خواستگار زیاد داشتم، بهشان گفتم من اگر بخواهم با شما ازدواج کنم، عکس شهیدم در خانه من هست، ۵ شنبهها و اگر نشود دو سه هفته یک بار من سر مزار شهیدم می روم، شرایطم این طور است…
وقتی به آژانس زنگ می زنم یک ایرانی من را می برد بهشت زهرا سر قبر عزیزم. به قدری آرامش و امنیت دارم در ایران که من فکر نمی کنم افغانستانیهایی که به اروپا رفتند اینقدر آرامش داشته باشند.
گروه جهاد و مقاومت مشرق – گمنامیِ سردار شهید، حاج مرادعلی عباسیفر، انگیزه اصلی ما در شکلگیری این گفتگو بود. سرداری که از یاران قدیمی حاج قاسم سلیمانی بود و داغ شهادت او تا آخر عمر با سید شهدای مقاومت همراه ماند.
حاج مراد، شیرمردی کرمانشاهی بود از ۱۵ سالگی به میدان نبرد رفت و حتی بازنشستگی هم نتوانست او را خانهنشین کند. در ۵۳ سالگی آنقدر در خط مقدم نبرد با تکفیریها ماند و جنگید تا در ۱۶ فروردین ۱۳۹۶ به شهادت رسید و پیکرش به دست تکفیریها افتاد.
حالا از او یادی به جا مانده و مزاری خالی که در انتظار پیکر پاک اوست…
همسر بزرگوار شهید عباسیفر و پسر عزیزشان آقاعلیرضا در خانه باصفایشان و در یکی از آخرین روزهای خردادماه، میزبان ما شدند و حدود دو ساعت به سئوالات ما پاسخ دادند. آنچه در ادامه میخوانید، حاصل این همکلامی است…
**: پس شما باید ایشان و علی آقا را هم آرام می کردید… اینطور که معلوم است، شما صبورترین بودید…
همسر شهید: شکر خدا علیرضا هم مقاوم بود. تقریبا یک ماه قبل از شهادت حاج آقا، یک بار می خواست بخوابد، گریه می کرد و خیلی هم با کتاب شهدا انس داشت و آنها را می خواند. مثل کتاب شهید ابراهیم هادی و بقیه شهدا. یک شب قبل از این که بخوابد، خیلی گریه کرد. گفتم: علی جان برای چه گریه می کنی؟ گفت: اگر بابا شهید بشود من چه کار بکنم؟ گفتم: باید خدا را شکر کنی. این افتخاری است که نصیب خانواده ما می شود… اما بعد از شهادت حاج آقا خیلی صبور بود اما برادرش حسین، خیلی بیتابی می کرد.
**: هنوز هم همانطوری هستند؟
همسر شهید: بله؛ هنوز هم گاهی بیتابی می کند…
**: علت بیتابی حسین آقا در نبود حاجآقا چیست؟
همسر شهید: حسین آقا می گوید الان که پدر شدهام، جای خالی پدرم را حس می کنم و نبودنش برایم خیلی سخت است. مصیبت ما در قبال مصیبت حضرت زینب واقعا ناچیز است. البته ما حضور حاج آقا را در همیشه حس می کنم. خیلی از ایشان کمک می گیرم و مشورت می کنم.
۹ دی هر سال بزرگداشت ۹ دی ۸۸ را می گیرند و مساجد شهرک محلاتی اتوبوسهایی می گذاشتند و اهالی را به مراسمها می بردند. یک بار برای نماز جمات که رفته بودم، متوجه شدم که مراسم در مسجد برگزار می شود و اتوبوسی در نظر گرفته نشده. مراسم اصلی هم معمولا در مصلای امام خمینی برگزار می شد. صبحش به خودم گفتم باید به مصلا بروم. تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم و بعدش راه بیفتم. با مترو به راحتی می توانستم به مصلا بروم.
