ادبیات دفاع مقدس

ادبیات فاخر پایداری با تولید فکر، اندیشه، رقم خواهد خورد

ادبیات فاخر پایداری با تولید فکر، اندیشه، رقم خواهد خورد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از کرمان، سرهنگ «محمود مهدوی‌فرد» مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان کرمان، صبح امروز در نشست خبری پیرامون جزئیات برگزاری اختتامیه یازدهمین کنگره ادبیات پایداری، ضمن قدردانی از امیری خراسانی، دبیر علمی کنگره، اظهار کرد: باید تاکید کنم که این کنگره، در اصل، یک رویداد علمی با رویکرد پژوهشی هست و آنچه دبیر علمی کنگره مطرح کردند، به‌خوبی گویای ابعاد علمی این همایش هست.

وی ادامه داد: اختتامیه رسمی کنگره، روز چهارشنبه، بیست‌وچهارم اردیبهشت‌ماه، ساعت هشت صبح در جوار گلزار شهدای دانشگاه شهید باهنر کرمان برگزار خواهد شد و پس از آن، برنامه‌ها در تالار وحدت دانشگاه ادامه می‌یابد، جایی که میزبان میهمانان ویژه‌ای از سراسر کشور خواهیم بود.

 

مدیرکل بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس استان کرمان همچنین به حضور چهره‌های برجسته بنیاد حفظ آثار در سطح ملی اشاره کرد و افزود: در این رویداد، جانشین محترم بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت نیز حضور خواهند داشت؛ همچنین سردار امیریان، رئیس محترم سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس نیز از تهران به جمع ما خواهند پیوست.

 

مهدوی‌فر با اشاره به ارزش علمی کنگره گفت: امیدواریم این کنگره را با پیامی فاخر و علمی که شایسته ادبیات پایداری و فرهنگ مقاومت هست، برگزار کنیم؛ این رویداد با پیام سرلشکر باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران آغاز خواهد شد؛ پیامی که قطعاً جلوه‌ای ویژه به این همایش خواهد بخشید.

 

مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان کرمان، در بخش دیگری از سخنان خود، به ماهیت علمی این کنگره اشاره کرد و گفت: مباحث اصلی و سخنرانی‌ها، بر پایه تبیین و تحلیل جایگاه علمی ادبیات پایداری متمرکز خواهند بود و نگاه ما، صرفاً تجلیل از گذشته نیست، بلکه تأکید بر آینده‌ای هست که با تولید فکر، اندیشه، و ادبیات فاخر مقاومت رقم خواهد خورد.

 

وی در پایان ابراز امیدواری کرد: در کنار حضور اصحاب رسانه، مهمانان کشوری، دانشگاهیان، و دانشجویان گرامی، این برنامه تا پایان روز چهارشنبه با نظم، شکوه، و زیبایی درخور مردم فرهنگ‌دوست کرمان برگزار شده و برگ زرینی دیگر در کارنامه ادبیات پایداری کشور رقم بخورد.

 

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

ادبیات فاخر پایداری با تولید فکر، اندیشه، رقم خواهد خورد

ادبیات فاخر پایداری با تولید فکر، اندیشه، رقم خواهد خورد بیشتر بخوانید »

اولین نشست شورای فرهنگی و ادبی دفاع مقدس با حضور سردار ادیبی در البرز تشکیل شد

اولین نشست شورای فرهنگی و ادبی دفاع مقدس با حضور سردار ادیبی در البرز تشکیل شد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از البرز، نخستین نشست شورای فرهنگی و ادبی البرز با حضور سردار سرتیپ دوم پاسدار «نادر ادیبی»مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان البرز، حجت‌الاسلام والمسلمین اکبر حمیدی مدیر مسئول انجمن ادبی دل‌شدگان البرز،مریم آریان استاد دانشگاه و مدرس کارگاه‌های شعر حوزه هنری استان البرز، حسن اسحاقی شاعر برجسته آیینی استان، محمود یوسفی مدیر رسانه حوزه هنری و معاون رسانه و تبلیغات اداره کل تبلیغات اسلامی استان البرز و فرشید امام‌زادگان معاونت ادبیات وتاریخ دفاع مقدس در دفتر مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس البرز برگزار شد.

