آیت الله منتظری

باقی:‌ اکثر محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!/ حق تقدم "عقلانیت" نسبت به نظریات اقتصادی

باقی:‌ اکثر محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!/ حق تقدم "عقلانیت" نسبت به نظریات اقتصادی



یکی از شاگردان مرحوم منتظری به تازگی ادعا کرده است که اکثریت محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!

  • فلای‌تودی

سرویس سیاست مشرق «وبلاگ مشرق» خوانشی روزانه در لابه‌لای اخبار و اتفاقات کشور است. ما درباره این خوانش البته تحلیل‌ها و پیشینه‌هایی را نیز در اختیار مخاطبان محترم می‌گذاریم. هر روز با بسته ویژه خبری-تحلیلی مشرق همراه باشید.

***

حق تقدم “عقلانیت” نسبت به نظریات اقتصادی

باقی:‌ اکثر محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!/ حق تقدم "عقلانیت" نسبت به نظریات اقتصادی

محمد خوش‌چهره، از اقتصاددانان کشورمان در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا درباره اقتصاد ایران گفته است: در نظام جمهوری اسلامی صاحب قانون اساسی مترقی هستیم که در اقتصادش اصول قابل دفاع و خوبی دارد. این اصول وظایفی چون تامین رفاه و معیشت، ایجاد سرپناه و مسکن، سلامت، بهداشت و آموزش عمومی و همگانی را جزئی از وظایف دولت تعیین کرده است، اما آن طور که باید و شاید اجرایی و عملیاتی نشده است. برای عملیاتی شدن این مسئله دولت‌ها باید به این اصول باور داشته باشند.

او می‌افزاید: قانون اساسی اقتصاد ایران را نه دولتی و نه آزاد گفته، بلکه بهترین مدل اقتصاد را اقتصاد دولت – بازار دانسته است که این مدل اقتصادی در اکثر کشورهای جهان وجود دارد. در این مدل اقتصادی هم دولت در اقتصاد فعال است و هم بازار و مردم؛ منتها نسبت هر کدام متفاوت است.

خوش‌چهره در بخش دیگری از سخنان خود پیرامون انتقادات موجود از اوضاع اقتصادی کشور به یک وجه این مسئله اشاره کرده و گفته است:‌ ضعف شهرداریها، وزارت مسکن و شهرسازی و دولت در مهار سوداگری و دلالی، خرید و اجاره خانه و رها کردن بخش مسکن و رویایی شدن خرید خانه موجب کاهش قدرت اقتصادی کارکنان و بازنشستگان شد.

این کارشناس مسائل اقتصادی در عین حال و علیرغم انتقادات فراوان تصریح می‌کند: بنده جزو کارشناسان و استادانی هستم که از نجات اقتصادِ به شدت بیمار ایران ناامید نیستم و در حال بررسی و تشریح وضعیت، علائم حیاتی و احیای این بیمار بد حال هستم و برای بهبودیش راه‌حل دارم.[1]

*اقتصاد علم تزاحم نظریه‌هاست. لکن در همین هیاهو و تزاحم نیز “بایدها” و قدر مُتِیَقّن‌هایی وجود دارد که هر مسئول اجرایی، هر اقتصاددان و هر فعال اقتصادی باید به آنها تن بدهد و پس از آن، تازه به سر خط آغاز بحث پیرامون نظرات اقتصادی متداول برسد.

همانطور که از سخنان دکتر خوش‌چهره نیز مستفاد می‌شود؛ اقتصاد ایران امروز با “بایدها” زیادی در قانون و بازار و… مواجه است که باید اجرا شوند اما به دلیل ضعف برخی مسئولان، رأی بد مردم، ناکارشناسان بی‌کارنامه و رهزن و بی‌توجهی قشرهای واسط اجتماعی بلا اجرا مانده و رها شده‌اند.

از جمله این قدر مُتِیقّن‌ها و بایدها می‌توان به لزوم اجرای مُرّ قانون اساسی در حوزه اقتصاد، نظارت بر بازار و قیمت‌ها، منع دولت‌ها از درآمدزایی بوسیله افزایش بی‌رویه مالیات و تسعیر ارز، لزوم حضور امنیتی دولت در بازار برای نگاهداشت و پاسداشت رقابت معقول و جلوگیری از “گرانی دلبخواهی” اشاره کرد.

نیک می‌بینیم که طبق اذعان دکتر خوش‌چهره؛ تنها در بخش مسکن به دلیل اهمال مدیریتی دولت‌ها و سایر نهادهای ذیربط؛ بازار بر اثر قیمت‌های بیقاعده در زمین و ساخت و اجاره عملا مرده و سال‌هاست که این بخش پیشران اقتصادی در رکود به‌سر می‌برد.

مطالبه مردمی و نخبگانی برای اجرا شدن بایدهای اقتصادی، قاطعیت مسئولان، رسوا کردن ناکارشناسان رهزن و بی‌کارنامه و دور شدن مجامع قضایی و مدیریتی از رویکردهای پوپولیستی از الزامات بهبود اقتصاد در ایران است.

***

به خط شدن شاگردان منتظری علیه مردم

باقی:‌ اکثر محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!

باقی:‌ اکثر محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!/ حق تقدم "عقلانیت" نسبت به نظریات اقتصادی

عمادالدین باقی، فعال اصلاح‌طلب و از شاگردان مرحوم منتظری طی یادداشتی در شماره شنبه گذشته روزنامه اعتماد نوشته است: متاسفانه اعدام‌ها بالا گرفته و حکومت نیز گویی توجه ندارد که هر کدام از این افراد خانواده و خویشانی دارند و اگر راهی و بهانه‌ای پیدا شد که کسی را اعدام نکنند، ترجیح دارد.

او در ادامه می‌نویسد: یکی از مهم‌ترین و درخشان‌ترین قواعد کلی فقهی که بسیار مهم، انسانی و ارزشمند است و مستند به روایتی از پیامبر اسلام است و شیعه و سنی آن را روایت کرده‌اند و مورد اتفاق فرق اسلامی است، می‌گوید: «ادْرووا الحُدود عنِ المسلِمین ما اسْتطعْتُم، فإنْ وجدتُم للمسلِمِ مخْرجاً فخلّوا سبیلهُ؛ فإنّ الإمام لأنْ یُخْطِئ فی العفوِ خیرٌ مِن أنْ یُخْطئ فی العُقوبهِ». کلمه به کلمه این سخن که صدها سال است در متون دینی آمده را باید با طلا نوشت. اصطلاح «حدود» به مجازات‌هایی اطلاق می‌شود که شارع، کمیت و کیفیت آن را برای برخی جرایم تشریع کرده است. محاربه و افساد فی الارض از جمله حدود هستند. روایت/ قاعده‌ای که ذکر شد، می‌گوید: تا می‌توانید اجرای حدود را از مسلمانان دور کنید (همه توان خود را برای دفع حدود به کار ببرید)، اگر راهی و مفری برای دفع حد وجود دارد، او[متهم] را رها کنید، چراکه اگر امام در عفو کسی اشتباه کند، بهتر است که در عقوبت کسی اشتباه کند. دو نکته قابل ذکر، یکم: اینکه در کتاب حق حیات توضیح داده‌ام که گرچه قول مشهور، تفکیک حدود و قصاص است ولی برخی فقها، قصاص را هم جزو حدود می‌دانند. دوم اینکه در روایت آمده است: «ادْرووا الحُدود عنِ المسلِمین ما اسْتطعْتُم»، زیرا این دستور یا قانون در شرایطی صادر شده که اکثریت مطلق، مسلمان بوده‌اند با تنقیح مناط به ویژه اصل بنیادین حرمت دماء در دین، می‌توان گفت ذکر کلمه «مسلم» حصر مثالی است و حصر عقلی نیست. در اصل، حرمت دماء است که موضوعیت دارد.

باقی تصریح می‌کند: در عین حال اگر این قاعده را محصور به مسلم هم بدانیم، اکثریت محکومان به اعدام در ایران نیز طبق این روایت مصون از مجازات اعدام هستند و باید راهی برای تبدیل مجازاتشان پیدا کرد![2]

*تقلا برای پیاده‌سازی نسخه‌های غربی در ابعاد مختلف زیست نظام جمهوری اسلامی یک امر مسبوق به سابقه است.

یکی از این منصه‌ها نیز خطی است که امثال عمادالدین باقی آنرا دنبال می‌کنند و همانطور که مشاهده می‌شود بدون هیچگونه صلاحیت دینی و اجماعی اما با ابتنا به یک حدیث مدعی می‌شوند که عمده محکومان به اعدام در نظام جمهوری اسلامی ایران اساسا اعدامی نیستند!

