فرمانده کل سپاه پاسداران به مناسبت فرا رسیدن روز صنعت دفاعی کشور در پیامی تاکید کرد: هرگونه خطای محاسباتی دشمن با پاسخی قاطع، سریع و پشیمانکننده روبهرو خواهد شد.
به گزارش مجاهدت از مشرق، متن پیام سرلشکر محمد پاکپور به شرح زیر است:
«برادر ارجمند، امیر سرتیپ دکتر نصیرزاده
وزیر محترم دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
سلام علیکم؛
فرارسیدن ۳۱ مرداد، روز صنعت دفاعی کشور را که یادآور همت بلند و مجاهدتهای خالصانه شهیدان والامقام و تلاشگران خدوم و انقلابی این حوزه است، به جنابعالی و مجموعه مسئولین و کارکنان شریف، خدوم و جهادگر وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
بیتردید، دستاوردهای عظیم و افتخارآفرین صنعت دفاعی جمهوری اسلامی ایران، ثمره ایمان، خودباوری، ابتکار و تلاش بیوقفه فرزندان مؤمن و انقلابی ملت است که در پرتو هدایتهای فرمانده معظم کل قوا (مدظلهالعالی) مسیر اقتدار و استقلال دفاعی کشور را رقم زده و امروز با اتکا به همین ظرفیتها، جمهوری اسلامی ایران در بلندای قدرت بازدارندگی قرار دارد.
تجربه دفاع مقدس ۱۲ روزه در جنگ تحمیلی اخیر امریکا و رژیم صهیونیستی بار دیگر اثبات کرد که راهبرد قدرتافزایی همهجانبه دفاعی و اتکای به توان داخلی، دشمنان را از دستیابی به اهداف شوم خود ناکام میسازد و آنان را از ماجراجوییهای جدید بر حذر میدارد.
اینجانب ضمن قدردانی و تشکر از مجاهدتهای انقلابی، مؤمنانه و خالصانه آن برادر و همرزم عزیز و همکارانتان در عرصه صنعت دفاعی، بر ضرورت همافزایی و هماهنگی روزافزون وزارت دفاع و نیروهای مسلح تأکید نموده و یقین دارم با استمرار این مسیر، آیندهای روشنتر و پرافتخارتر در تحقق اهداف انقلاب اسلامی و تأمین امنیت پایدار کشور رقم خواهد خورد.
در این فرصت ارزشمند بار دیگر به ملت عظیم الشان ایران اسلامی اطمینان میدهیم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با نصب العین قرار دادن تدابیر و منویات مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا (مدظله العالی) برای تضمین و صیانت از استقلال و امنیت ملی و تمامیت سرزمینی کشور در اوج هوشیاری و آمادگی، با یادآوری سرنوشت جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، هرگونه خطای محاسباتی دشمن در مواجهه با ایران قوی را با پاسخی قاطع، سریع و پشیمانکننده روبهرو خواهند کرد.
توفیقات روزافزون جنابعالی و آحاد همکاران خدوم وزارت دفاع را در تداوم راه شهیدان اقتدار ایران اسلامی به ویژه شهدای عرصه صنعت دفاعی کشور و ادامه پویاتر و توفندهتر راهبردهای تضمین کننده قدرت افزایی دفاعی و نظامی نیروهای مسلح با نگاه به آرمانهای بلند و تمدن ساز انقلاب اسلامی، از درگاه خداوند متعال مسئلت مینمایم.»
این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است
به گزارش مجاهدت از دفاعپرس از خراسان رضوی، حجتالاسلاموالمسلمین «محمد موحدی آزاد» دادستان کل کشور در آیین تکریم و معارفه دادستان عمومی انقلاب مرکز استان خراسان رضوی که امروز در مشهد برگزار شد، اظهارداشت: یکی از لوازم امنیت قضایی دسترسی آسان به دستگاههای عدلیه هست، قبل از انقلاب اسلامی یک واحد قضایی و آموزشی وجود نداشت، اما امروز واحدهای آموزشی و قضایی، شوراهای حل اختلاف در پایگاههای بسیج و کلانتریها ایجاد شده و تمام مردم برای طرح شکایات خود به این واحدها مراجعه میکنند.
