تروریسم

امیر نصیرزاده: پاسخ قاطع به تجاوز صهیونیست‌ها دادیم

امیر نصیرزاده: پاسخ قاطع به تجاوز صهیونیست‌ها دادیم


به گزارش مجاهدت از گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس، در گفت‌وگوی تلفنی میان امیر سرتیپ خلبان «عزیز نصیرزاده» وزیر دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح جمهوری اسلامی ایران و خانم «آنجی موتشخا» وزیر دفاع آفریقای جنوبی، دو طرف بر تقویت همکاری‌های بین‌المللی، مقابله با یکجانبه‌گرایی و حمایت از تمامیت ارضی کشور‌ها تأکید کردند.

امیر نصیرزاده در این تماس با قدردانی از مواضع اصولی و اقدامات حقوقی آفریقای جنوبی در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و محکومیت اقدامات رژیم صهیونیستی علیه ایران و غزه گفت: مواضع دولت آفریقای جنوبی الهام‌گرفته از روحیه عدالت‌طلبی و ضدنژادپرستی ملت این کشور است. ایران و آفریقای جنوبی دارای رویکرد‌های مشترکی در عرصه بین‌المللی نظیر مبارزه با تروریسم، مخالفت با سلطه‌طلبی و مقابله با تسلیحات کشتار جمعی هستند.

وزیر دفاع کشورمان همچنین با اشاره به تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی اظهار داشت: حمله به مناطق مسکونی و فرماندهان در شرایط نبود جنگ، نقض آشکار قوانین بین‌المللی بود. ما پاسخ محکمی دادیم؛ آن‌چنان که رژیم صهیونیستی با میانجی‌گری و درخواست آمریکا خواستار آتش‌بس شد. ما نیز برای جلوگیری از گسترش بحران، با درخواست آنها موافقت کردیم، اما همچنان آماده پاسخگویی قاطع به هرگونه تجاوز هستیم.

وی تأکید کرد: اکنون زمان آن رسیده است که کشور‌های مستقل مانند ایران، آفریقای جنوبی و سایر اعضای بریکس، اقدامات مؤثرتری در برابر سیاست‌های سلطه‌گرایانه آمریکا و رژیم صهیونیستی اتخاذ کنند.

در ادامه، خانم «آنجی موتشخا» وزیر دفاع آفریقای جنوبی با اعلام حمایت قاطع کشورش از ایران اظهار داشت: مردم و دولت ما مخالف حملاتی هستند که علیه ملت ایران صورت گرفت. ما از تمامیت ارضی ایران حمایت می‌کنیم. دفاع ایران، موجب تقویت روحیه آزادی‌خواهان در سراسر جهان شد.

وی افزود: قدرت و مقاومت ایران الهام‌بخش همه ملت‌هاست. ما به یاد داریم که ایران در روز‌های سخت کنار ما ایستاد و امروز نیز در مقابل تهدیدات، باید کنار هم از استقلال و امنیت ملت‌هایمان دفاع کنیم.

انتهای پیام/۹۵۵

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

امیر نصیرزاده: پاسخ قاطع به تجاوز صهیونیست‌ها دادیم

امیر نصیرزاده: پاسخ قاطع به تجاوز صهیونیست‌ها دادیم بیشتر بخوانید »

مطالبه ملی برای پیگرد بین‌المللی و استرداد باند درویشی-صهیونیستی آزمایش و بهشتی

مطالبه ملی برای پیگرد بین‌المللی و استرداد باند درویشی-صهیونیستی آزمایش و بهشتی



جمعی از نخبگان، فعالان فرهنگی، خانواده شهداء و روحانیون کشور با صدور طومار رسمی، خواستار رسیدگی فوری قضایی و پیگیری بین‌المللی برای استرداد و محاکمه عناصر اصلی شبکه خطرناک آزمایش و بهشتی شدند.

  • هتل تارا مشهد

به گزارش مجاهدت از مشرق، در پی اقدامات سازمان‌یافته و مستند یک شبکه معاند وابسته به مصطفی آزمایش و وحید بهشتی، که طی سال‌های اخیر در خدمت پروژه‌های تجزیه‌طلبانه، براندازانه، تروریستی و فتنه‌انگیزانه علیه ایران اسلامی قرار داشته‌اند، جمعی از نخبگان، فعالان فرهنگی، دانشگاهیان، خانواده شهداء و روحانیون کشور با صدور این طومار رسمی، خواستار رسیدگی فوری قضایی و پیگیری بین‌المللی برای استرداد و محاکمه عناصر اصلی این شبکه خطرناک شدند.

متن طومار رسمی

بسم ربِّ شهدای وطن

به: ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران

رونوشت: وزیر محترم امور خارجه جمهوری اسلامی ایران

با سلام

ما جمعی از امضاکنندگان این نامه، با تکیه بر اصول غیرقابل مصالحه‌ی حفظ امنیت ملی، کرامت ملت ایران و اقتدار میهن اسلامی، خواهان پیگرد فوری و قاطعانه‌ی باند معاند و مزدور مصطفی آزمایش و وحید بهشتی هستیم که طی دهه‌های گذشته، با تشکیل گروهکی انحرافی و فرقه‌ای تحت پوشش دراویش، به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در جنگ ترکیبی دشمنان علیه ایران ایفای نقش کرده‌اند.

بر پایه‌ی اسناد و شواهد متعدد و متقن، این افراد و شبکه وابسته به آن‌ها در طول سال‌های اخیر:

▪️با سرویس‌های اطلاعاتی دشمنان ایران (خصوصاً رژیم صهیونیستی) همکاری مستقیم و مستمر داشته‌اند.

▪️با تأسیس رسانه‌هایی مانند «دُر تی‌وی» و نهادهای پوششی متعدد، در پروژه‌های براندازی نرم، فتنه‌انگیزی، تحریک به آشوب‌های خیابانی، هدایت اغتشاشات و جنگ روانی فعال بوده‌اند.

▪️شبکه دُر تی‌وی در حال حاضر عملاً به بازوی تبلیغاتی و رسانه‌ای سرویس موساد تبدیل شده است.

▪️در لابی‌های صهیونیستی در اروپا و آمریکا به‌صورت علنی خواستار حمله نظامی به خاک وطن شده‌اند.

▪️در مواضعی رسمی، خواستار ترور مراجع معظم تقلید، فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و مراکز هسته‌ای و مسئولان عالی‌رتبه جمهوری اسلامی ایران توسط ارتش رژیم صهیونیستی شده‌اند.

▪️از حملات نظامی به خاک ایران ابراز خوشحالی کرده و برای ادامه آن، التماس رسانه‌ای و دیپلماتیک داشته‌اند.

▪️و از همه شنیع‌تر، درخواست مکرر و بی‌شرمانه‌ی ترور رهبر معظم انقلاب اسلامی توسط وحید بهشتی، در جریان سفر رسمی‌اش به سرزمین‌های اشغالی فلسطین، با سخنرانی در پارلمان رژیم صهیونیستی (کنست)، و سپس در مصاحبه با رسانه‌های معاند و در توییت‌های رسمی در شبکه X، صورت پذیرفته است.

