دفتر سیاسی سپاه

امتحانم ساخت سنگر فرماندهی لشکر، سه روزه با دست خالی بود!

امتحانم ساخت سنگر فرماندهی لشکر، سه روزه با دست خالی بود!


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «محسن محمدی معین» در حاشیه دومین نشست صمیمانه و فصلی راویان پیشکسوت دفاع مقدس، درباره نحوه ورود خود به عرصه روایتگری جنگ اظهار داشت: من عضو رسمی سپاه بودم و ستاد مرکزی سپاه با دستور آقا محسن (رضایی) تصمیم گرفت که ستاد در خدمت جنگ قرار گیرد؛ تدبیر دفتر سیاسی سپاه این شد که نیرو‌هایی از همه بخش‌های دفتر سیاسی در عملیات‌ها تقسیم شوند و کار راویگری را آغاز کنند.

اصلاً تو چرا آمدی جبهه؟!

محمدی معین با بیان اینکه آقای قربانی در ابتدا با حضور راوی در کنار خودش موافق نبود، ادامه داد: او فکر می‌کرد این کار‌ها برای نفسانیت هست و ما برای خدا کار می‌کنیم؛ ما قهرمان جنگ نیستیم و قهرمان واقعی بسیجی‌ها و نیرو‌های مردمی‌اند. راوی هم می‌تواند بعنوان تک‌ور به خط برود و مؤثرتر باشد؛ یعنی اینکه مباحث ثبت و ماندگار شود ابتدای کار در ذهن فرماندهان نبود. بعلاوه آن زمان بین بچه‌های جنگ تلقی خاصی از بچه‌های ستادی بود. آقا مرتضی روز اول که به او معرفی شدم با اخم سرتا پای من را برانداز کرد و با لهجه اصفهانی گفت «شما با این نیم‌چکمه بلند شدی اومدی جبهه که چیکار کنی؟ اینجا بازی نیستا جدیه! فک نکنی نمایشه» با لحنی این حرف را زد که یعنی تویِ بچه‌سوسول چرا آمدی جبهه!

این راوی پیشکسوت با بیان خاطره‌ای عجیب از اولین آزمون پذیرش بعنوان راوی از سوی فرمانده لشکر (در آن زمان تیپ) ۲۵ کربلا گفت: آقامرتضی گفت باید امتحانت کنم؛ سوارم کرد و برد وسط بیابان برهوت که تا شعاع چندکیلومتری هیچکس نبود و گفت «اینجا یه سنگر فرماندهی میزنی، بعد از سه روز میام دنبالت؛ اگر سنگر آماده بود میتونی بیای تو جلسات»؛ حتی یک بیلچه یا قمقمه آب هم به من نداد و رفت! سه روز بعد رأس همان ساعت آقامرتضی آمد و سنگر فرماندهی هم آماده بود و اتفاقاً در همان سنگر دستور عملیات فتح المبین داده شد.

انگار ایران برای ساختن این سنگر جمع شده بود!

معین با اشاره به «امداد‌های غیبی» در رابطه ساخت با این سنگر گفت: بعد از رفتن آقامرتضی مدتی راه رفتم در یک سنگر تانک که چندصد متر آنطرف‌تر بود نشستم و نیم‌ساعتی گریه کردم! بعد دیدم از اطراف ده دوازده نفر که هر کدام از یک شهر بودند آمدند – یزدی و آبادانی و کاشانی و خرم‌آبادی و … بین آنها بود؛ انگار ایران آنجا جمع شده بود – هنوز نمی‌دانم آقامرتضی آنها را فرستاده بود یا کار خدا بود؛ گفتند اینجا چه می‌کنی که ماجرا را برایشان گفتم و شروع کردند به کمک برای ساخت سنگر. جوان یزدی که معماری خوانده بود نقش فرماندهی گرفت و من و باقی نفرات هم کار یدی کردیم و یک سنگر فرماندهی تمام و کمال با ویژگی‌های اساندارد ساخته شد که قسمت مخابرات، طرح و برنامه، فرماندهی نمازخانه و پیچ‌های ترکش‌گیر و… داشت و آقای قربانی بعد از سه روز که آمد، سنگر را دید و تایید کرد و من بعنوان راوی ایشان شروع به کار کردم. امداد غیبی دیگر هم شب عملیات بود؛ دقیقا زمانی که تمام فرماندهان گردان‌ها و گروهان‌ها و خود آقامرتضی برای توجیه عملیات داخل همین سنگر بودند، یک توپ ۱۵۵ اتریشی روی سنگر اصابت کرد، اما خوشبختانه برای کسی اتفاقی نیفتاد.

این چه کاری هست که ما داریم می‌کنیم!

وی با بیان یک خاطره طنزآمیز از اولین روز همراهی خود در مقام راوی با فرمانده تیپ ۲۵ کربلا گفت: با آقامرتضی آمدیم به دشت عباس که مقر تیپ بود و آنجا چادر زده بودیم. ساعت سه نصف شب دیدم آقامرتضی چفیه‌اش را بقچه کرده و زده زیر بغلش و می‌رود. گفتم حتماً به جلسه مهمی می‌رود و من هم باید بروم. دنبالش رفتم و گفتم من هم با شما می‌آیم. گفت «حالا برو دیگه؛ کجا میای؟» گفتم همه راوی‌ها این‌همه جلسات را ضبط کرده‌اند و من چیزی ضبط نکرده‌ام و باید بیایم. گفت «حالا برو بعداً؛ من الان اونجا نمیرم». گفتم «نه باید بیام»! از من اصرار و از او انکار که بعد فهمیدم ایشان داشت می‌رفت حمام!

این راوی پیشکسوت دفاع مقدس درباره مهمترین چالش‌های کار روایتگری توضیح داد: مهمترین چالشی که همه ما داشتیم، این ذهنیت بود که این چه کاری هست که ما داریم می‌کنیم! در حالی که همه بچه‌ها با دشمن می‌جنگند و شهید می‌شوند، یا هرکس وظیفه‌ای انجام می‌دهد ما یک کاغذ و قلم و یک ضبط صوت به دست گرفته‌ایم. به همین دلیل برخی از راوی‌ها اولین فرصتی که پیدا می‌کردند که بتوانند به نیرو‌های عملیاتی بپیوندند، ابزار خود را واگذار می‌کردند و می‌رفتند. نمونه‌اش در عملیات فتح‌المبین بود که عراقی‌ها قبل از شروع عملیات پاتک زده بودند؛ من حسین سعادتی را که راوی شهید کاظمی بود دیدم؛ گفت خوب شد تو را دیدم معین! این دفترچه و ضبط را بگیر، من باید یک مجروح را به بیمارستان صحرایی برسانم که عمل شود. تو برو به جای من ضبط کن!

وی ادامه داد: چالش دیگر ما – گذشته از تحمل نابردباری فرماندهان با خودمان و دیگران – این بود که بچه‌های اطلاعات عملیات از حضور راوی‌ها ناراضی بودند و می‌گفتند مسائلی که ما مطرح می‌کنیم سری هست، اما کار راوی‌ها طبقه‌بندی ندارد؛ حضور ما برایشان بسیار سنگین بود، اما تلاش آقای باقری، آقای رشید و آقای شمخانی در توجیه فرماندهان برای الزام برای حضور راوی‌ها بسیار مؤثر بود، اما مهمتر از همه حمایت شخص آقامحسن رضایی خیلی در جاافتادن راوی‌ها در سطح قرارگاه‌های بالاتر مؤثر بود. وقتی فرماندهان می‌دیدند که از طرف این افراد با راوی‌ها با احترام زیادی برخورد می‌شود، آنها هم با ما راه می‌آمدند.

همراهی با فرماندهان مثل آموزش ضمن خدمت بود

محمدی معین درباره مراقبت فرماندهان از راویان نیز گفت: همراهی ما با فرماندهان برای ما به نوعی آموزش ضمن خدمت بود؛ در عملیات فتح‌المبین آقامرتضی گفت «دارم میرم خط میای؟» گفتم «باید بیام دیگه!» در کانال پشت سر ایشان روی جنازه عراقی‌ها می‌دویدیم که با طلوع آفتاب گفت «صبحونه خوردی»؟ پیش خودم گفتم حالا صبحانه از کجا می‌خواهد بیاورد؟! آقامرتضی خم شد روی جنازه یکی از عراقی‌ها، دست کرد در جیبش و بسته مواد غذای‌اش را که بسته کاملی هم بود باز کرد و خرما و بادام‌عسلی بیرون آورد و شروع کردیم به خوردن. هرکدام یک طرف کانال ایستاده بودیم که ناگهان به من گفت «بیا اینطرف کانال کنار من وایستا». گویا او متوجه صدای سوت موشکی شده بود که من اصلاً نشنیده بودم و بعد از اینکه به آن طرف کانال رفتم، یک گلوله تانک درست خورد بالای جایی که من ایستاده بودم!

افتخارِ امانتداری!

راوی پیشکسوت دفاع مقدس درباره حساسیت بالای اسناد و تعهد بالای راویان برای حفاظت از اسناد و نوار‌ها نیز گفت: من راوی قرارگاه رمضان شدم و با آقای ذوالقدر به داخل خاک عراق رفتیم. با جلال طالبانی و آقای محمد جعفری و معارضان عراقی بودیم و… و اسنادی که به دست ما می‌رسید جنبه بکلی سری داشت. من با عقل خودم برای حفظ اسناد کاری کردم که هروقت به آن فکر می‌کنم خنده‌ام می‌گیرد!

