برچسب: تنها گریه کن

مسابقه ملی «تنها گریه کن» برگزار می‌‎شود

مسابقه ملی «تنها گریه کن» برگزار می‌‎شود



کتاب تنها گریه کن روایتگر زندگی اشرف سادات منتظری، مادر شهید محمد معماریان است که در بطن تاریخ انقلاب اسلامی رشد کرده و به بانویی اثرگذار یعنی مادر شهید محمد معماریان، تبدیل شده است.

به گزارش مجاهدت از مشرق، معاونت تبلیغات اسلامی حرم مطهر رضوی با همکاری مراکز فرهنگی کشور مسابقه بزرگ ملی «تنها گریه کن» را با محوریت این‌ کتاب برگزار می‌کند.

مسابقه ملی «تنها گریه کن» برگزار می‌‎شود

تنها گریه کن بیانگر داستان زندگی اشرف سادات منتظری، مادر شهید محمد معماریان است. نویسنده در این اثر کوشیده تصویری کوتاه و مختصر از یک عمر زندگی سرشار از ولایت‌پذیری و فرمان‌برداری وی را نمایش دهد که در بطن تاریخ انقلاب اسلامی رشد کرده و به بانویی اثرگذار یعنی مادر شهید محمد معماریان، تبدیل شده است.

گفتنی است رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از مطالعه این کتاب، تقریظی بر آن مرقوم داشتند. متن تقریظ بدین شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

با شوق و عطش، این کتاب شگفتی‌ساز را خواندم و چشم و دل را شستشو دادم. همه چیز در این کتاب، عالی است؛ روایت، عالی؛ راوی، عالی؛ نگارش، عالی؛ سلیقه‌ تدوین و گردآوری، عالی…»

محورهای برگزاری مسابقه بزرگ ملی «تنها گریه کن» در قالب‌های: پرسش و پاسخ از متن کتاب، ارسال فیلم و صوت از خوانش کتاب، ارسال آثار هنری (شامل نقاش،گرافیک، خطاطی و…) و ایده‌های داستانی، داستانک، نمایشی است که می‌بایست الهام گرفته از کتاب «تنها گریه کن» بوده باشد.

لازم به ذکر است برگزیدگان در این مسابقه بزرگ و ملی از جوایز نفیس و ارزنده‌ای چون: اسکان در زائر سرای رضوی، تابلو فرش رضوی، یک میلیارد ریال جایزه نقدی وصدها محصول فرهنگی، بهره‌مند خواهند شد.

مهلت شرکت در این مسابقه تا 30 بهمن ماه اعلام شده است. کلیه علاقمندان می‌توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به نشانی www.haram.razavi.ir مراجعه نمایند.

راه‌های تهیه کتاب «تنها گریه کن» و بهره‌مندی از تخفیف ویژه:

۱.حرم مطهر رضوی، صحن پیامبر اعظم ص جنب باب الهادی علیه السلام شماره ۱۸۵، سامانه توزیع. (۶۰درصد تخفیف)

۲.از طریق سایت www.haram.razavi.ir – (۵۰ درصد تخفیف)

۳. تهیه از طریق «کتابرسان» و تحویل در منزل (۴۰درصد تخفیف)

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

https://zood.link/4ve1k
روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه پهلوی/ جوان را آنقدر کتک زدند تا جان داد

روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه حکومت پهلوی


به گزارش مجاهدت از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، کتاب «تنها گریه کن» روایت زندگی مادر شهید محمد معماریان از خودش است. در بخشی از این کتاب وی به مبارزات علیه رژیم پهلوی اشاره دارد که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.

برای نماز می‌رفتم مسجد. از حرف‌های بین نماز و درگوشی‌های همسایه‌ها در صف نماز فهمیدم در مملکت خبر‌هایی شده است. تظاهرات و راهپیمایی‌هایی که قبلاً مخفی بود، حالا علنی شده بود.
از مسجد پایم به تظاهرات باز شد؛ البته قبل‌تر هم بالای پشت بام الله اکبر می‌گفتیم. شب که می‌شد، رأس ساعت نُه، صدای مردم، قم را بر می‌داشت. این کار دلم را راضی نمی‌کرد. باید می‌رفتم بین مردمی که توی خیابان شعار می‌دادند و مبارزه می‌کردند. صبح به صبح، حاجی را راهی می‌کردم، کارهایم را سر و سامان می‌دادم و بعد خودم را می‌رساندم به خیابان. هر جا شلوغ بود من هم آنجا بودم.

