امام خمینی(ره)

رهبرمعظم انقلاب: انقلاب ایران دنیای غرب را غافلگیر کرد/ دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند

رهبرمعظم انقلاب: انقلاب ایران دنیای غرب را غافلگیر کرد/ دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند


رهبرمعظم انقلاب: انقلاب ایران دنیای غرب را غافلگیر کرد/ دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند

به گزارش نوید شاهد به نقل از ایرنا، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی روز چهارشنبه در مراسم سی و ششمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که با حضور مسئولان، کارگزاران نظام و شخصیت های لشکری و کشوری و جمع با شکوهی از مردم عزادار در حرم امام راحل برگزار شد، تاکید کردند: رهبر انقلاب ما مرد بزرگی است که بعد از سی و چند سال از رحلت ایشان حضورش در جهان هنوز ملموس است و تأثیر انقلاب او را انسان در جهان به وضوح مشاهده می کند، تنزل شدید جایگاه آمریکا در دنیا متاثر از حضور اوست و نفرت از صهیونیست متاثر از انقلاب اوست.

– امروز در جهان غرب، انسان یک حرکتی را به سمت بیزاری از ارزشهای غربی میبیند؛ امام یک چنین انقلابی را به وجود آورد.

– انقلاب اسلامی ایران دنیای غرب را غافلگیر کرد، گمان نمی کردند که یک روحانی تنها بدون تجهیزات و منابع مالی بتواند یک ملت را وارد میدان کند.

– احتمال نمی دادند که این انقلاب و این امام بتواند آمریکایی‌ها را و صهیونیست‌ها را که سالها در ایران برهمه چیز تسلط داشتند را جاور کند، بتواند اینها را از کشور بیرون کند.

– به نظر من انواع توطئه‌های علیه انقلاب ما در هیچ انقلابی از این انقلاب‌های شناخته شده دنیا سابقه ندارد.

– جمهوری اسلامی در مقابل‌ همه توطئه‌ها، طراحی‌ها و دشمنی‌ها طاقت آورد.

– شاید اگر بشماریم بیش از هزار توطئه به‌وسیله جمهوری اسلامی خنثی شد، بعضی را هم پاسخ داد.

– احساسات؛ اهداف عقلانی قیام‌های اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد، نتیجه این است که وقتی احساسات فروکش کرد مسیر حرکتی که انقلاب برای آن بوجود آمده است آن مسیر عوض میشود، مثلا انقلاب فرانسه بر اثر احساسات اهداف آن فراموش شد

– امام، انقلاب اسلامی را در مقابل آفت نابود کننده احساسات حفظ کرد.

– عقلانیت امام مظهرش دو رکن اساسی بود یک رکن ولایت فقیه، یک رکن استقلال ملی

– من آن معنایی که در ذهن مبارک امام بود در کلمات ایشان تکرار میشد را در ذیل کلمه استقلال ملی معرفی میکنم.

– اگر ولایت فقیه نبود این انقلاب از راه دین منحرف میشد.

 – استقلال ملی به معنای عدم ارتباط نیست، معنایش این است که ملت و کشور ایران روی پای خودش بایستد.

– استقلال ملی یعنی کشور منتظر چراغ سبز یا قرمز آمریکا و امثال آمریکا نباشد؛ یک سرفصل استقلال ملی اصل «ما میتوانیم» است.

– در قضیه هسته‌ای طرح آمریکا ۱۰۰ درصد ضد «ما می‌توانیم» است.

– مقاومت یعنی در برابر اراده قدرت‌های بزرگ انسان سر خم نکند، اگر به چیزی اعتقاد دارد، چیزی را لازم میداند یا چیزی را ممنوع می‌داند بر طبق عقیده خودش عمل کند و در مقابل اراده دشمن، زورگویی دشمن و تحمیل دشمن سر خم نکند.

– یک اصل دیگر استقلال ملی، ارتقای قدرت دفاعی کشور است.

– امام معتقد به تبیین بود و از آغاز نهضت برای مردم تبیین کرد تا آخرین سال عمر او. تبیین امام هم احساسات را هدایت می کرد هم با استدلال عقل ها را قانع می کرد.

– امروز جوان ما با مسئله خودباوری و مقاومت آشناست و هویت انقلاب حفظ شد.

– ایران به برکت تلاش فراوان توانست دارای چرخه کامل سوخت هسته‌ای بشود ،صنعت هسته ای فقط برای انرژی نیست.

– صنعت هسته‌ای یک صنعت مادر است عرصه‌های متعدد علمی متاثر از صنعت هسته‌ای هستند.

– غنی‌سازی اورانیوم کلید مسئله هسته‌ای است، دشمنان هم روی غنی‌سازی دست گذاشته‌اند.

– در دهه ۸۰ برای سوخت ۲۰ درصد غیر قابل اعتماد بودن آمریکا را تجربه کردیم.

– حرف اول آمریکا این است که ایران صنعت هسته‌ای نداشته باشد، به آمریکا احتیاج داشته باشید، پاسخ ما به یاوه‌گویی‌ آمریکا معلوم است: نمی‌توانند در این مورد هیچ غلطی بکنند.

– چرا دخالت می کنید ایران غنی‌سازی داشته باشد یا نداشته باشد، به شما چه! شما چه‌کاره‌اید؟

– جنایات رژیم صهیونیستی در غزه حیرت‌انگیز است، به‌جای بمب دارند با گلوله مردم را می‌کشند چقدر انسان ممکن است پست و حقیر و شریر باشند!، آمریکا در این جنایت شریک است و باید از منطقه اخراج شود .