کمی خوابم برد و در خواب، حاج مراد را دیدم. آمد و بیدامر کرد که جا نمانم. آنجا فهمیدم که واقعا واجب است خودم را به مراسم اصلی در مصلا برسانم.
**: برای حاج آقا مزار یابودی هم در نظر گرفته اند؟
همسر شهید: بله؛ در قطعه ۲۹ بهشت زهرا(س).
**: البته مدافعان حرم بیشتر در قطعه ۵۰ هستند.
همسر شهید: ما انتخاب کردیم که در قطعه ۲۹ باشیم. چون شهید فرزانه و شهید حاج شعبان نصیری آنجا بودند، تصمیم گرفتیم حاج مراد را هم به آنجا ببریم. شهید حاج حیدر که فرمانده حیدریون بودند و با حاج آقا شهید شدند را هم در قطعه ۲۶ به خاک سپردند.
پیکر شهید عباسیفر
**: وقتی پیکر حاج حیدر و چند همرزم دیگرشان تفخص شد و از شما خواسته شد برای شناسایی بروید، عکسی از پیکرها هم نشانتان دادند؟
همسر شهید: آن زمان پیکرها در سوریه بود و فقط از حسین آقا آزمایش دی ان ای گرفتند که مطابقت بدهند. خود داعش گفته بودند که پیکر را برده ایم. برخی هم می گویند احتمال دارد پیکر حاجی را به سردخانه ادلب برده باشند یا این که جای دیگری دفن کرده باشند.
بعضی وقتها برخی از فامیل و اقوام می گویند شما چرا آنقردر بی خیالید و پیگیری نمی کنید؟ من می گویم به جنگ خودمان در دفاع مقدس نگاه کنید؛ آنجا که در زمین خودمان بود، هنوز هم شهدایی را تفحص می کنند و تکلیف خیلی ها معلوم نیست. آنجا که نه دشمن و نه زمین هیچکدامش ثابت و مشخص نبود.
**: مگر این که خدا بخاهد و معجزه ای بشود.
همسر شهید: ما هم راضی هستیم به رضای خدا.
**: اگر احیانا پیکر پیدا بشود و قرار باشد که مبادله بکنند، شما راضی هستید که در قبالش امتیازاتی به داعش داده بشود؟
همسر شهید: اصلا و ابدا…
**: این که می گویید اصلا، واقعی است؟
همسر شهید: بله؛ چون هر پولی که از اینجا برود، باز می شود گلوله ای به سمت گلوی بچه های شیعیان…
شهید عباسی فر در دوران دفاع مقدس – کردستان
**: پسبه این گزینه فکر کرده اید؟
همسر شهید: بله، قطعا…
**: اما احتمالا پدر حاج آقا راضی بشوند چون خیلی کمطاقت هستند.
همسر شهید: چه کاری است به کسی که در حال جنگ با او هستیم، کمک کنیم؟!
**: آدم ها با هم فرق می کنند. برخی ها آنقدر تحت فشار دلتنگی هستند که نمی تاونند به چیز دیگری فکر کنند. باید به آن ها هم حق داد. در همین نبرد سوریه این اتفاق افتاد. مثل خانواده شهید عبدالله اسکندری که نپذیرفتند مبادلهای انجام بشود. دیداری هم با حضرت آقا داشتید؟
همسر شهید: هنوز نه. دیدارها به وبت است و هنوز نوبت به ما نرسیده. پسرم علیرضا در مراسم میثاق پاسداری در دانشگاه امام حسین (ع) خدمت حضرت آقا رسید و تفقد کردند. انگشتر آقا را هم گرفت. برای نماز ظهر ماه رمضان هم آقاعلیرضا با حسین آقا رفتند و آنجا هم دو انگشتر از آقا گرفتند. در آن نماز گفتند برای مادر و مربی مسجدمان انگشتر می خواهم که حضرت آقا باز هم عنایت کردند. آقا پرسیده بودند چرا برای خودت نمی گیری؟ آقا علیرضا هم می گوید که خودم پارسال انگشتر گرفته ام.
