به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از گروه بینالملل خبرگزاری فارس، «آنتونی بلینکن»در اولین مصاحبه تلویزیونی خود بعد از تصدی سمت وزیر خارجه آمریکا به شرح سیاستهای این کشور در قبال برخی کشورها از جمله ایران پرداخت و در خصوص برنامه هستهای ایران اتهاماتی را مطرح کرد.
وی در این خصوص مدعی شد که تهران ماهها با توانایی تولید مواد شکافپذیر مورد نیاز برای (ساخت) یک سلاح هستهای فاصله دارد (اما) اگر به برداشتن محدودیتها در توافق هستهای ادامه دهد این مسئله میتواند تنها ظرف چند هفته اتفاق بیفتد.
بلینکن در حالی این سخنان را مطرح میکند که جمهوری اسلامی ایران بارها بر ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای خود تاکید کرده و فعالیتهای هستهای ایران همواره تحت نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی بوده است.
وی در ادامه ادعاهایش، افزود آمریکا مایل است به تعهد به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بازگردد، اگر ایران هم همین کار را بکند و سپس با متحدان و شرکای خود بر روی دستیابی به توافقی “طولانیتر و محکمتر” که شامل مسائل دیگر نیز میشود، همکاری کند.
وزیر خارجه دولت جدید آمریکا پیشتر در اولین نشست خبری خود هم با تاکید بر لزوم بازگشت ایران به پایبندی به تعهدات برجامی، گفته بود از بازگشت به توافق هستهای به عنوان بستری برای مذاکرات و توافق گستردهتر استفاده میکند. (جزئیات بیشتر)
این در حالی است که «محمدجواد ظریف» وزیر خارجه روز جمعه در استانبول در نشست خبری با همتای ترکیهای خود بار دیگر بر عدم مذاکره در خصوص موضوعات غیر از آنچه در برجام توافق شده تاکید کرد و گفت: آنچه در توافق نیست، مورد توافق قرار گرفته که در توافق نباشد و امروز نمیتواند آن موضوعات به توافق اضافه شود. آمریکا کشوری بوده که از برجام خارج شده و تعهداتش را نقض کرده است. الان هم وظیفه آمریکاست که به برجام برگردد و تعهداتش را اجرا کند. به محض اینکه آمریکا تعهداتش را اجرا کند و ما هم نفع اجرای این تعهدات را ببینیم، ما هم تعهدات خود را به صورت کامل اجرا میکنیم و این در بالاترین سطح جمهوری اسلامی توسط رهبری اعلام شده است. امیدهایی که اعضای جدید دولت آمریکا دارند و ادعا میکنند ایران باید به توافق برگردد، نه منطقی است و نه هیچگاه عملی خواهد شد.
بلینکن در مصاحبه با این شبکه آمریکایی همچنین در پاسخ به سوالی درباره طرح موضوع آزادی آمریکاییهای بازداشت شده در ایران در توافق مدنظر آمریکا، گفت: فارغ از هر توافقی، آن آمریکاییها باید آزاد شوند. ما بر اطمینان یافتن از بازگشت آنها به خانه به هر شکل ممکن تمرکز خواهیم کرد.
وی در بخشی دیگر از مصاحبه خود با شبکه آمریکایی «انبیسی نیوز» در خصوص مناسبات واشنگتن با ریاض اظهار داشت، دولت بایدن در حال بازنگری در روابط با عربستان سعودی و اطمینان از سازگاری آن با منافع و ارزشهای آمریکاست.
این دیپلمات ارشد آمریکایی در ادامه، قتل «جمال خاشقچی» را «اقدامی خشن علیه یک روزنامهنگار و یک فرد مقیم آمریکا برشمرد» اما از محکوم کردن «محمد بن سلمان» ولیعهد سعودی به دلیل نقشش در این قتل که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیآیای) هم آن را تایید کرده بود، خودداری کرد.
وی در ادامه مداخلات واشنگتن در امور داخلی روسیه، به ناآرامیهای اخیر در این کشور هم پرداخت و خواستار آزادی «الکسی ناوالنی» مخالف روسیه شد.
بلینکن با اشاره به اعتراض دولت روسیه در خصوص دخالت در امور داخلی این کشور، مسکو را به فساد و خودکامگی متهم کرد.
او روسیه را به بررسی چگونگی پاسخ در خصوص وضعیت ناوالنی و آنچه سایر اقدامات دولت روسیه شامل ادعای دخالت در انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا و تعیین پاداش برای کشتن سربازان آمریکایی خواند، تهدید کرد و گفت «دونالد ترامپ» رئیسجمهور سابق آمریکا به «ولادیمیر پوتین» رئیسجمهور روسیه در خصوص این مسائل فشار نیاورد، اما «جو بایدن» در اولین تماس تلفنی با همتای روس خود این کار را کرد.
بلینکن صحبتی از تحریم نکرد اما مدعی شد: رئیسجمهور (بایدن) نمیتوانست در گفتوگو با رئیسجمهور پوتین واضحتر از این باشد.
