امام رضا

خاطرات امام رضایی یک شهید مدافع حرم از زبان همسرش

خاطرات امام رضایی یک شهید مدافع حرم از زبان همسرش



خاطرات امام رضایی یک شهید مدافع حرم از زبان همسرش - کراپ‌شده

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، ارتباط شهدا با امام مهربانی‌ها جور دیگری بود، اگر ما آدم معمولی‌ها برای امروزمان طلب حاجت می‌کنیم اما حاجات شهدا به وسعت دنیا و آخرتشان بود، شهدا خوب می‌دانستند برای آنکه خدا خریدارشان شود باید ضامنی رئوف داشته باشند.

شهید علیرضا توسلی، فرمانده تیپ فاطمیون بود، ابوحامد مجاهدی بدون مرز و رزمنده‌ای است که دغدغه‌اش کسب رضایت خدا بود، مرزهای جغرافیایی هم نتوانست از دغدغه و بار مسئولیتش بکاهد، فرمانده‌ای که نشان داد مرزها نمی‌توانند مرز بین حق و باطل شوند، او در دفاع از مرزهای افغانستان تا ایران و دمشق، همه جا حضور داشت.

پیرامون ارتباط قلبی و معرفتی شهید علیرضا توسلی(ابوحامد) با علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) گفت‌وگویی با خانم ام البنین حسینی، همسر شهید انجام دادیم.

خانم حسینی بفرمایید شهید توسلی نسبت به کدام یک از آداب زیارت مقیدتر بودند؟   

ایشان طبق آداب زیارت سفارش شده بسیار مقید بودند که حتما از درب پایین پا و صحن آزادی به زیارت مشرف شوند و تفاوت نمی‌کرد از کدام خیابان وارد حرم مطهر شویم از هر دری که وارد می‌شدیم به دور حرم می‌گشتیم تا از صحن آزادی به پابوسی برویم.

ابوحامد رسم ویژه‌ای داشت؛ هر زمان که از مسافرت برمی‌گشت ابتدا به پابوسی آقا امام رضا(ع) می‌رفت و بعد از خلوت دو نفره به خانه می‌آمد،
در ایام ولادت و شادی ائمه اگر ابوحامد در خانه حضور داشت حتما آن شب را خانوادگی به زیارت امام رضا(ع) می‌رفتیم.  

به خاطر دارم شب ولادتی را که حرم هم بسیار شلوغ بود، از درب ورودی جلوتر نتوانستیم برویم و در همان جا مشغول نماز و زیارت شدیم، در همان حین متوجه شدیم زائری اصفهانی مسیرش را گم کرده است، گوشی موبایل هم نداشت و فقط به‌صورت کلی می‌دانست باید به‌کجا برود.

ما هم تازه حرم رسیده بودیم و بسیار مشتاق زیارت بودیم اما شهید توسلی گفت کمک به زائر امام رضا(ع) بیشتر آقا را خشنود می‌کند، کمک به دیگران و گره‌گشایی از مشکلات دیگران از خصوصیات اخلاقی ابوحامد بود.

با در نظرگرفتن این نکته که محل زندگی شهید توسلی قم بود، چه شد که در مشهد زندگی مشترکتان را آغاز کردید؟

شهید توسلی ساکن قم و ما در مشهد زندگی می‌کردیم، یکی از اولویت‌های ایشان، زندگی در مشهد و در جوار آقا امام رضا(ع) بود که خود آقا سبب این آشنایی و ازدواج شدند و این چنین شد که زندگی مشترک ما از مشهدالرضا آغاز شد.

شهید توسلی هنگام تشرف به محضر امام رضا(ع)، زیارت به‌صورت خانوادگی یا انفرادی را ترجیح می‌دادند؟

بنا بر وقت و شرایط موجود زیارت به هر دو صورت در برنامه ایشان وجود داشت، به‌خصوص در ایام خاص اعیاد و شهادت ائمه اطهار که زیارت را به‌صورت خانوادگی مشرف می‌شدیم.

بسیار اتفاق می‌افتاد که شهید به‌صورت انفرادی برای خلوت‌های دو نفره با امام رضا(ع) به حرم می‌آمد، به خاطر دارم از آن سال‌های ابتدایی که معرکه سوریه راه افتاده بود، مشغول صرف ناهار بودیم و همان‌طور هم اخبار تماشا می‌کردیم، اخبار از صحنه‌های جنگ سوریه گزارش می‌داد.

شهید توسلی غذا را نیمه رها کرد و رفت، دو ساعتی گذشت تا به خانه آمد، پرسیدم چه اتفاقی باعث برآشفتگی و ناراحتی‌تان شد که این گونه خانه را ترک کردید؟ در پاسخ گفتند: نتوانستم اخبار سوریه را تحمل کنم و به حرم امام رضا(ع) رفتم تا از آقا بخواهم به همه ما کمک کند تا بتوانیم وضعیت موجود را سروسامان بدهیم.

حاجت و دغدغه شهید چه بود؟

ما انسان‌های عادی برای حاجت‌های کوچکمان از قبیل قبولی در امتحان یا امروزم این‌گونه بگذرد، دخیل درگاه الهی و اولیاء خدا می‌شویم اما شهدا خیلی فراتر از حوائج ساده دنیوی را طلب می‌کردند.

دغدغه‌های ابوحامد از تخصص او نشأت می‌گرفت، با پیگیری از فضاهای مجازی، روزنامه و تلویزیون جویای احوالات شیعیان در تمام دنیا بود به‌خصوص اتفاق‌هایی که برای مسلمانان اتفاق افتاد.

به این مسائل اهمیت می‌داد و فکر می‌کرد و حتی در دیدار با دوستانش، در این باره صحبت و مشورت می‌کرد، در جمع‌های خانوادگی هم صحبت می‌کردند و ارائه راهکار داشتند، درخواست ایشان از امام رضا(ع) این بود که بتواند کار کوچکی را در این مسیر انجام دهد.

به نظر من بزرگ‌ترین لطف و عنایت آقا امام رضا(ع) شامل حال ما شد، معرکه سوریه سبب شد تا حسن ختام این دلیر مردان به شهادت در راه خدا و عاقبت بخیری‌شان ختم شود.

