روح‌الله عجمیان

لزوم رعایت اصول هویتی در معماری/ جشنواره معماری عمار در پی زنده‌کردن داستان انقلاب در شهر است

لزوم رعایت اصول هویتی در معماری/ جشنواره معماری عمار در پی زنده‌کردن داستان انقلاب در شهر است


به گزارش مجاهدت از گروه فرهنگ و هنر دفاع‌پرس،  نشست خبری نخستین جشنواره معماری عمار، (سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت) با حضور عبدالحمید نقره کار رئیس جشنواره، سجاد صفار مدیر جشنواره و سعید خورشیدی رئیس شورای سیاست گذاری جشنواره، پدر شهید آرمان علی وردی، مادر و پدر شهید مصطفی کریمی و مادر شهید روح‌الله عجمیان در سالن اجتماعات حسینیه هنر برگزار شد.

در ادامه، سجاد صفار مدیر نخستین جشنواره معماری عمار اظهار داشت: اولین نگاه جشنواره معماری عمار این است که در فضا و زیست شهری تحولی با انقلاب اسلامی را شاهد باشیم. در اوایل انقلاب اسلامی تلاش‌هایی در این راستا انجام شد که مکفی نبود. در اصل انقلاب باید بیش از این برای زیست شهرها احترام قائل شود. ما تلاش کردیم با استفاده از پژوهش‌هایی که طی ۱۳ سال در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی انجام شد، از نتایج آن خروجی بگیریم و در نهایت متوجه شدیم که تحقق این خروجی در ساخت معماری سبب نتایج ماندگارتری خواهد شد.

وی افزود: ما دوست داریم داستان انقلاب را در شهر زنده کنیم و میدان قیام و میدان ۱۵ خرداد از جمله این مناطقی است که تلاش خواهیم کرد تا روایت‌هایش را در قالب هنر زنده کنیم.

مدیر نخستین جشنواره معماری عمار با طرح این پرسش مبنی بر اینکه چرا نباید روح انقلابی را در فضایی که خود دارای روح هویت است، زنده نگهداریم، گفت: ما باید جریان اجتماعی چنین وقایع تاریخی را در آن فضای خود زنده نگهداریم به همین جهت در ۲۵ نقطه سراسر کشور قرار است این امر را محقق کنیم که می‌توان به شهرهایی همچون مشهد، اردکان، قم، یزد، شیراز، اراک، اهواز، اصفهان، بوشهر، سبزوار، دزفول، شهرضا، تهران و شهر ری اشاره کرد.

وی ادامه داد: در بخش رقابتی این جشنواره چند جایزه در نظر گرفته ایم که می‌توان به جایزه روح الله به یاد شهید روح الله عجمیان و با نگاه انقلابی، جایزه آرمان به یاد شهید آرمان علی‌وردی با نگاه مفاهیم معماری ایرانی – اسلامی و تمدن نوین ایرانی اسلامی و جایزه مصطفی به یاد شهید مدافع حرم مصطفی کریمی با نگاه جبهه مقاومت اشاره کرد. همچنین شهید کریمی دانشجوی افغانستانی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود که در رشته معماری تحصیل می‌کرد.

صفار گفت: بین ایستگاه شهدا، انقلاب، آزادی، مکان یابی شده است تا بتوانیم از ایده‌های جشنواره برای معماری آن استفاده کنیم.

وی افزود: علاقمندان برای شرکت در جشنواره معماری عمار از ۱۵ اردیبهشت تا یکم شهریورماه فرصت ثبت نام دارند و پس از اتمام این جشنواره در بازده سه هفته‌ای، آثار داوری و ارزیابی می‌شود و در نهایت پایان شهریور و پس از اتمام ماه محرم و صفر، آئیین افتتاحیه و اختیامیه جشنواره را برگزار خواهیم کرد.

مدیر نخستین جشنواره معماری عمار گفت: در کنار جشنواره اصلی، در چهار شهر، جشنواره منطقه‌ای را برگزار خواهیم کرد. در تعاملی که با مسئولان و مدیریت شهری داشته ایم این اقبال را از سوی آنها شاهد هستیم که فضاهایی که در جشنواره طراحی می‌شود، به اجرا برسد. الگوسازی از این نقاط کوچک آغاز شود. همچنین مکان رویدادهایی را ما براساس پژوهش‌ها شناسایی کرده ایم.

صفار گفت: کمپین راه اندازی نشانه گذاری مکان رویدهای انقلاب اسلامی را که به نوعی کمپین مردمی است، راه اندازی کرده ایم تا مردم فضاهای خاطره انگیز و مؤثر اجتماعی را در حوزه انقلاب اسلامی به ما معرفی کنند تا بتوانیم برای ثبت میراث ملی اقدام کنیم.

