روزنامه جام جم

خیزش عاشقانه یک دختر در دفاع از وطن!

خیزش عاشقانه یک دختر در دفاع از وطن!



من یک داستان تاریخی، درام، عاشقانه و حماسی نوشتم. این یک حماسه ‌است از شمال خراسان در صد و چند سال پیش. فضایش با این که یک فضای جنگی و حماسی است اما زنانه هم هست. این برای خودم هم جالب بوده.

  • تور آنتالیا

به گزارش مجاهدت از مشرق، آواز پر طرقه رمانی است با محوریت عشق و حماسه که در دوران حکومت مظفرالدین‌شاه قاجار، در خراسان شمالی شکل گرفته است. این رمان با تکیه بر اتفاقات تاریخی مثل ماجرای دختران دامغان، عشق بی‌پایان مردم ایران را به مهین‌شان نشان داده است که هر زمان پای دشمن خارجی در میان باشد، مردم ایران با درایت و عقلانیت خودشان به دفاع از وطن بر می‌خیزند.

رمان با قصه‌گوی قدرتمند خودش مخاطب را به دل تاریخ می‌برد و علاوه بر آشنایی او با فرهنگ اصیل مردم کرد آن خطه، از سلحشوری‌ها و غیرت ایرانی برایش روایت می‌کند. خواندن این رمان کاملا ایرانی عشق ما را به ایران بیشتر می‌کند. گفتگوی ما اگر چه قبل از دفاع مقدس ۱۲ روزه شکل گرفت، اما خواندنش در این روزهای پس از پیروزی هم مغتنم است.

خیزش عاشقانه یک دختر در دفاع از وطن!

«نازنین جاویدسخن» سال ۱۳۶۳ در تهران متولد شد و کارشناسی ارشد زبان و ادبیتا فارسی را از دانشگاه پیام نور گرفته اگر چه کارشناسی‌اش را دررشته فیزیولوژی ورزشی گرفت. به گفته خودش از بچگی عاشق ادبیات بوده و با این که وارد ورزش شده و در رشته آمادگی جسمانی درخشیده اما عشق به ادبیات باز هم او را پاگیر کرده و به نوشتن رمان رو آورده است. دخترانش که به دنیا آمدند، حضورش در ورزش را کمرنگ کرد و راه ادبیات را قوی‌تر پی گرفت. با او درباره اولین رمانش «آواز پر طرقه» که به همت انتشارات مهرستان به چاپ رسیده و نظر خوانندگانش را جلب کرده، گفتگو کردیم.

*آواز پر طرقه چطور شروع شد؟

همه چیز از شنیدن یک مرثیه از نواهای کردهای خراسان شمالی که کرمانج هستند به نام الله مزار شروع شد. پژوهشم شش ماه طول کشید و تصمیم گرفتم این پژوهش را به یک رمان تبدیل کنم.

*شما اصالتا برای‌ آن منطقه هستید؟ علاقه‌تان چطور شکل گرفت؟

من با یکی از پژوهشگران بزرگ کُرد به نام استاد کریم‌الله توحدی در ارتباط بودم که در خراسان شمالی زندگی می‌کنند. استاد شناخته‌شده ای هستند و عمرشان را در راه فرهنگ ایرانی و کرمانج گذاشته‌اند. ایشان هنوز هم باور نکرده‌اند که من کرد نیستم. به دفتر انتشارات تماشس گرفت هتا مطمئن شود من کرد هستم یا نه! آنقدر که من با علاقه این کار را دنبال کردم. من کلا به ایران و به فرهنگ ایران علاقه دارم. هر ایرانی وقتی که موسیقی، هنر و زبان‌های محلی مناطق ایران را می‌بیند و می‌شنود، حسش برانگیخته می‌شود. مادر من اردبیلی و پدرم باکویی هستند اما من بچه تهرانم و با آذری‌ها ارتباط چندانی ندارم.

شمال خراسان منطقه عجیبی است. در یک منطقه کوچک،‌ترکگ و کرد و تات و فارس و اقوام دیگر کنار هم زندگی می‌کنند و حتی از نظر عرفانی هم زبانزد هستند.

حددو شش ماه پژوهش کردم و به این نتیجه رسیدم که ظرفیت تبدیل شدن به رمان را دارد. من مجموعه داستانم را تازه دارم می‌نویسم و اولین کارمف‌رمان بود. بعد از شش ماه، پژوهشم همراه بود با نوشتن چون پیرنگ و طرحم کامل بود. البته در چهار سالی که مشغول نوشتن بودم، تغییرات زیادی کرد. من بعد از سه سال گمان کردم که کار تمام است اما نظرها این بود که روی رمانم باید بیشتر کار کنم. وقتی که به کارگاه استاد منایی رفتم، زبانم و دیدم به داستان تغییر کردو در این یک سال خیلی فشرده تر این رمان را جلو بردم. هم بازنویسی کردم و یک سوم هم حجم آن اضافه شد. آ«قدر خوب شد که به محض این که به انتشارات مهرستان فرستادم پذیرفته شد.

*چرا مهرستان؟

مهرستا ننشری است که جانبدار نیست و فقط دارد به ادبیتا خدمت می کند. حقیقات من مهرستان را اینگونه می بینم چون برای ادبیتا دغدغه دارد. لطف خدا بود و الان هم خیلی راضی ام که با این نشر کار کرده ام. نثر من نسبت به زمانی که این رمان را نوشتم تغییر کرده و الان تقریبا مجموعه داستانم آماده ایست و شاید اگر یک نفر مجموعه داستانم را بخواند بویی از این رمان در آن نباشد. این رمان زبان خاصی دارد که باید به طور خاصی نوشته می‌شد. فرهنگ این مردم کرمانج،‌ به شدت آنها را هنرمند کرده است.

رمان یک شخصیت دارد به نام امیرحسین‌خان شجاع‌الدوله که در راه وطن کشته می‌شود و کردها این شخصیت را خیلی زیاد دوست دارند. این شخصیت وقتی به فرمان شاه مجبور به کاری می‌شود که دلش نمی‌خواسته، به یک سید می‌گوید دعا کن من کشته بشود و من نتوانم این مأموریت را انجام بدهم. اگر کشته شدم، این آبادی را به تو می‌بخشم. اگر هم زنده ماندم، می‌آیم و گردن تو را می‌زنم. مثل این که دعا کارگر می‌افتد و در راه کشته می‌شود و قلعه فیروزه هم به دست شجاع‌الدوله به دست روس‌ها نمی‌افتد. مرثیه «وای وای رشیدخان؛ سردار کل قوچان» را برای ختم این شخصیت می‌خوانند و الان متاسفانه تبدیل شده به یک قطعه طربناک! هنر آن قوم، زیر سایه درد و غم ساخته شده.

*از چه منابعی در روند پژوهشتان استفاده کردید؟

من به غیر از منابع برخط، گفتگوهای زیادی با استاد توحدی داشتم. چهار جلد کتاب حرکت تاریخی کردها به خراسان را خواندم. کتاب خراسان دکتر شریعتی که راه‌های خراسان را تشریح کرده است. کتاب دختران قوچان نجم‌آبادی نیز جزو منابع من بود و چندین کتاب دیگر را هم خواندم. من به عنوان منبع به کتاب سووشون هم نظر داشتم. دو جلد کتاب افسانه هزار و یک شب کرمانج که نوشته استاد توحدی است هم از منابع اصلی من بود. این کتاب تاریخ شعر و موسیقی کرمانج است و خیلی به کار من آمد. از سفرنامه «ترکستان و ایران» هنری موزر هم استفاده کردم. موزر به شرقی‌ترین بخش ترکستان می‌رود و از آنجا تا سمنان می‌رود. مهمترین بخشش هم برای همان منطقه خراسان شمالی است.

چیزی که من می‌نوشتم برای صدو اندی سال پیش است و دیگر هیچ کسی از ‌آن دوران وجود ندارد. من سعی کردم به شکل زمان این مسائل را ثبت کنم چون نسل جدید سراغ کتاب‌های نظری نمی‌رود.

خیزش عاشقانه یک دختر در دفاع از وطن!
نازنین جاویدسخن، نویسنده داستان بلند «آواز پر طرقه»

*این انتخاب برای کار اولتان سخت نبود؟

می‌خواهم بگویم این رمان برای من مثل یک معلم بود. من در جریان نوشتن این رمان، «نویسنده» شدم. نوشتن این رمان خیلی زحمت داشت و گاهی به تنگنا می‌خوردم. این رفتن به دل تاریخ، نویسنده را بیچاره می‌کند چون منابع خیلی کم است. مثلا برای فهمیدم یک تاریخ باید موسیقی آن را واکاوی می‌کردم. در یکی از فصل‌های رمان، مرثیه «شاره‌جان» که آقای سهراب محمدی خوانده‌اند را محور قرار دادم و تاریخ و داستانش را پیدا کردم و یک فصل برای‌ آن نوشتم.