بالگردها نزدیک زمین می‌شدند و کماندو‌ها می‌پریدند پایین… می‌افتادند به جان جوان‌ها و بچه‌های مردم، یک ذره هم رحم نداشتند. پیر و جوان سرشان نمی‌شد، زن و مرد هم همین طور، یکهو می‌ریختند سر مردم و اگر کسی گیرشان می‌افتاد، حسابش با کرام الکاتبین بود.

یک بار نوجوانی را گرفتند زیر مشت و لگد. آن قدر بچه را زدند که مجال پیدا نمی‌کرد سرش را بالا بیاورد. ترسِ جانش را کردند یا خدا رحم انداخت توی دلشان نمی‌دانم، دست از کتک زدن برداشتند. طفلک افتاد روی زمین و خون از دهان و بینی اش می‌ریخت روی آسفالت خیابان.

یک بار هم کماندو‌ها توی کوچه افتاده بودند دنبال یک جوان. من از پشت بام خانه‌ی خودمان داشتم نگاه می‌کردم. طفل معصوم را گیر انداختند و چند نفری افتادند به جانش. صدای ناله اش، کوچه را برداشته بود. آن قدر به سر و صورتش زدند و پرتش کردند که از حال رفت. ولش می‌کردند، تا کمی تکان می‌خورد، دوباره مثل گرگ حمله ور می‌شدند. دیگر نمی‌شد صورتش را دید؛ غرق خون بود. رنگِ پیراهنِ تنش معلوم نبود، انگار پیراهن و شلوارش از اول قرمز بودند. هی زدند و وحشی شدند. زدند و وحشی‌تر شدند، تا اینکه جوان دیگر تکان نخورد. ناله نکرد. یکی آمد دستش را گذاشت روی گردنش. تمام کرده بود. زیر لگد و ضربه. جوان مردم را شهید کردند. جنازه اش را هم انداختند پشت وانت و با خودشان بردند.

هیچ جای دنیا با زن حامله کار ندارند. اگر با چشم‌های خودم نمی‌دیدم و با دست‌های خودم، دست آن زن را نمی‌گرفتم و نمی‌کشاندم داخل حیاط، قبول نمی‌کردم که آن رژیمِ از خدا بی خبر با مردم چه‌ها که نکرد. چهارراه فاطمی شلوغ شده بود. تیر اندازی بالا گرفت. آن موقع، فلکه کوچکی وسط چهارراه بود. دور فلکه تا چشم کار می‌کرد، عبا و عمامه و کفش و لباس ریخته و قیامتی شده بود. پیش چشمم یک زن را نشانه گرفتند. طفلک باردار بود و نمی‌توانست خوب راه برود، چه برسد به اینکه بدود. بقچه‌ی حمام به دست، داشت یک گوشه راه می‌رفت که تیر خورد و افتاد. دویدم طرفش. داغی گلوله، شکمش را شکافته بود.

مچ دستهایش را گرفتم، قدرتم را جمع کردم و همان طور که عقب عقب می‌رفتم، به زحمت می‌کشیدمش سمت خودم. پاهایش تکان می‌خوردو ردّ خون می‌ماند روی زمین. نگاهش از خاطرم دور نمی‌شود. مات شده بود. با کمک دو خانم بردیمش داخل حیاط خانه. رنگ به رخسار زن نمانده بود. زدم توی صورتش و فریاد کشیدم: «نفس بکش!»، ولی بی جان‌تر از این حرف‌ها بود. محکم‌تر زدم شاید به هوش بیاید؛ فایده نداشت. دست انداختم و بچه را از شکمِ پاره‌ی زن بیرون آوردم، به این امید که حداقل بتوانم طفل معصومش را نجات دهم؛ ولی بدن سرخ و سفید نوزاد ماند روی دستم؛ بی اینکه مجال داشته باشد گریه کند یا حتی یک نفس در این دنیا بشکد. این رقمی اش را ندیده بودم. دلم می‌خواست فریاد بزنم.

از گوشه‌ی در سرک کشیدم، دیدم یک مامور، پسر نوجوانی را گیر انداخته، نگهش داشته روی لاستیک داغ نیم سوخته و این بچه جرأت ندارد فرار کند. بچه از داغیِ زیر پایش، نه می‌توانست بایستد و نه دل داشت از دست مامور فرار کند. هی پایش را بر می‌داشت و می‌گذاشت. زیر لب زمزمه کردم: «یا حضرت زهرا! مادر! کمک کن این بچه رو از دست این نامرد نجات بدم.» چادرم را دور کمرم محکم کردم و از چایخانه پریدم بیرون، دست بچه را کشیدم دنبال خودم و گفتم: «بدو، نترس.» حالا من بدو، بچه بدو، مامور بدو. همین طور که می‌دویدیم، به بچه گفتم: «بپیچ تو کوچه بعدی، برو کاریت ندارن.» می‌دانستم مامور از من لجش گرفته، با بچه کاری ندارد و می‌آید دنبال من. همین هم شد. کوچه به کوچه می‌دویدم و مامور سمج خسته نمی‌شد و ول کن نبود. نفس کم آوردم، وسط یک کوچه چشمم خورد به تیر چراغ برق. پای تیر، دستم را گرفتم به جا‌های خالی و رفتم بالا. مامور پشت سرم بالا آمد. همین که کمی نزدیکم شد، با پا محکم کوبیدم تختِ سینه اش و پرت شد پایین.