محمدی معین ادامه داد: ما باید ۱۲۰ کیلومتر داخل خاک عراق می‌رفتیم؛ داخل کرکوک یا سلیمانیه و…، چون مقرمان آنجا بود. بعد از عملیات فتح ۵ بود که دشمن متوجه نفوذ ما شد و ما را محاصره کرد و سیاست «عرض المحرقه» را در پیش گرفت و حزب بعث با محاصره غذایی منطقه، مردم خودش را شکنجه داد. بعد از محاصره، قرار شد ما برگردیم ایران و برای برگشت باید کوه‌ها و دشت‌های زیادی را طی می‌کردیم که بیشترش هم پیاده بود؛ من اسناد و نوار‌های خاصی که از عملیات فتح ۵ داشتم (مثلاً آقای جلال طالبانی پیام مخصوص داده بود برای آقامحسن رضایی و محسن رفیق‌دوست و آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای و تأکید کرده بود اینها را «کاک محسن» یعنی من، ببرم برای این آقایان) اینها را ریختم داخل کوله‌پشتی و یک تی‌ان‌تی هم گذاشتم کنارش و یک ماسوره الکتریکی هم به آن وصل کردم و گذاشتم در جامانه لباس کردی‌ام، با این هدف که هرجا بعثی‌ها ریختند سرمان و خواستند ما را بگیرند، آن را منفجر کنم! اما فکر این را نکرده بودم که اگر کسی دنبالم نبود و لیز خوردم و تصادفی این اسناد منفجر شد، هم اسناد از بین می‌رود و هم خودم! یعنی از لحظه‌ای که نوار‌ها را تهیه می‌کردیم این دغدغه را داشتیم که چطور حفظش کنیم.

محسن محمدی معین در پایان گفت: این را بعنوان یکی از ستاره‌های درخشان دوران دفاع مقدس و کار راویان بگویم که بحمدالله از این همه اسنادی که تهیه شد، هیچکدام لو نرفت، هیچکدام به دست دشمن نیفتاد، هیچکدام باعث افشاگری در محافل ضد انقلاب نشد و هیچکدام از راویان بحمدلله از خط انقلاب و خط امام خارج نشدند و این برای خود من یک افتخار هست.

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

امتحانم ساخت سنگر فرماندهی لشکر، سه روزه با دست خالی بود!

امتحانم ساخت سنگر فرماندهی لشکر، سه روزه با دست خالی بود! بیشتر بخوانید »

فرمان امام را از دل‌وجان پذیرا شوید

فرمان امام را از دل‌وجان پذیرا شوید


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، با گذشت چند ماه از آغاز هجوم سراسری ارتش عراق به خاک ایران، دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که آن زمان از ارکان شورای فرماندهی سپاه محسوب می‌شد؛ بخشی به نام تاریخ جنگ تأسیس کرد و اقدام به جذب و آموزش افرادی برای تاریخ‌نگاری و ثبت وقایع جنگ نمود.

چندی بعد این افراد که راوی نامیده می‌شدند، به جبهه‌ها اعزام شدند. راویان به‌جای جنگیدن، می‌بایست با دفترچه و ضبط‌‌صوت و خودکار، فقط به تاریخ‌نگاری می‌پرداختند و از طریق مصاحبه به تکمیل اطلاعات جمع‌آوری‌شده مبادرت می‌ورزیدند، اگرچه که گاهی اوقات برخی از آنان طاقت نیاورده و قلم را زمین گذاشته و اسلحه به دست می‌گرفتند و نهایتاً به شهادت می‌رسیدند.

آن زمان به راویان، «سیاسی» می‌گفتند. پس از عملیات بدر، بخش تاریخ جنگ از دفتر سیاسی نمایندگی ولی‌فقیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مجزا شد و برای ادامه این مأموریت مهم، تشکیلاتی مستقل به نام مرکز «مطالعات و تحقیقات جنگ» در حوزه فرماندهی کل سپاه شکل گرفت.

از سال ۱۳۶۴ به بعد، حضور راویان مرکز در جنگ شکلی ثابت و دائمی یافت و راویان عضوی جدائی‌ناپذیر از سیستم فرماندهی جنگ شدند.

پس از هشت سال جنگ و دفاع از انقلاب اسلامی در جبهه‌های نبرد، راویان گنجینه ارزشمندی از دفاع مقدس را به یادگار گذاشتند.

مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ که به مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس تغییر نام داده بود، در طول جنگ توانسته بود در کوران حوادث، وقایع بی‌شمار صحنه‌های نبرد را ثبت و ضبط کند که بخش مهمی از آن را مدیون جان‌نثاری‌ها و ایثارگری‌های راویان خود می‌باشد که برخی از آنان در این راه مقدس شربت شهادت نوشیدند.

یکی از این شهدای راوی، شهید نادر صباغیان هاتف می‌باشد که با توجه به سالروز شهادت این شهید بزرگوار، زندگی‌نامه ایشان را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

نادر صباغیان هاتف در دهم شهریور ۱۳۴۲ در شهر تهران، در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. نادر به دلیل علاقه شدید به قرآن و مفاهیم آن، در نوجوانی عضو گروه پیش‌آهنگان قرآن در مسجد انصار الحسین(ع) محله پیروزی تهران شد و به یادگیری و انس با قرآن پرداخت.

پس از پیروزی انقلاب در مسجد محل، در تعلیم و تربیت جوانان محله اهتمام فراوان داشت. برگزاری کلاس‌های علمی-آموزشی، همچنین نظامی، از فعالیت‌های سیاسی او در مسجد محل بود.

در اوایل سال ۱۳۶۰ به عضویت سپاه درآمد و در همان ابتدای عضویتش، عازم جبهه غرب در منطقه گیلانغرب شد. پس از مدتی حضور در جبهه‌ها، بر اثر اصابت ترکش مجروح شد.

نادر صباغیان پس از بازگشت از مناطق عملیاتی، در اواسط سال ۱۳۶۰ به عضویت دفتر سیاسی سپاه درآمد و با تشکیل دفتر جنگ، از اولین راویان اعزامی به صحنه‌های نبرد بود.

صباغیان در عملیات‌های فتح المبین و بیت‌المقدس به‌عنوان راوی در قرارگاه کربلا و تیپ عاشورا به ثبت و ضبط وقایع جنگ پرداخت که حاصل آن ۱۵۲ نوار صوتی و چهار دفترچه گزارش راوی هست.

نادر صباغیان در تاریخ ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۶۱، و در ابتدای مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس، هنگام تردد از جاده اهواز – خرمشهر بر اثر اصابت ترکش خمپاره دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید. محل دفن ایشان قطعه ۲۶ بهشت‌زهرا(س) تهران هست.

فرازی از وصیت‌نامه شهید

شما امت حزب‌الله، از ولایت‌فقیه پشتیبانی کنید. به یاد آورید که در زمان طاغوت گرفتار چه وضعی بودیم. در شهر ما بویی از اسلام نبود. جوانان در ورطه‌های هولناک افتاده بودند. به مردم ظلم بسیاری می‌رفت. ولی اکنون به قدرت اسلام و به برکت خون شهدا و به برکت رهبری پیامبرگونه حضرت امام، از آن جهنم خلاص شدیم، بنابراین برشماست که فرمانش را که فرمان خدا و پیامبر هست، از دل‌وجان پذیرا شوید.

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

فرمان امام را از دل‌وجان پذیرا شوید

فرمان امام را از دل‌وجان پذیرا شوید بیشتر بخوانید »

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ «اسلام آمریکایی» برای اولین‌بار کجا مطرح شد؟

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ «اسلام آمریکایی» برای اولین‌بار کجا مطرح شد؟


به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، یک سال از آسمانی شدن سردار حاج «ابراهیم حاجی محمدزاده» مؤسس و اولین مسئول دفتر سیاسی سپاه می‌گذرد. به همین مناسبت هفته‌نامه «صبح صادق» گفت‌وگوی منتشر نشده با وی را که در ماه‌های پایانی عمرش انجام شده، منتشر کرد. متن این گفت‌وگو در ادامه آمده است.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

به عنوان اولین سؤال بفرمایید چه انگیزه و اهدافی سبب شد تا ایده تشکیل دفتر سیاسی در ذهن شما شکل بگیرد؟

دو مسئله مهم برای بنده انگیزه ایجاد می‌کرد؛ اول احساس خطری بود که در روز‌های اول تأسیس سپاه نسبت به فاصله گرفتن از روحانیت داشتم؛ لذا اولین کتابی که در دفتر سیاسی چاپ شد، کتاب «سپاه و روحانیت» بود. دوم شناخت شخصی بنده از سران مجاهدین خلق بود؛ چون رجوی، حنیف‌نژاد و سایر سرکرده‌های آن را خوب می‌شناختم. کتک‌شان را هم خورده بودم تا جایی که دندان‌هایم را شکسته بودند. به همین دلیل هم از نفوذشان در سپاه نگرانی داشتم و هم می‌ترسیدم برخی از نیرو‌های جوان انقلابی در دام آن‌ها بیافتند.

«مجاهدین خلق رودرروی خلق» اولین گام رسوایی منافقین

بنابراین همان روز‌های اول کتابی با نام «مجاهدین خلق رودرروی خلق» نوشتم. وقتی در شورای فرماندهی سپاه شنیدم که «موسی خیابانی» و «مسعود رجوی» قصد دارند به قم بروند و با امام (ره) ملاقاتی داشته باشند، نگران شدم و نزد آیت‌الله موسوی‌اردبیلی رفتم و از نفاق آن‌ها گفتم. گفتند این‌ها همین دیروز اینجا آمده بودند. رجوی به من گفت که حاج آقا شما اگر سر من را هم کنار این باغچه ببرید، من هیچ اعتراضی نخواهم کرد. منظور ایشان از بیان این مطلب این بود که من فریب این‌ها را نمی‌خورم! آقای محسن رضایی وقتی خدمت امام (ره) رسیده بودند، مطلب را خدمت ایشان عرض کرده و گفته بودند یکی از برادران ما در شورای فرماندهی ایشان را خوب می‌شناسد و با این‌ها بوده. مقصودش من بودم که روش و نفاق این‌ها را خوب می‌شناختم و دیده بودم که چگونه روی روحانیت تأثیر می‌گذارند و برخی از آن‌ها را با خودشان همراه می‌کنند.