تشکیل شورای فرهنگی و ادبی البرز با حضور چهره‌های برجسته ادبی و مسئولان استان با حضور سردار سرتیپ دوم پاسدار «نادر ادیبی»

در این جلسه که با هدف تقویت فعالیت‌های ادبی و فرهنگی استان تشکیل شد،به موضاعاتی چون برگزاری کارگاه‌های آموزشی تخصصی شعر و داستان برای نوقلمان، آموزش مصاحبه‌گری و همچنین تشکیل اتاق فکر تخصصی در حوزه شعر دفاع مقدس و مقاومت مورد بحث و تصویب قرار گرفت.

سردار ادیبی در این نشست با اشاره به نقش بی‌بدیل ادبیات و هنر در ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت، آمادگی مجموعه تحت مدیریت خود را برای حمایت همه‌جانبه از برنامه‌های فرهنگی و ادبی استان اعلام کرد.

حجت‌الاسلام حمیدی نیز بر ضرورت انسجام بخشی به فعالیت‌های انجمن‌های ادبی و شناسایی استعدادهای جوان تأکید کرد و همچنین مریم آریان به تشریح برنامه‌های آموزشی پیش‌رو در حوزه شعر و داستان پرداخت.

تشکیل شورای فرهنگی و ادبی البرز با حضور چهره‌های برجسته ادبی و مسئولان استان با حضور سردار سرتیپ دوم پاسدار «نادر ادیبی»

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست
اولین نشست شورای فرهنگی و ادبی دفاع مقدس با حضور سردار ادیبی در البرز تشکیل شد

اولین نشست شورای فرهنگی و ادبی دفاع مقدس با حضور سردار ادیبی در البرز تشکیل شد بیشتر بخوانید »

مرور «بوی باروت بوی باران» /۱۹

مرور «بوی باروت بوی باران» /۱۹

به گزارش مجاهدت از گروه فرهنگ دفاع‌پرس، «بوی باروت بوی باران» به زندگی‌نامه و فرماندهی سردار شهید حمید باکری در عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر، در قالب ۲۶ خاطره از دوستان و همرزمان وی پرداخته هست. برای تدوین این اثر از هفت کتاب و مصاحبه‌هایی با علی فضلی، محمدباقر طریقت، صمد ملاعباسیان، مهدی بخشی و محمد کاشف و گزارش‌های شهید سپهبد علی صیاد شیرازی استفاده شده هست.

قسمت نوزدهم بازخوانی «بوی باروت بوی باران» را در ادامه می‌خوانید:

مسجد جامع 

بغض اش ترکید و رو به محمود عباسی کرد و گفت: محمود خیلی دل ام میخواهد اولین نفری باشم که به مسجد جامع وارد بشوم. احساس میکنم در مسیریکه می آمدیم همه مسجدها، میدان ها و خیابان ها، بچه ها را میراندند که جمع شویم در مسجد جامع. 
– حمید آقا، از یگان موتوری مان! همین موتور برای مان مانده. 
می خواهی برویم و برگردیم؟! 
فرمانده گردان با محمود عباسی سوار بر موتور به طرف مسجد راه می افتند. از راه آهن میگذرند صدای گلوله ها، همچنان از منطقه به گوش می رسید. 
به نزدیکی های مسجد که میرسند حمید پیاده می شود. سجده شکر بجا می آورد. 
الهی شکر همین افتخار برای من از موهبت تو مرا پس مرا بس که به مدینه خرمشهر تو وارد شدم خانه ات را از دست بیگانه 

آزاد کردیم. 
الهی شکر که امام مان را درک کردیم. با دشمنان دینات 
جنگیدیم. 
فتح خرمشهر نه به خاطر باز پس گرفتن شهری که ۵۷۵ روز گرفتار و در اشغال دشمن بود نه به آن جهت که طرح قرارگاه و همسویی ارتش و سپاه در جنگ جواب می داد، تجهیز و اعزام ۶۰ هزار نیروی رزمی در مدتی کوتاه و اسارت ۱۹ هزار و ۴۰۰ نفر و ۱۶ هزار کشته و …. هیچ کدام به اندازه لحظات ورود به شهر و حضور در مسجد جامع لطافت، همت و باور مردان جنگی ایرانی را به نمایش نمی گذاشت. 
خرمشهر با مسجدش مقدس تر شده بود و همه برای طواف و نمازش به آن سو هروله کنان میرفتند گردان ها از هر سو که می آمدند، هماهنگ و همدل دیده از گنبد نیمه ویران مسجد جامع بر نمی گرفتند، در نظر رزمندگان به قول حضرت امام (ره) خرمشهر آزاد شهر خداست می بایست جشن پیروزی اش را در خانه او برپا کرد و بندگی را در آنجا به اثبات رساند تا مغلوب دشمن درون و برون نشوی 
مردان جنگی خمینی دیگر از کشته هایش پشته نمی سازند، بلکه در میان سخت ترین موانع آبی رودخانه کرخه – هورالهویزه و