انتهای پیام/ 141

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه پهلوی/ جوان را آنقدر کتک زدند تا جان داد

روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه پهلوی/ جوان را آنقدر کتک زدند تا جان داد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، کتاب «تنها گریه کن» روایت زندگی مادر شهید محمد معماریان از خودش است. در بخشی از این کتاب وی به مبارزات علیه رژیم پهلوی اشاره دارد که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید.

برای نماز می‌رفتم مسجد. از حرف‌های بین نماز و درگوشی‌های همسایه‌ها در صف نماز فهمیدم در مملکت خبر‌هایی شده است. تظاهرات و راهپیمایی‌هایی که قبلاً مخفی بود، حالا علنی شده بود.
از مسجد پایم به تظاهرات باز شد؛ البته قبل‌تر هم بالای پشت بام الله اکبر می‌گفتیم. شب که می‌شد، رأس ساعت نُه، صدای مردم، قم را بر می‌داشت. این کار دلم را راضی نمی‌کرد. باید می‌رفتم بین مردمی که توی خیابان شعار می‌دادند و مبارزه می‌کردند. صبح به صبح، حاجی را راهی می‌کردم، کارهایم را سر و سامان می‌دادم و بعد خودم را می‌رساندم به خیابان. هر جا شلوغ بود من هم آنجا بودم.
هلی کوپتر‌ها نزدیک زمین می‌شدند و کماندو‌ها می‌پریدند پایین… می‌افتادند به جان جوان‌ها و بچه‌های مردم، یک ذرّه هم رحم نداشتند. پیر و جوان سرشان نمی‌شد، زن و مرد هم همین طور، یکهو می‌ریختند سر مردم و اگر کسی گیرشان می‌افتاد، حسابش با کرام الکاتبین بود.

یک بار نوجوانی را گرفتند زیر مشت و لگد. آن قدر بچه را زدند که مجال پیدا نمی‌کرد سرش را بالا بیاورد. ترسِ جانش را کردند یا خدا رحم انداخت توی دلشان نمی‌دانم، دست از کتک زدن برداشتند. طفلک افتاد روی زمین و خون از دهان و بینی اش می‌ریخت روی آسفالت خیابان.

یک بار هم کماندو‌ها توی کوچه افتاده بودند دنبال یک جوان. من از پشت بام خانه‌ی خودمان داشتم نگاه می‌کردم. طفل معصوم را گیر انداختند و چند نفری افتادند به جانش. صدای ناله اش، کوچه را برداشته بود. آن قدر به سر و صورتش زدند و پرتش کردند که از حال رفت. ولش می‌کردند، تا کمی تکان می‌خورد، دوباره مثل گرگ حمله ور می‌شدند. دیگر نمی‌شد صورتش را دید؛ غرق خون بود. رنگِ پیراهنِ تنش معلوم نبود، انگار پیراهن و شلوارش از اول قرمز بودند. هی زدند و وحشی شدند. زدند و وحشی‌تر شدند، تا اینکه جوان دیگر تکان نخورد. ناله نکرد. یکی آمد دستش را گذاشت روی گردنش. تمام کرده بود. زیر لگد و ضربه. جوان مردم را شهید کردند. جنازه اش را هم انداختند پشت وانت و با خودشان بردند.

هیچ جای دنیا با زن حامله کار ندارند. اگر با چشم‌های خودم نمی‌دیدم و با دست‌های خودم، دست آن زن را نمی‌گرفتم و نمی‌کشاندم داخل حیاط، قبول نمی‌کردم که آن رژیمِ از خدا بی خبر با مردم چه‌ها که نکرد. چهارراه فاطمی شلوغ شده بود. تیر اندازی بالا گرفت. آن موقع، فلکه کوچکی وسط چهارراه بود. دور فلکه تا چشم کار می‌کرد، عبا و عمامه و کفش و لباس ریخته و قیامتی شده بود. پیش چشمم یک زن را نشانه گرفتند. طفلک باردار بود و نمی‌توانست خوب راه برود، چه برسد به اینکه بدود. بقچه‌ی حمام به دست، داشت یک گوشه راه می‌رفت که تیر خورد و افتاد. دویدم طرفش. داغی گلوله، شکمش را شکافته بود.