▪️این اقدامات ضدایرانی در بستر استقرار دائم این عناصر در پایتخت‌های محور غربی-صهیونیستی سازماندهی و تقویت شده است؛ آزمایش از سال‌ها پیش در پاریس مستقر است و وحید بهشتی نیز در لندن، اقدام به تأسیس کمپ دائمی مقابل ساختمان وزارت امور خارجه انگلستان کرده است؛ کمپ تبلیغاتی‌ای که بیش از ۸۷۰ روز فعال بوده و به پایگاه رسمی تبلیغ جنگ، تحریم، تجزیه، فتنه‌گری و ترور علیه ملت ایران تبدیل شده است.

چنین عملکردی، نه تنها مصداق بارز خیانت به میهن و همکاری با دشمن متخاصم در شرایط جنگی است، بلکه مطابق قوانین داخلی و اصول مسلم حقوق بین‌الملل، جرم امنیتی مشهود محسوب شده و باید به‌شدت با آن برخورد شود.

از این رو، ما امضاکنندگان، مطالبه‌ی جدی و ملی خود را اعلام می‌داریم و خواهان موارد زیر هستیم:

۱. تشکیل پرونده قضایی بین‌المللی برای این دو فرد و شبکه وابسته به آن‌ها، به جرم اقدام علیه امنیت ملی، فتنه‌انگیزی، تحریک به ترور و همکاری با دشمن متخاصم.

۲. پیگیری رسمی این پرونده از طریق وزارت امور خارجه در نهادهای حقوقی بین‌المللی نظیر سازمان ملل، شورای حقوق بشر و کمیسیون مبارزه با تروریسم.

۳. درخواست فوری از پلیس بین‌الملل (اینترپل) برای بازداشت و استرداد مصطفی آزمایش و وحید بهشتی جهت محاکمه در محاکم صالحه جمهوری اسلامی ایران.

۴. مکاتبه قضایی برای مسدودسازی رسانه‌های وابسته به این باند از طریق پلتفرم‌های بین‌المللی و دولت‌های میزبان.

ما مردم ایران دیگر تحمل خیانت علنی و بی‌پاسخ‌ماندن آن را نداریم. امنیت کشور، خط قرمز ملت ایران است. از دستگاه‌های قضایی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران انتظار می‌رود در شأن ملت بزرگ ایران، با این عناصر مزدور، فاسد و وطن‌فروش، برخوردی قاطع، فوری و بدون هیچ‌گونه مماشات داشته باشند.

تاریخ: ۲۶ تیرماه ۱۴۰۴

امضاکنندگان اولیه:

جمعی از نخبگان، دانشگاهیان، فرهنگیان، طلاب، اساتید حوزه و دانشگاه، روزنامه‌نگاران، خانواده معظم شهداء و جانبازان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه

مستندات مربوطه همراه با اصل امضاءها، به مراجع ذی‌ربط تقدیم می‌گردد.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

مطالبه ملی برای پیگرد بین‌المللی و استرداد باند درویشی-صهیونیستی آزمایش و بهشتی

مطالبه ملی برای پیگرد بین‌المللی و استرداد باند درویشی-صهیونیستی آزمایش و بهشتی بیشتر بخوانید »

«بهشتی»؛ سیدالشهدای انقلاب، راست قامت جاودانه‌ی تاریخ...

«بهشتی»؛ سیدالشهدای انقلاب، راست قامت جاودانه‌ی تاریخ…


«بهشتی»؛ سیدالشهدای انقلاب، راست قامت جاودانه‌ی تاریخ...

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، هفتم تیر 1360 در تقویم تاریخ انقلاب اسلامی، «روز شهید» نام گرفته و روز معراج بهشتیان انقلاب و یاران مخلص و فداکار امام (ره) به جلوداری و قافله سالاری سیدالشهدای انقلاب، شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی از کربلای سرچشمه است تا جوار قرب حق و جاودانگی در تاریخ، همچنانکه آن سردار جبهه اصیل انقلاب در مصاف با نفاق و مفوذ و خیانت، خود از این تقدیر، پیشگویانه خبر داده بود: «ما راست قامتان جاودانه‌ی تاریخ خواهیم ماند.» به گفته امام راحل، ضد انقلاب و خط نفاق، به سرکردگی و عاملیت سازمان مجاهدین خلق، بهشتی را از این ملت گرفت چرا که میزان و عمق تاثیرگذاری او را در مدیریت ساختاری کشور، می‌دانست و به این نتیجه رسیده بود که حضور او بزرگترین مانع برای جریان وابسته به غرب، برای استحاله ارزشهای انقلاب و نظام و مقابله با خط امام است. دشمن، فهمیده بود که بهشتی، رکن و ستون اصلی نظام، بعد از امام (ره) است و به فرموده‌ی ایشان، دانشمند و مدیر و مدبر است. این بینش کلان نگر، آینده پژوهانه و راهبردی بهشتی، بزرگترین و برجسته ترین نقطه قوت او بود که دشمن را به فکر حذف این مهره کلیدی حاکمیت خط امام و جریان اصیل مکتبی انداخت تا به خیال خود، با فقدان او نظام، دچار خلاء بنیادی شود و در غیاب این نیروهای کارآمد، رفته رفته فروبپاشد. اما انقلاب ما حتی با فاجعه فقدان بهشتی نیز که به فرموده امام: «مثل یک ملت بود»، بازهم قوی تر شد و راه خود را مطمئن تر و مقتدرتر ادامه داد. 

«بهشتی»؛ سیدالشهدای انقلاب، راست قامت جاودانه‌ی تاریخ...

 

  • شاگرد اول تیزهوش دبستان، حوزه را انتخاب کرد

 

