امام رضا

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند



از نوجوانی بزرگ‌ترین سرگرمی من فضای مجازی بود. اول فقط قشنگی عکس ها و حس و حال خوب صفجه اجتماعی اش مرا جذب کرد و بعد که به خودم آمدم. دیدم تغییرکردم و دارم مثل خانم بلاگر فکر و رفتار می‌کنم.

به گزارش مجاهدت از مشرق، «از نوجوانی بزرگ‌ترین سرگرمی من فضای مجازی بود. اصلا اگر کسی از زیر و بم فضای مجازی خبر نداشت. بچه‌ها در مدرسه عقب‌مانده خطابش می‌کردند. هر روز می‌آمدند و  درباره فلان بلاگر حرف می‌زدند یا دوست داشتند خودشان را شبیه آنها کنند و مثل همان ها لباس بپوشند. من هم از این قافله عقب نبودم. تمام زندگی‌ام شده بود تقلید از یک بلاگر. اول فقط قشنگی عکس ها و حس و حال خوب صفحه اجتماعی اش مرا جذب کرد و بعد که به خودم آمدم. دیدم تغییرکردم و دارم مثل خانم بلاگر فکر و رفتار می‌کنم.» این ها را زهرا می‌گوید دختر ۱۸ ساله ای که دوره نوجوانیِ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته. زهرا حاصل چند سال تجربه های تلخ و شیرین‌اش را در این دو جمله خلاصه می‌کند: «نوجوانی دوره حساسی است و فضای مجازی واقعا روی نوجوان ها اثر مخرب دارد!»

 زهرا، زندگی‌اش را این‌طور روایت می‌کند:

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

«عکس تزئینی است.»

قولی که به امام رضا دادم

«۱۰ سالم که بود برای زیارت امام رضا به مشهد رفتیم. برای اولین بار آنجا چادر سر کردم. ذوق داشتم. خودم را که با چادر در آینه دیدم خیلی به دلم نشست. احساس می‌کردم بزرگ شدم. مادرم ذوق و علاقه من را که دید. درباره چادر و حجاب برایم حرف زد. حرف هایش را قبول داشتم. گفت: «زهرا جان اگر دوست داری همین‌جا به امام رضا(ع) قول بده و محجبه شو!»  نگاه کردم به ضریح امام رضا(ع). چادرم را جلوتر کشیدم و رویم را محکم گرفتم. می‌خواستم در چشم‌های امام رضا(ع) خانم‌تر جلوه کنم. همانجا با آقا قول وقرار گذاشتم که چادر به سر کنم. از آن به بعد هر کجا که می‌رفتم چادرم همراهم بود.»

احساس می‌کردم آدم ضعیفی هستم!

«۵ سال از عهد من با امام رضا گذشت و من ۱۵ ساله شدم. آن زمان بیشتر وقتم را در فضای مجازی می‌گذراندم. کارم شده بود دنبال کردن زندگی بلاگرها. یکی از آنها را خیلی دوست داشتم و الگوی خودم قرار داده بودم. پوشش باز و روابط آزادشان نگاه مرا کاملا تغییر داده بود. دیگر حس خوبی به چادرم نداشتم. فکر می‌کردم این چادر مرا محدود می‌کند. فکر می‌کردم با چادر نمی‌شود رفت گردش، پارک، کافی‌شاپ و… احساس می‌کردم آدم ضعیفی هستم! رنگ و لعاب زندگی خانم بلاگر طوری مرا به خود جذب کرده بود که دلم می‌خواست هر طور شده از شر چادرم خلاص شوم. یک طرف قول و قرارم با امام رضا بود و یک طرف رؤیای شیرین آزادی و راحتی‌ای که فضای مجازی برایم ساخته بود. دودل بودم. هنوز نمی‌دانستم چه کار کنم.»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

دلت پاک باشه حجاب که مهم نیست!