در سال ۴۲ به امام خمینی(ره) گفتند سربازی نداری چطور می‌خواهی قیام کنی؟ امام فرمودند سربازان من در گهواره‌ها هستند، سربازهایی چون توسلی‌ها که در معرکه‌های زمانی متفاوت ثابت کردند که سربازان آخرالزمانی خمینی هستند و لبیک گویان رفتند.

خاطره‌ای از آخرین زیارت خانوادگی‌تان بفرمایید.

آخرین باری که به‌صورت خانوادگی مشرف شدیم،  محرم سال ۹۴ بود، من، شهید توسلی و دختر کوچکم طوبی خانم بودیم، زیارت خاصی شد، الآن که به آن زیارت و آن لحظات فکر می‌کنم این‌ها را متوجه می‌شوم، برای اولین بار بود که شهید توسلی زیارت عاشورا با صدای بلندتر از همیشه و با حزن و اندوهی خاص می‌خواند، زیارت عاشورا در مکان‌های مقدس انسان را حاجت‌روا می‌کند.

روزهای بعد از شهادت و خاطرات پدر برای دخترتان چگونه می‌گذرد؟

اینکه دخترها یاد پدر نکنند اجتناب‌ناپذیر است، آن‌ها هر لحظه را با یاد و خاطره پدرشان سپری می‌کنند، طوبی خانم هنگام شهادت پدرش سن زیادی نداشت و از پدر فقط بازی‌ها و شیطنت‌هایش با پدر را به‌خاطر دارد، فرزندان بزرگترم صحبت‌ها و نکاتی که در رابطه با حجاب و اخلاق و موضوعات دیگری را که از پدر شنیده بودند با هم مرور می‌کنند تا إن شاءالله به آن توصیه‌ها عمل کنند و فقط به گفتمان بسنده نمی‌کنند.

شهید توسلی فرزندان و عزیزانشان را بیشتر به چه کاری توصیه می‌کردند؟

بسیار پیش می‌آمد که در جمع نیروهایشان یا در محیط‌های خانوادگی، جمله‌ای که همه ما آن را زیاد شنیده‌ایم و به ظاهر ساده است، بسیار تأکید می‌کردند به نماز اول وقت و می‌گفتند کلید گشایش تمام مشکلات ما شیعیان و محبین مرتضی علی علیه السلام است.

به دیگران این‌طور می‌گفت مثلا آقای فلانی شما که از وضعیت فعلی‌ات ناراضی هستی، یا خانم فلانی شما که احساس نگرانی می‌کنید و آرامش ندارید راه‌حلش نماز اول وقت است.

یکی از شاه‌کلیدهایی که شهدا توانستند حاجتشان را بگیرند همین نماز اول وقت است، زیرا که نماز اول وقت برکت‌هایی دارد که فقط با چشم دل باید دید، إن‌شاءالله خدا به ما توفیق اقامه نماز اول وقت را دهد و أن‌شاءالله عامل به سیره شهدا باشیم.  

بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه!

شهدا از یک سری چیزهای خوب دل کندند تا رضایت و لبخند امام زمان خود را کسب کنند و بهشتی بالاتر از رضایت ولیّ الله نیست، شهدا در دسته والسابقون السابقون جای گرفتند و به درجه اولئک المقربون راه یافتند.

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، ارتباط شهدا با امام مهربانی‌ها جور دیگری بود، اگر ما آدم معمولی‌ها برای امروزمان طلب حاجت می‌کنیم اما حاجات شهدا به وسعت دنیا و آخرتشان بود، شهدا خوب می‌دانستند برای آنکه خدا خریدارشان شود باید ضامنی رئوف داشته باشند.

شهید علیرضا توسلی، فرمانده تیپ فاطمیون بود، ابوحامد مجاهدی بدون مرز و رزمنده‌ای است که دغدغه‌اش کسب رضایت خدا بود، مرزهای جغرافیایی هم نتوانست از دغدغه و بار مسئولیتش بکاهد، فرمانده‌ای که نشان داد مرزها نمی‌توانند مرز بین حق و باطل شوند، او در دفاع از مرزهای افغانستان تا ایران و دمشق، همه جا حضور داشت.

پیرامون ارتباط قلبی و معرفتی شهید علیرضا توسلی(ابوحامد) با علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) گفت‌وگویی با خانم ام البنین حسینی، همسر شهید انجام دادیم.

خانم حسینی بفرمایید شهید توسلی نسبت به کدام یک از آداب زیارت مقیدتر بودند؟   

ایشان طبق آداب زیارت سفارش شده بسیار مقید بودند که حتما از درب پایین پا و صحن آزادی به زیارت مشرف شوند و تفاوت نمی‌کرد از کدام خیابان وارد حرم مطهر شویم از هر دری که وارد می‌شدیم به دور حرم می‌گشتیم تا از صحن آزادی به پابوسی برویم.

ابوحامد رسم ویژه‌ای داشت؛ هر زمان که از مسافرت برمی‌گشت ابتدا به پابوسی آقا امام رضا(ع) می‌رفت و بعد از خلوت دو نفره به خانه می‌آمد،
در ایام ولادت و شادی ائمه اگر ابوحامد در خانه حضور داشت حتما آن شب را خانوادگی به زیارت امام رضا(ع) می‌رفتیم.  

به خاطر دارم شب ولادتی را که حرم هم بسیار شلوغ بود، از درب ورودی جلوتر نتوانستیم برویم و در همان جا مشغول نماز و زیارت شدیم، در همان حین متوجه شدیم زائری اصفهانی مسیرش را گم کرده است، گوشی موبایل هم نداشت و فقط به‌صورت کلی می‌دانست باید به‌کجا برود.

ما هم تازه حرم رسیده بودیم و بسیار مشتاق زیارت بودیم اما شهید توسلی گفت کمک به زائر امام رضا(ع) بیشتر آقا را خشنود می‌کند، کمک به دیگران و گره‌گشایی از مشکلات دیگران از خصوصیات اخلاقی ابوحامد بود.