او در صحبتهایش به چین هم پرداخت و علیرغم بازدید روزهای اخیر متخصصان سازمان جهانی بهداشت از شهر ووهان چین، کانون اولیه شیوع ویروس کرونا، گفت پکن در اجازه دسترسی به مکانهایی که ویروس کرونا در آنها کشف شد، کمتر از حد نیاز همکاری میکند. وی آنچه “عدم شفافیت” چین خواند را مشکلی اساسی توصیف کرد که باید به آن پرداخته شود.
وزیر خارجه بایدن همچنین پکن را به زیر پا گذاشتن تعهدات خود در قبال هنگکنگ متهم کرد و در موضعی مداخلهجویانه گفت ایالات متحده باید درهای خود را مانند انگلیس برای کسانی که از “سرکوب” فرار میکنند، باز کند.
بلینکن مدعی شد: آمریکا با مشارکت مجدد در امور جهانی و نهادهای بینالمللی برای مقابله با چین قدرت مییابد، زیرا وقتی ما عقب بکشیم، چین جا را پر میکند.
او در پاسخ به سوالی درباره کره شمالی هم گفت بایدن از تیم امنیت ملی خود خواسته به بازنگری سیاست آمریکا در قبال پیونگیانگ بپردازند تا موثرترین راهها برای خلع سلاح اتمی شبهجزیره کره را مشخص کنند.
وی افزود این ابزارها شامل امکان استفاده از تحریمهای بیشتر در هماهنگی با متحدان آمریکا و همچنین مشوقهای دیپلماتیک نامشخص خواهد بود.
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق به نقل از پایگاه اطلاع رسانی کنگره، کاخ سفید با انتشار بیانیهای اعلام کرد: جو بایدن رئیس جمهور آمریکا در نخستین گفتوگوی تلفنی خود با امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه درباره موضوعات و مسائل مختلفی از جمله تغییرات آب و هوایی، ناتو و شیوع ویروس کرونا گفتوگو کرده است.
ماکرون نیز در این گفتوگوی تلفنی از بازگشت آمریکا به پیمان اقلیمی پاریس استقبال کرده است. بایدن در نخستین روز ریاست جمهوری اش به این پیمان بازگشته است.
کاخ سفید افزود: رهبران دو کشور همچنین درباره لزوم همکاری نزدیک در موضوعات از طریق سازمان های چند ملیتی برای مقابله با چالش های مشترک مثل تغییرات اقلیمی، شیوع ویروس کرونا و رونق اقتصادی جهان به توافق رسیدند. روسای جمهور آمریکا و فرانسه همچنین موافقت کردند تا درباره اولویت های مشترک سیاست خارجی از جمله چین، خاورمیانه، روسیه و ساحل با همدیگر همکاری نزدیکی داشته باشند.
کاخ الیزه نیز اعلام کرد که امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه با جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا تلفنی صحبت کرده که یکی از موضوعات مورد بحث در این گفتوگوی تلفنی برنامه هستهای ایران بوده است.
گرچه کاخ الیزه اشارهای به جزییات نکرده است اما در بیانیه این نهاد آمده است که یکی از موضوعات مورد بحث دو طرف برنامه هستهای ایران بوده است.
صلح و ثبات در خاورمیانه و اوضاع لبنان نیز از دیگر موضوعات مورد بحث در این گفتوگوی تلفنی عنوان شده است.
بایدن روز شنبه نیز با بوریس جانسون نخست وزیر انگلیس و جاستین ترودو نخست وزیر کانادا صحبت کرده است. بایدن در این گفت و گوها بر تقویت روابط آمریکا با بریتانیا و کانادا نیز تاکید کرده و آمادگی خود را برای دیدار با ترودو طی ماه آینده اعلام کرده است.
جیک سالیوان مشاور جدید امنیت ملی کاخ سفید نیز روز پنجشنبه با مقام های فرانسه، آلمان، بریتانیا و ژاپن گفتوگو و مذاکره کرده است.
امیلی هورن افزود: سالیوان درباره موضوعاتی از جمله چین، ایران، روسیه، کره شمالی و شیوع ویروس کرونا با مقام های این کشورها مذاکره کرده و بر تمایل جو بایدن رئیس جمهور آمریکا برای تقویت روابط با متحدان اروپایی تاکید کرده است.
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، فریدون عباسی رئیس سابق سازمان انرژی اتمی و نماینده مجلس شورای اسلامی در برنامه مرد میدان اظهار داشت: مدتی است کشور ما با کشورهای غربی به ویژه آمریکا و انگلیس به عنوان سردمداران استکبار جهانی درگیری داریم و آنها از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به این دلیل که پایگاه خود را در منطقه از دست دادهاند با خصومتهای ناجوانمردانه علیه کشور ما اقدام کردهاند.
وی افزود: فشارهای زیادی را به کشور ما وارد کردهاند و کشور ما طبق فرمایشات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری الگوی مقاومت را پیش گرفته و با الهام گیری از قرآن کریم هر دو رهبر فرزانه جامعه را هدایت کردهاند.
