنامه را در دستور کار قرار داده‌ایم و در حال کار کردن بر روی آن هستیم و تست‌های موفقیت آمیزی در این حوزه داشتیم. این از ضروریات کار ماست و یکی از اقداماتی که ما سرلوحه کارمان قرارداده‌ایم همین بحث Self Protection یا خودمحافظتی است و الحمدالله این کار را داریم ادامه می‌دهیم تا طیف وسیعی از بالگردهایمان را به این سامانه مجهز کنیم.

** بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم؛‌ تمام بالگردها مسلح شده‌اند

بحث تسلیح را برای بالگردهای تهاجمی دنبال می‌کنید یا برای سایر بالگردها هم برنامه دارید؟

امیر قربانی: ما امروز وسیله یا بالگردی را بدون سلاح به جایی نمی‌فرستیم که نتواند از خودش دفاع کند؛ یعنی امروز حتی بالگردهای پشتیبانی ما هم تسلیح شده اند.

** برای هرکدام از شهدای هوانیروز باید یک شاهنامه نوشت

در اردیبهشت ماه سالروز شهادت شهید شیرودی را داریم؛ این شهید بزرگوار در کنار شهید کشوری نماد هوانیروز ما هستند؛ چند جمله‌ای هم در خصوص این شهیدان گرانقدر بفرمایید.

امیر قربانی: شهید شیرودی و شهید کشوری کسانی بودند که در رژیم گذشته دوره‌های آموزشی خود را سپری کرده بودند؛ اما ماهیت فکری شان با امام(ره)‌ بوده است. حضرت آقا درباره شهید شیرودی فرمودند که شیرودی آمرزیده شد و این شهید بزرگوار بالاترین ساعت پرواز عملیاتی دنیا را آن هم در یک سال کسب کرده است که نشان می‌دهد ایشان شب و روز نداشته و تمام زندگی‌اش برای نظام و انقلاب بوده است.

شهیدان شیرودی و کشوری و دیگر شهدای بزرگ هوانیروز همگی الگوهای ما هستند؛ شهید چاغروند ما که سر از بدنش به دلیل توهین نکردن به حضرت امام (ره) جدا می‌کنند یا شهید سهیلیان و یا شهید وطن‌پور ما همگی افرادی هستند که واقعا باید برای هر کدام از آنها یک شاهنامه نوشت تا نسل بعد بدانند اینها چه افرادی بودند.

هوانیروز و ارتش در به وجود آمدن انقلاب نقش بسیار ارزشمندی داشتند؛ خلبانان هوانیروز قبل از اینکه انقلاب به وجود بیاید به نجف که می‌رفتند، تمام اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را می آوردند و در ایران پخش می‌کردند که کار بسیار خطرناکی در زمان رژیم گذشته بود. این نشان می‌دهد که ماهیت فکری این‌ها اسلام، قرآن و ولایت بوده است.

در تیرماه ۱۳۵۸ رژه هوانیروز در محضر حضرت امام(ره) در قم با بالگردهای مسلح انجام شد؛ که هر کدام از این بالگردهای کبرا می‌تواند یک گردان تانک را نابود کند، ولی طیف وسیعی از بالگردهای مسلح در محضر حضرت امام(ره) رژه رفتند و حتی پس از یک بار که رژه رفتند، حضرت امام دستور می‌دهند که یک بار دیگر رژه بروند که نشان از اعتماد و علاقه حضرت امام(ره) به هوانیروز است.

منبع: فارس منبع خبر

دیگر از نزدیک به دشمن شلیک نمی‌کنیم؛ تسلیحات دورایستا در اختیار داریم/ سامانه خودمحافظتی بالگرد را با موفقیت تست کرده‌ایم بیشتر بخوانید »

یک عاشقانه ۴ساله اما پربار

به گزارش مشرق، زیبایی در عین سادگی، این بهترین تعبیر برای کتاب «دل من هیچ» است؛ اثری داستانی که شرحی بر زندگانی شهید اسدالله پازوکی است.

شهیدی والامقام که فرماندهی محور لشکر محمد رسول‌الله در سال ۶۴ را بر عهده داشت و در نهایت نیز در جریان عملیات والفجر ۸ در فاو به شهادت رسید.

