حمله اسراییل

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

تنها بازمانده خانواده دانشمند شهید هسته‌ای روایت کرد: خدمات علمی شهید منصور عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج


نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ در خرداد ۱۴۰۳، با آغاز جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران، حمله‌ای هوایی به شهرک شهید چمران صورت گرفت که طی آن خانواده شهید منصور عسکری، از چهره‌های برجسته علمی کشور و دانشمند هسته‌ای، هدف قرار گرفته و به شهادت رسیدند. این رویداد تلخ، یکی از خسارات انسانی بزرگ این جنگ کوتاه اما خونین بود. در شبی که منزل شهید مورد اصابت نیروهای رژیم صهیونیستی قرار گرفت معصومه یوسفی همسر شهید، مرضیه عسگری فرزند ایشان و زهرا زرگر نژاد نوه سه ساله ‌شان در منزل به شهادت می رسند.  فاطمه عسگری، دختر این خانواده، در مصاحبه ‌ای اختصاصی از آن روزهای سخت، آرمان‌ها و شخصیت اعضای خانواده‌ اش می‌گوید در ادامه گفتگوی خبرنگار نوید شاهد با تنها بازمانده این خانواده را می خوانید. 

لطفاً درباره شخصیت پدرتان بگویید. ایشان چه جایگاهی داشتند؟

پدرم انسانی بسیار متواضع و فروتن بود. هم شاعر بود و هم فیزیکدان، اما چیزی که بیش از همه در ایشان برجسته بود، تواضع و اخلاق والایش بود. به عقیده بسیاری، او فراتر از یک انسان معمولی بود. این تواضع در مادر و خواهرم هم کاملاً مشهود بود. خواهرم فوق تخصص نوزادان و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود. با وجود جایگاه علمی بسیار بالا، تواضعش برای هر کسی که با او روبرو می‌شد، حیرت‌آور بود. پدرم هرگز نماز اول وقت را ترک نمی‌کرد و هر هفته روزهای سه‌شنبه و پنج‌شنبه را روزه می‌گرفت. همه آن‌ها، یعنی پدر، مادر و خواهرم، آرزوی شهادت داشتند. پدرم هر وقت که یکی از دوستانش به شهادت می‌رسید، غبطه می‌خورد که چرا خودش هنوز به شهادت نرسیده است. خواهرم هم در دست‌نوشته‌هایش به آرزوی شهادت اشاره کرده بود و مادرم بارها به پسرم مهدی گفته بود که آرزویش شهادت است.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

فعالیت علمی پدرتان در چه حوزه‌ای بود؟

پدرم دانشمند هسته‌ ای  برجسته‌ای بود و شخصیت علمی بالایی داشت. فعالیت‌های هسته‌ای ‌اش کاملا صلح‌آمیز و برای پیشرفت کشور بود. پایان‌نامه‌اش درباره لباس محافظ پرتو بود و با پزشکان زیادی همکاری می‌کرد تا در درمان بیماری‌های صعب‌العلاج موثر باشد. او هیچ‌وقت درباره جزییات کاری که انجام می‌داد، صحبت نمی‌کرد اما می‌دانستم که دغدغه اصلی‌اش نابودی رژیم صهیونیستی بود. او همیشه می‌گفت اگر دشمن فکر می‌کند با ترور دانشمندان می‌تواند ایران را از پا درآورد، سخت در اشتباه است. ما همان انسان‌هایی هستیم که آن‌ها از ما می‌ترسند.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

نظر شما درباره مسئله فلسطین و ظلم‌های وارد شده چیست؟

ما همیشه برای مردم مظلوم فلسطین و به‌ویژه غزه غصه می‌خوردیم. هر کاری از دست‌مان برمی‌آمد برای حمایت از مظلومان و مقابله با ظلم اسرائیل انجام دادیم و خواهیم داد. دیدگاه خانواده ما همیشه دفاع از حق و عدالت بود.

پدرتان در قبل و بعد از انقلاب چه نقشی داشتند؟

پدرم قبل از انقلاب جزو دانشجویان پیرو خط امام بود و بعد از انقلاب نیز با پرورش دانشجویان نخبه به کشور خدمت می‌کرد. من هرچه قدر بتوانم تلاش می‌کنم تا راه پدر، مادر و خواهر شهیدم را ادامه دهم.