«بالاخره تصمیم‌ام را گرفتم. همه‌چیز از یک جمله شروع شد. «دلت پاک باشه حجاب که مهم نیست!» این را دوستانم می‌گفتند. چادر که به سر می‌کردم و حجاب که داشتم. می‌گفتند: «زهرا چرا خودت را اسیر چادر کردی. خدا  به دل آدم‌ها نگاه می‌کند. دلت پاک باشد چادر که مهم نیست.» همین حرف‌ها باعث شد من تبدیل به چیزی شوم که نباید. چادر را گذاشتم کنار و تبدیل شدم به یک زهرای دیگر!»

شده بودم شاخ مدرسه!

«چادرم را برداشته بودم، اما کافی نبود. هنوز مانده بود تا رضایت دوستانم و تبدیل شدن به آدم هایی که در فضای مجازی بودند. من همیشه می‌گویم فضای مجازی اثرگذاری زیادی بر نوجوان ها دارد و من هم در آن سن به شدت تحت‌تاثیر آن فضا بودم. لباس پوشیدنم تغییر کرد. یک روز لباس های جذب می‌پوشیدم و یک روز دیگر به قول خودمان تیپ لش می‌زدم. نگاه می‌کردم و می‌دیدم الان در فضای مجازی چه لباسی مد شده و منم سعی می‌کردم همانطوری لباس بپوشم. در ۱۶ سالگی موهایم را رنگ کردم. شده بودم شاخ مدرسه!»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

«عکس تزئینی است» بسیاری از نوجوان ها با دیدن عکس‌ بلاگرها  ظاهر زندگی آن‌ها را با واقعیت زندگی خودشان مقایسه می کنند.

از ادبیاتش خنده‌ام می‌گیرد. شاخ، گنگ و…نمی‌خواهم تغیرشان دهم. این واژه‌ها سوغات فضای مجازی است. با نوجوان‌ها و جوان‌های این دوره که هم‌کلام شوید چیزهای عجیب و غریب‌تری هم خواهید شنید. زبان فارسی هم جزء همان ارزش‌هایی است که فضای مجازی به غارت برده. چیزی نمی‌گویم می‌گذارم  همان‌طور که می‌خواهد روایتش را بازگو کند. ادامه می‌دهد.

جوانی کردن یعنی این!

«دورم شلوغ شده بود. کلی دوست جدید پیدا کرده بودم. احساس می‌کردم خیلی مهم هستم. اعتماد به نفسم رفته بود بالا و به شدت مغرور شده بودم. با دوستانم هر روز می‌رفتم گردش. عصرها بعد از مدرسه می‌رفتیم پارک. لباس آستین کوتاه می‌پوشیدم و موهایم را می‌ریختم روی شانه هایم. ژست های گنگ می‌گرفتیم و عکس می‌گرفتیم. درست مثل همان هایی که در فضای مجازی دیده بودم. فکر می‌کردم جوانی کردن یعنی این! با خودم می‌گفتم دخترهای چادری چه می‌فهمند از جوانی کردن و خوشگذرانی، وقتی همیشه افسرده اند!»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

رقابت برای جلب توجه!

«لباس پوشیدنم هر روز بدتر می‌شد. از اینکه مردهای نامحرم به من نگاه می‌کردند. از اینکه پسرها به سمت من جلب می‌شدند. خوشم می‌آمد. اصلا این موضوع  تبدیل شده بود به یک رقابت بین من و دوستانم! جلب توجه و نگاه ها به من، آن زمان تاییدی بود به زیبایی‌ام و به من اعتماد به نفس می‌داد. فکر می‌کردم با چادر زشت بودم و حالا خیلی قشنگ‌ترم! توجیه‌ام هم برای همه رفتارهایم همین بود دلت پاک باشد کافیه!»