مچ دستهایش را گرفتم، قدرتم را جمع کردم و همان طور که عقب عقب می‌رفتم، به زحمت می‌کشیدمش سمت خودم. پاهایش تکان می‌خوردو ردّ خون می‌ماند روی زمین. نگاهش از خاطرم دور نمی‌شود. مات شده بود. با کمک دو خانم بردیمش داخل حیاط خانه. رنگ به رخسار زن نمانده بود. زدم توی صورتش و فریاد کشیدم: «نفس بکش!»، ولی بی جان‌تر از این حرف‌ها بود. محکم‌تر زدم شاید به هوش بیاید؛ فایده نداشت. دست انداختم و بچه را از شکمِ پاره‌ی زن بیرون آوردم، به این امید که حداقل بتوانم طفل معصومش را نجات دهم؛ ولی بدن سرخ و سفید نوزاد ماند روی دستم؛ بی اینکه مجال داشته باشد گریه کند یا حتی یک نفس در این دنیا بشکد. این رقمی اش را ندیده بودم. دلم می‌خواست فریاد بزنم.

از گوشه‌ی در سرک کشیدم، دیدم یک مامور، پسر نوجوانی را گیر انداخته، نگهش داشته روی لاستیک داغ نیم سوخته و این بچه جرأت ندارد فرار کند. بچه از داغیِ زیر پایش، نه می‌توانست بایستد و نه دل داشت از دست مامور فرار کند. هی پایش را بر می‌داشت و می‌گذاشت. زیر لب زمزمه کردم: «یا حضرت زهرا! مادر! کمک کن این بچه رو از دست این نامرد نجات بدم.» چادرم را دور کمرم محکم کردم و از چایخانه پریدم بیرون، دست بچه را کشیدم دنبال خودم و گفتم: «بدو، نترس.» حالا من بدو، بچه بدو، مامور بدو. همین طور که می‌دویدیم، به بچه گفتم: «بپیچ تو کوچه بعدی، برو کاریت ندارن.» می‌دانستم مامور از من لجش گرفته، با بچه کاری ندارد و می‌آید دنبال من. همین هم شد. کوچه به کوچه می‌دویدم و مامور سمج خسته نمی‌شد و ول کن نبود. نفس کم آوردم، وسط یک کوچه چشمم خورد به تیر چراغ برق. پای تیر، دستم را گرفتم به جا‌های خالی و رفتم بالا. مامور پشت سرم بالا آمد. همین که کمی نزدیکم شد، با پا محکم کوبیدم تختِ سینه اش و پرت شد پایین.

انتهای پیام/ 141

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

تجلیل از نویسنده «تنها گریه کن»/ احمدوند: فروش کتاب در اینترنت منوط به دارا بودن کد شابک شد

تجلیل از نویسنده «تنها گریه کن»/ احمدوند: فروش کتاب در اینترنت منوط به دارا بودن کد شابک شد


تجلیل از نویسنده «تنها گریه کن»/ احمدوند: فروش کتاب در اینترنت منوط به دارا بودن کد شابک شد


معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: با مجموعه‌های بزرگ عرضه کتاب در حوزه وب جلساتی داشتیم و بنا شد از این پس کتابی که بارگذاری می‌کنند، کد شابک آن مورد بررسی قرار گیرد و تخفیف بالا هم نداشته باشند.

به گزارش مجاهدت به نقل ازخبرنگار حوزه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، دوازدهمین نشست سراسری انجمن کتابفروشان جبهه فرهنگی انقلاب (خوشه) عصر امروز پنجشنبه ۲۳ دی‌ماه در مجموعه فرهنگی شهدای انقلاب اسلامی (سرچشمه) با حضور یاسر احمدوند معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد.

14001023000854 Test NewPhotoFree

کتاب فروشی، امری مستمر و موثر فرهنگی است

احمدوند معاون فرهنگی وزیر ارشاد در این مراسم با اشاره به اینکه خودم سابقه کتاب‌فروشی داشتم اظهارداشت: کار کتاب فروشی، امری مستمر و موثر فرهنگی است و هرچه وزارت فرهنگ در دوره جدید بتواند باید برای توسعه این حوزه که ویترین‌های فرهنگی و انقلابی هستند، انجام دهد. در این مدت تلاش کردیم ظرفیت دولت را برای توسعه کتاب فروشی‌ها به کار ببندیم و در این زمینه چندین مرتبه در شورای معاونین وزارتخانه در این خصوص صحبت کردیم. دکتر اسماعیلی وزیر ارشاد نیز اظهار تمایل و آمادگی دارد تا برای توسعه ویترین‌ها، طرح خوب و قابل ارائه‌ای تهیه شود تا در دولت مطرح کند.