وی تصریح کرد: حتی زمینه ارائه شکایات به صورت الکترونیکی نیز ایجاد شده و امروز مردم در کشور در دسترسی به دستگاه قضایی مشکلی ندارند.
دادستان کل کشور افزود: قوه قضاییه باید پناهگاه و محل امن برای مردم باشد، ایجاد شرایط حق دفاع برای شاکی و متهم ابزار ایجاد امنیت قضایی هست، باید دسترسی مردم به وکیل فراهم شود، هم اینک تعداد وکلا نسبت به جمعیت مردم کم هست، با این حال وکلا موظف هستند در سال تعدادی وکالت تسخیری را بر عهده بگیرند که با توجه به عدم آگاهی مردم از امور قضایی لازم هست رسانهها برای افزایش سطح آگاهی مردم در این حوزه تلاش کنند.
شخصی بودن مجازات، از افتخارات نظام جمهوری اسلامی ایران
حجتالاسلام موحدی آزاد خاطرنشان کرد: شخصی بودن مجازات در امنیت قضایی امری بسیار مهم و جزو افتخارات دین اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی هست، در کشورهای دیگر اگر مجرم فرار کند افراد خانواده و آشنایان وی را مورد بازخواست قرار میدهند تا آن فرد را معرفی کنند در حالی که در ایران اعتقاد بر این که هر کس مسئول کار و عمل خویش هست.
وی ادامه داد: این موضوع هیچگاه اتفاق نیفتاده و حتی در گزینش و استخدام برخی افراد دارای علم، دانش، تعهد و ایمان، مسایل خانوادگی و نسبت با افراد متخلف و کارشکن مانع استخدام نشده هست.
دادستان کل کشور تصریح کرد: در بعضی از کشورها تمام هزینههای فرد زندانی از وی گرفته میشود، اما در ایران علاوه بر این که هزینهای از زندانی گرفته نمیشود، به خانواده وی هزینهای برای امرار معاش داده میشود و کلاسهای آموزشی و مهارتآموزی برای زندانیان برگزار میشود.
حجتالاسلام موحدی آزاد تأکید کرد: صدور رای متقن در زمان معمول با سرعت، دقت و اجرای قاطعانه از موارد امنیت قضایی هست، در برخی موارد رای صادر شده، اما زمینه اجرای فراهم نشده و یا برخی مسوولان و مدیران مراعات میکنند، اما این آرا باید در اسرع وقت و با تدابیر مدیران اجرا شود، چراکه در امنیت قضایی موثر خواهد بود.
وی گفت: طبق منویات رهبر معظم انقلاب اسلامی، اگر امنیت قضایی در کشور ایجاد شود، امنیت در همه جوانب از جمله فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و … برقرار میشود.
پیگیر خسارات وارده در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه هستیم
دادستان کل کشور در خصوص خسارات جنگ ۱۲ روزه بیان داشت: دستگاه قضا پیگیر خسارات وارده به مردم و اماکن و نهادهای دولتی در این جنگ هست و رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بر این موضوع تأکید دارند.
حجتالاسلام موحدی آزاد عنوان داشت: دشمن از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران به دنبال توقف و براندازی این نظام بود، اما ملت ایران توانست تمام نقشههای دشمن را با شکست مواجهه کند، عزیزان بسیاری در این راه به شهادت رسیدند، اما به فرمایش امام خمینی (ره) ما در حرکتیم و هیچ وقت متوقف نشدیم و همیشه رو به پیشرفت بوده و هستیم.
وی افزود: تنها نظامی که در مقابل ظلم زمان ایستاد، جمهوری اسلامی ایران هست که در جنگ تحمیلی رژیم صهیونیستی به کشور و با عملیات موفقیت آمیز وعده صادق ۳، این موضوع به وضوح نمایان شد.
دادستان کل کشور با بیان اینکه حمایت غرب یکی از دلایل حمله اسراییل به کشور هست، گفت: اسراییل دستنشانده آمریکا و اروپا هست و در این جنگ نیز پشت پرده بودن آمریکا روشن شد.