می‌توان گفت، تنها کسی که تحت تأثیر این‌ها قرار نمی‌گرفت، حضرت امام (ه) بود. آن موقع کسی در سپاه نبود که کار سیاسی و روشنگری سیاسی انجام دهد؛ بنابراین، ما باید این خلأ سیاسی را پر می‌کردیم. در همین راستا از همان ابتدا به سراغ افرادی که مناسب این کار بودند، رفتم که یکی از آن‌ها آقای حسین شریعتمداری بود. از ایشان که آن موقع در کمیته فعال بود، خواستم تا به سپاه بیاید و در دفتر به ما کمک کند. البته اولین نفری که با خودم به دفتر آوردم و مدت‌ها دو نفری کار آنجا را دنبال می‌کردیم، طلبه جوانی به نام «جلال اشجع» بود که بعد‌ها مسئول دفتر ما شد.

صیانت دفتر سیاسی سپاه از انقلاب اسلامی

فرد دیگری که در زندان با او آشنا شده بودم و اهل مسائل سیاسی بود، «بهاءالدین شیخ‌الاسلامی» نام داشت که با اصرار و تلاش زیادی وی را از دادستانی به دفتر آوردم. با همین چند نفر افشاگری علیه گروهک‌های چپ و راست را شروع کردیم. آقای شریعتمداری همان روز‌ها یک کتاب علیه «جنبش مسلمانان مبارز» نوشت که خیلی مؤثر بود و آن‌ها مجبور به توقف فعالیت‌های‌شان شدند. البته خیلی‌ها به این کار‌ها اهمیت نمی‌دادند؛ اما کم کم متوجه ارزش کار دفتر سیاسی شدند. از دیگر اقدامات ما موضع‌گیری در برابر مسائل روز بود که با صدور بیانیه‌ها صورت می‌گرفت. مجموعه بیانیه‌ها در قالب یک کتاب چاپ شد.

یکی از اولین بیانیه‌های ما نقدی علیه بنی‌صدر بود که تحت عنوان «سخنی با رئیس‌جمهور» انتشار یافت. وقتی من این بیانیه را به حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب) که آن موقع نماینده شورای انقلاب در سپاه بودند، نشان دادم تا نظرشان را بگیرم، دیدم به یک نفری که آنجا بود فرمودند؛ «بیایید ببینید آقای محمدزاده چه چیز‌هایی نوشته است.» که منظورشان این بود این بیانیه خیلی مهم است. درمجموع نظر ما این بود که راهی جز اتصال به روحانیت نداریم و بر آن تأکید داشتم که هنوز برخی از فرماندهان به من می‌گویند که چقدر ما را به خاطر اصرار بر روحانیت اذیت می‌کردی. یکی از آن‌ها می‌گفت، من هنوز آن واژه «مجتهد جامع‌الشرایط» شما را در گوشم دارم. با وجود این، مدتی بعد با ما و دفتر سیاسی برخورد شد و پشت سرمان گفتند که فلانی ضد روحانیت است!

چرا این وضعیت به وجود آمد و این اتهام‌زنی از کجا ناشی می‌شد؟

زمانی که مرحوم آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی نماینده حضرت امام (ره) در سپاه بودند، آقای عبدالله محمودزاده مسئول دفتر ایشان به من خبر دادند که حاج آقا می‌خواهند شما را ببینند. من گفتم می‌آیم که گفتند ایشان می‌خواهند خودشان به دیدن شما بیایند. من درخواست کردم که برای افطاری (ماه رمضان) تشریف بیاورند، اما قبول نکردند. وقتی به منزل ما تشریف آوردند، به من فرمودند؛ در حالی این اتهام را به شما زدند که من خودم در یکی از جلسات شورای فرماندهی، شش بار دفاع شما از روحانیت را شنیده‌ام و این برای من حجت شرعی است؛ لذا آمده‌ام از شما حلالیت بطلبم. چون قبل از آن یک روز آقای محمودزاده گفت که آقای خرم‌آبادی به من دستور داد برو و در دفتر سیاسی را زنجیر کن که من گفتم این کار را نمی‌کنم، چون من آن‌ها را می‌شناسم و این چیز‌هایی که می‌گویند درست نیست.

دشمنی با دفتر سیاسی بعلت انتشار نظرات امام خمینی (ره)!

علت این ذهنیت‌ها، همان چیز‌هایی بود که ما در خصوص روحانیت از امام نقل می‌کردیم و می‌نوشتیم. جرم ما نقل عین نظرات حضرت امام (ره) بود. ما فقط از روحانیت اصیل و وارسته دفاع می‌کردیم. برای نمونه، ما در نشریه «رویداد‌ها و تحلیل» یک مقاله نوشتیم که برای اولین بار اسلام آمریکایی مطرح شده بود. در آن مقاله، سندی از حضرت امام (ره) زده بودیم که فرموده بودند، نگذارید بگویم چه کسانی برای فرح انگشتری فرستادند! این برای بعضی‌ها سخت بود. اما ما چیزی جز حرف امام نمی‌نوشتیم. برای نمونه اگر دفاع می‌کردند در اولین صفحه رویداد‌ها و تحلیل می‌زدیم و اگر در باب دنیازدگی هم فرمایشی داشتند، می‌زدیم که یک عده ناراحت می‌شدند و عقده خودشان نسبت به امام را روی ما خالی می‌کردند.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

امام (ره) یک جمله‌ای در اواخر عمرشان داشتند که می‌فرمایند «هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و هیچ وسیله‌ای هم بهتر از دنیاگرایی نمی‌تواند روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزی‌های بی‌مورد مسیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند.» این جمله امام (ره) در صحیفه ایشان، جلد ۲۱، صفحه ۹۹ آمده است. این جمله را عده‌ای بر نمی‌تابیدند. چه کسانی؟ همان‌ها که از روز اول دنبال بنز بودند. بعضی‌ها می‌گفتند یک بخش از صحبت‌های امام را بزنیم و یک بخش را نزنیم ولی ما می‌زدیم و به ضد روحانیت متهم می‌شدیم. در حالی که من خودم در تصویب اساسنامه سپاه در مجلس از روحانیت در سپاه دفاع کردم.

نامه ۱۴ صفحه‌ای به امام (ره) درباره مرحوم منتظری

یکی از نمایندگان که خودش هم در لباس روحانی بود و هم اسمش روحانی بود، می‌گفت بدی آقای محمدزاده این است که می‌خواهد به ما درس ولایت‌فقیه بدهد! در قضیه آقای منتظری، وقتی ایشان تحرکاتی را شروع کرد، من با محمد منتظری ارتباط دوستانه زیادی داشتم. ایشان دو روز قبل از شهادتش، شب را در منزل ما خوابید، لذا تنها کسی که از طرف سپاه با ایشان ارتباط داشت، من بودم و مسائل جنگ را برای ایشان تحلیل می‌کردم. چیز‌هایی از ایشان شنیدم که وقتی بحث قائم مقامی پدرش مطرح شد، احساس خطر کردم و یک نامه ۱۴ صفحه‌ای در باره مسائل ایشان به حضرت امام (ره) نوشتم. آقای منتظری وقتی محسن رضایی را در یک جایی دیده بود، گفته بود تا زمانی که محمدزاده در سپاه هست، سپاه ضد روحانیت است!

وقتی از دفتر سیاسی به مرکز تحقیقات جنگ رفتم، یک شب آقای هاشمی جلسه‌ای در مجلس در مورد جنگ گذاشته بود که من هم حضور داشتم. حضرت آقا که رئیس‌جمهور بودند هم حضور داشتند. بحث سیدمهدی هاشمی مطرح شد که تازه دستگیر شده بود. من خدمت آقا عرض کردم یادتان هست وقتی در سپاه بودید، به من فرمودید که بروید کمک سیدمهدی هاشمی که آن موقع مسئول نهضت‌ها بود. من همان موقع خدمت شما عرض کردم که صلاح نیست کسی که دستش به خون روحانیت آلوده است، در سپاه باشد و سیدمهدی آدم خطرناکی است. من هر چه اصرار می‌کردم شما پاسخی به من نمی‌دادید. آقا فرمودند بله من یادم هست که شما از همان ابتدا نسبت به سیدمهدی حساس بودید و مخالفت می‌کردید، اما چاره‌ای نبود، چون فشار‌ها از طرف آقای منتظری زیاد بود.