وقتی از خانواده‌ام دور شدم

«در تمام این مدت مادرم خیلی اذیت شد. حرص می‌خورد و می‌گفت: «زهرا دست بردار. این‌طور لباس پوشیدنت درست نیست». اما کی گوش می‌کرد!؟ تازه خوشم آمده بود از این‌جور لباس پوشیدن. احساس ارزش می‌کردم! پدر و مادرم ناراضی بودند اما چیزی را به من تحمیل نمی‌کردند. نمی‌خواستند با زور و اجبار، کاری کنند که من بیشتر ازحجاب فاصله بگیرم.

هر بار می‌خواستم لباس بخرم با مادرم دعوایم می‌شد. من کوتاه ترین و بازترین مانتو را انتخاب می‌کردم و او می‌گفت: «نه زهرا یک مانتو  بهتر بخر این لباس ها اصلا مناسب تو نیست». از آن روز به بعد تصمیم گرفتم دیگر با مادرم به بازار نروم. ترجیح دادم تنهایی خرید کنم. حوصله نصیحت‌هایش را نداشتم. خودم می‌رفتم و همانی را می‌خریدم که دلم می‌خواست. کسی هم نمی‌توانست حرفی  بزند، اما قصه به همین جا ختم نشد. منی که تا قبل از این ماجراها رابطه خوبی با مادرم داشتم. حالا حتی با او بیرون هم نمی‌رفتم. نمی‌خواستم نصیحت هایش را بشنوم. من از کودکی نسبت به هم سن وسال هایم جثه بزرگ‌تری داشتم و همین باعث می‌شد مادرم بیشتر حرص بخورد. هربار می‌رفتیم بیرون می‌گفت: «زهرا جان لطفا روسری‌ات را بنداز روی سرت! جلوی مانتویت را ببند دختر قشنگم. زهرا لباست خیلی کوتاه است.» ارتباطم با مادرم هر روز کمتر می‌شد و حالا داشتم به لطف فضای مجازی خانواده ام را هم از خودم دور می‌کردم.»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

عکس تزئینی است

فکر می‌کردم تکراری شدم

«۴ سال گذشت  دیگر خسته شده بودم! دیگر آن اعتماد به نفس را نداشتم. فکر می‌کردم تکراری شدم. از بس برای جلب توجه خودم را اذیت کرده بودم. ذهنم آرام نبود. اصلاً آرامش نداشتم. احساس می‌کردم از خدا دور شدم و صدای من را نمی‌شنود. انگار دیگر تاریخ انقضاء جمله دلت پاک باشد حجاب مهم نیست برای من گذشته بود. پرخاشگر شده بودم. نمی‌توانستم حتی چند ثانیه خانواده‌ام را تحمل کنم. به پوچی رسیده بودم و حتی دلم می‌خواست زندگی‌ام تمام شود. افسردگی گرفته بودم. دیگر بیرون نمی‌رفتم. دلم ‌می‌خواست در خانه بمانم و جایی نروم.»

از حرف مردم می‌ترسیدم

«مادرم حالم را که دید. مشکلم را فهمید. کلی برایم حرف زد و پیشنهاد داد اگر دوست دارم دوباره مثل قدیم محجبه شوم. شاید حالم بهتر شد. خیلی دلم می‌خواست برگردم به همان روزها. این زهرایی را که بدون ترمز می‌رفت جلو را اصلا نمی‌شناختم. افتاده بودم داخل گردابی که هرچه بیشتر دلم می‌خواست دیده شوم. پایین‌تر می‌رفتم. می‌خواستم باحجاب شوم. اما از حرف های مردم می‌ترسیدم. با مادرم می‌گفتم: «من اگر چادری بشوم مردم درباره‌ام چه فکری می‌کنند. نمی‌گویند این دختر تکلیفش با خودش مشخص نیست!؟ یک روز چادرش را برمی‌دارد و یک روز سرش می‌کند!؟» می‌ترسیدم دوستانم مرا ترک کنند. مادرم شده بود سنگ صبورم. درد دل می‌کردم و از حال و روز خرابم می‌گفتم. او هم تشویقم می‌کرد و امید می‌داد که چیزی نشده و دوباره حالم خوب می‌شود.»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