با در نظرگرفتن این نکته که محل زندگی شهید توسلی قم بود، چه شد که در مشهد زندگی مشترکتان را آغاز کردید؟

شهید توسلی ساکن قم و ما در مشهد زندگی می‌کردیم، یکی از اولویت‌های ایشان، زندگی در مشهد و در جوار آقا امام رضا(ع) بود که خود آقا سبب این آشنایی و ازدواج شدند و این چنین شد که زندگی مشترک ما از مشهدالرضا آغاز شد.

شهید توسلی هنگام تشرف به محضر امام رضا(ع)، زیارت به‌صورت خانوادگی یا انفرادی را ترجیح می‌دادند؟

بنا بر وقت و شرایط موجود زیارت به هر دو صورت در برنامه ایشان وجود داشت، به‌خصوص در ایام خاص اعیاد و شهادت ائمه اطهار که زیارت را به‌صورت خانوادگی مشرف می‌شدیم.

بسیار اتفاق می‌افتاد که شهید به‌صورت انفرادی برای خلوت‌های دو نفره با امام رضا(ع) به حرم می‌آمد، به خاطر دارم از آن سال‌های ابتدایی که معرکه سوریه راه افتاده بود، مشغول صرف ناهار بودیم و همان‌طور هم اخبار تماشا می‌کردیم، اخبار از صحنه‌های جنگ سوریه گزارش می‌داد.

شهید توسلی غذا را نیمه رها کرد و رفت، دو ساعتی گذشت تا به خانه آمد، پرسیدم چه اتفاقی باعث برآشفتگی و ناراحتی‌تان شد که این گونه خانه را ترک کردید؟ در پاسخ گفتند: نتوانستم اخبار سوریه را تحمل کنم و به حرم امام رضا(ع) رفتم تا از آقا بخواهم به همه ما کمک کند تا بتوانیم وضعیت موجود را سروسامان بدهیم.

حاجت و دغدغه شهید چه بود؟

ما انسان‌های عادی برای حاجت‌های کوچکمان از قبیل قبولی در امتحان یا امروزم این‌گونه بگذرد، دخیل درگاه الهی و اولیاء خدا می‌شویم اما شهدا خیلی فراتر از حوائج ساده دنیوی را طلب می‌کردند.

دغدغه‌های ابوحامد از تخصص او نشأت می‌گرفت، با پیگیری از فضاهای مجازی، روزنامه و تلویزیون جویای احوالات شیعیان در تمام دنیا بود به‌خصوص اتفاق‌هایی که برای مسلمانان اتفاق افتاد.

به این مسائل اهمیت می‌داد و فکر می‌کرد و حتی در دیدار با دوستانش، در این باره صحبت و مشورت می‌کرد، در جمع‌های خانوادگی هم صحبت می‌کردند و ارائه راهکار داشتند، درخواست ایشان از امام رضا(ع) این بود که بتواند کار کوچکی را در این مسیر انجام دهد.

به نظر من بزرگ‌ترین لطف و عنایت آقا امام رضا(ع) شامل حال ما شد، معرکه سوریه سبب شد تا حسن ختام این دلیر مردان به شهادت در راه خدا و عاقبت بخیری‌شان ختم شود.

در سال ۴۲ به امام خمینی(ره) گفتند سربازی نداری چطور می‌خواهی قیام کنی؟ امام فرمودند سربازان من در گهواره‌ها هستند، سربازهایی چون توسلی‌ها که در معرکه‌های زمانی متفاوت ثابت کردند که سربازان آخرالزمانی خمینی هستند و لبیک گویان رفتند.

خاطره‌ای از آخرین زیارت خانوادگی‌تان بفرمایید.

آخرین باری که به‌صورت خانوادگی مشرف شدیم،  محرم سال ۹۴ بود، من، شهید توسلی و دختر کوچکم طوبی خانم بودیم، زیارت خاصی شد، الآن که به آن زیارت و آن لحظات فکر می‌کنم این‌ها را متوجه می‌شوم، برای اولین بار بود که شهید توسلی زیارت عاشورا با صدای بلندتر از همیشه و با حزن و اندوهی خاص می‌خواند، زیارت عاشورا در مکان‌های مقدس انسان را حاجت‌روا می‌کند.

روزهای بعد از شهادت و خاطرات پدر برای دخترتان چگونه می‌گذرد؟

اینکه دخترها یاد پدر نکنند اجتناب‌ناپذیر است، آن‌ها هر لحظه را با یاد و خاطره پدرشان سپری می‌کنند، طوبی خانم هنگام شهادت پدرش سن زیادی نداشت و از پدر فقط بازی‌ها و شیطنت‌هایش با پدر را به‌خاطر دارد، فرزندان بزرگترم صحبت‌ها و نکاتی که در رابطه با حجاب و اخلاق و موضوعات دیگری را که از پدر شنیده بودند با هم مرور می‌کنند تا إن شاءالله به آن توصیه‌ها عمل کنند و فقط به گفتمان بسنده نمی‌کنند.

شهید توسلی فرزندان و عزیزانشان را بیشتر به چه کاری توصیه می‌کردند؟

بسیار پیش می‌آمد که در جمع نیروهایشان یا در محیط‌های خانوادگی، جمله‌ای که همه ما آن را زیاد شنیده‌ایم و به ظاهر ساده است، بسیار تأکید می‌کردند به نماز اول وقت و می‌گفتند کلید گشایش تمام مشکلات ما شیعیان و محبین مرتضی علی علیه السلام است.

به دیگران این‌طور می‌گفت مثلا آقای فلانی شما که از وضعیت فعلی‌ات ناراضی هستی، یا خانم فلانی شما که احساس نگرانی می‌کنید و آرامش ندارید راه‌حلش نماز اول وقت است.

یکی از شاه‌کلیدهایی که شهدا توانستند حاجتشان را بگیرند همین نماز اول وقت است، زیرا که نماز اول وقت برکت‌هایی دارد که فقط با چشم دل باید دید، إن‌شاءالله خدا به ما توفیق اقامه نماز اول وقت را دهد و أن‌شاءالله عامل به سیره شهدا باشیم.  

بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه!