حجتالاسلام موحدی آزاد ابراز داشت: دلیل دیگر وقوع این جنگ، سکوت دولتهای منطقه بود، این دولتها رابطه تجاری با آمریکا و اسراییل دارند و برای آنها تبلیغات گستردهای انجام میدهند و اگر این دولتها در این جنگ ۱۲ روزه سکوت نمیکردند، اسراییل در منطقه قدرت نمیگرفت.
وی خاطرنشان کرد: همچنین دشمن با هدف جلوگیری از رشد، پیشرفت و اقتدار ایران به دنبال این بود که دانش هستهای و اقتدار ایران را بگیرد.
دادستان کل کشور ادامه داد: در زمان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران، آمریکا تعهد کتبی داده بود که هیچ گونه اقدام سیاسی و نظامی نسبت به ایران نداشته باشد، اما به آن متعهد نبوده و در جنگ تحمیلی رژیم صهیونسیتی به ایران، به مراکز هستهای کشور حمله کرد.
حجت الاسلام موحدی آزاد گفت: این درحالی هست که دولتها موظف به رعایت قانون تمامیت ارضی کشورها هستند و نباید از تروریست حمایت کنند، از این رو آمریکا با حمایت از اسراییل و حمله به ایران باید در محاکم داخلی و خارجی پاسخگوی جنایات خود باشند.
انتهای پیام/
این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست
روایت زندگی پاسدار جوان انقلابی اهل شیراز و دخترک عاشق وابسته به منافقین در کتاب «شاید عشق» از سوی انتشارات روایت فتح منتشر شد.
به گزارش مجاهدت از مشرق،کتاب «شاید عشق» برداشتی آزاد از زندگی شهید هاشم نظرعلی است که به قلم مریم شیدا نوشته است.
شهید هاشم نظرعلی در سال ۱۳۴۱ در شهر شیراز و در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. پدر او، از خادمان آستان حضرت شاهچراغ (ع)، تربیتی معنوی و قرآنی را از کودکی در دل فرزندش کاشت. هاشم، نوجوانی بود با پیشانی روشن از ایمان، که در میانه تحصیل، شعلههای انقلاب را در کوچه پسکوچههای شهر حس کرد و بیدرنگ به صف مبارزان پیوست.
در روزهای پر التهاب پیش از انقلاب، دبیرستان شاپور که بعدها به «ابوذر» تغییر نام یافت محل شکلگیری شخصیت انقلابی هاشم شد. او بارها به دست نیروهای ساواک مورد ضرب و شتم قرار گرفت اما از آرمانهای خود دست نکشید. او نهتنها در تهران شاهد بازگشت امام خمینی (ره) در ۱۲ بهمن ۵۷ بود، بلکه این واقعه برای همیشه بهعنوان الهامی در ذهن و زبانش نقش بست.
پس از پیروزی انقلاب، مسیر پرشتاب زندگی هاشم بهسوی جهاد و پاسداری کشیده شد. وی با پیوستن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در مأموریتهایی برای مقابله با منافقین و حفاظت از بزرگان انقلاب، بهویژه آیتالله شهید دستغیب، نقشی جدی ایفا کرد.
قله پایانی این مسیر، خاکهای تفتیده جبهه جنوب بود. شهید نظرعلی در ۱۴ فروردین ۱۳۶۱، هنگامی که فرماندهی یکی از گردانهای لشکر ۱۹ فجر را بر عهده داشت، در منطقه شوش به شهادت رسید. پیکر مجروح و خونینش چون پرندهای سبکبال از زمین برخاست و آسمان شیراز را دوباره با نام و خاطرهای روشن مزین کرد.
در میان داستان های پر فراز و نشیب زندگی هاشم، عشق آتشین راحیل به او حال و هوایی دیگر به کتاب «شاید عشق» بخشیده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
بی اختیار یاد آن روز افتادم که از پله های ساختمان اطلاعات سپاه بالا می رفتم. فکر من و هاشم حسابی درگیر فعالیت حزب ها بود. مهدی فیروزی مسئول اطلاعات سپاه داشت از پله ها پایین می آمد. به هم برخورد کردیم. ایستادم برایش از کلاس اسلحه شناسی گفتم. او هم از ما خواست تا تعداد اسلحه ها و شماره و هرچیز از آنها را که می بینیم، گزارش کنیم و به آنها برسانیم. آنجا آغاز فعالیت جدی ما در گروه ویژه بود و نفوذ و سرک کشیدن مان داخل گروهک ها. چیزی که هاشم سرش برایش درد می کرد.