 درباره اهمیت انرژی هسته‌ای چه توضیحی دارید؟

امروزه مسئله انرژی هسته‌ای بسیار حیاتی است. کشوری که انرژی هسته‌ای نداشته باشد، به دیگران وابسته خواهد شد. این انرژی برای بقا و استقلال کشورها ضروری است و پدرم سال‌ها در این مسیر زحمت کشید. ما فقط برای استقلال کشورمان تلاش می‌کنیم و هیچ هدف دیگری نداریم، مگر اینکه پای ظلم و مظلوم وسط باشد. ما می‌خواهیم روی پای خودمان بایستیم و به هیچ کشوری وابسته نباشیم.

خاطره‌ای از پدرتان برایمان تعریف کنید.

پدرم بسیار فروتن بود و همیشه وقتی در خانه بود، به مادرم در کارهای خانه کمک می‌کرد و با نوه‌ها بازی می‌کرد. گاهی تا وقتی که خوابش می‌برد، روی میز کارش می‌نشست و مطالعه می‌کرد. من همیشه او را دوست داشتم و مخصوصاً پس از شهادت شهید فخری‌زاده حجم کاری ایشان بسیار بیشتر شده بود واین فقدان برایشان بسیار سخت‌تر شد.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

لطفاً درباره روز شهادت خانواده‌تان برای ما بگویید. آن لحظات چگونه گذشت؟

آن روزها روزهای بسیار سخت و تلخی بودند که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. زمانی که اسرائیل به صورت مستقیم و وحشیانه به ایران حمله کرد و جنگ ۱۲ روزه‌ای را به راه انداخت. در یکی از حملات هوایی، خانواده ما که در شهرک شهید چمران زندگی می‌کردند، هدف قرار گرفتند. پدر، مادر، خواهر و فرزند خواهرم در این حمله به شهادت رسیدند.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

تصویری از منزل شهید در بمباران رژیم صهیونیستی

لحظه‌ای که خبر حمله به خانه‌مان رسید، همه چیز به هم ریخت. من در آن زمان خیلی شوکه شده بودم و هیچ چیز به نظر واقعی نمی‌ آمد. صدای انفجار و شلیک‌ ها را می‌شنیدم و قلبم می‌لرزید. خاطره آن روز در ذهنم مانند فیلمی تلخ نقش بسته است. خانواده ما نه فقط قربانی یک حمله هوایی، بلکه قربانی دشمنی بودند که می‌خواست با نابودی دانشمندان و خانواده‌هایشان، ایران را تضعیف کند.

از زهرا کوچولوی 3 ساله برایمان بگویید.

 زهرای شیرین سه ساله ما، دختر شاد و پرجنب و جوشی بود که میخواست مثل مادرش پزشک بشه و میگفت میخوام دکتر بشم و نی نی‌های مریض رو خوب کنم. زهرا بسیار باهوش و خوش سرزبون بود و هوش و حافظه بالایی داشت. هر شعر و قصه ای که براش خونده میشد به سرعت یاد میگرفت و بارها خودش میخوند.

چه احساسی نسبت به این از دست دادن دارید؟
فقدان خانواده برایم بسیار سخت است، اما وقتی فکر می‌کنم شهادت نهایت آرزو و راه آن‌ها بود، کمی آرامش می‌گیرم. آن‌ها با این آرمان زندگی کردند و من مصمم هستم تا راهشان را ادامه دهم. این مسیر شاید پر از دشواری باشد، اما من به عشق و ایمانشان دلگرم هستم.

تنها بازمانده خانواده دانشمند شهید هسته‌ای روایت کرد: خدمات علمی شهید منصور عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

حرف پایانی شما به مردم و جوانان چیست؟
می‌خواهم به همه مردم بگویم که باید قدر علم و دانش را بدانند و از کسانی که برای استقلال کشور تلاش می‌کنند، حمایت کنند. همچنین نباید اجازه دهند دشمنان ما با ترور و خشونت، ما را از راه درستمان منحرف کنند. ما باید همدل باشیم و به آرمان‌های شهدا وفادار بمانیم. خانواده من هرگز از مقاومت و ایستادگی دست نکشیدند و من هم این راه را ادامه می‌دهم.

انتهای پیام/ 

 

تنها بازمانده خانواده دانشمند شهید هسته‌ای روایت کرد: خدمات علمی شهید منصور عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

منبع خبر

تنها بازمانده خانواده دانشمند شهید هسته‌ای روایت کرد: خدمات علمی شهید منصور عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج بیشتر بخوانید »

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ خدمات علمی شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج


نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ در خرداد ۱۴۰۳، با آغاز جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران، حمله‌ای هوایی به شهرک شهید چمران صورت گرفت که طی آن خانواده شهید منصور عسکری، از چهره‌های برجسته علمی کشور و دانشمند هسته‌ای، هدف قرار گرفته و به شهادت رسیدند. این رویداد تلخ، یکی از خسارات انسانی بزرگ این جنگ کوتاه اما خونین بود. فاطمه عسکری، دختر این خانواده، در مصاحبه ‌ای اختصاصی از آن روزهای سخت، آرمان‌ها و شخصیت اعضای خانواده‌ اش می‌گوید در ادامه گفتگوی خبرنگار نوید شاهد با تنها بازمانده این خانواده را می خوانید. 