*قلعه‌ها در داستان شما نقش مهمی دارند…

کلا در شهرهای مرزی ایران، در قلعه‌ها زندگی می‌کردند و یکی از مناطقی که خیلی قلعه دارد، همین خراسان است. خیلی از قلعه‌ها از بین رفته و خیلی‌ها هم آنسوی مرز قرار گرفته. من اگر چه خود به آن مناطق نرفتیم اما خودشان می‌گویند که چقدر خوب جزئیات آن قلعه‌ها را فهمیده‌ام. من عکس‌های آن قلعه‌ها را در کتاب آقای توحدی دیده‌ام. قلعه‌هایی که حتی راه هم نداشته و با چهارپا به آنجا رفتند تا عکسی از آن قلعه‌ها باقی بماند. شاره‌جان قلعه‌ای است که ترکمن‌ها به آن حمله کردند و آنجا یک آقایی است که می‌خواهد برود و نامزدش را به نام «شاره» نجات بدهد که نمی‌تواند و او را می‌برد. حالا دارد به برادرش دردل می‌کند و می‌خواهد برود که برادرش نمی‌گذارد چون خطر دارد.

مرثیه سوزناکی است و من با شخصیت‌های خودم این ماجرا را در یک فصل نوشتم. کل رمان من همین است؛ یعنی دارد تاریخ را با شخصیت‌هایی که برساخته ذهن من بوده، روایت می‌کند. تنها شخصیت واقعی داستان من، امیرحسین‌خان شجاع‌الدوله است.

*این رمان چه آورده ای برای مخاطب امروزی دارد؟

برای مخاطب امروز، لذت خواندن یک رمان و درام عاشقانه و در پی آن، آشنا شدن با فرهنگ ایران. اگر مجموعه داستان من منتشر شود می‌بینید که داستانی نوشته‌ام که در شمال ایران اتفاق افتاده. این داستان در جشنواره سیمین دانشور مقام آورد. آنجا که رفته بودم، هر کدام از داورها نظر می‌دادند و خانم الهام فلاح هم که اصالتا شمالی است می‌گفت من مطمئن بودم تو شمالی هستی. فقط یک شمالی می‌فهمد تو چقدر برای نوشتن این داستان دقت کرده ای… باورش نمی شد کهم نشمالی نیست. در آن مجموعه، ود داستان برای جنوب دارم. کلا به ایران علاقه و عشق دارم.

*علاقه شما کی به خطه آذربایجان می‌رسد؟

ان‌شا الله دررمان بعدی. فکر می‌کنم برای رمانی که می‌خواهم برای آذربایجان بنویسم لااقل باید دو سال پژوهش کنم. رمان کلیدر، نام روستایی است که ساکنانش کرمانج هستند و شخصیت‌هایش همه کرد هستند و آقای دولت‌آبادی این رمان را به لهجه و گویش سبزواری نوشته است. کلیدر نام روستایی است که به قوچان نزدیک است و در خراسان شمالی قرار دارد اما نویسنده، رمان کلیدر را با لهجه‌ای نوشته که مربوط به آن منطقه نیست. سبزواری‌ها خراسانی هستند و کلیدری‌ها،‌ کُرد هستند.

من وسط نوشتن این رمان بودم که سراغ رمان کلیدر رفتم و تعجب کردم چرا نویسنده درباره کردها با گویش سبزواری نوشته. این موضوع را از آقای توحدی هم پرسیدم و گفت که من دو جلد کتاب با نام «کلیدر در اسناد و واقعیات» دارم و خواندن آن را به من توصیه کرد.

*اینطور که تعریف می‌کنید، استاد توحدی باید زندگی جالبی داشته باشد….

آقای توحدی در مناطق اطراف شیروان، در حال زندگی است و با این که می‌تواند در خارج از کشورزندگی کند، باز هم مانده تا فرهنگ کرمانج را حفظ کند و حتی موزه‌ای هم تاسیس کرده. آقای توحدی در کتابش گفته که مارال و گل‌محمد (شخصیت های اصلی رمان کلیدر) را در همان منطقه بوده‌اند و واقعا زندگی می‌کرده‌اند. برای من خیلی جالب بود که مارال در کوره‌پزخانه کارگردی می‌کرده و در همانجا می‌میرد.

*برخی معتقدند کتاب شما از منظر نثر خیلی مورد توجه است. موضوعتان تاریخی است اما نثر برای مخاطب امروز و ذائقه‌اش خیلی مناسب است. نه جملات سنگین دارد و نه کلمات کهن. این کارتان هوشمندانه بوده و به راحتی مخاطب را همراه می‌کند. چطوری به این زبان رسیدید.

این داستان این زبان را می‌طلبید. من اصلا سراغ ساختن زبان نمی‌روم و این را درست نمی‌دانم. این کار اگر چه تکنیکی است اما مورد پسند من نیست. برخی از این کتاب‌ها را فقط کتابخوان‌های حرفه‌ای می‌خوانند و می‌پسندند اما به درد مخاطب جوان امروزی نمی‌خورد. فکر می‌کردم برای یک درام تاریخی باید زبانم لطیف باشد و این مسیر را انتخاب کردم تا قدری شاعرانگی داشته باشد. من یک عاشقانه ساختم که باید روندش ساخته بشود برای همین برایش خیلی وقت گذاشتم.

* احساس می‌کنم زبان رمان شما خیلی امروزی شده. توقعی در مخاطب ایجاد کرده‌اید که اگر با رمان پیش برود، انگار به اتفاقاتی در زمان حال برمی‌گردد. البته این هوشمندی هم خوب است که خواسته‌اید مخاطب را جذب کنید.

من زبان ویژه آن دوران را نساختم چون مخاطبم محدود می‌شد. من فکر کردم بهتر است رابطه ها را بسازم و آدم ها را نشان بدهم بعد از آن داستانم را تعریف کنم. من به نحوی از براعت استهلال استفاده کرده‌ام و خواسته‌ام زوایای داستانم را نور بتابانم تا مخاطب، راحت‌تر با آن همراه شود.

*تا وقتی قصه طُرقه را تعریف نمی‌کنید، انگار رمانتان شروع نشده. کاش رمان را با همین قصه که ساده اما جذاب است شروع می‌کردید…

من اولین بار با حرکات موزون کرمانجی شروع کرده بودم اما بعدا به من گفتند این شروع ممکن است حساسیت‌هایی به دنبال داشته باشد برای همین در بازنویسی آخر فصل اول را جابجا کردم.

*برخی ویژگی داستان شما را در این می‌دانند که تفاوت‌های رمان و رمنس را در نظر گرفته‌اید و تلاش کرده‌اید که هر دو ساحت را در اثرتان مد نظر داشته باشید. شما اصرار داشتید که به شخصیت هایتان محدود باشید. شما اجازه کشف به مخاطبتان می‌دهید.

من یک کار حماسی و تاریخی نوشته‌ام. اثر من فقط در یک فضای واقعی وجود دارد و افرادش واقعی نیستند. تلاش کردم یک کار حماسی و تاریخی بنویسم و قهرمان بسازم؛ قهرمانی که کاملا سفید است. این از ویژگی رومنس است و سردار، قهرمان است که هیچ نقطه تاریکی در زندگی‌اش نیست. من در بستر تاریخ، عرض زیادی به رمانم دادم.

*داستان شما هم پیرنگ موقعیت دارد و هم پیرنگ شخصیت و قهرمان و این را هم می‌شود از نقاط قوت داستان شما بدانیم… حالا اگر قرار باشد در چند جمله، چیزی بگویید که مخاطب را به خواندن رمان‌تان تشویق کند، چه می‌گویید؟

من یک داستان تاریخی، درام، عاشقانه و حماسی نوشتم. این یک حماسه ‌است از شمال خراسان در صد و چند سال پیش. فضایش با این که یک فضای جنگی و حماسی است اما زنانه هم هست. این برای خودم هم جالب بوده. آخر رمان چهل نفر مرد هستند که با هم می‌روند تا دختران ربوده شده را برگردانند اما یک نفرشان زن است. عمه‌ای که یک زن پهلوان است. زنی کرد با شاخصه‌های زنانی که در عین زنانگی، مردانگی عجیبی دارند. در یک صحنه می‌آید تا قیقاج با اسب را به گلبوته یاد بدهد. گلبوته با این که دوست دارد پیش سردار بماند. در قشلاق و ییلاق، پیرها و ناتوان‌ها می‌مانند و نمی روند و سردار هم برای محافظت از حدود، پیش آنها می‌ماند. عمه خانم هم می‌ماند که از حد و مرز قلعه، محافظت کند.

*انتخاب شخصیت عمه در این ترکیب خیلی هوشمندانه است چون کردها و لرها از این زنان قوی و پهلوان، خیلی دارند و مردان هم به شکب یک اسطوره به آن نگاه می‌کنند. رد این شخصیت‌ها را حتی در سریال‌های تلویزیونی هم می‌شود گرفت. همه این جزئیات را کنار هم که می‌چینیم به این نتیجه می‌رسیم که رمان، از کار درآمده.

اگر خودم منتقد رمانم بودم به خوانندگان توصیه می‌کردم لطفا تحمل کنید و این رمان را تا آخر بخوانید. بعضی‌ةا عاشقانه را دوست ندارند و حتی آنها هم باید صبوری کنند. گاهی خوانندگان دوست دارند عاشقانه با خون و خونریزی همراه باشد در حالی که من در این رمان، یک واقعیت عاشقانه را بدون خشونت ارائه کرده‌ام. دختری بوده که فکر می‌کرده نامزدش زنده اشت در حالی که مرده بوده. به قبرستان که می‌رود تا آخر هم باور نمی‌کند که نامزدش از دنیا رفته. به قبرها دست می‌کشد و بو می‌کند و بالاخره مزار یارش را پیدا می‌کند.

*قفسه کتاب / روزنامه جام‌جم

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

خیزش عاشقانه یک دختر در دفاع از وطن!