عباسی بیان کرد: نظریه منقابل مقاومت، نظریه تنشزدایی و سازش است که از ابتدای انقلاب و حتی پیش از آن با آن نظریه مواجه بودیم که قبل از انقلاب به دنبال اصلاح شاه بودند و پس از انقلاب به دنبال آتشبس که امام (ره) فرمودند که اگر این جنگ ۲۰ سال نیز طول بکشد ما ایستادهایم و دلیل ایشان نیز این بود که چنانچه پیرو نظریه انقلاب باشیم پیروز میشویم.
این نماینده مجلس شورای اسلامی عنوان کرد: پس از جمهوری اسلامی ایران ما چنین الگویی را در کشوری مانند لبنان مشاهده کردیم.
رئیس سابق سازمان انرژی اتمی تصریح کرد: همین روش مقاومت را نیز باید در خصوص برنامه هستهای ادامه دهیم تا زمانی که مقاومت میکردیم دستاوردهای ما حفظ شد.
وی ادامه داد: از زمانی که براساس نظر برخی از افراد که به دنبال دو قطبی کردن جامعه بودند و بر مبنای نظریه تنشزدایی به دلیل حفظ نظام و انسجام داخلی عمل کردیم به طرفداران نظریه تنشزدایی اجازه داده شد تا نظریه خود را عملی کنند مشروط بر اینکه نظریه مقاومت پشت صحنه را داشته باشد تا از امتیازدهی بیش از حد جلوگیری کند و به عنوان یک امتحان برای این افراد محسوب میشود.
عباسی اشاره کرد: امروز پس از گذشت پنج سال از برجام و هفت سال از امتحان نظریه تنشزدایی گذشته است ما به وضوح شکست آنها را نه تنها در حد نخبگانی و طرفداران خود بلکه عموم جامعه و توده مردم متوجه خسران این تنشزدایی شدهاند و روز به روز نظریه نقاومت خود را بیشتر اثبات میکند.
سرویس جهان مشرق – باراک اوباما، رئیسجمهور سابق آمریکا (بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷)، تجربیات دوران ریاستجمهوریاش را در قالب مجموعهای دو جلدی مکتوب کرده است که جلد اول آن تحت عنوان «سرزمین موعود
[۱] » در ۷۶۸ صفحه، روز سهشنبه، ۱۷ نوامبر ۲۰۲۰ (۲۷ آبان ۹۹) منتشر شد. این کتاب که توانسته نظر مساعد منتقدان را به خود جلب کند، مورد استقبال فوقالعاده خوانندگان هم قرار گرفته است؛ استقبالی که خود اوباما هم اقرار دارد آن را تا اندازهای به پیروزی جو بایدن، معاون اولش در دوران ریاستجمهوری، در انتخابات اخیر ریاستجمهوری در آمریکا مدیون است
[۲] .
سرویس جهان مشرق قصد دارد طی روزهای آینده، ترجمه بخشهای مهم کتاب «سرزمین موعود»، به ویژه بخشهای مربوط به ایران، را در قالب یک مجموعه گزارش منتشر کند. لازم به ذکر است که مشرق صرفاً جهت اطلاع نخبگان و تصمیمگیران عرصه سیاسی کشور از محتوای کتاب باراک اوباما این مجموعه گزارش را منتشر میکند و دیدگاهها، ادعاها و القائات کتاب مذکور لزوماً مورد تأیید مشرقنیست.
آنچه در ادامه میخوانید، قسمت چهارم از ترجمه منتخب کتاب «سرزمین موعود» است. قسمتهای قبلی این مجموعه را میتوانید از لینکهای انتهای همین گزارش بخوانید. قسمتهای بعدی این مجموعه به زودی در مشرق منتشر خواهند شد.
قسمت چهارم/
عملیات آژاکس [۳] [کودتای ۲۸ مرداد در ایران توسط سیآیای و امآی۶ – جزئیات بیشتر] الگویی را برای محاسبات غلط آمریکا در برخورد با کشورهای درحالتوسعه ایجاد کرد که در طی جنگ سرد نیز ادامه داشت: اشتباه گرفتنِ آرمانهای ملیگرایانه با توطئههای کمونیستی؛ برابر دانستنِ منافع تجاری با امنیت ملی؛ و براندازی دولتهای منتخب دموکراتیک و همسویی با حکومتهای مستبد وقتی این کار را به نفع خودمان تشخیص میدادیم. با این حال، سیاستگذاران آمریکایی احتمالاً تا بیستوهفت سال اول فکر میکردند ترفند آنها در ایران خوب جواب داده است. شاه به همپیمان پروپاقرصی برای آمریکا تبدیل شد که قراردادهای خود با شرکتهای نفتی آمریکایی را تمدید میکرد و تسلیحات گرانقیمت آمریکایی را میخرید. روابط دوستانهای با اسرائیل داشت، به زنان حق رأی داد، از ثروتِ روبهرشد کشور برای مدرنسازی اقتصاد و نظام آموزشی استفاده کرد، و راحت با بازرگانان غربی و خانوادههای سلطنتی اروپا نشستوبرخاست میکرد.
