آزاده

روزه داری همراه با سختی های دوران اسارت

«از دارلک تا تکریت»


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از ارومیه، کتاب «از دارلک تا تکریت» روایت‌گر تاریخ شفاهی «مهدی توتونچیان» آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس است که در آن به خاطراتی از وضعیت اسرای ایرانی در ماه مبارک رمضان اشاره شده است.

این کتاب به همت «جلال کاویانی» تدوین و توسط اداره‌کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس آذربایجان غربی منتشر شده است.

در قسمتی از متن کتاب «از دارلک تا تکریت» آمده است:

«درسته ماه رمضان در اسارت با سختی‌های زیادی همراه بود و بچه‌ها از نظر تغذیه خیلی تحت فشار بودند؛ ولی طوری بود که اکثر دوستان ما با تحمل همه این مشکلات روزه می‌گرفتند؛ البته بچه‌ها به غیر از ماه رمضان، در ماه‌های دیگر نیز حداقل هفته‌ای دو سه روز را روزه می‌گرفتند.

برای سحری یک دانه و نیم نان عراقی به همراه چای می‌خوردیم؛ یعنی ما با تغذیه صفر در سحری روز‌ها را سپری می‌کردیم. در وقت سحری و افطار نیز یک ملافه‌ای روی زمین پهن می‌کردیم و یک سفره که اسمش را سفره وحدت گذاشته بودیم، روی آن باز می‌کردیم. هرکس هرچیزی را که داشت روی سفره می‌گذاشت و همه با هم می‌خوردیم. عین زمان جنگ که داخل سنگرهایمان غذا می‌خوردیم؛ و این می‌شد سحری. سهمیه ما روزانه یک و نیم لیوان آب برای سحری و یک و نیم لیوان آب هم برای افطار بود.

البته عراقی‌ها به آسایشگاه ما یک قرآن نیز داده بودند. دقیقا خاطرم نیست؛ ولی فکر کنم به خاطر آمدن «صلیب سرخ» داده بودند و یا شاید به‌خاطر چیز دیگر. بچه‌ها از روی آن جز خوانی می‌کردند و هر روز دور هم می‌نشستند و آرام قرآن می‌خواندند تا ختم شود.»

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

«از دارلک تا تکریت»

«از دارلک تا تکریت» بیشتر بخوانید »

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت

حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیت


گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس‌ـ حجت‌الاسلام «ابوالقاسم علیزاده» مسئول نمایندگی ولی فقیه در سپاه تهران بزرگ؛ خدای را سپاس که پس از مبارزه نفس‌گیر با جریان‌های الحادی و استکباری به سرکردگی آمریکا و انگلیس و صهیونیزم اکنون شاهد شکوه عزت و اقتدار امت اسلامی به‌ویژه ملت شریف ایران هستیم.

شکوهی که ثمره مجاهدات و مبارزات سخت به رهبری و علمداری علما و روحانیت بصیر و انقلابی در طول تاریخ خاصه یک‌صد ساله اخیر است. از نهضت مشروطه تا ۱۵ خرداد و شور عاشورایی انقلاب اسلامی در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ و البته تا هم‌اکنون، این عالمان وارسته و روحانیت اصیل و مبارز بوده‌اند که هرگز زیر هیچ سند ظالمانه و استکباری را امضا نکرده و با تمام وجود در مقابل انحراف‌ها و انحطاط‌ها تا مرز تبعید و زندان و شکنجه و در نهایت شهادت در راه خدا پیش رفتند و آنچه را که از مکتب سرخ حسینی که فرمود: «و علیکم بالصبر و الجهاد» بر گلدسته‌های وعظ و منبر، خطابه نمودند در میدان عمل هم با مرکب خون امضا کردند.

گواه این حقیقت چهار هزار هزار شهید همیشه جاوید حوزه و روحانیت است که بسان ستارگان پرفروغی در آسمان ایران اسلامی همواره روشنایی‌بخش دل‌های تشنه عدالت و پاکی و امنیت و هدایت ناس بوده و هستند.