و این در حالی است که تمامی این افراد و حتی شریرترین آنها اما با قضاوت اسلامی قضات ذیصلاح تعیین حکم شده‌اند، حق اخذ وکیل داشته‌اند و فرایند بررسی پرونده آنها نیز کاملا قانونی بوده است.

یک دقت مهم نیز اینجاست که به نظر می‌رسد اعدامی‌های مورد اشاره باقی اغلب و عموما ضد انقلاب‌ها و زنان مجرم هستند وگرنه مجرمانی که در حق زنان ظلم کرده باشند و یا دست به جرائمی زده باشند که افکار عمومی را جریحه‌دار کرده باشد؛ بصورت اکثریتی و فراگیر مورد اعتراض کسانی مثل باقی قرار نمی‌گیرند!

همچنین است که باقی در حالی ردای دلسوزی برای خانواده مجرمان اعدامی را به تن کرده که انگار نخواسته واقعیت‌ها را ببیند. زیرا همه می‌دانیم آنها که مورد ظلم و جرم اعدامی‌ها قرار گرفته‌اند نیز خانواده و خویش و قوم داشته‌اند و همگی در اثر یک جرم آسیب دیده‌اند یا عزادار شده‌اند. ضمن اینکه اثر ظلم و جرم بر جامعه بسیار بیشتر از اثر داغ یک اعدامی برای خانواده و خویشان اوست.

و ایضا اینکه اعدام اگرچه تلخ اما در کنار اثر تنبیهی برای فرد، اثر عبرت‌گون نیز دارد و جامعه را نسبت به خطرات و عواقب تلخ جرم‌گرایی آگاه می‌سازد.

فی‌الجمله اینکه باید فکری به حال برخی تقلاها برای منکوب کردن مترقی‌ترین و درخشان‌ترین سیستم قضایی در جهان جدید یعنی “نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران” کرد و اجازه ملکوک‌کردن عقلانیت را نداد.

قبل از باقی، یکی دیگر از شاگردان مرحوم منتظری نیز یادداشتی انتقادی را پیرامون تأکید اخیر آیت‌الله سبحانی (از مراجع عظام تقلید) بر لزوم عندالاستطاعه شدن مهریه برای مردان منتشر کرده بود.[3]

***

1_ isna.ir/xdVfdF

2_ https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/239276

3_mshrgh.ir/1755390

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

باقی:‌ اکثر محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!/ حق تقدم "عقلانیت" نسبت به نظریات اقتصادی

باقی:‌ اکثر محکومان به اعدام در ایران اعدامی نیستند!/ حق تقدم "عقلانیت" نسبت به نظریات اقتصادی بیشتر بخوانید »

توجه ویژه‌ شهید بهشتی به جنگ و نیازهای جبهه

توجه ویژه‌ شهید بهشتی به جنگ و نیازهای جبهه



آیت‌الله سید محمد بهشتی در جلسات حزب جمهوری اسلامی، توجه ویژه‌ای به مسائل جنگ، نیازهای جبهه، و ارتباط میان سیاست‌گذاران و نیروهای نظامی داشت. از جمله اقدامات او، تشویق نهادهای انقلابی بود.

به گزارش مجاهدت از مشرق، شهید آیت‌الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی از شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران است که فعالیت‌های علمی، فرهنگی و سیاسی گسترده‌ای داشته است. او در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دهه‌های پیش از انقلاب و پس از آن نقش ایفا کرد.

به مناسبت ترور شهید محمد حسینی بهشتی توسط سازمان مجاهدین خلق در هفتم تیرماه ۱۳۶۰ در این گزارش به بررسی زندگی، تحصیلات، فعالیت‌های فرهنگی، مبارزاتی و سیاسی ایشان به تفصیل می‌پردازیم.

آیت‌الله سید محمد حسینی بهشتی در دوم آبان ۱۳۰۷ شهر اصفهان در خانواده‌ای مذهبی و روحانی دیده به جهان گشود. پدر او، سید فضل‌الله، از روحانیون شناخته‌شده و فعال شهر بود و مادرش، معصومه بیگم خاتون‌آبادی، نیز از خانواده‌ای مذهبی بود که آموزش قرآن را از کودکی برای او آغاز کرد. فضای تربیتی خانه با تأکید بر سادگی، آموزش دینی، و احترام به ارزش‌های اخلاقی همراه بود.

تحصیلات ابتدایی خود را از چهار سالگی در مکتب‌خانه آغاز کرد و به دلیل توانایی در یادگیری، وارد دبستان دولتی ثروت (بعدها پانزده بهمن) شد. در امتحانات ششم ابتدایی، رتبه‌ی دوم شهر اصفهان را کسب کرد و سپس وارد دبیرستان سعدی شد. هم‌زمان با تحولات شهریور ۱۳۲۰، علاقه به علوم دینی افزایش یافت و این امر زمینه‌ساز گرایش وی به حوزه علمیه شد. نزدیکی محل تحصیل به مدارس دینی مانند مدرسه صدر و مدرسه جده، فرصت آشنایی بیشتر با طلاب و فضای علمی مذهبی را برای او فراهم ساخت.

ورود به دانشگاه

آیت‌الله بهشتی در سال ۱۳۲۷ همزمان با تحصیلات حوزوی، به تحصیلات دانشگاهی نیز روی آورد. پس از اخذ دیپلم ادبی، وارد دانشکده معقول و منقول (الهیات) شد. او در سال ۱۳۳۰ موفق به دریافت مدرک لیسانس گردید. باوجود بورس تحصیلی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور، آشنایی با کلاس‌های علامه طباطبایی باعث بازگشت او به قم شد. بین سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۵، به مطالعه فلسفه به ویژه آثار ملاصدرا و ابن‌سینا پرداخت و جلسات بحث فلسفی با استاد مطهری و آیت‌الله منتظری برگزار نمود که منجر به نگارش کتاب «روش رئالیسم» شد. همچنین به تدریس زبان انگلیسی در دبیرستان حکیم نظامی قم مشغول بود و با دوستانی در زمینه مسائل فرهنگی و فکری همکاری می‌کرد.

فعالیت‌های مبارزاتی شهید بهشتی از سنین نوجوانی آغاز شد. در ۱۶ سالگی در یکی از روستاها مردم را علیه ظلم کدخدا تحریک کرد که باعث برکناری او شد. او به این نتیجه رسید که ریشه فساد شاه و حامیان خارجی او هستند. در پایان دهه ۱۳۲۰ به مبارزه با منکرات پرداخت و در نهضت ملی شدن نفت حضور فعال داشت. در حوادث ۳۰ تیر ۱۳۳۱، شهید بهشتی یکی از سخنرانان اصلی اعتصاب تلگرافخانه بود.

مبارزات با اندیشه های غیردینی هامبورگ

با توجه به فشارهای رژیم پهلوی بر روحانیون، و پس از دستگیری اعضای هیئت مؤتلفه، در سال ۱۳۴۴ به دعوت مرکز اسلامی هامبورگ، به آلمان سفر کرد. وی در اروپا به فعالیت‌های فرهنگی پرداخت و در برابر نفوذ اندیشه‌های غیر دینی در میان دانشجویان ایرانی مقاومت کرد. تسلط او بر زبان‌های آلمانی، انگلیسی و عربی به او کمک کرد تا در محافل دانشگاهی، کلیساها و نشست‌های بین‌المللی، به تبیین آموزه‌های اسلامی بپردازد. فعالیت‌های او در اروپا موجب حساسیت ساواک شد. با این حال، ارتباط مستمر او با حوزه‌های علمیه ایران و هماهنگی با نیروهای مذهبی مهاجر، زمینه‌ساز نقش‌آفرینی مؤثر او در جریان مبارزات منتهی به انقلاب شد.

بهشتی توجه ویژه‌ای به مسائل جنگ و نیازهای جبهه داشت

ایجاد تشکل سیاسی، رمز اتحاد نیروهای انقلابی

در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی، شهید بهشتی یکی از شخصیت‌های محوری در سازماندهی نیروهای انقلابی مذهبی بود. او با همکاری روحانیونی مانند آیت‌الله مطهری، دکتر باهنر، امامی کاشانی و حجت‌الاسلام ملکی، در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ «جامعه روحانیت مبارز تهران» را پایه‌گذاری کرد. این تشکل در ابتدا به صورت پنهانی با هدف انسجام‌بخشی به فعالیت‌های نهضت امام خمینی (ره) شکل گرفت و بعدها به عنوان یکی از نهادهای رسمی سیاسی-مذهبی اعلام موجودیت کرد.