«دل من هیچ» روایتی ساده از زندگی این شهید است، یک روایت ساده از زندگی کوتاه اما پر از عشقی که در ظاهر ۴ سال طول کشید اما به اندازه سال‌ها خاطره و لحظات شیرین از خود به جا گذاشت.

اسدالله پازوکی مصداق واقعی آدم‌های پاکبازی است که همه چیزشان را در راه هدف‌شان می‌دهند؛ شهیدی که پس از دست دادن یکی از دست‌هایش باز هم در راهی که به آن اعتقاد داشت، ماند تا زمانی که به فیض رفیع شهادت رسید.

سمانه زالی که نویسنده خاطرات طوبی پازوکی، همسر شهید پازوکی در «دل من هیچ» است، سعی کرده در روایت قصه زندگی این شهید به جای تاکید بر روایت جزئیات غیرضروری، دست بر نقاط عطف زندگی مشترک شهید بگذارد؛ نقاطی که شنیدن آنها از شریک زندگی شهید قطعا لطف مضاعفی دارد و کوتاه و فشرده بودن آن ظرفیت ارتباط مخاطب با اثر را بیشتر کرده است.

برای معرفی این کتاب در برشی از متن آن که در پشت جلد چاپ شده، آمده است: «نزدیکی‌های آمدنش قلبم تند می‌زد. گوشم به صدای در بود. ثانیه‌شماری می‌کردم از راه برسد. از توی حیاط ببیندم، سرتکان بدهد. بیاید تو و ذوقش را توی صورتش ببینم. یا به هوای او چادرم را می‌انداختم سرم و بدو خودم را می‌رساندم دم در. اسدالله من را که می‌دید با تمام خستگی‌اش شادی می‌دوید توی صورتش، من هم.

خودم نفهمیدم از کی به او این همه وابسته شده بودم. از همان لحظه‌ای که می‌آمد شروع می‌کردیم به حرف زدن. به هم فرصت نمی‌دادیم. آنقدر می‌گفتیم و می‌خندیدیم که نمی‌فهمیدیم زمان چطور می‌گذرد».

شرح رنج‌ها و مرارت‌هایی که خانواده‌های معظم شهدا در دوران حضور در کنار همسران خود در مناطق نزدیک به مناطق جنگی کشیدند هم از جمله بخش‌های خواندنی این کتاب است. شاید پیش از این مخاطبان بخشی از این دردها را در اثری سینمایی همچون «ویلایی‌ها» دیده باشند اما «دل من هیچ» دارای جزئیاتی است که تجربه خواندن آن حتی برای کسانی که «ویلایی‌ها» را دیده‌اند نیز جذاب خواهد بود.

در بخشی از وصیتنامه شهید پازوکی آمده است: «خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد، جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیت پیدا کند که خود را می‌بازد. خود را گم می‌کند،‌ قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود، خود را بسازید و اصلاح کنید…».

*وطن امروز

منبع خبر

یک عاشقانه ۴ساله اما پربار بیشتر بخوانید »

«یک محسن عزیز»؛ با اطناب و اضافات؛ ‌بدون کم و کاست

به گزارش مشرق، آنچه در ادامه می خوانید،‌ یادداشتی هب قلم فاطمه سلیمانی ازندریانی، نویسنده و منتثد ادبی درباره کتاب یک محسن عزیز به قلم فائضه غفارحدادی است.

سوسنگرد، پاوه، کرمانشاه قدیمی ترین اسامی ای هستند که از جبهه شنیدم، چراکه پدرم در جبهۀ غرب جنگیده بود و این اسامی لابه لای خاطراتش تکرار می شدند.

اهواز و آبادان و خرمشهر را توی فیلم ها دیدم. انگار که همیشه جنگ همان جا بوده؛ جبهۀ جنوب. همۀ سنگربندی ها، عملیات ها، نبردها و پیروزی ها در اکثر فیلم ها و سریال ها مربوط به جبهۀ جنوب است.