شهدا از یک سری چیزهای خوب دل کندند تا رضایت و لبخند امام زمان خود را کسب کنند و بهشتی بالاتر از رضایت ولیّ الله نیست، شهدا در دسته والسابقون السابقون جای گرفتند و به درجه اولئک المقربون راه یافتند.

خاطرات امام رضایی یک شهید مدافع حرم از زبان همسرش

منبع خبر

خاطرات امام رضایی یک شهید مدافع حرم از زبان همسرش بیشتر بخوانید »

صوت/ گلچین مولودی ویژه میلاد امام حسن(ع)

صوت/ گلچین مولودی ویژه ولادت امام رضا(ع)


حاج منصور ارضی

مهدی رسولی

محمدحسین پویانفر

حاج حسین سازور

سیب سرخی

سید مجید بنی فاطمه

حسین طاهری

محمدحسین پویانفر

حامد خمسه

حنیف طاهری

مهدی رسولی

حاج حسین سازور

حسین سیب سرخی

سعید قانع

حاج محمود کریمی

حاج محمدرضا طاهری

محمدحسین حدادیان

میثم مطیعی

سید رضا نریمانی

همزمان با فرارسیدن ولادت حضرت امام رضا علیه السلام فایل صوتی گلچین مولودی با نوای مداحان اهل بیت (ع) را می شنوید.

صوت/ گلچین مولودی ویژه ولادت امام رضا(ع)

منبع خبر

صوت/ گلچین مولودی ویژه ولادت امام رضا(ع) بیشتر بخوانید »

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد



شهید مدافع حرم نوید صفری

گروه جهاد و مقاوت مشرق – سال ۱۳۹۶، در بحبوحه نبرد سوریه و قولی که سردار حاج قاسم سلیمانی مبنی بر پایان حکومت داعش داده بود، عملیات بوکمال با حساسیت بالایی انجام شد و نتایج بسیار موفقی برای جبهه مقاومت در پی‌داشت. همان روزها، در بین اخبار شهادت مستشاران ایرانی، خبر شهادت نوید صفری که جوانی زیبارو و در آستانه ازدواج بود، بیشتر از بقیه به چشم می‌آمد. 

حالا که بیشتر از سه سال از آن روزها می‌گذرد و همزمان با انتشار سومین چاپ از کتاب «شهید نوید» که روایتی از پدر، مادر، همسر و همرزمان شهید صفری است، فرصت مغتنمی بود برای همکلامی با سرکار خانم مریم کشوری، همسر شهید که اگر چه مدت کوتاهی در حیات دنیایی با شهید نوید زندگی کرد اما به اندازه ده‌ها سال، از او آموخت و با او همراهی کرد. ایشان همچنان شبانه روز به یاد و برای زنده ماندن سیره و روش شهید صفری و همرزمانش تلاش می‌کنند و برای آینده خود نیز همین مسیر را انتخاب کرده‌اند.

آنچه در ادامه می‌خوانید، هشتمین و آخرین قسمت از این گفتگوی مفصل و طولانی است که ۱۸ اردیبهشت ماه در کتابفروشی آستان قدس رضوی در تهران انجام شد.

قسمت‌های قبلی این گفتگو را اینجا بخوانید:

اصرار شهید بر مسافرت تک‌نفره همسر به خارج! + عکس

بهت‌زدگی همسر شهید از سهروردی تا هفت‌تیر /سرنوشت عجیب جهیزیه + عکس

شهید صفری با لباس عزای حسینی به عملیات رفت

جوان ۳۱ساله‌ همه معصومین را زیارت کرد+عکس

«روح شهید» واسطه ازدواج دو جوان شد + عکس

نگرانی «مدافع حرم» از انتشار یک ویدئو + عکس

«مدافع حرم» همسرش را به تنهایی روانه تهران کرد! + عکس

**: مراسم های تشییع را چطور برنامه ریزی کردید؟

همسر شهید: حرم امام رضا که رفتیم، با برنامه ریزی سپاه بود اما ما فقط یک ساعت در حرم بودیم. آقانوید خیلی امام رضایی بود. کتاب شهید نوید را هم که بخوانید، ‌ارادت ایشان مشخص است. پیکر آقانوید که به مشهد آمد، گفتند تابوتشان را ایستاده بگیرید تا سلامی به حضرت رضا علیه السلام بدهد. با خودم گفتم خوش به حالت آقانوید؛ آخرین سلام را هم با بدن بی سر به آقا دادی. حس کردم که اگر جای آقانوید بودم، می گفتم که دیدید آخر من هم فدایی مادرتان شدم؟

بعد که پیکرشان را خواستند از حرم بیرون ببرند، یک بنده خدایی گفت اگر می شود، بگذارید همسرش چند دقیقه با پیکر، ‌تنها باشد. من آن لحظه فقط به آن فکر بودم که این مراسم مثل مراسم من است، ‌نکند آقانوید غصه بخورد. گفتم: ‌من همیشه دوست داشتم در مراسمم شهدا باشند و ائمه نظر کنند. این بهترین مراسمی بود که توانستی برای من بگیری. من از تو راضی ام. فقط برای من دعا کن.

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد
پدر و مادر شهید نوید صفری

**: یعنی شما بودید و پیکر آقانوید و امام رضا علیه السلام…

همسر شهید: بله؛ آقانوید هم با چهره خندانی که روی عکس تابوتش بود، به من نگاه می کرد. بعد از آن پیکر را بردند. من یک ساعت در هتل خوابیدم و دقیقا صحنه های تشییع را دیدم که آقانوید هم کنار من بود. دستم را گرفته بود و گفت: ‌هر کاری داری بگو برایت انجام بدهم. دوست داری برایت چه کار بکنم؟ نشان داد که در همه آن لحظات کنارم بوده.

**: دو روز بعدش تشییع انجام شد؟

همسر شهید: بله؛ وصیت کرده بود از منزلشان تا مسجد و از آنجا تا میدان پروین تشییع بشود. در فلکه چهارم تهرانپارس هم نماز خوانده شد. چون در آن منطقه شهید مدافع حرم نداشتیم، ‌در تشییع خیلی ها متحول شدند و تأثیر گرفتند.