محمدرضا پهلوی و جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا، در ظاهر روابط خوبی با یکدیگر داشتند (+)
آنچه برای خارجیها کمتر مشهود بود، نارضایتی روزافزون از ریختوپاشهای شاه، سرکوب بیرحمانه مردم (پلیس مخفی شاه [ساواک] به خاطر شکنجه و کشتار مخالفان زبانزد بود)، و ترویج آداب و رسوم اجتماعی غربی بود که از نظر روحانیون محافظهکار و پیروانِ فراوان آنها، ناقض اصول اصلی اسلام محسوب میشدند. تحلیلگران سیآیای نیز چندان توجهی به تأثیر فزاینده آیتالله خمینی، روحانی موعودگرای شیعه که در تبعید به سر میبرد، نکردند؛ کسی که در نوشتهها و سخنرانیهایش شاه را به عنوان دستنشانده غرب محکوم میکرد و از مؤمنان میخواست تا نظام موجود را با دولتی اسلامی تحت حاکمیت قانون شرع جایگزین کنند. بنابراین اوایل سال ۱۹۷۸ وقتی راهپیماییهای داخل ایران به یک انقلاب پوپولیستیِ تمامعیار منجر شد، مقامات آمریکایی غافلگیر شدند.
اشتباه محاسباتی آمریکاییها درباره انقلاب اسلامی و عدم شناخت آنها از امام خمینی [دانلود]
خلاصهای کوتاه از سرنوشت محمدرضا پهلوی؛ از رسیدن به قدرت تا فرارسیدن مرگ [دانلود]
کارگران ناراضی، جوانان بیکار، و نیروهای دموکراسیخواهی که به دنبال بازگشت حکومت مشروطه بودند، فوجفوج به طرفداران [آیتالله] خمینی در خیابانها میپیوستند. در آغاز سال ۱۹۷۹ که تعداد تظاهرکنندگان به میلیونها نفر رسیده بود، شاه بیسروصدا از کشور فرار کرد و مدت کوتاهی برای مداوا در آمریکا بستری شد. اخبار شبانه آمریکا پر از تصاویر همین آیتالله (با ریش سفید و چشمان نافذ یک پیامبر) بود که در بازگشتی پیروزمندانه از تبعید، در برابر دریای طرفدارانش، از هواپیما خارج میشد.
امام خمینی در هواپیمایی که ایشان را پیروزمندانه به ایران بازگرداند (+)
توصیفات همسایههای امام خمینی در «نوفللوشاتو» و خبرنگار رویترز در فرانسه درباره بنیانگذار جمهوری اسلامی [دانلود]
بیشترِ آمریکاییها در زمان وقوع انقلاب ایران اطلاعات کمی درباره این تاریخ [دخالتهای آمریکا در ایران، مانند کودتای ۲۸ مرداد] داشتند و نمیدانستند چرا مردم یک کشور در آنطرف دنیا، ناگهان آدمک «عمو سام [۴] » [نماد آمریکا] را میسوزانند و شعار «مرگ بر آمریکا» میدهند. من هم نمیدانستم. آن زمان هفدهساله بودم، هنوز دبیرستان میرفتم و تازه در آستانه کسب آگاهی سیاسی بودم. فقط به طور مبهم جزئیات اتفاقات بعدی را متوجه شدم. اینکه [آیتالله] خمینی چگونه جای پای خود را به عنوان رهبر عالی محکم کرد و همپیمانان سابق سکولار و اصلاحطلبش را به حاشیه راند؛ چگونه نیروی شبهنظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تشکیل داد تا هر کسی را که رژیم جدید را به چالش بکشد، در هم بکوبد؛ و چگونه از ماجرای حمله دانشجویانِ افراطی به سفارت آمریکا و گروگانگیری آمریکاییها برای کمک به تقویت انقلاب و تحقیر قدرتمندترین کشور جهان استفاده کرد.
ظهور امام خمینی به عنوان یک رهبر دینی، تمام معادلات آمریکاییها درباره ایران را به هم ریخت (+)
اما اگر بگویم که سی سال بعد از آن انقلاب، پیامدهای ناشی از آن رویدادها هنوز هم چشمانداز ژئوپلتیک دوران ریاستجمهوری من را شکل میداد، اغراق نکردهام. انقلاب ایران الهامبخش جنبشهای اسلامی افراطی زیادی شد که قصد تکرار موفقیت آن را داشتند. فراخوان [آیتالله] خمینی برای سرنگونی نظامهای پادشاهی سنی عربی، ایران و آلسعود را به دشمنان قسمخورده تبدیل کرد و درگیریهای فرقهای در سراسر خاورمیانه را شدت بخشید. تلاش سال ۱۹۸۰ عراق برای حمله به ایران و جنگ خونین هشتسالهی متعاقب آن (جنگی که در آن کشورهای خلیج [فارس] صدام حسین را تأمین مالی میکردند و در عین حال، شوروی تسلیحات، از جمله تسلیحات شیمیایی، در اختیار ارتش [آیتالله] خمینی قرار میداد) باعث شد حمایت ایران از تروریسم به عنوان راهی برای جبران برتری نظامیِ دشمنانش، شتاب بیشتری بگیرد. (آمریکا در دوران ریاستجمهوری [رونالد] ریگان [۵] [رئیسجمهور آمریکا بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹] با فرصتطلبی تلاش کرد هر دو طرف را داشته باشد؛ علناً از عراق حمایت میکرد، اما مخفیانه به ایران اسلحه میفروخت [۶] .)
