ابوالقاسم محمدزاده

جمعه///پیوند دفاع مقدس و عاشورا

پیوند دفاع مقدس و عاشورا


گروه استان‌های دفاع‌پرس- «ابوالقاسم محمدزاده» پیشکسوت دفاع مقدس؛ در تفکر شیعه، عاشورا و امام حسین (ع) به‌عنوان نماد مقاومت و ایثار و شهادت‌طلبی در راه حفظ دین شناخته می‌شوند و رزمندگان و فرماندهان ما هم در طول هشت سال دفاع مقدس به دلیل انس با مفهوم عاشورا و شهادت، خطوط اصلی جهاد و دفاع را شناختند و بر مبنای همین رویکرد الهی و معنوی و با عشق و شور و حماسه در جبهه‌های حق علیه باطل نقش‌آفرینی کرده و تا پای شهادت برای حفظ انقلاب و تمامیت ایران پیش رفتند.

دفاع مقدس و عاشورا” src=”https://defapress.ir/files/fa/news/1404/8/1/3186728_482.jpg” alt=”جمعه///پیوند دفاع مقدس و عاشورا” width=”600″ height=”400″>

برای ارائه تصویر کامل‌تر، واقعی‌تر، انسانی‌تر و حفظ ارزش‌های خفته در اذهان آنهایی که در آن دوران حساس حضور داشتند باید توجه داشت که حافظه، ذهن و اندیشه راویان، ناقلان، شاهدان حادثه‌سازان و .. به‌عنوان یادش بخیر، خاطره و یاد از آن روز‌ها نمود پیدا می‌کند و روای، شخصیت و صاحب نقل تحت شرایطی از حافظه ذهنی خود استفاده کرده و به‌عنوان خاطره از آن یاد کرده و با جمله معروف «یادش بخیر» مطلب خود را آغاز می‌کند. 

شاید پرسیده شود این مطالب چه ارتباطی با عاشورا دارد و تنها یک جمله می‌توان گفت که پاسخ این سئوال باشد. لحظه‌لحظه صحنه‌های دفاع مقدس شباهت عجیبی به حادثه و انقلاب عاشورا دارد، شباهتی، چون صف‌آرایی عده قلیلی در مقابل عده کثیر. تشنگی، شجاعت، ولایت‌پذیری و اطاعت، ایثار، جانبازی، حضور قاسم‌های ۱۳ ساله و علی‌اکبر‌های ۱۸ ساله و حبیب بن مظاهر‌های انقلاب، ارزش‌هایی بود که در این دفاع دیده شد. همانگونه که عاشورائیان در شب عاشورا به راز و نیاز مشغول بودند و در شب‌های عملیات، دعا، توسل، راز و نیاز و عبادت جزو اعمالشان بود.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

پیوند دفاع مقدس و عاشورا

پیوند دفاع مقدس و عاشورا بیشتر بخوانید »

ستاره روستا

ستاره روستا


گروه استان‌های دفاع‌پرس- «ابوالقاسم محمدزاده» پیشکسوت دفاع مقدس؛ می‌خواستم برای خودم ستاره‌ای انتخاب کنم که نشانه‌ای در آسمان‌ها داشته باشم، به هرکدام که نگاه می‌کنم درخشش خاصی دارد و مجذوبش می‌شوم و نمی‌توانم فرقی بین‌شان قائل شوم. ستاره ستاره هست و به همه آنهایی که به او نگاه می‌کنند چشمک می‌زند و تنها مال من نیست. حتی به آنها که بوجود آوردند تعلق ندارد و متعلق به تمام آزادیخواهان و جویندگان راه هست. 

حسین روستازاده‌ای بود که خواندن قرآن را در مکتب‌خانه آخوند سکینه – پورهنر- آموخت و بعد به دبستان روستای خرم‌آباد رفت و تا ششم ابتدایی آنجا درس خواند. 

او برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی کارخانه قند چناران پا گذاشت و از دبیرستان شکورزاده فارغ التحصیل شده بود که به سربازی رفت. پس از دوران سربازی مدتی بعنوان جوانمرد در ژاندارمری خدمت کرد. 

حسین برای استخدام در هوانیروز به تهران رفت و مدتی دوره‌های مختلف آموزشی را در ارتش گذراند. چون از شرایط خدمت در ارتش راضی نبود به مشهد برگشته و به کار کشاورزی مشغول گردید.

با شروع حوادث انقلاب اسلامی به جمع مردم انقلابی پیوست و در سازماندهی تظاهرات و اتحاد نیرو‌های انقلابی نقش موثری داشت و تا پیروزی انقلاب دوشادوش مردم در صحنه‌های انقلاب حضور داشت. با پیروزی انقلاب و تشکیل بسیج به فرمان امام خمینی (ره) عضو بسیج شد.