خیزش عاشقانه یک دختر در دفاع از وطن! بیشتر بخوانید »

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!



حتی با محافظان حضرت آقا گفت‌وگو کردیم و عموم این افراد کسانی بودند که پیدا کردنشان راحت نبود. ولی اول با لطف خدا و بعد با همکاری خانواده شهدا توانستیم با این افراد ارتباط بگیریم.

گروه جهاد و مقاومت مشرق – در هفته دفاع‌مقدس، نشست بررسی کتاب «راز ‌بی‌بی جان» پربرکت بود. غیرازخانم الناز عباسیان که به‌عنوان نویسنده دعوت ما را پذیرفت، خانم مهدیه زکی‌زاده به نمایندگی از انتشارات روایت فتح و حجت‌الاسلام سیدحمید علم‌الهدی، (برادر شهید) و همسرشان به نمایندگی از خانواده شهید علم‌الهدی در گفتگو حاضرشدند.همه‌مان تلاش کردیم چراغی باشیم برای بهتر دیده‌شدن این کتاب که زوایای پنهانی از زندگی یک شیرزن را نشان‌مان می‌دهد.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

از آغاز کار این کتاب برایمان بگویید.
الناز عباسیان: پیشنهاد این موضوع از طرف انتشارات روایت فتح به من داده شد. خانم زکی‌زاده تماس گرفتند و موضوع را مطرح کردند. آن لحظه من فکر می‌کردم مادر هنوز در قید حیات هستند.۱۷- ۱۸ سالی بود که از شهدا می‌نوشتم و کارم بیشتر در حوزه مادران شهدا بود و به‌راحتی پذیرفتم چون نسبت به کار با مادران شهدا حس خوبی داشتم.فکر نمی‌کردم ایشان ۳۳ سال پیش به رحمت خدا رفته و کسانی که با او ارتباط تنگاتنگی داشتند نیز در قید حیات نیستند. حتی فکر می‌کردم این خانواده در تهران ساکن هستند و نمی‌دانستم باید منابع‌مان را از اهواز پیگیری کنیم.من با خواب‌هایم زندگی می‌کنم. حدودا شش‌ماه پیش از این‌که این کار به من پیشنهاد داده شود، خواب عجیبی دیدم و آن خواب برای من بسیار باارزش بود. می‌دانستم پرونده‌ای از شهید عزیزی به دست من می‌رسد. بعد از مدت‌ها متوجه شدم که شمایل آن مرد در خواب من، چقدر شبیه شهید عزیز سیدحسین ‌علم‌الهدی است.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!
مادر شهید سیدحسین علم‌الهدی در زمان جنگ

درگذشت پری‌خانم
تازه می‌خواستم کار را شروع کنم که با دختر مرحوم ‌بی‌بی خدیجه تماس گرفتم. پری‌خانم گفتند که با شما هماهنگ می‌کنیم چون ایشان مریض‌احوال و به کرونا مبتلا بودند. شنیدم که چند روز بعد ایشان به رحمت خدا رفتند. خانواده تحت‌تاثیر فوت ایشان قرار داشتند. در آن دوره اکثر اعضای خانواده کرونا گرفته بودند و شروع کار ما تا مهرماه سال ۱۳۹۹ به تاخیر افتاد.در اولین دیدار ما با خانواده شهید همه با ماسک و الکل حاضر شدند و درفاصله دوری ازهم نشسته بودیم.این مصاحبه برای من عجیب بود. می‌ترسیدم مشکلی ایجاد کنم، چون از خواهران سن و سالی گذشته بود و خانواده هنوز داغدار بودند.

به یاد دارم پری‌خانم از اول تا آخر آن جلسه گریه می‌کردند. شروع کار ما این‌طور بود و خود من از این بابت ناراحت بودم.نوشتن از بی‌بی‌جان برای من مانند کار در معدن بود که می‌شکافتیم، پیش می‌رفتیم و به طلا دست می‌یافتیم. از ‌بی‌بی‌جان به خانواده‌ای رسیدیم که هرکدام از اعضایش پتانسیلی خاص برای داستانی متفاوت دارند. به دختران و پسران ایشان رسیدیم؛ به اطرافیان و کسانی که در چایخانه اهواز و تهران با ‌بی‌بی‌جان بودند.هر کدام از این مراحل گنجی بود. خصلت‌هایی از ‌بی‌بی جان به دستم می‌آمد که حیران می‌ماندم. ماجراهایی تعریف می‌شد که وقتی برای خانواده تعریف می‌کردم به من می‌گفتند ما نمی‌دانستیم و برای من بسیار جالب بود.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!
الناز عباسیان / نویسنده

گفتند عجله نکنید!
ازطرف روایت فتح به من گفته شد دست شما باز است ووقت دارید وبا حوصله کار کنید، چون نمی‌خواستند بعد از اتمام کار متوجه شوند با یکی از افراد مرتبط مصاحبه نشده یا اثری جا مانده و روایتی مفقود است.فکر کردم می‌توانم کار را زیر یک سال جمع کنم چون دیگر کتاب‌های من نهایتا با ۲۰ تا ۳۰ مصاحبه و رجوع به تعدادی کتاب در عرض یک سال به انتشارات تحویل داده می‌شد، ولی مصاحبه‌های این کتاب خیلی زیاد شد و من هم دلم نمی‌آمد جمعش کنم. حاج حمید هم کمک می‌کرد و مرتبا شماره‌هایی ارسال می‌کرد.

خدمت خیلی از عزیزان رفتیم و بعد به جایی رسیدیم که مصاحبه‌های ما بیشتر از حجم کتاب شده بود. باید ۲۰۰ صفحه تحویل می‌دادیم اما حدود ۵۰۰ صفحه مطلب داشتیم. دوستان در روایت فتح لطف کردند و اجازه بالا بردن حجم کتاب را تا ۳۰۰ صفحه صادر شد. اما باید باز هم بخشی از مصاحبه‌ها حذف می‌شد. قرار بر این بود کتاب دو جلدی باشد.بنا بر لیست در دستم با حدود ۹۰ نفر گفت‌وگو شد که این تعداد لزوما افراد عادی نبودند. برای مثال یکی از آنها آقا مجتبی، پسر شهید مطهری و عروس شهید مطهری بودند. با خانواده شهید رجایی مصاحبه شد.

حتی با محافظان حضرت آقا گفت‌وگو کردیم و عموم این افراد کسانی بودند که پیدا کردنشان راحت نبود. ولی اول با لطف خدا و بعد با همکاری خانواده شهدا توانستیم با این افراد ارتباط بگیریم. آقای آهنگران هم به ما کمک زیادی کرد و در مورد بخش‌هایی از کتاب، ایشان واسطه ارتباط‌ما با خانواده‌هایی در اهواز بود که کار آسانی نبود. باید بگویم ‌بی‌بی جان قلاب را انداخت و مرا به طرف خودش کشید.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

چطور برای تدوین کتاب به این سیستم رسیدیم و زاویه دید دانای کل و سوم شخص را انتخاب کردید؟
حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر از مصاحبه شوندگان را از لیست ‌بی‌بی جان حذف کردیم و برای کتاب سید حسین نگه داشتیم چون اختصاصا در مورد ایشان بود. سیر تاریخی کتاب سه برهه مهم تاریخ ایران را در بر می‌گیرد. کسی که این کتاب را می‌خواند تاریخ معاصر را ورق می‌زند.

کنش‌گری نوجوانانه و حتی کودکانه سوژه با موضوع کشف حجاب رضاخان و نوع مبارزه او با موضوع، مخالفت با کاپیتولاسیون درحالی که مسئولیت بچه‌های خود و خواهرش را بر عهده داشت. او نه در سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب، بلکه در سال ۱۳۴۲ فعالیت انقلابی داشت.حیف است از همسر ایشان یاد نکنم. این دو با وجود تفاوت سنی، زندگی عارفانه‌ای با هم داشتند و ‌بی‌بی جان تحت تاثیر ایشان رشد کرد. برای من عجیب است که در آن دوران چطور یک زن کم سن و سال در اهواز خانم‌ها را جمع می‌کند و برای سلامتی آیت‌ا… خمینی مراسم ختم صلوات هفتگی می‌گیرد؟! رساله امام را می‌خوانند، طومار ‌می‌نویسند، امضا می‌کنند و به شاه تلگراف می‌فرستند که این تلگراف در اسناد ساواک موجود است.

هر برهه زندگی این زن الگوست و باید به آن پرداخته شود. حیف است از زندگی چنین الگوهایی فیلم ساخته نشود و آنها به زنان و مادران معرفی نشوند.من توفیق داشتم و در خدمت مادران شهید بودم، ولی بسیاری از این مادران به‌واسطه شهادت پسران‌شان وارد فعالیت و کنشگری شده‌اند، اما ‌بی‌بی جان قبل از شهادت پسرش، فرمانده‌ای در جامعه زنان بود. ‌بی‌بی جان، عمری کوتاه، ولی با برکت داشتند.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

تجدید بیعت با امام
پس از پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ دوران سکوت بسیاری از مادران شهداست، ولی این مادر در آن دوره شخصیتی طلایی بود. زنان را جمع می‌کند و از اهواز با وسایل حمل‌ونقل آن زمان برای تجدید بیعت با امام راهی تهران می‌شوند. یکی از آن زنان به ما گفت ‌بی‌بی جان در تک‌تک ماها را می‌زد و می‌گفت من راهی می‌شوم اگر دوست دارید بیایید و اگر طلایی دارید در راه انقلاب بدهید. این کارها به ذهن چه کسی می‌رسد؟!در سه ماهه اول جنگ بسیاری جان خودشان و فرزندان‌شان را برداشتند و به جایی امن رفتند. این مادر نه‌تنها از شهر نرفت، بلکه به مادران دیگر گفت شهر را خالی نکنند.