خط سرخ شهادت که ترجمان ملموس آیات و روایات این باب است، همواره در سیره و منش عالمان دینی و روحانیت اصیل و طلاب حوزه‌های علمیه اعم از شیعه و سنی در اقصا نقاط میهن اسلامی و بلکه فراتر، در گستره جغرافیای جهان اسلام تجلی داشته است، از سمبل و نماد قانون‌گذاری آیت‌الله شهید مدرس گرفته تا شیخ فضل‌الله نوری مظلوم که سیاست شیطانی روباه پیر (انگلیس) وی را بر سردار کشید و تا آیت‌الله سید مصطفی خمینی و آیات شهید غفاری و سعیدی که مقاومت‌شان در برابر شکنجه‌گران ستمشاهی ماندگار شد و روحانیون شجاعی همچون نواب صفوی و اندرزگو و نیز شهدای مظلوم ترور علامه شهید مرتضی مطهری و آیت‌الله بهشتی که خود به تنهایی یک ملت بود و تا هاشمی‌نژاد، آن خدای خطابه و سخن و مفتح و باهنر پرچم‌داران علم و ادب و تربیت و شهدای پر افتخار محراب حضرات آیات مدنی، دستغیب، اشرفی اصفهانی، صدوقی و حدود ۳۰ مجتهد مسلم، و این تازه برگی از دفتر پر افتخار جهاد و مبارزه شاگردان مکتب امام صادق علیه‌السلام است که توسط ۱۸۱ عالم و فاضل شهید سطوح عالی حوزه‌های علمیه و ۱۳۲ شهید روحانی مظلوم ترور نیز با مرکب خون پاکشان امضا شد.

برگ زرین دیگری در دفتر خاطرات این قشر سربلند و راست‌قامت را در هشت سال دفاع مقدس ملت ایران باید جستجو کرد. میدان خون و آتش، و جهاد و شهادت که با پیشتازی و خط‌شکنی سربازان امام زمان (عج) طلاب و روحانیونی که در نفس دشمنان متجاوز را به شماره انداخته بودند.

زیباترین تفسیر آیات جهاد و شهادت و کامل‌ترین تجسم عینی احادیث این باب را در میدان نبرد و عملیات‌های سخت دوران جنگ تحمیلی از طلاب و روحانیون رزمنده شاهد بودیم همانان که اگر بر کرسی وعظ و خطابه در تشویق و ترغیب آحاد مردم برای حضور در جبهه‌ها فریاد می‌زدند، به‌موقع عمل نیز بر مناره‌های ایثار و شهادت همچون رزمنده‌ای دلیر وجان برکت سرود عشق و وصال می‌خواندند، گواه این حقیقت تعداد ۳۶۴۱ شهید طلبه و روحانی رزمنده است که در رده‌های فرماندهی قرارگاه و لشکر و تیپ و گردان تا نقش‌های کلیدی در عرصه‌های مختلف جبهه‌های نور علیه ظلمت جلوه‌گری می‌کردند و بعضاً لباس رزم بر تن و عمامه عشق بر سر، دوشادوش رزمندگان اسلام بر خصم دون می‌تاختند. حدود سه هزار جانباز و ۳۰۰ آزاده سرافراز روحانی نیز گواه دیگری است بر این ادعا. در این میان جای بسی افتخار است که از مجموع ۷۰۰ شهید روحانی استان تهران حدود ۴۰۰ شهید به تهران بزرگ تعلق دارد.

یادواره و کنگره این سرخ قبایان دلیر و اسطوره‌های علم و جهاد، تشریفات نیست، بلکه فرصتی است برای قدرشناسی و البته تجدید عهد و میثاق دوباره با آنان که یا زیر شکنجه و درون زندان جان باختند و یا در انفجار‌ها و اقدامات کور تروریستی قطعه‌قطعه شدند و یا در میدان‌های رزم جبهه‌های مختلف دفاع مقدس و دفاع از حرم آل الله بال و پر گشودن و همچون مولای شهیدمان فزت و رب الکعبه را دلالت شدند.

به راستی اگر نبود این روحیه مردمی و ایثاری و جهادی علما و روحانیون بصیر و انقلابی آیا این‌گونه ناجوانمردانه آماج تهاجمات دشمنان اسلام و انقلاب قرار می‌گرفتند؟ نمونه اخیر این مظلومیت را در جوار حرم رضوی (علیه‌السلام) با شهادت دو روحانی جهادگر و بسیجی، و جانباز عزیز روحانی همراهشان، مشاهده کردیم.