کتاب «شاید عشق» تالیف مریم شیدا در ۱۸۴ صفحه توسط انتشارات روایت فتح منتشر و روانه بازار نشر شده است.
این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است
من یک داستان تاریخی، درام، عاشقانه و حماسی نوشتم. این یک حماسه است از شمال خراسان در صد و چند سال پیش. فضایش با این که یک فضای جنگی و حماسی است اما زنانه هم هست. این برای خودم هم جالب بوده.
به گزارش مجاهدت از مشرق،آواز پر طرقه رمانی است با محوریت عشق و حماسه که در دوران حکومت مظفرالدینشاه قاجار، در خراسان شمالی شکل گرفته است. این رمان با تکیه بر اتفاقات تاریخی مثل ماجرای دختران دامغان، عشق بیپایان مردم ایران را به مهینشان نشان داده است که هر زمان پای دشمن خارجی در میان باشد، مردم ایران با درایت و عقلانیت خودشان به دفاع از وطن بر میخیزند.
رمان با قصهگوی قدرتمند خودش مخاطب را به دل تاریخ میبرد و علاوه بر آشنایی او با فرهنگ اصیل مردم کرد آن خطه، از سلحشوریها و غیرت ایرانی برایش روایت میکند. خواندن این رمان کاملا ایرانی عشق ما را به ایران بیشتر میکند. گفتگوی ما اگر چه قبل از دفاع مقدس ۱۲ روزه شکل گرفت، اما خواندنش در این روزهای پس از پیروزی هم مغتنم است.
«نازنین جاویدسخن» سال ۱۳۶۳ در تهران متولد شد و کارشناسی ارشد زبان و ادبیتا فارسی را از دانشگاه پیام نور گرفته اگر چه کارشناسیاش را دررشته فیزیولوژی ورزشی گرفت. به گفته خودش از بچگی عاشق ادبیات بوده و با این که وارد ورزش شده و در رشته آمادگی جسمانی درخشیده اما عشق به ادبیات باز هم او را پاگیر کرده و به نوشتن رمان رو آورده است. دخترانش که به دنیا آمدند، حضورش در ورزش را کمرنگ کرد و راه ادبیات را قویتر پی گرفت. با او درباره اولین رمانش «آواز پر طرقه» که به همت انتشارات مهرستان به چاپ رسیده و نظر خوانندگانش را جلب کرده، گفتگو کردیم.
*آواز پر طرقه چطور شروع شد؟
همه چیز از شنیدن یک مرثیه از نواهای کردهای خراسان شمالی که کرمانج هستند به نام الله مزار شروع شد. پژوهشم شش ماه طول کشید و تصمیم گرفتم این پژوهش را به یک رمان تبدیل کنم.
*شما اصالتا برای آن منطقه هستید؟ علاقهتان چطور شکل گرفت؟
من با یکی از پژوهشگران بزرگ کُرد به نام استاد کریمالله توحدی در ارتباط بودم که در خراسان شمالی زندگی میکنند. استاد شناختهشده ای هستند و عمرشان را در راه فرهنگ ایرانی و کرمانج گذاشتهاند. ایشان هنوز هم باور نکردهاند که من کرد نیستم. به دفتر انتشارات تماشس گرفت هتا مطمئن شود من کرد هستم یا نه! آنقدر که من با علاقه این کار را دنبال کردم. من کلا به ایران و به فرهنگ ایران علاقه دارم. هر ایرانی وقتی که موسیقی، هنر و زبانهای محلی مناطق ایران را میبیند و میشنود، حسش برانگیخته میشود. مادر من اردبیلی و پدرم باکویی هستند اما من بچه تهرانم و با آذریها ارتباط چندانی ندارم.
شمال خراسان منطقه عجیبی است. در یک منطقه کوچک،ترکگ و کرد و تات و فارس و اقوام دیگر کنار هم زندگی میکنند و حتی از نظر عرفانی هم زبانزد هستند.