شهید بهشتی معتقد بود که تنها از طریق یک تشکل سیاسی قدرتمند می‌توان نیروهای انقلابی را متحد کرد. با همین نگاه، در بهمن ۱۳۵۷، «حزب جمهوری اسلامی» را به همراه دکتر باهنر، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله موسوی اردبیلی تأسیس کرد. او پس از انقلاب، به عنوان دبیرکل این حزب انتخاب شد و در سازماندهی نیروهای انقلاب و تبیین برنامه‌های سیاسی و فرهنگی نظام نوپای جمهوری اسلامی نقش ایفا کرد.

او در جلسات سیاسی، فرهنگی و دینی متعدد، اصول و چارچوب‌های فکری جمهوری اسلامی را تشریح می‌کرد و در تبیین جایگاه قانون اساسی، نقش مردم، و مفهوم جمهوریت در کنار اسلامیت نظام تلاش می‌نمود. با وجود مخالفت‌ها و هجمه‌های سیاسی از سوی برخی جریان‌ها، تلاش داشت میان نیروهای انقلابی وحدت ایجاد کند و اختلافات را از طریق گفت‌وگو حل نماید.

دفاع از کشور، یک مسئولیت ملی

با آغاز جنگ تحمیلی در سال ۱۳۵۹، شهید بهشتی بر اهمیت همبستگی ملی، انسجام نیروهای داخلی و حمایت سیاسی و حقوقی از جبهه‌های نبرد تأکید داشت. گرچه مسئولیت مستقیم نظامی نداشت، اما در مقام رئیس دیوان عالی کشور و عضو شورای انقلاب، در ساماندهی پشتیبانی‌های لجستیکی، انسانی و حقوقی از جبهه‌ها نقش ایفا کرد. او معتقد بود که دفاع از کشور تنها وظیفه ارتش یا سپاه نیست، بلکه مسئولیتی ملی است و همه قوا باید در جهت حفظ تمامیت ارضی، یکپارچگی ملی و تقویت روحیه ایثار، همگام باشند. در جلسات حزب جمهوری اسلامی، توجه ویژه‌ای به مسائل جنگ، نیازهای جبهه، و ارتباط میان سیاست‌گذاران و نیروهای نظامی داشت. از جمله اقدامات او، تشویق نهادهای انقلابی به مشارکت سازمان‌یافته در امور جنگ و پشتیبانی مستمر از خانواده‌های رزمندگان بود. شهید بهشتی همواره تأکید داشت که جنگ نباید موجب انحراف از اصول قانونی، عدالت‌خواهی و نظم حقوقی کشور شود. از این‌رو، در کنار مسائل دفاعی، به اصلاح ساختارهای حقوقی و قضایی در شرایط جنگ نیز توجه نشان می‌داد.

مسئولیت‌های فراوان آقای بهشتی فرصتی محدود برای استراحت فراهم می‌کرد. در روزهای آغازین جنگ، ایشان در ساختمان قدیمی مستقر بودند و با حضور فعال خود در میان رزمندگان، به آنان انگیزه می‌دادند. در روزهای پرالتهاب کردستان، بهشتی از منطقه دارخوین بازدید کرد و در یک جلسه دو ساعته با رزمندگان به بررسی دقیق عملیات‌ها و تحلیل نقاط قوت و ضعف پرداخت. ایشان با تأکید بر اهمیت یادگیری مستمر و اصلاح برنامه‌ها، گفت: «ما هر روز می‌آموزیم و با همت، اعتماد و هدایت خداوند، نقاط ضعف را برطرف خواهیم کرد.» در زمان بازدید از جبهه جنوب، فضای ناامیدی به امید بدل شده بود و حضور ایشان انگیزه‌بخش رزمندگان بود.این دیدارها، نمادی از تعهد و همبستگی رهبری با نیروهای جبهه بود که در سخت‌ترین شرایط، روحیه‌ای قوی به آنان می‌بخشید.

بازسازی نظام قضایی

در سال ۱۳۶۰، آیت‌الله بهشتی نقش مهمی در شکل‌دهی قوه قضائیه جمهوری اسلامی داشت و بر استقلال اداری و مالی آن تأکید می‌کرد. او مخالف تشکیل دادگاه ویژه روحانیت بود و معتقد بود مسئولیت قضایی روحانیون باید در دادگاه انقلاب پیگیری شود تا از توطئه‌ها جلوگیری شود. بهشتی با انتقاد از شیوه برگزاری دادگاه‌ها و محاکمات آن زمان، تلاش می‌کرد ساختاری سالم و مستقل برای قوه قضائیه فراهم کند که بتواند انقلاب را در برابر انحرافات محافظت کند. وی همچنین در جلسات شورای انقلاب، دیدگاه‌های خود را درباره اصلاحات قضایی و نیروسازی مطرح می‌کرد و بر جذب نیروهای متعهد و سالم تأکید داشت. به‌رغم مخالفت‌ها، او همواره به حفظ عدالت و قانون‌مداری پایبند بود و معتقد بود انقلاب تنها با قوه قضائیه‌ای قوی و منسجم می‌تواند ادامه یابد.

او معتقد بود قوانین باید هم‌راستا با فقه اسلامی و با در نظر گرفتن اصول عدالت تدوین شوند. بهشتی در جهت تربیت قضات جوان، متعهد و آگاه به مبانی اسلامی، نقش مهمی ایفا کرد و تأکید داشت که معیار انتخاب افراد، صرفاً باید بر اساس شایستگی علمی و اخلاقی باشد. یکی از اقدامات مهم او، تدوین پیش‌نویس قوانین اساسی حقوقی با همکاری مجلس خبرگان بود. او همچنین با همکاری شهید قدوسی و آیت‌الله موسوی اردبیلی، ساختارهای آموزشی نوینی را برای تربیت قضات ایجاد کرد. در جلسات شورای عالی قضایی، توجه او به پرونده‌های مهم، رعایت حقوق متهمان، و جلوگیری از احکام ناعادلانه زبانزد بود.

انفجار در قلب دفتر حزب جمهوری اسلامی

در شامگاه هفتم تیر ۱۳۶۰، در جریان انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تهران، شهید بهشتی به همراه بیش از ۷۰ نفر از اعضای حزب و مسئولان ارشد کشور، در حادثه‌ای که توسط سازمان مجاهدین خلق طراحی و اجرا شد، جان خود را از دست داد. این رویداد، واکنش‌های گسترده‌ای در داخل و خارج کشور برانگیخت. با وجود فقدان شخصیت‌های کلیدی، رهبری نظام با تأکید بر حفظ آرامش و پیگیری مسیر انقلاب، مانع از گسترش بی‌ثباتی شد این عملیات پیچیده توسط سازمان مجاهدین خلق برنامه‌ریزی شده بود. برخی تلاش داشتند این انفجار را به رقابت‌های داخلی حزب نسبت دهند، اما شواهد و گزارش‌ها نشان می‌داد که این اقدام، عملیاتی سازمان‌یافته و مهندسی‌شده بود.

در گزارش‌های رسمی و روزنامه کیهان نیز مسئولیت این انفجار به سازمان مجاهدین خلق واگذار شد. یکی از شاهدان عینی و منابع اطلاعاتی ارتش، تأیید کردند که انفجار با بمبی زیر تریبون سخنرانی بهشتی انجام شده و اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق در این حمله نقش داشتند. پیش از انفجار، برخی اعضای حزب از محل جلسه خارج شده بودند و برخی دیگر به دلیل خستگی یا عدم حضور، در جلسه شرکت نکردند. این واقعه، تیتر نخست روزنامه‌ها شد و به یکی از مهم‌ترین رویدادهای دوران پس از انقلاب تبدیل گشت که همچنان در تحلیل‌های سیاسی و تاریخی مورد بحث قرار دارد. حضور گسترده نفوذی‌های سازمان مجاهدین در داخل حزب و دستگاه‌های مختلف نیز به آشفتگی اوضاع سیاسی آن روزها دامن زد.

منبع:

کتاب سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های آیت‌الله شهید بهشتی _محمدرضا سرابندی_مرکز اسناد و انقلاب اسلامی

کتاب روایتی از زندگی و زمانه آیت الله سید محمد حسینی بهشتی، جعفر شیرعلی نیا، انتشارات سایان

*مائده مرویان حسینی/ ایبنا

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

توجه ویژه‌ شهید بهشتی به جنگ و نیازهای جبهه

توجه ویژه‌ شهید بهشتی به جنگ و نیازهای جبهه بیشتر بخوانید »

چرا امام راضی شد نامه ۶ فروردین خطاب به منتظری منتشر نشود؟

چرا امام راضی شد نامه ۶ فروردین خطاب به منتظری منتشر نشود؟



رنج‌نامه ‌حاج«احمد آقا» بازخوانی مستند بخش قابل توجّهی از خطاهای رفتاری آیت الله منتظری است که باعث شد امام خمینی(ره) او را از قائم مقامی رهبری عزل کند.