متأسفانه کارفرمایان دولتی و ملی غرب زده هستند

در ادامه عبدالحمید نقره‌کار دبیرکل نخستین جشنواره معماری عمار گفت: تقدیر از خانواده شهدا یک نوع فرهنگسازی است که این نوع فرهنگ باید تقویت و ادامه دار شود. انقلاب اسلامی بایستی در آن جایگاه و شأنی که دارد مورد توجه قرار بگیرد.

وی افزود: اسلام هم برای انسان تعبیر و تعریف دارد و هم برای جامعه و هم برای تاریخ؛ فلسفه تاریخ اسلامی ما در سه اخیر شاهد وقایعی بود. در طی این سال‌ها همه مکاتب مقاله نوشتند و تلاش کردند تا نظرات شأن را ارائه کنند اما عملاً فرهنگ و تمدن غرب به کجا کشیده شد؟ در کجای تاریخ همچون تاریخ امروز سراغ دارید که شاهد اینچنین جنایت، فساد، دروغ و تقلب باشد؟ در عصر حاضر شاهد مشیت الهی بودیم که این مشیت حاک شد و انسان پیامبرگونه ای همچون امام خمینی (ره) در عصر ما حاضر شد و مردم انقلابی را پای کار آورد و انقلاب اسلامی ایرانی تحقق یافت و در ادامه بساط تاریخ لیبرال و سرمایه داری از بین رفت و تاریخ توسط جوانان انقلابی به فرهنگ اسلامی درحال تحقق است.

دبیرکل نخستین جشنواره معماری عمار گفت: مقام معظم رهبری این تحول را در دو گام محقق کردند. اولین گام تدوین قانون اسلامی بود که تلاش‌های فردی و جمعی محدودی انجام شد و در حوزه فرهنگ و هنر نتایج مؤثری از فعالیت‌های شهید آوینی و شهید چمران … شاهد بودیم. در گام دوم ایشان تمدن نوین اسلامی با هویت اسلامی – ایرانی را مطرح کردند با تأکید بر اینکه ما هنوز به تمدن اسلامی نرسیده ایم و تمدن موجود راضی کننده نیست.

وی افزود: فرهنگ، هنر، معماری و شهرسازی ما به گونه‌ای است که در فرهنگ غرب جریان دارد. تمدن ما باید مبتنی بر ایمان و عمل صالح، فرهنگ الهی و فرازمانی و فرامکانی باشد. بایستی در خلق آثار هنری، معماری، شهرسازی این اصول هویت ساز رعایت شود.

نقره کار گفت: اینگونه نیست که هر رئیس جمهور و استاد و… با شما همراه باشد، بلکه باید جهادی پای میدان بیایید و تبیین کنید. مقاله و کتاب بنویسید و به نظریه پردازی بپردازی. تدریس کنید. تبیین و اقدام دو امری است که در کنار هم باید محقق شود. اقدام هم کاری است که امروز در جشنواره عمار انجام می‌شود و الگوسازی می‌کند.

وی ادامه داد: نهادها باید پای کار بیایند و الگوسازی کنند و به تشویق جوانان بپردازند. متأسفانه کارفرمایان دولتی و ملی غرب زده هستند و خودباخته فرهنگ و تمدن غرب اند. عوامل جشنواره سعی دارد با تشویق جوانان در این حوزه برای جامعه مدل سازی و الگوسازی کند.

معماری بخش جدی از سبک زندگی و فرهنگ عمومی مان است

در ادامه سعید خورشیدی رئیس شورای سیاست گذاری نخستین جشنواره معماری عمار، گفت: چند سال گذشته مقام معظم رهبری در توصیف خاطرات و تاریخ شفاهی دفاع مقدس از استعاره‌ای به نام گنج استفاده کردند که این خاطرات و تجربه‌های دفاع مقدس گنجی است که باید آن را استخراج کنیم و مورد بهره برداری قرار دهیم.

وی ادامه داد: معتقدیم تجربه انقلاب اسلامی عینیت یافته و بسیاری از ارزش‌ها، الگوها و گفتمان انقلاب اسلامی است و تلاش‌هایی برای استخراج این گنج در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی شده است. ما در این دفتر معتقدیم با استخراج گنج به تنهایی کار به جایی نمی‌رسد بلکه باید فرآیندهایی برای به کارگیری از ارزش افزوده آن در دل تاریخ داشته باشیم.