**: آن ماشین ۲۰۶ که به عنوان ماشین عروس، گل زده بودند، ‌ایده چه کسی بود؟

همسر شهید: ایده پسرخاله شان بود که جگرها را آتش زدند. مادر شوهرم هر بار آن ماشین را می دید از حال میرفت و بی تابی می کرد. آقانوید بارها بعد از شهادت به خواب اطرافیان آمد که به مادرم بگویید گریه نکند. من خیلی جایم خوب است و خیلی از گریه اش ناراحت می شوم. من به مادرشوهرم حق می دادم چون خیلی وابسته آقانوید بودند. الان هم بعد از این همه سال، وقتی پای صحبتشان می نشینیم، مدام گریه می کنند.

آقانوید یک وصیتنامه داشت قبل از شهادت که به دوستش داده بود. سه وصیت داشت برای تشییع. یکی این که حتما با لباس پاسداری دفن شود؛ دیگر این که پیکرش را به حرم امام رضا علیه السلام ببرند و طوری بگردانند که پیکر،‌ ضریح را ببیند. سوم هم این که کروکی مزار را کشیده بود و گفته بود هر طور شده نزدیک پیکر شهید خلیلی و در هر جایی که امکان داشت، حتی زیر پای زائران آقارسول دفنش کنیم. الان فقط یک پیاده رو فاصله دارند و کنار هم هستند. حتی نوشته بود که اگر مسئولان همکاری نکنند، حلالشان نمی کنم!

**: چه کسی پیگیر این موضوع شد؟

همسر شهید: اسم سه نفر ازدوستانشان را نوشته بود و گفته بود برای این کارها از این سه نفر کمک بگیرید. الحمدلله همه این کارها جفت و جور شد و همه چیز طبق روالی که می خواست پیش رفت. البته من نمی توانم جزئیات مراسم را تعریف کنم چون با جمعیت تشییع‌کننده‌ها و در کنار مادر شهید خلیلی بودم.

آمبولانس که پیکر را می آورد،‌ از نیمه راه من را سوار کردند. مادر شهید خلیلی به من گفته بود حتما به آمبولانس برو تا لحظات آخر با پیکر باشی. مادر شوهرم را زودتر برده بودند که داخل قبر آقانوید بخوابند. اما من کنار پیکرشان در آمبولانس بودم. تا این که به مزار رسیدیم و پیکرشان را داخل قبر گذاشتند.

بقیه مراسم‌ها هم به همت دوستانش و سپاه، خیلی خوب برگزار شد.

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد

**: کوچه یا خیابانی به نام آقانوید شد؟

همسر شهید: بله، الان کوچه منزلشان به نام آقانوید مزین شده.

آقانوید یک دستنوشته خیلی معروفی هم درباره زیارت عاشورا دارد و در آن دستنوشته آورده: آه که تمام حسرتم این است که چقدر دیر فهمیدم زیارت عاشورا چیست و حیف که بیشتر از روزی یک مرتبه، ‌روزی ام نشد که بخوانم. بر شما باد خواندن عاشورا که این سخن، سخن امام عصر (عج) است و هر که چهل روز عاشورا بخواند و ثوابش را هدیه کند، من تمام تلاشم را به اذن خدا خواهم کرد تا حاجتش را بگیرم و اگر صلاح نبود یا نشد، در آخرت برایش جبران می کنم.

**: تاریخ این دستنوشته معلوم است؟

همسر شهید: بله؛ بیست و دوم آذرماه ۹۴ این یادداشت را نوشته بودند. گفته‌اند که حتی یک زیارت عاشورا هم قیام می کند؛ با روضه ارباب از زبان مادرش و خواهرش… ان شا الله شرمنده شما نباشم.

شکر خدا خیلی ها با این چله زیارت عاشورا حاجت گرفتند.

آقانوید حتی در دستنوشته شان هم نوشته است که امروز با نیت چشمان امام حسن علیه السلام برای مادرشان گریه کردم. مثلا قرآن می خواند و می گفت من این قرآن را با نیت حضرت زهرا می خوانم. یا در سوریه با نیت حضرت زینب به مدافعان خدمت می کرد.

گاهی ما کارها را به نیت شهدا  می کردیم اما آقانوید همین کارها را به نیت ائمه علیهم السلام انجام می داد. آقانوید با قرآن خیلی مأنوس بود و بیشتر با معنی می‌خواند و می گفت در متن عربی قرآن خیلی روان نیستم. می گفت اول صفحه وقتی معنی قرآن را بخوانم، مفاهیم تا آخر صفحه را می فهمم؛ از بس که قرآن را خوانده بودند.

**: روی ترجمه خاصی از قرآن تأکید داشتند؟

همسر شهید: خیر، قرآنی معمولی داشت که پایینش استخاره هم داشت. چند قرآن کوچک هم همراه داشت. خیلی اهل قرآن بود. هر جایی که زیارت می رفتیم، زیارت عاشورا که می خواند؛ مودب رو به قبله می نشست؛ ‌انگار که آقا روبرویش نشسته. با طمأنینه زیارت عاشورا را می‌خواند و هر از گاهی بینش دو بیت روضه می‌خواند. اشکش که می آمد،‌ آنها را به محاسن و سینه اش می کشید. آنقدر این حالت‌های معنوی قشنگ بود که یادم هست یک بار در دفتر خاطراتم نوشتم کاش می شد این حالت معنوی عاشورا خواندنش را فریز کنم و نگه دارم تا بعد از شهادتش داشته باشم. آنقدر که حال خوبی داشت. با هم زیارت عاشورا را می خواندیم و خیلی برایش مهم بود که من کنارش باشم تا با هم بخوانیم.

یک بار خیلی از دست من خوشحال بود. خواست تشویقم کند و گفت: یادم بنداز این دفعه که می خواستیم عاشورا بخوانیم، یک روضه مخصوص خودت بخوانم.

یک بار دیگر هم که خیلی خوشحال شد، گفت:‌ خدایا شکرت از این همسر؛ رویش را سفید کن با شهادت همسرش… ‌دعایی می کرد که خودش هم در آن باشد!