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، سردار«محمدرضا نقدی» در برنامه تلویزیونی «بدون توقف» در پاسخ به این سؤال که «آیا ضعف روحیه رزمندگان و شکستهای ایران در پایان جنگ باعث پذیرش قطعنامه شد» گفت: پس از پذیرش قطعنامه وقتی در قرارگاه از ما دعوت شد تا برای ما مسئله را توضیح دهند تمام فرماندهان لشکر معترض بودند، هیچکدام راضی و قانع نبودند، روحیه رزمندگان و فرماندهان اصلا پائین نبود، منتظر چنین چیزی نبودند، من یک جمله مثبتی نشنیدم که مثلا موقعش بود یا باید این اتفاق میافتاد، آن زمان منطقه بزرگی از جمله حلبچه را گرفته بودند، بعد از این ماجرا هم درعملیات مرصاد نشان دادند که آمادگی دارند، شکستهایی که اتفاق افتاد علتش استراتژیکی بود، نه تاکتیکی. در طول جنگ ما بیشتر حمله میکردیم چون آنها یکبار پیش آمده و مناطقی را گرفته بودند و بعد از آن ما پیش میرفتیم و مناطق را پس میگرفتیم.
وی ادامه داد: و بعد هم چون حاضر نبود که به حق تن دهد مجبور بودیم داخل خاک عراق شویم که باز هم نیروهای آفندی نیروهای ما بودند و آنها دائما سعی میکردند دفاع کنند به خاطر همین هم عادت شده بود ما همیشه مهاجم باشیم، اما در جاهایی که فتح میشد نیروی ضعیفی گذاشته میشد و نیروها سراغ جاهای دیگر میرفتند، لذا آنها توانستند جاهایی را پس بگیرند این به علت ضعف روحی رزمندگان نبود، شرایط خاصی بود که کسی انتظار حمله را از جانب دشمن نداشت، در قبال پیشروی ما در غرب کشور به جای اینکه آنجا درگیر شوند آنجا را با کار ضعیفی نگه داشتند و نیروهایشان را بردند سراغ فاو و جزیره مجنون و اینطور عمل کردند که موفق شدند، لذا اگر مشکلاتی به وجود آمد و نقاطی که به دست آورده بودیم از دست رفت نمیتوانیم به ضعف روحی رزمندگان نسبت دهیم بلکه موضوع تغییر استراتژی عراق بود که همیشه مدافع بود ولی در نقش مهاجم در یک نقطه غیرقابل انتظار ظاهر شد.
این سردارسپاه در پاسخ به این سؤال که «نظرتان در خصوص اینکه حضرت آقا فرمودند پذیرش قطعنامه اقدامی مدبرانه و عاقلانه بوده چیست» یادآور شد: امام برای موضوع جنگ جانشینی تعیین کرده بودند و جانشین ایشان به فرماندهان میگوید برای اینکه در جنگ نتیجه بگیریم چه میخواهید؟ آنها هم صادقانه درخواست لجستیکی و تسلیحاتی میدهند فکر نمیکنند قرار است استفاده سیاسی و راهبردی از این درخواستها شود، این جانشین فرماندهی کل قوا نامه را گرفت یک نامه هم از دولت گرفتند که خزانه خالی است و وضع جبهه و فرماندهان این طور بود، مسؤل اقصاد و نخستوزیر هم نامه نوشتند اینها را بردند خدمت حضرت امام. ایشان در یک فرایند احساسی قرار نگرفتند در یک فرایند منطقی تصمیم گرفتند، همانطور که روز اول که دشمن حمله کرد احساسات به ما میگفت که کوتاه بیائید یک دشمن آماده مجهز با پشتوانه همه قدرتهای بینالمللی به صحنه آمده ولی امام با یک حساب درست و منطقی تصمیم گرفتند که بجنگند و گفتند اگر اینجا نتوانیم بجنگیم انسجامی شکل نمیگیرد و باید قدم به قدم امتیاز بدهیم تا دشمن عقب برود، لذا یک تصمیم منطقی در ابتدای جنگ گرفته شد که صلح و سازش نکنیم و یک تصمیم عاقلانه و منطقی هم در پایان جنگ گرفته شد جایی که احساسات میگفت بجنگ.