با شروع حوادث کردستان به آنجا اعزام گردید و با توجه به آموزش‌هایی که دیده بود در مقابله با نیرو‌های تجزیه‌طلب و معاند با جمهوری اسلامی خوش درخشید و آغاز تهاجم نیرو‌هایی متجاوز عراقی به مرز‌های جنوبی کشور پایش را به جبهه‌های جنوب کشاند و در کسوت بسیجی به مقابله با نیرو‌های عراقی برخواست.

او برای خدمت بهتر به نظام مقدس جمهوری اسلامی به کسوت پاسداری درآمد و لباس مقدس سپاه را پوشید و بعنوان جانشین فرمانده گردان یدالله در جبهه‌های مختلفی در مقابل نیرو‌های متجاوز ایستاد. عملیات بدر و خیبر اوج درخشش فرماندهی نیرو‌های تحت امرش بود. هرچند بار‌ها در جبهه مجروح شده بود، اما هرگز جبهه را رها نکرد و تا پایان جنگ در خطوط دفاعی و جبهه‌های مختلفی حضور داشت.

با پایان جنگ تحمیلی به مشهد برگشت و به دوره فرماندهی و ستاد اعزام شد و با رتبه ممتاز در هفتم مهر ۱۳۷۲ از دانشکده پیاده فارغ التحصیل شد.

او به‌عنوان فرمانده گردان یدالله تیپ یکم ویژه شهدا مشغول به خدمت شد که مصادف با جولان اشرار در مرز‌های شرقی کشور بود.

او به درخواست فرماندهی وقت انتظامی به آن نهاد مقدس منتقل گردید و فرماندهی گردان ۱۱۲ امام سجاد (ع) قرارگاه سلمان آن نیرو را بعهده گرفت و در جهت تامین امنیت مرز و آرامش مردم آن مناطق با تمام توان کوشید و سرانجام در راه مبارزه با اشرار شرق کشور شهد شهادت نوشید و به آرزوی دیرینه‌اش رسید و در کنار همرزمانش که سال‌ها آرزوی رسیدن به آنها را در سر داشت به آرامش ابدی رسید و در دوم شهریور ماه سال ۱۳۸۱ ستاره‌ای شد در آسمان شهر چناران تا چراغ راهی باشد برای آنهایی که دنبال سعادت و طریق الهی‌اند.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

ستاره روستا

ستاره روستا بیشتر بخوانید »

پاشو و دعوایم کن

پاشو و دعوایم کن


گروه استان‌های دفاع‌پرس- «ابوالقاسم محمدزاده» پیشکسوت دفاع مقدس؛ آمده‌ام خسته؛ نه از سفر و راه دور و درازی که مرا به تو رسانده. مثل همان‌روز که آمدم «درعا» و رفته بودی «ادلب». ترسیدم نشناسی‌ام. لباسم را عوض کردم و با همان تی‌شرت سبز آمدم که آشنایت باشد و پیری‌ام را نبینی. آمدم باز هم رفته‌ای و بازهم خسته‌تر از آن روز‌ها جا ماندم. یادت هست که گفتی: جامانده‌ای.

اما تو رفتی، پرواز کردی، درست وقت سحر و از غصه نجاتت دادند و من ماندم و غصه‌دار رفته‌هایم.

راستی حاجی! کنار حسین یوسف الهی خوش می‌گذرد؟ حسین (سلامی) و محمد (باقری) و غلامعلی (رشید) آمدند پیشت تا دوباره اتاق جنگ تشکیل بدهی و به امیرعلی حاجی‌زاده مختصات بدهید که کار را تمام کند.

راستش دوست داشتم پس از سال‌ها وقتی رمز عملیات را اعلام می‌کنی پشت بیسیم باشم و صدایت را دوباره بشنوم و اشک بریزم. اما حالا نشسته‌ام و درد نبودنت را آرام اشک می‌ریزم. درست مثل بوکمال که وقتی شنیدی گریه کردم و بعداً دیدی‌ام و دعوایم کردی، بلند شو دوباره دعوایم کن تا بغض چندساله‌ام بترکد و این چشم‌های خسیس مزارت را بشورد.

راستی حاجی! خبرداری به حرم حمله کردند؛ به ایرانی که حرمش می‌خواندی. 

راستی دنیا عوض شده، نگاه‌ها تغییر کرده و میدان‌ها هم.