عکسی از ‌بی‌بی جان در میان آوارهای بمباران اهواز وجود دارد. این زن در آن زمان خانه خود را خالی کرده و به مامنی برای رزمنده‌ها و پایگاهی برای کمک به جبهه تبدیل کرده است.یکی از پارامترهای سوگ‌درمانی این است که وقتی کسی عزیزی را از دست داده و به آرامش رسیده، دیگر داغداران را تسلی بدهند. ‌بی‌بی جان اوایل جنگ سوگ‌درمانی را درک کرده بود و همراه با مادران شهید به دیگر مادران داغدار دلداری می‌داد.

دوست دارم تا جایی که می‌توانم ‌بی‌بی جان را معرفی کنم. به دوستان و همکارانی که برای ساخت مستند می‌آیند؛ می‌گویم که من تا جایی که بتوانم همکاری می‌کنم تا اتفاقات خوبی‌ بیفتد.

در کار شهدا دنبال پول و نام نیستم
از صمیم قلب می‌گویم که در کار شهدا به‌دنبال دو چیز نبوده و نیستم؛ یکی پول و دیگری اسم است. با وجود این‌که از لطف این عزیزان هر دوی اینها به من می‌رسد، اما من به دنبال‌شان نیستم. حساب و کتاب من با شهدا جداست.همان‌طور که گفته شد، ‌بی‌بی جان برای کارهایش الهی، هیأتی و مردمی جلو می‌رفتند. با خودم گفتم یعنی من نمی‌توانم به‌عنوان ذره‌ای کوچک که خود را به این اسم بزرگوار چسبانده‌ام، این نیت را داشته باشم و در این اثر بحث پول و مادیات نداشته باشم؟! به همین دلیل هیچ‌وقت عواید مادی این اثر را پیگیری نکرده‌ام در حالی‌که در مورد آثار دیگر قراردادهای سنگین‌تری بسته‌ام و حساب آنها جداست.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

حجت‌الاسلام سیدحمید علم‌الهدی (برادر شهید): خانم عباسیان کاری کرد کارستان
برای نوشتن کتابی درباره مادر، چند بار تصمیم گرفته شد، ولی همتی درست و حسابی نبود. کار از این بابت که از مادرمان تعریف کنیم، خوشایند خانواده نبود؛ ولی شخصیت ایشان ابعاد مختلفی داشت و می‌توانست الگو باشد. چنین زندگی با شخصیتی چندجانبه که از ازدواجش تا فرزندآوری او،ایثار وخدمت بود.

ایشان قبل وبعد ازپیروزی انقلاب و دردفاع‌مقدس شخصیتی اجتماعی داشت و حضور ومحوریت‌شان باعث تاثیرگذاری بود.مادر، شخصیت عجیبی داشت و کار شگرفی کرد. دختری ۱۴ساله از خرم‌آباد با مردی ۳۰ساله ازدواج می‌کند و به نجف می‌رود تا پنج فرزند شوهرش را بزرگ کند. فرزند اول فقط یک‌سال از ایشان کوچک‌تر بود. ایشان با وجود چنین مسئولیت سنگینی و سکونت درنجف با همسران مراجع رفت‌وآمد فراوان داشت. ما نمی‌دانیم ایشان چطور عربی یاد گرفته بودند، تا دوره‌ای که منزل ما در زمان جنگ، پایگاه بود.خاطره‌ای برای شما تعریف می‌کنم.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

نیمه اول دهه ۷۰ بود، در ایام سالگرد شهید مطهری بودیم. من در نهاد رهبری در دانشگاه مشغول بودم. حاجیه‌خانم مطهری را دعوت کرده بودیم و می‌خواستیم نامه‌ای بفرستیم. به راننده آدرس دادم و از او خواستم نامه را به منزل شهید مطهری ببرد. راننده که آمد گفت حاجیه‌خانم من را ۲۰ دقیقه پشت در نگه داشته و برای من تعریف می‌کرد که مادرتان که بود و چه شخصیتی داشت. ولی وقتی می‌خواستند مصاحبه‌های این کتاب را انجام دهند حاجیه‌خانم مطهری مریض‌احوال بودند و شرایط گفت‌وگو نداشتند.خانم عباسیان را خدا رساند و کاری کارستان انجام دادند. مادر ما عبارتی داشتند وهمیشه می‌گفتند:«کار باید این ویژگی‌ها راداشته باشد؛الهی، هیأتی، مردمی» اگر پیگیری، همت و پشتکار خانم عباسیان نبود این کتاب تهیه نمی‌شد. ما با تمام وجود برای ایشان و دوستان روایت فتح دعا می‌کنیم.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

از نگاه عروس خانواده
حاجیه‌خانم شخصیتی مهربان داشتند و نه‌فقط با ما که عروس‌شان بودیم بلکه با هرکسی که برخورد می‌کردند، او حس مهربانی را درک می‌کرد. ما ساکن قم بودیم و حداقل ماهی یک‌بار به اهواز می‌رفتیم و برمی‌گشتیم. پسر بزرگ من روح‌ا… به ایشان وابسته بود و مادربزرگش را خیلی دوست داشت.در قم در خانه خودمان نشسته بودیم. من بودم و دو فرزندم، ‌بی‌بی‌خدیجه و حاجیه‌خانم که کمی ناخوش‌احوال بودند و می‌خواستند بخوابند. من و ‌بی‌بی‌خدیجه، احوال حاجیه‌خانم را خیلی تحویل نگرفتیم. دخترم رضوان حدودا دوساله بود، تازه کمی حرف‌زدن یاد گرفته بود.پیش حاجیه‌خانم رفت و به او گفت ‌بی‌بی‌جان چرا ناراحتی؟ ‌بی‌بی‌جان آن‌قدر از برخورد بچه خوشش آمده بود که به من و ‌بی‌بی‌خدیجه گفت از این بچه یاد بگیرید ببینید چقدر با محبت و مهربان است.قبل از ازدواج من در اهواز، پسرخاله‌ام سال۱۳۵۹ قبل از شهادت سیدحسین، شهید شده بود. خاله من در خانه مستاجری ما بودند. زمان جنگ و موشکباران بود و در زیرزمین زندگی می‌کردیم. در زدند و دیدیم خانم ‌علم‌الهدی است. ما نسبت فامیلی داشتیم و ایشان برای دیدار پیش ما آمده بودند. تا نشستند شروع به دلداری خاله من کردند. این رفتار ایشان برای ما خیلی جالب بود. خودشان شهید نداده بودند ولی درک خوبی از وضعیت مادر شهید داشتند. چند روز بعد، حسین شهید شد.

نسبت انتشارات روایت فتح با این کتاب
مهدیه زکی‌زاده: برنامه کتاب شهید حسین ‌علم‌الهدی و مادر ایشان به سال ۱۴۰۰برمی‌گردد. تصمیم مجموعه بر این بود تا به شهدای مظلوم هویزه که در رابطه با آنها کم کار شده، بپردازیم. پررنگ‌ترین شهید در این حوزه، شهید ‌علم‌الهدی است و دیدیم پای کسی چون نصرت‌ا…محمودزاده در میان است وایشان علاقه زیادی به شهید ‌علم‌الهدی دارند و روی این موضوع بسیار حساس هستند. ایشان یکی از پایه‌های روایت فتح هستند.متوجه شدیم در مورد محمدحسین ‌علم‌الهدی کار شده است، پس چه باید می‌کردیم؟! در وهله اول سه شهید هویزه در نظر گرفته شد تا در مورد آنها کار کنیم.

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

«به رنگ خاک» از اینجا شروع شد و مجموعه خاطراتی است درباره شهید ‌علم‌الهدی که توسط خانم مهدویان مورد بازنویسی قرار گرفت. با وجود این‌که کتاب مجموعه خاطره است اما استقبال خوبی از آن شد.در این رفت‌وآمدها متوجه مادر شهید ‌علم‌الهدی شدیم که چه زندگی پررنگی دارند و چه سوژه‌ بابرکتی هستند و حیف که این‌قدر دیر به سراغ‌مان آمدند، چون ما اعتقاد داریم خودشان سراغ ما می‌آیند. با وجود این‌که خانواده ‌علم‌الهدی دست به قلم هستند و می‌شود بین نوه‌ها چند نویسنده یافت؛ از این جهت کار نشدن این موضوع عجیب بود و می‌شود گفت توفیق ما بوده است.

وقتی به مادرها رسیدیم تصمیم گرفتیم اثری جدید منتشر کنیم که قبلا کار نشده است. در رفت‌وآمد با خانواده ‌علم‌الهدی در کتاب به رنگ خاک متوجه شده بودیم با خانواده‌ای صاحب‌نظر طرف هستیم و کار چیزی نیست که بتوانیم کمی پا کج بگذاریم.ما به کسی احتیاج داشتیم که در مرحله تحقیق و نویسندگی با خانواده همراهی کامل داشته باشد. نترسد، چون تجربه ما می‌گفت این میزان حساسیت خانواده‌ها، نویسنده‌ها را می‌پراند، طاقت نمی‌آورند و می‌ترسند، چون فکر می‌کنند وقتی حین مصاحبه و نوشتن این همه حساسیت وجود دارد، شاید خانواده بعد از اتمام کار اثر را قبول نکنند.