لطفاً درباره شخصیت پدرتان بگویید. ایشان چه جایگاهی داشتند؟

پدرم انسانی بسیار متواضع و فروتن بود. هم شاعر بود و هم فیزیکدان، اما چیزی که بیش از همه در ایشان برجسته بود، تواضع و اخلاق والایش بود. به عقیده بسیاری، او فراتر از یک انسان معمولی بود. این تواضع در مادر و خواهرم هم کاملاً مشهود بود. خواهرم فوق تخصص نوزادان و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود. با وجود جایگاه علمی بسیار بالا، تواضعش برای هر کسی که با او روبرو می‌شد، حیرت‌آور بود. پدرم هرگز نماز اول وقت را ترک نمی‌کرد و هر هفته روزهای سه‌شنبه و پنج‌شنبه را روزه می‌گرفت. همه آن‌ها، یعنی پدر، مادر و خواهرم، آرزوی شهادت داشتند. پدرم هر وقت که یکی از دوستانش به شهادت می‌رسید، غبطه می‌خورد که چرا خودش هنوز به شهادت نرسیده است. خواهرم هم در دست‌نوشته‌هایش به آرزوی شهادت اشاره کرده بود و مادرم بارها به پسرم مهدی گفته بود که آرزویش شهادت است.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

فعالیت علمی پدرتان در چه حوزه‌ای بود؟

پدرم دانشمند هسته‌ ای  برجسته‌ای بود و شخصیت علمی بالایی داشت. فعالیت‌های هسته‌ای ‌اش کاملا صلح‌آمیز و برای پیشرفت کشور بود. پایان‌نامه‌اش درباره لباس محافظ پرتو بود و با پزشکان زیادی همکاری می‌کرد تا در درمان بیماری‌های صعب‌العلاج موثر باشد. او هیچ‌وقت درباره جزییات کاری که انجام می‌داد، صحبت نمی‌کرد اما می‌دانستم که دغدغه اصلی‌اش نابودی رژیم صهیونیستی بود. او همیشه می‌گفت اگر دشمن فکر می‌کند با ترور دانشمندان می‌تواند ایران را از پا درآورد، سخت در اشتباه است. ما همان انسان‌هایی هستیم که آن‌ها از ما می‌ترسند.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

نظر شما درباره مسئله فلسطین و ظلم‌های وارد شده چیست؟

ما همیشه برای مردم مظلوم فلسطین و به‌ویژه غزه غصه می‌خوردیم. هر کاری از دست‌مان برمی‌آمد برای حمایت از مظلومان و مقابله با ظلم اسرائیل انجام دادیم و خواهیم داد. دیدگاه خانواده ما همیشه دفاع از حق و عدالت بود.

پدرتان در قبل و بعد از انقلاب چه نقشی داشتند؟

پدرم قبل از انقلاب جزو دانشجویان پیرو خط امام بود و بعد از انقلاب نیز با پرورش دانشجویان نخبه به کشور خدمت می‌کرد. من هرچه قدر بتوانم تلاش می‌کنم تا راه پدر، مادر و خواهر شهیدم را ادامه دهم.

 درباره اهمیت انرژی هسته‌ای چه توضیحی دارید؟

امروزه مسئله انرژی هسته‌ای بسیار حیاتی است. کشوری که انرژی هسته‌ای نداشته باشد، به دیگران وابسته خواهد شد. این انرژی برای بقا و استقلال کشورها ضروری است و پدرم سال‌ها در این مسیر زحمت کشید. ما فقط برای استقلال کشورمان تلاش می‌کنیم و هیچ هدف دیگری نداریم، مگر اینکه پای ظلم و مظلوم وسط باشد. ما می‌خواهیم روی پای خودمان بایستیم و به هیچ کشوری وابسته نباشیم.

خاطره‌ای از پدرتان برایمان تعریف کنید.