 – دولتهای اسلامی امروز در مسئله فلسطین خیلی تکلیف دارند، امروز جای مجامله، ملاحظه‌کاری و بی‌طرفی نیست، امروز روز سکوت کردن نیست.

– اگر دولتی در میان دولتهای اسلامی به هر شکلی از رژیم صهیونیستی حمایت بکند؛ یقین بداند ننگ ابدی بر پیشانی‌اش خواهد ماند.

– دولت‌ها بدانند با تکیه بر رژیم صهیونیستی برای هیچ دولتی امنیت بوجود نمی‌آید، به حکم قاطع الهی درحال فروپاشی است و ان‌شاءالله دیری نخواهد پایید.

این خبر تکمیل می شود.

رهبرمعظم انقلاب: انقلاب ایران دنیای غرب را غافلگیر کرد/ دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند

منبع خبر

رهبرمعظم انقلاب: انقلاب ایران دنیای غرب را غافلگیر کرد/ دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند بیشتر بخوانید »

معبود من! هیچ دردی نگذار جز درد فراق خودت...

معبود من! هیچ دردی نگذار جز درد فراق خودت…


معبود من! هیچ دردی نگذار جز درد فراق خودت...

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، هفدهم خرداد 1364 روز قرار دیدار عاشقی است بیقرار و چشم انتظار با یار و دلداری که او همه عمرش در شوق رسیدن به او گذشت و در وصیتنامه خود نیز نوشت: «خدایا! آنچنان نور و بصیرتی عطا کن که حجاب‌ها را بشکافیم و به چنان کمالی دست یابیم که تو را برای خودت بخواهیم…» او همه عمر در جذبه این شوق وصول و در شعاع سوزان این آتش محبت و فنا و لقاء، می‌سوخت و از حجره درس «فیضیه» تا سلولهای زندان ساواک، از سنگر امامت جمعه و نمایندگی امام (ره) و مسئولیت در سپاه و قوه قضاییه و دیگر نهادهای حساس نظام، تا سنگر جبهه و جهاد و تا آخرین جایگاه خدمت و مسئولیت محوری و مهمش: «فرماندهی تبلیغات جنگ» و «قائم مقامی سازمان تبلیغات اسلامی»، نصب‌العین و مقصد و مقصود و مراد او جز این عشق عارفانه به معبود و طلب رضا و قبول قضای او نبود. از سالهای پیش از انقلاب، در عرصه روشنگری و تبلیغ و جهاد تبیین، بارها زندان و شکنجه شد. پس از انقلاب نیز بارها مفتخر به نمایندگی مرشد و مقتدایش حضرت امام (ره) در شهرهای مختلف کشور از ارومیه تا ماهشهر و از خرم آباد تا تنکابن و… شد و سپس به آرزوی دیرین خود رسید؛ شهادت با زبان روزه و با لبان تشنه از ادای فریضه و بندگی رب الارباب، در ظهر هفدهم ماه مبارک رمضان در حین انجام وظیفه… و چه توفیقی بالاتر از این؟! ساعاتی پیش از شهادت، برای جمعی سخنرانی کرده بود و گفته بود: «خوشا به سعادت کسی که در روز ۱۷ ماه رمضان، روز جمعه به شهادت برسد…» و گویی حکایت حال خود را پیشتر خبر داده بود! مصداق این سخن، کسی جز خود او نبود!…

 

از برکت نان حلال!

سال ۱۳۲۳ در روستای گلناباد از توابع رفسنجان اولین فرزند پسر در خانواده‌ی اسدالله شیرازی متولد شد و نام او را عباس گذاشتند. شغل پدر خانواده در ابتدا کشاورزی بود، اما بعد‌ها مباشر روستای کشکوئیه شد. یک بار آیت الله شهید دکتر بهشتی به او گفته بود: «شما باتربیت فرزندی مثل آقا شیخ عباس، به گردن انقلاب حق دارید. شما انسان بزرگی را تربیت کردید و تحویل حوزه‌ی علمیه دادید.» حاج اسدالله هم پاسخ داده بود: «دست‌های من پینه بسته است. من در کودکی پدرم را از دست دادم و، چون فرزند بزرگ خانواده بودم، نان بیار خانه هم شدم و سرپرستی دو برادر و دو خواهر خود را به عهده گرفتم. از هشت سالگی کار و تلاش کردم، چکش زدم، مسگری کردم، پیله‌وری کردم، به روستا‌ها رفتم و کارکردم تا توانستم فرزندم را از راه کسب حلال تربیت و بزرگ کنم. اگر فرزندان صالحی نصیبم شده، از برکت آن کسب حلال بوده.»

 

بهترین مبلغ دینی حوزه علمیه، منبر نرفت تا پدر راضی شد!