در ابتدا چنین برداشت می‌شد که دفتر سیاسی قرار بوده است بدون زیرمجموعه در رده‌ها صرفاً در دفتر مرکزی فعال باشد، آیا برای رده‌ها پیش‌بینی دفتر نشده بود؟

نه اینطور نبود که دفتر فقط در مرکز منحصر باشد و ما تصمیم داشتیم در سراسر کشور دفتر سیاسی راه‌اندازی کنیم. در همان روز‌های اولیه در بعضی استان‌ها مانند اصفهان، مشهد، کرمان، رشت و… دفتر ایجاد کردیم؛ اما با آغاز جنگ تحمیلی این کار‌ها تحت‌الشعاع قرار گرفت. البته در شهرستان نیروی سیاسی هم کم داشتیم و باید از تهران می‌فرستادیم؛ لذا کار با سختی‌هایی روبه‌رو بود و ما باید بر اساس ظرفیت محلی کادر و ساختار ایجاد می‌کردیم. این موضوع سبب شده بود که مقداری این روند، کُند طی شود. بعد از جنگ هم چند دفتر در مناطق جنگی از جمله شمال غرب، غرب و جنوب ایجاد کردیم و یک دفتر هم در تهران، تا خودمان در دفتر مرکز، بیشتر کار ستادی کنیم.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

دفتر در روز‌های اولیه چه ساختاری داشت و بیشتر روی چه فعالیت‌هایی متمرکز بود؟

یکی از فعالیت‌های اصلی و مستمر ما انتشار نشریه «رویداد‌ها و تحلیل» بود که هر ماه منتشر می‌شد. تا سال ۱۳۶۱ که ما در دفتر بودیم، ۴۵ شماره از آن چاپ شد. اگر دقت کرده باشید این شماره‌ها با چاپ استنسیل و دستی است، چون امکانات چاپ نداشتیم و این کار را با کمک «شهید کلاهدوز» در ارتش انجام می‌دادیم. برای تهیه مطالب و محتوای نشریه هر دوشنبه یک جلسه با عنوان «شورای تحلیل» داشتیم که مسائل را در آنجا تحلیل کرده و از نتایج آن در نشریه استفاده می‎کردیم. یک نشریه هم به نام «رویدادها» برای مسئولان و نمایندگان مجلس داشتیم که مطالب محرمانه را در آن درج می‎کردیم.

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه

این بولتن‎ها خدمت حضرت امام (ره) هم می‎رفت و ایشان از کار‌های ما اطلاع داشتند. خود ما هم خدمت ایشان می‎رسیدیم و گزارش کارمان را می‎دادیم. کتاب «امام در برابر صهیونیزم» را که به انگلیسی هم ترجمه شده بود، خدمت ایشان بردیم. ایشان خیلی از اینکه سپاه کار سیاسی هم می‌کند، بشاش شدند و فرمودند «چرا این‌ها را به مردم نمی‌گویید» بعد فرمودند که «چقدر من تأکید دارم از کارتان تبلیغ کنید. بروید بگویید.» همین گزارش‌ها را به آقای منتظری هم می‌دادیم اما وقتی گزارش چاپ کتاب «جنبش مسلمانان مبارز» را خدمت ایشان دادیم، آشفته و خیلی عصبانی شد و چنین جمله‌ای را گفت که شما علیه دوست من «پیمان» مطلب می‌نویسید؟

تلاش رژیم صهیونیستی و شوروی برای نفوذ در دفتر سیاسی سپاه

البته یک نکته را هم اضافه کنم بدانید که چقدر انتشار این کتاب‌های سیاسی برای دشمنان انقلاب مهم و حساس بود. وقتی کتاب «امام در برابر صهیونیزم» را منتشر کردیم، از عوامل صهیونیستی با ما تماس گرفتند و شروع کردند به تعریف از ما و تقاضای ملاقات با ما را کردند که نپذیرفتیم چون به دنبال نفوذ در دفتر سیاسی بودند و ما روش آن‌ها را می‌شناختیم. یک جریان دیگر هم شوروی‌ها بودند که خیلی تلاش می‌کردند در دفتر سیاسی نفوذ کنند، حتی سفیر شوروی تقاضای ملاقات با ما را کرد که باز هم ما قبول نکردیم.

منابع خبری و اطلاعاتی شما چگونه و از کجا تهیه می‌شد؟

خب ما از جا‌های مختلف اطلاعات و اخبار می‌گرفتیم. کم‌کم که کار دفتر ادامه پیدا کرد، بولتن‌های خیلی زیادی به تدریج وارد دفتر شد. البته برای برخی از منابعی که در کشور نبود، زحمت زیادی می‌کشیدیم. یک نفر در لندن هر روز مطالب مربوط به گروهک‌های ضد انقلاب را جمع‌آوری می‌کرد و به صورت هفتگی با هواپیما برای ما می‌فرستاد لذا هر هفته یک کارتن روزنامه و مطالب را از این طریق دریافت می‌کردیم چون باید به منابع اصلی دسترسی پیدا می‌کردیم و نقطه قوت دفتر سیاسی به همین اطلاعات موثق و اسنادش بود.

در زمینه توجیه حضوری نیرو‌ها هم برنامه داشتید یا این موضوع بعد‌ها مطرح شد؟

ما از همان ابتدا علاوه بر مکتوبات، بحث سخنرانی‌ها را هم داشتیم. من خودم برای راه‌اندازی دفتر سیاسی خیلی به شهر‌ها و استان‌ها سفر کرده و در سخنرانی برای پاسدارها، اوضاع را تحلیل می‌کردم. معمولاً قبل از خطبه‌های نماز جمعه استان‌ها صحبت می‌کردم و از کسانی که در شهر‌ها کار می‌کردند می‌خواستم تا هر ماه به تهران بیایند و در جریان مسائل قرار گرفته و اطلاعات لازم را در اختیار فرماندهان و نیرو‌ها قرار دهند. یک روز در جلسه حزب جمهوری به عنوان سخنران دعوت شدم که حضرت آقا هم حضور داشتند، خاطره‌ای از آلمانی‌ها نقل کردم که یکی از مقامات‌شان گفته بود «وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد، تلاش کردیم ببینیم علت انقلاب چه بوده که به شخصیت امام رسیدیم. برای پی بردن به افکار ایشان، مهم‌ترین کتاب‌شان یعنی ولایت‌فقیه را ترجمه کردیم ولی هر چه خواندیم هیچی نفهمیدیم.» بعد از جلسه که آقا مرا دیدند، فرمودند نکته جالبی را اشاره کردید.

با شروع دفاع مقدس، فعالیت‌های دفتر چه تغییراتی کرد؟

تحسین رازداری و امانت‌داری اعضای دفتر سیاسی سپاه توسط محسن رضایی

بخش جنگ راه‌اندازی شد و برای ثبت وقایع جنگ وارد عمل شدیم. هنگام شروع کار، نیرو نداشتیم و حدود ۱۰۰ نفر دانشجو را پیدا کردیم تا به جبهه بفرستیم؛ البته موفق شدیم همه مراحل عملیات‌ها را از زبان فرماندهان در همه سطوح ثبت و ضبط کنیم. چه جلساتی که آقای هاشمی حضور داشت چه جلساتی که در لشکر‌ها و تیپ‌ها برگزار می‌شد و حتی دستوراتی که از سوی فرماندهان در خط مقدم داده می‌شد. نکته مهم در موضوع روایتگری دفاع مقدس این است که حتی یک مورد هم مطلبی لو نرفت؛ یعنی یک مورد هم پیدا نشد که یکی از راویان جنگ مطلبی را جایی نقل کرده باشد که نباید پخش می‌شد و این به لطف خدا و خلوصی بود که در بچه‌های دفتر وجود داشت. یک روز آقای رضایی مرا دید و گفت کدام آدم عاقل مذاکرات جلسه قبل از عملیات را ضبط می‌کند ولی شما این کار را کردید و موفق هم شدید که نشت اطلاعات نداشته باشید.

آیا همه بچه‌های دفتر اینقدر قابل اعتماد بودند که شما دفاع می‌کنید؟ پس ماجرای حضور افرادی مثل عمادالدین باقی و… چه می‌شود؟

خب افراد مختلفی به این دفتر آمدند و رفتند. عمادالدین باقی مدت کوتاهی در بخش خارجی نیروی آقای سلیمی بود. من یک روز شنیدم که ایشان مادرش را کتک زده است. وقتی این موضوع را شنیدم، از او سؤال کردم که شما مادرت را زده‌ای؟ وقتی گفت بله، به او گفتم جای تو در دفتر سیاسی نیست و بلافاصله اخراجش کردیم. در واقع، ما روی نیرو‌های دفتر حساسیت داشتیم و اجازه نمی‌دادیم حتی یک نفر که اخلاق اسلامی را رعایت نمی‌کند، در جمع باشد و برخورد ما به حرمت مادر برکتی داشت که در طول هشت سال راویتگری یک مورد درز خبر نداشتیم.

انتهای پیام/ 112

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ «اسلام آمریکایی» برای اولین‌بار کجا مطرح شد؟

منبع خبر

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ «اسلام آمریکایی» برای اولین‌بار کجا مطرح شد؟ بیشتر بخوانید »

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟


به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، یک سال از آسمانی شدن سردار حاج «ابراهیم حاجی محمدزاده» مؤسس و اولین مسئول دفتر سیاسی سپاه می‌گذرد. به همین مناسبت هفته‌نامه «صبح صادق» گفت‌وگوی منتشر نشده با وی را که در ماه‌های پایانی عمرش انجام شده، منتشر کرد. متن این گفت‌وگو در ادامه آمده است.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

به عنوان اولین سؤال بفرمایید چه انگیزه و اهدافی سبب شد تا ایده تشکیل دفتر سیاسی در ذهن شما شکل بگیرد؟

دو مسئله مهم برای بنده انگیزه ایجاد می‌کرد؛ اول احساس خطری بود که در روز‌های اول تأسیس سپاه نسبت به فاصله گرفتن از روحانیت داشتم؛ لذا اولین کتابی که در دفتر سیاسی چاپ شد، کتاب «سپاه و روحانیت» بود. دوم شناخت شخصی بنده از سران مجاهدین خلق بود؛ چون رجوی، حنیف‌نژاد و سایر سرکرده‌های آن را خوب می‌شناختم. کتک‌شان را هم خورده بودم تا جایی که دندان‌هایم را شکسته بودند. به همین دلیل هم از نفوذشان در سپاه نگرانی داشتم و هم می‌ترسیدم برخی از نیرو‌های جوان انقلابی در دام آن‌ها بیافتند.