حددو شش ماه پژوهش کردم و به این نتیجه رسیدم که ظرفیت تبدیل شدن به رمان را دارد. من مجموعه داستانم را تازه دارم مینویسم و اولین کارمفرمان بود. بعد از شش ماه، پژوهشم همراه بود با نوشتن چون پیرنگ و طرحم کامل بود. البته در چهار سالی که مشغول نوشتن بودم، تغییرات زیادی کرد. من بعد از سه سال گمان کردم که کار تمام است اما نظرها این بود که روی رمانم باید بیشتر کار کنم. وقتی که به کارگاه استاد منایی رفتم، زبانم و دیدم به داستان تغییر کردو در این یک سال خیلی فشرده تر این رمان را جلو بردم. هم بازنویسی کردم و یک سوم هم حجم آن اضافه شد. آ«قدر خوب شد که به محض این که به انتشارات مهرستان فرستادم پذیرفته شد.
*چرا مهرستان؟
مهرستا ننشری است که جانبدار نیست و فقط دارد به ادبیتا خدمت می کند. حقیقات من مهرستان را اینگونه می بینم چون برای ادبیتا دغدغه دارد. لطف خدا بود و الان هم خیلی راضی ام که با این نشر کار کرده ام. نثر من نسبت به زمانی که این رمان را نوشتم تغییر کرده و الان تقریبا مجموعه داستانم آماده ایست و شاید اگر یک نفر مجموعه داستانم را بخواند بویی از این رمان در آن نباشد. این رمان زبان خاصی دارد که باید به طور خاصی نوشته میشد. فرهنگ این مردم کرمانج، به شدت آنها را هنرمند کرده است.
رمان یک شخصیت دارد به نام امیرحسینخان شجاعالدوله که در راه وطن کشته میشود و کردها این شخصیت را خیلی زیاد دوست دارند. این شخصیت وقتی به فرمان شاه مجبور به کاری میشود که دلش نمیخواسته، به یک سید میگوید دعا کن من کشته بشود و من نتوانم این مأموریت را انجام بدهم. اگر کشته شدم، این آبادی را به تو میبخشم. اگر هم زنده ماندم، میآیم و گردن تو را میزنم. مثل این که دعا کارگر میافتد و در راه کشته میشود و قلعه فیروزه هم به دست شجاعالدوله به دست روسها نمیافتد. مرثیه «وای وای رشیدخان؛ سردار کل قوچان» را برای ختم این شخصیت میخوانند و الان متاسفانه تبدیل شده به یک قطعه طربناک! هنر آن قوم، زیر سایه درد و غم ساخته شده.
*از چه منابعی در روند پژوهشتان استفاده کردید؟
من به غیر از منابع برخط، گفتگوهای زیادی با استاد توحدی داشتم. چهار جلد کتاب حرکت تاریخی کردها به خراسان را خواندم. کتاب خراسان دکتر شریعتی که راههای خراسان را تشریح کرده است. کتاب دختران قوچان نجمآبادی نیز جزو منابع من بود و چندین کتاب دیگر را هم خواندم. من به عنوان منبع به کتاب سووشون هم نظر داشتم. دو جلد کتاب افسانه هزار و یک شب کرمانج که نوشته استاد توحدی است هم از منابع اصلی من بود. این کتاب تاریخ شعر و موسیقی کرمانج است و خیلی به کار من آمد. از سفرنامه «ترکستان و ایران» هنری موزر هم استفاده کردم. موزر به شرقیترین بخش ترکستان میرود و از آنجا تا سمنان میرود. مهمترین بخشش هم برای همان منطقه خراسان شمالی است.
چیزی که من مینوشتم برای صدو اندی سال پیش است و دیگر هیچ کسی از آن دوران وجود ندارد. من سعی کردم به شکل زمان این مسائل را ثبت کنم چون نسل جدید سراغ کتابهای نظری نمیرود.
