الی بیت المقدس

«بیت‌المقدس» یا «الی بیت‌المقدس»؟

«بیت‌المقدس» یا «الی بیت‌المقدس»؟


گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس ـ علیرضا جلالیان: عملیات «بیت‌المقدس» یا «الی بیت‌المقدس» نیمه شب نهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ هجری شمسی با رمز یا علی ابن ابیطالب علیه السلام آغاز شد، هدف عملیات آزادسازی مناطق اشغال شده باقی مانده در استان خوزستان بعد از عملیات‌های ثامن الائمه، طریق القدس و فتح المبین بود، اصلی‌ترین منطقه مورد آماج عملیات هم بخش ساحل غربی کارون در خرمشهر هست که از آبان ماه سال ۱۳۵۹ به اشغال دشمن درآمده، شهر‌های هویزه و پادگان حمید هم در این عملیات آزاد شدند.

اما در روایت عملیات، راویان و فرماندهان برای بیان نام عملیات از هر دو لفظ بیت المقدس و الی بیت المقدس استفاده می‌کنند که بنظر هر دو درست هست، چراکه مورد اعتراض هیچ یک از کارشناسان نیست.

برای درک بهتر این موضوع با مراجعه به اسناد دوران دفاع مقدس مربوط به قرارگاه کربلا در زمان عملیات به سندی بر می‌خوریم که در با شماره ۲۷۳۳ در گنجیه اسناد مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، موجود هست:

در این سند که در رابطه با علت نامگذاری این عملیات از قول محسن رضایی فرمانده کل سپاه در زمان اجرای عملیات چنین بیان شده:

محسن رضایی ساعت ۲:۱۵ دقیقه بامداد تاریخ دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ در قرارگاه کربلا در یک پیام رادیویی گفت: «علت نامگذاری عملیات این بود که به تمام دنیا فلسفه و خط مشی آینده خودمان را بعد از این عملیات اعلام بکنیم که راه ما به سوی بیت‌المقدس هست. صدام و صدامیان تبلیغات خواهندکرد که اینها قصد تجاوز دارند. اما با اسم‌گذاری عملیاتمان ثابت کردیم که قصد تجاوز به هیچ کشوری را نداریم و قصدمان راندن اجنبی‌ها و مزدورانی هست که وارد خاک کشورمان شده‌اند و هدف اساسی ما هم در نهایت بیت‌المقدس و آزادی خانه خداست که باید این خانه را از لوث صهیونیست‌های بین الملل و امپریالیسم جهان خوار آزاد بکنیم.»

آنچیزی که از دل این سند بیرون می‌آید نشان می‌دهد که هدف و نامگذاری عملیات، هر دو نام بیت‌المقدس و الی بیت‌المقدس را تایید می‌کند هرچند که در اغلب اسناد نام بیت‌المقدس آمده و الی بیت‌المقدس در دو دهه اخیر بر سر زبان‌ها افتاده هست.

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

«بیت‌المقدس» یا «الی بیت‌المقدس»؟

«بیت‌المقدس» یا «الی بیت‌المقدس»؟ بیشتر بخوانید »

دستاوردهای ایران با پیش از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مقایسه نیست

دستاوردهای ایران با پیش از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مقایسه نیست


به گزارش مجاهدت از گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس، سردار «نصرت‌الله سیف» معاون عملیات سازمان بسیج مستضعفین امروز (جمعه) در همایش «الی بیت‌المقدس» که با حضور ۲۵ هزار بسیجی در استان گلستان برگزار شد، اظهار داشت: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی قدرت در دنیا بین شوروی و آمریکا در شرق و غرب تقسیم شده بود و کشور‌ها باید زیر سلطه یکی از این قدرت‌ها قرار می‌گرفت.

سردار سیف افزود: چنانچه کشوری نمی‌خواست زیر سلطه یکی از این قدرت‌ها باشد، از طریق همان کشور هدایت می‌شد تا زیر سلطه قدرت دیگر قرار گیرد، مانند دورانی که کشورمان زیر سلطه شوروی بود؛ اما به زیر یوغ آمریکا فرستاده شد و بنا بر روایتی ۶۰ هزار مستشار آمریکایی در کشور مستقر شدند.

معاون عملیات سازمان بسیج مستضعفین ادامه داد: در آن زمان هیچ انتخابی در کشور بدون اجازه مستشاران آمریکایی ممکن نبود و آ‌ن‌ها در تمام امور دخالت می‌کردند و تنها به همین اکتفا نمی‌کردند و می‌خواستند به دین و مذهب کشور حمله کنند و بنا را بر اسلام‌ستیزی گذاشتند.