سردار نقدی در خصوص نظر فرمانده وقت سپاه با پذیرش قطعنامه نیز اظهار کرد: ایشان ابراز مخالفت کرد و نامهای به حضرت امام(ره) داد که اجازه دهید ما ادامه دهیم ولی امام پاسخ دادند که در پذیرش قطعنامه جدی هستیم و اهل فریبکاری نیستیم، ایشان تصور نمیکرد که چنین بهرهبرداری بخواهند از آن نامه درخواست ایشان بکنند و اینطور خدمت حضرت امام بگویند، درهر صورت یک واقعیتی بود که در جبهه عقبنشینیهایی انجام شده و یک نامه از طرف نظامیان رفته بود و یک نامه از طرف دولت که امام را به این جمعبندی رسانده بود.
وی در پاسخ به این سؤال که «ظاهرا یک اختلاف نظر بین مسؤلان نظامی و سیاسی کشور در آن زمان اتفاق افتاده بود» گفت: بله، به هر حال این پذیرش برای حضرت امامی که از دهه 40 در افکار عمومی و دنیا به عنوان نمادی از صلابت و ایستادگی و عقب ننشستن از مواضعشان شناخته شده بود و تا همین چند هفته قبل از پذیرش قطعنامه هم قاطعترین بیانیهها را در ضرورت ایستادگی و دفاع صادر کرده بود واقعا کار سختی بود. اما ایشان در آن زمان رسید به نقطهای که حالا که مصلحت کشور در این است من باید تصمیم بگیرم، واقعا خیلی خارقالعاده بود که بتوانند با آن سابقه تاریخی چنین تصمیم تاریخی را بگیرند، این جهاد با نفس برای همه غیرقابل باور بود، امام واقعا فداکاری کرده و آبروی خودش را با خدا معامله کرد و خدا هم پاداش بزرگ را به او داد. در هر حال ما باید چه در جنگ و چه صلح به تکلیفمان عمل کنیم، در این صورت اتفاقات آنطور که به مصلحت ماست میافتد کما اینکه بعد از آن دیدیم چه اتفاقاتی بین صدام و آمریکا افتاد و حوادث به نفع جمهوری اسلامی پیش رفت.
وی در پاسخ به این سؤال که «شکستهای پایان جنگ ریشه در اختلاف بین فرماندهان نظامی دارد یا ناآگاهی آنها و یا برتری گروه مقابل» عنوان کرد: اختلافات فرماندهان موجب بروز آن مشکلات نشد، بیشتر این جنبه مطرح بود که یک نوع اطلاعات راهبردی با اشراف اطلاعاتی به سبب حضور آمریکاییها اتفاق افتاد، ماهوارههای و آواکسهایشان را فعال کردند، قرارگاه مشترک اطلاعاتی با صدام در بغداد زدند و تشخیص دادند که نیروهای ما در جنوب نیستند که با حمله به فاو بلافاصله چند تیپ پاتکها را جواب دهد و همه آمدند غرب و به این جهت توانستند آن حملات را انجام دهند.