پدرم بسیار فروتن بود و همیشه وقتی در خانه بود، به مادرم در کارهای خانه کمک می‌کرد و با نوه‌ها بازی می‌کرد. گاهی تا وقتی که خوابش می‌برد، روی میز کارش می‌نشست و مطالعه می‌کرد. من همیشه او را دوست داشتم و مخصوصاً پس از شهادت شهید فخری‌زاده حجم کاری ایشان بسیار بیشتر شده بود واین فقدان برایشان بسیار سخت‌تر شد.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

لطفاً درباره روز شهادت خانواده‌تان برای ما بگویید. آن لحظات چگونه گذشت؟

آن روزها روزهای بسیار سخت و تلخی بودند که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. زمانی که اسرائیل به صورت مستقیم و وحشیانه به ایران حمله کرد و جنگ ۱۲ روزه‌ای را به راه انداخت. در یکی از حملات هوایی، خانواده ما که در شهرک شهید چمران زندگی می‌کردند، هدف قرار گرفتند. پدر، مادر، خواهر و فرزند خواهرم در این حمله به شهادت رسیدند.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

تصویری از منزل شهید در بمباران رژیم صهیونیستی

لحظه‌ای که خبر حمله به خانه‌مان رسید، همه چیز به هم ریخت. من در آن زمان خیلی شوکه شده بودم و هیچ چیز به نظر واقعی نمی‌ آمد. صدای انفجار و شلیک‌ ها را می‌شنیدم و قلبم می‌لرزید. خاطره آن روز در ذهنم مانند فیلمی تلخ نقش بسته است. خانواده ما نه فقط قربانی یک حمله هوایی، بلکه قربانی دشمنی بودند که می‌خواست با نابودی دانشمندان و خانواده‌هایشان، ایران را تضعیف کند.

از زهرا کوچولوی 3 ساله برایمان بگویید.

 زهرای شیرین سه ساله ما، دختر شاد و پرجنب و جوشی بود که میخواست مثل مادرش پزشک بشه و میگفت میخوام دکتر بشم و نی نی‌های مریض رو خوب کنم. زهرا بسیار باهوش و خوش سرزبون بود و هوش و حافظه بالایی داشت. هر شعر و قصه ای که براش خونده میشد به سرعت یاد میگرفت و بارها خودش میخوند.

چه احساسی نسبت به این از دست دادن دارید؟
فقدان خانواده برایم بسیار سخت است، اما وقتی فکر می‌کنم شهادت نهایت آرزو و راه آن‌ها بود، کمی آرامش می‌گیرم. آن‌ها با این آرمان زندگی کردند و من مصمم هستم تا راهشان را ادامه دهم. این مسیر شاید پر از دشواری باشد، اما من به عشق و ایمانشان دلگرم هستم.

حرف پایانی شما به مردم و جوانان چیست؟
می‌خواهم به همه مردم بگویم که باید قدر علم و دانش را بدانند و از کسانی که برای استقلال کشور تلاش می‌کنند، حمایت کنند. همچنین نباید اجازه دهند دشمنان ما با ترور و خشونت، ما را از راه درستمان منحرف کنند. ما باید همدل باشیم و به آرمان‌های شهدا وفادار بمانیم. خانواده من هرگز از مقاومت و ایستادگی دست نکشیدند و من هم این راه را ادامه می‌دهم.

انتهای پیام/ 

 

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ خدمات علمی شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

منبع خبر

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ خدمات علمی شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج بیشتر بخوانید »

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج


نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ در خرداد ۱۴۰۳، با آغاز جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران، حمله‌ای هوایی به شهرک شهید چمران صورت گرفت که طی آن خانواده شهید منصور عسکری، از چهره‌های برجسته علمی کشور و دانشمند هسته‌ای، هدف قرار گرفته و به شهادت رسیدند. این رویداد تلخ، یکی از خسارات انسانی بزرگ این جنگ کوتاه اما خونین بود. فاطمه عسکری، دختر این خانواده، در مصاحبه ‌ای اختصاصی از آن روزهای سخت، آرمان‌ها و شخصیت اعضای خانواده‌ اش می‌گوید در ادامه گفتگوی خبرنگار نوید شاهد با تنها بازمانده این خانواده را می خوانید. 