گویا ما فقط از آن سمت مورد حمله قرار گرفته بودیم. جبهۀ غرب فقط زمانی مورد توجه قرار می گیرد که بنا باشد از کوموله ها حرفی به میان بیاید؛ مثل معدود فیلم هایی مثل«اشکِ سرما» و «چ». در واقع، تجاوز عراق از سمت غرب تقریباً همیشه مغفول مانده است. گویا فقط بُستان و خرمشهر اشغال شده بوده و نه قله هایی در غرب کشور؛ مثل قله های «بازی دراز».

احتمالاً اسم این قله ها را نشنیدید. ارتفاعاتی در غرب کشور که توسط رژیم اشغالگر بعث تصرف شده بود و به دستان رزمندگان ما آزاد شدند. من هم هیچ اطلاعی دربارۀ این ارتفاعات نداشتم تا این که کتاب «یک محسن عزیز» نوشته شد. قبل از این که کتاب را بخوانم کلمۀ «بازی دراز» را بارها در جلسات و یادداشت های معرفی کتاب «یک محسن عزیز» همراه اسم "محسن وزوایی" شنیدم و خواندم.

فرماندۀ جوانی که در آزادسازی این قله ها نقش برجسته ای داشته است. اما قبل از خواندن کتاب باز هم تصوری از این نام نداشتم.

ارتفاعات بازی دراز می توانست نام چند تپه باشد، یا یک شهر و منطقۀ کوهستانی. اما آیا "فائضه غفارحدادی" در کتاب «یک محسن عزیز» قصد داشته که ما را با مناطق جنگی آشنا کند؟ قطعاً خیر.

نام کتاب گویای همه چیز است. مخاطب قرار است با «یک محسن عزیز» آشنا شود. همین اسم هم باعث شده بود که علاقه ای به خواندن این کتاب نداشته باشم. زندگی اشخاص تقریباً جذابیت زیادی برای من ندارد. حتی اگر آن شخص زندگی پرفراز و نشیبی را طی کرده باشد. اما در مقابل، به شدت علاقمند خواندن روایت وقایع هستم؛ مثلاً نحوه شکل گیری یک فرقه و جریان، یا شکل گیری یک مؤسسۀ دانش بنیان و… .

یکی از بهترین کتاب هایی که در این حوزه مطالعه کردم کتاب «خط مقدم» از همین نویسنده بود؛ روایت ماجرای موشکی ایران. خواندن این کتاب و دیگر کتاب های نویسنده تنها دلیلی بود که باعث شد «یک محسن عزیز» را بخوانم، وگرنه بعید بود سراغ یک زندگی نامۀ پانصدصفحه ای بروم. حتی با وجود تبلیغات و تعریف های زیاد. پیش از خواندن کتاب اعلام کردم که نخوانده مطمئنم که «خط مقدم» را بیشتر دوست خواهم داشت.

و حالا بعد از خواندن این کتاب پانصدصفحه ای، این حرف اثبات شد، اما نه این که کتابِ جدیدِ نویسنده کتاب خوبی نیست، برعکس، یکی از بهترین زندگی نامه هایی بود که من خواندم. البته شاید لازم باشد اصلاح کنم که این کتاب زندگی نامۀ "محسن وزوایی" نیست، بلکه شرح حال چند سال آخر زندگی اوست؛ چند سالِ پرماجرا.

یکی از نقدهایی که به زندگی نامۀ شهدای دفاع مقدس دارم، پرداختن بیش از اندازه به کودکی و نوجوانی شخصیت هاست. ماجراها و اتفاقات تکرارشونده و در بسیاری مواقع غیرضروری. اشاره به کودکی و نوجوانی شخصیت ها در صورتی مفید است که یا نقش پررنگ آن در آیندۀ شخصیت، مشخص باشد یا این که روایت گر یک برهه از تاریخ باشد.

فائضه غفار حدادی با پرهیز از ارائۀ اطلاعات بی استفاده به نفع کتاب عمل کرده است. نثر ساده و شیرین نویسنده هم یکی دیگر از محاسن کتاب است. اما با این که ماجرا از قبولی شهید وزوایی در کنکور آغاز می شود، باز هم در ابتدای کتاب با اطناب مواجه هستیم.