موارد زیادی داشتیم که خانواده‌ها کتاب را کنار گذاشتند و اثر به انتشار نرسید. از این رو نویسنده‌ای می‌خواستیم که از نظر اخلاقی صبور باشد، همراهی کند و دل بدهد. دل‌دادن برای من بسیار مهم بود. انتخاب نویسنده دو دوتا چهارتا نیست. می‌شود موضوع توفیق را کنار ماجرا گذاشت. این همه نویسنده داریم و خانم عباسیان در انتشارات ما و درمیان این جمع فردی تازه‌کاربه حساب می‌آمد.مدت زیادی از دوستی و همکاری ایشان با ما نمی‌گذشت. از واژه دوستی استفاده می‌کنم، چون اخلاق زیبا و پسندیده ایشان ارتباط را صمیمی‌تر کرد و همکاری ما با خانم عباسیان به دوستی رسید.

ما با بچه‌های خبرنگار خوب جلو می‌رویم. خبرنگارانی که وارد فضای نویسندگی می‌شوند با ما همراه‌تر هستند؛ شاید چون روحیه کنجکاوی در این گروه بالاتر است و ما از بابت تحقیق خیال‌مان آسوده است و می‌دانیم تا به هدفی که می‌خواهند نرسند، ول نمی‌کنند.من خانم عباسیان را برای تالیف این اثر پیشنهاد دادم. قلم ایشان را می‌شناختم و می‌دانستم خبرنگارها خیلی راحت می‌توانند خط کار را بگیرند. این کتاب برای ما بسیار مهم بود، چون حساسیت خانواده را می‌شناختیم، از این رو به خانم عباسیان گفتیم با خیال راحت و فراغ بال کار کنند و باهم کاری به زمان تحویل اثر نداشتیم تا کار درستی ارائه شود.

میثم رشیدی مهرآبادی – قفسه کتاب/ روزنامه جام‌جم

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟!

چرا از زندگی «بی‌بی‌جان» فیلم نمی‌سازند؟! بیشتر بخوانید »

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است



تقریبا همه روزنامه‌های جریان اصلی جناح اصلاح‌طلب دستاوردهای این سفر رئیسی به سوریه را سانسور خبری کرده‌اند، هم زمان آمریکا نیز از سفر منطقه‌ای رئیسی اظهار نگرانی کرده است!

سرویس سیاست مشرق- در میان انبوهی از گزارش‌ها و تیترهای خبری، در یک بسته کامل بانام «ویژه‌های مشرق» شمارا در جریان مسائل مهم و اثرگذار از نگاه روزنامه‌های کشور قرار می‌دهیم.

در این ویژه‌نامه، نگاهی به آخرین مواضع جناح‌های سیاسی و تحولات مهم داخلی، خارجی، اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور انداخته می‌شود که مخاطبان بامطالعه آن به رهیافت‌های مهم، نکات و تأملات از سیر وقایع اثرگذار دست خواهند یافت، در این بخش با ما همراه باشید.

*******

روزنامه‌های امروز شنبه ۱۶ اردیبهشت ماه در حالی چاپ و منتشر شد که دستاوردهای سفر رئیسی به سوریه، میانجیگری عراق میان قاهره و تهران، ماجرای شاسی بلندها، چهار پیش بینی از اقتصاد ۱۴۰۲ و وضعیت بازار رقبای نفتی در صفحات نخست روزنامه‌های امروز برجسته شده است.

سفر «راهبردی» رئیس‌جمهور ایران به سوریه که همچنان در کانون توجه محافل سیاسی و رسانه‌های منطقه‌ای و حتی جهانی قرار دارد، با دستاوردهای مهمی برای تهران و دمشق همراه بوده‌است؛ دستاوردهایی که در حوزه‌های متکثر، نویددهنده آغاز عصر نوینی در تحولات غرب‌آسیا به‌حساب می‌آید. این سفر استراتژیک مورد توجه بسیاری از روزنامه‌ها قرار گرفته است. نکته جالب آنکه تقریبا همه روزنامه‌های جریان اصلی جناح اصلاح‌طلب دستاوردهای این سفر را سانسور خبری کرده‌اند، هم زمان آمریکا نیز از سفر منطقه‌ای رئیسی اظهار نگرانی کرده است!

روزنامه همشهری نوشته است:

کارشناسان معتقدند یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سفر رئیس‌جمهور ایران به سوریه، تثبیت عمق استراتژیک ایران در منطقه است. اولویت یافتن راهبرد «دیپلماسی همسایگی» ازسوی جمهوری‌اسلامی و چرخش محسوس دولت‌های منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه به‌سوی توسعه روابط با مثلث ایران، روسیه و چین، نشان‌دهنده آغاز عصر نوینی در تحولات منطقه‌ای است. چنین رویکردی اما با تثبیت عمق استراتژیک جمهوری‌اسلامی همراه بوده که یکی از اصلی‌ترین نمودهای آن، سفر اخیر رئیسی به سوریه است.

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

روزنامه جام‌جم نیز سفر رئیس‌جمهور ایران به سوریه «میدان‌گستری ایران در مدیترانه» خوانده و می‌نویسد:

سفر رئیس‌جمهور به دمشق آغاز دوران پساتروریسم و بازسازی زیرساخت‌ها و اقتصاد ملی سوریه است که منافع اقتصادی مهمی هم برای ایران خواهد داشت و سواحل مدیترانه‌ای سوریه می‌تواند علاوه بر این‌که نقش میزبانی برای پایگاه‌های نظامی مقاومت را دارد، به مقصد ترانزیت کالا از منطقه خلیج‌فارس به سمت بازارهای اروپا هم تبدیل شود و این بازی برد ــ برد براثر تثبیت حاکمیت سیاسی و امنیت داخلی سوریه محقق شده که ایران بازیگر اصلی چنین معادله مهمی بوده است. البته در این شرایط مطلوب نباید از افزایش قدرت بازدارندگی و بازسازی قوای مسلح سوری و تقویت گروه‌های مقاومت برای مقابله با تجاوزات مکرر رژیم‌صهیونیستی غافل شد چراکه جبهه مقاومت یک کل منسجم در برابر رژیم است.

در ادامه این گزارش آمده است:

اگرچه رئیسی پنجشنبه‌شب، پس از یک سفر رسمی و فشرده دوروزه به سوریه، با بدرقه بشار اسد در فرودگاه، دمشق را به مقصد کشورمان ترک کرد اما طبق برنامه جامع همکاری‌ راهبردی و بلندمدت ۱۴ سند همکاری به امضای روسای‌جمهور و مقامات عالی دو کشور رسید و نکته جالب بعد از این سفر ابراز نگرانی و هراس دوباره آمریکا از سفر رئیس‌جمهور ایران به سوریه بود. تا جایی که ودانت پاتل، معاون سخنگوی وزارت خارجه آمریکا درباره گسترش همکاری‌های میان ایران و سوریه مدعی شد: «ما ابزارهایی را در اختیار داریم تا هم حکومت ایران و هم سوریه را پاسخگو کنیم و همان‌طور که گفته شد، مسلما تعمیق روابط بین این دو حکومت برای ایالات‌متحده بسیار نگران‌کننده و دردسرساز خواهد بود.

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

جوان نیز با اشاره به نماز رئیس‌جمهور در مسجد اموی نوشته است:

مسجد اموی دمشق که روزگاری همسایه شمالی سوریه و اعضای اتحادیه عرب خواندن نماز را در آن به شرط پیروزی بر اسد، وعده می‌دادند، باقی ماند تا رئیس‌جمهوری اسلامی در سفری به سوریه که «تکمیل جشن پیروزی مقاومت» نام گرفت در آن اقامه نماز کند، حضور رئیس‌جمهور ایران در مسجد اموی دمشق که از مساجد معروف جهان اسلام است، معنای کاملاً راهبردی داشت و بیش از خواندن یک نماز تحیت برای آن برنامه‌ریزی شده بود!

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

وطن امروز نیز با اشاره به تثبیت مقاومت پس از سفر رئیسی به سوریه می‌نویسد:

آخرین سفر رئیس‌جمهور ایران به سوریه به سال ۱۳۸۹ بازمی‌گشت که محمود احمدی‌نژاد به این کشور سفر کرد. البته یک بار در دولت روحانی معاون اول رئیس‌جمهور سفری به دمشق داشت و با بشار اسد دیدار و گفت‌وگو کرد. اکنون رفقای دوران جنگ در کنار یکدیگر ایستاده‌اند تا دوران بازسازی را پیش ببرند. یکی از نکات مهم سیاسی و امنیتی در جنگ سوریه این بود که برخی گروه‌های مقاومت فلسطینی مانند «حماس» علیه دولت بشار اسد فعالیت کردند و حتی برخی اردوگاه‌های فلسطینی‌نشین مانند «یرموک» به صحنه جنگ با دولت سوریه و نیروهای مقاومت تبدیل شد.