عباس تحصیلات خود را تا سال چهارم قدیم در کشکوئیه گذراند و برای ادامه‌ تحصیل روانه شهر رفسنجان شد و با اقامت در خانه‌ پدربزرگ، سه سال دیگر به مدرسه رفت و سرانجام در سال ۱۳۳۷ با تصمیمی راسخ به شهر قم عزیمت کرد و در مدرسه حجتیه و سپس مدرسه‌ی خان دروس سطح خود را آغاز کرد. پدرش می‌گوید: «آن زمان قدرت مالی زیادی نداشتم. ماهانه مبلغ ناچیزی از من می‌گرفت و باهمان خرج اندک به صورت شبانه روزی درس می‌خواند و زندگی را هم می‌گذراند.» علاقه، پشتکار، هوش و استعداد ذاتی‌اش موجب شد تا دروس سطح را خیلی زود به پایان برساند و در محضر استادان بزرگ دروس خارج را آغاز کند. او در مجالست و مصاحبت با علمای اعلام و آیات عظام، نه تنها مراتب بالای علوم حوزوی را به سرعت طی کرد، بلکه جایگاهی ویژه در میان بزرگان حوزه به دست آورد و همزمان با تحصیل، به تدریس نیز همت گماشت. شیخ عباس از آن جا که خیلی مقید بود در هر کاری رضایت والدین را کسب کند، در مورد این کار نیز از پدر اجازه خواست؛ تا اگر او صلاح می‌داند، به منبر برود. وقتی پدر، شیخ عباس را از سخنرانی نهی کرد، خیلی ناراحت بود و افسوس می‌خورد، چون واقعاً نمی‌خواست خلاف نظر پدر عمل کند. تصمیم‌گیری برای او دشوار بود و نمی‌دانست چه کند تا این که چند نفر از آقایان علما واسطه شدند تا از پدر اجازه‌اش را بگیرند. آیت‌الله جنتی با پدرش صحبت کرده بود و گفته بود که اگر فلانی ملا بشود، ولی نتواند سخنرانی کند، به درد نمی‌خورد. باید در کنار درس و بحث منبر هم باشد. خلاصه پدر را راضی کردند. شیخ عباس از این موضوع خیلی خوشحال شد و از آن پس در کنار درس، کار منبر هم دنبال کرد. به این ترتیب، کسی که «بهترین مبلغ دینی حوزه علمیه» در زمان خودش لقب گرفته بود منبر نرفت تا پدر راضی باشد و این درس بزرگی برای همه است.

 

مبارزی خستگی ناپذیر در خدمت نهضت امام (ره)

فعالیت‌های شیخ عباس، فقط محدود به سخنوری و تبلیغ شفاهی نبود. او اندک‌اندک عرصه‌های دیگر تبلیغ، از قبیل: نوشتن مطالب روشنگرانه و تکثیر و توزیع سخنان امام خمینی (ره) را نیز سرلوحه‌ کار خود قرارداد. مخصوصاً بعد از تبعید حضرت امام در شهر‌های مختلف، با انواع نام‌های مستعار منبر می‌رفت و از طریق تکثیر و توزیع سخنرانی‌های امام، برای آگاهی مردم فعالیت بی وقفه و خستگی‌ناپذیر داشت. در یکی از سخنرانی‌های حضرت امام با اینکه جو حساس بود و خیلی‌ها احتیاط می‌کردند، او ضبط صوت بزرگی با خودش به مجلس برده بود و بعد از ضبط سخنان امام، با خونسردی و خیلی عادی آن را از آن جا خارج کرده بود. بعد‌ها نوار سخنرانی را تکثیر کرد و در اختیار بقیه دوستان مبارزش قرار داد. پس از تبعید امام خمینی (ره) در سال ۱۳۴۲ و به خاموشی گراییدن ظاهری نهضت که در مبارزات شکل مخفیانه تری به خود گرفت، او همواره در کنار آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی و شهید باهنر و سایر چهره‌های تأثیرگذار نهضت همچنان به کار خود ادامه می‌داد. از کار‌های دیگر شیخ عباس شیرازی، سرکشی به دوستانی بود که در تبعید به سر می‌بردند؛ آیت‌الله خامنه‌ای در ایرانشهر، آیت‌الله عبایی در نائین، آیت‌الله پسندیده در انارک و بعضی علمای دیگر که در کردستان تبعید بودند. او خیلی مقید بود که حتماً با این دوستان دیدار داشته باشد تا از آن‌ها دلجویی کند و اگر کاری از دستش بر می‌آید برایشان انجام دهد. حجت‌الاسلام شیخ علی شیرازی، برادر شهید می‌گوید: «یک بار از من خواست اگر موافقم، با ماشین او سری به مهاباد و سقز و بانه بزنیم و آن جا با علمایی که در تبعید هستند، دیدار کنیم. دو روز بعد باهم راه افتادیم. در مهاباد، آیت‌الله طاهری اصفهانی، تبعید بودند. در سقز، آیت‌الله مرتضی فهیم و در بانه آیت‌الله صادق خلخالی، ایشان با هر یک از این آقایان که دیدار می‌کردند، ضمن احوال‌پرسی، اعلامیه‌های جدید امام خمینی (ره) را هم به آنان می‌دادند. او این اعلامیه‌ها را قبلاً خودش در ماشین جاسازی کرده بود.»

 

چله نشین عهد «روح الله»، چهل روز زیر شکنجه ساواک بود

او که در سال‌های متمادی مبارزه و تبلیغ، خطیبی توانا و زبانزد انقلابیون و همراهان نهضت روحانیت شده بود، عاقبت از گزند رژیم پهلوی در امان نماند و پس از چند بار گریز از تعقیب‌های ساواک، سرانجام در سال ۱۳۵۶ در یکی از مساجد کرج، اسیر نیرو‌های ساواک شد و به زندان سیاسی افتاد. پس از چهل روز شکنجه توسط ساواک، آزاد شد و از این‌پس، تمام وقت، وجود خود را وقف انقلاب و به ثمر نشاندن این شجره الهی کرد. انقلاب پیروز شد و فصلی دیگر از حیات او آغاز شد.