چی‌شد که محجبه شدی!؟

«دوست داشتم اگر بر ترس‌هایم غلبه کردم و چادری شدم طوری باشد که با هر حرف و عکسی نلغزم. بتوانم از چادرم دفاع کنم و هیچ وقت زمین نگذارمش.   به همین خاطر کتاب‌خواندن‌هایم و تحقیق‌کردن‌هایم  شروع شد.   یکی از همکلاسی‌هایم به‌تازگی محجبه شده بود. قبلاً شرایط مشابه من را داشت. فکر کردم باید با او هم حرف بزنم. پیام دادم و بعد از حرف‌های معمول، پرسیدم: چی‌شد که چادری شدی!؟

حرف برای گفتن زیاد داشت، اما من از تمام حرف‌هایش فقط این جمله را می‌خواستم. من با چادر آرامش بیشتری دارم. سؤال‌های زیادی داشتم. دوستات چی!؟ دوستات ترکت نکردند!؟ کسی پشت سرت حرفی نزد!؟ مسخره‌ات نکردند!؟ رقیه گفت: «اگر چادر را برای رضای خدا و آرامش خودت سر می‌کنی پس حرف دیگران نباید مهم باشد اما اگر بخاطر دیگران سر می‌کنی که هیچی…». گفتم نه رقیه برای خدا و خودم می‌خواهم بپوشم نه برای دیگران! برایم دعا کن رقیه اگر حضرت زهرا(س) به من هم عنایت کند محجبه می‌شوم. همین حرف ها باعث شد من و رقیه با هم صمیمی شویم. تقریباً هر چند روز یک بار با هم صحبت می‌کردیم. رقیه اصرار داشت همراهش بروم تعزیه اجرا کنم. می‌گفت قصه تحولش از همین تعزیه ها شروع شده. دلم می‌خواست بروم اما هر بار اتفاقی پیش می‌آمد که نمی‌شد. صحبت های رقیه مرا ترغیب می‌کرد به تصمیمی که گرفته بودم. یک بار خیلی دلم شکست. گفت وقتی محجبه شده اهل بیت(ع) عنایت کردند و رفته کربلا.»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

برایم مادری کن!

«متوسل شدم به حضرت زهرا سلام الله علیها. دو سالم که بود مادرم را از دست دادم. همسر پدرم برای من و خواهرهایم مادری کرد و من خیلی دوستش دارم. اما با این حال همیشه جای خالی مادرم را احساس می‌کنم. شنیده بودم حضرت زهرا سلام‌الله علیها  به کسانی که مادر ندارند عنایت ویژه‌تری دارد. ایام فاطمیه بود. ولی من نمی‌دانستم. به دلم افتاد متوسل شوم به حضرت زهرا سلام الله علیها. گفتم: «خانم من مادر ندارم. می‌گویند شما برای آن‌هایی که مادر ندارند مادری می‌کنید. خودتان کمکم کنید. دستم را بگیرید و یک راهی نشانم بدهید که انسان درستی بشوم. من را از این میل به گناه و ترس از حرف مردم نجات بدهید.» چند روز از درد و دلم با حضرت زهرا گذشته بود که رقیه زنگ زد و گفت: «زهرا باهم بریم تعزیه حضرت فاطمه؟» فکر کردم مثل همیشه نمی‌شود.   از مادرم اجازه گرفتم و رفتم. همین تعزیه برایم نشانه بود. احساس کردم حضرت زهرا سلام الله علیها صدایم را شنیده. توبه کردم و از آن روز به بعد چادرم همیشه همراهم است.»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

فریب رنگ و لعاب فضای مجازی را نخورید!