سید محمد حسینی ‌بهشتی دوم آبان ۱۳۰۷ شمسی در محله لنبان اصفهان به دنیا آمد. پدرش از روحانیون اصفهان و امام جماعت لنبان و از خاندان بزرگ ساداتن صدر جبل عامل لبنان بود و به کارهای مذهبی مردم رسیدگی می‌کرد و برای تبلیغ و رسیدگی به مسائل شرعی، به روستاهای اطراف اصفهان می رفت و به فعالیت دینی، سخنرانی و بیان احکام شرعی مشغول بود، نماز جماعت اقامه می کرد و مشکلات آنان را برطرف می ساخت. مادرش نیز زنی پاکدامن و پرهیزکار بود و در انجام احکام شرعی و آداب اسلامی، دقت نظر داشت. این بانوی محترم دختر حضرت آیت الله حاج میر محمدصادق خاتون آبادی از مراجع بزرگوار و محققان صاحب نام بود. تحصیلات را در چهار سالگی در مکتب خانه ای آغاز نمود. خیلی سریع خواندن و نوشتن و روخوانی  قرآن را فرا گرفت. تا این که بعدها به دبستان دولتی رفت و هنگامی که امتحان ورودی از او گرفتند، گفتند باید به کلاس ششم برود ولی از نظر ما نمی‌تواند. بنابراین او را برای کلاس چهارم پذیرفتند. پس از آن که تحصیلات دبستانی را به پایان رساند. در امتحان ششم ابتدایی شهر، نفر دوم شد. سپس به دبیرستان سعدی رفت و سال اول و دوم را در دبیرستان گذراند. در ۱۴ سالگی که مقارن با سال 1321 شمسی بود، تحصیلات دبیرستان را نیمه تمام رها کرد و به یکباره مسیر زندگی اش عوض شد. شوقی برای حضور در حوزه علمیه و تلبس به لباس دین و تلمذ علم دین احساس کرد و به جرگه حوزویان درآمد تا با استفاده از فضای معنوی این پایگاه علم و عمل، راه سعادت را در پیش گیرد. سید محمد چهار سال در حوزه علمیه اصفهان به تحصیل علوم دینی پرداخت و در این مدت کوتاه با پشتکار فراوان و استعداد درخشانی که داشت، دروسی را که باید در مدت هشت سال خوانده شوند، در مدت چهار سال به پایان رساند و در ۱۸ سالگی برای تکمیل تحصیلات عالی و به دست آوردن دانستنی های تازه به شهر مقدس قم عزیمت کرد تا در جوار پربرکت حضرت فاطمه معصومه (س) و در محضر استادان گرانقدر، کسب فیض کند و رهتوشه برگیرد. در مدرسه حجتیه در حجره ای ساده سکنی گزید و به درس و بحث مشغول گشت و با دوستانی چون استاد شهید مرتضی مطهری، امام موسی صدر و… آشنا شد و در مدت شش ماه بقیه دروس سطح شامل رسائل و مکاسب و کفایه و… را به پایان رساند و در سال ۱۳۲۶ در درس خارج فقه و اصول شرکت کرد. در همین سال با همفکری دوستانی چون شهید مطهری برنامه ای به منظور تبلیغ مذهبی در روستاهای دور افتاده، تنظیم کردند.

 «بهشتی»؛ سیدالشهدای انقلاب، راست قامت جاودانه‌ی تاریخ...

  • از شاگردی محضر «امام» و «علامه» تا دکترای فلسفه

 

او با این که در سال دوم دبیرستان تحصیلاتش را نیمه تمام گذاشته و به سوی حوزه شتافته بود، دوباره تصمیم گرفت که همزمان با درس‌های حوزوی، فراگیری دروس ناتمام گذشته را نیز ادامه دهد. با کوشش فراوان و استعداد سرشار خویش آن دو مسیر علمی را با هم ادامه داد، به طور که در سال ۱۳۲۷ موفق به اخذ دیپلم ادبی گشت و در همان سال وارد دانشکده منقول و معقول (الهیات و معارف اسلامی کنونی) شد و در رشته فلسفه به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۳۰ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس در رشته فلسفه شد. پس از اخذ لیسانس از تهران به قم مراجعت نمود و در درس خارج فقه و اصول، شرکت جست و به موجب علاقه فراوانی که با مباحث فلسفی و عقلی داشت در دروس «اسفار» و «شفاء» مرحوم «علامه طباطبایی (ره)» حضور یافت و از شاگردان همیشگی آن درس بشمار می‌آمد و در شب های پنجشنبه و جمعه با شهید مطهری و دیگر دوستان همراه، جلسه گرم و پرشوری برپا کردند که نتیجه آن به صورت کتاب ارزشمند «اصول فلسفه و روش رئالیسم» با پاورقی‌های شهید مطهری، تنظیم و منتشر گردید. از دیگر استادان وی در قم، عبارت بودند از: آیت الله بروجردی، آیت الله سیدمحمد محقق داماد، آیت الله شیخ مرتضی حائری و حضرت امام خمینی (ره)

پس از پنج سال تحصیل و تدریس در شهر مقدس قم، در سال ۱۳۳۵ وارد دانشکده الهیات شد و تا سال ۳۸ در آن دانشکده مشغول تحصیل در دوره دکترا بود، ولی پس از اتمام تحصیل در آن دانشکده به خاطر فعالیت‌های چشمگیر فرهنگی، تبلیغی و سیاسی که در داخل و خارج کشور به عهده داشت، نتوانست رساله دکترای خویش را ارائه دهد و این امر به تأخیر افتاد. سرانجام در تاریخ ۱/۱۱/۱۳۵۳ رساله دکترای خود را تحت عنوان «مسائل ما بعدالطبیعه در قرآن» با راهنمایی استاد شهید مرتضی مطهری ارائه و از آن دفاع کرد و موفق به اخذ دکترا در رشته فلسفه شد.

 

  • معمار تحول در مدیریت فکری حوزه

 

زمانی که سردمداران وابسته به غرب بر آن بودند که جامعه اسلامی ایران را به یک جامعه مادی غربی تبدیل کنند و با گذشت زمان، دین را به دست فراموشی سپارند. در چنین دوران حساس و پرمخاطره، دکتر بهشتی با همکاری شهید بزرگوار دکتر باهنر در بخش برنامه‌ریزی کتاب‌های وزارت آموزش و پرورش به تهیه و تدوین کتاب دینی برای مدارس اقدام کرد و از این طریق نگذاشت گرد غربت بر روی این گوهر گرانبها بنشیند و نسل جوان را به فرهنگ غنی اسلام آشنا ساخت. این عالم بصیر و متفکر ژرف نگر، برای آینده‌ای روشن برنامه‌ریزی می‌کرد و چاره این مهم را در ایجاد تحول در حوزه یافته بود. بدین خاطر در سال ۱۳۳۹ به فکر سازماندهی درست و دقیق برای حوزه افتاد و با همفکری دوستانش به این نتیجه رسید که باید تحولی اساسی توأم با نوعی برنامه‌ریزی اصولی انجام گیرد تا طلاب تحت یک برنامه منظم و مدون درآیند و در آینده برای جامعه مؤثر و مفید واقع شوند. بدین منظور با همکاری شهید قدوسی و دعوت از اساتید بزرگواری چون حضرات آیات مشکینی، مصباح یزدی و جنتی، اقدام به تشکیل مدرسه حقانی نمودند و آن را به مثابه پایگاه مهمی برای تربیت طلاب متعهد و انقلابی قرار دادند. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی نیز آن نهاد پاکی که دکتر بهشتی و شهید قدوسی نشاندند، به بار نشست و آثار مفید و مؤثری در این انقلاب  داشت.