 

در جایگاه های مهم خدمت؛ از امامت جمعه و سپاه تا قوه قضاییه و سازمان تبلیغات

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تلاش‌های بی وقفه‌ و پیگیر او در حفظ و پاسداری از نهال نوپای انقلاب و روحیه‌ی مسئولیت پذیری که در وجودش بود، موجب شد تا حضرت امام (ره) در همان ماه‌های نخست پیروزی انقلاب، او را برای دعوت مردم به اتحاد و همدلی به شهرهای مختلف بفرستند، از جمله شهرهای:  ارومیه، خوی، مرند، سلماس، ماهشهر و خرم آباد. آنگاه از سوی حضرت امام خمینی به امامت جمعه تنکابن و سپس خمین منصوب شد. پس از چندی به قم بازگشت و با یاری جمعی از روحانیت مبارز و یاران امام، دبیرخانه ائمه جمعه را تأسیس کرد و بعد از مدتی به سمت دادستان کل انقلاب منصوب شد. در سال ۱۳۵۹ به عنوان قاضی انتخاب شد و بر اثر فعالیت‌های بی‌نظیر خود، به بازرسی دادگاه‌های انقلاب سراسر کشور معرفی شد. مسئولیت بازرسی دادسراها و دادگاههای انقلاب و محاکمه متخلفین، مسئولیت مهم بعدی او بود که در کنار عضویت در هیأت تشخیص صلاحیت قضات، کمیسیون تصفیه ستاد مرکزی سپاه پاسداران، نمایندگی هیات عالی گزینش در هیأت مرکزی سپاه، به انجام وظیفه می‌پرداخت. پس از آن آیت‌الله جنتی که ریاست سازمان تبلیغات اسلامی را برعهده داشت، ایشان را به سمت قائم مقام این سازمان منصوب کرد. آخرین سمت او مسئولیت تبلیغات جبهه و جنگ بود که در این مسئولیت مهم و راهبردی از همه توان خود بهره برد و مدام در جبهه ها مشغول سرکشی و نظارت و مدیریت امور تبلیغی بود.

 

پیشگویی شهادت؛ تنها چند ساعت پیش از تحقق!

او دائم به جبهه‌های نبرد سرکشی می‌کرد و از نزدیک در رفع مشکلات رزمندگان تلاش می‌کرد، در یکی از همین مأموریت‌ها در جمعه هجدهم خرداد ماه ۱۳۶۴ مصادف با هفدهم ماه مبارک رمضان، سرانجام در حوالی شهر دزفول بر اثر سانحه‌ی اتومبیل به شهادت رسید که بما بر شواهد بسیار، توطئه ترور از پیش طراحی شده توسط مزدوران نفاق بود. حاج شیخ عباس شیرازی در همان روزی که به لقاءالله پیوست، در سخنرانی خود گفته بود: «خوشا به سعادت کسی که در روز ۱۷ ماه رمضان، روز جمعه به شهادت برسد» و در همان روز، تنها چند ساعت بعد از این سخنان، خود به توفیق شهادت نائل شد! اطرافیان و دوستان شهید از پیام‌های تهدیدآمیز مکرر منافقین گفته اند که سرانجام با حادثه ساختگی سانحه تصادف، مقصود خود را عملی ساخته و شهید عزیز را به فوز عظمی و فیض بی منتهای شهادت واصل کردند. او با زبان روزه و لبان تشنه در ظهر گرم رمضان، در 17 خرداد 1364 دعوت دوست را لبیک گفت و جامه دران و پرکشان به بارگاه وصال، راه یافت و محریم حجریم قرب جانان شد.

 

آخرین دستنوشته شهید: خدایا! نور و بصیرتی ده که محو تماشای جمالت شویم

و این، آخرین دست‌نوشته شهید است و نمودار اوج پرواز روحی شیفته و بیقرار و عاشق وصال دوست که بیتاب، قفس تنگ تن را شکست و جان در جذبه‌ی قرب دوست، رها کرد:

«خداوندا! محبت به دنیا و غیر خودت را از دل ما ببر. خداوندا! تو سراسر لطفی، تو سراسر رحمتی. خدایا آنچنان نور و بصیرتی به ما عطا کن که با آن حجاب را بشکافیم و به کمالی دست یابیم که تو را برای خودت بخواهیم و محو تماشای جمالت شویم.

خدایا! آنانکه تو را دارند چه کم دارند و آنانکه تو را رها کرده اند چه دارند؟ معبودا! همه دردهای ما را محو در یک درد کن و آن درد فراق خودت و همه آرزوهای ما را محو در یک آرزو گردان و آن آرزوی وصال خودت.…»

 

و اشک در چشمان امام (ره) حلقه زد!…

چند روزی از شهادتش می‌گذشت که قرار شد تا پدر و مادر بزرگوار شهید، برای دیدار نزدیک و خضوصی با حضرت امام (ره) به جماران بروند. پدر شهید با دیدن امام گفت: «شهادت شیخ عباس برای من بزرگ‌ترین سعادت را آورد که موفق به آن شدم تا شما را از نزدیک دیدار کنم و دستان شما را ببوسم. من شش پسر داشتم که حالا یکی از آنها شهید شده است و از شما استدعا دارم دعا بفرمایید تا پنج پسر دیگرم هم راه برادرشان را ادامه دهند.» پدر این حرف‌ها را می‌گفت و اشک در چشمان امام حلقه ‌زده بود… .

 

انتهای گزارش/ 

معبود من! هیچ دردی نگذار جز درد فراق خودت...