لطفاً درباره شخصیت پدرتان بگویید. ایشان چه جایگاهی داشتند؟
پدرم انسانی بسیار متواضع و فروتن بود. هم شاعر بود و هم فیزیکدان، اما چیزی که بیش از همه در ایشان برجسته بود، تواضع و اخلاق والایش بود. به عقیده بسیاری، او فراتر از یک انسان معمولی بود. این تواضع در مادر و خواهرم هم کاملاً مشهود بود. خواهرم فوق تخصص نوزادان و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود. با وجود جایگاه علمی بسیار بالا، تواضعش برای هر کسی که با او روبرو می‌شد، حیرت‌آور بود. پدرم هرگز نماز اول وقت را ترک نمی‌کرد و هر هفته روزهای سه‌شنبه و پنج‌شنبه را روزه می‌گرفت. همه آن‌ها، یعنی پدر، مادر و خواهرم، آرزوی شهادت داشتند. پدرم هر وقت که یکی از دوستانش به شهادت می‌رسید، غبطه می‌خورد که چرا خودش هنوز به شهادت نرسیده است. خواهرم هم در دست‌نوشته‌هایش به آرزوی شهادت اشاره کرده بود و مادرم بارها به پسرم مهدی گفته بود که آرزویش شهادت است.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

فعالیت علمی پدرتان در چه حوزه‌ای بود؟

پدرم دانشمند هسته‌ ای بسیار برجسته‌ای بود و شخصیت علمی بالایی داشت. فعالیت‌های هسته‌ای ‌اش کاملا صلح‌آمیز و برای پیشرفت کشور بود. پایان‌نامه‌اش درباره لباس محافظ پرتو بود و با پزشکان زیادی همکاری می‌کرد تا در درمان بیماری‌های صعب‌العلاج موثر باشد. او هیچ‌وقت درباره جزییات کاری که انجام می‌داد، صحبت نمی‌کرد اما می‌دانستم که دغدغه اصلی‌اش نابودی رژیم صهیونیستی بود. او همیشه می‌گفت اگر دشمن فکر می‌کند با ترور دانشمندان می‌تواند ایران را از پا درآورد، سخت در اشتباه است. ما همان انسان‌هایی هستیم که آن‌ها از ما می‌ترسند.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

نظر شما درباره مسئله فلسطین و ظلم‌های وارد شده چیست؟
ما همیشه برای مردم مظلوم فلسطین و به‌ویژه غزه غصه می‌خوردیم. هر کاری از دست‌مان برمی‌آمد برای حمایت از مظلومان و مقابله با ظلم اسرائیل انجام دادیم و خواهیم داد. دیدگاه خانواده ما همیشه دفاع از حق و عدالت بود.

پدرتان در قبل و بعد از انقلاب چه نقشی داشتند؟

پدرم قبل از انقلاب جزو دانشجویان پیرو خط امام بود و بعد از انقلاب نیز با پرورش دانشجویان نخبه به کشور خدمت می‌کرد. من هرچه قدر بتوانم تلاش می‌کنم تا راه پدر، مادر و خواهر شهیدم را ادامه دهم.

سوال: درباره اهمیت انرژی هسته‌ای چه توضیحی دارید؟
امروزه مسئله انرژی هسته‌ای بسیار حیاتی است. کشوری که انرژی هسته‌ای نداشته باشد، به دیگران وابسته خواهد شد. این انرژی برای بقا و استقلال کشورها ضروری است و پدرم سال‌ها در این مسیر زحمت کشید. ما فقط برای استقلال کشورمان تلاش می‌کنیم و هیچ هدف دیگری نداریم، مگر اینکه پای ظلم و مظلوم وسط باشد. ما می‌خواهیم روی پای خودمان بایستیم و به هیچ کشوری وابسته نباشیم.

خاطره‌ای از پدرتان برایمان تعریف کنید.
پدرم بسیار فروتن بود و همیشه وقتی در خانه بود، به مادرم در کارهای خانه کمک می‌کرد و با نوه‌ها بازی می‌کرد. گاهی تا وقتی که خوابش می‌برد، روی میز کارش می‌نشست و مطالعه می‌کرد. من همیشه او را دوست داشتم و مخصوصاً پس از شهادت شهید فخری‌زاده حجم کاری ایشان بسیار بیشتر شده بود واین فقدان برایشان بسیار سخت‌تر شد.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

لطفاً درباره روز شهادت خانواده‌تان برای ما بگویید. آن لحظات چگونه گذشت؟

آن روزها روزهای بسیار سخت و تلخی بودند که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. زمانی که اسرائیل به صورت مستقیم و وحشیانه به ایران حمله کرد و جنگ ۱۲ روزه‌ای را به راه انداخت. در یکی از حملات هوایی، خانواده ما که در شهرک شهید چمران زندگی می‌کردند، هدف قرار گرفتند. پدر، مادر، خواهر و فرزند خواهرم در این حمله به شهادت رسیدند.