سوگند [آیتالله] خمینی درباره محو اسرائیل از روی نقشه (که در حمایتِ سپاه از نیروهای نیابتی مسلح مانند شبهنظامیان شیعه حزبالله در لبنان و شاخه نظامی گروه مقاومت فلسطین، حماس، آشکار است) رژیم ایران را به بزرگترین تهدید امنیتی اسرائیل تبدیل کرد و در رویکرد سختگیرانه اسرائیل نسبت به صلح احتمالی با همسایگانش مؤثر بود.
نتانیاهو: «میخواهید سه تهدید بزرگ علیه اسرائیل را بشناسید؟ ایران، ایران، ایران» [دانلود]
[آیتالله] خمینی، سال ۱۹۸۹ درگذشت. جانشین وی آیتالله [سید] علی خامنهای (روحانیای که بهندرت به خارج از کشور خود سفر کرده بود و دیگر هم هیچوقت سفر نکرد) ظاهراً در نفرت از آمریکا با [آیتالله] خمینی همانند بود. [آیتالله] خامنهای با وجود داشتن عنوان «رهبر عالی»، اختیارات مطلق نداشت؛ بلکه مجبور بود با شورای قدرتمندی متشکل از روحانیون مشورت کند. به علاوه، مسئولیت اداره امور روزمرهی دولت نیز به عهده رئیسجمهوری بود که با آرای عمومی انتخاب میشد.
در یک بازه زمانی در اواخر دولت [بیل] کلینتون
[۷] [رئیسجمهور آمریکا بین سالهای ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱] و اوایل دولت [جورج] بوش
[۸] [رئیسجمهور قبل از اوباما، بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۹]، نیروهای میانهروتری در داخل ایران محبوبیت به دست آوردند و این، گرم شدن روابط ایران و آمریکا را محتمل میکرد. پس از ۱۱ سپتامبر، محمد خاتمی
[۹] رئیسجمهور وقت ایران، حتی با پیشنهاداتی برای کمک به آمریکا در کشور همسایهاش افغانستان، با دولت بوش تماس برقرار کرد. اما مقامات آمریکایی این ژست را نادیده گرفتند و وقتی بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سخنرانی «وضعیت کشور» در سال ۲۰۰۲، ایران را همراه با عراق و کره شمالی بخشی از «محور شرارت» نامید، هرگونه پنجرهی دیپلماتیکی که میان دو کشور وجود داشت، عملاً بسته شد.
پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، جورج بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا، ایران را بخشی از «محور شرارت» در جهان معرفی کرد و عملاً پنجرهی روابط دیپلماتیک میان دو کشور را بست (+)
* * *
زمانی که من مسئولیت خود را آغاز کردم، تندروهای محافظهکار به رهبری رئیسجمهور جدید، محمود احمدینژاد قدرت را به دست گرفته بودند؛ کسی که لفاظیهای جنونآمیز ضدغربیاش، اقدامش به انکار هولوکاست و برخورد قضاییاش با همجنسگراها و افراد دیگری که آنها را تهدید میدانست، عصارهی عالیای از نفرتبارترین ابعادِ رژیم بود. سلاحهای ایرانی هنوز برای شبهنظامیانی ارسال میشد که قصد کشتن سربازان آمریکایی در عراق و افغانستان را داشتند. حمله آمریکا به عراق موقعیت استراتژیک ایران در منطقه را به شدت تقویت کرده بود، چراکه دشمنِ قسمخوردهاش، صدام حسین، را با حکومتِ شیعهای تحت نفوذِ ایران جایگزین کرده بود. حزبالله، نیروی نیابتی ایران، با موشکهایی که ایران در اختیارش میگذاشت و حالا بردشان به تلآویو هم میرسید، به عنوان قدرتمندترین جناح در لبنان مطرح شده بود. سعودیها و اسرائیلیها با لحن نگرانکنندهای درباره گسترش «هلال شیعیِ [۱۰] » نفوذ ایران هشدار میدادند و علاقه خود نسبت به «تغییر رژیم» احتمالی در ایران توسط آمریکا را علناً ابراز میکردند.