رئیس شورای سیاستگذاری نخستین جشنواره معماری عمار گفت: جشنواره فیلم عمار تلاش می‌کند تا از داشته‌ها، خروجی هنری داشته باشد و از جشنواره، ظرفیت‌های دراماتیک و بصری مورد توجه قرار می‌گیرد. همچنین در جشنواره علوم انسانی عمار با تئوریک سازی تجربه انقلاب اسلامی، سعی داریم تا زمینه ساز تحول در حوزه علوم انسانی باشیم. جشنواره معماری عمار هم به نوعی در تکمیل این پازل است و اولین تلاش‌هایی است تا این گنج در حوزه سبک زندگی به کار آید. معماری بخش جدی از سبک زندگی و فرهنگ عمومی مان است. باید تلاش کرد تا براساس تجربه زیسته انقلاب اسلامی به ایده‌ها دست یابیم.

وی ادامه داد: در جشنواره معماری عمار توجه جدی بر مکان‌ها و رویدادهایی داریم که قبلاً تلاش کرده ایم با فعالیت‌های تاریخ شفاهی روایت‌هایی که در آن مکان تجلی یافته اند را مورد توجه قرار دهیم و آن را در سازه‌های معماری بازنمایی کنیم.

در انتهای نشست پوستر سه جایزه مصطفی، آرمان و روح الله با حضور والدین شهید مدافع حرم مصطفی کریمی، مادر شهید روح الله عجمیان و پدر شهید آرمان علی‌وردی رونمایی و به رسم یادگار امضا شد.

همچنین پدر شهید آرمان علی‌وردی همراه با امضا، متنی را به یادگار در پاورقی پوستر جایزه آرمان نوشت: به نام خدا؛ آرمان عزیز به آرمانش رسید، آرمانی شد. انشالله همگان راهش را ادامه دهند.

انتهای پیام/ 121

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

لزوم رعایت اصول هویتی در معماری/ جشنواره معماری عمار در پی زنده‌کردن داستان انقلاب در شهر است بیشتر بخوانید »

فیلم/ رفتارها غیرانسانی "محمدمهدی کرمی" درجریان شهادت روح‌الله عجمیان

فیلم/ رفتارها غیرانسانی "محمدمهدی کرمی" درجریان شهادت روح‌الله عجمیان



تصویری از صحنه دردناکی که محمدمهدی کرمی پیکر شهید روح‌الله عجمیان را به زمین می‌کشد و با کفش کار به صورت شهید می‌کوبد. مهدی کرمی براساس حکم دادگاه و تایید دیوان عالی کشور به اعدام محکوم شده است.


دریافت
1 MB

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

فیلم/ رفتارها غیرانسانی "محمدمهدی کرمی" درجریان شهادت روح‌الله عجمیان بیشتر بخوانید »

مادرانه‌های جانکاه روح‌الله

مادرانه‌های جانکاه روح‌الله



گزارشی از حضور در منزل بسیجی شهید سیدروح‌الله عجمیان از شهدای اغتشاشات اخیر در کمالشهر را در ادامه بخوانید

به گزارش مجاهدت از مشرق، کمی بعد از مراسم تشییع شهید سیدروح‌الله عجمیان که در اغتشاشات اخیر توسط داعش‌صفتان به شهادت رسید، راهی خانه‌اش شدم؛ خانه‌ای در یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های کمالشهر کرج. بسیار مشتاق بودم که خانواده او را از نزدیک زیارت کنم؛ خانواده‌ای که در این وانفسای اغتشاشات و ناآرامی‌ها دردانه زندگی‌شان را در راه دفاع از اسلام از دست داده بودند. با همراهی یکی از دوستان شهید به خانه روح‌الله رسیدم. در میان راه بنرهای معرفی شهید را می‌دیدم؛ تابلوهایی که مسیر تشییع شهید را در روزهای گذشته نشان می‌داد.

اطراف خانه روح‌الله پر بود از بنرهای تصویر شهید که افتخار خانه شده بود؛ خانه‌ای جمع و جور و کوچک با نمای آجری…

همان ابتدای ورود چشمم به حجله شهید می‌افتد؛ حجله‌ای در سمت راست حیاط خانه. این حجله شمه‌ای از زندگی شهید را روایت می‌کند. قاب عکس شهید، کمربندهایی رنگارنگ که نشان از استعداد او در ورزش رزمی می‌دهد و قرآنی که در کنارش یک سربند «یا منتقم» دیده می‌شود.

کمی آن طرف‌تر کنار دیوار چند نفری از بستگان شهید ایستاده اند و به محض دیدن ما خوشامدگویی می‌کنند. یکی، دو نفرشان به نشانه عزا و ماتم رسم طایفه‌شان سرو لباس‌شان را گل زده‌اند. با همراهی پدر شهید که به استقبال‌مان می‌آید، وارد خانه می‌شوم.