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

لحظه‌ای که خبر حمله به خانه‌مان رسید، همه چیز به هم ریخت. من در آن زمان خیلی شوکه شده بودم و هیچ چیز به نظر واقعی نمی‌ آمد. صدای انفجار و شلیک‌ ها را می‌شنیدم و قلبم می‌لرزید. خاطره آن روز در ذهنم مانند فیلمی تلخ نقش بسته است. خانواده ما نه فقط قربانی یک حمله هوایی، بلکه قربانی دشمنی بودند که می‌خواست با نابودی دانشمندان و خانواده‌هایشان، ایران را تضعیف کند.

از زهرا کوچولوی 3 ساله برایمان بگویید.

 زهرای شیرین سه ساله ما، دختر شاد و پرجنب و جوشی بود که میخواست مثل مادرش پزشک بشه و میگفت میخوام دکتر بشم و نی نی‌های مریض رو خوب کنم. زهرا بسیار باهوش و خوش سرزبون بود و هوش و حافظه بالایی داشت. هر شعر و قصه ای که براش خونده میشد به سرعت یاد میگرفت و بارها خودش میخوند.

چه احساسی نسبت به این از دست دادن دارید؟
فقدان خانواده برایم بسیار سخت است، اما وقتی فکر می‌کنم شهادت نهایت آرزو و راه آن‌ها بود، کمی آرامش می‌گیرم. آن‌ها با این آرمان زندگی کردند و من مصمم هستم تا راهشان را ادامه دهم. این مسیر شاید پر از دشواری باشد، اما من به عشق و ایمانشان دلگرم هستم.

حرف پایانی شما به مردم و جوانان چیست؟
می‌خواهم به همه مردم بگویم که باید قدر علم و دانش را بدانند و از کسانی که برای استقلال کشور تلاش می‌کنند، حمایت کنند. همچنین نباید اجازه دهند دشمنان ما با ترور و خشونت، ما را از راه درستمان منحرف کنند. ما باید همدل باشیم و به آرمان‌های شهدا وفادار بمانیم. خانواده من هرگز از مقاومت و ایستادگی دست نکشیدند و من هم این راه را ادامه می‌دهم.

انتهای پیام/ 

 

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج

منبع خبر

نابودی اسرائیل آرزوی همیشگی پدرم بود/ فعالیت هسته ای شهید عسگری در مداوای بیماران صعب العلاج بیشتر بخوانید »

فیلم/ دعایی که شهید امین‌عباس رشید در قنوت نمازش می‌خواند

فیلم/ دعایی که شهید امین‌عباس رشید در قنوت نمازش می‌خواند


فیلم/ دعایی که شهید امین‌عباس رشید در قنوت نمازش می‌خواند

به گزارش نوید شاهد؛ شما می‌شنوید دعایی که شهید امین‌عباس رشید در قنوت نمازش می‌خواند… .

«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي‏ حُبَّك‏ 

وَ حُبَّ ما تُحِبُّه‏ وَ حُبَّ مَن‏ یُحِبُّکَ 

وَ العَمَلَ َ الَّذِي ْ يُبَلِّغُنِي اِلی حُبِّکَ 

وَ اجْعَل‏ حُبَّك اَحَبَّ الاَشیاءِ اِلیَّ»

″خداوندا…محبت خود را 

و محبت کسانی را که دوست داری 

و محبت کسی که تو را دوست دارد 

و عملی که مرا بسوی محبتت برساند را، 

روزی ما بفرما… 

و محبت خود را 

محبوب‌ترین چیزها نزد ما 

قرار بده.″

طلبه‌ی شهید امین‌عباس رشید از شهدای حمله‌ی رژیم صهیونیستی و فرزند سرلشکر شهید غلامعلی رشید است.

انتهای پیام/ آ

فیلم/ دعایی که شهید امین‌عباس رشید در قنوت نمازش می‌خواند

منبع خبر

فیلم/ دعایی که شهید امین‌عباس رشید در قنوت نمازش می‌خواند بیشتر بخوانید »

وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)


وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ وقتی به آنجا رسیدم  خورشید درست وسط آسمان بود؛ در مسیر چشمم به تابلوی «قطعه ۴۲؛ قطعه شهدای حمله تروریستی اسراییل» افتاد؛ درست درب ورودی بهشت زهرای تهران. 