به گزارش مجاهدت از مشرق، ماجرای عزل آیت‌الله منتظری از قائم مقامی رهبری توسط امام خمینی (ره) از جمله مسائل مهم و حساس تاریخ انقلاب اسلامی است.  آیت‌الله منتظری از شاگردان مرحوم آیت‌الله بروجردی و امام خمینی (ره) به شمار می‌رفت. او بعد از پیروزی انقلاب نیز مسئولیت‌هایی همچون امامت جمعه تهران و ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی را برعهده داشت و نهایتاً سال ۶۴ به‌عنوان قائم مقام رهبری انتخاب شد، اما ۳۳ سال پیش در چنین روزهایی، امام خمینی (ره) اقدام به عزل وی از قائم مقامی رهبری کرد.

«برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت می‌کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمائید؛ از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا می‌زنند، جداً جلوگیری کنید. من این تذکر را در قضیه مهدی هاشمی هم به شما دادم.» این بخشی از نامه امام خمینی (ره) به آیت‌الله منتظری و پذیرش عزل وی از قائم مقامی رهبری است.

امام راحل در بخشی از این نامه که به تاریخ ۱۳۶۸/۱/۶ به آیت‌الله منتظری نوشتند، فرموده بودند: «شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضع‌گیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم…»

چه کسانی مانع رسانه‌ای شدن نامه امام به آقای منتظری شدند؟

در کتاب روایت رهبری که به همت مؤسسه انقلاب اسلامی درباره جلسه تاریخی خبرگان در روز ۱۴ خرداد سال ۶۸ منتشر شد، به ماجرای چگونگی عزل منتظری از قائم مقامی رهبری و نامه ۶ فروردین پرداخته شده است. نامه‌ای که در زمان نگارش از سوی امام (ره)، با اصرار آیت‌الله خامنه‌ای و سایر اعضای خبرگان همچون مرحوم هاشمی رفسنجانی از سوی رادیو و تلویزیون منتشر نشد.

امام، نامه‌های متعددی به آیت‌الله منتظری نوشته‌اند که مشهورترین آنها نامه ۶ فروردین ۱۳۶۸ مبنی بر عدم صلاحیت او برای تصدی رهبری نظام جمهوری اسلامی است.

منتظری بعدها در کتاب خاطرات خود، نامه تاریخی ۶ فروردین ۱۳۶۸ حضرت امام خمینی را از دو جهت، زیر سوال برد: «یکی از نظر انتساب به امام و دیگری از نظر محتوا.» البته شاید با توجه به اینکه نامه مذکور، بزرگ‌ترین ضربه را به او زد، طبیعی بود که چنین عکس‌العملی نشان می‌داد.

اگر مملکت دست آقای منتظری بیفتد، نزدیکان او مملکت را قبضه می‌کنند

مرحوم آیت‌الله ری‌شهری این ماجرا را در خاطرات خود اینگونه نقل کرده است: «عصر یکشنبه ۶۸/۱/۶، دفتر امام از آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی می‌خواهد که نامه یاد شده را به آقای منتظری در قم برسانند. همچنین مجلس خبرگان تشکیل شود و به دستور امام، در خصوص عزل آقای منتظری تصمیم‌گیری نماید. لذا آیت‌الله خامنه‌ای، آیت الله مشکینی، آیت‌الله امینی، آیت‌الله مؤمن و آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی در دفتر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، جلسه‌ای را ترتیب می‌دهند که در این باره تصمیم گیری کنند.»

در ادامه این روایت آمده است: «در آن جلسه جمع مذکور به این نتیجه می‌رسند که ابلاغ چنین نامه تندی به آقای منتظری و تشکیل مجلس خبرگان برای عزل ایشان، مصلحت نیست و لذا تصمیم می‌گیرند که خدمت امام برسند و نظر خود را به امام بگویند. شب هفتم فروردین ۶۸، نام بردگان به استثنای آقایان مؤمن و طاهری، خدمت امام می‌رسند و نظر خود را می‌گویند و از ایشان می‌خواهند که از ارسال نامه به آقای منتظری منصرف شود و به گفته حاج احمدآقا، چنان که پیش از این گفته شد- لااقل، موضوع سلب عدالت را از نامه حذف کنند.» (سنجه انصاف، ص ۲۷۹-۲۸۰)

در جلسه‌ای که هیئت رئیسه مجلس خبرگان جهت وساطت مبنی بر عدم پخش نامه ۶۸/۱/۶ و یا حداقل حذف قسمت سلب عدالت خدمت امام رسیده بودند، ایشان می‌فرمایند: «در وضعیت فعلی حجت بر من تمام شده و اگر روزی مملکت دست آقای منتظری بیفتد، نزدیکان و محرکان ایشان مملکت را قبضه می‌کنند و سپس خود او را می‌کشند. من وظیفه دارم انقلاب را نجات دهم. کسی که یک بیت را نمی‌تواند اداره کند، چگونه می‌توان یک مملکت را به او سپرد.» (سنجه انصاف، ص ۲۷۹-۲۸۰)

امام (ره) با عدم پخش نامه ۶۸/۱/۶ در رسانه‌ها و حذف موضوع سلب عدالت موافقت می‌کنند؛ اما نه به این معنا که آقای منتظری از عدالت ساقط نیست. ایشان درباره این مسئله گفته‌اند: «البته اینکه من نامه ۶۸/۱/۶ را پس گرفتم، نه اینکه پشیمان شدم و نه اینکه اصرار شما مرا وادار کرد که این نامه را پس بگیرم، فقط ترسیدم که با پخش این نامه، خون مردم به جوش بیاید و بریزند و آقای منتظری را بکشند…» (از جدایی تا رویارویی، ص ۶۵)

تشکیک منتظری در صحت و محتوای نامه امام (ره)

همانطور که پیش از این گفته شد، آقای منتظری در بخش‌هایی از خاطرات خود، درباره اینکه نامه ۶۸/۱/۶ دست‌نوشته امام خمینی (ره) باشد تشکیک ایجاد کرده و همچنین به نقد متن و محتوای آن پرداخته است.

وی در قسمتی از این خاطرات گفت: «… متن آن هم با واقعیات، جور درنمی‌آید و مضطرب است». در جای دیگر گفته‌: «واقع امر، این است که با توجه به شناختی که من از امام دارم و سال‌های زیاد، با ایشان معاشر بوده [ام]، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانم قاطعانه بگویم که این نامه از ایشان است. من سال‌ها با ایشان محشور بوده‌ام و ایشان فردی باتقوا و عارف بودند و در این گونه مسائل، احتیاط می‌کردند و حاضر نبودند به کسی ظلم شود…»

روایت مرحوم آیت‌الله ری‌شهری از علت عزل منتظری

دلایل فراوانی وجود دارد که ثابت می‌کند نامه مذکور، از سوی امام خمینی (ره) صادر شده و تشکیک آقای منتظری و هوادارانش در این باره، سند و پشتوانه‌ای ندارد. اما برای اثبات این ادعا، اظهارات و مکتوبات مرحوم «آیت‌الله محمدی ری‌شهری» به عنوان کسی که زمان برخورد امام با آقای منتظری و همچنین در برهه ارتحال امام و انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری نظام، «وزیر اطلاعات» بوده است، مرجع قابل اعتماد و محکمی به شمار می‌رود.

مرحوم آیت‌الله محمدی ری‌شهری که در پرونده‌های مرتبط با آقای منتظری از نزدیک با امام (ره) در ارتباط بوده و همچنین اشراف قابل توجهی به موضوعات سیاسی و اطلاعاتی در تحولات آن برهه داشت در گفتگویی با پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMEMNEI.IR ضمن بیان روایتی دست اول در رابطه با علت عزل آقای منتظری توسط امام (ره)، گفت: «آقای منتظری در ۲۲ بهمن ۶۷ دستاوردهای انقلاب اسلامی به‌ویژه جنگ تحمیلی را به‌شدت زیر سوال برد. هم رسانه‌ها گفتند و نوشتند و هم در آخرین دیدارهایی که بنده با امام (ره) داشتم همین صحبت‌ها شد…»

وی بیان کرد: «یک خاطره تاریخی هم بگویم؛ به امام عرض کردم که آقا این حرف‌ها چیست که آقای منتظری می‌زند و در همه‌ی رسانه‌ها و تلویزیون و رادیو هم پخش می‌شود!؟ ایشان خیلی ناراحت شدند. حاج احمدآقا هم نشسته بود. آنجا امام فرمودند که دیگر صحبت‌های آقای منتظری رسانه‌ای نشود. حاج احمدآقا به بنده رو کردند و گفتند آقا من حرفی به شما نگفتم که اینها را به امام بگو! گفتم بله؛ من الان دارم خودم می‌گویم و از این حرف‌های آقای منتظری تعجب می‌کنم.»