وی با اشاره به اینکه تلاش کردیم در بودجه سال آینده وزارت فرهنگ، ردیفی برای این حوزه اختصاص پیدا کند اما روند بودجه‌نویسی تغییر کرد و بودجه‌های حوزه کتاب با عنوان سرانه مطالعه تجمیع شد و جزییات حذف شد، گفت: عدد اختصاص پیدا کرده را امیدواریم بتوانیم با کمک نمایندگان مجلس افزایش دهیم. البته از بودجه فرهنگی دستگاه‌های دیگر نیز برای حوزه کتاب استفاده خواهیم کرد.

14001023000859 Test NewPhotoFree

سهم خوشه از بازار کتاب اندک است

احمدوند از کتابفروشان جبهه انقلاب خواست تا ایده‌ها و نظرات خود را برای بهبود وضعیت این حوزه ارائه کنند، گفت: انجمن خوشه متشکل از جمعی مومن و همدل است که از وجود آن خرسندیم و الحمدلله توسعه هم پیدا کرده است اما سهم خوشه از بازار کتاب اندک است و باید افزایش یابد.

معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه انجمن خوشه باید یک مجموعه فروشگاهی شود، گفت: باید اتصال حرفه‌ای به یکدیگر داشته باشید و این ممکن است با اتصال صندوق، انبار، پویش‌ها و برنامه‌ها و یا باشگاه مشتریان محقق شود. در این صورت علاوه بر یکی شدن اهداف، در روند اجرا هم همسو می‌شوید.

مانع برگزاری نمایشگاه‌های با تخفیف بالای حوزه کتاب شوید

رحمانی نماینده پاتوق کتاب شیراز در این مراسم با اشاره به مشکل اجاره‌ای بودن کتابفروشی‌ها گفت: در شیراز راسته کتاب فروشی نداریم. شهرداری آمادگی کمک دارد اما نیازمند حمایت‌های دولتی هم هستیم. در شهرهای دیگر نیز با تعامل با شهرداری می‌توان کارهایی انجام داد.

وی با بیان اینکه متاسفانه یکی از مشکلات این حوزه برگزاری نمایشگاه‌های متعدد با تخفیف‌های فراوان است که یک کار ضدفرهنگی محسوب می‌شود، تصریح کرد: گاهی ادارات ارشاد در برگزاری این نمایشگاه‌ها مشارکت دارند که جای تامل است.

ارشاد، نقش پلیسی ندارد

احمدوند در پاسخ به نظرات او اظهارداشت: مالکیت کتاب‌فروشی‌ها دغدغه اصلی و همیشگی بوده است و در حال برنامه‌ریزی هستیم تا این روند مرتفع شود اما نیازمند یک ایده جامع هستیم. در خصوص نمایشگاه‌ها و تخفیف‌های بی‌ضابطه نیز باید بگویم درد مشترک است. مشکل تخفیف‌ها چند بخشی است گاهی ادارات استانی وارد می‌شوند که نامه‌ای را به زودی ارسال می‌کنیم تا مجوز برپایی نمایشگاه تخفیفی ندهند و مشارکت هم نکنند اما ارشاد، نقش پلیسی ندارد و ما تنها توصیه می‌کنیم. اتحادیه‌ها باید در این زمینه وارد شوند و مجوز صادر نکنند و از سوی دیگر در صورت مشاهده تخلف برخورد کنند.

ما فقط دقت می‌کنیم تا کتاب بی‌ربط و آسیب زننده منتشر نشود

معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص نظارت بر کتاب‌های ترجمه گفت: قدم اول این است که در این حوزه نظارت داشته باشیم تا کتاب بی‌ربط مجوز نگیرد. از سوی دیگر ارشاد نمی‌تواند مجوز ندهد، هر ناشری می‌تواند بدون محدودیت کتاب ترجمه کند و مجوز بگیرد ما فقط دقت می‌کنیم تا کتاب بی‌ربط و آسیب زننده منتشر نشود.

ضوابطی وضع شود تا از یک کتاب چند نسخه منتشر نشود

شاملو به عنوان عضوی از کتابفروشان شهر اراک در این نشست نسبت به وجود نسخه‌های متعدد از یک کتاب به خصوص کتاب‌های ترجمه‌ای گلایه کرد و گفت: در ایران قانون کپی‌رایت نداریم اما در فضای داخلی می‌توانیم ضوابطی را وضع کنیم تا از یک کتاب چندین نسخه وجود نداشته باشد. گاهی شاهد کتاب‌سازی در حوزه فروش وب هستیم.