 

  • سردار خط مقدم نواندیشی، روشنگری و «جهاد تبیین»

 

شهید بهشتی در عرصۀ تبلیغ دین و آموزش آن و تربیت نفوس و کادرسازی برای سازمان مدیریت کشور بر اساس الگوهای دین ممتاز بود. سابقۀ او در تأسیس دبیرستان دین و دانش و مشارکت در بنیان‌گذاری مدرسه حقانی بر اساس روش جدید آموزشی و ارائه طرح آموزشی و تحقیقاتی جدید در حوزه علمیه آن روزگار و عزیمت به اروپا برای تبلیغ و ساماندهی مراکز فعالیت‌های دینی و اسلامی تلاش برای ماندگاری و پایداری مرکز اسلامی هامبورگ که امروزه آثار و نتایج آن روشن‌بینی و آینده‌نگری به وضوح دیده می‌شود؛ نشانه‌های فهم عمیق و صائب این عالم متعهد و مسئول و زمان‌شناس است. او اسلام را حقیقتا و از عمق جان و به تمام معنا باور کرده بود و به توانمندی اسلام و قرآن در ادارۀ جامعۀ انسانی و در مدیریت جمعی، باور قلبی داشت و در تبیین این حقیقت نیز همتی تمام می‌ورزید. حکم‌الهی را بر هر چیزی ترجیح می‌داد. همچنان‌که از ارتجاع و جموداندیشی و تحجر، احتراز می‌کرد، دربارۀ افتادن به دام التقاط و روشن‌فکرمآبی وارداتی و نااصیل نیز هشدار و پرهیز می‌داد. آثار علمی مکتوب و به جا مانده از او، هر چند بلحاظ کمیت، چندان زیاد نیست، اما به لحاظ کیفی، پرمایه و ارزشمند و اثرگذار است.

 

  • در سنگر شورای انقلاب به حکم امام (ره)

 

پس از آن که انقلاب اسلامی ایران در آستانه پیروزی قرار گرفت، حضرت امام خمینی (ره) آن روزها در پاریس، پایه‌های حکومتی اسلامی را طرح ریزی می نمودند و بدین منظور شورای انقلاب را تشکیل دادند تا بتوانند قوانین کشور را بر طبق موازین اسلامی و قرآنی تنظیم نمایند. یکی از نخستین اعضای این شورا که از طرف حضرت امام انتخاب شد، دکتر بهشتی بود. او پس از مدتی به عنوان دبیر شورا انتخاب شد. این شورا در آن برهه حساس و سرنوشت ساز وظیفه مهمی را بر دوش داشت و منشاء خدمات فراوانی به پیشبرد و مهندسی صحیح اجرایی و عملیاتی جریان انقلاب شد. به ویژه این که در آن دوران – به خاطر آشفته بودن اوضاع و نبودن قوه مقننه – این شورا نقش قانونگذاری داشت و دو وظیفه مهم را انجام می داد: یکی تصویب قوانین مورد نیاز کشور و و دیگری اجرای آن قوانین که این نیز از سوی اعضای شورا یا افرادی که شورا انتخاب می‌کرد، انجام می شد. مدتی نیز دکتر بهشتی از طرف شورای انقلاب به دادگستری رفت تا به بازسازی این تشکیلات قضایی بپردازد و قضات انقلابی و متعهد را بکار گیرد. حضور ایشان در این مورد نیز چون گذشته مؤثر افتاد.

 

  • بانی کادرسازی، تحزب و تشکل سیاسی در تاریخ جمهوری اسلامی

 

در آن روزهای حساس و سرنوشت ساز انقلاب، در برابر آن همه حزب سیاسی منحرف، وجود یک تشکل اسلامی پیرو راه امام برای پاسداری از ارزش ها ضروری بود. در آن زمان دکتر بهشتی که همواره معتقد به نظم و برنامه‌ریزی و تشکیلات بود، با صلاحدید حضرت امام (ره) در فروردین سال ۱۳۵۸ حزب جمهوری اسلامی را با همفکری و همکاری آیت الله خامنه ای و دیگر دوستان تأسیس کرد تا پایگاهی برای سازماندهی نیروهای مسلمان و متعهد و معتقد به ولایت فقیه باشد. آیت الله بهشتی تا هنگام شهادت به عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی انجام وظیفه نمود. او معمار و بانی تفکر تحزب و رقابت حزبی و تشکل سازی و تربیت کادرهای نخبه از دل حزب برای مدیریت جریان اصیل و مکتبی در آینده نظام و انقلاب و برای سطوح محتلف ساختار مدیریتی و اجرایی کشور بود. فکری که شاید کمتر کسی در آن روزهای متلاطم و ملتهب می‌توانست با این بصیرت و ژرف اندیشی آینده نگرانه داشته باشد. هدف او از پایه گذاری حزب جمهوری اسلامی، به غایت هوئشمندانه بود چرا که تجربه تلخ تحزب در کشور ما با سابقه سیاه حزب توده و احزاب چپ و مارکسیستی، قشر مومن و مذهبی و پیرو انقلاب را از کار و فعالیت حزبی و در قالب ضوابط و چارچوب منسجم و منظم تشکیلاتی، دور می کرد و تلاش شهید بهشتی، مهندسی یک جریان نوظهور از تحزب بر محور اصول و بینش مکتبی و با یک دید راهگشا و پیشرو برای تربیت نسل نوینی از نخبگان متعهد و متخصص برای نظام بود.

 

  • سنگربان اصل مقدس و مترقی «ولایت فقیه»

 

پس از آن که مجلس خبرگان اول، توسط نمایندگان منتخب مردم تشکیل شد، دکتر بهشتی نایب رئیس مجلس خبرگان بود اما بیشتر جلسات را او اداره و مدیریت می کرد و بیشتر جلسات مجلس خبرگان به ریاست ایشان برگزار می شد. این مدیر دلسوز نظام، به رغم مشغله کاری فراوان، با تلاش و کوشش فوق العاده و با همفکری و همکاری یاران دلسوز امام و انقلاب، قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کردکه به تأیید امام و تصویب امت رسید. قانون اساسی در واقع خون‌بهای انقلاب اسلامی بود. اما یکی از مهمترین و ماندگارترذین نقش های او در این مجلس،روشن کردن جایگاه ولایت فقیه در این نظام در بحث برای تصویب این اصل بود. گرچه بعضی از لیبرال ها و ملی گرایان با آن مخالفت می کردند ولی آیت الله بهشتی با دلایل مستند و متقن و با بحث اقناعی و استدلالی و تبیین ابعاد این اصل و ضرورت آن برای اسلامی شدن حاکمیت و مدیریتن بر مبنای موازین مکتب و احکام الهی توسط فقیه عادل، به مخالفان پاسخ می داد و سرانجام اصل ولایت فقیه با کوششهای این شهید و چندتن از یاران و همفکران او در مجلس خبرگان تصویب شد.