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

ایران مشاور بایدن را به منطقه کشاند

جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی جو بایدن و دیپلماتی که در دولت باراک اوباما، درکنار ویلیام برنز معماری توافق هسته‌ای با ایران را برعهده داشت، روز گذشته در اظهاراتی صراحتا اعلام کرد که «ایالات متحده، به‌دنبال یک توافق «درازمدت» با ایران است. این خبر مورد توجه روزنامه‌های اصلاح‌طلب قرار گرفته و گزینه «توافق موقت» را به دولت پیشنهاد داده‌اند.

روزنامه اعتماد می‌نویسد:

متحدان سنتی ایالات‌متحده که تا همین چند سال پیش بدون اطلاع واشنگتن مهره‌ای را حتی در مناسبات داخلی هم جابه‌جا نمی‌کردند اکنون چین را واسطه آشتی خود با تهران کرده یا برای خوشامد روسیه در حال جنگ تمام عیار با غرب به مطالبه اروپا و امریکا در بازار انرژی نه می‌گویند. در این کشورها، اکنون متوازن‌سازی رابطه با غرب و شرق جایگزین اتحاد بی‌قید و شرط با امریکا شده است.

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

روزنامه هم‌میهن نیز به نقل از حمید ابوطالبی مشاور سیاسی روحانی نوشته است:

ایران بر سر دوراهی قرار گرفته است؛ «چراکه بازگشت به برجام اگرچه در شرایط فعلی به سود کشور است، ولی معنای آن عدول از تمامی شعارهای انتخاباتی است. لذا باید تغییراتی، ولو صوری، شکل بگیرد تا بشود آن‌را به‌عنوان تحول استراتژیک جلوه‌گر ساخت! به‌نوعی همان «توافق موقت» غرب؛ که البته پذیرفته نشده است. بعلاوه و به لحاظ تکنیکی، توافق موقت-هرچه که باشد- به‌معنای تعیین تکلیف انقضاهای زمانی برجام نیست؛ نبود زمان، تحولات داخلی ایران و ورود ایران و آمریکا به عرصه انتخابات هم امکان ریسک سیاسی برای توافق را از میان برده است. لذا غرب از مکانیسم ماشه برای بازگشت به فصل هفت بهره خواهد گرفت.»

ابوطالبی اینگونه نتیجه می‌گیرد:

«بنابراین در وضعیت جدید و نقش روسیه و چین: بازگشت غرب به برجام ناممکن خواهد بود؛ برجام به لحاظ تکنیکی و زمانی قابلیت دوام ندارد؛ امید باقیمانده درجعبه پاندورا از بین رفته است؛ و این هم که آمریکا دیپلماسی را تنها راه‌حل مسئله هسته‌ای می‌داند، چیزی جز مذاکره «مستقیم و جامع» با ایران نیست.» بنابراین و با توجه به تحلیلی که ابوطالبی ارائه کرده، می‌توان گفت که آنچه سالیوان از آن به‌عنوان «توافق بلندمدت با ایران» یاد می‌کند، همان قصد آمریکا برای آغاز گفت‌وگوهای جامع است که البته بدون مذاکره مستقیم میان تهران و واشنگتن، حاصل نخواهد شد. اقدام‌های تند بنیامین نتانیاهو در حوزه سیاست داخلی و خارجی در مواجهه با فلسطینی‌ها عملا هم از سرعت روند عادی‌سازی مدنظر میان اسراییل و کشورهای عربی کاسته و هم دست دولت جو بایدن در حمایت بی‌قید و شرط از ائتلاف نتانیاهو را بسته است. مجموع این شرایط کافی است تا جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی کاخ سفید در حساس‌ترین و پرخبرترین روزهای غرب آسیا راهی منطقه شود.

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

این روزها برجام برای روحانی به فصل مرگ و زندگی رسیده و پروژه رفراندوم به سمت احیای برجام تغییر جهت داده است، از این رو هر نوع سگنال از غرب با پالس مثبت لیبرال‌های داخلی روبه‌رو می‌شود. البته در واقعیت مقامات کاخ سفید به وضوح دریافته‌اند که جمهوری اسلامی ایران، واشنگتن را در مذاکرات وین وادار به انتخاب میان دو گزینه «بازگشت واقعی به برجام» واستمرار مسیر دولت ترامپ و پرداخت هزینه‌های سخت آن نموده است.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است

اصلاح‌طلبان باز هم سانسور کردند! / مشاور سیاسی روحانی: برجام برای من مرگ و زندگی است بیشتر بخوانید »

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده



دولت بدسابقه انگلیس که دخالت‌های تاریخی او در مسائل داخلی ایران قدمتی چندصدساله دارد، این بار برای احیای اپوزیسیون ورشکسته، مجوز برگزاری تجمعی ضد ایرانی در لندن برای روز شنبه صادر کرده است.

سرویس سیاست مشرق- در میان انبوهی از گزارش‌ها و تیترهای خبری، در یک بسته کامل بانام «ویژه‌های مشرق» شمارا در جریان مسائل مهم و اثرگذار از نگاه روزنامه‌های کشور قرار می‌دهیم.

در این ویژه‌نامه، نگاهی به آخرین مواضع جناح‌های سیاسی و تحولات مهم داخلی، خارجی، اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور انداخته می‌شود که مخاطبان بامطالعه آن به رهیافت‌های مهم، نکات و تأملات از سیر وقایع اثرگذار دست خواهند یافت، در این بخش با ما همراه باشید.

*******

روزنامه‌های امروز چهارشنبه ۶ اردیبهشت ماه در حالی چاپ و منتشر شد که ماجرای آلزایمر یکی از سران فتنه، حاشیه‌های استیضاح وزیر صمت و شرایط رقت‌بار ضدانقلاب در صفحات نخست روزنامه‌های امروز برجسته شده است.

‌ استیضاح سیدرضا فاطمی‌امین این روزها به یک جدل سیاسی و حتی رسانه‌ای بدل شده است و گویا این جدل کماکان تا دهم اردیبهشت ادامه خواهد یافت. دراین‌باره هر نماینده و جریان سیاسی و رسانه‌ای از منظر خود به مسئله ورود کرده و استیضاح وزیر صنعت، معدن و تجارت را تحلیل می‌کند.

در حالی که روزنامه‌های مختلف به موضوع اسیضاح فاطمی پرداخته‌اند، روزنامه هم‌میهن یک خط جلوتر عملیات روانی روی اسیضاح وزیر اقتصاد را پیش برده و نوشته است:

در اینکه مدعی اقتصاد در دولت ابراهیم رئیسی کم نیست، شکی وجود ندارد؛ از محمد مخبر، معاون اول او که سال‌ها رئیس کمیته اجرای فرمان امام را برعهده داشت گرفته تا محسن رضایی که دکترای اقتصاد دارد و هر چهار سال یک‌بار با برنامه‌های اقتصادی خود نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شود. او البته در سال ۱۴۰۰ بعد از شکست از رئیسی، برنامه‌های خود را به رئیسی داد تا اجرایی کند و رئیس‌جمهور نیز برای او سه حکم «معاون اقتصادی رئیس‌جمهور»، «دبیر شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا» و «دبیر ستاد اقتصادی دولت» زد. هرچند شایعه اختلاف بین تیم اقتصادی دولت سیزدهم نیز از همان ابتدا به گوش می‌رسید.

در ادامه این گزارش آمده است:

در مرداد سال ۱۴۰۰ به نقل از یک منبع موثق نوشت که دلیل تاخیر اعلام کابینه، مخالفت مخبر با اعضای اصلی تیم اقتصادی دولت بوده، زیرا این اعتقاد را داشته که با این افراد و در شرایط بحرانی فعلی نمی‌توان اقتصاد کشور را مدیریت کرد، اما در نهایت احسان خاندوزی که گفته می‌شود به محسن رضایی نزدیک است به‌عنوان وزیر اقتصاد به پارلمان معرفی شد. مسعود میرکاظمی در سازمان برنامه و بودجه و علی صالح‌آبادی در بانک مرکزی نیز از اعضای مهم تیم اقتصادی بودند که از قطار دولت سیزدهم پیاده شدند. ابراهیم رئیسی بعد از برکناری رئیس بانک مرکزی از تیم اقتصادی خود خواسته بود اجرای دقیق سیاست‌های اقتصادی جهت ثبات نرخ ارز، کاهش تورم و نظارت جدی بر عملکرد بانک‌ها را مدنظر داشته باشند.

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

اما روزنامه شرق مستقیم به سراف استیضاح فاطمی امین رفته و می‌نویسد:

‌ استیضاح سیدرضا فاطمی‌امین این روزها به یک جدل سیاسی و حتی رسانه‌ای بدل شده است و گویا این جدل کماکان تا دهم اردیبهشت ادامه خواهد یافت. دراین‌باره هر نماینده و جریان سیاسی و رسانه‌ای از منظر خود به مسئله ورود کرده و استیضاح وزیر صنعت، معدن و تجارت را تحلیل می‌کند. با این همه فاطمی‌امین پیش از این بارها به بهانه عملکرد ضعیف در بخش‌های مختلف به‌خصوص آشفتگی‌ها در صنعت خودرو به بهارستان رفته بود. با موضوع همین عملکردها، وزیر صمت یک بار با کارت زرد از مجلسی‌ها جریمه شد و یک بار هم از مهلکه استیضاح جان سالم به در برد و مجددا در سمت خود ابقا شد. ولی تداوم عملکردها و انتقادها به فاطمی‌امین این بار تعدادی از نمایندگان را مصمم کرده تا با استیضاح دوم نسخه وزیر صمت را بپیچند. در مقابل دولت و حامیانش در مجلس از هر دری به موضوع پرداخته و از ضرورت لغو استیضاح وزیر صمت می‌گویند.