هور العظيم – كارون و اروند مناطق اصلی هوای گرم و شرجی خرمشهر دشمن را شکسته و تحقیرش کرده اند. 
شهید کلهر قائم مقام تیپ المهدی در بی سیم می گوید: در حال حاضر در قرارگاه فرماندهی لشگر عراقی در پادگان در هستم، در سنگر فرماندهی فرصت نکردند لیوان چایی که بخارش بلند می شود بخورند. 
سرعت و اقتدار جنگ از نوع ایرانی اش در آزادسازی خرمشهر نمایان می شود و ارتش صدام با همه امکانات و مشاورانش خود را در چنگ حمیدها، احمدها، حسین ها و … اسیر می بیند. 
عراقی ها تصور میکردند که ایرانی ها از سمت جاده اهواز – خرمشهر حمله می کنند اما ایرانی ها از رود کارون گذشتند. تاکتیکی با معیاری غیر مرسوم به اجرا در آوردند. نیروهای مستقر در خرمشهر و آماده در جاده شلمچه تصورشان این بود که ایرانی ها بعد از عملیات فتح المبین توان جمع آوری نیرو نخواهند داشت اما فراخوان و آماده سازی ۶۰ هزار رزمنده به فاصله چهل روز آنها را غافلگیر می کند. 
باید گفت رزمندگان ماهها دل به خلوص خاطره فتح مکه در تاریخ اسلام سپرده بودند میدانستند چگونه رعب بیافرینند و می توانستند. وقتی قدرت یافتند با تواضع آن را به صاحب قدرت در خانه خدا تقدیم کنند

شانه های حمید با شانه همرزمانش فشرده می شد. نفسها و ذکرها در زیر گنبد زخمی مسجد جامع خرمشهر، بهم گره می خوردند گردانها از هر سو که به شهر وارد شده بودند در مسجد به هم می پیوستند تا از آنجا با فریادشان جهانی خواب آلود را بیدار کنند. 
خبر می دهند که به میدان شهدا نزدیک میشویم، مسجد ویران شده امام صادق (ع) را از نزدیک می بینیم بعد گفتند مسجد جامع دیده شدا الله اكبر. حوالی ساعت ۱۱ صبح شهید شرع پسند اعلام کرد، وارد مسجد شدیم و پرچم جمهوری اسلامی ایران را بر بالای مناره مسجد جامع به اهتزاز در آوردیم. 
تکبیرها جان میگرفتند و مسجد با آن فضای کوچکش لشگرها را در خود جای می داد. حمید در میان صفها بچه های گردان خود را می جست. محسن نجفیان طاهر اجاقلو، كريم بيات، مصطفى حمیدی وطن زاده محمد نجفیان بسطامیان چیلمیدانی فیض علی محمدی…. وقتی سرش را بر می گرداند محمود بود و او حمید، همه خاطره های گردان اش را با یاد بچه ها گره می زند و با بند بند انگشتان زخمی اش دانه های تسبیح میسازد و در شبستان مسجد سجده اش را به تعداد التماس دعای بچه های گردان تکرار می کند

انتهای پیام/ 161

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

مرور «بوی باروت بوی باران» /۱۹

مرور «بوی باروت بوی باران» /۱۹ بیشتر بخوانید »

دهقانی: تولید آثار جذاب ادبی و هنری دفاع مقدس، گامی از عوامل ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است.

دهقانی: تولید آثار جذاب ادبی و هنری دفاع مقدس، گامی از عوامل ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است.


 «عصمت دهقانی» مدیر ادبیات اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس لرستان در گفت‌و‌گو با خبرنگار دفاع‌پرس در لرستان، با بیان اینکه ادبیات و تاریخ دو عنصر مهم جوامع هستند که به هم گره خورده‌اند، اظهار داشت: در هر جامعه‌ای ادبیات تحت تاثیر حوادث تاریخی دستخوش تحولات می‌شود.