فقط امام (ره)، نبوغ سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای را شناخت

آیت‌الله ری‌شهری (ره) تصریح کرد: امام به این جمع‌بندی رسیدند که مشکل بیش از آن است که آقایان تصور می‌کردند و بیش از آن است که منتقل می‌شد؛ «کسی که شمّ سیاسی داشته باشد و از نزدیک با امام (ه) رفت‌و آمد داشته باشد، می‌داند که امام یک نابغه‌ی سیاسی بودند. نه اینکه ایشان هوش سیاسی داشت، نابغه‌ی سیاسی بودند. امام شناخته نشدند. به غیر از مقامات عرفانی، فقهی، اصولی و به غیر از مقامات معنوی که باب دیگری هستند، امام یک نابغه‌ی سیاسی بودند که شناخته نشدند. و رهبر فعلی هم شناخته نشده‌اند. فقط امام رحمه‌الله ایشان را شناختند. و امام رحمه‌الله فهمیدند که ایشان بعد از خودشان به درد رهبری می‌خورند.»

چرا امام راضی شد نامه ۶ فروردین خطاب به منتظری منتشر نشود؟

وی خاطرنشان کرد: «امام (ره) می‌دانست اگر بعد از ایشان، آقای منتظری زمام امور را به دست گیرد همه چیز عوض می‌شود. این مطلب را یکی از نزدیکان آقای منتظری خصوصی قبل از مطرح شدن مسئله‌ی مهدی هاشمی و قبل از اینکه این حرف‌ها پیش بیاید، به من گفت. این شخص به من گفت که انقلاب باید از ریشه عوض بشود! این عین حرفش بود.»

رهبریِ آقای منتظری برای نظام خطرناک بود

«امام (ره) به این مسئله رسید که همه چیز با رهبری آقای منتظری خراب می‌شود و اگر اینجا اقدام جدی نکند، همه چیز عوض و خراب می‌شود، این نهال نوپایی که غرس کرده می‌خشکد و رهبری آقای منتظری برای نظام خطرناک است.»

آیت‌الله ری‌شهری تاکید کرد: «کسی که قرار بود سکان‌دار نظام بعد از ایشان بشود، به جای اینکه در دهمین سالگرد پیروزی انقلاب مردم را به آینده امیدوار و دشمنان را ناامید کند، عکس آن عمل می‌کند. یعنی آقای منتظری این‌قدر بینش سیاسی نداشت و فاقد بینش سیاسی بود که تلاش‌های هشت سال دفاع مقدس را زیر سوال برد و دشمنان را شاد و دوستان را مأیوس کرد.»

وی با بیان اینکه تبیین ویژگی‌های «مجتهد جامع» در فضای سیاسی آن روزها، اشاره به این داشته که آقای منتظری مجتهد جامع نبوده و شرایط رهبری نداشته است، در رابطه با نامه امام برای عزل آقای منتظری، گفت: «امام دوم فروردین ۶۸ ضمن پیام به مهاجرین جنگ تحمیلی، بدون ذکر نام آقای منتظری گفتار و رفتار وی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهند. این اقدام امام چهار روز مانده به عزل آقای منتظری است که به آنهایی که اهل فهم بودند، فهماند که آقای منتظری دیگر به درد این نظام نمی‌خورد.»

ماجرای ارسال نامه امام به قم

روز هفتم فروردین ماه عبدالله نوری نامه امام خمینی (ره) را به قم برد و تحویل آیت الله منتظری داد. آن گونه که در خاطرات آیت الله منتظری آمده، حدود یکی دو ساعت از ظهر گذشته بود که عبدالله نوری وارد منزل آیت الله منتظری شد و ضمن اظهار ناراحتی زیاد، به او گفت: «قرار بوده این نامه را در رادیو و تلویزیون بخوانند و اگر نامه پخش شود چه می‌شود؛ خیلی بد شده و امام خیلی ناراحت هستند و شما باید چیزی بنویسید که ایشان قانع شوند.».

آقای منتظری می‌گوید: «آقای نوری با حالت گریه متنی را از جیب‌شان درآورده و گفتند من در ماشین این متن را نوشته‌ام که شما این مضمون را به امام بنویسید.».

امام (ره) هم زمان دستور داده بودند کلیه عکس‌ها و پوسترهای مربوط به آیت الله منتظری از ادارات جمع آوری شود که میرحسین موسوی نخست وزیر وقت طیّ بخشنامه‌ای این دستور امام را ابلاغ کرد. کار تقریباً تمام شده بود.

نهایتاً آیت الله منتظری در پاسخ به نامه ۱۳۶۸/۱/۶ امام، نامه‌ای برای ایشان ارسال کرد.

آیت‌الله منتظری در این نامه عملاً از رهبری آینده کنار کشید و از امام خمینی (ره) اجازه خواست که در حوزه علمیّه به فعالیّت علمی اشتغال داشته باشد. این نامه، باعث شد حضرت امام (قدّس سرّه) از انتشار عمومی نامه ۱/۶ منصرف شده و نامه دیگری را برای انتشار عمومی، خطاب به آیت‌الله منتظری بنویسند:

متن این نامه بدین شرح بود:

بسم الله‌ الرحمن الرحیم

جناب حجت‌الاسلام‌‬ والمسلمین آقای منتظری (دامت افاضاته)

با سلام و آرزوی موفّقیّت برای شما، همان‌طور که نوشته‌اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیّت سنگین و خطیری است که تحمّلی بیش از طاقت شما می‌خواهد و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم؛ و در این زمینه هر دو مثل هم فکر می‌کردیم؛ ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند، و من هم نمی‌خواستم در محدوده‌ی قانونی آنها دخالت کنم؛ از اینکه عدم آمادگی خود را برای پست قائم‌مقامی رهبری اعلام کرده‌اید، پس از قبول، صمیمانه از شما تشکّر می‌نمایم.

همه می‌دانند که شما حاصل عمر من بوده‌اید؛ و من به شما شدیداً علاقه‌مندم. برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت می‌کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمائید؛ و از رفت‌وآمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا می‌زنند، جدّاً جلوگیری کنید.

من این تذکّر را در قضیّه‌ی «مهدی هاشمی» هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در این می‌بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.

از پخش دروغ‌های رادیو بیگانه متأثّر نباشید. مردم ما شما را خوب می‌شناسند، و حیله‌های دشمن را هم خوب درک کرده‌اند که با نسبتِ هر چیزی به مقامات ایران کینه‌ی خود را به اسلام نشان می‌دهند.

طلّاب عزیز، ائمّه‌ی محترم جمعه و جماعات، روزنامه‌ها، و رادیو تلویزیون، باید برای مردم این قضیّه‌ی ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدّم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم. جنابعالی ان‌شاءالله‌ با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمی می‌بخشید.

والسّلام علیکم

۶۸/۱/۸

روح‌الله‌ الموسوی الخمینی

رنج‌نامه «حاج احمد آقا» سندی بر خطاهای منتظری

یک ماه پس از این نامه هم یعنی در ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ متن مبسوطی از سوی حجّت الاسلام سیّداحمد خمینی با عنوان «رنج‌نامه» خطاب به آقای منتظری منتشر شد. در این نامه آمده بود: «ازآنجاکه در متن وقایع انقلاب خصوصاً در جزء جزء ماجرای حضرتعالی و برخورد گرم و صمیمانه حضرت امام با شما و تلاش معظّمٌ لّه برای نجات‌تان از چنگال توطئه گران و نفوذی‌ها بودم، فکر کردم اگر حقایق را بازگو نکنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خیانت کرده‌ام.»

به هرحال، رنج‌نامه حاج «احمد آقا» بازخوانی مستند بخش قابل توجّهی از خطاهای رفتاری آیت الله منتظری است که باعث شد امام خمینی (ره) او را از قائم مقامی رهبری عزل کند.