وی گفت: در این زمان بود که امام خمینی (ره) احساس خطر کردند و پرچم مبارزه را به دست گرفتند و مردم را با شعار «نه شرقی، نه غربی؛ جمهوری اسلامی» مردم را به انقلاب علیه رژیم ستم‌شاهی دعوت کردند.

سردار سیف با بیان اینکه منظور امام این بود که نه شوری و نه آمریکا، بلکه تشکیل نظامی بر پایه مردم، گفت: آمریکا که منافع خود را در خطر دید، سعی کرد به هر طریقی حتی به شهادت رساندن امام، او را از سر راه انقلاب بردارد؛ اما خدا نخواست، چون باید نظام اسلامی شکل می‌گرفت.

معاون عملیات سازمان بسیج مستضعفین گفت: آمریکایی‌ها بعد از اینکه از ساقط کردن انقلاب اسلامی ناامید شدند، از همان ابتدا طرح‌های مختلف برای انحراف انقلاب اسلامی داشتند.

سردار سیف افزود: آن‌ها با روی کار آوردن بنی صدر، سعی کردند با نفوذ، انقلاب اسلامی را از مسیر منحرف کنند؛ اما از این حیث هم ناامید شدند.

وی ادامه داد: دشمنان کشور تلاش کردند ناامنی را در دستور کار قرار دهند و در تمام نقاط ایران با کمک تروریست‌های مسلح ۱۳ هزار نفر از انقلابیون را به شهادت رساندند.

معاون عملیات سازمان بسیج مستضعفین گفت: در آن زمان ابر قدرت‌ها تصمیم گرفتند که باید جنگی تمام عیار علیه کشورمان شکل گیرد و به همین دلیل صدام را آماده کردند.

سردار سیف افزود: صدام برای اجرای این کار چهار شرط گذاشت؛ شرط اول این بود که دو ابر قدرت تا پایان جنگ در کنارش باقی بمانند، شرط دوم این بود تمام سلاح‌های مدرن را در اختیارش قرار دهند، شرط سوم این بود اگر از سلاح غیرمتعارف استفاده کرد، جامعه جهانی واکنشی نشان ندهد و شرط چهارم تأمین دلار بود.

سیف بیان کرد:، اما مردم و بسیجیان ما و نیرو‌های نظامی توانستند با رهبری امام (ره) در جنگ پیروز شوند. استفاده از بسیجیان و فرماندهان نخبه توانست ورق جنگ را برگرداند.

وی افزود: در شهریور سال ۱۳۵۹ همه دنیا بسیج شدند؛ اما نتوانستند یک وجب از خاک ایران را تصرف کنند و الان به جایی رسیده‌ایم که ابرقدرت‌ها نگران هستند کسی از ایران سلاحی بخرد.

معاون عملیات سازمان بسیج مستضعفین با بیان اینکه دستاوردهای ایران با پیش از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مقایسه نیست، گفت: موفقیت‌ها و پیروزی‌ها به‌گونه‌ای شده است که هیچ ابر قدرتی جرأت چپ نگاه نکردن به کشورمان را ندارد.

سردار سیف ادامه داد: زمانی که می‌خواستیم عین‌الاسد را موشک‌باران کنیم، آمریکا تهدید کرد ۵۲ نقطه در ایران را می‌زنیم؛ اما با اتکا به فرماندهی کل قوا، با پشتیبانی ملت و توکل بر خدا، بدون هیچ هراسی این کار را انجام دادیم.

انتهای پیام/ 113

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

دستاوردهای ایران با پیش از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مقایسه نیست

دستاوردهای ایران با پیش از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مقایسه نیست بیشتر بخوانید »

رزمایش ۳۰ هزار نفری «الی بیت‌المقدس» در لرستان برگزار شد

رزمایش ۳۰ هزار نفری «الی بیت‌المقدس» در لرستان برگزار شد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از لرستان، امروز (جمعه) رزمایش ۳۰ هزار نفری «الی بیت‌المقدس» در لرستان با حضور سردار غلامرضا سلیمانی رئیس سازمان بسیج مستضعفین به نام سرلشکر شهید «محمد زاهدی» در حال برگزاری هست.