دفاع مقدس، گامی از عوامل ترویج فرهنگ ایثار و شهادت هست.” src=”https://defapress.ir/files/fa/news/1404/1/16/2879304_252.jpg” alt=”دهقانی: تولید آثار جذاب ادبی و هنری دفاع مقدس، گامی از عوامل ترویج فرهنگ ایثار و شهادت هست.” width=”600″ height=”400″>

وی با بیان اینکه ادبیات ریشه‌های اصلی هر تمدن را نشان می‌دهد، افزود:ادبیات نقش انکار ناپذیری در رشد فردی و اجتماعی دارد. 
دهقانی بااشاره به تقسیم بندی‌های مختلفی که صاحب نظران برای ادبیات قائل شده‌اند، گفت: از جمله این تقسیم بندی‌ها براساس مقاطع و وقایع تاریخی هست.

وی عنوان کرد:ادبیات پایداری موضوع ناشناخته و مبهمی در ادبیات جهان و ایران نیست؛ بلکه رگه‌های این نوع ادبی را می‌توان از قرون گذشته تاکنون در متون و کتاب‌هایی از سایر ملل و ایران بررسی کرد.
این نویسنده دفاع مقدس ادامه داد: وقوع جنگ تحمیلی و حوادث و اتفاقاتی که در آن سال‌ها به وقوع پیوست، رنگی دیگر به این گونه ادبی داد.

مدیر ادبیات حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس لرستان خاطر نشان کرد: ادبیات دفاع مقدس در برگیرنده مفاهیمی چون، ایثار و فداکاری، مبارزه با ظلم و ستم، شهادت طلبی یاری مستضعفان، تمجید از صبر و فداکاری خانواده‌های شهدا، قیام علیه مستکبران و زورگویان، ستایش آزادی و آزادگی، تجلیل از صلح و عدالت، امید به آینده و نیز ظهور منجی عالم بشریت هست.

وی تولید آثار با کیفیت حوزه دفاع مقدس با توجه به ذائقه مخاطبین را از عوامل ترویج فرهنگ ایثار و شهادت دانست و گفت: مفاهیم و دستاورد‌های ارزشمند دفاع مقدس بایستی در قالب‌های ادبی و هنری جذاب تولید و منتشر شوند.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

دهقانی: تولید آثار جذاب ادبی و هنری دفاع مقدس، گامی از عوامل ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است.

دهقانی: تولید آثار جذاب ادبی و هنری دفاع مقدس، گامی از عوامل ترویج فرهنگ ایثار و شهادت است. بیشتر بخوانید »

خرمشهر خون می‌خواهد

خرمشهر خون می‌خواهد


به گزارش مجاهدت از گروه فرهنگ دفاع‌پرس، «بوی باروت بوی باران» به زندگی‌نامه و فرماندهی سردار شهید حمید باکری در عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر، در قالب ۲۶ خاطره از دوستان و همرزمان وی پرداخته هست. برای تدوین این اثر از هفت کتاب و مصاحبه‌هایی با علی فضلی، محمدباقر طریقت، صمد ملاعباسیان، مهدی بخشی و محمد کاشف و گزارش‌های شهید سپهبد علی صیاد شیرازی استفاده شده هست.

قسمت شانزدهم بازخوانی «بوی باروت بوی باران» را در ادامه می‌خوانید:

رخنه

در محور قرارگاه فتح دشمن تلاش می‌کرد، نیرو‌های خودی را از پشت. جاده اهواز خرمشهر عقب براند. به همین منظور با استفاده از عدم الحاق بین دو قرارگاه فتح و نصر و با رخنه در این شکاف فشار سنگینی به نیرو‌های خودی وارد می‌آورد. محسن نجفیان خطاب به بچه‌ها می‌گوید: برادران مگر نمی‌شنوید، بابا اوضاع به‌هم‌ریخته ماشاءالله به این بی‌خیالی، آخر حنجره حمید آقا، پاره شد. دادوفریاد محسن محمد را بیدار می‌کند. واقعاً این سروصدا مال عراقی‌هاست! خواب می‌بینم؟ همچنان گیج و منگ، نیم‌خیز و خواب‌آلود محمد، بی‌معطلی نیم خشابی را بالای سر حمید، خالی می‌کند و می‌گوید: این‌یکی با این دادوفریادها، پاشدنی نیست. 

از گردان حمید ۵۰ نفر بیشتر نیرو باقی نمی‌ماند. طاهر اجاقلو، کریم بیات، محسن نجفیان مصطفی حمیدی، محمد وطن زاده محمد نجفیان و بسطامیان دور حمید را می‌گیرند. اگر گوش‌هایتان را نیز بکنید، پچ‌پچ عراقی‌ها را می‌شنوید. باید بگویم کافی هست این محور سقوط بکند. نه‌تنها خودمان بلکه عملیات فاتحه‌اش خوانده خواهد شد. 