می‌دانم آنهایی که تو سفارش‌شان را می‌کردی، هنوز نگرانشان هستی. ما هم نگرانیم، اما هستیم تا تو نگران نباشی. تا هستیم، نمی‌گذاریم این حرم، این ولایت، ابن آقا و مقتدا، اصلاً صاف و ساده بگم: «سیدعلی» تهدید شود. آسیب ببیند.

یاد حرف پورجعفری افتادم و خنده‌هایش. کنار مزارت خنده‌ام گرفت. میان بغض‌هایم. حلالم کن.

یاد آن روزی که پشت خاکریز همه را عقب راندی وخودت رفتی رو یال خاکریز و پورجعفری گفت: حاجی محافظ ما شده؛ دنیا برعکسه. اخم کردی، خندیدی و به بچه‌ها نگاه محبت‌آمیزی انداختی و گفتی: یک نفر روی خاکریز جلب توجه نمی‌کند. اما چند نفر آن بالا به چشم می‌آیند.

راستی حاجی! هنوز به چشمت می‌آییم؟ هنوز هوای ما رو داری. هوای این خسته جامانده رو چی؟ پاشو یه کم دعوایم کن تا بخودم بیایم. جان بگیرم و این راه را بی‌تو طی کنم. عجب سخت جانی هستم!

تو چی می‌دانی حدیث درد را
غصه‌های خفته در ذهن مرد را …

آخ..

غلط کردم این را گفتم. تو خوت مرد بودی و هزار غصه در سینه داشتی و داری. پس چرا زیره به کرمان بیاورم و از درد پیش تو بگویم. تو خودت کوه درد بودی و نمی‌دانستیم و با همان درد‌ها رفتی.

راستی فرمانده‌ام! امروز تعدادی سرباز اینجا آمدند. ادای احترام کردند. نمی‌خواهی از آنها سان ببینی؟ نکنه آمدی و رفتی و چشم‌های خسته و پیرم ندیدت؟ حاجی ببخش این خسته جامانده از راه و روزگار را.
ببخش که پیشت زبان به گلایه گشودم. راستی مراقب امانتم باش.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

پاشو و دعوایم کن

پاشو و دعوایم کن بیشتر بخوانید »

بصیرت در عشق

بصیرت در عشق


گروه استان‌های دفاع‌پرس- «ابوالقاسم محمدزاده» پیشکسوت دفاع مقدس؛ آقا جان! پسر فاطمه، می‌دانم که زبانم قاصر از گفت‌وگو پیرامون دلیل حرکت شما از مکه به سمت کربلاست، خیلی‌ها گفته‌اند و هنوز رازی که در این حرکت نهفته ناگفته باقی مانده هست تا شاید روزی که وارث حقیقی انبیاء و اولیاء بیاید و این راز مگو گفته شود. 

گفته‌اند؛ حادثه کربلا، قیام امام حسین(ع) و ….. که هرکس از نگاه خودش گفته هست و اما من یک لاقبای بیسواد می‌گویم؛ کربلا سرمنشاء بصیرت و دانائی هست.

 بدون بصیرت نمی‌توان کربلا رفت، بدون بصیرت نمی‌توان در روز عاشورا ایستاد. بدون بصیرت نمی‌توان در مقابل لشکری ۳۰ هزار نفره با لبی عطشان ایستاد و دست آخر اینکه بدون بصیرت نمی‌توان خدا را شناخت و به او یقین داشت.

آقا جان! از امام زین العابدین نقل هست که در شب عاشورا فرمودید: «من در میان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم نمی‌دانم.» 

و چه زیبا سخنی در وصف یاران‌تان گفتید و چه پاسخ دلنشینی شنیدید: «بخدا من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزار بار، تا خداوند با کشته شدن من تورا و خاندانت را یاری کند.»

اما آقا جان! آنها تو را دیدند و در رقابت بین دنیا و بهشت، شهادت در رکاب شما را انتخاب کردند تا به بهشت بروند ولی ما پس از سال‌ها که از قیامت می‌گذرد نادیده عاشقت شدیم. آنهم با شنیدن صدایت از گلوی مردی از تبار تو که تنها گفت: «ما هرچه داریم از محرم و صفر هست». 

آقا شنیدیم و ندیده عاشقت شدیم و فریاد زدیم: «با نوای کاروان، بار بندید همرهان این قافله عزم کرب و بلا دارد»
آقا جان، مولای من، در عشق تو چه بصیرتی نهفته هست؟ که جوانان ما ندیده عاشقت شدند و چه خوش آمدند و آمدیم. بعضی‌ها رسیدند و بعضی چو منی از قافله جا ماندند.

آقای بی‌کفنم! می‌دانم که در لحظه‌لحظه حرکت شما از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا رازی نهفته هست که هرچه از عاشورای سال ۶۱ هجری می‌گذرد، سیل مشتاقانت بیشتر می‌شود و سینه‌زنان گرد پرچم عزایت بیشتر.