منبع: مهر

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

چرا امام راضی شد نامه ۶ فروردین خطاب به منتظری منتشر نشود؟

چرا امام راضی شد نامه ۶ فروردین خطاب به منتظری منتشر نشود؟ بیشتر بخوانید »

فیلم/ آیا تیپ اصلاحاتیون تشکیل می‌شود؟

اینها که نام و نشان‌شان از انقلاب است جواب امام را چه میدهند؟


به گزارش مجاهدت به نقل ازمشرق، فعال رسانه‌ای در توییتر نوشت: ‏ظاهرا جفای به امام (ره) پایان ندارد .خود آقای منتظری به امام جفا کرد  و امام در پایان عمر پر برکتش انقلاب را از دست او نجات داد. حالا یک آقایی آمده میگوید منتظری حامی مردم بود . من نمیدانم اینها که نام ونشان‌شان از انقلاب است جواب امام را چه میدهند؟ جواب باقی پیش کش.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.



اینها که نام و نشان‌شان از انقلاب است جواب امام را چه میدهند؟

منبع

اینها که نام و نشان‌شان از انقلاب است جواب امام را چه میدهند؟ بیشتر بخوانید »

فیلم/ داعشی‌های دهه شصت ایران را می‌شناسید؟

اعلام مبنای فقهی و حقوقی اعدام‌های سال ۱۳۶۷



شمارش معکوس برای اخراج منافقین از آلبانی

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت آیت‌الله بهشتی و همراهان ایشان، همایش بزرگداشت شهدای هفتم تیر به همت پژوهشکده تاریخ معاصر و با همکاری مجموعه فرهنگی شهدای هفتم تیر (سرچشمه)، دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰، در مؤسسه فرهنگی شهدای هفتم تیر (محل وقوع این حادثه تروریستی) برگزار شد.

در آغاز این همایش، دکتر موسی حقانی، رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر، از دشواری‌هایی که در کار تهیه نشریه «شهرآشوب» (سیزدهمین شماره نشریه کتاب ماه فرهنگی تاریخی یادآور) وجود داشت سخن گفت و پس از آن با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری درباره اهمیت تاریخ اظهار کرد: حضرت آقا در بیانیه گام دوم به تاریخ و لزوم پرداختن جوانان به تاریخ اشاره می‌کنند و بر این نکته تأکید می‌کنند که تاریخ را از اهلش بشنوید و اگر تاریخ را از قلم‌ها و زبان‌های منحرف بشنوید حقایق قلب می‌شود و آن‌طور که در فرمایشات دیگرشان بود، جای شهید و جلاد عوض می‌شود.

با این صحبت مقدماتی، رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر وارد بحث واقعه هفتم تیر شد و درباره آن گفت: درست است که درباره این واقعه و آن تابستان خونبار به مناسبت‌های مختلف مراسم برگزار می‌شود، اما به نظر من آن‌چنان که باید و شاید، ما به این ماجرا و کلا رویدادهای مربوط به دهه ۱۳۶۰ نپرداخته‌ایم و ازهمین‌رو، دشمنان توانسته‌اند با تحلیل‌های غلط و ناروای خود در خصوص اتفاقات این دهه، ذهن جوانان ما را مغشوش کنند و جلادی که خون بیش از پانزده‌هزار نفر از مردم و شخصیت‌های این کشور را بر گردن دارد مظلوم نشان دهند و مدعی حقوق بشر شوند.

او در ادامه به شبهاتی اشاره کرد که درباره وقایع دهه ۱۳۶۰ مطرح می‌شود و درباره آنها این چنین اظهار کرد: یکی از این شبهات این است که نظام و نیروهای انقلابی در قبال جریان‌ها و گروه‌ها بردباری نداشتند و آنها را به موضع درگیری‌های مسلحانه کشاندند. بعد در ریشه‌یابی این اتفاقات، آنها را رویدادهای زندان‌های قبل از انقلاب برمی‌گردانند و به‌ویژه بر فتوایی انگشت می‌گذارند که درباره نجس بودن مارکسیست‌ها صادر شد و موجب گردید جریان اسلامی تابع مرجعیت شیعه، دربرابر آن جریان‌ها نوعی فاصله‌گذاری را رعایت کنند.

دکتر حقانی با غیرواقعی خواندن این تحلیل‌ها، ریشه این مشکلات را نه به سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶، بلکه به مشروطه بازگرداند و گفت: مشروطه و تحولات پس از آن، یعنی ظهور و بروز جریان‌های غربی و بعد از آن جریان‌های مارکسیستی در کشور خودبه‌خود اختلافاتی را به‌وجود آورد. می‌بینیم ادامه آن جریانی که آن دوره با شیخ‌فضل‌الله نوری درگیر بود، یعنی همان جریان غرب‌گرا، امروز با نظام اسلامی درگیر است و آن حرف‌هایی که جریان‌های غرب‌گرا علیه مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری می‌گفتند امروز در خصوص نظام اسلامی گفته می‌شود.

او در ادامه به مسیر شکل‌گیری و رشد جریان روشنفکری دینی اشاره کرد و گفت: جریان روشنفکری دینی از دل همین اتفاقات زاده می‌شود و ما شاهد جریانی هستیم که به سمت اسلام منهای روحانیت می‌رود که البته در دهه ۱۳۵۰ و اوخر دهه ۱۳۴۰ خیلی جدی‌تر و شفاف‌تر علنی می‌شود. در این دوره، برای جوان‌های ایرانی مخصوصا آنهایی که پرشور و اهل مبارزه بودند، یک چهره کاملا متحجرانه از روحانیت شیعه ارائه می‌شود.

رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر در بخش دیگری از سخنان خود، از موضع‌گیری جریان روحانیت شیعه در برابر جریان یادشده سخن گفت و به این نکته اشاره کرد که در ابتدای فعالیت این جریان، حتی از وجوهات شرعی به آنها کمک داده می‌شد، ولی وقتی دیدند که این جریانی که به عنوان جریان دینی به آن امید بسته بودند به سمت تفکرات التقاطی رفته است نسبت به آن حساس شدند، اما باز هم با احتیاط با آن برخورد می‌کردند.

وی در ادامه برای نمونه، حساسیت‌های شهید آیت‌الله مطهری نسبت به این جریان را که در دو اثر ایشان جلوه یافته است تشریح کرد و گفت: شهید مطهری در پاورقی‌های کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» با مهندس بازرگان و سران فکری نهضت آزادی به‌ویژه درمورد کتاب «راه طی‌شده»، که مبنای کار سازمان مجاهدین خلق بود، بحث و گفت‌وگوی جدی دارد و اشکالات عمیقی به این کتاب وارد می‌کند.

نامه شهید مطهری به امام خمینی، که در سال ۱۳۵۶ نوشته شد، اثر دیگری بود که دکتر حقانی به آن اشاره و آن را نمود دیگری از جریان‌شناسی درست این استاد مجاهد نسبت به جریان التقاطی مجاهدین عنوان کرد. سخنان وی درباره این اثر چنین بیان شد: این نامه در سال ۱۳۵۶ نوشته شده است، ولی ایشان اشاره می‌‎کند که دو سال پیش از اروپا هم یک چیزی برای شما [: حضرت امام] نوشتم؛ یعنی در سال ۱۳۵۴ شهید مطهری چنین بحصی را با حضرت امام مطرح می‌کند. ایشان به نفوذ افکار مارکسیستی در محافل مذهبی اشاره می‌کنند و اینکه آنها نماز را در حد یک امر سیاسی و حزبی تنزل می‌دهند. بعد هم اشاره می‌کنند به سازمان مجاهدین و می‌گویند: اینها از حزب به انشعاب مذهبی رسیده‌اند.

رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر پس از بیان اینکه در سال ۱۳۵۶، شهید مطهری تبدیل شدن آنها به یک فرقه را کاملا پیش‌بینی کرده بود، سخنان خود را ادامه داد: نکته دیگری که شهید مطهری در این نامه به آن اشاره می‌کنند این است که آنها می‌گویند ما به خودکفایی رسیده‌ایم که عنوان دیگر همان اسلام منهای روحانیت است؛ یعنی ما در فهم اسلام و قرآن احتیاجی به روحانیت نداریم و خودمان خودکفا هستیم. البته تز اسلام منهای روحانیت تقریبا از نهضت آزادی شروع شد و سپس به گروه‌های دیگر نظیر گروهک فرقان نیز تسری پیدا کرد و فقط مختص سازمان مجاهدین خلق نبود.