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد
کلاه شهید نوید صفری بر روی پیکرش / معراج شهدا

**: دستنوشته هایشان به لحاظ ادبیاتی چطور بود؟

همسر شهید: به نظر شخص خودم، خیلی خوب بوده چون روحیه لطیفی داشت و در این دستنوشته ها مشخص است. از نظر معرفتی هم این یاداشت ها، حد بالایی داشت. از نظر ادبی هم روان‌خوان و قابل فهم است. هنر بزرگ خانم اعتمادی (نویسنده کتاب شهیدنوید) و عنایتی که به ایشان شد و قلم روانی که داشتند، یک سوی قضیه بود اما ماه رمضان پارسال، روایت دوازدهم کتاب را نوشتند که گل سرسبد کتاب است. در این بخش، بیشتر دستنوشته‌های آقانوید را در قالب روایت‌ها آوردند. در بیشتر کتاب های شهدا، انتهای کتاب، ‌دستنوشته ها را یا تصاویرش را می‌آورند اما خانم اعتمادی این دستنوشته‌ها را با اصل روایت مخلوط کردند که کار سخت اما تحسین‌برانگیزی بود. در این فصل، ‌تصور کرده اند که ما پسرمان به دنیا آمده و من و پسرم در حال مرور دستنوشته های آقانوید هستیم و در سنین مختلف پسرم،‌ دستنوشته‌های آقانوید، چه کاربردی دارد؟ مثلا در سنین بزرگسالی،‌ خودسازی آقانوید را آورده و در بقیه سنین هم سایر نوشته‌های آقانوید را.

**: شما خیلی خوب صحبت می کنید و معلوم است در نویسندگی هم دستی دارید. چرا کتاب آقانوید را خودتان ننوشتید؟

همسر شهید: اتفاقا مدیر انتشارات شهید کاظمی هم این موضوع را مطرح کردند. من خیلی حساس بودم به نوع نگارش و به من گفتند شما مطالب خوبی در صفحات مجازی می نویسید. سه ماه هم فرصت دادند که بنشینم و بنویسم. اما چون سر کار می رفتم، ‌این اتفاق نیفتاد. برخی ها هم می گویند حسی که در نوشته های خودت هست، فرق می کند. اما من فرصت نمی کردم این کار را بکنم. من باید در کتاب ایشان، ‌از زبان دیگران هم می نوشتم و باید دوره نویسندگی را طی می کردم که روایت بقیه را هم به خوبی بنویسم. خانم اعتمادی در این زمینه خیلی خوب عمل کردند.

**: در کتاب،‌ روایت های چه افرادی دیده می شود؟

همسر شهید: پدر و مادر و خواهر و همسر و یک روایت هم از دوست صمیمی شان. من نمی خواستم روایت همسر جدا باشد. من می خواستم یک کتاب جامع باشد. خیلی از مطالب معرفتی که در پست‌های اینستایم هست،‌ در کتاب نیامده شاید در آینده اگر بشود کتابچه های کوچکی دراین زمینه بنویسم و منتشر کنم. خیلی از صحبت های من و آقانوید در کتاب هم نیامده اما جای کار دارد.

**: نوشتن این کتاب را شما به خانم اعتمادی سفارش دادید؟

همسر شهید: خانم اعتمادی را خانم غفارحدادی به ما معرفی کردند. من یک جلسه به منزلشان رفتم و صحبت کردیم. نوع نگرش ما را به موضوع شهادت پذیرفتند و گفتگوها شروع شد. ایشان شکر خدا همان روحیاتی که مد نظر ما بود را داشتند. برخی بخش های کتاب را که می خواندم، ‌می گفتم خدا خیرتان بدهد که به این خوبی منظور من را منتقل کردید… به قول خودشان از همان اول، حاج قاسم به همه ما برای این کتاب کمک کردند. خانم اعتمادی هم اهل استان کرمان هستند و این عنایت، جاری بود.

اول، روایت من را گرفتند و بعد از آن به منزل حاج‌آقا و حاج‌خانم رفتند. گفتگو با مادرشوهرم سخت بود چون مدام گریه می کردند. خاطرات شهدا و همرزمان هم خیلی بیشتر می شد باشد اما همه‌شان پای کار نیامدند. امیدواریم جلد دوم کتاب «شهیدنوید» هم بیاید که خاطرات همرزمان را داشته باشد.

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد
تشییع شهید نوید صفری در تهران

**: انتخاب نام کتاب با شما بود؟

همسر شهید: خیر؛ با نویسنده بود اما شکر خدا نویسنده نامی را انتخاب کرد که مورد نظر من و آقانوید هم بود. روز سنگ مزار آقانوید هم این عنوان آمده.

**: از عمو و دایی آقانوید هم برایمان بگویید.

همسر شهید: عمویشان شهید منوچهر صفری سال ۶۳ در ابوغریب شهید می‌شوند. آقانوید سال ۶۵ به دنیا آمدند. دو ساله بودند که دایی‌شان شهید محمد احدی در سال ۶۷ شهید شدند. آقانوید خیلی به بهشت زهرا می رفتند و این نشان می داد که تربیت فرزندان در کنار مزار شهدا،‌ بسیار در روحیه‌شان تاثیر داشته. آقانوید می گفت من مادر شهدا را خیلی دوست دارم چون در دامن دو مادر شهید بزرگ شده‌ام. هر مادر شهیدی که می دید، ‌سراغش می رفت و با مهربانی خواهش می کرد که برای شهادتش دعا کند. آقانوید خیلی باحوصله بود و ساعت‌ها پای صحبت مادرش می نشست و درددل‌هایش را گوش می داد.

وقتی به مزار شهدای گمنام می رفتیم، می گفت شما چطور دلتان می آید مادرانتان را چشم انتظار بگذارید؟ مانده ام که چه چیزی آن سوی دنیا می بینند که حتی برای مادرانشان هم حاضر نیستند برگردند. خیلی از صحبت های ما در مزار شهدای گمنام بوستان پلیس تهرانپارس بود.

آقانوید اطلاعات معنوی و دینی زیادی داشت و روایت های جالبی را تعریف می کرد که تحسین برانگیز بود. خوش صحبتی و با معرفتی ایشان وقتی تلفیق می شد، ‌بسیار دلنشین بود.