بوی تند باروت با سروصدای عراقی‌ها، در سنگر‌ها پیچیده و عراقی‌ها نزدیک‌تر می‌آیند درست مماس با خط محور آنقدر نزدیک می‌آیند که نارنجک‌هایشان می‌افتاد زیر پای بچه‌ها برادر‌ها مواظب باشند از عقبه خبری نیست، مهمات دارد. تمام می‌شود؛ و بعد دولا و نیم‌خیز زیرخط آتش به بچه‌ها سر می‌زند، همه در میان تیر و ترکش آمدوشد حمید را، قوت قلبشان می‌دانند. محاصره شکل می‌گیرد با یکی دو تا آرپی‌جی حریف شدن به ماشین جنگی صدام دل و جرأت می‌خواست. رخنه ایجاد شده می‌بایست ترمیم می‌شد. درحالی‌که تیپ‌های ۷ و ۳۳ ولی‌عصر (عج) و ۲۷ حضرت رسول (ص) عقب نشسته‌اند و عقبه خالی هست. برای رسیدن به خمپاره و تیربار گردان می‌بایست از عرض جاده می‌گذشتند. 

محمد سمت چپ را شلوغ کنید، سمت چپ! باید خودمان را به آن‌طرف جاده برسانیم اینها، شدند اژدها، سرشان را مشغول کنید. عراقی‌ها، سینه‌به‌سینه بچه‌های گردان، فشار وارد می‌کنند، یکی دو نفر از بچه‌های گردان تفنگ‌ها را زمین می‌گذارند، خط را با آرپی‌جی می‌گویند. در یک مقطع کوتاه برای اینکه تانک را پس برانند. ناگزیر هر چه گلوله آرپی‌جی آورده بود، به‌طرف تانک‌های عراقی شلیک می‌کنند و جهنمی به پا می‌شود که نگو، مدام فریاد می‌کشد! امان ندهید یا ابالفضلش چه سوزناک بود، تن هرکسی را به لرزه درمی‌آورد. عراقی‌ها به بولدزر می‌ماندند از هر طرف می‌آمدند در این گیرودار یکی از پی‌ام پی‌های خودی می‌خواهد منطقه را ترک کند. محمد، متوجه قرار او می‌شود و بر سر فیض علی داد می‌زند: مگر نمی‌بینی جلوش را بگیر و بعد برمی‌گردد و گلوله‌هایش را خالی می‌کنند به پشت خاک‌ریزی که عراقی‌ها از پشت آن نارنجک، پرتاب می‌کردند. 

محمد، مصمم بود و آنچه می‌گفت، انجامش می‌داد. فیض علی (محمدی) که در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس شهید شد. جلو راننده خودی را می‌گیرد و می‌گوید اشاره کرد به محمد، اگر تکان بخوری خشاب را توی سرت خالی می‌کند. بدبخت کجا می‌خواهی بروی؟ اگر از ما فاصله بگیری، گرفتار عراقی‌ها می‌شوی اینجا بمان.

آقا فیض علی چشم می‌مانم حلالم کنید. ترس برم داشته بود. همه بچه‌ها همدیگر را صدا می‌زنند تا بیند کی شهید شده کی مانده از آن بچه‌هایی که دوروبر حمید بودند، اوجاقلو وطن زاده، بسطامیان و فیض علی شهید می‌شوند و جاده، همچنان به خط آتشی می‌ماند که گذشتن از آن بودن و ماندن بچه‌ها را تعیین می‌کند. در زیر ترکش خمپاره و نارنجک جیپ ۱۰۶ عراقی مثل لاک‌پشت از طرف پل حرکت می‌کند تا انبرک پانک را روی شانه‌های گردان حمید، سفت بکنند. 

بچه‌های دل به دریا می‌زنند و سینه‌خیز از عرض جاده می‌گذرند. خمپاره و تیربار را برمی‌دارند و آتش تهیه درست می‌کنند. بااینکه ساعت ۱۲ ظهر بود ولی مثل‌اینکه آفتاب هم در همین نزدیکی‌ها، جرات ندارد از پشت دود و ترکش سرک بکشد. دو سه ساعت گردان حمید با چنگ و دندان محور را با برجا نگه‌داشته بود که ۴ عراقی داخل جیپ توپ ۱۰۶، متوجه مقاومت آنها می‌شوند و با توپ ۱۰۶ بچه‌ها را نشانه می‌گیرند. 