دکتر حقانی در بخش دیگری از سخنان خود به دیدگاه‌های مختلفی اشاره کرد که درباره انقلاب اسلامی مطرح است و یکی از این دیدگاه‌ها را نقش قائل شدن برای گروه‌های مختلف در پیروزی انقلاب اسلامی عنوان کرد و گفت: در سیزدهمین شماره نشریه کتاب ماه یادآور سعی شده است دیدگاه‌های مختلف که با بعضی از آنها هم موافق نیستیم، آورده شود تا خوانندگان خودشان قضاوت کنند. یکی از مسائل محوری که در این نشریه مطرح می‌شود و به نظر من مسیر تحلیل درست وقایع دهه ۱۳۶۰ را منحرف می‌کند این است که مدعی هستند گروه‌های مختلف در انقلاب اسلامی نقش داشتند و بعد انحصارطلبی باعث شد آنها حذف شوند.

وی در پاسخ به این تحلیل گفت: ما منکر آن نیستیم که گروه‌های بسیاری با رویکردهای متفاوت و اهداف مختلف با رژیم پهلوی مبارزه می‌کردند، اما تنها نهادی که در ایران، قدرت بسیج‌گری داشت روحانیت شیعه بود و اتفاقا جریان‌های دیگر با عناوین مختلف خودشان را به روحانیت شیعه وصل می‌کردند تا از ظرفیت بسیج‌گری آن استفاده کنند. نهضت آزادی با پهلوی مبارزه می‌کرد برای رژیم مشروطه سلطنتی و کسی را نتوانسته بود پای کار بیاورد تا جمع کثیری وارد مبارزه بشوند. سازمان مجاهدین هم همین‌طور؛ ابتدای کار یک سری جوان بودند که دغدغه داشتند و آمدند پای کار و دست به اسلحه بردند هرچند روش مسلحانه جواب نمی‌داد و مردم هم با آنها همراهی نکردند. گروه‌های چپ هم که هیچ جایگاهی در شکل‌گیری انقلاب اسلامی نداشتند.

حکم امام خمینی درباره اعدام‌های سال ۱۳۶۷ ، هم مبنای فقهی دارد و هم مبنای حقوقی

حجت‌الاسلام والمسلمین محمد نیازی، رئیس سابق سازمان قضایی نیروی مسلح، سخنران دوم این همایش بود که حکم امام خمینی درباره اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ را موضوع سخنان خود قرار داد. وی با اشاره به اینکه درباره این حکم، سؤالات و شبهات بسیاری مطرح می‌شود، برای بررسی این شبهات و پاسخ به آنها به دهه ۱۳۶۰ و اوضاع کشور در آن زمانه گریز زد و گفت: حکم امام در سال ۱۳۶۷ صادر شد. در آن زمان ما عقب‌نشینی‌هایی در جبهه داشتیم و شرایط اقتضا می‌کرد که جنگ پایان یابد و ازهمین‌‎رو حضرت امام قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتند. در پی این امر، دشمنان با این تحلیل که ایران به دلیل ضعف، این قطعنامه را پذیرفته است به این نتیجه رسیدند که امروز روز ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی است؛ بنابراین از یک‌سو صدام قطعنامه را نپذیرفت و از سوی دیگر منافقین به عملیات فروغ جاویدان دست زدند و از مرزهای غربی کشور و سر پل ذهاب راهی کرمانشاه شدند. برنامه منافقین پس از رسیدن به کرمانشاه این بود که دولت موقت خود را اعلام کنند و نیروهای خود را به شهرهای همدان، قزوین و تهران برسانند، اما به لطف خدا عملیات مرصاد شکل گرفت و منافقین شکست مفتضحانه‌ای خوردند.

نیازی در ادامه با اشاره به بخشی از جنایت‌های منافقین اظهار کرد: منافقین در دهه ۱۳۶۰ هفده‌هزار نفر را ترور کردند و در زمان جنگ نیز، صدام و نیروهای حزب بعث با کمک‌های اطلاعاتی آنها تهران و شهرهای دیگر را موشک‌باران می‌کردند.

رئیس سابق سازمان قضایی نیروی مسلح با این مقدمه به بررسی حکم امام پرداخت و گفت: عملیات مرصاد در ۷ مرداد ۱۳۶۷ رخ داد و حکم حضرت امام دو روز بعد از عملیات مرصاد صادر شد. در مقدمه حکم امام به جنایت‌های منافقین، ارتداد سران آنها، محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک این گروه در شمال، غرب و جنوب با همکاری حزب بعث، ضربات ناجوانمردانه آنها علیه نظام و مردم اشاره شده است. این مقدمه نشان می‌دهد که امام هم از ناحیه منافقین و هم از ناحیه کسانی که در زندان به‌سر می‌بردند و بر سر موضع نفاق خود پافشاری می‌کردند احساس خطر می‌نمودند؛ ازهمین‌رو آنها را محارب و محکوم به اعدام می‌دانند.

وی در ادامه از شبهاتی که درباره این حکم مطرح است سخن گفت و درباره آنها چنین بیان کرد: یکی از این شبهات این است که آنها داشتند دوران محکومیت خود را سپری می‌کردند؛ حال‌آنکه چنین نبود و آنها از داخل زندان با منافقین بیرون زندان ارتباط داشتند و خودشان را برای این عملیات آماده کرده بودند. به گفته منافقینی که بعد از عملیات مرصاد بازداشت شدند بنا بود نیروهای منافقین بعد از رسیدن به تهران، به اولین جایی که می‌روند زندان‌ها باشد و منافقین زندانی را آزاد کنند.

نیازی در ادامه به شبهات مطرح‌شده از سوی آیت‌الله منتظری اشاره کرد و پس از بیان اینکه ولایت فقیه دو شأن حکومت و قضاوت را دارد گفت: آیت‌الله منتظری می‌گفت با توجه به اینکه حضرت امیر(ع) در جنگ جمل اسیران را نکشت، چرا حضرت امام چنین حکمی داد؟

وی در پاسخ به این شبهه، به تفاوت مفهومی «محارب» و «باغی» اشاره کرد و درباره «بُغات» افزود: بغات دو دسته هستند؛ اسیران یک دسته را می‌شود کشت و اسیران دسته دیگر را نمی‌شود کشت. دسته اول کسانی هستند که در جنگ شکست می‌خورند، اما تشکیلات و فرماندهی‌شان باقی است؛ مثل جنگ صفین. در این وضعیت، باید اسیران را کشت؛ چراکه اگر چنین نشود، بعد از آزادی، دوباره خود را بازسازی می‌کنند و صف جنگ بازمی‌گردند. در دسته دوم، فرماندهان و تشکیلات هم از بین می‌روند؛ مثل جنگ جمل؛ در این حالت دیگر نباید اسیران را کشت.      

نیازی با این مبنای فقهی گفت: در عملیات مرصاد، منافقین شکست خوردند، اما فرماندهی و تشکیلات آنها پابرجا بود؛ بنابراین باید اسیران آنها کشته می‌شدند.

رئیس سابق سازمان قضایی نیروی مسلح پس از بیان مبنای فقهی حکم امام خمینی، وارد بحث حقوقی آن شد و اظهار کرد: حکم امام مبنای حقوقی هم دارد و کاملا قانونی است. براساس مواد ۱۹۸ قانون حدود و قصاص که در سال ۱۳۶۱ به تصویب رسید، هر گروه یا جمعیتی متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند، تمام افراد و هوادارانی که موضع آن گروه یا جمعیت را ‌می‌دانند و به نحوی در پیشبرد اهداف سازمان فعالیت و تلاش مؤثر دارند محارب‌اند اگرچه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند. براساس ماده ۱۹۹ این قانون هم هر فرد یا گروهی که طرح براندازی حکومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه کند و نیز کسانی که با آگاهی و اختیار وسایل و

اسباب کار و سلاح در اختیار آنها بگذارند محارب و مفسد فی‌الارض می‌باشند.

جنایت‌های منافقین درست تبیین نشده‌اند

زهره سادات لاجوردی، فرزند شهید اسدالله لاجوردی و نماینده مجلس شواری اسلامی، سخنران دیگر این همایش بود که سخنان خود را با اقدامات تروریستی منافقین در سال ۱۳۶۰ آغاز کرد و گفت: مجاهدین خلق با نفوذ در نهادها و سازمان‌های تازه‌تأسیس‌یافته، خود را در مناصب مهم مشغول کردند تا ضربه کاری به نظام جمهوری اسلامی بزنند تا به خیال خام خود، نظام را با حذف افراد مهم ساقط کنند.