در این رزمایش که در پادگان شهید بهشتی در حال برگزاری هست اقشار مختلف بسیج حضور دارند.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

رزمایش ۳۰ هزار نفری «الی بیت‌المقدس» در لرستان برگزار شد

رزمایش ۳۰ هزار نفری «الی بیت‌المقدس» در لرستان برگزار شد بیشتر بخوانید »

روایتی از سفر کاروان «الی بیت‌المقدس» به فلسطین

روایتی از سفر کاروان «الی بیت‌المقدس» به فلسطین


به گزارش مجاهدت از گروه فرهنگ دفاع‌پرس، کتاب «الی بیت المقدس» نوشته سید محمد مهدی پوریزدان پرست به تازگی توسط انتشارات راه یار منتشر و روانه بازار نشر شده هست. این‌کتاب روایتی از سفر یزدان پرست به فلسطین هست.

نویسنده در بخشی از مقدمه خود درباره این سفر می‌نویسد:

دی ۱۳۸۷ بود که اسرائیل به نوار غزه حمله کرد و جنگ ۲۲ روزه بین اسرائیل و مقاومت فلسطین شکل گرفت. همزمان با این جنگ، جمعی از بچه‌های تشکل‌های دانشجویی در فرودگاه‌های کشور تجمع کردند و خواستار کمک و اعزام به غزه شدند. تجمع بچه‌های هم فکر و هم روحیه سراسر کشور باعث شد هم انرژی بگیریم و هم دنبال راهی بگردیم که این معبر بن بست را باز کنیم و از مرزها بیرون بزنیم. چقدر از دیگر کشورها و از سراسر جهان طلبه و دانشجوی انقلاب داشتیم که در ایران ساکن بودند! خودمان چقدر زیاد بودیم! گم شده نخ تسبیحی بود تا این دانه‌ها را به هم متصل کند.

در آن تجمع چند روزه هم راهی باز نشد؛ اما نطفه جمعی از بچه‌ها بسته شد که اعتماد به نفس و اعتقاد عمیقی به آرمان‌ها یشان داشتند. یک و نیم سال بعد، اتحادیه بین المللی امت واحده از میان این جمع سربرآورد تا محفل فعالان جهان اسلام باشد. همه جور نیرویی پای کار آمده بود؛ مستندساز، دانشجو، طلبه، ایرانی، افغانستانی، هندی و غیره.

مدت‌ها جلسه و هم فکری با چهره‌ها و تجربه‌های مختلف داخلی و خارجی جمع شد تا فکر جدیدی شکل گرفت. مدل جهادی کاروان اعزامی به فرماندهی حاج احمد متوسلیان باید به مدل سمنی با رویکرد بین المللی تبدیل می‌شد. بعد از همان روزهای اول، ارتباط گیی شروع شد. اولویت با طلبه‌های غیرایرانی ساکن قم و هر شخصیت غیرایرانی مقیم ایران بود. پای حرفشان نشستیم و سوال کردیم و شناخت پیدا کردیم؛ به طوری که برخی رفقا در همین جلسات زبان عربی و انگلیسی را با لهجه‌های کشورهای مختلف یاد گرفتند. وقتی نگاهمان از مرزها بیرون زد و ارتباط مان گسترده شد، دیدیم ای وای، جهان در هند و پاکستان و مالزی و … چقدر جوگیر دارد! حتی یکی از همین جوگیرها نامزد دریافت جایزه صلح نوبل بود.

با سلام و علیک شروع کردیم و بعد شد سفر و دیدار و هم گرایی. به مرور ارتباط خیلی قوی شد. آنها هم مثل ما دنبال هم تیپ‌هایشان می‌گشتند؛ بعضی از تشکل‌های هندی و پاکستانی، گروه «آی اچ اچ» ترکیه، «صدای فلسطین» اندونزی، جنبش‌های ضد اشغالگری مثل رفقای احمد شاه مسعود در افغانستان و غیره منطقه پر بود از تشکل‌هایی که درباره فلسطین مثل ما فکر می‌کردند؛ اما لزوماً هم کیش و هم مذهب ما نبودند.

در همان ایام، اعضای آی اچ اچ ترکیه یک کشتی برای اعزام کمک و شکستن محاصره غزه راه انداختند؛ اما در راه، اسرائیل به کشتی حمله کرد. ماجرا این بود که جمع چند صد نفره ای از فعالان بین المللی عرصه فلسطین از کشورهای مختلف اعم از کشورهای اروپایی و عربی و غیره قصد داشتند با این کشتی عازم غزه شوند و محاصره‌ای را که غزه چند سال درگیرش بود بشکنند؛ اما ارتش اسرائیل به این کشتی غیر نظامی که کاملاً امدادرسان بود، حمله کرد و ۹ نفر از سرنشینان کشتی را که عمدتاً از اتباع ترکیه بودند به شهادت رساند.