 

مدیریت و مهندسی «عدالتخانه نظام» و راهبری «دستگاه قانون و قضا»

 

پس از استقرار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی مسئولیت دیوان عالی کشور (بالاترین مقام قضایی کشور) را در اسفند ماه ۱۳۵۸ به دست با کفایت آیت الله بهشتی سپرد تا برای این تشکیلات حیاتی که نقش مهم و تعیین کننده‌ای در جامعه دارد، زمینه اجرای قوانین و احکام اسلام و شرع مقدس با درک و درایت این عالم روشن‌بین، مهیا گردد و بنیان عدالتخانه نظام اسلامی که از اهداف و آرزوهای امام و همه دین باوران از دیرباز بود، تحقق یابد. ایشان نیز در طول مدت عهده داری این مسئولیت خطیر، منشاء خیر و خدمات فراوان گشت و امور قضایی کشور را سروسامان داد و آن را انسجام بخشید و با بکارگیری قضات عالم و عادل و متعهد، نظام قضایی را دگرگون ساخت. تلاش بی وقفه او در این قوه فراموش نشدنی است و نشان از یک نگاه نوآور، بن بست شکن، بسترساز و عرصه گشا در مهندسی جریان قوه قانون و قضای اسلامی، بمثابه یکی از ماموریتهای اصلی این نظام و ولایت فقیه دارد. در حقیقت، او بازوی اجرایی امام راحل (ره) برای عملی شدن این خواست ایشان بود که باید همه قوانین کشور و موازین دادرسی و صدور احکام، بر مبنای شرع و فقه و احکام الهی اسلام باشد. قاطعیت و تاکید او بر این امر از جمله در مساله لایحه قصاص در بحبوبه صف آرایی جریان لیبرالیسم و نفاق با او و خط امام، بهشتی را هدف تیرهای زهرآگین تهمت و تخریب و دروغ و وارونه سازی و شایعه پردازی ها کرد و خشم و کینه عمیق او را در دل سران ضد انقلاب برانگیخت.

 

  • سپر بلای «امام» در تیرباران تبلیغی و تخریبی دشمن

 

آمریکا و خط التقاط و نفاق و نفوذ، به خوبی می‌دانستند که آیت الله دکتر بهشتی یکی از ارکان این نظام مقدس اسلامی است و نقش مهم و تعیین کننده‌ای دارد و باید از ایشان شروع کرد. آن ها وجود او را مانعی جدی و اصلی در راه رسیدن به اهداف خود می دیدند و برای نیل به مقاصدشان اقدام به ترور شخصیتی این عالم مبارز و متفکر نمودند. البته طراح اصلی این برنامه، استکبار جهانی و آمریکا بود و منافقین، مجریان و عوامل عملیاتی طرح بودند. در سخنرانی ها و میتینگ ها، نام بهشتی، نمادی از دشمنی با امام بود و در واقع او سپر بلای رهبر بزرگ و مقتدای خویش شده بود. مقابله با بهشتی و تهمت و تخریب او، اسم رمز همه دشمنان خط امام شده بود. مظلومیت بهشتی نیز دقیقا به همیثن خاطر بود. بهشتی هدف اصلی همه دشمنی های خباثت بار و شرارت آمیز ضد انقلاب شده بود و او همه این تیرهای بلا را به جان خریده بود تا فدایی و پیشمرگ و بلاگردان امام و مراد و معشوقش باشد.

 

آری «بهشتی» بر سر پیمان خود رفت…

 

روز حادثه (هفتم تیر ۱۳۶۰)، یک روز پس از ترور آیت الله خامنه ای چهره برجسته و شاخص خط امام و یاران انقلاب و دست راست بهشتی در حزب، او مثل همیشه با تبسمی بر لب، به دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی آمد و در جلسه اعضای حزب جمهوری شرکت کرد. جلسه که ابتدا به موضوع بررسی تورم اختصاص داشت، بنا به اهمیت موضوع عزل و اختفای اولین رئیس جمهور و ضرورت تعیین ریاست جمهوری و برگزاری انتخابات زودهنگام، بحث و گفتگوها را به این سمت برد. با قرائت قرآن آغاز شد و پس از آن، سخنرانی قافله سالار شهدای هفت تیر شروع شد، که ناگهان با انفجاری که به دست سازمان تروریستی و نفاق اندیش مجاهدین خلق و توسط مهره نفوذی آنان در حزب، محمدرضا کلاهی معدوم روی داد، سیدالشهدای انقلاب، دکتر بهشتی همراه با 72 تن از برجسته ترین مدیران، کارگزاران و یاران صدیق و خالص و خدمتگذار نظام، شامل وزرای دولت شهید رجایی، شماری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای حزب، به فیض شهادت نائل آمدند. پیکر سوخته و شرحه شرحه علمدار مظلوم انقلاب، با دو دست قطع شده، همراه پیکرهای شهیدانی چون محمد منتظری، دکتر قندی، دکتر عباسپور، دکتر فیاض بخش، موسی کلانتری، عبدالحمید دیالمه، ناطق نوری، درخشان، مالکی، اجاره دار، استکی، شرافت و… از زیر آوار درآمد و در قیامتی که ملت ایران در مشایعت این 72 عاشورایی حسین زمان در کشور بپا کردند در بهشت زهرا به خاک سپرده شدند. درحالیکه ایران یکصدا سوگوار و سیاهپوش اما محکم و مقاوم و مصمم فریادش این بود: «آمریکا در چه فکریه ایران پر از بهشتیه»  

 

  • آخرین جمله قبل از شهادت؛ بازهم تاکید بر حفظ اصالت نظام

 

حجت الاسلام باغانی از جانبازان بازمانده از انفجار دفتر حزب در آن شب، روایتی از آخرین جمله شهید بهشتی دارد: «در جلسه ای که هر هفته شب های دوشنبه در سالن اجتماعات حزب تشکیل می شد مسائل و مشکلات مردم از قبیل تورم، مسکن، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و غیره مطرح می شد و چون مسولان اجرایی و مسولان سایر قوا حضور داشتند تصمیمی برای حل مشکلات گرفته می شد و اگر احیانا نیاز به قانونی بود، مجلس قانونی برای رفع آن مشکل تصویب می کرد. معمولا در نشست ها یکصد و پنجاه نفر شرکت می کردند که در نشست روز هفتم تیر سال 1360 و در جلسه قبلی آن با همین عده از مسولان، بحث تورم بررسی می شد. در آغاز جلسه آقای کاظم پور اردبیلی (وزیر بازرگانی وقت) پیرامون تورم و مشکلات مربوط به آن صحبت کردند. در اواسط جلسه که تقریبا نمایندگان مجلس، وزیران و معاونان و مسولان اجرایی و قضایی که عضو یا هوادار حزب بودند، حضور داشتند، پیشنهاد شد به خاطر عزل بنی صدر و در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری بحث مربوط به انتخابات بررسی شود که با موافقت اکثریت حاضران مواجه شد. دکتر بهشتی به عنوان آغازگر بحث و هم مدیرجلسه پیرامون اهمیت مسئولیت ریاست جمهوری سخنانی ایراد کردند و اظهار داشتند رئیس جمهوری پس از مقام رهبری بلندپایه ترین مقام نظام است و آقایان مردم را روشن کنند تا شخصی که تحت حمایت استکبار قرار دارد در مسئولیت ریاست جمهوری قرار نگیرد. تا جایی که من به یاد دارم این آخرین جمله شهید بهشتی بود. در این لحظات بود که ناگهان با صدای مهیبی همه جا تاریک و من به گوشه ای پرتاب شدم. تا چند ثانیه نمی دانستم چه شده و فقط صدای ناله ها و فریادهای یا الله، یا امام زمان (عج) را می شنیدم. بعد از مدتی متوجه شدم بر اثر انفجار و پایین آمدن سقف سالن اجتماعات، افراد زیادی زیر آوار سنگینی قرار گرفته اند و کسانی که در معرض مستقیم انفجار قرار داشتند، مثل شهید مظلوم بهشتی قطعه قطعه و متلاشی شده اند. این حالت تاریکی و سکون و بی حرکتی حدود دو ساعت طول کشید تا مردم و نیروهای امدادی یکی یکی اجساد را از زیر آوار بیرون می کشیدند. در این حادثه فقط یک سوم حاضران جلسه و از جمله من زنده ماندیم که همگی نیز مجروج شده بودیم...»