نازنین جاویدسخن، نویسنده داستان بلند «آواز پر طرقه»
*این انتخاب برای کار اولتان سخت نبود؟
میخواهم بگویم این رمان برای من مثل یک معلم بود. من در جریان نوشتن این رمان، «نویسنده» شدم. نوشتن این رمان خیلی زحمت داشت و گاهی به تنگنا میخوردم. این رفتن به دل تاریخ، نویسنده را بیچاره میکند چون منابع خیلی کم است. مثلا برای فهمیدم یک تاریخ باید موسیقی آن را واکاوی میکردم. در یکی از فصلهای رمان، مرثیه «شارهجان» که آقای سهراب محمدی خواندهاند را محور قرار دادم و تاریخ و داستانش را پیدا کردم و یک فصل برای آن نوشتم.
*قلعهها در داستان شما نقش مهمی دارند…
کلا در شهرهای مرزی ایران، در قلعهها زندگی میکردند و یکی از مناطقی که خیلی قلعه دارد، همین خراسان است. خیلی از قلعهها از بین رفته و خیلیها هم آنسوی مرز قرار گرفته. من اگر چه خود به آن مناطق نرفتیم اما خودشان میگویند که چقدر خوب جزئیات آن قلعهها را فهمیدهام. من عکسهای آن قلعهها را در کتاب آقای توحدی دیدهام. قلعههایی که حتی راه هم نداشته و با چهارپا به آنجا رفتند تا عکسی از آن قلعهها باقی بماند. شارهجان قلعهای است که ترکمنها به آن حمله کردند و آنجا یک آقایی است که میخواهد برود و نامزدش را به نام «شاره» نجات بدهد که نمیتواند و او را میبرد. حالا دارد به برادرش دردل میکند و میخواهد برود که برادرش نمیگذارد چون خطر دارد.
مرثیه سوزناکی است و من با شخصیتهای خودم این ماجرا را در یک فصل نوشتم. کل رمان من همین است؛ یعنی دارد تاریخ را با شخصیتهایی که برساخته ذهن من بوده، روایت میکند. تنها شخصیت واقعی داستان من، امیرحسینخان شجاعالدوله است.
*این رمان چه آورده ای برای مخاطب امروزی دارد؟
برای مخاطب امروز، لذت خواندن یک رمان و درام عاشقانه و در پی آن، آشنا شدن با فرهنگ ایران. اگر مجموعه داستان من منتشر شود میبینید که داستانی نوشتهام که در شمال ایران اتفاق افتاده. این داستان در جشنواره سیمین دانشور مقام آورد. آنجا که رفته بودم، هر کدام از داورها نظر میدادند و خانم الهام فلاح هم که اصالتا شمالی است میگفت من مطمئن بودم تو شمالی هستی. فقط یک شمالی میفهمد تو چقدر برای نوشتن این داستان دقت کرده ای… باورش نمی شد کهم نشمالی نیست. در آن مجموعه، ود داستان برای جنوب دارم. کلا به ایران علاقه و عشق دارم.
*علاقه شما کی به خطه آذربایجان میرسد؟
انشا الله دررمان بعدی. فکر میکنم برای رمانی که میخواهم برای آذربایجان بنویسم لااقل باید دو سال پژوهش کنم. رمان کلیدر، نام روستایی است که ساکنانش کرمانج هستند و شخصیتهایش همه کرد هستند و آقای دولتآبادی این رمان را به لهجه و گویش سبزواری نوشته است. کلیدر نام روستایی است که به قوچان نزدیک است و در خراسان شمالی قرار دارد اما نویسنده، رمان کلیدر را با لهجهای نوشته که مربوط به آن منطقه نیست. سبزواریها خراسانی هستند و کلیدریها، کُرد هستند.
من وسط نوشتن این رمان بودم که سراغ رمان کلیدر رفتم و تعجب کردم چرا نویسنده درباره کردها با گویش سبزواری نوشته. این موضوع را از آقای توحدی هم پرسیدم و گفت که من دو جلد کتاب با نام «کلیدر در اسناد و واقعیات» دارم و خواندن آن را به من توصیه کرد.
*اینطور که تعریف میکنید، استاد توحدی باید زندگی جالبی داشته باشد….
آقای توحدی در مناطق اطراف شیروان، در حال زندگی است و با این که میتواند در خارج از کشورزندگی کند، باز هم مانده تا فرهنگ کرمانج را حفظ کند و حتی موزهای هم تاسیس کرده. آقای توحدی در کتابش گفته که مارال و گلمحمد (شخصیت های اصلی رمان کلیدر) را در همان منطقه بودهاند و واقعا زندگی میکردهاند. برای من خیلی جالب بود که مارال در کورهپزخانه کارگردی میکرده و در همانجا میمیرد.