فروش کتاب در اینترنت منوط به دارا بودن بدون کد شابک شد

احمدوند در پاسخ به این درخواست گفت: تکثیر غیرقانونی کتاب محوزدار و بی مجوز مسئله است. با مجموعه‌های بزرگ عرضه کتاب در حوزه وب جلساتی داشتیم و بنا شد از این پس کتابی که بارگذاری می‌کنند، کد شابک آن مورد بررسی قرار گیرد و تخفیف بالا هم نداشته باشند.

متن تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «تنها گریه کن»

در ادامه این مراسم، از اکرم اسلامی نویسنده کتاب «تنها گریه کن» که توسط انتشارات حماسه یاران منتشر شد و مورد تقدیر مقام معظم رهبری نیز قرار گرفت، تجلیل شد. مقام معظم رهبری در  تقریظ خود براین کتاب آورده بودند:

«با شوق و عطش، این کتاب شگفتی‌ساز را خواندم و چشم و دل را شستشو دادم. همه چیز در این کتاب، عالی است؛ روایت، عالی؛ راوی، عالی؛ نگارش، عالی؛ سلیقه‌ی تدوین و گردآوری، عالی و شهید و نگاه مرحمت سالار شهیدان به او و مادرش در نهایت علوّ و رفعت .. هیچ سرمایه‌ی معنوی برای کشور و ملّت و انقلاب برتر از این‌ها نیست. سرمایه‌ی باارزش دیگر، قدرت نگارش لطیف و گویایی است که این ماجرای عاشقانه‌ی مادرانه به آن نیاز داشت. از نویسنده جدّاً باید تشکّر شود.»

14001023000856 Test NewPhotoFree
اکرم اسلامی نویسنده کتاب «تنها گریه کن»

اسلامی در این مراسم با خواندن این بیت شعر «حدیث سعدی اگر کائنات بپسندند/ به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی» اظهارداشت: من این شعر را در مراسم رونمایی از این کتاب در قم خواندم و اصلاً تصور نمی‌کردم این کتاب به دست مخاطب اصلی و حقیقی‌اش مقام معظم رهبری برسد و مطالعه و اظهار لطف کنند. این کتاب نتیجه یک کار گروهی است. من تازه وارد حوزه نگارش کتاب هستم و با حمایت دوستان و دلگرمی‌های آنان به خصوص مدیر انتشارات فرصت نگارش پیدا کردم و در نهایت به برکت مادر شهید و قطعاً دعای شهید این موفقیت حاصل شد. تمام اظهار لطف مقام معظم رهبری برای راوی یعنی مادر شهید بود و معتقدم خسته نباشیدی برای او بود که ۴۰ سال پای انقلاب ایستاده است و هیچ مطالبه‌ای هم از نظام ندارد و خود را بدهکار می‌داند.

این نویسنده با اشاره به اینکه مادران شهدا بدون آموزش، گذراندن دوره تربیتی فرزند و یا تحصیلات دانشگاهی پای کار ایستادند و در زمان درست، تصمیم و عملکرد دقیقی داشتند، افزود: مدل کار این مادر شهید می‌تواند الگوی مدیریت کشور باشد. این زن بدون سواد، معتمد بازاریان بود و کارهای بزرگ انجام داد. آرزو داشتم مقام معظم رهبری از وجود و کارهای این زن در قم خبردار شود که الحمدلله شدند.

14001023000857 Test NewPhotoFree

در ادامه از این نویسنده تقدیر شد و او نیز متن قرائت شده خود در مراسم رونمایی از تقریظ را مجدداً بازخوانی کرد.

انتهای پیام/




منبع

توصیه آیت‌الله گلپایگانی به مادر شهید که اسم یک کتاب شد

توصیه آیت‌الله گلپایگانی به مادر شهید که اسم یک کتاب شد


توصیه آیت‌الله گلپایگانی به مادر شهید که اسم یک کتاب شد


«تنها گریه کن»، روایت زندگی مادر شهید محمد معماریان در انتشارات حماسه یاران به چاپ رسیده است. در این اثر تصویری کوتاه و مختصر از یک عمر زندگی، ولایت‌پذیری و فرمان‌برداری زنی را می‌بینیم که در تاریخ انقلاب اثرگذار است.