 

از « بهشتی » می‌توان با لهجه‌ی غیرت سرود…

 

آمد از لبخند باران ، آمد از اشراق رود

مردی از آئینه روشن‌تر ، صداقت تار و پود

کیست این مجنون عاشق؟ کیست این روح غریب؟

کیست این اندوه پرپر؟ کیست این داغ کبود؟

کیست این؟ یک شمس دیگر ، وارث تیغ و غزل

کیست این؟ یک روح شرقی ، وارث عشق و سرود

یک سر ِ سبز و زبانی سرخ ، جانی شعله‌ور

سهم این ققنوس آتش نوش طوفان گرد بود

یک شب آمد ُسرخ مردن را تبسم کرد و رفت

ما نفهمیدیم اما ، آن تبسم را چه سود !

مثل روح گل شکفت و مثل بوی گل پرید

تا که دل بستیم بر او ، داغ او آمد فرود

مردی از خواب زمین کوچید ، یک شب ناگهان

آسمان را خواب دید و شد پرستو پر گشود

این « غزل – آتش » فقط یک جرعه از اندوه اوست

آه اگر می‌شد بنوشم داغ او را ، رود ، رود…

تا زبانی سرخ دارد عشق در کام جنون

از « بهشتی » می‌توان با لهجه‌ی غیرت سرود

 

شاعر: استاد رضا اسماعیلی

 

«بهشتی»؛ سیدالشهدای انقلاب، راست قامت جاودانه‌ی تاریخ...

منبع خبر

«بهشتی»؛ سیدالشهدای انقلاب، راست قامت جاودانه‌ی تاریخ… بیشتر بخوانید »

شهید «محمد کچویی»؛ زندانبانی که پدر و پناه زندانیان بود

شهید «محمد کچویی»؛ پناه زندانیان بود


شهید «محمد کچویی»؛ زندانبانی که پدر و پناه زندانیان بود

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، هشتم تیر 1360، یک روز پس از عاشورای خونرنگ 7 تیر و شهادت آیت الله دکتر بهشتی و یاران در حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی توسط عوامل منافقین، یک جنایت تروریستی دیگر توسط این گروه رقم خورد و محمد کچویی ریاست زندان اوین توسط یکی از عوامل نفوذی این گروهک جنایتکار در قالب کادر حفاظت زندان، در محل خدمت خود به شهادت رسید. طبق قرار قبلی میان کاظم افجه‌ای (از به ظاهر توابین منافقین که توبه تاکتیکی کرده و جزو نگهبانان شده بود) و برخی دیگر از رابطین منافقین به سرکردگی محمدرضا سعادتی (عضو مرکزیت منافقین) در زندان، قرار بود اعضای یک هیئت قضائی متشکل از 24 نفر از جمله آیت‌الله قدوسی، آیت‌الله محمدی گیلانی، سید اسدالله لاجوردی به عنوان حاکم شرع و دادستان انقلاب تهران و… هنگام بازدید از زندان، ترور شوند. اما فداکاری شهید کچویی موجب شد تا این قصد شوم به اجرا درنیامده و خود کچویی به آرزوی همیشگی‌اش یعنی شهادت، نائل شود.

  مبارزی که از 13 سالگی با 15 خرداد 42، سرباز خمینی شد

 محمد کچوئی در 10 مرداد 1329 در روستای حاج‌آباد از توابع فشافویه تهران به دنیا آمد. او فرزند سوم خانواده بود. پدر او رمضان نام داشت و در شهربانی تهران مشغول به کار بود. محمد، تحصیلات خود را تا ششم ابتدایی ادامه داد اما به دلیل اوضاع بد اقتصادی خانواده، به کار در بازار روی آورد و در کارگاه صحافی مشغول به کار شد. محمد بعد از ترک تحصیل و ورود به بازار کار، به علت موقعیت شغلی که پبدا می‌کند در ارتباط با برخی از شخصیت‌های مبارز قرار می‌گیرد، همین  ارتباط مقدمه‌ ورود وی به عرصه مبارزه سیاسی را فراهم می‌کند. محمد کچویی از مبارزان مصمم، مخلص و مومن به مکتب امام خمینی (ره) بود که از خرداد 1342 یعنی در سن 13 سالگی در کارگاه صحافی که درآن کار می‌کرد، با شهید محمد بخارایی آشنا شد و توسط او، به هیئت‌های موتلفه اسلامی پیوست. پس از شهادت بخارایی، محمد کچویی به عضویت هیئت انصارالحسین درآمد و در همین هیئت که عمدتاً در خیابان ایران تشکیل می‌شد، به کلاس‌های درس شخصیت‌هایی مانند شهید بهشتی، شهید مطهری و آیت‌الله خامنه‌ای راه یافت. در همین دوره و در کلاس‌های درس عربی هیئت مکتب القرآن، با عزت شاهی از مبارزان باسابقه قبل انقلاب آشنا شد و فعالیت‌های انقلابی خود را ادامه داد.  او از ابتدا معتقد به ایجاد حکومت اسلامی بود. کچویی در این هیئت‌ها از یکسو به تکثیر و توزیع و پخش اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های حضرت امام می‌پرداخت و از سوی دیگر در ارتباط با انقلابیونی مانند عزت شاهی، در جریان مبارزه مسلحانه قرار داشت. اسناد ساواک، کچویی را فردی متعصب و مؤمن که با دنبال نمودن فعالیت‌های براندازی، جانبداری خویش از امام خمینی را به اثبات رسانده، معرفی می‌کند. او در سال 1349 در رابطه با توزیع اعلامیه حضرت امام تحت تعقیب قرار گرفت.