میهمان‌های زیادی در خانه نشسته‌اند. کناری می‌نشینم و به اطرافم نگاهی می‌اندازم. تصاویر شهید سلیمانی و شهید سیدحشمت موسوی از شهدای دوران دفاع مقدس زیبایی خانه را دوچندان کرده است.

با همراهی پدر و مادر و خواهر شهید گفت‌وگوی‌مان را آغاز می‌کنیم.

کوهدشت استان لرستان

مادر شهید مهربان و دوست‌داشتنی است. رسم میهمان‌نوازی را به خوبی ادا می‌کند و پذیرای‌مان می‌شود. با کلی عذرخواهی سراغ رسانه‌ام را می‌گیرد و از حضورمان تشکر می‌کند و می‌گوید: «خودتان را به زحمت انداختید، ما که کاری برای انقلاب نکرده‌ایم، از شما که زندگی شهدا را منتشر می‌کنید، سپاسگزاریم.»

روحیه مادر را که می‌بینم، شهادت روح‌الله را تبریک می‌گویم و از او می‌خواهم کمی از خودش بگوید: «من سیدصمن‌گل دهقان‌زاده، ۶۰ سال دارم و مادر شهید روح‌الله هستم. ما اهل کوهدشت استان لرستان هستیم و ۲۱ سالی می‌شود که به خاطر تأمین مایحتاج خانه از آنجا به کمالشهر استان البرز مهاجرت کرده‌ایم. من چهار پسر و سه دختر دارم و روح‌الله فرزند آخر خانه‌ام بود و در کوهدشت متولد شد. شهادت پسرم ماحصل رزق حلالی بود که پدرش با زحمت فراوان به خانه آورده است. او ۲۷ سال داشت که شهید شد.»

روح‌الله به عشق حضرت روح‌الله!

از مادر شهید می‌پرسم چرا نام روح‌الله را برای پسرش انتخاب کرده است. لبخندی می‌زند و می‌گوید: «ما خیلی امام خمینی (ره) را دوست داریم، ارادت زیادی به ایشان داشتیم و همیشه گوش به فرمان ایشان بودیم. بعد از رحلت داغدارشان شدیم. دوست داشتم نام یکی از پسرهایم هم نام رهبرم باشد. برای همین نام روح‌الله را برای ایشان که در دهه فجر سال ۱۳۷۴ متولد شده بود، انتخاب کردم. وقتی امام به رحمت خدا رفتند، ما تا ۴۰ روز پیراهن مشکی که قبل از آن فقط برای اهل بیت (ع) و امام حسین (ع) می‌پوشیدیم را به تن کردیم. بعد از آن هر سال از روز ۱۴ خرداد تا ۴۰ روز بعد از آن هم مشکی می‌پوشیم. از سال ۱۳۶۸ تا به امروز. ارادت‌مان به ایشان قلبی است.»

مادرانه‌های جانکاه روح‌الله

رخت شهادت داماد

از مادر شهید می‌خواهم کمی از شاخصه‌های اخلاقی روح‌الله برای‌مان بگوید. انگار بخواهد پز! پسرش را به ما بدهد، با صدای رساتری می‌گوید: «روح‌الله مهربان بود. به همه برادر و خواهرهایش احترام می‌گذاشت. خیلی هوای من و پدرش را داشت. وقتی از بیرون به خانه می‌آمدم، سریع بلند می‌شد و دائم دست و صورت من را می‌بوسید. آنقدر دور و بر من می‌گشت که دخترها می‌گفتند اینقدر خودت را برای مادر لوس نکن! ساده بود و دوست‌داشتنی. همه فعالیت‌هایش در بیرون از خانه در مسجد و بسیج خلاصه می‌شد. همین اواخر به من گفت مادر می‌خواهم ازدواج کنم، دختر مناسبی پیدا کردی، معرفی کن. من هم به او قول دادم که در اولین زمان ممکن این کار را انجام دهم، اما قسمتش نبود او را در لباس دامادی ببینم و الحق که رخت شهادت برازنده‌اش شد.»