«مجاهدین خلق رودرروی خلق» اولین گام رسوایی منافقین

بنابراین همان روز‌های اول کتابی با نام «مجاهدین خلق رودرروی خلق» نوشتم. وقتی در شورای فرماندهی سپاه شنیدم که «موسی خیابانی» و «مسعود رجوی» قصد دارند به قم بروند و با امام (ره) ملاقاتی داشته باشند، نگران شدم و نزد آیت‌الله موسوی‌اردبیلی رفتم و از نفاق آن‌ها گفتم. گفتند این‌ها همین دیروز اینجا آمده بودند. رجوی به من گفت که حاج آقا شما اگر سر من را هم کنار این باغچه ببرید، من هیچ اعتراضی نخواهم کرد. منظور ایشان از بیان این مطلب این بود که من فریب این‌ها را نمی‌خورم! آقای محسن رضایی وقتی خدمت امام (ره) رسیده بودند، مطلب را خدمت ایشان عرض کرده و گفته بودند یکی از برادران ما در شورای فرماندهی ایشان را خوب می‌شناسد و با این‌ها بوده. مقصودش من بودم که روش و نفاق این‌ها را خوب می‌شناختم و دیده بودم که چگونه روی روحانیت تأثیر می‌گذارند و برخی از آن‌ها را با خودشان همراه می‌کنند.

می‌توان گفت، تنها کسی که تحت تأثیر این‌ها قرار نمی‌گرفت، حضرت امام (ه) بود. آن موقع کسی در سپاه نبود که کار سیاسی و روشنگری سیاسی انجام دهد؛ بنابراین، ما باید این خلأ سیاسی را پر می‌کردیم. در همین راستا از همان ابتدا به سراغ افرادی که مناسب این کار بودند، رفتم که یکی از آن‌ها آقای حسین شریعتمداری بود. از ایشان که آن موقع در کمیته فعال بود، خواستم تا به سپاه بیاید و در دفتر به ما کمک کند. البته اولین نفری که با خودم به دفتر آوردم و مدت‌ها دو نفری کار آنجا را دنبال می‌کردیم، طلبه جوانی به نام «جلال اشجع» بود که بعد‌ها مسئول دفتر ما شد.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

صیانت دفتر سیاسی سپاه از انقلاب اسلامی

فرد دیگری که در زندان با او آشنا شده بودم و اهل مسائل سیاسی بود، «بهاءالدین شیخ‌الاسلامی» نام داشت که با اصرار و تلاش زیادی وی را از دادستانی به دفتر آوردم. با همین چند نفر افشاگری علیه گروهک‌های چپ و راست را شروع کردیم. آقای شریعتمداری همان روز‌ها یک کتاب علیه «جنبش مسلمانان مبارز» نوشت که خیلی مؤثر بود و آن‌ها مجبور به توقف فعالیت‌های‌شان شدند. البته خیلی‌ها به این کار‌ها اهمیت نمی‌دادند؛ اما کم کم متوجه ارزش کار دفتر سیاسی شدند. از دیگر اقدامات ما موضع‌گیری در برابر مسائل روز بود که با صدور بیانیه‌ها صورت می‌گرفت. مجموعه بیانیه‌ها در قالب یک کتاب چاپ شد.

یکی از اولین بیانیه‌های ما نقدی علیه بنی‌صدر بود که تحت عنوان «سخنی با رئیس‌جمهور» انتشار یافت. وقتی من این بیانیه را به حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب) که آن موقع نماینده شورای انقلاب در سپاه بودند، نشان دادم تا نظرشان را بگیرم، دیدم به یک نفری که آنجا بود فرمودند؛ «بیایید ببینید آقای محمدزاده چه چیز‌هایی نوشته است.» که منظورشان این بود این بیانیه خیلی مهم است. درمجموع نظر ما این بود که راهی جز اتصال به روحانیت نداریم و بر آن تأکید داشتم که هنوز برخی از فرماندهان به من می‌گویند که چقدر ما را به خاطر اصرار بر روحانیت اذیت می‌کردی. یکی از آن‌ها می‌گفت، من هنوز آن واژه «مجتهد جامع‌الشرایط» شما را در گوشم دارم. با وجود این، مدتی بعد با ما و دفتر سیاسی برخورد شد و پشت سرمان گفتند که فلانی ضد روحانیت است!

چرا این وضعیت به وجود آمد و این اتهام‌زنی از کجا ناشی می‌شد؟

زمانی که مرحوم آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی نماینده حضرت امام (ره) در سپاه بودند، آقای عبدالله محمودزاده مسئول دفتر ایشان به من خبر دادند که حاج آقا می‌خواهند شما را ببینند. من گفتم می‌آیم که گفتند ایشان می‌خواهند خودشان به دیدن شما بیایند. من درخواست کردم که برای افطاری (ماه رمضان) تشریف بیاورند، اما قبول نکردند. وقتی به منزل ما تشریف آوردند، به من فرمودند؛ در حالی این اتهام را به شما زدند که من خودم در یکی از جلسات شورای فرماندهی، شش بار دفاع شما از روحانیت را شنیده‌ام و این برای من حجت شرعی است؛ لذا آمده‌ام از شما حلالیت بطلبم. چون قبل از آن یک روز آقای محمودزاده گفت که آقای خرم‌آبادی به من دستور داد برو و در دفتر سیاسی را زنجیر کن که من گفتم این کار را نمی‌کنم، چون من آن‌ها را می‌شناسم و این چیز‌هایی که می‌گویند درست نیست.

دشمنی با دفتر سیاسی بعلت انتشار نظرات امام خمینی (ره)!

علت این ذهنیت‌ها، همان چیز‌هایی بود که ما در خصوص روحانیت از امام نقل می‌کردیم و می‌نوشتیم. جرم ما نقل عین نظرات حضرت امام (ره) بود. ما فقط از روحانیت اصیل و وارسته دفاع می‌کردیم. برای نمونه، ما در نشریه «رویداد‌ها و تحلیل» یک مقاله نوشتیم که برای اولین بار اسلام آمریکایی مطرح شده بود. در آن مقاله، سندی از حضرت امام (ره) زده بودیم که فرموده بودند، نگذارید بگویم چه کسانی برای فرح انگشتری فرستادند! این برای بعضی‌ها سخت بود. اما ما چیزی جز حرف امام نمی‌نوشتیم. برای نمونه اگر دفاع می‌کردند در اولین صفحه رویداد‌ها و تحلیل می‌زدیم و اگر در باب دنیازدگی هم فرمایشی داشتند، می‌زدیم که یک عده ناراحت می‌شدند و عقده خودشان نسبت به امام را روی ما خالی می‌کردند.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

امام (ره) یک جمله‌ای در اواخر عمرشان داشتند که می‌فرمایند «هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و هیچ وسیله‌ای هم بهتر از دنیاگرایی نمی‌تواند روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزی‌های بی‌مورد مسیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند.» این جمله امام (ره) در صحیفه ایشان، جلد ۲۱، صفحه ۹۹ آمده است. این جمله را عده‌ای بر نمی‌تابیدند. چه کسانی؟ همان‌ها که از روز اول دنبال بنز بودند. بعضی‌ها می‌گفتند یک بخش از صحبت‌های امام را بزنیم و یک بخش را نزنیم ولی ما می‌زدیم و به ضد روحانیت متهم می‌شدیم. در حالی که من خودم در تصویب اساسنامه سپاه در مجلس از روحانیت در سپاه دفاع کردم.

نامه ۱۴ صفحه‌ای به امام (ره) درباره مرحوم منتظری

یکی از نمایندگان که خودش هم در لباس روحانی بود و هم اسمش روحانی بود، می‌گفت بدی آقای محمدزاده این است که می‌خواهد به ما درس ولایت‌فقیه بدهد! در قضیه آقای منتظری، وقتی ایشان تحرکاتی را شروع کرد، من با محمد منتظری ارتباط دوستانه زیادی داشتم. ایشان دو روز قبل از شهادتش، شب را در منزل ما خوابید، لذا تنها کسی که از طرف سپاه با ایشان ارتباط داشت، من بودم و مسائل جنگ را برای ایشان تحلیل می‌کردم. چیز‌هایی از ایشان شنیدم که وقتی بحث قائم مقامی پدرش مطرح شد، احساس خطر کردم و یک نامه ۱۴ صفحه‌ای در باره مسائل ایشان به حضرت امام (ره) نوشتم. آقای منتظری وقتی محسن رضایی را در یک جایی دیده بود، گفته بود تا زمانی که محمدزاده در سپاه هست، سپاه ضد روحانیت است!

وقتی از دفتر سیاسی به مرکز تحقیقات جنگ رفتم، یک شب آقای هاشمی جلسه‌ای در مجلس در مورد جنگ گذاشته بود که من هم حضور داشتم. حضرت آقا که رئیس‌جمهور بودند هم حضور داشتند. بحث سیدمهدی هاشمی مطرح شد که تازه دستگیر شده بود. من خدمت آقا عرض کردم یادتان هست وقتی در سپاه بودید، به من فرمودید که بروید کمک سیدمهدی هاشمی که آن موقع مسئول نهضت‌ها بود. من همان موقع خدمت شما عرض کردم که صلاح نیست کسی که دستش به خون روحانیت آلوده است، در سپاه باشد و سیدمهدی آدم خطرناکی است. من هر چه اصرار می‌کردم شما پاسخی به من نمی‌دادید. آقا فرمودند بله من یادم هست که شما از همان ابتدا نسبت به سیدمهدی حساس بودید و مخالفت می‌کردید، اما چاره‌ای نبود، چون فشار‌ها از طرف آقای منتظری زیاد بود.