«می‌خواستم خودسازی کنم چادر به تنهایی کافی نبود. بیشتر وقتم صرف کتاب خواندن و مسجد و جلسات هفتگی می‌شد. کنایه ها هم کم‌کم شروع شد. می‌گفتند: «مغزت را شستشو دادند. بس است  چرا چادر سر می‌کنی. دختر که چادر نمی‌پوشد چادر برای پیرزن‌هاست.» برایم اهمیتی نداشت حرف‌هایشان. من هر دو راه را امتحان کرده بودم و مطمئن بودم  پوشش درستی را انتخاب کردم. همیشه می‌گویم نوجوانی زمان خیلی حساسی است. اگر انسان حواسش نباشد شاید به کلی مسیرش تغییر کند. مخصوصاً که فضای مجازی هم به شدت تأثیرگذار است.»

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

گاهی وقتی فرصتی پیش می‌آید. به کسانی که  در مسیر مشابه من پا گذاشتند می‌گویم: «این مسیری که می‌روید را  من تا انتها رفته‌ام.   هیچ چیز نیست جز  اینکه مثل من یک روز به خودت می‌آیی و می‌بینی آنقدر خودت را صرف جلب  نظر و نگاه دیگران کردی که به پوچی رسیدی! فریب فضای مجازی و عکس ها و روابط خوش رنگ و لعابش را نخورید. زندگی حقیقی فرق دارد!»

 می‌پرسم این روزها ارتباط تان با فضای مجازی چه‌طور است!؟ می‌گوید: «بعد از اتفاقی که برایم افتاد تصمیم گرفتم فعالیتم را بیشتر کنم اما در راستای مثبت و همان‌طور که حضرت آقا گفتند فعالیت کنم. همیشه می‌گویم اگر یک نفر هم تلنگری برایش بشود و برگردد تمام رسالت من انجام شده.»

 جواب همه پرسش هایم را گرفته‌ام فقط یک چیز مانده. می‌پرسم شما که چنین تجربه ای داشتی واقعاً دلت پاک باشه کافیه!؟ لبخند می‌نشیند گوشه لبش و می‌گوید: «نه! وقتی  این همه نگاه ناپاک را به خودت جلب می‌کنی دیگر دل پاکی نمی‌ماند!»

منبع: فارس

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند

وقتی بلاگرها الگوی نوجوانان می‌شوند بیشتر بخوانید »

فیلم/ نقاره‌زنی روز عید فطر در حرم رضوی

فیلم/ نقاره‌زنی روز عید فطر در حرم رضوی



تصاویری از نقاره شادی در حرم امام رضا (ع) به مناسبت عید فطر را مشاهده می کنید.


دریافت
9 MB

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

فیلم/ نقاره‌زنی روز عید فطر در حرم رضوی

فیلم/ نقاره‌زنی روز عید فطر در حرم رضوی بیشتر بخوانید »

فیلم/ نصب کتیبه ولادت امام حسن (ع) در حرم رضوی

فیلم/ نصب کتیبه ولادت امام حسن (ع) در حرم رضوی



به مناسبت ولادت امام حسن (ع) در صحن آزادی حرم مطهر رضوی کتیبه منتسب به کریم اهل بیت علیه السلام نصب شد.


دریافت
1 MB

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

فیلم/ نصب کتیبه ولادت امام حسن (ع) در حرم رضوی

فیلم/ نصب کتیبه ولادت امام حسن (ع) در حرم رضوی بیشتر بخوانید »

افطاری با طعم شیرین کرامات امام رضا(ع) در برنامه «مثل ماه»

افطاری با طعم شیرین کرامات امام رضا (ع) در برنامه «مثل ماه»


گروه فرهنگ و هنر دفاع‌پرس: برنامه «مثل ماه» با اجرای رسالت بوذری در شبکه سه سیما ساعت ۱۹ به صورت زنده با محوریت مذهبی و اجتماعی به نمایش گذاشته می‌شود.