منافقین داعش‌صفت

مادر به نگرانی‌های روزهای آشوب و ناآرامی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید: «این اواخر خیلی دلم شور می‌زد، انگار قرار بود اتفاقی برای روح‌الله یا کسی دیگر از اعضای خانواده‌مان بیفتد. وقتی اغتشاشات بود، می‌گفتم روح‌الله مراقب باش. خودمان هم آرام و قرار نداشتیم. ما خیلی حضرت آقا را دوست داریم. او سید است و جدمان یکی است. هیچ کسی اجازه ندارد در حضور ما و خانواده‌مان به ایشان حرفی بزند. ما لر هستیم و غیرتی. زن و مرد هم ندارد. آنجا که باید پای نظام و انقلاب‌مان بایستیم با قدرت می‌ایستیم، اما نگرانی‌هایم را داشتم. روح‌الله تمام این روزها در وسط معرکه بود. می‌گفتم مادرجان کمی نگرانم. می‌گفت بنشینم و ببینم که منافقین و داعش‌صفت‌ها بیایند وسط خانه و زندگی‌مان. مگر می‌شود مادر!»

دلبسته بسیج بود

«روزها از پی هم گذشت. او عاشق بسیج و بسیجی بود. باورتان نمی‌شود، خیلی طول کشید تا خدمت سربازی‌اش را تمام کند. هر مرتبه که بسیج فراخوان می‌زد، مرخصی می‌گرفت و می‌آمد. همین آمدن و رفتن‌ها باعث طولانی شدن خدمتش شد. می‌گفتم مادر برای شما چه فرقی می‌کند، آنجا هم که هستی، خدمت به کشور و نظام محسوب می‌شود. می‌گفت مادر فرمانده‌ام فراخوان زده، مگر می‌شود نشنیده بگیرم و نیایم. مادر! بسیج چیز دیگری است. گوش به فرمان ولایت بود. بسیج همه وجودش بود.»

کرونا و جهاد روح‌الله

زهراخانم خواهر روح‌الله است، از همان ابتدای گفتگو با مادر شهید کنار ما می‌نشیند، هر جا مادر بغض می‌کند و سکوت می‌کنیم، دست مادر را می‌گیرد و آرام نوازش می‌کند و می‌گوید ناراحت نباش. گاهی هم خودش سر صحبت را باز می‌کند و می‌گوید: «روح‌الله نمونه بود، آگاه به مسائل روز و یک بسیجی مخلص. خیلی‌ها تا متوجه شدند روح‌الله کجا زندگی می‌کند، شروع کردند به حرف‌هایی که جنس طعنه و نفاق داشت. از همین جا بگویم خودم، پدرو مادرم، همه خواهر و برادرهایم فدای رهبر، فدای انقلاب. روح‌الله کارگر فصلی بود. دو سه جا رفت برای کار. یک جا رفت مشغول کار شود، اما وقتی به رهبری اهانت کردند از آنجا بیرون آمد و گفت نمی‌خواهم نان سفره‌ام از جایی بیاید که اعتقادی به ولایت ندارند. ما هم خط و فکرمان انقلابی بود. برای مرتبه دوم رفت شرکت، اما آنقدر فعالیت بسیجی داشت و می‌رفت برای کمک به سیل و زلزله و… که دیگر گفتند غیبت‌هایت زیاد شده. روح‌الله هم آمد و شد کارگر فصلی. بسیج همه زندگی روح‌الله بود. از این موضوع هم اصلاً ناراحت نبودیم. آرمان‌های نظام و انقلاب اصلی‌ترین مسئله خانه ما بود. روح‌الله در ایام کرونا نفر اول در صف خدمت بود. الحمدلله ورزشکار بود و قوی، می‌رفتند برای کمک به مردم. چند وقت یک بار هم کمک‌های مؤمنانه و معیشتی بسیج و مسجد را برای خانواده‌های نیازمند می‌بردند. دغدغه‌اش مردم بود و امنیت.»

طبق‌هایی برای داماد شهید

میان صحبت‌های خواهر، چشمم به طبق‌هایی می‌افتد که کنار خانه چیده شده‌اند؛ طبق‌هایی پر از هدیه برای تازه داماد و کله قند که با روبان‌های مشکی تزئین شده‌اند. برایم سخت است، اما از خواهر شهید می‌پرسم: این‌ها برای روح‌الله است؟! نگاهی می‌اندازد و به نقل‌های داخل ظرف اشاره می‌کند و می‌گوید: «شب تشییع پیکر روح‌الله بچه‌های بسیج برایش دامادی گرفته‌اند. این‌ها رخت و لباس دامادی و هدایایی است که برای داداش آورده‌اند.»

مگر می‌شود خواهر باشی و نخواهی برادر را در رخت دامادی ببینی. مگر می‌شود این‌ها را ببینی و دلت لبریز از غصه و ماتم نشود، اما عشق به دین و عشق به اسلام قوی‌تر نگهت می‌دارد که تاب بیاوری. میان حرف‌های زهرا خانم به مادر شهید خیره می‌شوم، سرا پا گوش است و هر چه از روح‌الله بر زبان می‌آید را با دقت گوش می‌کند. حس می‌کنم روایت‌های دردانه‌اش را به جان دل می‌سپارد تا هیچ گاه از یاد نبرد و برای همیشه در ذهنش ماندگار شود.