 

شهید «محمد کچویی»؛ زندانبانی که پدر و پناه زندانیان بود

 اتهام: اعتقاد به برقراری «حکومت اسلامی»

 محمد کچویی با کشف مخفیگاهش در 24 تیر 1351 دستگیر شد. اتهام او اعتقاد به برقراری حکومت اسلامی و فعالیت به منظور براندازی رژیم مشروطه سلطنتی اعلام شد. ساواک در اقدامی ناموفق کوشید تا از طریق کچویی ردّی از عزت شاهی که او شاگرد مغازه‌اش بود، بیابد. به همین دلیل مدت یک سال تحت شکنجه‌های گوناگون در زندان به سر برد. خود کچویی در مصاحبه‌ای درباره دوران پس از نخستین دستگیری‌اش گفته است: «… یک‌راست مرا به زندان قزل قلعه بردند و بازجویی‌ها و شکنجه‌ها شروع شد. اما چیزی دستگیرشان نشد. هیچ مطلبی از من لو نرفت. هر مسئله و هر موضوعی را به نحوی توجیه می‌کردم، مدرکی علیه من نداشتند. کل بازجویی و حرفهایی که زدم، دوازده صفحه شد. مدرکی در پرونده‌ام نبود، هرچه بود اعترافات دیگران بود که زیر بار آن نرفتم، فقط قبول کردم که یک بار بسته‌ای اعلامیه را که به دکانم انداخته بودند، کسی که آنجا بود خواست آن را بردارد، من هم قبول کردم، اگر غیر از این می‌گفتم باید چند نفر را لو می‌دادم…» عزت شاهی از مبارزان قدیمی و از دوستان همراه، درباره نخستین دستگیری شهید کچویی می‌گوید: «گویا او را خیلی شکنجه می‌کنند ولی او اطلاع و خبری از من درز نمی‌دهد، البته امکان دادن نشان و آدرس هم نداشت، چرا که تماس‌های من با او یکطرفه بود، اما می‌توانست برخی از رفقای مرا لو بدهد، که نداده و به خاطر من مقاومت کرده بود. بعد از یک سال و خرده‌ای وقتی دیدند حرفی از او در نمی‌آید با گرفتن تعهد مبنی بر پرهیز از فعالیت‌های سیاسی و معرفی کسانی که به او مراجعه می‌کنند، آزادش کردند.» کچویی البته ارتباطات گسترده‌ای با گروه‌های دیگری همچون گروه شهید لاجوردی در تکثیر اعلامیه و… داشت که این ارتباطات هرگز لو نرفت. اما دیری نپایید که کچویی دوباره دستگیر شد. عزت شاهی می‌گوید: «بعد از مدتی چند تا از بچه‌ها سراغش می‌روند و می‌گویند که ما می‌خواهیم برویم مشهد و اسلحه بگیریم، تو به ما کمک کن. کچویی گفته بود… شاید خود ساواکی‌ها به شما اسلحه بفروشند شما که آنها را نمی‌شناسید… بعد از مدتی دستگیر شدند و به همین ارتباط با کچویی اعتراف کردند، دوباره کچویی را دستگیر کردند که چرا به تعهدت عمل نکردی؟! لذا این بار به دلیل تکرار جرم به او حبس ابد دادند.» کچویی خودش ماجرای این دستگیری را این‌گونه نقل کرده است: «قضایای من توسط بچه‌هایی که در زندان مانده بودند لو رفت، یک درگیری در خانه تیمی در پشت گاراژ اتوبوس‌ها پیش آمد. یک نفر فرار کرد و دو نفر کشته شدند، یکی هم دستگیر شد که او شاگرد من بود… در آن زمان وقتی رفتم در دکان دیدم منوچهری (شکنجه‌گر ساواک) با اکیپی آنجا را محاصره و تمام محل را زیر پوشش گرفته است»

محمد کچویی، شکنجه‌شده و زخم‌خورده دوران مبارزه با رژیم شاه بود. خودش وقتی اواخر آذرماه 1358، دادگاه فرج‌الله سیفی کمانگر معروف به «کمالی» از شکنجه‌گران ساواک در حال برگزاری بود‌، به عنوان یکی از قربانیان شکنجه‌های کمالی، برای شهادت در محضر دادگاه، پشت میکروفون قرار گرفت و از وحشیگری‌های او گفت: «در رابطه با کمالی شکایت دارم. شکنجه‌هایی که او روی خود من انجام داد و یکی هم گزارش‌های داخل زندانش است. سه چهار بار که مرا شکنجه داد همیشه مست بود… کمالی نمی‌دانست که اراده خدا پشتیبان این انقلاب است و تا زمانی که خدا بخواهد این انقلاب ماندگار است»

 شهید «محمد کچویی»؛ زندانبانی که پدر و پناه زندانیان بود  

رودرروی خط نفاق و التقاط

اما این‌بار شهید کچویی در زندان، با ماهیت منافقین و التقاط  و انحراف آنها آشنا شد. دورانی بود که سازمان مجاهدین خلق در بیرون زندان، اعلام تغییر ایدئولوژی و پذیرفتن مارکسیسم کرده بود و در درون زندان، امثال رجوی و خیابانی سعی می‌کردند با در اختیار گرفتن سرنخ اعضای این گروه در زندان، تسلط خود را حاکم کنند اما شهید کچویی در زندان علاوه‌ بر تكمیل تحصیلات خود و مطالعات دینی در محضر برخی علمای حاضر در زندان، در کنار روحانیونی همچون آیت‌الله طالقانی، منتظری، لاهوتی،‌ هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله مهدوی کنی، آیت‌الله انواری، آیت‌الله ربانی شیرازی و همچنین مبارزینی مانند حاج مهدی عراقی، عسگراولاًدی، لاجوردی، اسدالله بادامچیان و… بسیاری از مسائل انقلاب را آموخت و در این مسیر با ترفندهای منافقین و گروه‌های مارکسیست آشنا شد. در همین ایام بود که علما و روحانیون در زندان، درباره تغییر ایدئولوژی سازمان به بحث می‌نشستند و سرانجام به این نتیجه رسیدند كه مبانی التقاطی مجاهدین موجب انحراف آنان گشته و ممكن‌ترین راه برای محافظت فکری انقلابیون مسلمان از آفت التقاط در زندان، جدایی كامل مسلمانان از ماركسیستها است. شهید محمد کچویی در این اقدامات از فعال‌ترین زندانیان بود که در مراحل مختلف به بحث با منافقین و افشای آنها برای دیگر زندانیان پرداخت.

 

از مسئول انتظامات «کمیته استقبال از امام» تا «دادستانی انقلاب»

 

بالاخره محمد کچویی در 28 خرداد 1356 از زندان آزاد شد. او پس از آزادی در متن مبارزاتی قرار گرفت که در آن ایام، روز به روز اوج بیشتری می‌گرفت. در حوادث منتهی به پیروزی انقلاب، فعالانه حضور داشت. با تشکیل کمیته استقبال از امام خمینی در مدرسه رفاه، مسئولیت انتظامات را برعهده داشت و برنامه ریزی و برقراری امنیت و نظم و تامین برق و چینش نیروهای انتظامات و… در کل مسیر ورود امام از فرودگاه تا بهشت زهرا، با هماهنگی شهید مطهری و اسدالله بادامچیان به عهده او بود. کچویی با پیروزی انقلاب (از بهمن ۵۷ تا تیرماه ۵۸) در دادستانی انقلاب تهران، مشغول فعالیت و همکاری برای محاکمه عوامل رژیم شاه و بقایای بازمانده از نظام ستمشاهی بود.