مسیرهای شمالی (قرمز) و جنوبی (سبز) کوریدور زمینیای که ایران را تا مدیترانه و تا مرزهای رژیم صهیونیستی میرساند (جزئیات بیشتر) (+)
بنابراین تحت هر شرایطی، ایران دردسر شماره یک دولت من محسوب میشد. اما این برنامه هستهای پرشتاب این کشور بود که میتوانست این وضعیت بد را به بحرانی تمامعیار تبدیل کند. رژیم، تأسیسات هستهای ساختهشده در زمان شاه را به ارث برده بود، و طبق پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای سازمان ملل متحد (که ایران از زمان تصویب این پیمان در سال ۱۹۷۰ امضاکننده آن بود) این حق را داشت که از انرژی هستهای برای مقاصد صلحآمیز استفاده کند. متأسفانه همان فناوری سانتریفیوژی که برای چرخش و غنیسازی اورانیوم با غنای کم (که سوخت موردنیاز نیروگاههای هستهای را تأمین میکند) استفاده میشود، را میتوان دستکاری کرد و از آن برای تولید اورانیوم با غنای بالا و ساخت سلاح استفاده نمود.
به قول یکی از کارشناسان ما، «با داشتن اورانیوم کافی با غنای بالا، هر دانشآموز باهوش دبیرستانیای که به اینترنت دسترسی داشته باشد، میتواند بمب تولید کند.» میان سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹، ایران تعداد کل سانتریفیوژهای غنیسازی اورانیوم خود را از صد به پنج هزار دستگاه افزایش داد و این رقم بسیار بیشتر از چیزی بود که بتوان با یک برنامه صلحآمیز هستهای آن را توجیه کرد. جامعه اطلاعاتی آمریکا اطمینانِ منطقیای داشت که ایران هنوز سلاح هستهای ندارد. اما همچنین اعتقاد داشت که رژیم «ظرفیت گریز» خود (فرصت زمان لازم برای تولید اورانیوم کافی برای ساخت یک سلاح هستهای عملیاتی) را تا یک سطح بالقوه خطرناک کاهش داده است.
سانتریفیوژهای IR8 ساخت ایران؛ آنچه نهایتاً آمریکا را وادار به پذیرش حق غنیسازی ایران کرد (و مقدمات دستیابی به توافق هستهای را فراهم آورد)، پیشرفتهای ایران در فناوری هستهای بود (+)
زرادخانه هستهای ایران نیازی به تهدید خاک آمریکا نداشت؛ صِرفِ احتمال وقوع حمله هستهای یا تروریسم هستهای در خاورمیانه، گزینههای رئیسجمهور آینده آمریکا برای مهار تجاوزگری ایران علیه همسایگانش را به شدت محدود میکرد. سعودیها احتمالاً با تلاش برای ساخت یک «بمب سُنی» واکنش نشان میدادند، و رقابت تسلیحاتی هستهای در بیثباتترین منطقه جهان آغاز میشد. در همین حال، اسرائیل (که ظاهراً خودش کلکسیونی از سلاحهای هستهای اعلامنشده در اختیار دارد) ایرانِ مسلح به سلاح هستهای را تهدیدی موجودیتی تلقی میکرد و گویا در حال تهیه طرحهایی برای حملهی پیشدستانه به تأسیسات هستهای ایران بود. هرگونه اقدام، واکنش یا اشتباه محاسباتی توسط هر یک از این طرفها میتوانست خاورمیانه (و آمریکا) را به ورطهی جنگی دیگر بکشاند؛ آن هم در زمانی که هنوز ۱۸۰,۰۰۰ نیروی نظامی ما در طول مرزهای ایران بهشدت در معرض خطر قرار داشتند، و در حالی که هرگونه افزایش شدید قیمت نفت میتوانست اقتصاد رکودزدهی جهان را وارد سقوط آزاد کند. در دوران دولت من، گاهی سناریوهایی را مطرح میکردیم در اینباره که درگیری با ایران چهطور ممکن است پیش برود. وقتی این جلسات را ترک میکردم، این واقعیت روی شانهام سنگینی میکرد که در صورت ضرورت پیدا کردنِ جنگ، تقریباً همه چیزهای دیگری هم که میخواستم به دست بیاورم، نابود خواهند شد.
پیامدهای جنگ با ایران برای هر رئیسجمهوری در آمریکا غیرقابلتحمل خواهد بود (+)
به همه این دلایل، من و تیمم در مرحله انتقال قدرت، بیشترِ وقت خود را صرف بحث در مورد چگونگی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای کردیم؛ البته در حالت ایدهآل، از طریق دیپلماسی و نه شروع جنگی دیگر. روی یک استراتژی دو مرحلهای به توافق رسیدیم. از آنجا که از سال ۱۹۸۰ تقریباً هیچ ارتباط سطح بالایی میان آمریکا و ایران وجود نداشت، مرحله اول شامل ارتباط مستقیم بود. همانطور که در سخنرانی مراسم سوگند ریاستجمهوری خود گفتم، ما آماده بودیم دست خود را به سوی کسانی دراز کنیم که تمایل داشتند مُشتِ گرهکردهی خود را باز کنند. ظرف چند هفته پس از آغاز به کار، نامهای محرمانه از طریق کانالی که با دیپلماتهای ایرانی در سازمان ملل داشتیم برای آیتالله خامنهای ارسال کردم و پیشنهاد دادم که گفتوگوی میان دو کشور را در مورد موضوعات مختلف از جمله برنامه هستهای ایران آغاز کنیم. پاسخ [آیتالله] خامنهای صریح بود: ایران علاقهای به گفتوگوی مستقیم ندارد. با این حال، وی از این فرصت استفاده کرده و راههایی پیشنهاد کرده بود که آمریکا از نقش خود به عنوان یک قلدرِ امپریالیست دست بردارد.