این ماجرا موج بسیار جدی در فعالان بین الملل برای اعزام و حضور در غزه ایجاد کرد. این موج به ایران هم رسید و خیلی‌ها در تدارک بودند که اقدامی برای فلسطین و غزه انجام دهند؛ اما اینکه حرکتی صرفاً ایرانی شکل بگیرد ممکن نشد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

در نهایت اینکه برنامه کاروان الی بیت المقدس اگرچه نتوانست خود را به مرزهای فلسطین برساند، پیروزی بزرگی به دست آورد؛ تهاجم به هویت اسرائیل با اصلی کردن قضیه قدس و فلسطین و اجرای اولین حرکت فعالان صلح از چهارگوشه زمین با نیت و به مقصد فلسطین. اثرات این حرکت تا جایی هست که جنبش حماس به عنوان جلودار حرکت مقاومت در فلسطین، راهپیمایی جهانی الی بیت المقدس و برگزاری «روز زمین» را تحولی تاریخی مطرح کرده هست. حرکت ما برای تمام کسانی که در جهان به فکر آزادی فلسطین اند خط شکنی و الگو دهی کرد.

ما در میدان مین دور فلسطین معبر باز کردیم و بعد از کاوان ما، حرکت‌های دیگر از این مسیر خواهند رفت. آیا این یک پیروزی بزرگ نیست؟ در این حرکت با این عظمت دیگر فرد و احساسات فردی مهم نیست. چند نفر را مجبور شدیم در راه به هر دلیلی جا بگذاریم؟ چند نفر علاقه داشتند با ما بیایند و نتوانستند؟ آیا آنها احساساتشان درگیر نبود؟ اما اصل حرکت کاروان مهم بود، نه احساسات شخصی من و شما. اینکه نتوانستیم به سمت مرزها برویم و همان برنامه روز زمین را اجرا کنیم. در این معادله چقدر ضریب دارد؟ از دوستان تقاضا می‌کنم به بزرگی کاری که کرده اید دقت کنید. نگذارید حواشی بر اصل غلبه کند.

این کتاب با ۲۵۴ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۴۵ هزار تومان عرضه شده هست.

انتهای پیام/ 161

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

روایتی از سفر کاروان «الی بیت‌المقدس» به فلسطین

روایتی از سفر کاروان «الی بیت‌المقدس» به فلسطین بیشتر بخوانید »

حسرت ادامه عملیات آزادسازی خرمشهر به دلیل مجروحیت

حسرت ادامه عملیات آزادسازی خرمشهر به دلیل مجروحیت


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، بهره‌گیری از انگیزه‌های دینی و میهنی برای آزادسازی خرمشهر، طراحی مناسب و برنامه‌ریزی‌شده، انسجام ارتش و سپاه، سرعت عمل، راهکار عبور از رودخانه، گستردگی منطقه نبرد، تأثیرات منطقه‌ای و بازتاب جهانی، عواملی هستند که زوایای گوناگون نبرد «إلی بیت‌المقدس» را نسبت به سایر نبرد‌های دوران هشت سال دفاع مقدس متمایز می‌کنند و باعث می‌شوند که نبرد «إلی بیت‌المقدس» و آزادسازی خرمشهر، قله افتخارات هشت سال دفاع مقدس محسوب شود.

مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، مصمم است تا با تکیه‌بر آثار و اسناد موجود در این مرکز، هم‌زمان با سالروز آغاز این عملیات غرورآفرین، جلوه‌های شکوه مقاومت و پایداری این حماسه عظیم را به روایت فرماندهان و رزمندگان حاضر در عملیات، در چندین شماره منتشر کند:

سردار «مهدی شیرانی‌نژاد» جانشین مخابرات سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس، در بخشی از کتاب تاریخ شفاهی خود با عنوان «مخابرات در جنگ» به بیان خاطرات خود از حضور در مرحله سوم عملیات «إلی بیت‌المقدس» و آزادسازی خرمشهر و مجروحیت در این مرحله پرداخته است:

مرحله دوم (عملیات إلی بیت‌المقدس) تمام شد و وارد مرحله سوم شدیم. در مرحله سوم، بحث خرمشهر مطرح شد و ما را به شمال خرمشهر انتقال دادند.