*برخی معتقدند کتاب شما از منظر نثر خیلی مورد توجه است. موضوعتان تاریخی است اما نثر برای مخاطب امروز و ذائقهاش خیلی مناسب است. نه جملات سنگین دارد و نه کلمات کهن. این کارتان هوشمندانه بوده و به راحتی مخاطب را همراه میکند. چطوری به این زبان رسیدید.
این داستان این زبان را میطلبید. من اصلا سراغ ساختن زبان نمیروم و این را درست نمیدانم. این کار اگر چه تکنیکی است اما مورد پسند من نیست. برخی از این کتابها را فقط کتابخوانهای حرفهای میخوانند و میپسندند اما به درد مخاطب جوان امروزی نمیخورد. فکر میکردم برای یک درام تاریخی باید زبانم لطیف باشد و این مسیر را انتخاب کردم تا قدری شاعرانگی داشته باشد. من یک عاشقانه ساختم که باید روندش ساخته بشود برای همین برایش خیلی وقت گذاشتم.
* احساس میکنم زبان رمان شما خیلی امروزی شده. توقعی در مخاطب ایجاد کردهاید که اگر با رمان پیش برود، انگار به اتفاقاتی در زمان حال برمیگردد. البته این هوشمندی هم خوب است که خواستهاید مخاطب را جذب کنید.
من زبان ویژه آن دوران را نساختم چون مخاطبم محدود میشد. من فکر کردم بهتر است رابطه ها را بسازم و آدم ها را نشان بدهم بعد از آن داستانم را تعریف کنم. من به نحوی از براعت استهلال استفاده کردهام و خواستهام زوایای داستانم را نور بتابانم تا مخاطب، راحتتر با آن همراه شود.
*تا وقتی قصه طُرقه را تعریف نمیکنید، انگار رمانتان شروع نشده. کاش رمان را با همین قصه که ساده اما جذاب است شروع میکردید…
من اولین بار با حرکات موزون کرمانجی شروع کرده بودم اما بعدا به من گفتند این شروع ممکن است حساسیتهایی به دنبال داشته باشد برای همین در بازنویسی آخر فصل اول را جابجا کردم.
*برخی ویژگی داستان شما را در این میدانند که تفاوتهای رمان و رمنس را در نظر گرفتهاید و تلاش کردهاید که هر دو ساحت را در اثرتان مد نظر داشته باشید. شما اصرار داشتید که به شخصیت هایتان محدود باشید. شما اجازه کشف به مخاطبتان میدهید.
من یک کار حماسی و تاریخی نوشتهام. اثر من فقط در یک فضای واقعی وجود دارد و افرادش واقعی نیستند. تلاش کردم یک کار حماسی و تاریخی بنویسم و قهرمان بسازم؛ قهرمانی که کاملا سفید است. این از ویژگی رومنس است و سردار، قهرمان است که هیچ نقطه تاریکی در زندگیاش نیست. من در بستر تاریخ، عرض زیادی به رمانم دادم.
*داستان شما هم پیرنگ موقعیت دارد و هم پیرنگ شخصیت و قهرمان و این را هم میشود از نقاط قوت داستان شما بدانیم… حالا اگر قرار باشد در چند جمله، چیزی بگویید که مخاطب را به خواندن رمانتان تشویق کند، چه میگویید؟
من یک داستان تاریخی، درام، عاشقانه و حماسی نوشتم. این یک حماسه است از شمال خراسان در صد و چند سال پیش. فضایش با این که یک فضای جنگی و حماسی است اما زنانه هم هست. این برای خودم هم جالب بوده. آخر رمان چهل نفر مرد هستند که با هم میروند تا دختران ربوده شده را برگردانند اما یک نفرشان زن است. عمهای که یک زن پهلوان است. زنی کرد با شاخصههای زنانی که در عین زنانگی، مردانگی عجیبی دارند. در یک صحنه میآید تا قیقاج با اسب را به گلبوته یاد بدهد. گلبوته با این که دوست دارد پیش سردار بماند. در قشلاق و ییلاق، پیرها و ناتوانها میمانند و نمی روند و سردار هم برای محافظت از حدود، پیش آنها میماند. عمه خانم هم میماند که از حد و مرز قلعه، محافظت کند.