در ابتدا چنین برداشت می‌شد که دفتر سیاسی قرار بوده است بدون زیرمجموعه در رده‌ها صرفاً در دفتر مرکزی فعال باشد، آیا برای رده‌ها پیش‌بینی دفتر نشده بود؟

نه اینطور نبود که دفتر فقط در مرکز منحصر باشد و ما تصمیم داشتیم در سراسر کشور دفتر سیاسی راه‌اندازی کنیم. در همان روز‌های اولیه در بعضی استان‌ها مانند اصفهان، مشهد، کرمان، رشت و… دفتر ایجاد کردیم؛ اما با آغاز جنگ تحمیلی این کار‌ها تحت‌الشعاع قرار گرفت. البته در شهرستان نیروی سیاسی هم کم داشتیم و باید از تهران می‌فرستادیم؛ لذا کار با سختی‌هایی روبه‌رو بود و ما باید بر اساس ظرفیت محلی کادر و ساختار ایجاد می‌کردیم. این موضوع سبب شده بود که مقداری این روند، کُند طی شود. بعد از جنگ هم چند دفتر در مناطق جنگی از جمله شمال غرب، غرب و جنوب ایجاد کردیم و یک دفتر هم در تهران، تا خودمان در دفتر مرکز، بیشتر کار ستادی کنیم.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

دفتر در روز‌های اولیه چه ساختاری داشت و بیشتر روی چه فعالیت‌هایی متمرکز بود؟

یکی از فعالیت‌های اصلی و مستمر ما انتشار نشریه «رویداد‌ها و تحلیل» بود که هر ماه منتشر می‌شد. تا سال ۱۳۶۱ که ما در دفتر بودیم، ۴۵ شماره از آن چاپ شد. اگر دقت کرده باشید این شماره‌ها با چاپ استنسیل و دستی است، چون امکانات چاپ نداشتیم و این کار را با کمک «شهید کلاهدوز» در ارتش انجام می‌دادیم. برای تهیه مطالب و محتوای نشریه هر دوشنبه یک جلسه با عنوان «شورای تحلیل» داشتیم که مسائل را در آنجا تحلیل کرده و از نتایج آن در نشریه استفاده می‎کردیم. یک نشریه هم به نام «رویدادها» برای مسئولان و نمایندگان مجلس داشتیم که مطالب محرمانه را در آن درج می‎کردیم.

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه

این بولتن‎ها خدمت حضرت امام (ره) هم می‎رفت و ایشان از کار‌های ما اطلاع داشتند. خود ما هم خدمت ایشان می‎رسیدیم و گزارش کارمان را می‎دادیم. کتاب «امام در برابر صهیونیزم» را که به انگلیسی هم ترجمه شده بود، خدمت ایشان بردیم. ایشان خیلی از اینکه سپاه کار سیاسی هم می‌کند، بشاش شدند و فرمودند «چرا این‌ها را به مردم نمی‌گویید» بعد فرمودند که «چقدر من تأکید دارم از کارتان تبلیغ کنید. بروید بگویید.» همین گزارش‌ها را به آقای منتظری هم می‌دادیم اما وقتی گزارش چاپ کتاب «جنبش مسلمانان مبارز» را خدمت ایشان دادیم، آشفته و خیلی عصبانی شد و چنین جمله‌ای را گفت که شما علیه دوست من «پیمان» مطلب می‌نویسید؟

تلاش رژیم صهیونیستی و شوروی برای نفوذ در دفتر سیاسی سپاه

البته یک نکته را هم اضافه کنم بدانید که چقدر انتشار این کتاب‌های سیاسی برای دشمنان انقلاب مهم و حساس بود. وقتی کتاب «امام در برابر صهیونیزم» را منتشر کردیم، از عوامل صهیونیستی با ما تماس گرفتند و شروع کردند به تعریف از ما و تقاضای ملاقات با ما را کردند که نپذیرفتیم چون به دنبال نفوذ در دفتر سیاسی بودند و ما روش آن‌ها را می‌شناختیم. یک جریان دیگر هم شوروی‌ها بودند که خیلی تلاش می‌کردند در دفتر سیاسی نفوذ کنند، حتی سفیر شوروی تقاضای ملاقات با ما را کرد که باز هم ما قبول نکردیم.

منابع خبری و اطلاعاتی شما چگونه و از کجا تهیه می‌شد؟

خب ما از جا‌های مختلف اطلاعات و اخبار می‌گرفتیم. کم‌کم که کار دفتر ادامه پیدا کرد، بولتن‌های خیلی زیادی به تدریج وارد دفتر شد. البته برای برخی از منابعی که در کشور نبود، زحمت زیادی می‌کشیدیم. یک نفر در لندن هر روز مطالب مربوط به گروهک‌های ضد انقلاب را جمع‌آوری می‌کرد و به صورت هفتگی با هواپیما برای ما می‌فرستاد لذا هر هفته یک کارتن روزنامه و مطالب را از این طریق دریافت می‌کردیم چون باید به منابع اصلی دسترسی پیدا می‌کردیم و نقطه قوت دفتر سیاسی به همین اطلاعات موثق و اسنادش بود.

در زمینه توجیه حضوری نیرو‌ها هم برنامه داشتید یا این موضوع بعد‌ها مطرح شد؟

ما از همان ابتدا علاوه بر مکتوبات، بحث سخنرانی‌ها را هم داشتیم. من خودم برای راه‌اندازی دفتر سیاسی خیلی به شهر‌ها و استان‌ها سفر کرده و در سخنرانی برای پاسدارها، اوضاع را تحلیل می‌کردم. معمولاً قبل از خطبه‌های نماز جمعه استان‌ها صحبت می‌کردم و از کسانی که در شهر‌ها کار می‌کردند می‌خواستم تا هر ماه به تهران بیایند و در جریان مسائل قرار گرفته و اطلاعات لازم را در اختیار فرماندهان و نیرو‌ها قرار دهند. یک روز در جلسه حزب جمهوری به عنوان سخنران دعوت شدم که حضرت آقا هم حضور داشتند، خاطره‌ای از آلمانی‌ها نقل کردم که یکی از مقامات‌شان گفته بود «وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد، تلاش کردیم ببینیم علت انقلاب چه بوده که به شخصیت امام رسیدیم. برای پی بردن به افکار ایشان، مهم‌ترین کتاب‌شان یعنی ولایت‌فقیه را ترجمه کردیم ولی هر چه خواندیم هیچی نفهمیدیم.» بعد از جلسه که آقا مرا دیدند، فرمودند نکته جالبی را اشاره کردید.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟
مراسم ختم مرحوم «ابراهیم حاجی محمدزاده»

با شروع دفاع مقدس، فعالیت‌های دفتر چه تغییراتی کرد؟

تحسین رازداری و امانت‌داری اعضای دفتر سیاسی سپاه توسط محسن رضایی

بخش جنگ راه‌اندازی شد و برای ثبت وقایع جنگ وارد عمل شدیم. هنگام شروع کار، نیرو نداشتیم و حدود ۱۰۰ نفر دانشجو را پیدا کردیم تا به جبهه بفرستیم؛ البته موفق شدیم همه مراحل عملیات‌ها را از زبان فرماندهان در همه سطوح ثبت و ضبط کنیم. چه جلساتی که آقای هاشمی حضور داشت چه جلساتی که در لشکر‌ها و تیپ‌ها برگزار می‌شد و حتی دستوراتی که از سوی فرماندهان در خط مقدم داده می‌شد. نکته مهم در موضوع روایتگری دفاع مقدس این است که حتی یک مورد هم مطلبی لو نرفت؛ یعنی یک مورد هم پیدا نشد که یکی از راویان جنگ مطلبی را جایی نقل کرده باشد که نباید پخش می‌شد و این به لطف خدا و خلوصی بود که در بچه‌های دفتر وجود داشت. یک روز آقای رضایی مرا دید و گفت کدام آدم عاقل مذاکرات جلسه قبل از عملیات را ضبط می‌کند ولی شما این کار را کردید و موفق هم شدید که نشت اطلاعات نداشته باشید.

آیا همه بچه‌های دفتر اینقدر قابل اعتماد بودند که شما دفاع می‌کنید؟ پس ماجرای حضور افرادی مثل عمادالدین باقی و… چه می‌شود؟

خب افراد مختلفی به این دفتر آمدند و رفتند. عمادالدین باقی مدت کوتاهی در بخش خارجی نیروی آقای سلیمی بود. من یک روز شنیدم که ایشان مادرش را کتک زده است. وقتی این موضوع را شنیدم، از او سؤال کردم که شما مادرت را زده‌ای؟ وقتی گفت بله، به او گفتم جای تو در دفتر سیاسی نیست و بلافاصله اخراجش کردیم. در واقع، ما روی نیرو‌های دفتر حساسیت داشتیم و اجازه نمی‌دادیم حتی یک نفر که اخلاق اسلامی را رعایت نمی‌کند، در جمع باشد و برخورد ما به حرمت مادر برکتی داشت که در طول هشت سال راویتگری یک مورد درز خبر نداشتیم.

انتهای پیام/ 112

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

منبع خبر

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟ بیشتر بخوانید »

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟


به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، یک سال از آسمانی شدن سردار حاج «ابراهیم حاجی محمدزاده» مؤسس و اولین مسئول دفتر سیاسی سپاه می‌گذرد. به همین مناسبت هفته‌نامه «صبح صادق» گفت‌وگوی منتشر نشده با وی را که در ماه‌های پایانی عمرش انجام شده، منتشر کرد. متن این گفت‌وگو در ادامه آمده است.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

به عنوان اولین سؤال بفرمایید چه انگیزه و اهدافی سبب شد تا ایده تشکیل دفتر سیاسی در ذهن شما شکل بگیرد؟

دو مسئله مهم برای بنده انگیزه ایجاد می‌کرد؛ اول احساس خطری بود که در روز‌های اول تأسیس سپاه نسبت به فاصله گرفتن از روحانیت داشتم؛ لذا اولین کتابی که در دفتر سیاسی چاپ شد، کتاب «سپاه و روحانیت» بود. دوم شناخت شخصی بنده از سران مجاهدین خلق بود؛ چون رجوی، حنیف‌نژاد و سایر سرکرده‌های آن را خوب می‌شناختم. کتک‌شان را هم خورده بودم تا جایی که دندان‌هایم را شکسته بودند. به همین دلیل هم از نفوذشان در سپاه نگرانی داشتم و هم می‌ترسیدم برخی از نیرو‌های جوان انقلابی در دام آن‌ها بیافتند.