معاون هماهنگکننده سپاه در پاسخ به این سؤال که «عدهای مهندسی شده امام را به این تصمیم رساندند که قطعنامه را بپذیرند یا شرایط کشور این طور ایجاب کرد» گفت: امام که بیارتباط با مرم نبودند که بگوئیم یک عدهای این امور را کانالیزه کردند، منتهی یک واقعیتهایی به وقوع میپیوندد بالاخره تکیهگاه پشتیبانیهای جنگ دولت است، این دولت مسؤلیت جنگ را نمیپذیرد میگوید نمیتوانم، چکار میخواهید بکنید؟ بالاخره پیامبر خدا هم باشد ابزار اجرایی این کار این آدمها هستند، آن دولت هیچ موقع آن طور که باید پای کار جنگ نیامد، یعنی امکاناتی در شهر بود و خیلی از نیازها در جبهه وجود داشت و ما همیشه گلهمند بودیم و مشکل داشتیم، تفکر آنها به جز تفکر امام بود، آنها از سالها قبل میگفتند یک عملیات فوق استراتژیک انجام بدهید و با همان جنگ را تمام کنید، یعنی امام و رزمندگان از اول نظرشان این بود که تا آخر ادامه دهیم.
وی اضافه کرد: البته این پذیرش حق هم تا حدی به شکل نسبی در قطعنامه حاصل شده بود و آن هم محصول عملیات کربلای پنج بود و آنها یک عقبنشینی بزرگی کرده بودند، قطعنامههای قبلی خیلی ظالمانهتر و یک طرفهتر بود، این قطعنامه یک مقدار معتدلتر بود، منتهی فضای عملیات اجازه نمیداد همین هم پذیرفته شود ولی هم یک سری اتفاقات میدانی پیش آمد، یک اتفاقاتی در میدان عمل رقم خورد و یک اتفاقاتی هم در میدان سیاست و افرادی که دنبال این بودند که زودتر جنگ را تمام کنند، اینها با هم تلاقی کرد و نتیجه آن شد پذیرش قطعنامه 598 و اینطور هم نبود که اختلافی در سپاه مابین فرماندهان باشد.
این چهره نظامی کشور در پاسخ به این سؤال که «شما در این موضوع رئیسجمهور را جدای از دولت فرض کردید؟» بیان کرد: رئیسجمهور در آن زمان صاحب اختیارات دولت نبود و براساس قانون اساسی آن زمان هیچکدام از اختیارات امروز را نداشت، اختیارات متمرکز در نخستوزیری بود، موضع مقام معظم رهبری در خصوص ایستادگی و مقاومت در جنگ در بین سیاسیون آن موقع جنگ نظیر نداشت و تا زمانی که از طرف امام منع نشدند مثل یک رزمنده وسط جبهه بودند نه در قرارگاه فرماندهی، قطعنامه را حضرت آقا با یک دید دیگر نگاه میکنند، منتهی من رزمنده احساسی نگاه میکنم داغ هستم، به هرحال ولیفقیه این تصمیم را گرفته و اطاعت از ایشان واجب است.
سردار نقدی در پاسخ به این سؤال که «ممکن است در آینده هم شاهد چنین پذیرشی باشیم» یادآور شد: باید ببینیم چطورعمل میکنیم تا امروز که مردم نشان دادند که پای کار انقلاب بودند، ما باید خوب عمل کنیم الان روی نوار پیروزی هستیم درست است که شرایط معیشت یک قدری برای مردم سخت است و مردم خیل فداکارانه برخورد کرده و اجازه ندادند دشمن از این شرایط بهرهبرداری کند، همین آرامش مردم به سهم خودش حماسه بزرگی است.
این سردار سپاه در پایان در پاسخ به این سؤال که «اگر قرار شود جنگی بین ایران و آمریکا رخ دهد وضعیت چطور خواهد بود» اظهار کرد: آمریکا آمریکای سابق نیست، آمریکا روزی که تصمیم گرفت به عراق و افغانستان حمله کند وضعیت دیگری داشت، امروز رئیسجمهور آمریکا به پشتوانه مخالفت با هر نوع جنگ و تخلیه خاورمیانه و هزینه نکردن نظامی رأی آورده پس با چه پشتوانهای میخواهد وارد جنگ شود.