باز دلم صبح گهان دم گرفت 
سینه من بوی محرم گرفت 

خانه دل گشت عزاخانه‌ات
شور گرفت حالت ماتم گرفت

اشک زسرچشمه چشمم چکید
طعم گرفت، طعم محرم گرفت

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

بصیرت در عشق

بصیرت در عشق بیشتر بخوانید »

شکفته در کردستان

شکفته در کردستان


گروه استان‌های دفاع‌پرس‌- «ابوالقاسم محمدزاده» پیشکسوت دفاع مقدس؛ راستش نمی‌شناختمش، حتی اسمش را نشنیده بودم. آخر آسمان شهرم مشهد، پر از ستاره هست. ستاره‌های کوچک و بزرگ، آسمان خدا هم ستاره‌هایی دارد که نمی‌شناسم آنها را، به تعداد انگشتان دستم ستاره‌های آسمان خدا را می‌شناسم، ستاره شمالی، ستاره قطبی، دب‌اکبر، دب‌اصغر و ستاره‌های راه کهکشان شیری که هر کدام نشانه‌ای و نمادی هستند.

ستاره‌های عالم معنوی آسمان شهرم، ستاره‌های آسمان ایثار و شهادت هم هرکدام نشانه‌ای هستند تا ما مسیر را گم نکنیم، گاهی شناخته شده‌اند و گاه گمنام. مثل ستاره امروزم که در کردستان متولد شد هرچند زاده ۱۳۴۲ مشهد بود، اما مشهدش و محل ستاره شدن و درخشیدنش در آسمان شهادت، ۱۹ فروردین‌ماه ۱۳۶۳ در کردستان بود.

خیلی از ستاره‌های لشکر ویژه شهدا را می‌شناسم. خوشنامند و گمنام. مثل جواد که از رزمندگان لشکر ویژه شهدا بود و من نمی‌شناختمش. تنها خواندم که در درگیری با گروهک تروریستی کومله در سردشت، ستاره شد و آسمانی.

«جواد شکفته» پس از دوران ابتدائی، مقطع راهنمایی را در مدرسه رضائیه مشهد به پایان رساند و یک سال در کار قالیبافی فعالیت کرد و بعد به حرفه کانال‌سازی روی آورد و صنعتگری ماهر در حرفه خودش شد.

او در دوران انقلاب اسلامی همراه با مردم انقلابی و به پا خاسته مشهد با انجام اقداماتی همچون دیوارنویسی، پخش اعلامیه و شرکت در تظاهرات در فعالیت‌های مردمی ضد رژیم پهلوی حضور چشمگیری داشت و با پیروزی انقلاب اسلامی به مقابله با منافقین که در گوشه و کنار شهر در حال ترویج افکار الحادی خود بودند، پرداخت و با روشنگری اذهان جوانان، چهره پلید منافقین را به مردم معرفی کرد. او بعد از مدتی عضو بسیج محله شد و بعد از آن با عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جهت ثبات این مبارزه قدم برداشت. 

جواد در سال ۱۳۶۲ و همزمان با سالروز ولادت امام زمان (عج) زندگی مشترک خودش را آغاز کرد. او پس از اتمام یک دوره آموزشی ۳ ماهه به جبهه سومار اعزام شد و پس از بازگشت از جبهه، در فرودگاه مشهد و بعد از آن در دادستانی انقلاب به حراست از مبانی اصیل انقلاب اسلامی مشغول شد.

او سپس سال ۱۳۶۲ مجدداً برای مدت ۶ ماه به ماموریت کردستان اعزام و در قسمت پرسنلی تیپ ویژه شهدا مشغول خدمت شد و به امور اداری و خدمت به نیرو‌های رزمنده پرداخت، اما هرگاه عملیاتی انجام می‌شد، همراه و همدوش نیرو‌های عمل‌کنتده به مبارزه با گرو‌های معاند جمهوری اسلامی ایران همچون کومله و دمکرات مشغول می‌شد و سرانجام، ۱۹ فروردین ۱۳۶۳ در درگیری با گروهک تروریستی کومله در محور عملیاتی سردشت بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید و ستاره‌ای شد در آسمان ایثار و شهادت و ستاره هفتادوهفتم سیاه‌مشق‌های این جامانده از آن ایام، تا چراغ راهی باشد برای پیروان حقیقی انقلاب و اسلام تا پس از او، مسیر رسیدن به طریق شهدا در پیچ و خم روزگار به فراموشی سپرده نشود.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

شکفته در کردستان

شکفته در کردستان بیشتر بخوانید »