خواهر شهید ادامه می‌دهد: «روح‌الله تعلقی به دنیا نداشت، یک دست لباس ورزشی داشت که می‌پوشید و نینجا رنجر کار می‌کرد. در این رشته تبحر داشت. دوسه دست هم لباس دارد که برای کار و بیرون از منزل از آن‌ها استفاده می‌کرد. یک‌بار نشد چیزی از پدر یا مادر طلب کند و نباشد و خدایی ناکرده شرمندگی را در چهره‌شان ببیند.»

مردمی که پا به پای ما آمدند

حرف‌های زهرا تمام نشده، اما بغض راه گلویش را می‌بندد. سکوت می‌کند و همین حین یکی از بستگان شهید با یک سینی چای وارد اتاق می‌شود و مادر پذیرایی می‌کند.

نگاهم به نگاه پدر روح‌الله گره می‌خورد. دیگر نمی‌توانم کلمات را جمع و جور کرده و بر زبان جاری کنم. مظلومیت را می‌توان در نگاه و رفتار این پدر به خوبی مشاهده کرد. می‌خندد و می‌گوید از خودت پذیرایی کن دخترم! حس شرمندگی اجازه نمی‌دهد سرم را بالا بگیرم.

با خودم کلنجار می‌روم. خیره می‌شوم به دستان پدر روح‌الله، ترک‌ها و پینه دستان پدر حکایت از سال‌ها سختی و مرارت دارد، روایت از رزق حلال و نان کارگری که سرما و گرما نمی‌شناسند.

دستگاه ضبط صدا را می‌برم نزدیک پدر شهید، سیدمیرزا ولی عجمیان، او متولد اول مهر۱۳۴۰است. می‌گویم، خب پدر جان کمی از خودت بگو. سرش را بالا می‌گیرد و همان ابتدا سلام می‌کند بر حسین (ع)، سلام بر رهبر و بعد هم سلام بر مردم! در ادامه بی‌آنکه بخواهم اشاره می‌کند به تشییع باشکوه پسرش و می‌گوید: «می‌خواهم تا یادم نرفته از طریق رسانه شما از مسئولان، همه آن‌هایی که شهید را از خود دانستند و برای مراسم تشییع آمدند، قدردانی کنم و از مردم، مردم، مردم. آهی می‌کشد و چند باری تکرار می‌کند که تأکیدی باشد بر حرفش! عجیب مردم سنگ تمام گذاشتند، دخترم راستش را بخواهی با خودمان گفتیم جز بچه‌های بسیج و سپاه بعید می‌دانم کسی بیاید و ما را در تشییع و تدفین فرزندمان همراهی کند، اما باورکردنی نبود، خیل جمعیت را که دیدم نتوانستم خودم را کنترل کنم. مردم من و خانواده‌ام را شرمنده کردند، اصلاً شهید برای خودشان است. آمدند و ما را تنها نگذاشتند. دل‌مان با بودن‌شان گرم شد. تاب و طاقت‌مان فراخ شد. اصلاً همه آمدند تا دلداری‌مان بدهند، من از همه‌شان سپاسگزارم.»

برای روح‌الله گریه نمی‌کنم

پدر شهید منتظر سؤال من نمی‌ماند و باصلابت ادامه می‌دهد: «من ۶۲ سال سن دارم و شغلم آرماتوربندی بود. تا همین اواخر هم کار می‌کردم تا اینکه به خاطر کمر درد دیگر سراغ آن کار نرفتم. الحمدلله خانه‌ام با نان کارگری می‌چرخد. راضی‌ام به رضای خدا!»

صبور است و محکم. شاید حضورش در روزهای جنگ و جهاد او را چنین آبدیده کرده باشد. می‌گوید: «دخترم، من۳۰ماه در جبهه بودم و با دشمن از فتح‌المبین گرفته تا سوسنگرد، والفجر۴ و والفجر۸ و مرصاد جنگیدم. آن روزها ما امکانات نداشتیم، تجهیزات نداشتیم. با همان نداشته‌ها جلوی صدام ایستادیم.»