 

زندانبانی که پدر و پناه زندانیان بود

 

شهید کچویی در تیر سال 1358 به ریاست زندان اوین منصوب شد و بیش از ۲ سال اداره این زندان را برعهده داشت. در آن سال‌ها اوین محل نگهداری زندانیان عضو گروهک‌هایی همانند فرقان و عاملین کودتای نوژه بود. شهید کچویی در طول دوران مدیریت زندان اوین به دلیل داشتن اخلاق نیکو و رأفت اسلامی و نقش ویژه در آگاهی و توبه عوامل گروهک‌هایی همانند فرقان و مجاهدین خلق به نام «پدر توابین» مشهور شد. بنا بر اظهارات شهید لاجوردی، رفتار کچویی با زندانیان به گونه‌ای دارای منش مردانه و بزرگوارانه بود که وقتی به شهادت رسید، اکثر زندانیان می‌گفتند که پدرمان را از دست دادیم.

 

شهادت در محل و هنگام خدمت، به دست یک منافق تواب

 

حاج احمد قدیریان از معاونان سیداسدالله لاجوردی که خود در آن روز، شاهد این حادثه بوده، می گوید: «روز هشتم تیر 1360،  جلسه‌ای با حضور 24 تن از حکام شرع، آقای لاجوردی، آیت‌الله قدوسی، آیت‌الله گیلانی و چندین نفر دیگر از جمله خودم در دادسرا تشکیل شد. کاظم افجه‌ای که متوجه قضیه شده بود، با هماهنگی سعادتی با اسلحه کلاشینکف که آن را روی رگبار گذاشته بود، پشت در جلسه قرار گرفت… آقای میرآبی و آقای غفارپور معاون قضائی، او را از آنجا بیرون کرده و با تندی به آقای کچویی گفتند این آدم خطرناکی است. منتها آقای کچویی به خاطر اینکه ایشان توبه کرده و بسیار انسان دل‌رحم و دلسوزی بود، نمی‌پذیرفت. بعد از اتمام جلسه، حکّام شرع در ضلع شرقی اوین زیر درختان محوطه نشسته بودند و پاسخگوی توضیحات و مسائل شرعی زندانیان بودند، در همین حال، افجه‌ای به آنها نزدیک شد و اسلحه را به سمت آنها کشید… آقای کچویی (خود را در میان افجه‌ای و هیئت قضائی قرار داد) و اسلحه خود را بیرون آورد اما قبل از آن، افجه‌ای تیری به سر او زد. كچويی را به بيمارستان تجريش بردند كه در حين عمل جراحی، به شهادت رسيد. چندنفر ديگر از حكام شرع، مجروح شدند و محافظين آقای لاجوردی او را دستگير كرده، به پشت‌بام دادسرا بردند. هنگامي‌كه آقای لاجوردی از او بازجويی كرد كه برای چه اين كار را كردی؟ اسلحه را از كجا آوردی و غيره، ايشان اظهار داشت كه من تشنه‌ام و درخواست يك ليوان آب كرد. بعداز اينكه آب را خورد، خود را از پشت بام به پايين پرت كرد. او را به بيمارستان رساندند، اما بعداز يكی دو ساعت به هلاكت رسيد.»

 

بیتاب رفتن به جبهه بود اما در سنگر خدمت، شهید شد

 

اقدام به ترور این شهید، ریشه در کینه عمیق منافقین از او در سالهای زندان پیش از انقلاب داشت همانگونه که درمورد دوست و معاون او اسدالله لاجوردی نیز چنین بود. او شهید بصیرت عمیق خود به ماهیت این جریان انحراف و خیانت شد و قربانی منافق توابی که با ظاهرسازی، ماهیت منافقانه خود را پنهان کرده بود و کچویی با همان دلرحمی و خلوص و صفای نیت، به تواب بودن حقیقی او اطمینان کرده بود. او شیفته و بیقرار رفتن به جبهه نبرد بود و در وصیتنامه خود نیز از این شوق و آرزوی خود گفت اما پیش از فراهم شدن مقدمات عزیمت به جبهه، تقدیرش آن بود که تنها ساعاتی پس از عروج عاشوراییان کربلای سرچشمه، همسفره و همسفر بهشتی و 72 یار حسین زمان گردد و همراه همه آنها «بهشتی» شود…   

 

 

شهید «محمد کچویی»؛ پناه زندانیان بود

منبع خبر

شهید «محمد کچویی»؛ پناه زندانیان بود بیشتر بخوانید »

دیدار فرمانده ارتش پاکستان با سرلشکر باقری‌

دیدار فرمانده ارتش پاکستان با سرلشکر باقری‌



مارشال عاصم‌منیر فرمانده ارتش پاکستان با حضور در ستاد کل نیروهای مسلح با سرلشکر محمد باقری‌ دیدار و گفتگو کرد.

به گزارش مجاهدت از مشرق، مارشال عاصم‌منیر فرمانده ارتش پاکستان صبح امروز با حضور در ستاد کل نیروهای مسلح با سردار سرلشکر باقری رییس ستاد کل نیروهای مسلح ایران دیدار و گفتگو کرد.

سرلشکر باقری در این دیدار ضمن خیر مقدم به مارشال عاصم منیر و هیئت همراه با تاکید بر اینکه علایق و نگاه راهبردی رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران به کشور پاکستان عمیق و ماندگار است،گفت: دو کشور ایران و پاکستان برای از بین بردن تروریسم در دو سوی مرزها عزم قاطع دارند و از هماهنگی‌های به عمل آمده فی مابین نیروهای مسلح ایران و پاکستان در خصوص کنترل در مرز موثر و ارزشمند بوده و باید این همکاری‌ها ارتقاء یابد.

مارشال عاصم منیر نیز ضمن قدردانی و تشکر از استقبال گرم و مهمان نوازی کشور و نیروهای مسلح ایران، بر تقویت همکاری و ارتقاء سطح تعاملات فی مابین نیروهای مسلح ایران و پاکستان تاکید کرد.

فرمانده ارتش پاکستان اضافه کرد: نیروهای مسلح ایران ‌نیروها از تجربیات ارزشمندی در حوزه های مختلف برخوردارند و ما همواره در تلاشیم همکاری‌های امنیتی و دفاعی را با ایران گسترش و ارتقاء دهیم.

مارشال عاصم منیر در پایان بر تقویت همکاری در خصوص مبارزه با تروریسم در مرزهای مشترک تاکید نمود.

سرلشکر باقری در ابتدای این دیدار با تبریک ارتقاء درجه فرمانده ارتش پاکستان به مقام مارشالی، شایستگی را از خصوصیات خاص ژنرال عاصم منیر عنوان کرد و گفت: سفر سال گذشته به کشور دوست و برادر پاکستان با مهمان نوازی و خاطرات بسیار خوبی همراه بود و نیروهای مسلح دو کشور همواره باید تعاملات و همکاری های نظامی و دفاعی خود را در تمام سطوح حفظ و برای ارتقاء آن تلاش کنند.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

دیدار فرمانده ارتش پاکستان با سرلشکر باقری‌

دیدار فرمانده ارتش پاکستان با سرلشکر باقری‌ بیشتر بخوانید »