این برنامه زنده ۶۰ دقیقه‌ای برای چندمین بار در ماه مبارک رمضان چاشنی لحظات قبل از باز کردن سفره افطار مردم ایران است. «مثل ماه» برنامه‌ای که ماهیت و هدف آن روایت داستان‌هایی از بطن مردم و جامعه است. مهمانان برنامه راوی سرگذشت پر فراز و نشیب زندگی خویش توأمان با روادید دور از ذهن مخاطبان هستند؛ قصه‌هایی از جنس مثبت اندیشی، فداکاری و ایثار سخاوت، مهربانی و نقش پررنگ حضور معنوی و کرامات امام رضا (ع) بازگو می‌کنند.

سال‌های پیشین نیز در برنامه «مثل ماه» شاهد سرگذشته‌ایی پر جاذبه از مردم عادی برای مخاطبین خود در شب‌های رمضانی روی آنتن رفت، داستان‌هایی که از پرداختن روایتی از دو مادر پزشک که هر دو در کنار دستیابی به موفقیت‌های تحصیلی و فعالیت‌های اجتماعی در زمینه تشویق فرزندآوری نیز فعالیت می‌کنند، و با راه‌اندازی مرکز «مهر فرشتگان» در زمینه پیشگیری و جلوگیری از اقدام سقط جنین مادران و دیگری با تشکیل باشگاه «مادران تاریخ» در حوزه تشویق و توجه دادن خانواده‌ها به فرزندآوری در حد توان خود دست به اقداماتی زدند که هر کدام در جایگاه خود منشأ اثر و خدمات چشمگیری شده است.

یا مراقبت مادربزرگ از نوه معلول خود، داستان دیدار مجدد پدری آزادشده از زندان با دخترش در برنامه، آشتی کنان سه طایفه پس از ۷۰ سال و .. به دید مخاطبین برنامه و استقبال آن‌ها را همراه خود داشت.

به علاوه در برنامه مثل ماه ۱۴۰۱ شاهد دکوری فاخر از جانب برنامه‌سازان تلویزیون شاهد هستیم که بیشتر به دنبال جلب بیننده هستند و آماده‌سازی دکور‌های خاص از ابزار دستیابی به این رهیافت میتواند باشد. امسال طراحی دکور این برنامه نیز ناظر بر دکوربندی غالبا آبی رنگ و دیوار‌های آیینه‌ای که حسی مملو از آرامش و روحانیت و تجلی انعکاس اعمال و عبرت در ذهن مخاطبان خطور می‌کند و یادآور فضای روح‌بخش حرم مطهر رضوی در ذهن مخاطب می‌باشد.

البته به این نکته باید توجه داشت که الگوبرداری تولیدکنندگان برنامه‌های تلویزیونی از دیگر برنامه‌سازان را نمی‌توان مورد ارزشیابی قرار داد وامری خوب یا بد قلمداد کرد؛ بلکه می‌توان از آن‌ها به عنوان ایده‌ای برای ساخت برنامه‌های جذاب و پرنشاط برای خانواده ایرانی استفاده کرد.

برنامه مثل ماه برای رمضان ۱۴۰۱ ساخت و پخش فیلم‌های کوتاه با محوریت نمایش کرامات امام رئوف و روزمرگی و جنبه‌های مختلف زندگی بازنمود می‌شود. امیر پور وزیری، کارگردان و تهیه کننده تلویزیون و سینما با ساخت این فیلم‌های کوتاه، انعکاس واقعیات معجزات امام رضا (ع) و همچنین معیشت و زندگی را به نمایش میگذارد. دعوت از شخصیت‌های مختلف مذهبی و اجتماعی، پخش فیلم کوتاه جذاب از این کرامات امام هشتم (ع) همراه با، بخش‌های دیگر این ویژه برنامه شبکه سه سیما است.