وی در ادامه از موضوع نفوذ سخن گفت و با اشاره به کشمیری، درباره تلاش‌های شهید لاجوردی برای پیگیری پرونده ترورهای سال ۱۳۶۰ اظهار کرد: شخصی مثل شهید لاجوردی پیگیر این پرونده بود و سرنخ‌هایی برای گشایش آن یافته بود، اما با نفوذ عده‌ای نگذاشتند این تلاش‌ها به نتیجه برسد.

این نماینده مجلس شواری اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به این تعبیر شهید لاجوردی در وصیت‎نامه خود که «منافقین انقلاب از مجاهدین خلق خطرناک‌ترند» از مقاله‌ای سخن گفت که سعید حجاریان به فاصله کوتاهی پس از شهادت ایشان منتشر کرد. وی دراین‌باره اظهار کرد: حجاریان در این مقاله که با عنوان دشمن‌شناسی وارونه نشر یافت می‌گوید که لاجوردی همواره می‌گفت شما از منافقین بدتر و خطرناک‌ترید. او در ادامه این نوع دشمن‌شناسی شهید لاجوردی را وارونه معرفی می‌کند و دشمن واقعی را آمریکا می‌داند. حال‌آنکه این دشمن‌شناسی، دشمن‌شناسی دقیقی بود و آنچه بعدها روی داد به‌خصوص فتنه سال ۱۳۸۸ گویای درستی این دشمن‌شناسی بود.

پایان‌بخش سخنان زهره سادات لاجوردی انتقاد از عدم تبیین اقدامات این سازمان تروریستی بود که چنین بیان شد: آیا کسی هست که بتواند از اقدامات داعش حمایت کند؟! منافقین دست داعش را در جنایت و آدم‌کشی از پشت بسته بودند، اما به دلیل اینکه این جنایت‌ها درست تبیین نشده‌اند عده‌ای در داخل درباره اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ شبهه‌پراکنی می‌کنند و از سوی دیگر به دلیل انفعال ما در سیاست خارجی، در خارج هم کشورهایی که داعیه حقوق بشر دارند به جنایتکارانی مثل منافقین پناهندگی می‌دهند.

با وجود آلترناتیو سازمان مجاهدین خلق برای نظام جدید، سخن و طرح آنها در بین مردم انقلابی جایگاهی نداشت

جواد منصوری، نخستین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نویسنده و مورخ، سخنران دیگر این همایش بود که موضوع سخنان خود را خاطرات خود از این گروه تروریستی قرار داد و گفت: با توجه به اینکه از سال ۱۳۵۱ در زندان با اعضای این سازمان حشر و نشر داشتم، از همان زمان با خواندن نوشته‌های آنها متوجه شدم که این گروه، هم دچار انحراف فکری است و هم در کارش صداقت ندارد، یعنی دچار نفاق است.

وی در ادامه از چالش‌های خود با اعضای سازمان در زندان سخن گفت و دراین‌باره اظهار کرد: قبل از اینکه جریان انشعابات آنها در سال ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ رخ دهد و التقاطی بودن اندیشه آنها هویدا شود، در بحث با آنها متوجه شده بودم که آنها ‌آن‌قدرها که برای مارکسیست‌ها اهمیت قائل بودند برای مسلمانان ارزش قائل نبودند.

منصوری پس از آن، با اشاره به فضای کشور و مردم در سال ۱۳۵۷ و در بحبوحه پیروزی انقلاب اسلامی، گفت: با وجود آلترناتیو سازمان مجاهدین خلق برای نظام جدید، سخن و طرح آنها در بین مردم انقلابی جایگاهی نداشت و ازهمین‌رو آنها در ماه‌های اول پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابتدا به شکل مزوّرانه خود را طرفدار نظام جمهوری اسلامی نشان دادند و در مناصب مهم نفوذ کردند.

وی در ادامه پس از اشاره به گوشزدهای خود به مقامات مختلف درباره نفاق این گروه گفت: براساس گفته مایکل براند، از سال ۱۳۶۴، سازمان‌های اطلاعاتی غرب با همکاری منافقین، به این نتیجه رسیدند که انقلاب اسلامی ایران بر سه پایه مردم، اسلام و رهبری قرار دارد و برای ضربه زدن به آن، باید این سه پایه از هم جدا شوند. بنابراین از همان زمان، نفوذ در ارکان نظام جمهوری اسلامی به منظور جدا کردن این سه رکن و درنتیجه ضربه زدن به نظام را در دستور کار قرار داده‌اند. در صبح ۸ تیر ۱۳۶۰ نیز منافقین و نیز رسانه‌های دنیا اعلام کردند که کار نظام تمام است، اما حضور مردم در مراسم تشییع شهدای این حادثه تروریستی در ۹ تیر نشان داد که آنها چقدر اشتباه کرده‌اند.    

مجاهدین زمانی طرح براندازی خود را شروع کردند که حتی فرمانده کل قوا فرمانده برانداز بود

حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصطفی پورمحمدی، رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، سخنران دیگر این همایش بود که در سخنان خود به دو نکته اشاره کرد. نکته نخست وضعیت کشور در زمانه شروع اقدامات براندازانه سازمان مجاهدین خلق بود که چنین بیان شد: در حوادث دهه ۱۳۶۰، ایران درگیر جنگ بود و وضعیت منطقه خوزستان به گونه‌ای بود که برای جلوگیری از پیشروی دشمن در خاک ایران، طرح به آب انداختن این منطقه مطرح شد. در چنین شرایطی که ما زیر شدیدترین فشارهای دشمن بعثی قرار داشتیم، مجاهدین طرح براندازی خود را شروع کردند و حتی فرمانده کل قوا فرمانده برانداز بود. در چنین شرایطی، بیانات امام و حضور مردم و شکل‌گیری انسجام اجتماعی بود که باعث شد کشور با اقتدار نه تنها در برابر دشمن داخلی، بلکه در برابر دشمن خارجی ایستادگی کند.

نکته دومی که پورمحمدی از آن سخن گفت درباره تاریخ‌نگاری بود که با اشاره به زحماتی که برای تهیه سیزدهمین شماره نشریه کتاب ماه فرهنگی تاریخی یادآور با عنوان «شهرآشوب» کشیده شده است بیان شد. وی گفت: نمی‌شود به کسی گفت پیش‌داوری نداشته باشد، ولی وقتی تاریخ را می‌نویسیم سعی کنیم صادقانه تاریخ را بنویسیم و گرایش‌های خود را بر گزارش‌های تاریخی تحمیل نکنیم. اگر بخواهیم مقتدر باشیم، باید صادق باشیم. با دروغ و فریب و نیرنگ نمی‌شود صلابت داشت.

سؤالات جامعه درباره رویدادهای دهه ۱۳۶۰ بی‌جواب مانده است

در بخش پایانی همایش، جواد موگویی، روزنامه‌نگار و تاریخ‌پژوه و دبیر تحریریه نشریه کتاب ماه فرهنگی تاریخی یادآور، سخن گفت. او با اشاره به تلاش‌های انجام‌شده برای آماده‌سازی و انتشار این نشریه گفت: ما در این شماره، با چهل تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق و شاهدین آنها در پیش و پس از انقلاب اسلامی مصاحبه و این سازمان را در چهار محور زیر بررسی کردیم: ۱. پیشینه و چگونگی شکل‌گیری سازمان؛ چگونگی انتقال رهبری سازمان به مسعود رجوی؛ ۳. بررسی این موضوع که آیا می‌شد با سازمان کنار آمد؛ ۴. چگونگی نفوذ اعضای سازمان در دستگاه‌های حکومت.

موگویی در ادامه با اشاره به شبهاتی که درباره رویدادهای دهه ۱۳۶۰ مطرح است اظهار کرد: اینها سؤالات جامعه است که بی‌جواب مانده است. آقای نیازی شجاعت به خرج دادند و مبانی فقهی و حقوقی اعدام‌های سال ۱۳۶۷ را بیان کردند. چرا ما با وجود حقی که داشتیم این گونه منفعل هستیم و چرا حقایق آن دهه را بازگو نمی‌کنیم؟! نسل اول و دوم انقلاب باید خاطرات خود را بگویند تا برای تاریخ بماند.

در پایان این همایش، با حضور آقایان دکتر منصوری، حجت‌الاسلام‌والمسلمین پورمحمدی، دکتر موسی حقانی و… از سیزدهمین شماره نشریه کتاب ماه فرهنگی تاریخی یادآور با عنوان «شهرآشوب» رونمایی شد.

اعلام مبنای فقهی و حقوقی اعدام‌های سال ۱۳۶۷

منبع خبر

اعلام مبنای فقهی و حقوقی اعدام‌های سال ۱۳۶۷ بیشتر بخوانید »