بعد اشک‌هایش را پاک می‌کند. دلم می‌گیرد قصد نداشتم او را ناراحت کنم، عذر خواهی می‌کنم و می‌گویم ببخشید سؤالات من از روح‌الله ناراحت‌تان کرد. سرش را بالا می‌گیرد و دست‌هایش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «نه اصلاً! من که برای روح‌الله گریه نمی‌کنم دخترم. مگر روح‌الله گریه دارد؟! مگر چنین شهادتی ماتم دارد. نه! من برای همرزمان شهیدم گریه می‌کنم. برای روزهایی که در محاصره گشنه و تشنه می‌ماندیم و بچه‌ها با استقامت ایستادند گریه می‌کنم. روح‌الله من راه اسلام و انقلاب را رفت، در مسیر بسیج بود. نه گشنه بود و نه تشنه. الحمدلله که کمبودی هم نداشت، رفت تا دشمن خیال نکند یک زمانی بسیجی‌های امام خمینی (ره) بودند و دیگر نیستند، او تربیت‌یافته مکتبی بود که رهبری، چون سیدعلی دارد. ما جوانان آن زمان بودیم و در مکتب امام اعتقادات و ایمان‌مان رشد کرده بود. ماندیم. روح‌الله هم ماند، بچه‌هایم همه پای انقلاب و فدایی رهبرند. گریه من به خاطر آن شهداست؛ برای آن جوانی که ایستاد آرپی‌جی بزند و دشمن پیشانی‌اش را شکافت. آن‌ها گریه دارند. جا ماندگی من از شهدا گریه دارد.»

قهرمانان خانه

پدر شهید خودش هم رد جانبازی بر تن دارد. ریه‌هایش کمی درگیر است، اما این سال‌ها اصلاً به روی خودش نیاورده و پیگیر پرونده جانبازی‌اش هم نشده. او بر این باور بود جسم‌مان و هر چه امانت الهی است در راه او باید هزینه شود. حالا می‌فهمم از این پدر است که پسری، چون روح‌الله قد می‌کشد.

سیدصمن‌گل دهقان‌زاده، مادر شهید میان همکلامی‌مان می‌گوید: «شوهرم در زمان جنگ پشت تانک می‌نشست. در پدافند و پشت تیربار ضدهوایی بود. عکسی از آن روزهایش دارم، هر چه می‌گویم اجازه بده این عکس را قاب بگیرم و بزنم به دیوار قبول نمی‌کند. خنده امانش نمی‌دهد، مادر می‌گوید، او قهرمان من است، قهرمان خانه و زندگی من.»

دست خالی…

اینجا به این فرموده امام خمینی (ره) می‌رسم که از دامن زن مرد به معراج می‌رود. آری! قهرمان‌های این خانه عجیب راه و رسم ایثار را می‌دانند؛ پدر و پسر و همه اهل خانه. مادر می‌گوید: «روح‌الله شهید شد، او در راه حفظ نظام شهید شد. اول اجازه نمی‌دادند که فیلم لحظاتی را که او را شکنجه داده و به شهادت می‌رسانند را ببینم، اما یک بار گوشی را برداشتم و فیلم‌ها را مشاهده کردم.

نیمه‌های فیلم بود که گوشی را انداختم کنار. نتوانستم ببینم، با پسرم چه کردند؟ مگر روح‌الله با آن‌ها چه کرده بود! دوستانش می‌گفتند وقت درگیری ابتدا دو نفر از بسیجی‌ها را از معرکه نجات داده و خودش می‌ماند و داعش‌صفت‌ها… انگار اعتقاد و باوری به هیچ چیز نداشتند. پسر من را غریب گیر آوردند. تنها و بی‌کس تا می‌توانستند می‌زدند، بی‌غیرت‌ها به لباس‌های تن پسرم هم رحم نکردند. روی آسفالت می‌کشیدندش، الهی مادر جان به قربانت، همه‌اش می‌گویم کاش آسفالت فرش داشت.

دوستش می‌گفت بچه‌ها را رد کرد و خودش ماند، می‌گویند دست خالی بود. پسرم رزمی‌کار بود، مربیگری‌اش را تمام نکرده بود، اما تبحر زیادی داشت. دلش نیامده بود آن‌هایی را که بر او تیغ کشیده و در مقابلش ایستاده‌اند، بزند. دلش نیامد! اما آن‌ها دل‌شان آمد و هر کاری که توانستند با پیکر پسرم کردند.»

شهادت و پایان چشم‌انتظاری

مادر ادامه می‌دهد: «صبح همان روز برای خرید نان بیرون رفتم. روح‌الله خانه بود، اما وقتی برگشتم او نبود. گویی بچه‌های پایگاه تماس گرفته بودند و او هم راهی شده بود. تا جای خالی‌اش را دیدم دلم ریخت. دویدم سمت کوچه، یک لحظه از جلوی چشمانم رد شد، از همان لحظه آشوب همه وجودم را گرفت. نوه‌ام خانه ما بود، نمی‌توانستم او را تنها بگذارم و بروم دنبال روح‌الله. او رفت و خبر شهادتش بود که به چشم‌انتظاری چندساعته ما پایان داد.»