منبع خبر

معبود من! هیچ دردی نگذار جز درد فراق خودت… بیشتر بخوانید »

انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد

انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد


انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، پانزدهم خرداد 1342 روزی بزرگ است به وسعت یک تاریخ؛ روزی با حوادثی که قرن ما را «قرن خمینی» ساخت و قیام بزرگ پاکباخته‌ترین مرد روزگار را بر سلطه و ستم و سرکوب و به قصد احیای هویت، عزت و کرامت یک ملت، در امتداد نهضت خدایی و خونرنگ عاشورا، تبدیل به جلوه‌گاهی از رشد و رویش روح حق‌طلبی و عدالتخواهی و ظلم‌ستیزی تاریخی مردم این سرزمین، نقطه آغاز یک انقلاب جهانی شد؛ انقلابی که به تعبیر جانشین حقیقی روح خدا (ره): «بی نام خمینی در هیچ جای جهان، شناخته شده نیست» در آن روز، صدها نفر، غریبانه و مظلومانه در قم و تهران و پیشوا، بخون غلطیدند تا حبس و حصر ظالمانه قائد و مرجع و مراد محبوبشان را فریاد بزنند و شعار «یا مرگ یا خمینی» آنان، اولین صدای صاعقه نور در شب ظلمت شد و آغازگر مسیری که یارانِ خفته در گهواره‌ی آن پدر زنجیری و تبعیدی را در مکتب جهاد و شهادت، سربلندان و سلسله‌جنبانان تاریخ کرد و در انقلاب و دفاع مقدس، فاتح اقلیم معجزات و فتوحات شهود و شرف و شهامت کرد. 15 خرداد در خاطره‌ی تاریخ برای همیشه، تجسمی از بلوغ و بیداری و بینش یک ملت در پرتو هدایت و تربیت الهی و پیامبرگونه امام خود، در مسیر اعتلای عزت، استقلال، اقتدار و آزادی خود شد و خون شهیدان، بر این قاب حماسه و غیرت، مهری به روشنی خورشید زد.

 

نه شرق و نه غرب! این بار، راه را روحانیت بیدار نشان داد…

 

 اهمیت قیام خونین ۱۵ خردادماه 1342 در آن بود که برای نخستین بار به‌شکلی فراگیر و سراسری، راه را نه در مکتب‌های الحادی و مارکسیستی و نه در لیبرالیسم و غربزدگی و مادیت منحط، و نه در باورهای ناسیونالیستی رایج و متعارف آنروزگار،که در رجعت به فضیلت‌های انسانی و ارزش‌های معنوی و حیاتبخش اسلام و تشیع راستین انقلابی نشان داد. راهی که روحانیت بیدار و بینش اصیل مبارزه سیاسی بر مبنای مکتب، پیشاهنگ آن بود و پرچمش به دست بزرگمردی از تبار حسین (ع) که انقلابش ریشه در سرچشمه حیات و عزتمندی و کرامت عاشورا داشت. قیام ۱۵ خرداد کلید فهم حقیقت این انقلاب و روح شهادت طلبی و رمز شناخت ماهیت رهبری منحصربه فرد امام خمینی(ره) است. انگیزه و اندیشه و آرمان این نهضت، «دین باوری»، «ظلم‌ستیزی»، «عدالتخواهی» و نفی همه وابستگیها و قطع همه اسارتها در بعد داخلی و خارجی و مبارزه با استبداد و استیلای داخلی، همراه و همزمان با استعمار خارجی است. این اولین حضور تفکر اصیل دینی در برانگیختن مردم و ایجاد تشکل و جنبش بشکلی کاملا خودجوش و مردمی و جوشیده از عمق و توده مردم و اولین نمود و ظهور حرکت سیاسی و اعتراض بر مبنای دین و به رهبری روحانیت، پس از مشروطیت و از پس یک قرن رکود و جمود و سرخوردگی و غیبت روحانیت از عرصه رهبری سیاسی و اجتماعی است.

 

جنبشی که هیئت و منبر و تکیه عزاداری را نماد اعتراض کرد

 

این بار، با رهبری هوشمندانه قائد بیداردل و نستوه نهضت، امام راحل(ره) عنصر دین و عاطفه و اندیشه دینی، عنصر پیشتاز و راهگشاست که با الهام از فلسفه عاشورای حسینی (ع) نمادها و شعائر و مظاهر دینداری و تشیع را به متن امروز و به ضرورتهای زمانه و جامعه پیوند زده و از اسلام و شیعه، مکتبی برای مبارزه مستقل مردمی می‌سازد که هیچ حزب و دسته و گروه و هیچ قدرت خارجی در شکل گیری‌اش دخیل نیست. هیئتها و محافل مذهبی و منبرها و تکایا و دسته های عزای اباعبدالله (ع) هستند که مردم را به خیابان می آورند و تا پشت کاخ مرمر، فریاد «مرگ بر دیکتاتور» را طنین انداز می‌کنند. و رهبر قیام هم یک روحانی و یک مرجع تقلید است با همان مشخصه های آشنایش… نه یک رجل سیاسی با راهکارها و تدابیر و تاکتیکهای متعارف و مرسوم سیاسی‌کارانه و سیاستمدارانه. و این نقطه پیوند «دین» با «زندگی جمعی» و «تقدیر تاریخی» و «فرهنگ سیاسی» است.