کاش می‌شد به موازات هجمه‌های روانی و تبلیغاتی بوق‌های استکباری و امپریالیسم خبری و رسانه‌ای علیه این قشر مظلوم و البته پرتلاش و عزتمند، رسانه‌های جبهه انقلاب نیز لااقل به بخش‌های قابل پردازش ایثار‌ها و حماسه‌ها و تاثیرگذاری پرچم‌داران بصیرت و معنویت می‌پرداختند تا توده مردم شریف ایران به ویژه نسل جدید هرچه بیشتر با ابعاد مختلف مجاهدت‌های این قشر عظیم و محترم جامعه اسلامی آشنا می‌شدند. بر این اساس امیدواریم در عرصه جهاد تبیین، فرصت و یا جایگاهی برای این ضرورت لحاظ شود؛ ان‌شاءالله.

به امید شکل‌گیری جامعه در مدخل ظهور و درک قیام آخر و دولت کریمه عدل توحیدی جهانی مهدوی علیه‌السلام.

انتهای پیام/ 231

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیت

حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیت بیشتر بخوانید »

آزادگان دفاع مقدس آزموده‌ترین فرزندان انقلاب و ملت ایران هستند

آزادگان دفاع مقدس آزموده‌ترین فرزندان انقلاب و ملت ایران هستند


به گزارش مجاهدت از دفاع‌پرس از اراک، در جریان سرکشی فرمانده سپاه روح‌الله استان مرکزی از خانواده معظم شهدا، ایثارگران، آزادگان و جانبازان، سردار کریمی با حضور در منزل آزاده سرافراز «قربان احمدی» در جمع صمیمی هیئت آزادگان استان مرکزی و محفل قرآنی روزانه آنها حضور یافت و ضمن تجلیل از صبر و مقاومت این عزیزان پای صحبت ها، دغدغه ها و خاطرات شیرین آنها نشست.

سردار «محسن کریمی» فرمانده سپاه روح الله استان مرکزی در جمع آزادگان سرافراز دفاع مقدس اظهار داشت: آزادگان دفاع مقدس سرمایه های ارزشمند انقلاب هستند که همچون ستاره ای درخشان در تاریخ کشور می درخشند و نمونه واقعی وفاداری به آرمان های انقلاب هستند و در زمره بهرترین سربازان نظام اسلامی آزموده‌ترین فرزندان ملت ایران هستند.

وی افزود: مهمترین درسی که امروز نسل جوان و نوجوان از آزادگان باید بگیرند امید و امیدآفرینی در جامعه است چراکه آزادگان در بحرانی ترین شرایط حماسه های بزرگی خلق کردند و امروز در گام دوم امیدآفرینی یک ضرورت مهم است.

انتهای پیام/ 

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

آزادگان دفاع مقدس آزموده‌ترین فرزندان انقلاب و ملت ایران هستند

آزادگان دفاع مقدس آزموده‌ترین فرزندان انقلاب و ملت ایران هستند بیشتر بخوانید »

روزه داری در زندان های بعث طاقت فرسا بود

روزه‌داری در زندان‌های بعث طاقت‌فرسا بود


حجت‌الاسلام «عمران احمدی» یکی از روحانیون آزاده ایلامی در گفت‌وگو با دفاع‌پرس در ایلام در خصوص خاطرات خود از دوران اسارات در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق اظهار داشت: اسارت واژه غریبی است؛ حتی اسمش هم باعث دلتنگی می‌شود، انسان اسیر برای دلتنگی بهانه نمی‌خواهد کافی بود به لحظه غروب آفتاب نزدیک شویم چه لحظه سخت و شکننده‌ای بود. شکنجه‌های شبانه رژیم صدام با کابل‌های برق که بر سر و صورت می‌خورد و لگد و صدای ناله از درد و رنج شکنجه جسمی و از سوی دیگر خاطرات کودکی و نوجوانی پدر، مادر، خواهر و برادر، دوستان و فضای معنوی جامعه آزاد و هر آنچه به آن دل بسته بودی مقابل چشمانت به تصویر کشیده می‌شد.