به گزارش مجاهدت به نقل ازخبرگزاری فارس، «تنها گریه کن»، روایت زندگی اشرف السادات منتظری، مادر شهید محمد معماریان است که در انتشارات حماسه یاران به چاپ رسیده است. در این اثر تصویری کوتاه و مختصر از یک عمر زندگی، ولایت‌پذیری و فرمان‌برداری زنی را می‌بینیم که در تاریخ انقلاب رشد کرده و اثرگذار بوده است.

اخیرا پویشی برای این کتاب آغاز شده است و به همین بهانه به سراغ مهدی قربانی مدیر تولید انتشارات حماسه یاران رفتیم تا درباره این کتاب گفت‌وگویی داشته باشیم.

سوژه کتاب «تنها گریه‌کن» چگونه کشف شد و روند آشنایی انتشارات حماسه یاران با مادر شهید معماریان چگونه بود؟

من آشنایی خاصی نداشتم. مسئول و مدیر مؤسسه آقای کاجی از رزمندگان دفاع مقدس و از راویان سرشناس کشوری هستند و با این سوژه‌ها مرتبط‌اند. ایشان با مادر شهید معماریان سال‌ها مرتبط بودند و از قدیم دنبال این بودند که کاری خوب برای ایشان انجام شود. سوژه را هم ایشان به خانم اسلامی معرفی کردند. اگر با خانم اسلامی صحبت کرده باشید، حاج حسین کاجی به ایشان گفت شما را به شخصی به‌عنوان یک دوست و آشنا معرفی می‌کنم؛ بروید و با ایشان رفیق شوید. از قبل با سوژه آشنا بودند و به خانم اسلامی معرفی کردند.

روند تولید اثر چقدر طول کشید و از چه منابعی برای جمع‌آوری مطالب استفاده شد؟

کار با وقفه‌ای مواجه شد. البته مصاحبه‌هایی از پیش انجام شده بود؛ ولی خانم اسلامی که پای کار آمدند، ارتباط اولیه ایجاد شد و مادر شهید را که دیدند، از حالات و رفتارشان خوششان آمد. مادر شهید به جهت افکار و بینش و رفتار شخصی و اخلاقی که دارند، دوست‌داشتنی هستند. لذا کار را شروع کردند. ایشان بر اساس مهندسی که روی کار می‌خواستند انجام دهند، به مصاحبه‌های بیشتر و تکمیلی نیاز داشتند. کار تقریباً از اواخر سال ۹۵ آغاز شد و ما مردادماه سال ۹۹ کار را رونمایی کردیم. البته در این بازه یک‌سری مشکلاتی بود. با این‌حال چون ما مصر بودیم کار انجام شود، پیگیر شدیم تا سال ۹۹ رونمایی شد.

چرا نام کتاب «تنها گریه کن» شد؟

طبق آنچه از کتاب و نقل قول آقای کاجی متوجه شدم، گویا برای آخرین‌بار که بین مادر شهید و خود شهید صحبت می‌شود، محمد به مادر وصیت‌هایی را می‌کند و به او می‌گوید: «اگر می‌خواهی گریه کنی، تنها گریه کن. جوری نباشد که مردم گریه شما را ببینند.» البته شخصیت خانم معماریان اصلاً این‌جوری نیست. ما برای مراسم آغاز و افتتاحیه پویش خدمتشان رسیده بودیم که می‌گفتند: «من بعد از شهادت محمد خیلی بی‌تابی می‌کردم. نه به‌خاطر اینکه محمد را از دست داده‌ام؛ بلکه به این دلیل که چرا من فرزند دیگری ندارم که فدای اسلام و انقلاب کنم.» آن‌قدر این طول می‌کشد و به این مسئله پافشاری می‌کند که ایشان امام را خواب می‌بیند که امام می‌گویند: «این‌قدر ناراحتی نکنید. خداوند همین یکی را از شما می‌خواسته و قبول کرده است.» شخصیت مادر هم این‌گونه است که آن‌قدر قرص و محکم‌اند که در موضوع دفاع از اسلام و انقلاب هنوز هم خانه‌شان پایگاه است.

14000616000165 Test NewPhotoFree

یکی از ویژگی‌های این کتاب، تأثیرگذاری بالای آن است که خوانندگان این اثر به آن اذعان دارند. به نظر شما مهم‌ترین دلیل این تأثیرگذاری چیست؟