 

صدایی که از عمق اصالت باورها جوشید و جاری شد…

 

منشأ و خاستگاه قیام پانزده خرداد، اندیشه‌های روحانیّت مبارز شیعه، به رهبری حضرت امام خمینی (ره) بود. در اندیشه آن حضرت، تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلام جایگاهی محوری و بنبادین داشت. بر این اساس، پیاده شدن قوانین اسلام در حوزه‌های سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه از انگیزه‌های اصلی و اساسی نیروهای مذهبی محسوب می‌شد. امّا با توجّه به تخطی رژیم شاه از حدود الهی و عدم اجرای احکام اسلام، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از سنّت‌ها و ارزش‌های اسلامی، مقابله با برنامه‌های استعماری آمریکا و اسرائیل، مبارزه با حاکمیّت و گسترش فرهنگ غربی که منافی با معیارهای فرهنگ اسلام ناب محمّدی بود، از انگیزه های نسل جدید روحانیّت، برای ورود به عرصه سیاسی کشور و وقوع قیام پانزده خرداد به شمار می‌رفت. همچنین، نهضت امام در آن شرایط تاریخی کاملا بی‌سابقه ، منحصر به فرد و برآمده از اصالت و حقانیت اسلام انقلابی و فقاهتی بود. اگر در نهضت ملی هم شخصیت مذهبی مرحوم آیت الله کاشانی از عوامل پیشبرد نهضت بود اما محوریت در قیام خرداد، مقام مرجعیت و تشخص و اصالت دینی و مذهبی رهبر این قیام بود.  سخنرانی تاریخی امام در عصر عاشورای آن سال مصادف با سیزدهم خرداد، آتش به خرمن انداخت و همه ایران را یکپارچه خشم و خروش ساخت.

 

قیامی که سد را شکست و سیل را گشود…

 

قیام خونرنگ پانزدهم خرداد ۴۲ تازه پس از سرکوب و خاموش شدن ظاهری‌اش، چون آتشی از زیر خاکستر بلند شد و گردبادی آفرید که کلیت رژیم ضد اسلامی و ضد بشری ستمشاهی را در خود محو کرد. از پس این سرکوب و قتل عام خونبار و بیرحمانه، تفکر راهگشایی مبارزه بر مبنای اسلام و ضوابط و معیارهای اصیل مکتبی شکل گرفت و منجر به ظهور جریان هایی‌ چون نهضت‌های موتلفه اسلامی شد.

امام پس از آزادی از حصر ۹ ماهه، به قم بازگشت و این بار پس از افشاگری و اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ از کشور تبعید شد اما یاران او که آن‌روز در گهواره بودند، سال‌ها بعد، نسل جهاد و شهادت شدند و طلوع «عصر خمینی» را به جهان ظلمت زده بشارت دادند.

کوتاه سخن، می‌توان آثار و نتایج این رستاخیز معنوی و ملی را اینگونه برشمرد:

۱قرار گرفتن مرجعیّت شیعه در سطح رهبری نیروهای مذهبیهنگامی که امام خمینی (ره) به عنوان یک مرجع تقلید، رهبری یک جنبش سیاسی ـ اجتماعی را بر عهده گرفت، نهاد مرجعیت و روحانیت اصیل انقلابی به‌عنوان یک عنصر اصلی در محاسبات و معادلات سیاسی مطرح شد.

۲فراگیری و پوشش دادن به حرکت‌های سیاسی موجود: حضور امام خمینی (ره) نیروهای مذهبی را مجموع و متمرکز ساخت و از تفرقه و انشقاق و گسستگی و پراکندگی آنها جلوگیری کرد و یک بستر وفاق و همدلی بر محوریت باور به راهگشایی و حقانیت اسلام بوجود آورد

۳رویارویی با اصل و ریشه نظام شاهنشاهیدر حالی که جنبش‌های پیشین، دارای این ویژگی نبودند.

۴ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی بودن ماهیت نهضت و مبارزه: امام خمینی (ره) از ابتدای نهضت خود قدرتهای استعماری شرق و غرب و صهیونیسم جهانی و اسرائیل را به مبارزه طلبید.

۵برداشتن نقاب تزویر و تظاهر رژیم طاغوتی به مردمی بودن و اجرای اصلاحات اجتماعیحرکت امام خمینی (ره)، رژیم شاه را ناگزیر به اعمال خشونت کرد و بدین ترتیب، چهرۀ واقعی این رژیم برای مردم ایران روشن تر شد.

۶آشکار شدن قدرت مذهب و انگیزه و آرمان تحقق احکام دین و تفکر جدایی ناپذیری دین از سیاست، به وسیله بسیج گسترده مردمی و مقاومت در مقابل برنامه های نامشروع رژیم ستمشاهی.

 

امامی که انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد کشید

 

امام راحل (ره) در اواخر عمر شریف خود در شعری که پس از رحلت ایشان نشر یافت، در بیتی فرموده بود:

سالها می‌گذرد، حادثه‌ها می‌آید

انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد کشم…

و برای اهل تامل و معنا، این اشارتی خالی از حقیقت و معرفت نیست؛ یکی آنکه امام پس از 26 سال از آن خرداد خونین تاریخ ساز و رهایی بخش که خود آن را آفرید و مبداء تحول بزرگ تاریخ نه تنها سرزمین خود که منطقه و سراسر دنیای اسلام کرد، در آستانه سالروز 15 خرداد 1368 به ملاء اعلی پیوست و 15 خرداد با قرین شدن در کنار روز رحلت آن قائد بزرگ، ماندگارتر و معنی‌دارتر شد. و فرج او تشرف به محضر احدیت و جوار رحمت ربش بود که «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار» از پس عمری رنج و هجرت و جهاد و صبر و صدق، به آن پیوست. و دیگر آنکه این، می‌تواند تاملی باشد در این حقیقت که باید انتظار هر فرجی را تنها در روح مجاهدت فی سبیل الله و در شهادت طلبی و قیام لله و استقامت در راه حق و پایداری در راه اعتلای مکتب یافت و رهایی و رستگاری و روشنایی در همین آفاق، رصد‌کردنی است. یاد آن پیرمراد عاشقان و مریدان خونین جامه و گلگون کفنش در عاشورای 15 خرداد 42 و در کربلای فیضیه قم و بازار و ارگ تهران و پیشوای ورامین، جاودان باد.