ممکن است یک مخاطب بی حوصله، مخصوصاً کسی که نقد و نظرهای این کتاب را نخوانده باشد، از خواندن ادامۀ کتاب صرف نظر کند، مگر کسی که با قلم نویسنده آشنا باشد. مخاطب اگر با حوصله این بخش از کتاب را تحمل کند، وارد ماجراهای شیرینی می شود که جدا شدن از کتاب برایش سخت می شود. از این جا به بعد ما دیگر فقط با یک محسن عزیز طرف نیستیم. ما وارد لانۀ جاسوسی می شویم و از کم و کیف ماجرا مطلع می شویم.

سپس به ساختار سپاه و ناخالصی های آن می رسیم. در ادامه هم جنگ و جبهه و قله های بازی دراز، و در نهایت به جبهۀ جنوب می رسیم و لشگر ۲۷ و شهید حاج احمد متوسلیان.

روی جلد کتاب زیر عنوان «یک محسن عزیز» عبارت «روایتی مستند از زندگی شهید محسن وزوایی» ذکر شده است. طبیعتاً زندگی نامه ها روایت هایی مستند هستند. سند روایت ها هم عموماً خاطرات افراد است؛ خاطراتی که خود شخص ثبت و ضبط کرده یا خاطرات اطرافیان او.

اگر زندگی نامه ها فقط بر اساس چالش های شخصی و اتفاقات و حوادث محدود به یک دایرۀ کوچک نوشته شده باشند، می شود به همین خاطرات اکتفا کرد. اما در مورد شخصی مثل محسن وزوایی که هم سِمَت فرمانده ای داشته و هم در جریانات مهم نقش داشته، اکتفا به گفت وگوهای معمول، بی عدالتی در حق سوژه و خود کتاب است.

محسن وزوایی را نمی شود جدا از حوادث پیرامونش روایت کرد. نویسندۀ این کتاب هم بنا به ضرورت پا را فراتر گذاشته، اسناد زیادی را بررسی کرده است؛ از جمله نامه های شهید وزوایی به خواهرش و نوارهای صوتی و تصویری مصاحبه های رادیویی و تلویزیونی که تقریباً امیدی به پیدا شدن آن ها نبوده. بررسی اسناد و مدارک مربوط به عملیات ها، خواندن کتاب هایی مربوط به آن دوران خاص و پیدا کردن راویان دسته اول و توضیحات دقیق نویسنده در مقدمۀ کتاب در مورد یافتن و بررسی اسناد باعث شده که مخاطب مطمئن باشد که با یک روایت معتبر مواجه است.

ماجرای یک روایت مستند که به صورت داستانی نوشته شده است. فائضه غفار حدادی برای نگارش این کتاب از لحنی داستانی استفاده کرده و حتی وارد ذهن افراد، مخصوصاً شخصیت اصلی کتاب شده است.

استفاده از این روش از یک طرف موجب لطافت نثر شده، اما از طرفی مستند بودن اثر را زیر سؤال می برد. نویسنده اما برای این مشکل تمهید ویژه ای اندیشیده است. همۀ این تخیلات با عبارات «اگر، ای کاش، شاید و…» ذکر شده اند؛ خیالاتی که به لطافت متن و روانی نثر کمک کرده اند، اما موجب اطناب هم شده اند؛ اطنابی که گاهی مخاطب را دچار ملال می کند، مخصوصاً در فصل های ابتدایی.

در واقع می شود گفت کتاب نه تنها کم و کاستی ندارد، بلکه حتی اضافات هم دارد؛ اضافاتی که نویسنده تصمیم گرفته برای معرفی بهتر شهید وزوایی از آن استفاده کند. معرفی بهتر یک محسن معمولی که تبدیل به «یک محسن عزیز» می شود. (به قول نویسنده کتاب) البته خوانندۀ هوشمند بعد از خواندن کتاب متوجه می شود که او ذاتاً معمولی نبوده، بلکه شرایط برای جلوۀ شخصیت برجسته اش مهیا نشده است. شرایطی که جنگ و انقلاب فراهم کردند. محسن وزوایی از ابتدا هم یک محسن عزیز بود.

*مجله کتاب فردا

منبع خبر

«یک محسن عزیز»؛ با اطناب و اضافات؛ ‌بدون کم و کاست بیشتر بخوانید »