پیاده شدنم از ماشین و رسیدن به قطعه ۴۲ با پیاده روی قسمتی از مسیر همراه بود؛ جایی در نزدیکی میدان ۷۲ تن؛ ناخودآگاه برای پیدا کردن مسیر چشمم به تابلویی از شهدای شاخص و آدرس مزار هرکدام از آنها می افتد؛ شهدایی که در میان آنها اسامی از فرمانده، رزمنده، قاضی، مهندس، دانشجو ‌حتی دانش آموز میخورد؛ در میان آنها نام شهید حادثه تروریستی کرمان شهیده «فائزه رحیمی» بیشتر از همه تکانم می‌دهد؛ دانشجو معلم و دختر جوانی که اسراییل جوانی اش را از او گرفت. 

وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

به مسیرم ادامه میدهم و در گرماگرم هوا؛ خودم را به سالن تطهیر میرساتم؛ قطعه و جمعیت آهسته‌آهسته از ورودی‌ها وارد می‌شوند و گروه گروه، بی‌صدا، با چهره‌هایی در هم، با دل‌هایی پر از درد و بغضی گره‌خورده در گلو به هم می رسند. 

در حال تکمیل///وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

چشمانم به انتهای صف نگاه می‌کند اما انگار پایانی ندارد. سیل مردمی که آمده بودند بدرقه‌ی مردانی را ببینند که عاشق وطن‌شان بودند. صدای مداح، از بلندگوها در فضا می‌پیچید. آرام، غمگین، عاشورایی.

مردم بی‌قرارند، سینه می‌زدنند و اشک می‌ریزتد، بعضی در سکوت. بعضی با ضجه. بعضی‌ها نشسته بودند کنار مزارها، با چهره‌هایی سنگی، اما چشم‌هایی که خون می‌گریستند.

خودم را همراه جمعیت و وسط آنان می اندازم تا همراه آنان شهید‌ حسین یاور یاد را تا منزل ایدی اش مشایعت کنم، تقریبا در انتهای سیل جمعیت هستم که چشمم به زنی مسن می افتد، او نسبتی دور با شهید یاور یاد دارد؛ با نگاهی به چشمانش سعی می‌کنم همدلی درونم را با او شریک شوم و تسلیتی کوتاه میگویم تا بتوانم سر صحبت را با او باز کنم؛ به خودم جرات میدهم و در میانه های گریه ها از او میپرسم چقدر شهید را می شناسید؟ در جوابم هق هق کنان می‌گوید : «جگرم خون است؛ حسین تنها پسر مادرش بود» گریه امانش را میبرد و ادامه می‌دهد: «مادرش با خون جگر و سختی او را بزرگ کرد» برایم حرفش دردناک است و سعی می‌کنم همدردی ام با او کارم را تحت تاثیر قرار ندهد؛ دستی بر شانه اش مبکشم و ارام از کنار جمعیت به جلوی صف می ایم ؛ مداح از مردم میخواهد تا با نوای یا حسین یا حسینش که شور زیادی به جمعیت داده بود همراه شوند؛ حسین حالا روی دوش مردم و خانواده در منزل ابدی اش گذاشته می‌شود؛ غم و شور عجیبی همه جا را گرفته؛ سعی می‌کنم از کنارهای قبر فاصله بگیرم، وداع خانواده با او سخت تر می‌شود؛ و فقط خانواده اش بالای سرش هستند؛ 

چشمم به دو خانمی می افتد که دور تر ایستاده اند و سعی می‌کنند بتوانند گریه های بی امانشان را کنترل کنند؛ بر سینه می زنند و زیر لب میگویند: «حسین جان عمه به قربانت شود» نگاه پر از سوالم به نگاهشان گره می خورد. میگویند« حسین ۳۹ سالش بود؛ توی نیروی انتظامی خدمت می‌کرد. خیلی مهربان بود و عاشق شهدا؛ همیشه به خانواده شهدا سر میزد و همیشه میگفت عمه دعا کن قشنگ بمیرم؛ دعا کن شهادت نصیبم بشه، آخرشم که به چیزی که برازنده اش بود رسید» و حالا آن عاشق، آرام خوابیده بود. زیر خاک. در ششم محرم.

صدای مداح دوباره مرا به خودم می آورد؛ «ای مردم امروز عاشورایی دیگر است؛ شهید دیگری آوردند، شهید رضا درودیان را بدرقه کنید» در حجم عظیمی از خاک و غم ده قدم آنطرف تر مزار شهید درودیان را پیدا می‌کنم؛ دختری را می بینم که مویه و گریه امانش نمیدهد؛ با دستان لرزان خاک مزار پدرش را در دست می‌گیرد و بر سرش می ریزد؛ تا فرصتی پیدا شود. و پیکر را بیاورند او را در آغوش میگیرم و میگویم: «ما مردم ایران هم غم شما را میخوریم؛ تو تنها نیستی» بغضش بیشتر می ترکد؛ اسمش نگار است؛ در جوابم سری به نشانه قدردانی تکان می‌دهد و می‌گوید: « شکر خدا که پدرم به آرزویش رسید؛ برای پدرم خوشحالم؛ بغض و گریه ام هم فقط نشانی از دلتنگی برای جای خالی اش است» 