این روحانی آزاده در ادامه گفت: در حالت عادی گرسنگی دائم حکم فرما بود. ماه رمضان از راه رسید و اولین تجربه رمضان در اسارت آغاز شد. فکر می‌کردیم شاید بیشتر اسرا نتوانند روزه بگیرند، اما با این اوصاف سحرگاهان با نصف لیوان آب و مقدار اندکی نان (نصف نان صمون) قریب به اتفاق اسرا روزه ماه مبارک رمضان را شروع کردند. صبح باید ۵ ساعت در هوای گرم به دور از سایه قدم می‌زدند حتی راه رفتن در سایه ممنوع بود، بعد از استراحت در بعد از ظهر ۲ ساعت مجددا باید در جلوی آفتاب قدم می‌زدیم.

این پیشکسوت دفاع مقدس اضافه کرد: بر این مشکلات شکنجه با کابل را باید اضافه کرد با این وجود توکل برخدا باعث شد تا ماه رمضان را با تمام مشکلات بدون شکستن حرمتش با صبر و اسقامت و کمک خداوند به اتمام برسانیم. روزه‌ای را گرفتیم که شاید تاریخ به خودش ندیده است.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

روزه‌داری در زندان‌های بعث طاقت‌فرسا بود

روزه‌داری در زندان‌های بعث طاقت‌فرسا بود بیشتر بخوانید »

روایت سختی‌های جانبازان قطع نخاعی در اسارت

روایت سختی‌های جانبازان قطع نخاعی در اسارت


به گزارش مجاهدت از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، آزاده محسن غلامعلیان از آزادگان دوران دفاع مقدس است که سال ۶۱ به همراه لشکر۱۴ امام حسین (ع) و در گردان امام رضا (ع) عازم میدان جنگ شد و در جریان عملیات محرم نیز قطع نخاع شد. مدتی در اردوگاه عنبر زندانی بود، اما طبق قانون صلیب سرخ اسرای قطع نخاع و معلولینی که شرایط خاص داشتند مبادله شدند و او به آغوش وطن بازگشت. در ادامه خاطراتی از وی را می‌خوانید.

بعد از منتقل شدن به اردوگاه عنبر من را به درمانگاه بردند. به آنجا که رسیدم ۱۷ اسیر قطع نخاعی دیگر را هم دیدم که بستری بودند. بستری بودن دائمی ۱۷ آزاده قطع نخاع حداقل مستلزم وجود یک توالت فرنگی بیرون از محوطه درمانگاه یا حتی گوشه‌ای از سالن آن بود، اما درمانگاه هم مثل سایر آسایشگاه‌های اردوگاه از داشتن این امکانات محروم بود. نمی‌دانم چگونه آن اوضاع و شرایط را توصیف کنم که مشمئز کننده نباشد. پاسخ دادن به این پرسش که مجروحین قطع نخاع که نمی‌توانستند از سرویس‌های بهداشتی معمولی استفاده کنند و یا حتی نمی‌توانستند از جایگزین آن (سطل‌های که برای این منظور در آسایشگاه‌ها بود) استفاده کنند، چگونه باید این نیاز اولیه بهداشتی را برآورده سازند؟

آب آشامیدنی و مصارف بهداشتی ما مثل بقیه‌ی آسایشگاه‌ها (توسط برادران آزاده دلسوزی که در انجام این گونه امور به مجروحین و جانبازان کمک می‌کردند) با سطل‌های پلاستیکی از بیرون محوطه درمانگاه به داخل آورده می‌شد و در ظرف سفالین بزرگی بنام «حُبانِه» که روی یک سه پایه‌ی فلزی نصب شده بود نگهداری می‌شد.