رؤسایجمهور آمریکا (میمیرند و) بدنهایشان خوراک کرم و مور و مار میشود، اما جمهوری اسلامی همچنان ایستاده است [دانلود]
پاسخهای رهبر ایران به پیامهای ترامپ در دیدار با شینزو آبه، نخستوزیر ژاپن؛ ۲۳ خرداد ۹۸ [دانلود]
رام [اسرائیل امانوئل [۱۱] ، رئیس ستاد کارکنان کاخ سفید بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰] پس از خواندن نسخهای از نامه [آیتالله] خامنهای که از زبان فارسی ترجمه شده بود، گفت: «فکر میکنم به این زودیها مشتش را باز نمیکند.» گفتم: «فقط همینقدر [باز میکند] که انگشت وسطش را به من نشان بدهد.»
واقعیت این بود که هیچیک از ما در کاخ سفید انتظار پاسخ مثبتی نداشتیم. اما من باز هم این نامه را فرستادم، چون میخواستم ثابت کنم که مانع دیپلماسی، سازشناپذیری آمریکا نیست، بلکه سازشناپذیری ایران است. من از طریق تبریک سال نوی سنتی ایرانی (نوروز) که در ماه مارس به صورت آنلاین منتشر کردیم، پیام استقبالمان [از رابطه با ایران] را به عموم مردم ایران مخابره کردم.
پیام نوروزی باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ (با زیرنویس فارسی رسمی کاخ سفید) [دانلود]
اما وقتی میرحسین موسوی، نامزد معارضانِ ایرانی، مقامات دولتی را، به تقلب در رأیگیری برای کمک به انتخاب مجدد احمدینژاد برای دوره دوم ریاستجمهوری متهم کرد، هرگونه چشمانداز دستیابی به موفقیتِ زودهنگام در ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ محو شد. میلیونها معترض در داخل ایران برای به چالش کشیدن نتیجه انتخابات به خیابانها آمدند و یک «جنبش سبزِ» خودخوانده را آغاز کردند که یکی از مهمترین چالشهای داخلی علیه دولت اسلامی از زمان انقلاب سال ۱۹۷۹ بود.
بخشی از بودجه مستقیم و غیرمستقیم دولت آمریکا برای «ترویج دموکراسی» در ایران طی سالهای منتهی به و پس از اغتشاشات سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹ میلادی) در این کشور که به نام «جنبش سبز» شهرت پیدا کرد (جزئیات بیشتر) (+)
سرکوب متعاقب این جنبش، بیرحمانه و سریع بود. موسوی و دیگر رهبران مخالف تحت بازداشت خانگی قرار گرفتند. راهپیمایان مسالمتآمیز مورد ضربوجرح قرار گرفتند و تعداد قابلتوجهی کشته شدند. یک شب، در آرامش محل اقامتم، گزارش اعتراضات را به صورت آنلاین بررسی کردم و فیلمی از زن جوانی [اشاره به ندا آقاسلطان] دیدم که در خیابانها هدف گلوله قرار گرفته بود و در حالی که خون در صورتش جاری بود و چشمهایش به ملامت به سمت بالا خیره شده بودند، جان داد.
این تصویر که از فیلم «لحظات آخر زندگی ندا آقاسلطان» گرفته شده، چشمهای او را در حالت مشکوکی نشان میدهد که موجب شده گمانهزنیهای مختلفی درباره ساختگی بودن ماجرای قتل او مطرح شود (+)
این صحنه، نوعی یادآوریِ فراموشنشدنی از بهایی بود که بسیاری از مردم در سراسر جهان میپردازند چون میخواهند نقشی در تعیین نحوه حکومت در کشورهایشان ایفا کنند؛ و اولین واکنش غریزی من این بود که میخواستم حمایت شدیدم را از تظاهرکنندگان در ایران ابراز کنم. اما وقتی تیم امنیت ملی را جمع کردم، کارشناسان ما در امور ایران مخالف چنین اقدامی بودند. میگفتند هرگونه بیانیهای از طرف من احتمالاً نتیجه معکوس خواهد داشت. تندروهای رژیم، پیشاپیش این داستان ساختگی را تبلیغ میکردند که عوامل خارجی در پشت تظاهرات حضور دارند و فعالان داخل ایران میترسیدند که هرگونه بیانیه حمایتی دولت آمریکا برای بیاعتبار کردن جنبش آنها مورد بهرهبرداری قرار گیرد. [روایت مشابه هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا، در اینباره را در بخش ایران در کتاب «انتخابهای سخت» از کتابخانه مشرق بخوانید.] خودم را موظف دانستم به این هشدارها توجه کنم و با امضای یک سری بیانیههای بوروکراتیک ملایم («ما همچنان کل وضعیت را بهدقت رصد میکنیم»؛ «باید به حقوقِ جهانیِ اجتماع و آزادی بیان احترام گذاشته شود») خواستار راهحلی صلحآمیز بر مبنای خواست و اراده ملت ایران شدم.