من فکر می‌کنم به دلیل لحن مادر شهید است؛ چون لحن ایشان بسیار ساده و خودمانی است، حرفی که از دلشان برآمده، بر دل کسانی که کار را خوانده‌اند، نشانده است. به‌نظر من زندگی این مادر سراسر فداکاری و حماسه است. از اول کتاب که کار را می‌خوانید، با شخصیت زنی جسور مواجه می‌شوید که علی رغم اینکه خانم است، شخصیتی واقعاً جسور و مبارز دارد. به‌عنوان مثال عرض می‌کنم از اوایل فعالیت‌ها علیه رژیم پهلوی پای کار می‌آید. حتی در روضه امام‌حسین(ع) عهد می‌بندند و می‌گویند: «تاکنون حسین‌حسین می‌گفتم؛ ولی الان چه کاری باید برای این نهضت باید کنم؟» مخاطب شخصیت کاملاً انقلابی ایشان را در کتاب می‌بیند. در نهایت هم با فرستادن تنها فرزند پسرشان به جبهه، رسالتش را تکمیل می‌کند. همه زندگی ایشان وقف جنگ است. منزل ایشان به یک پایگاه پشتیبانی برای جنگ تبدیل می‌شود. من فکر می‌کنم فرازونشیب‌های این زندگی و لحن خودمانی و دلنشین مادر بوده که باعث شده ارتباط خواننده با کتاب آن‌طور که مطلوب است برقرار شود.
سوژه بسیار ناب است و شرایط و رفتارهای خاص این مادر شهید در سراسر زندگی‌شان که هنوز هم این رفتار را دارد، باعث شده ایشان را بشود به‌عنوان شخصیت و یک سوژه و به‌عنوان یک بانوی طراز انقلاب اسلامی معرفی کرد. در دید خواننده‌ها هم این بسیار عجیب است.

14000616000166 Test NewPhotoFree

نکته قابل توجهی که در این کتاب وجود دارد، شفا یافتن تعداد قابل توجهی از افراد، از جمله خود خانم منتظری و فرزند ایشان است. کمی درباره این اتفاق توضیح دهید که چند نفر و چه اشخاصی به‌طور معجزه‌آوری بهبود پیدا کرده‌اند؟

دقیقاً نمی‌توانم بگویم این اتفاق برای چند نفر افتاده؛ چون هنوز هم به‌واسطه توصیه حضرت آیت‌الله گلپایگانی این وضعیت را دارند و ادامه می‌دهند؛ یعنی اگر شما هم به منزل ایشان بروید و درخواست کنید، بطری آبی به شما می‌دهند که با مقداری تربت آمیخته است. فضایی که ایشان به‌عنوان شفا برای افراد در نظر می‌گیرند، این است که از تربت سیدالشهدا استفاده می‌کنند. البته توصیه‌ای که حضرت آیت الله گلپایگانی داشتند، در روایات ما هم وجود دارد. تعداد افراد شفاگرفته را حاج‌خانم باید بگوید. البته که عدد ندارد. هنوز هم بعد از این ‌همه سال این اتفاق ادامه دارد.

بازخوردهایی که بعد از انتشار این کتاب گرفته‌اید، چگونه بوده است؟

نظر دوستانی که از نظر بحث بازرگانی مجموعه و توزیع کتاب‌ها مرتبط هستند، برای من جالب بود که بزرگوارانی با هزینه خودشان کتاب را گرفته بودند و خوانده بودند و به دوستانشان داده بودند. آن‌قدر که این کتاب برایشان ارزشمند بوده است. جدای از آن، من به بعضی از دوستان که شاید کتابخوان هم نیستند، کتاب را دادم. وقتی خواندند، بسیار تشکر کردند که سوژه عجیب و جذابی بوده و ما حتماً این کتاب را به دیگران معرفی می‌کنیم و به افراد دیگر هم می‌دهیم تا وقف در گردش بخوانند. در واقع به‌طور کلی بازخوردهایی که داشتیم، چه از جهت محتوا و چه از جهت بحث کتاب‌سازی، بازخوردهای خوب و مثبتی بوده و مخاطب با آن ارتباط برقرار کرده است.

این کتاب هم‌اکنون در قالب پویش مطالعاتی در حال معرفی به مردم است. این پویش چگونه برگزار می‌شود و مردم چگونه می‌توانند در آن شرکت کنند؟

پویش با همکاری انتشارات حماسه یاران و مجموعه رسانه‌ای شیرازه در حال برگزاری است که ۱۹ مرداد ماه آغاز شده و تا ۱۹ مهرماه هم ادامه دارد که ممکن است باز هم تمدید شود. عزیزانی که مدنظرشان است که در مسابقه این کتاب را شرکت کنند، باید پاسخ سؤالات کتاب را به‌صورت عدد ده رقمی به شماره سامانه پیامکی ارسال کنند. نحوه دریافت کتاب به این صورت است که یا از طریق سامانه اعلام‌شده اقدام کنند، یا از کتابفروشی‌های سراسر کشور آن را تهیه کنند.

انتهای پیام/




منبع