افطاری با طعم شیرین کرامات امام رضا(ع) در برنامه «مثل ماه»

مثل ماه امسال با رنگ و بو و موضوعی کاملا متفاوت تهیه دیده شده و در نگاهی تازه امام رضا (ع) و کرامات ایشان را محور کانونی خود قرار داده و گویا قرار است تا پایان ماه مبارک نیز همچنان بر این آیین و سنت پابرجا بماند. رویدادی نادر که با هماهنگی تولیت آستان قدس رضوی شکل گرفته و طی آن در طول یک ماه قرار است از زبان مسؤلان و خادمان تولیت آستان قدس و خانواده‌های معرفی شده در این سال‌ها، خاطرات و کرامات این امام رئوف نسبت به ارادتمندان این آستان مبارک نقل قول و بیان شود.

ویژه برنامه «مثل ماه» با تهیه‌کنندگی هادی آشتیانی و کارگردانی محمدرضا خندان و اجرای رسالت بوذری هر شب یک ساعت مانده به اذان مغرب و افطار از شبکه سه پخش می‌شود.

گزارش از ولی منصوریان

انتهای پیام/ 121

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

افطاری با طعم شیرین کرامات امام رضا (ع) در برنامه «مثل ماه»

افطاری با طعم شیرین کرامات امام رضا (ع) در برنامه «مثل ماه» بیشتر بخوانید »

شهید «حاجیلوئی» شهیدی که بعد از شهادت به زیارت امام رضا رفت/ باسلام. چون زندگینامه شهید قبلا انتشار داده شده بود  به صورت غیرتولیدی فرستادم، اگر این نوع اخبار موردی ندارد به عنوان تولیدی ارسال شود، ممنون میشم اولش به گزارش مجاهدت از خبرنگار قید بفرمایید.

رزمنده‌ای که بعد از شهادتش به قول خود وفا کرد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از همدان، «محمد حاجیلویی» سال ۱۳۴۳ در شهر «بهار» همدان متولد شد. وی در حالی که عشق و علاقه‌اش به اهل‌بیت پیامبر (ص) و معارف دینی هر روز فزونی می‌یافت، تحصیلات ابتدایی خود را با موفقیت پشت سر گذاشت و هنگام ورود به دوران راهنمایی توسط چند تن از دوستانش با جریانات مبارزات انقلابی آشنا شد.

«محمد» با آن‌که فقط ۱۵ سال داشت، اما از روحی به وسعت دریا برخوردار بود. او همکاری با انقلابیون را به‌صورت مخفی آغاز کرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی به این امر مقدس ادامه داد.

بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، «محمد» پا از رکاب خدمت نکشید و در هر فرصتی برای خدمت اسلام و کشور استفاده می‌کرد. او به مدت شش ماه در دادگاه‌های انقلاب فعالیت کرد، تا این‌که پای متجاوزان بعثی به مرز‌های کشور کشیده شد و دیگر درنگ را جایز ندانسته و به جبهه اعزام شد.

«محمد حاجیلویی»، ابتدا به عنوان مسئول دسته انتخاب شد و سپس بنابر فعالیت و کاردانی به جانشینی گردان ۱۵۴ ارتقاء مسئولیت یافت، تا این‌که سرانجام ۱۵ مرداد سال ۱۳۶۲ در جریان عملیات «والفجر ۲» به مقام بلند شهادت نائل آمد.

پیکر شهید «محمد حاجیلویی» به زادگاهش بازنگشت و بعد از ۲۴ روز در شهر مشهد پیدا شد؛ چراکه وی در آخرین وداع خود با پدر و مادرش، قول داده بود که وقتی از جبهه برگشت، آن‌ها را به زیارت امام رضا (ع) ببرد؛ بنابراین والدین او برای شناسایی پیکر «محمد» به مشهد رفتند. پیکر مطهر این شهید والامقام بعد از ۴۲ روز به زادگاهش شهر «بهار» بازگشت و پس از تشییع، در کنار دیگر همرزمانش آرام گرفت.