محمد فریاد می‌کشد. حمید آقا طرف پل، توپ ۱۰۶ بعد به‌طرف جیب عراقی‌ها خیز برمی‌دارد و نشانه می‌گیرد. تا نگذارد به بچه‌ها، نزدیک شود و با خیزهایش از خط فاصله می‌گیرد و تنهاتر می‌شود. کلاه سبز‌های عراقی متوجه می‌شوند که اسلحه محمد خالی هست پشت محمد هم خالی بود طوری که صدایش به حمید و بچه‌ها هم نمی‌رسید. سکوت چندثانیه‌ای دست‌های محمد و کلاه سبز‌ها را از کار انداخته بود. 

صورت خاک‌آلود و سفیدک زده محمد، زیر گردوخاک هیبتی داشت که احتمالاً عراقی‌ها را در پشت توپ ۱۰۶، به ترس انداخته بود. محمد می‌دانست که تفنگش خالی هست عراقی‌ها به خودشان می‌آیند آ و به‌طرف او نشانه می‌گیرند. فاصله ماندن و رفتن زیر ثانیه‌ها، جابجا می‌شد و محمد با اسلحه خالی به‌طرف آنها خیز برداشته و فریاد می‌کشد الله‌اکبر، الله‌اکبر در این حین از زیر پل صدای رگباری به گوش می‌رسد. پسری نوجوان، یکی از کلاه سبز‌ها را می‌زند تا سه تای دیگر بخود بجنید مصطفی خودش را به محمد می‌رساند و با تیربار همه‌اش را روی جیپ درو می‌کند. 

محمد، بی‌اعتنا به کلاه سبز‌ها و مصطفی به زیر پل می‌رود ولی در آنجا کسی را نمی‌یابد. مگر نوجوانی که به او دست تکان می‌داد و ازآنجا دور می‌شد و با خیز‌های تند خود به‌طرف عمق محور درحرکت بود. 

نیرو‌های گردان هر چه داشتند می‌کوبیدند و یک‌به‌یک صداها، بی‌صدا می‌شدند. حمید، بغلش پر می‌شد از ذکر و تبسم دوستانش هر کس را فریاد می‌زد، صدایی نمی‌آمد، بغض گلویش را می‌فشرد. قریب به‌اتفاق شهدا، از ناحیه سرشان تیر می‌خوردند و می‌افتادند به سینه گرم خاک‌ریز حمید با هرکدام خاطره‌ای داشت وقتی می‌خواستند، با او بیایند، با قرآن استخاره کرده بودند و حمید رک و راست گفته بود؛ که خرمشهر خون می‌خواهد.

تنهایی و نابرابر بودن نیرو‌های خودی با نیرو‌های دشمن همه‌اش می‌توانستند یک دلیل باشند تا مانع شوند که آنها از زنجان ارومیه، اردبیل و تبریز و نجف‌آباد به این دشت نیایند. 

آتش عراقی‌ها اصلاً آرام نمی‌گرفت تا حمید، بتواند، شهدای گردانش را سیر ببیند حنجره‌اش پر از فریاد بود و گریه. باوجود فشار شدید دشمن به‌ویژه در منطقه سرپل که با به‌کارگیری تیپ ۱۰ زرهی آغاز شده بود نیرو‌های خودی در بدترین وضعیت و درحالی‌که فاقد آتش پشتیبانی و مواضع مناسب بودند به مقاومت خود ادامه می‌دهند یا اینکه تانک‌ها نفوذ کرده بودند، اما رزمندگان بار دیگر رخنه را ترمیم می‌کنند. 

در قرارگاه، صحبتش شده بود که گردان‌ها باید در هر محور با آخرین توان بجنگند هر پاتکی که عراق می‌زند، ممکن هست. عملیات فتح خرمشهر را به تاخیر بیاندازد و یا از رخته‌ای که به وجود می‌آورد، خرمشهر را یک‌بار دیگر ببلعد. به همین خاطر، نزدیکی‌های ظهر با زخمی‌ها و شهدایی که گردان حمید می‌دهد. محور می‌شود. یک در مستحکم و عراقی‌ها هم از طرف پل مایوس می‌شوند و عقب می‌کشند.

انتهای پیام/ 161

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

خرمشهر خون می‌خواهد

خرمشهر خون می‌خواهد بیشتر بخوانید »