«مجاهدین خلق رودرروی خلق» اولین گام رسوایی منافقین

بنابراین همان روز‌های اول کتابی با نام «مجاهدین خلق رودرروی خلق» نوشتم. وقتی در شورای فرماندهی سپاه شنیدم که «موسی خیابانی» و «مسعود رجوی» قصد دارند به قم بروند و با امام (ره) ملاقاتی داشته باشند، نگران شدم و نزد آیت‌الله موسوی‌اردبیلی رفتم و از نفاق آن‌ها گفتم. گفتند این‌ها همین دیروز اینجا آمده بودند. رجوی به من گفت که حاج آقا شما اگر سر من را هم کنار این باغچه ببرید، من هیچ اعتراضی نخواهم کرد. منظور ایشان از بیان این مطلب این بود که من فریب این‌ها را نمی‌خورم! آقای محسن رضایی وقتی خدمت امام (ره) رسیده بودند، مطلب را خدمت ایشان عرض کرده و گفته بودند یکی از برادران ما در شورای فرماندهی ایشان را خوب می‌شناسد و با این‌ها بوده. مقصودش من بودم که روش و نفاق این‌ها را خوب می‌شناختم و دیده بودم که چگونه روی روحانیت تأثیر می‌گذارند و برخی از آن‌ها را با خودشان همراه می‌کنند.

می‌توان گفت، تنها کسی که تحت تأثیر این‌ها قرار نمی‌گرفت، حضرت امام (ه) بود. آن موقع کسی در سپاه نبود که کار سیاسی و روشنگری سیاسی انجام دهد؛ بنابراین، ما باید این خلأ سیاسی را پر می‌کردیم. در همین راستا از همان ابتدا به سراغ افرادی که مناسب این کار بودند، رفتم که یکی از آن‌ها آقای حسین شریعتمداری بود. از ایشان که آن موقع در کمیته فعال بود، خواستم تا به سپاه بیاید و در دفتر به ما کمک کند. البته اولین نفری که با خودم به دفتر آوردم و مدت‌ها دو نفری کار آنجا را دنبال می‌کردیم، طلبه جوانی به نام «جلال اشجع» بود که بعد‌ها مسئول دفتر ما شد.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

صیانت دفتر سیاسی سپاه از انقلاب اسلامی

فرد دیگری که در زندان با او آشنا شده بودم و اهل مسائل سیاسی بود، «بهاءالدین شیخ‌الاسلامی» نام داشت که با اصرار و تلاش زیادی وی را از دادستانی به دفتر آوردم. با همین چند نفر افشاگری علیه گروهک‌های چپ و راست را شروع کردیم. آقای شریعتمداری همان روز‌ها یک کتاب علیه «جنبش مسلمانان مبارز» نوشت که خیلی مؤثر بود و آن‌ها مجبور به توقف فعالیت‌های‌شان شدند. البته خیلی‌ها به این کار‌ها اهمیت نمی‌دادند؛ اما کم کم متوجه ارزش کار دفتر سیاسی شدند. از دیگر اقدامات ما موضع‌گیری در برابر مسائل روز بود که با صدور بیانیه‌ها صورت می‌گرفت. مجموعه بیانیه‌ها در قالب یک کتاب چاپ شد.

یکی از اولین بیانیه‌های ما نقدی علیه بنی‌صدر بود که تحت عنوان «سخنی با رئیس‌جمهور» انتشار یافت. وقتی من این بیانیه را به حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب) که آن موقع نماینده شورای انقلاب در سپاه بودند، نشان دادم تا نظرشان را بگیرم، دیدم به یک نفری که آنجا بود فرمودند؛ «بیایید ببینید آقای محمدزاده چه چیز‌هایی نوشته است.» که منظورشان این بود این بیانیه خیلی مهم است. درمجموع نظر ما این بود که راهی جز اتصال به روحانیت نداریم و بر آن تأکید داشتم که هنوز برخی از فرماندهان به من می‌گویند که چقدر ما را به خاطر اصرار بر روحانیت اذیت می‌کردی. یکی از آن‌ها می‌گفت، من هنوز آن واژه «مجتهد جامع‌الشرایط» شما را در گوشم دارم. با وجود این، مدتی بعد با ما و دفتر سیاسی برخورد شد و پشت سرمان گفتند که فلانی ضد روحانیت است!

چرا این وضعیت به وجود آمد و این اتهام‌زنی از کجا ناشی می‌شد؟

زمانی که مرحوم آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی نماینده حضرت امام (ره) در سپاه بودند، آقای عبدالله محمودزاده مسئول دفتر ایشان به من خبر دادند که حاج آقا می‌خواهند شما را ببینند. من گفتم می‌آیم که گفتند ایشان می‌خواهند خودشان به دیدن شما بیایند. من درخواست کردم که برای افطاری (ماه رمضان) تشریف بیاورند، اما قبول نکردند. وقتی به منزل ما تشریف آوردند، به من فرمودند؛ در حالی این اتهام را به شما زدند که من خودم در یکی از جلسات شورای فرماندهی، شش بار دفاع شما از روحانیت را شنیده‌ام و این برای من حجت شرعی است؛ لذا آمده‌ام از شما حلالیت بطلبم. چون قبل از آن یک روز آقای محمودزاده گفت که آقای خرم‌آبادی به من دستور داد برو و در دفتر سیاسی را زنجیر کن که من گفتم این کار را نمی‌کنم، چون من آن‌ها را می‌شناسم و این چیز‌هایی که می‌گویند درست نیست.

دشمنی با دفتر سیاسی بعلت انتشار نظرات امام خمینی (ره)!

علت این ذهنیت‌ها، همان چیز‌هایی بود که ما در خصوص روحانیت از امام نقل می‌کردیم و می‌نوشتیم. جرم ما نقل عین نظرات حضرت امام (ره) بود. ما فقط از روحانیت اصیل و وارسته دفاع می‌کردیم. برای نمونه، ما در نشریه «رویداد‌ها و تحلیل» یک مقاله نوشتیم که برای اولین بار اسلام آمریکایی مطرح شده بود. در آن مقاله، سندی از حضرت امام (ره) زده بودیم که فرموده بودند، نگذارید بگویم چه کسانی برای فرح انگشتری فرستادند! این برای بعضی‌ها سخت بود. اما ما چیزی جز حرف امام نمی‌نوشتیم. برای نمونه اگر دفاع می‌کردند در اولین صفحه رویداد‌ها و تحلیل می‌زدیم و اگر در باب دنیازدگی هم فرمایشی داشتند، می‌زدیم که یک عده ناراحت می‌شدند و عقده خودشان نسبت به امام را روی ما خالی می‌کردند.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

امام (ره) یک جمله‌ای در اواخر عمرشان داشتند که می‌فرمایند «هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و هیچ وسیله‌ای هم بهتر از دنیاگرایی نمی‌تواند روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزی‌های بی‌مورد مسیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند.» این جمله امام (ره) در صحیفه ایشان، جلد ۲۱، صفحه ۹۹ آمده است. این جمله را عده‌ای بر نمی‌تابیدند. چه کسانی؟ همان‌ها که از روز اول دنبال بنز بودند. بعضی‌ها می‌گفتند یک بخش از صحبت‌های امام را بزنیم و یک بخش را نزنیم ولی ما می‌زدیم و به ضد روحانیت متهم می‌شدیم. در حالی که من خودم در تصویب اساسنامه سپاه در مجلس از روحانیت در سپاه دفاع کردم.

نامه ۱۴ صفحه‌ای به امام (ره) درباره مرحوم منتظری

یکی از نمایندگان که خودش هم در لباس روحانی بود و هم اسمش روحانی بود، می‌گفت بدی آقای محمدزاده این است که می‌خواهد به ما درس ولایت‌فقیه بدهد! در قضیه آقای منتظری، وقتی ایشان تحرکاتی را شروع کرد، من با محمد منتظری ارتباط دوستانه زیادی داشتم. ایشان دو روز قبل از شهادتش، شب را در منزل ما خوابید، لذا تنها کسی که از طرف سپاه با ایشان ارتباط داشت، من بودم و مسائل جنگ را برای ایشان تحلیل می‌کردم. چیز‌هایی از ایشان شنیدم که وقتی بحث قائم مقامی پدرش مطرح شد، احساس خطر کردم و یک نامه ۱۴ صفحه‌ای در باره مسائل ایشان به حضرت امام (ره) نوشتم. آقای منتظری وقتی محسن رضایی را در یک جایی دیده بود، گفته بود تا زمانی که محمدزاده در سپاه هست، سپاه ضد روحانیت است!

وقتی از دفتر سیاسی به مرکز تحقیقات جنگ رفتم، یک شب آقای هاشمی جلسه‌ای در مجلس در مورد جنگ گذاشته بود که من هم حضور داشتم. حضرت آقا که رئیس‌جمهور بودند هم حضور داشتند. بحث سیدمهدی هاشمی مطرح شد که تازه دستگیر شده بود. من خدمت آقا عرض کردم یادتان هست وقتی در سپاه بودید، به من فرمودید که بروید کمک سیدمهدی هاشمی که آن موقع مسئول نهضت‌ها بود. من همان موقع خدمت شما عرض کردم که صلاح نیست کسی که دستش به خون روحانیت آلوده است، در سپاه باشد و سیدمهدی آدم خطرناکی است. من هر چه اصرار می‌کردم شما پاسخی به من نمی‌دادید. آقا فرمودند بله من یادم هست که شما از همان ابتدا نسبت به سیدمهدی حساس بودید و مخالفت می‌کردید، اما چاره‌ای نبود، چون فشار‌ها از طرف آقای منتظری زیاد بود.