در حال تکمیل///وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

جلوتر و جایی دیگر، مردی مسن با پیرهن مشکی خاک‌گرفته، با دستی لرزان، شال مشکی‌اش را مرتب می‌کند و به مردم می‌گوید: «رضا جانباز بود، جانباز گردان عمار… همیشه می‌گفت من میخواهم مانند برادرم شهید شم، حالا هم رفت پیشش…خوش‌به‌حال‌شون.»

دختر شهید درودیان حالا پیکر پدر را از دور می بیند و برایش دست تکان می‌دهد؛ گویی دختر خردسالی است که پدر را از دور می بیند و ذوق در آغوش کشیده شدن دارد، 

در لابه‌لای ازدحام جمعیت، نام دو جوان هم در میان بود؛ شهید داوود محمدی و شهید مهدیار پوریامین.. مهدیار فقط ۲۲ سال داشت. گفته بودند در محله‌شان او را همه می‌شناختند. ساده، آرام، خاکی. حالا دیگر خودش یکی از همان شهدا شده بود.

وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

کمی آن‌سوتر، زن میان‌سالی در کنار همسرش بی‌صدا اشک می‌ریخت. بر مزار فرزندی نشسته است که نه نظامی بود و نه شخصیتی سیاسی داشت؛ دختری که در منزلش خوابید اما دیگر بیدار نشد.

فضا کم‌کم سنگین‌تر شد. تابوت‌ها یکی یکی را آوردند. چند نفر بی‌اختیار روی زمین نشستند. کسی گفت: «الله اکبر…» و ناگهان جمعیت سینه زد. «این چه شورش است که در خلق عالم است…»

ناخودآگاه، خودم را در صحنه‌ای از کربلا دیدم. این‌جا هم مادر بود. خواهر بود. دختر خردسال بود. این‌جا هم تابوت‌ها بوی عطری غریب می‌دادند؛ نه از گل، از خون… از شرافت.مردی از جمعیت فریاد زد: «ای شهید… راهت ادامه دارد!»

در لحظاتی که تابوت‌ها به سمت مزارها برده می‌شد، مردم بی‌اختیار دنبالشان راه افتاده بودند. بعضی‌ها خاک بر سر می‌ریختند. بعضی فقط آرام اشک می‌ریختند و دعا می‌خواندند.

هیچ‌کس نمی‌خواست آن صحنه تمام شود، اما در عین حال، انگار همه منتظر بودند این وداع، ختم به عهد شود؛ عهدی دوباره با شهدا، با حسین، با راهی که از عاشورا تا امروز کشیده شده است.

وقتی مراسم تمام شد، هنوز هیچ‌کس دل رفتن نداشت. دو بانو و یک آقا پرچم های حرم حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و امام رضا (ع) را آورده اند تا شاید بتوانند با پرچم گردانی میان مردم مرهمی بر دلهای زخمی مردم داغدیده باشند.

در حال تکمیل///وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

مردم آرام در محوطه پخش شدند. بعضی کنار مزارها نشستند. دخترک‌ها روی سنگ مزار پدرشان گل می‌چیدند. مردی قرآنی از جیبش درآورد و زیر لب زمزمه کرد: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‌الله أمواتا…» اما در دل آن سکوت، چیزی روشن‌تر از همیشه بود؛چراغی از ایمان، از عشق، از ایستادگی.

مادران و پدران و همسرانی دیگر بر مزار شهدایشان نشسته اند و گویی هنوز باور ندارند که چرا و به کدامین گناه دیگر عزیزشان را ندارند. 

در حال تکمیل///وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

این‌ها فقط تشییع شهید نبود. این مراسم تکرار عاشورا بود. با قهرمانانی که از دل مردم برخاسته بودند. با زنانی که چون زینب، در دل داغ، پیام‌آور بودند. و با مردمی که چون بنی‌هاشم، در کنار هم ایستاده بودند. شهادت پایان نبود. آغاز مسیری بود که روشن‌تر از همیشه ادامه دارد.

در حال تکمیل///وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

انتهای گزارش/ آ

وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س)

منبع خبر

وداعی عاشورایی با شهدای حمله تروریستی اسرائیل در بهشت زهرا (س) بیشتر بخوانید »