نماد «مشت گرهکرده» (راست) یکی از ابداعات با بودجه سازمان آمریکاییِ «موقوفه ملی دموکراسی» در جریان انقلابهای رنگی بود که بعدها برای استفاده در اغتشاشات سال ۸۸ در ایران «بومیسازی» شد (چپ) (جزئیات بیشتر) (+)
با شدت گرفتن خشونتها، محکومیت من نیز شدیدتر شد. با این وجود، چنین رویکرد منفعلی باب میل من نبود؛ نه فقط به این دلیل که مجبور بودم به فریاد اعتراض جمهوریخواهانی گوش بدهم که میگفتند دارم با یک رژیمِ قاتل با نازونوازش رفتار میکنم. داشتم درس دشوار دیگری را درباره ریاستجمهوری میآموختم؛ اینکه اکنون قلبم به ملاحظات استراتژیک و تحلیلهای تاکتیکی زنجیر شده و اعتقاداتم تحت تأثیر استدلالهای خلاف غریزهام قرار گرفته است؛ اینکه با وجودِ داشتن قدرتمندترین سِمتِ روی زمین، اکنون نسبت به زمانی که سناتور بودم (یا حتی به عنوان یک شهروندِ عادیِ منزجر از دیدنِ زن جوانی که به ضرب گلولهی دولت خودش کشته شده) آزادیِ کمتری در بیان آنچه در دلم بود و عمل به آنچه احساس میکردم باید بکنم، داشتم.
با توجه به اینکه تلاشها برای باز کردن بابِ گفتوگو با ایران پذیرفته نشده و این کشور در هرجومرج و سرکوبِ فزایندهای فرو میرفت، مرحله دوم استراتژی منع اشاعهی هستهایمان را کلید زدیم: بسیج جامعه بینالمللی برای اِعمال تحریمهای اقتصادی سخت و چندجانبهای که بتواند ایران را وادار به نشستن پشت میز مذاکره کند. شورای امنیت سازمان ملل پیشاپیش چندین قطعنامه تصویب کرده و از ایران خواسته بود فعالیتهای غنیسازی خود را متوقف کند. همچنین مجوز تحریمهای محدود علیه ایران را صادر کرده و گروهی موسوم به ۱+۵ (پنج عضو دائم شورای امنیت، یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه و چین، به علاوه آلمان) را تشکیل داده بود تا به امید وادار کردن رژیم به پایبندی به پیمان منع اشاعه هستهای، با مقامات ایرانی دیدار کنند.
گروه ۱+۵ که در نهایت به همراه نماینده اتحادیه اروپا با ایران درباره برنامه هستهای تهران مذاکره کرد، پیشاپیش توسط شورای امنیت سازمان ملل تشکیل شده بود (+)
مشکل این بود که تحریمهای موجود بیشازحد ضعیف بودند و نمیتوانستند تأثیر زیادی داشته باشند. حتی همپیمانان آمریکا مانند آلمان به تجارت پررونق خود با ایران ادامه میدادند و تقریباً همه، نفت این کشور را خریداری میکردند. دولت بوش به صورت یکجانبه، تحریمهای آمریکایی بیشتری علیه ایران وضع کرده بود، اما این تحریمها عمدتاً نمادین بودند، زیرا شرکتهای آمریکایی از سال ۱۹۹۵ از تجارت با ایران منع شده بودند. ایران با افزایش قیمت نفت و رشد اقتصادش، با کمال میل ۱+۵ را با جلسات منظمِ مذاکره که نتیجهای جز تعهد به مذاکرهی بیشتر نداشتند، دنبال خودش میکشید.
برای جلب توجه ایران، باید کشورهای دیگر را متقاعد میکردیم که گرهِ تحریمها را محکمتر کنند. و این یعنی باید موافقت دو دشمنِ قدرتمند و تاریخیمان [روسیه و چین] را جلب میکردیم که اصولاً تحریمها را دوست نداشتند، روابط دوستانه دیپلماتیک و تجاری با ایران داشتند، و تقریباً به اندازه تهران نسبت به اهداف آمریکا بیاعتماد بودند.
آنچه خواندید، قسمت چهارم از ترجمه منتخب کتاب «سرزمین موعود» نوشتهی باراک اوباما، رئیسجمهور سابق آمریکا بود. قسمتهای بعدی این مجموعه به زودی در مشرق منتشر خواهند شد. قسمتهای قبلی این مجموعه گزارش را میتوانید از لینکهای زیر بخوانید:
برای مطالعه ترجمههای قبلی مشرق از کتابهای مهم بینالمللی، از جمله کتاب «اتاقی که اتفاق آنجا افتاد» نوشته جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق آمریکا در دولت دونالد ترامپ، و کتاب «انتخابهای سخت» نوشته هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق آمریکا در دولت اول باراک اوباما، میتوانید به کتابخانه مشرق مراجعه کنید.