در ابتدا چنین برداشت می‌شد که دفتر سیاسی قرار بوده است بدون زیرمجموعه در رده‌ها صرفاً در دفتر مرکزی فعال باشد، آیا برای رده‌ها پیش‌بینی دفتر نشده بود؟

نه اینطور نبود که دفتر فقط در مرکز منحصر باشد و ما تصمیم داشتیم در سراسر کشور دفتر سیاسی راه‌اندازی کنیم. در همان روز‌های اولیه در بعضی استان‌ها مانند اصفهان، مشهد، کرمان، رشت و… دفتر ایجاد کردیم؛ اما با آغاز جنگ تحمیلی این کار‌ها تحت‌الشعاع قرار گرفت. البته در شهرستان نیروی سیاسی هم کم داشتیم و باید از تهران می‌فرستادیم؛ لذا کار با سختی‌هایی روبه‌رو بود و ما باید بر اساس ظرفیت محلی کادر و ساختار ایجاد می‌کردیم. این موضوع سبب شده بود که مقداری این روند، کُند طی شود. بعد از جنگ هم چند دفتر در مناطق جنگی از جمله شمال غرب، غرب و جنوب ایجاد کردیم و یک دفتر هم در تهران، تا خودمان در دفتر مرکز، بیشتر کار ستادی کنیم.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

دفتر در روز‌های اولیه چه ساختاری داشت و بیشتر روی چه فعالیت‌هایی متمرکز بود؟

یکی از فعالیت‌های اصلی و مستمر ما انتشار نشریه «رویداد‌ها و تحلیل» بود که هر ماه منتشر می‌شد. تا سال ۱۳۶۱ که ما در دفتر بودیم، ۴۵ شماره از آن چاپ شد. اگر دقت کرده باشید این شماره‌ها با چاپ استنسیل و دستی است، چون امکانات چاپ نداشتیم و این کار را با کمک «شهید کلاهدوز» در ارتش انجام می‌دادیم. برای تهیه مطالب و محتوای نشریه هر دوشنبه یک جلسه با عنوان «شورای تحلیل» داشتیم که مسائل را در آنجا تحلیل کرده و از نتایج آن در نشریه استفاده می‎کردیم. یک نشریه هم به نام «رویدادها» برای مسئولان و نمایندگان مجلس داشتیم که مطالب محرمانه را در آن درج می‎کردیم.

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه

این بولتن‎ها خدمت حضرت امام (ره) هم می‎رفت و ایشان از کار‌های ما اطلاع داشتند. خود ما هم خدمت ایشان می‎رسیدیم و گزارش کارمان را می‎دادیم. کتاب «امام در برابر صهیونیزم» را که به انگلیسی هم ترجمه شده بود، خدمت ایشان بردیم. ایشان خیلی از اینکه سپاه کار سیاسی هم می‌کند، بشاش شدند و فرمودند «چرا این‌ها را به مردم نمی‌گویید» بعد فرمودند که «چقدر من تأکید دارم از کارتان تبلیغ کنید. بروید بگویید.» همین گزارش‌ها را به آقای منتظری هم می‌دادیم اما وقتی گزارش چاپ کتاب «جنبش مسلمانان مبارز» را خدمت ایشان دادیم، آشفته و خیلی عصبانی شد و چنین جمله‌ای را گفت که شما علیه دوست من «پیمان» مطلب می‌نویسید؟

تلاش رژیم صهیونیستی و شوروی برای نفوذ در دفتر سیاسی سپاه

البته یک نکته را هم اضافه کنم بدانید که چقدر انتشار این کتاب‌های سیاسی برای دشمنان انقلاب مهم و حساس بود. وقتی کتاب «امام در برابر صهیونیزم» را منتشر کردیم، از عوامل صهیونیستی با ما تماس گرفتند و شروع کردند به تعریف از ما و تقاضای ملاقات با ما را کردند که نپذیرفتیم چون به دنبال نفوذ در دفتر سیاسی بودند و ما روش آن‌ها را می‌شناختیم. یک جریان دیگر هم شوروی‌ها بودند که خیلی تلاش می‌کردند در دفتر سیاسی نفوذ کنند، حتی سفیر شوروی تقاضای ملاقات با ما را کرد که باز هم ما قبول نکردیم.

منابع خبری و اطلاعاتی شما چگونه و از کجا تهیه می‌شد؟

خب ما از جا‌های مختلف اطلاعات و اخبار می‌گرفتیم. کم‌کم که کار دفتر ادامه پیدا کرد، بولتن‌های خیلی زیادی به تدریج وارد دفتر شد. البته برای برخی از منابعی که در کشور نبود، زحمت زیادی می‌کشیدیم. یک نفر در لندن هر روز مطالب مربوط به گروهک‌های ضد انقلاب را جمع‌آوری می‌کرد و به صورت هفتگی با هواپیما برای ما می‌فرستاد لذا هر هفته یک کارتن روزنامه و مطالب را از این طریق دریافت می‌کردیم چون باید به منابع اصلی دسترسی پیدا می‌کردیم و نقطه قوت دفتر سیاسی به همین اطلاعات موثق و اسنادش بود.

در زمینه توجیه حضوری نیرو‌ها هم برنامه داشتید یا این موضوع بعد‌ها مطرح شد؟

ما از همان ابتدا علاوه بر مکتوبات، بحث سخنرانی‌ها را هم داشتیم. من خودم برای راه‌اندازی دفتر سیاسی خیلی به شهر‌ها و استان‌ها سفر کرده و در سخنرانی برای پاسدارها، اوضاع را تحلیل می‌کردم. معمولاً قبل از خطبه‌های نماز جمعه استان‌ها صحبت می‌کردم و از کسانی که در شهر‌ها کار می‌کردند می‌خواستم تا هر ماه به تهران بیایند و در جریان مسائل قرار گرفته و اطلاعات لازم را در اختیار فرماندهان و نیرو‌ها قرار دهند. یک روز در جلسه حزب جمهوری به عنوان سخنران دعوت شدم که حضرت آقا هم حضور داشتند، خاطره‌ای از آلمانی‌ها نقل کردم که یکی از مقامات‌شان گفته بود «وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد، تلاش کردیم ببینیم علت انقلاب چه بوده که به شخصیت امام رسیدیم. برای پی بردن به افکار ایشان، مهم‌ترین کتاب‌شان یعنی ولایت‌فقیه را ترجمه کردیم ولی هر چه خواندیم هیچی نفهمیدیم.» بعد از جلسه که آقا مرا دیدند، فرمودند نکته جالبی را اشاره کردید.

«دفتری» که از پایه‌های صیانت از انقلاب شد/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟
مراسم ختم مرحوم «ابراهیم حاجی محمدزاده»

با شروع دفاع مقدس، فعالیت‌های دفتر چه تغییراتی کرد؟

تحسین رازداری و امانت‌داری اعضای دفتر سیاسی سپاه توسط محسن رضایی

بخش جنگ راه‌اندازی شد و برای ثبت وقایع جنگ وارد عمل شدیم. هنگام شروع کار، نیرو نداشتیم و حدود ۱۰۰ نفر دانشجو را پیدا کردیم تا به جبهه بفرستیم؛ البته موفق شدیم همه مراحل عملیات‌ها را از زبان فرماندهان در همه سطوح ثبت و ضبط کنیم. چه جلساتی که آقای هاشمی حضور داشت چه جلساتی که در لشکر‌ها و تیپ‌ها برگزار می‌شد و حتی دستوراتی که از سوی فرماندهان در خط مقدم داده می‌شد. نکته مهم در موضوع روایتگری دفاع مقدس این است که حتی یک مورد هم مطلبی لو نرفت؛ یعنی یک مورد هم پیدا نشد که یکی از راویان جنگ مطلبی را جایی نقل کرده باشد که نباید پخش می‌شد و این به لطف خدا و خلوصی بود که در بچه‌های دفتر وجود داشت. یک روز آقای رضایی مرا دید و گفت کدام آدم عاقل مذاکرات جلسه قبل از عملیات را ضبط می‌کند ولی شما این کار را کردید و موفق هم شدید که نشت اطلاعات نداشته باشید.

آیا همه بچه‌های دفتر اینقدر قابل اعتماد بودند که شما دفاع می‌کنید؟ پس ماجرای حضور افرادی مثل عمادالدین باقی و… چه می‌شود؟

خب افراد مختلفی به این دفتر آمدند و رفتند. عمادالدین باقی مدت کوتاهی در بخش خارجی نیروی آقای سلیمی بود. من یک روز شنیدم که ایشان مادرش را کتک زده است. وقتی این موضوع را شنیدم، از او سؤال کردم که شما مادرت را زده‌ای؟ وقتی گفت بله، به او گفتم جای تو در دفتر سیاسی نیست و بلافاصله اخراجش کردیم. در واقع، ما روی نیرو‌های دفتر حساسیت داشتیم و اجازه نمی‌دادیم حتی یک نفر که اخلاق اسلامی را رعایت نمی‌کند، در جمع باشد و برخورد ما به حرمت مادر برکتی داشت که در طول هشت سال راویتگری یک مورد درز خبر نداشتیم.

انتهای پیام/ 112

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟

منبع خبر

واکنش امام (ره) به فعالیت‌های سیاسی سپاه/ اولین بار «اسلام آمریکایی» کجا مطرح شد؟ بیشتر بخوانید »