**: از شرکت شما در این گفتگو سپاسگزاریم و امیدواریم این گفتگوی چند قسمتی تا حدویدی توانسته باشد ما و مخاطبانمان را با شهید بزرگوار نوید صفری آشنا کند.

*میثم رشیدی مهرآبادی

پایان

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد
پدر و مادر شهید نوید صفری

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد

منبع خبر

«آقانوید» بعد از شهادت هم زائر حرم رضوی شد بیشتر بخوانید »

هجرت هوشمندانه عبدالعظیم و ایجاد مرکزیت برای شیعه

هجرت هوشمندانه عبدالعظیم و ایجاد مرکزیت برای شیعه


هجرت هوشمندانه عبدالعظیم و ایجاد مرکزیت برای شیعهبه گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از گروه سایر رسانه‌های دفاع‌پرس به نقل از ایرنا، حجت الاسلام محمد رضایی آدریانی به مناسبت سالروز وفات حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) به خبرنگار ایرنا گفت: حضرت عبدالعظیم از تبار سادات حسنی بود و سادات حسنی بعد‌ها به خاطر اینکه به دنبال بعضی از مناصب بودند، گاهی با اهل بیت حاشیه داشتند. البته بعضی از آن‌ها دارای معرفت و ولایت به اهل بیت بودند که حضرت عبدالعظیم در این زمینه شاخص بودند و خوش درخشیدند.

وی افزود: سیده نفیسه خاتون عمه عبدالعظیم بود که در مصر محور معنویت و عشق و علاقه مردم به اهل بیت به شمار می‌رفت، ولی حضرت عبدالعظیم سرآمد سادات حسنی بود. چون وی بیش از ۷۰ سال در محضر ائمه حضور داشت. آن بزرگوار مدتی در خدمت امام رضا (ع) بود و ۲۰ سال محضر امام جواد را درک کرد. همچنین ۱۴ سالی که امام هادی در مدینه بودند، عبدالعظیم به صورت مستقیم از آن حضرت کسب فیض می‌کرد.

رضایی ادامه داد: حضرت عبدالعظیم حسنی یکی از محدثان معروف است و ۵۰ تا ۷۰ حدیث در مسند عبدالعظیم ذکر شده که به صورت غیرمکرر از اهل بیت به ویژه امام جواد و امام هادی نقل شده است و لذا عبدالعظیم یک شخصیت علمی و سادات صحیح النسب پرافتخار است که در محضر ائمه از جهت معنوی، عرفانی، عبادی و اخلاقی رشد پیدا کرد.

وی افزود: در حدود ۱۵۰ سال که از خلافت عباسی می‌گذشت، نسبت به اهل بیت دو خطر را احساس می‌کردند. یکی از جهت محبوبیتی که ائمه در جامعه پیدا کرده بودند. چون با وجود این که بنی عباس صد سال در بستر امور بودند و تمام دستگاه‌های اجتماعی و تبلیغی به دست آن‌ها بود، اما محبوبیت ائمه بیشتر شده بود و نکته دوم این که روایاتی مبنی بر ظهور آخرین منجی موعود اسلامی به نام حضرت مهدی و دوازدهمین امام شنیده بودند و از این نظر احساس خطر می‌کردند. به همین دلیل امام هادی را به سامرا منتقل کردند و کاملا او را زیرنظر گرفتند تا موضوع مهدویت متوقف شود و بساط جامعه شیعه به تدریج جمع شود.

هجرت هوشمندانه به ری

این کارشناس تاریخ اسلام اضافه کرد: حضرت عبدالعظیم در چنین موقعیتی که دستش از امام کوتاه شده بود، ولی در محضر اهل بیت آموخته بود که چگونه تهدید‌ها را به فرصت تبدیل کند و بدترین موقعیت‌ها را به خلق حماسه منجر کند، به جای این که در یک گوشه بنشیند و به صورت منفعلانه عمل کند، با خود اندیشید اکنون که امام حضور ندارد و زندگی مخفیانه در مدینه نیز مشکلی را حل نمی‌کند، به دستور قرآنی و طرح اهل بیتی هجرت عمل کرد.

وی افزود: البته هجرت عبدالعظیم که مانند سفر امام رضا (ع) به ایران بود که آن حضرت به صورت تحمیلی و تبعیدی قبول کرده و آن را به فرصتی عظیم برای جامعه ایرانی تبدیل کردند و نه مانند هجرت حضرت فاطمه معصومه بود که در بستر هجرت امام رضا به قم صورت گرفت تا محوریت علم و معنویت در این جامعه جدید یعنی قم شود.

رضایی ادامه داد: گزاره‌ها و فرصت‌های متعددی در مناطقی همچون یمن، شمال آفریقا، مصر، ایران، دره سند و پاکستان پیش روی حضرت عبدالعظیم بود، ولی می‌بینیم این دانشمند شیعی که در مدینه مخفی بود، ناگهان سر از ری درمی آورد می‌توان این حضور ناگهانی را تحلیل کرد که چرا به ری مهاجرت کرد و در واقع یک انتخاب هوشمندانه داشته است.

وی افزود: در آن زمان ایران با الهام از مکتب اهل بیت در حال متحول شدن بود. چون علویان و شخصیت‌های شیعه به شهر‌هایی مانند اصفهان، آذربایجان و شیراز مهاجرت می‌کردند و این شهر‌ها متحول می‌شدند. کمتر کسی تصور می‌کرد که منطقه‌ای مانند خراسان یا شهر‌های اصفهان و شیراز به شهر‌های اهل بیتی تبدیل شود و در همان زمان قم به عنوان شهر محوری اهل بیت مطرح بود، ولی در کنار شهر قم که یک شهر کوچک بود، شهر بزرگ ری وجود داشت که دورترین فاصله را از مکتب اهل بیت داشت.