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

روزنامه ایران در جناح مخالف این استیضاح نوشته است که حذف وزیر سمت تولید کشور را دچار چالش خواهد کرد! این روزنامه نوشته است:

به نظر می‌رسد برخی از نمایندگان مجلس و به‌خصوص آنهایی که با لابی به دنبال جمع کردن امضا علیه وزیر صنعت، معدن و تجارت هستند، به فردای استیضاح فکر نکرده‌اند و یا تصور می‌کنند که با حذف سیدرضا فاطمی‌امین، بازار خودرو آرام می‌شود و تولید خودرو به اندازه تقاضای فعلی می‌شود. اما فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان این روزها بیش از هر فرد، گروه و سازمان دیگر به فردای استیضاح فکر می‌کنند و احساس نگرانی دارند.
بر اساس گزارش بانک مرکزی، رشد بخش صنعت در پاییز ۱۴۰۱ به ۱۱.۶ درصد افزایش یافت که بالاترین رقم از ابتدای سال ۱۳۹۶ به بعد محسوب می‌شود و پس از مدت‌ها بخش صنعت رشد دو رقمی را تجربه کرد؛ از ابتدای سال ۱۳۹۶ یعنی یک سال قبل از بازگشت تحریم‌ها در دولت قبل، رشد فصلی بخش صنعت نزولی شده بود. آمار دیگر نیز نشان می‌دهد که متوسط رشد بخش صنعت در دولت سیزدهم بیش از ۳ برابر دولت قبل بوده است.

ایران نوشته است:

در مورد صنعت خودرو هم دستاوردهای مناسبی حاصل شده و به‌جرأت می‌توان گفت که یکی از بیشترین رشدهای تولید در تاریخ خودروسازی کشور در سال ۱۴۰۱ رقم خورد؛ رشدی که حتی در مقیاس جهانی نیز چشمگیر است، خودروسازان تولید بیش از یک میلیون و ۳۰۰ هزار دستگاه خودرو، رشدی قریب به ۴۰ درصد را نسبت به سال ۱۴۰۰ ثبت کردند. همچنین ارزش حجم تجارت کشور در ۱۱ ماه منتهی به بهمن‌ماه سال ۱۴۰۱ نسبت به مدت مشابه سال قبل ۱۳.۸ درصد رشد داشته است و از ۹۰.۰۸ میلیارد دلار در سال ۱۴۰۰ به ۱۰۲.۲ میلیارد دلار در سال ۱۴۰۱ افزایش یافته است. اعداد و ارقام عنوان شده در بخش‌های مختلف گواه آن است که استیضاح وزیر صمت کاملاً سیاسی و بر اساس منافع برخی از نمایندگان مجلس است.

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

روزنامه همشهری نیز به استیضاح وزیر صمت واکنش نشان داده و می‌نویسد:

وقتی شرایط کشور نیازمند وحدت و همدلی مسئولان است نیازمند مراقبت و ملاحظات بیشتری هستیم. استیضاح حق قانونی است اما قدم آخر را ابتدا برنمی دارند. تصمیم برای استیضاح نیازمند یک ملاحظه اساسی است. توجه کنیم که هدف استیضاح نمی تواند و نباید نمایش و تبرج سیاسی باشد. مجلس باید مراقبت کند در سال منتهی به انتخابات گرفتار اقدامات نمایش‌گونه نشود. این متن بنای قضاوت ندارد؛ اما نباید مجلس خود را در مظان این اتهام قرار دهد. از این‌رو اگر اصل بر وحدت است پیش از تقابل ولو قانونی، باید تلاش شود با تعامل و گفت وگوهای علنی و غیرعلنی اختلافات حل و فصل شود. اگر همیشه نیز چنین می کرده است با توجه به ضرورت همدلی در این شرایط خاص، باید مدارای مضاعف داشته باشد.

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

آیا شیخ فتنه آلزایمر دارد؟

روز دوشنبه چهارم اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲ بود که روزنامه جام جم در گزارشی نوشت که مهدی کروبی علایمی مبنی بر «اختلال ذهنی شبیه آلزایمر» از خود نشان داده است. این خبر با واکنش روزنامه اعتماد ارگان رسانه‌ای کروبی روبرو شده است.

اعتماد نوشته است:

حال کروبی بسیار خوب است و هر روز ورزش می‌کند، کروبی از طریق ماهواره و سایت‌ها و کانال‌ها در جریان ریز اخبار و رخدادهای کشور هستند. هم کیهان و «اعتماد» را مطالعه می‌کند و هم هرروز برنامه‌های ماهواره‌ای و دیدگاه‌های دیگر را مرور می‌کنند. ایشان حتی در جریان ریز قیمت اقلام مصرفی و کالاهای مصرفی مردم هستند.

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

اما روزنامه اعتماد علاوه بر اختصاص تیتر یک خود به کروبی در تیتر دیگری به سراغ محمد خاتمی رفته و از قول او نوشته است که جمهوری اسلامی باید جای خود را به یک جمهوری سکولار بدهد! اگر خبر آلزایمر کروبی را در کنار جملات پر طمطراق خاتمی قرار دهمی باید این سوال را مطرح کنید که این روزها چه کسی آلزایمر گرفته است، مهدی کروبی یا محمد خاتمی؟

خاتمی همان کسی است که در کنار موسوی و جریان سیاسی و رانتی وابسته به لیبرال‌ها، کودتای آمریکایی- صهیونیستی را در سال ۱۳۸۸ هدایت کرد و با دروغ تقلب، علیه جمهوریت و رای ۲۴/۵ میلیون نفری مردم آشوب به راه انداخت، در آن زمان جمهوری اسلامی ایران آنقدر مظلوم بود که از خطای بزرگ این افراد گذشته و این کرم براندازی روز به روز فربه‌تر شد.

این ناسپاسی حالا باعث شده برخی که آلزایمر سیاسی دارند بدون لکنت پروژه منافقین برای عبور از جمهوری اسلامی ایران را فریاد بزنند، این روزها به نظر حال کروبی خوب است و علاوه بر دیدارهای منظم و مسافرت‌های اعیانی شرایط نرمالی دارد، اما حال رئیس‌جمهور اصلاحات چگونه است؟

تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

پس از شکست ائتلاف خودخوانده و متزلزل اپوزیسیون خارج از کشور که با خروج حامد اسماعیلیون و بروز اختلافات داخلی از هم پاشید و کوس رسوایی این سیرک عالمگیر شد، حالا انگلیس به حمایت از آن برآمده است.

روزنامه جوان در این‌باره نوشته است:

دولت بدسابقه انگلیس که دخالت‌های تاریخی او در مسائل داخلی ایران قدمتی چندصدساله دارد، این بار برای احیای اپوزیسیون ورشکسته، مجوز برگزاری تجمعی ضد ایرانی در لندن برای روز شنبه صادر کرده است؛ تجمعی که با هدف دامن زدن به اختلافات و تحریک اعتراضات در داخل کشور طراحی شده است. این در حالی است که تلاش دولت‌های غربی از پاییز گذشته برای تزریق ناآرامی و تنش‌های ویرانگر به بهانه درگذشت مهسا امینی، با شکست قطعی آن‌ها در یک جنگ پیچیده ترکیبی با تدارک همه امکانات و گسیل احزاب و گروه‌های تروریستی در قالب جنگ احزاب، انجامید. این اقدام خطرناک لندن در راستای مداخله سیاسی و با هدف ایجاد بی ثباتی بیشتر در منطقه و آسیب رساندن به تلاش‌های دیپلماتیک در زمینه ارتقای ثبات، گفتگو و آرامش است.

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

جوان در ادامه نوشته است:

نمی‌توان شباهت‌های قابل توجهی که در این اقدامات با راهبرد قدیمی انگلیسی «تفرقه بینداز و حکومت کن» را نادیده گرفت. بریتانیا در طول تاریخ در نقاط مختلف جهان مانند هند، آفریقا و خاورمیانه این رویکرد را پیگیری کرده است. این سیاست که حول محور ایجاد اختلاف بین گروه‌های مختلف مردم می‌چرخد، به نظر می‌رسد امروز در رابطه با ایران و در کل منطقه در حال ظهور است. در تحلیل سیاست انگلیس در قبال ایران باید این گزاره را در نظر گرفت که هدف نهایی لندن حمایت از دموکراسی نیست، بلکه تفرقه انداختن بین ملت ایران است، همان‌طور که در گذشته این کار را با ملت‌های دیگر انجام داده است.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده

مهدی کروبی دچار آلزایمر شده است یا محمد خاتمی؟ / تنفس مصنوعی لندن به اپوزیسیون مرده بیشتر بخوانید »

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان



شبکه‌های ماهواره‌ای در اتاق فکر اولیه خود، این مسمومیت‌ها را به خود جمهوری اسلامی ربط دادند و همان ترفند «کار خودشونه» را داغ کردند. اما این ادعا، با عدم استقبال در فضای رسانه‌ای داخای روبرو شد.

سرویس سیاست مشرق- در میان انبوهی از گزارش‌ها و تیترهای خبری، در یک بسته کامل بانام «ویژه‌های مشرق» شمارا در جریان مسائل مهم و اثرگذار از نگاه روزنامه‌های کشور قرار می‌دهیم.