 

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم…

 

از غم دوست در این میکده فریاد کشم‏ 

دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم‏

‏داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست‏ 

‏‏که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم‏

شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا

با صفا منت آن را که به من داد کشم‏

‏‏عاشقم عاشق روی تو! نه چیز دگری

بار هجران و وصالت به دل شاد کشم

از غمت ای گل وحشی من، ای خسروِ من

جور مجنون ببرم، منت فرهاد کشم

‏‏مُردم از زندگی بی‌تو که با من هستی‏

طرفه سری است که باید بر استاد کشم‏

سالها می‌گذرد حادثه‌ها می‌آید

‏‏انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد

منبع خبر

انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد بیشتر بخوانید »

قیام ۱۵ خرداد ۴۲؛ نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی

قیام ۱۵ خرداد ۴۲؛ نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی


گروه فرهنگ دفاع‌پرس: روز ۱۵ خرداد توسط امام راحل «خونین» نامیده شد و می‌توان گفت در این قیام خون‌های به ناحق ریخته شده، مردم را بیش از پیش آگاه‌تر و هوشیارتر کرد. پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، مطبوعات و رسانه‌های خارجی هم به اشکال مختلف به این واقعه واکنش نشان داده و از این روز به‌عنوان یک رویداد تاریخی بزرگ نام بردند.

قیام ۱۵ خرداد یک نهضت مردمی و خودجوش بود که در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و در اعتراض به بازداشت امام خمینی (ره) اتفاق افتاد و توانست زمینه‌ساز تغییرات بزرگ سیاسی، اجتماعی و دینی در ایران شود. این دستگیری که به دلیل سخنرانی امام خمینی (ره) در مدرسه فیضیه قم و حمله به پهلوی دوم در برخی از شهر‌های کشور از جمله تهران اتفاق افتاد، در انتقاد به لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود.

قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی در نخستین دوره مجلس شورای ملی به منظور تشکیل شورا‌های استان و شهرستان به تصویب رسیده و تا زمان نخست‌وزیری اسدالله علم بدون تغییر مانده بود. این قانون در ۱۵ مهر ۱۳۴۱ با ۹۲ ماده و ۱۷ تبصره از تصویب کابینه امیر اسد الله  علم گذشت و خبر آن در ۱۶ مهر در روزنامه‌های کیهان و اطلاعات منتشر شد. این لایحه سه اصل اساسی داشت؛ نخست قید اسلام (مسلمان بودن) از شرایط انتخاب‌کنندگان و انتخاب‌شوندگان حذف می‌شد. به زنان حق رأی داده شده و در مراسم سوگند نمایندگان در انجمن و مجلس ملی، به کتاب آسمانی (و نه قرآن) قسم خورده می‌شد.

به اعتقاد برخی از روحانیون، مراجع و نیز امام خمینی(ره) شماری از مولفه‌های این طرح در تضاد با اسلام بود و هدف از این لایحه در اصل «جدا کردن دین از سیاست» و حذف تدریجی اسلام بود؛ بنابراین صبح روز پانزدهم خرداد، مردم شماری از شهر‌های کشور با اطلاع از دستگیری امام خمینی (که در ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد اتفاق افتاد) دست به اعتراض زدند. در تهران، دانشجویان دانشگاه تهران، کلاس‌ها را تعطیل کردند و به تظاهرات‌کنندگان پیوستند؛ کسبه و اهل بازار نیز با تعطیلی کسب وکار و معاملات به جمعیت معترض ملحق شدند و جنبش بزرگ مردمی با تجمع در برخی از اماکن عمومی همچون مساجد اعتراضات خود را به حکومت وقت نشان دادند.

پس از قیام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، مطبوعات و رسانه‌های خارجی هم به اشکال مختلف به این واقعه واکنش نشان داده و از این روز به‌عنوان یک رویداد تاریخی بزرگ نام بردند. برای مثال روزنامه دی ولت در شماره ۱۲۹ خود نوشت: در تهران، صد‌ها نفر کشته شده‌اند. دولت عَلَم، حکومت نظامی اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل، بر ضد طرفداران رهبر مسلمانان، امام خمینی که علیه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده‌اند، وارد عمل شد. روزنامه الاهرام ۱۶ خرداد ۴۲ در این باره نوشت: دیروز تهران در آتش خشم شعله‌ور شد. این شدیدترین تظاهرات ضد شاه بود و هنگامی آغاز شد که رهبر دینی، روح ا… خمینی و یاوران او دستگیر شدند.

قیام ۱۵ خرداد، اگرچه با سرکوب شدید و خونین همراه بود و به ظاهر به شکست انجامید، اما بذرهای انقلاب اسلامی را در دل ملت ایران کاشت. این قیام نشان داد که مردم ایران، به ویژه با محوریت روحانیت، حاضرند برای استقلال و آزادی خود از جان بگذرند. یاد و خاطره شهدای ۱۵ خرداد، همواره به‌عنوان یکی از مهمترین فصول تاریخ مبارزات ملت ایران علیه استبداد و استعمار گرامی داشته می‌شود.