بخشی از یگان‌های ما در پاسگاه زید ماندند؛ یعنی تیپ امام حسین (ع) دوتکه شد. بخشی از آن برای کار شناسایی به شمال خرمشهر رفت.

۲۶، ۲۷ اردیبهشت بود. بیست کیلومتری خرمشهر مستقر شدیم. همین موقع، دشمن پاتک شدیدی را انجام داد. این‌طرف (خرمشهر) هم درگیری بود و تیپ امام حسین (ع) در دو منطقه درگیر شد؛ چون فاصله بود، ارتباط ما خیلی بد بود و قطع و وصل می‌شد. بی‌سیم‌های راه دورمان هم خوب نبود؛ داغ می‌کرد. چون فاصله بین پاسگاه زید و این‌جا (خرمشهر) زیاد بود، ارتباط برقرار نمی‌شد.

ساعت دوازده و نیم آقای خرازی به من گفت: چرا ارتباط قطع می‌شه؟ گفتم: نمی‌دونم، بی‌سیم‌ها دچار مشکله. گفت: چه‌کار می‌تونیم بکنیم؟ گفتم: می‌خوای برم حالت رله انجام بدم؟ گفت: نمی‌شه رله کرد. گفتم: حالا بهتر از هیچ چیه دیگه.

به‌هرحال اوضاع هر دو طرف خراب بود. هیچ خبری هم نداشتیم. ایشان هم نگران بود. نمی‌توانست این‌طرف را رها کند. فرماندهان ما هم نبودند. به چه علت، خاطرم نیست.

حرکت کردم و به سمت پاسگاه زید رفتم. منطقه هم به‌شدت زیر آتش توپخانه بود. تقریباً فاصله دشمن هم با مواضع ما خیلی کم بود.

من از ساعت یک شروع کردم، چپ و راست توی خط رفتم و گزارش کردم. وقتی ارتباط قطع می‌شد، می‌آمدم عقب‌تر و فاصله را کم می‌کردم و دستور را می‌گفتم و برمی‌گشتم.

دائم با ماشین پشت خط تردد می‌کردم. فرماندهان گردان‌ها هم نمی‌گفتند اصلاً تو کی هستی و نمی‌توانی صحبت کنی. حتی فرمانده گردان نمی‌گفت بی‌سیم را به من بده تا خودم با شهید خرازی صحبت کنم.

مجروحیت

سه چهار ساعت به همین منوال بود. فشار دشمن به‌تدریج کم شد. بالاخره آن‌روز تمام شد. دشمن دوباره از صبح شروع کرد. من هم به خاطر اینکه خط بروم به شهید خرازی گفتم و آمدم منطقه و همان کار روز قبل را شروع کردم؛ البته حجم پاتک دشمن کمتر از دیروز نبود و تا ساعت حدود یک بعدازظهر بیشتر شد.

شهید خرازی گفت: خودت برو بالای خاکریز، به من بگو چه خبره. از ماشین پیاده شدم و رفتم بالای خاکریز. با دوربین یک دیدبان، منطقه را بررسی و اوضاع را گزارش می‌کردم. بالاخره ماشین مخابرات، بی‌سیم و جیپ فرماندهی دست من بود و آن موقع داشتن این‌ها برای من خیلی مهم بود و حرفم برش داشت.

تا رفتم، برادری که آن‌جا بود، دوربین را به من داد. دفعه بعد شهید خرازی گفت: برو تانک‌ها را بشمار. دوباره که رفتم بالا، مجروح شدم و آمدم عقب و به مرحله بعد نرسیدم؛ بدین‌صورت که روی خاکریز بودم که خمپاره پشت سر من خورد؛ چون گرم شمردن تانک‌ها بودم، اول نفهمیدم. چند لحظه که گذشت، احساس کردم سوختم. دست گذاشتم و دیدم از همه‌جا خون می‌آید؛ ترکش به کمرم و پایم خورده بود. به دیدبان هم چیزی نگفتم.

از خاکریز به‌صورت سینه‌خیز پایین آمدم. سرم گیج می‌رفت. پشت ماشین نشستم، دیدم اصلاً نمی‌توانم. دست چپم کلاً کار نمی‌کرد. امدادگری هم نبود. با همان وضع یک مقدار جلو آمدم.