این پژوهشگر مذهبی درباره فاصله ری از مکتب اهل بیت گفت: این دوری دو دلیل داشت. یکی این که ناخواسته و بدون اینکه مردم آن گناهی کرده باشند، نام این منطقه در پرونده کربلا وارد شده بود و به نام آن منطقه جنایت بزرگ کربلا رخ داده بود؛ بنابراین مردم آنجا مقصر نبودند، ولی برچسبی در تاریخ به نام ری زده شد. دلیل دوم نیز این بود که بنی امیه بر اساس این برچسب ناخواسته در دوران ۹۰ ساله خود تلاش وسیعی کرده بودند تا مردم مناطقی مانند ری و اصفهان را با دورترین فاصله با مکتب اهل بیت تربیت کنند و هیچ زمینه‌ای برای مکتب اهل بیت در این مناطق نباشد.

وی افزود: با این اوصاف در اصفهان می‌بینیم که برخی فرزندان علی بن جعفر امام صادق به آنجا رفتند و ساکن شدند و بعضی از علمای شیعه نیز در آنجا سکونت گزیدند و اصفهان را به تدریج متحول کردند. این تحول در ری نیازمند یک اتفاق مهم بود و حضور یک شخصیت شیعه منتسب به پیامبر می‌توانست این تحول را ایجاد کند و لذا حضرت عبدالعظیم تصمیم گرفت که خودش در ری حضور پیدا کند.

ایجاد مدرسه حدیثی در ری

رضایی ادامه داد: حضرت عبدالعظیم با علم، معنویت، عرفان و آن جایگاه اجتماعی و تدبیری که داشت، به صورت نیمه مخفی و بدون این که حساسیتی ایجاد کند، وارد ری شد و شیعیان اندک آن دیار را به سمت خود جذب کرد. تعداد اندکی از راویان حدیث را که در این شهر بودند، گرد خود آورد و یک مدرسه اولیه حدیثی ایجاد کرد و اندک شیعه عاطفی شهرری را تبدیل به شیعه مکتبی کرد و بعد بستر‌های توسعه را برای آنان فراهم کرد یعنی افراد را تربیت می‌کرد.

وی افزود: محدثینی که از ری هستند، شاگردان حضرت عبدالعظیم محسوب می‌شوند. سهل بن زیاد رازی و ابوحماد رازی و حتی دانشمندانی مانند خالد بن محمد بن برقی و احمد بن مهران قمی که از قم هستند و حمزة بن قاسم علوی از علویانی هستند که وارد ری شدند و طیف‌های مختلف شاگردان عبدالعظیم را تشکیل می‌دادند

این کارشناس مذهبی اضافه کرد: حضرت عبدالعظیم حدود ۱۰ سال در ری سکونت داشت، اما این حضور، شیعه عاطفی اندک را به یک جامعه هویت یافته مکتبی قابل رشد و توسعه تبدیل کرد و نه تنها در حیات خود بلکه وقتی مظلومانه و غریبانه در این شهر رحلت کرد، مومنانی را از نظر روحی و معنوی تربیت کرده بود که پیامبر اکرم (ص) را در رویا دیدند و محل دفن عبدالعظیم را به آنان نشان داده است.

وی اضافه کرد: در واقع محل دفن حضرت عبدالعظیم نیز هدفمند بود تا به صورت غریبانه و مخفیانه نباشد و مزارش به عنوان یکی از مراکز و کانون‌های شیعه مطرح شود. یعنی همان طرحی که عبدالعظیم داشت، بعد از رحلتش بر محور نورانیت و معنویت مزارش ادامه پیدا کند

رضایی افزود: نتیجه چنین فعالیت‌هایی در کمتر از ۱۰۰ سال به بار می‌نشیند و زمانی که آل بویه بر سر کار می‌آید، ری را به عنوان یکی از مهم‌ترین پایتخت‌های خود در کنار شیراز و بغداد قرار می‌دهد. یعنی اولین پایتخت این حکومت ری بود. البته آل بویه جزو شیعیان بودند در حالی که اکثریت ری را شیعیان تشکیل نمی‌دادند، ولی ظرفیت مرکزیت یک حکومت شیعی را پیدا کرده بود و به قدری این مدرسه حدیثی مهم شده بود که کلینی از مدرسه حدیثی ری برمی‌خیزد و جزو شاگرد شاگردان عبدالعظیم قرار می‌گیرد.

وی اضافه کرد: آن قدر این مدرسه مهم است که شیخ صدوق از قم به ری می‌آید و ری جایگاهی پیدا می‌کند که در بلندای تاریخ و جغرافیای ایران بر محوریت نورانیت و معنویت این مزار ظرفیت مرکزیت برای جامعه شیعه ایرانی پیدا می‌کند.

حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در چهارم ربیع الثانی سال ۱۷۳هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. وی فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بود که نسبتش با چهار واسطه به امام مجتبی (ع) می‌رسد.
آن حضرت بنا به نقلی بر اثر بیماری در سال ۲۵۲ هجری قمری در سن ۷۹ سالگی در پانزدهم شوال چشم از جهان فرو بست و در شهرری به خاک سپرده شد؛ بارگاهی که اینک زیارتگاه شیعیان است.

شیخ صدوق در کتاب کمال الدین می‌نویسد: وقتی حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار کرد؛ امام فرمود «تو از دوستان حقیقی ما هستی». روزی امام رضا (ع) به حضرت عبدالعظیم که مورد اعتماد ایشان بوده و توصیه‌های امام را به شیعیان می‌رساند؛ فرمود:‌ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را به خودشان راه ندهند. آنان را به راست گویی و امانت داری و سکوت و ترک مجادله در کار‌های بیهوده و دیدار از همدیگر و توجه به یکدیگر دستور بده. چرا که این‌ها مایه نزدیک شدن به من است.

امام هشتم افزودند: هرگز خودتان را مشغول دشمنی با یکدیگر نکنید. من با خود پیمان بسته ام که هرکسی چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین صورت عذاب کند و در آخرت نیز چنین کسی را از زیان کاران قرار دهد.

انتهای پیام/ 141

هجرت هوشمندانه عبدالعظیم و ایجاد مرکزیت برای شیعه

منبع خبر

هجرت هوشمندانه عبدالعظیم و ایجاد مرکزیت برای شیعه بیشتر بخوانید »