بجنگید تا امام تنها نماند/ جبهه‌ها را پر کنید تا انقلاب بماند

«صفرعلی حاجیلوئی» پدر شهید «محمد حاجیلویی» گفته است: «محمد با همه بچه‌ها فرق داشت، خیلی مؤدب و ساکت بود و به کسی زور نمی‌گفت، در حالی که یک هیکل درشت و قوی داشت؛ اما سعی می‌کرد به همه، در همه حال کمک کند. اواخر دوره دبیرستان بود که نهضت انقلاب اسلامی اوج گرفت؛ بنابراین محمد نیز در تظاهرات و راهپیمایی‌ها شرکت و اعلامیه‌ها و عکس‌های امام خمینی (ره) را توزیع و پخش می‌کرد. وی در نماز جمعه و نماز جماعت شرکت می‌کرد و همیشه دوست داشت با روحانیت باشد.

محمد به عزاداری‌های امام حسین (ع) علاقه داشت و همیشه روزه مستحبی می‌گرفت. می‌گفت «جبهه‌ها را خالی نگذارید، بجنگید تا امام تنها نماند. جبهه‌ها را پر کنید تا انقلاب بماند». همیشه نماز را اول وقت بخوانید و مسجد‌ها را پر کنید و مطیع امر ولی فقیه و امام عزیز باشید.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بسیج ثبت‌نام کرد و به مدت ۴۰ روز در پادگان ابوذر آموزش دید و سپس با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، عضو سپاه شد».

اندک حقوقی که می‌گرفت را در راه جنگ خرج می‌کرد

برادر شهید «محمد حاجیلویی» گفته است: «محمد یکی از کشتی‌گیران سنگین‌وزن مطرح بود که در مسابقات کشوری مقام‌هایی را کسب کرد؛ از جمله در «باختران» و در مسابقات کشوری هم به مقام دوم دست یافت. آن‌زمان محمد محافظ حاج آقا «اعلمی» رئیس دادگاه وقت همدان بود، یک روز آمد و گفت: «من می‌خواهم به جبهه بروم». گفتم: «تو محافظ هستی، چه فرقی می‌کند؟ همین جا بمان». گفت: «نه. اگر من نروم، پس چه کسی باید به جبهه برود؟»، می‌گفت: «باید تا جان داریم، جنگ کنیم». حرف و عملش یکی بود. برای پیش‌برد جنگ خیلی زحمت کشید.

همیشه مطیع امام خمینی (ره) بود و اندک حقوقی که می‌گرفت را در راه جنگ خرج می‌کرد. در جبهه مدت کمی مسئول دسته بود و بعد معاونت فرمانده گردان ۱۵۴ حضرت علی‌اکبر (ع) از لشکر انصارالحسین (ع) را بر عهده گرفت».

برادر شهید «محمد حاجیلویی» همچنین نقل کرده است: پسردائی‌ام از محمد پرسیده بود که «اگر شما شهید شوید، پدر و مادرتان چطور صبر خواهند کرد؟» محمد گفته بود: «من طوری می‌روم که خودبه‌خود آن‌ها صبور شوند» و حقیقتاً همان‌طور هم شد. چند روز قبل از شهادتش که به مرخصی آمده بود، می‌خواست که مادرش را به زیارت امام رضا (ع) ببرد که به خاطر عملیاتی که در پیش بود، به مادرش گفت: «اکنون لازم شد که به جبهه بروم که اگر قسمت نشد، دفعه بعد ان‌شاءالله»».

خندید و رفت

«خلیل سلیمانی» از دوستان و همرزمان شهید «محمد حاجیلویی» روایت کرده است: «یک‌بار در پادگان ابوذر، چون زمستان بود به سالنی که اورکت می‌دادند، رفتیم. حاجیلویی را در آن‌جا دیدم. وقتی که برگشتیم دیدم که در آن سرما با یک پیراهن می‌گردد. گفتم «پسر، حاجیلوئی! اورکتت کو». گفت: «به یکی از برادر‌ها که اورکت نداشت دادم»، خندید و رفت».

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

رزمنده‌ای که بعد از شهادتش به قول خود وفا کرد

رزمنده‌ای که بعد از شهادتش به قول خود وفا کرد بیشتر بخوانید »