*انتخاب شخصیت عمه در این ترکیب خیلی هوشمندانه است چون کردها و لرها از این زنان قوی و پهلوان، خیلی دارند و مردان هم به شکب یک اسطوره به آن نگاه میکنند. رد این شخصیتها را حتی در سریالهای تلویزیونی هم میشود گرفت. همه این جزئیات را کنار هم که میچینیم به این نتیجه میرسیم که رمان، از کار درآمده.
اگر خودم منتقد رمانم بودم به خوانندگان توصیه میکردم لطفا تحمل کنید و این رمان را تا آخر بخوانید. بعضیةا عاشقانه را دوست ندارند و حتی آنها هم باید صبوری کنند. گاهی خوانندگان دوست دارند عاشقانه با خون و خونریزی همراه باشد در حالی که من در این رمان، یک واقعیت عاشقانه را بدون خشونت ارائه کردهام. دختری بوده که فکر میکرده نامزدش زنده اشت در حالی که مرده بوده. به قبرستان که میرود تا آخر هم باور نمیکند که نامزدش از دنیا رفته. به قبرها دست میکشد و بو میکند و بالاخره مزار یارش را پیدا میکند.
*قفسه کتاب / روزنامه جامجم
این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است
همزمان با سالروز بازگشت قهرمانانه آزادگان به میهن؛ کتاب «ملا صالح» اثر رضیه غبیشی توسط نشر شهید کاظمی به چاپ شصتم رسید.
به گزارش مجاهدت از مشرق، «ملا صالح» بهقلم رضیه غبیشی عنوان کتابی است که زندگی مجاهد خستگیناپذیر «ملاصالح قاری» مترجم اسرا در جنگ تحمیلی را روایت میکند. نویسنده در این کتاب روایتی شگفتانگیز و تکاندهنده را از این شخصیت به مخاطب انتقال میدهد.
ملاصالح هم در اسارت ساواک رژیم پهلوی بوده و هم زندانهای استخبارات عراق را تجربه کرده و در این کتاب خاطراتش را از آن روزها بیان کرده است.
ملاصالح طلبه و رزمنده عربزبان آبادانی در پی انجام مأموریتی عجیب درآبهای منطقه خورعبدالله، به دست نیروهای بعثی افتاده و در ماجراهایی استثنایی و شگفت به قلب مرکز استخبارات ارتش عراق در بغداد وارد و مترجم بین استخبارات و اسیران ایرانی میشود و در همین بحبوحه با ۲۳ نفر از نوجوانان اسیر ایرانی با صدام در قصرش دیدار میکند؛ دیداری که صدام قصد سوءاستفاده تبلیغاتی از این اسیران نوجوان را به بهانه آزادی دارد ولی با رهنمودهای ملاصالح قاری و هوشمندی این نوجوانان اسیر، این توطئه نیز نقش بر آب میشود.
در بخشی از این کتاب آمده است:
«روزها به تلخی و سختی بر من میگذشتند. هیچ کس از خانواده و رفقایم نمیدانستند بر من چه گذشته. اتاقی که محبسم در اداره ساواک بود نیمهتاریک و از شدت گرمی هوا عرق شُرشُر از سر و رویم میریخت. لباسهایم پاره و خونِ خشک بر آنها نشسته بود. زمین زیر پایم لخت بود. موقع خواب بر همان زمین سر میگذاشتم و میخوابیدم.»
چاپ شصتم این اثر در ۲۸۰ صفحه قطع رقعی شمارگان هزار نسخه و با قیمت هزار تومان از سوی نشر شهید کاظمی به بازار نشر عرضه شده است.
علاقهمندان برای مشاهده و تهیه این کتاب میتوانند با ورود به سامانه من و کتاب manvaketab.com و همچنین از طریق ارسال نام کتاب به سامانه پیام کوتاه ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ کتاب را تهیه نمایند.
این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است