رد کفش‌های داعش‌صفت‌ها

مادرانه‌هایش به معراج شهدا می‌رسد؛ به لحظات دیدار و وداع اهل خانه با پیکر چاک چاک شهیدش. می‌گوید: «رفتیم برای وداع. خواهرها، برادرها و بستگان‌مان آمدند… پیکر روح‌الله بر دستان چند سرباز به میان جمع آمد. خودم را رساندم به بالای سرش، مرثیه‌ای به زبان لری برای او و دلتنگی‌هایم خواندم.

کنارش نشستم، دست کشیدم روی صورتش، گوشه‌هایی از چشم و پیشانی‌اش رد جراحت بود، خواهرش پرسید چرا صورت برادرم…؟! یکی آن طرف‌تر گفت رد پاشنه کفش‌های داعش‌صفت‌هاست… چه کشید حضرت زینب (س) وقتی پیکر برادرش را دید… صدای ضجه خواهرانش بود که هر چند لحظه من را به خودم می‌آورد و… پیکری که با استقبال مردمی، در امامزاده محمد کرج تدفین شد.»

قول شهادت

مادرانه‌هایش تمامی ندارد، اما میهمان‌ها می‌آیند و سراغ پدر و مادر شهید را بین گفت‌وگوهایم می‌گیرند، از همراهی‌شان تشکر می‌کنم و با همه اهل خانه خداحافظی می‌کنم. مادر کنارم می‌آید، میان راه می‌گوید، روح‌الله به قولی که به من داد عمل کرد، او یک روز به من گفت: مادر جان کاری می‌کنم که به من افتخار کنی، گفتم من به شما افتخار می‌کنم. گفت: نه می‌خواهم مادر شهید بشوی. روح‌الله قول داد و پای حرفش ماند.

فدای درخت تنومند انقلاب

مادر شهید تا آخرین لحظه از روح‌الله می‌گوید: «به همه بگویید من سرمایه دارم، سرمایه‌های من هفت فرزند انقلابی و پا در رکاب رهبر است. با داشتن‌شان دنیا برای من است. خون روح‌الله من فدای درخت تنومند انقلاب.

پدر و خواهر شهید همراهی‌ام می‌کنند و من را تا جایی که امکان برگشت به خانه برایم سهل شود، می‌رسانند. میان راه خواهر شهید به ماشین پدرش اشاره می‌کند و می‌گوید، پدر حالا که توان جسمی‌اش کمتر شده و نمی‌تواند آرماتوربندی کند، با همین ماشین کار می‌کند و رزق خانه را می‌آورد. شکر خدا. برای همه دارایی‌مان…، اما از یاد نمی‌بریم آن‌هایی را که گفتند روح‌الله از شکم سیری رفته، الحمدلله که در حد توان داریم و با زور بازوی‌مان نان حلال درمی‌آوریم…

بساط شرارت دشمن

در مسیر بازگشت ذهنم هنوز درگیر حال و هوای خانواده شهید سیدروح‌الله عجمیان است. این معجزه انقلاب است که به ایمان‌شان، به شرف‌شان و غیرتی که شاخصه همه ایل و تبارشان است، معنی می‌بخشد و آن را اینچنین به رخ می‌کشد. به خود غره می‌شوم و می‌گویم همین‌ها هستند که سال‌های سال نقشه دشمنان را در تجزیه ایران برهم زده‌اند.

در راه تا دفتر روزنامه خبرهای فضای مجازی را مرور می‌کنم: دیدار رهبری با مردم غیور اصفهان، امام خامنه‌ای در میان بیانات‌شان به سیدروح‌الله عجمیان اشاره کردند و با اشاره به تشییع باشکوه پیکر او، فرمودند: «یک جوانی شهید روح‌الله عجمیان، جوان ناشناخته‌ای است. در شهادت او جمعیت عظیمی برای تشییع جنازه بیرون می‌آیند. عکس‌العمل مردم این است. از آن تهدید فرصت درست می‌کنند. مردم خودشان را نشان می‌دهند و می‌گویند ما این هستیم. شما جوان ما را به شهادت می‌رسانید و ما همه پشت این جوانیم. درست نقطه مقابل آنچه دشمن می‌خواهد القا کند.» نفس راحتی می‌کشم وقتی این فرموده‌شان را می‌خوانم که: «بدون شک این بساط شرارت جمع خواهد شد.»

منبع: روزنامه جوان

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

مادرانه‌های جانکاه روح‌الله بیشتر بخوانید »