به گفته اغلب تحلیلگران سیاسی و اجتماعی نیز این قیام نقطه عطفی در مبارزات ملت ایران، در انقلاب ۱۳۵۷ به‌شمار می‌آید و از این حیث شرح و بیان ابعاد مختلف این واقعه برای نسل جوان امروز ضروری و در واقع عمل به جهاد تبیین هست. مشارکت اجتماعی، اتحاد، همدلی، انسجام اجتماعی، روحیه جهادی، شهادت‌طلبی، ایثار و فداکاری از جمله بارزترین ویژگی‌های قیام خونین ۱۵ خرداد شناخته می‌شود که در حقیقت ناشی از برانگیختن احساسات دینی مردم بود.

انتهای پیام/ 411

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

قیام ۱۵ خرداد ۴۲؛ نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی

قیام ۱۵ خرداد ۴۲؛ نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی بیشتر بخوانید »

دفاع مردمی؛ راهبرد امام خمینی (ره) در دفاع مقدس

دفاع مردمی؛ راهبرد امام خمینی (ره) در دفاع مقدس


گروه فرهنگ دفاع‌پرس ـ رسول حسنی ولاشجردی؛ نقش رهبری امام خمینی (ره) در طول جنگ تحمیلی تا تحقق پیروزی ایران اسلامی در این جنگ نیاز به بررسی فراوانی دارد؛ چرا که نقش بی‌بدیل امام راحل (ره) در دفاع مقدس دارای ابعاد بسیاری هست که باید مورد بررسی همه جانبه قرار بگیرد. 

دفاع مقدس” src=”https://defapress.ir/files/fa/news/1404/3/13/2974612_823.jpg” alt=”دفاع مردمی؛ راهبرد امام خمینی (ره) در دفاع مقدس” width=”600″ height=”401″>

حضرت امام خمینی (ره) به درستی دریافته بودند که تا مردم بیدار و آگاه نشوند و خود را از زیر یوغ استعمار و استبداد خارج نکنند، هیچ نیرویی قادر به این کار نخواهد بود. اگر هم بنا به شرایطی یک گروه اقلیت می‌توانست روی کار بیاید یک امر مقطعی بود. امام راحل بعد از آنکه زعامت جهان اسلام را پذیرفتند نهضت جهانی و ضد استعماری خود را آغاز کردند. ایشان از همان ابتدا بر خلاف دیگر رهبران نهضت‌های انقلابی که به سراغ نخبگان، مراجع سیاسی و چهره‌های اثرگذار می‌روند، به سراغ مردم رفتند.

امام خمینی (ره) با سخنرانی‌های متعدد سعی داشتند مردم را نسبت به شرایط موجود آگاه و با بیدار کردن آنها تغییر را به دست خودشان ایجاد کنند. مردم نیز با پذیرفتن این دعوت و حضور حداکثری و موثر در صحنه انقلاب توانستند پس از ۱۵ سال مبارزه مستمر انقلاب اسلامی را به پیروزی برسانند.

کمتر از دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هنگامی که رژیم بعث عراق با حمایت ده‌ها کشور متخاصم به ایران حمله کرد، درست زمانی که برخی معاندین داخلی شعار مایوسانه «نمی‌توانیم» و «تسلیم» را سر می‌دادند، حضرت امام خمینی (ره) کار را به خود مردم سپردند تا مسئله جنگ تحمیلی به دست آنها حل شود. تشکیل سپاه پاسدران در سال ۱۳۵۷ اقدام هوشمندانه امام راحل برای حضور مردم به منظور صیانت از تمامیت انقلاب اسلامی بود.

با آغاز جنگ تحمیلی این نیروی مردمی بود که در کنار ارتش وارد میدان نبرد شد و مثل سدی عظیم مانع پیشروی ماشین جنگی دشمن بعثی شدند. مقاومت بی‌نظیر و معجزه‌گونه مردم خرمشهر حین اشغال این شهر و بازپس‌گیری آن بعد از اشغال و کسب پیروزی غرورآفرین فتح خرمشهر شاهد مثال روشنی از مردمی بودن دفاع در جنگ تحمیلی هست. امری که در هیچ جای جهان نظیر و مشابهی ندارد. شکست حصر آبادان، آزادی مهران، پیروزی در عملیات مرصاد، آزاد سازی پاوه و … تنها بخشی از دستاورد‌های متعددی هست که بدون حضور مردم حاصل نمی‌شد. در حقیقت آنچه باعث پیروزی ایران اسلامی در جنگ شد، مردم بودند نه صرف حضور نیروی نظامی و تشکیلات مرتبط با آن.

ایثار و از خودگذشتگی مردم در بذل مال و دارایی و مهم‌تر از آن گذشتن از فرزند و همسر و پدر و برادر و صبر در برابر شهادت عزیزان‌شان از مهمترین عوامل پیروزی ما در جنگ تحمیلی بود. چرا که مردم با نگاه اعتقادی و دینی به مسئله جنگ نگاه می‌کردند. حال آنکه در دیگر کشور‌هایی که در حال جنگ هستند، مردم نه تنها وارد مسائل آن نمی‌شوند بلکه با نگاه اعتقادی به آن مسئولان کشور خود را زیر سوال می‌برند. نه تنها در طول جنگ تحمیلی امام حمینی (ره) همه کار را به مردم سپرد، بعد از جنگ نیز سازندگی کشور و رفع خرابی و ویرانی‌های حاصل از جنگ را به مردم واگذار کرد تا در کنار مسئولان ایران اسلامی را بسازند. 

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

دفاع مردمی؛ راهبرد امام خمینی (ره) در دفاع مقدس

دفاع مردمی؛ راهبرد امام خمینی (ره) در دفاع مقدس بیشتر بخوانید »