یکی از افراد بهداری تا مرا دید، گفت: بیا اینجا! تمام ماشین خونی شده بود. احساس می‌کردم نباید وقت آن بنده خدا را بگیرم؛ چون امدادگر خط بود و من جزو خط نبودم. فقط به او گفتم: ببندش! هر جور که هست، می‌رم.

موقع پانسمان دیدم درد دارم. گفتم: ولش کن، کار دارم. باید برم. سوار ماشین شدم و با یک‌پا و یک دست؛ ده دوازده کیلومتری رانندگی کردم. دیدم نمی‌توانم رانندگی کنم، زدم کنار. به یک بنده خدایی گفتم و او هم پشت ماشین نشست و آمدیم تا قرارگاه پیش حسین خرازی.

چون ترکش به آنتنم خورد، دیگر نمی‌توانستم ارتباط بگیرم. حسین خرازی من را نگاه کرد و گفت: چرا جواب نمی‌دادی؟ وضعیتم را برای او گفتم: آقای ربیعی گفت: سریع برو عقب! حالا از من اصرار و از ایشان هم انکار.

من را توی ماشین گذاشتند و عقب فرستادند. پایم کلاً بی‌حس بود. به اورژانس که رسیدم؛ گفتند: باید منتقل بشی اهواز. گفتم: من که چیزیم نیست. دارم راه می‌رم. دکتر گفت: خودت خبر نداری. واقعاً هم خبر نداشتم. خون زیادی رفته بود؛ البته یک مقدار هم خجالت می‌کشیدم که عقب بیایم. به این فکر بودم که می‌خواهد عملیات شود، همه درگیر هستند، خط هم شلوغ است، من باید عقب بروم.

به‌زور من را سوار هلی‌کوپتر شنوک کردند. با هلی‌کوپتر سمت اهواز آمدیم. هلی‌کوپتر روی یک پد در کنار رودخانه کارون نشست. با آمبولانس مرا بردند بیمارستان نفت توی منطقه کیان پارس. یک روز آن‌جا بودم. بعد از مداوای اولیه، گفتند باید منتقل بشوم. قبول نکردم.

با اینکه تب داشتم، از بیمارستان بیرون آمدم. با هر سختی و مکافات تا دارخوین آمدم. پایم کلاً حس نداشت و باید پایم را دراز می‌کردم.

در دارخوین آقای بنی لوحی تا وضعم را دید، گفت: سریع باید برگردی اصفهان! قبول نکردم. رفتم منطقه، قرارگاه؛ همان‌جایی که نیرو‌ها برای عملیات آماده می‌شدند.

دو سه روز به عملیات آزادی خرمشهر مانده بود. آقای ربیعی تا مرا دید، گفت. اینجا چه‌کار می‌کنی؟ پات را هم دنبال خودت آوردی؟ سریع برگرد عقب!

هرچی بالا و پایین و گریه کردم، قبول نمی‌کرد به منطقه عملیاتی برگردم. در همین زمان آقای خرازی داشت رد می‌شد، من را که دید، بعد از احوالپرسی گفت: باید بری عقب. ایشان که گفت، قبول کردم. برگشتم دارخوین؛ پیش آقای بنی لوحی. امریه به من داد و دوباره رفتم بیمارستان که گفتند پایت وضعیت خوبی ندارد و با هواپیمای سی ۱۳۰ منتقل شدم شیراز؛ بیمارستان نمازی. دو سه روز آنجا بودم و بعد با هواپیما به اصفهان منتقل شدم.

به خاطر تشابه اسمی با یک نفر دیگر، خانواده‌ام فکر کرده بودند که شهید شده‌ام. بعد متوجه شدند؛ ولی حدود ۲۴ ساعت در فضایی بودند که انگار شهید شده‌ام.

نزدیک عملیات آزادسازی خرمشهر (مرحله چهارم) بود. خیلی ناراحت بودم. ترکش‌هایی که به کمرم خورده بود، نزدیک نخاع بود. ترکش پایم را به‌سختی درآوردند. فقط یادم هست که تقریباً بیهوش شدم.

منبع:

نیازی، یحیی، تاریخ شفاهی دفاع مقدس: مخابرات در جنگ: روایت مهدی شیرانی نژاد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، تهران ۱۳۹۷، صص ۱۵۴، ۱۵۵، ۱۵۶، ۱۵۷

انتهای پیام/ 113

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

حسرت ادامه عملیات آزادسازی خرمشهر به دلیل مجروحیت

حسرت ادامه عملیات آزادسازی خرمشهر به دلیل مجروحیت بیشتر بخوانید »