تخت‌های ما از نوع نامرغوب‌ترین تخت‌های فلزی بود که در آن برزخ بعثی نعمت بزرگی محسوب می‌شد، که دکتر مجید با ترفندی خاص تشک‌ها را برای استفاده ما آماده می‌کرد و زیر تخت‌ها هم جایی برای گذاشتن ظرف ادرار تعبیه کرده بود. این ظرف‌ها گاه قوطی خالی رب‌گوجه یا روغن بود که دکتر مجید آن‌ها را از دوستانی که در آشپزخانه کار می‌کردند برای استفاده ما می‌گرفت. اغلب اوقات برای اینکه تشک‌هایمان خیس و نجس نشود باید روی شکم می‌خوابیدیم تا هم ادرارمان داخل این قوطی‌ها تخلیه شود و هم کمتر دچار زخم بستر شویم و در همین حالت هم غذا می‌خوردیم و نماز می‌خواندیم. وضعیت ما برای دکتر مجید که با لحن شیرینش فضای سخت اسارت را تلطیف می‌کرد چیزی شبیه وضعیت کروکودیل‌ها را تداعی کرده بود، بخاطر همین وقتی می‌خواست ما را بصورت جمعی مورد خطاب قرار دهد می‌گفت «سوسمارها»؛ و وقتی هم که با گویش ملیح آذری می‌خواست به کادر درمان مطلبی را در مورد ما بگوید می‌گفت «اوشاخ لارون» یعنی بچه‌ها؛ و براستی دکتر مجید برای ما پدری مهربان بود.

شرایط سخت اسارت موجب شد که بعضی از بچه‌ها به زخم بستر‌های دردناکی دچار شوند یکی از دوستانی که زخم بستر‌هایی عمیق و بدخیمی داشت حاج حسینعلی صبوری بود که زخم بسترهایش تا بعد از آزادی همچنان باقی ماند و نهایتا در اثر عوارض همین زخم‌ها و آسیب‌های جسمی دیگر ناشی از قطع نخاع بودن به درجه رفیع شهادت نائل شد.

آقای صبوری اصالتا مشهدی بود، ولی بعد از ازدواج ساکن اصفهان شد که قبل از اینکه خبر اسارت ایشان به خانواده‌اش برسد پیکر مطهر شهیدی را اشتبا‌ها بجای ایشان تشییع می‌کنند و در گلستان شهدای اصفهان به خاک می‌سپارند. آزاده صبوری صدای دلنشینی داشت و گه‌گاهی که حوصله داشت اشعار مذهبی و خطبه حضرت سجاد علیه السلام در شام را برایمان می‌خواند. هنوز زنگ صدای او در گوشم هست که می‌خواند ایهاالنَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا. أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا. أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَى. أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَى.

اسماعیل جوشانی اهل تنکابن بود، او که در عملیات تنگ چزابه قطع نخاع شده و به اسارت در آمده بود. درد عصبی شدیدی داشت، بدون اغراق صدای ناله‌های اسماعیل نه تنها برای نگهبان‌های داخل اردوگاه آشنا بود حتی نگهبان‌های آنسوی سیم خاردار‌ها هم پژواک ناله هایش را می‌شنیدند، درد که امانش را می‌برید آنچنان فریاد می‌زد که گویی بند، بند وجودش از هم گسیخته می‌شد.

یکی دیگر از بچه‌های قطع نخاع اهل چناران مشهد سید غلام عباس جم سوار بود که، چون شباهت زیادی به ژاپنی‌ها داشت دکتر مجید به او لقب چین چانگ داده داده بود.

عبد المطلب نخستین هم بچه مشهد بود و، چون زیاد جنب و جوش داشت دکتر به او می‌گفت جم جمک.

محمد رضایی بچه رفسنجان با آن گویش ملیحش نیز گاهی شادی و نشاط را به جمع ما هدیه می‌کرد خصوصا که حرف‌های او برای دکتر مجید موقعیت شوخی خوبی فراهم می‌کرد. یادم نیست که ظهر بود یا شب، وقتی غذا توزیع شد شهید رضایی با قاشقش داخل آنچه نام خورشت را یدک می‌کشید جستجویی کرد و وقتی خبری از گوشت حتی همان گوشت‌های نامرغوب و مانده را نیافت با همان لهجه نمکی گفت: آقای دکتر، آقای دکتر په گوشتا کو از آن روز هر وقت دکتر، رضایی را می‌دید به شوخی می‌گفت «پ گوشتاش کو».

انتهای پیام/ ۱۴۱

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

روایت سختی‌های جانبازان قطع نخاعی در اسارت

روایت سختی‌های جانبازان قطع نخاعی در اسارت بیشتر بخوانید »