در این ویژه‌نامه، نگاهی به آخرین مواضع جناح‌های سیاسی و تحولات مهم داخلی، خارجی، اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور انداخته می‌شود که مخاطبان بامطالعه آن به رهیافت‌های مهم، نکات و تأملات از سیر وقایع اثرگذار دست خواهند یافت، در این بخش با ما همراه باشید.

*******

روزنامه‌های امروز دوشنبه ۱۵ اسفندماه در حالی چاپ و منتشر شد که ادامه گمانه‌زنی درباره سرنخ‌های جنایت مسمومیت دانش‌اموزان، تحلیل و پیش‌بینی سرنوشت برجام و خوش‌بینی در بازار ارز در صفحات نخست روزنامه‌های امروز برجسته شده است.

ماجرای اعلام برخی اخبار مبنی بر مسمومیت دانش‌آموزان از نخستین هفته‌های آذر از شهر قم آغاز و پس از آن به بروجرد و اکنون به برخی دیگر از نقاط کشور رسیده است. اگر چه هنوز عامل اصلی مسمومیت‌ها مشخص نیست اما در بیانیه اخیر وزارت کشور تأکید شد که از همان لحظات نخست، دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی، نهایت تلاش خود را برای کشف ابعاد این ماجرا و شناسایی عوامل مؤثر در این حوادث به‌کار گرفته‌اند که به‌محض نتایج قطعی، مراتب در اختیار افکار عمومی قرار خواهد گرفت؛ مسمومیت مدارس و جنایت بزرگ علیه مردم سوژه روز بیشتر روزنامه‌ها بوده است.

روزنامه هم‌میهن با جمع‌آوری یک گزارش میدانی نوشته است:

ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان، درگیری روانی برای خانواده‌ها ایجاد کرده. آنها نمی‌دانند منشأ این اتفاقات چیست و چرا مدارس اقدام عملی صورت نمی‌دهند. هر روز تعداد بیشتری از دانش‌آموزان به دایره بزرگ غایبان مدارس اضافه می‌شوند. از روز چهارشنبه هفته گذشته که مسمومیت‌ با گاز ناشناخته، تعدادی از مدارس دخترانه شرق و غرب تهران را درگیر کرده بود، بسیاری از خانواده ها تصمیم گرفتند تا پایان سال فرزندان‌شان را به مدرسه نفرستند. بررسی‌های هم‌میهن نشان می‌دهد که در دو روز گذشته، نیمکت‌های زیادی از کلاس‌های درس خالی مانده‌اند. آنطور که معلمان و مدیران مدارس اعلام می‌کنند، در روز شنبه از مدرسه ۳۰۰ نفری، فقط ۲۶ دانش‌آموز حاضر بودند و مدرسه ۱۶۰ نفری، ۶۰ غایب داشت؛ میزان غیبت‌هایی که گفته می‌شود بی‌سابقه بوده. نگرانی از تکرار مسمومیت‌ها در مدارس دیگر، سبب شد تا از روز شنبه، والدین تعدادی از دانش‌آموزان، اطراف برخی از مدارس به صورت نوبتی، نگهبانی دهند و حتی در راهرو مدارس حاضر شوند.

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

روزنامه اعتماد نیز از اوضاع‌دانش‌آموزان درگیر با مسمومیت‌های سریالی گزارشی تهیه کرده و می‌نویسد:

دیروز یک مدرسه پسرانه دیگر هم درگیر مسمومیت‌ها شد و ابوالحسن معظمی، مدیر آموزش و پرورش شهرستان فردیس از مسمومیت هفت دانش‌آموز در دو مدرسه فردیس و انتقال آنان به بیمارستان خبر داد. نمایندگان مجلس هم این روزها درگیر تصویب بودجه سال آینده هستند. به گفته ملک فاضلی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، جلسات کمیسیون از یک ماه پیش تشکیل نشده است و گزارش در این باره ندارند. سرانجام اما محمد باقر قالیباف، رییس مجلس کارگروهی برای پیگیری و شناسایی عوامل پشت پرده مسمومیت‌ها تشکیل داد و چهار رییس کمیسیون آموزش، تحقیقات و فناوری، کمیسیون امنیت ملی، کمیسیون امور داخلی و شوراها و کمیسیون بهداشت و درمان به منظور انتخاب اعضای این کارگروه، به زودی جلسه تشکیل خواهند داد.

اعتماد نوشته است:

اواخر هفته گذشته نیز در کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس جلسه‌ای با حضور ماموران امنیتی برگزار شد که هنوز خروجی آن مشخص نیست. در قم مدارس برای روزهای دوشنبه و سه‌شنبه غیر حضوری شده و علیرضا رحیمی، مدیرکل آموزش و پرورش استان قم دلیل آن را جشن‌های نیمه شعبان و حضور گسترده زائران و میهمانان در این شهر اعلام کرده است.

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

روزنامه کیهان نیز نگاهی به آثار عملیات روانی روزهای اخیر بر روی دانش‌آموزان و والدین انداخته و نوشته است:

رسانه‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان در اتاق فکر اولیه خود، این مسمومیت‌ها را به خود جمهوری اسلامی ربط دادند و همان ترفند «کار خودشونه» را داغ کردند. اما این ادعا، با عدم استقبال در فضای رسانه‌ای داخلی روبه‌رو شد و بسیاری این سؤالات را مطرح کردند که مگر می‌شود جمهوری اسلامی که خودش
۸ سال درگیر جنگ تحمیلی بود و هرگز حملات شیمیایی علیه دشمنانش انجام نداده حالا دست به چنین اقدامی علیه دانش‌آموزان خودش بزند؟ مگر فرزندان خود و نزدیکان‌شان در این مدارس تحصیل نمی‌کنند؟ جمهوری اسلامی که آمار سواد زنان را از ۲۴ درصد به نزدیک نود درصد رسانده و بیشتر کرسی‌های دانشگاه‌ها هم به بانوان اختصاص داده چرا باید دست به چنین کاری بزنند؟
اتفاقاً نوک پیکان انتقادات به سمت رسانه‌هایی است که بودجه و حمایت خود را از کشورهایی می‌گیرند که در زمان جنگ تحمیلی، علیه مردم ایران حملات شیمیایی انجام دادند. در این میان تکلیف رسانه‌های معاند از طرح چنین ادعایی مشخص است اما تعجب برانگیز رفتار رسانه‌های داخلی است که خوب می‌دانند چنین اقدامی عملاً نشدنی است درست مانند شبهه تقلب در سال ۸۸ که تاجزاده چندی بعد اعتراف کرد تقلب گسترده در انتخابات شدنی نیست.

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

روزنامه فرهیختگان در گزارشی با عنوان پای القائات روانی در میان است؟ نوشته است:

برخی کارشناسان علائم بروز کرده در عده‌ای از آنها را علائم روانی ناشی از قرار گرفتن در شرایط استرس‌زای فعلی حاکم بر کشور عنوان کرده‌اند. شرایط پراسترسی که طی ماه‌های گذشته و به‌ویژه هفته‌های اخیر نسبت به مسمومیت‌های پیاپی در مدارس گزارش شده، به خودی‌خود می‌تواند زمینه‌ساز بروز این قبیل علائم روانی در دانش‌آموزان باشد. این نظریه درحالی قوت گرفته که پروفسور سم‌شناسی محیطی دانشگاه «لیدز» عنوان کرده بررسی نتایج آزمایش خون‌های گرفته‌شده از دانش‌آموزان دختر ردپایی از سم را نشان نداده است. با وجود این، او معتقد است که با توجه به نتایج به‌دست آمده، بعید به‌نظر می‌رسد یک عامل عصبی یا سم ارگانوفسفات که در آفت‌کش‌ها به کار می‌رود، مسئول بروز این مسمومیت باشد.

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

غربی‌ها در امتداد جنگ ترکیبی خود علیه ملت ایران این بار خانواده را آماج تهاجمات خود قرار داده‌اند و در راستای بی‌اعتمادسازی به حاکمیت، طراحی آشوب‌ها را به سوی مسمومیت دختران این مرز و بوم سوق داده‌اند. این عنوان آغاز گزارش روزنامه جام‌جم است، در بخشی از این گزارش آمده است:

اگر بخواهیم بررسی کنیم چه اتفاقی آنها را به این فاز کشانده قطعا شکست فراخوان‌های سریالی توسط گروهک‌های ضدانقلاب و بازتاب بسیار منفی آن در کنار وابستگی عجیب و فزاینده براندازان به کشورهای غربی و عربی سبب شد خط عملیاتی تولید نارضایتی تغییر کند. بنابراین در حال حاضر پروژه مسموم‌سازی قطعا در ردیف خرابکاری‌های امنیتی طبقه‌بندی می‌شود که نقطه اشتراک آن با وقایع پاییز حجم فراگیر دروغ‌ها و شایعات است و اینبار هم پوشش آن دختران هستند. ‌ فرآیندی که اتفاقی نیست و بخشی از جنگ شناختی است و نشان می‌دهد آغاز استراتژی فشار حداکثری چگونه در طول زمان استمرار دارد.

این روزنامه نوشته است:

برای بررسی عمیق‌تر این نوع جنگ و طراحی سناریو جدید که باهدف ایجاد مسمومیت در مدارس و بالابردن ضریب نگرانی خانواده‌ها برای ایجاد نارضایتی میان عناصر اجتماعی شکل گرفته سراغ یک مقام سابق آمریکایی که به نوعی لیدر جنگ هیبریدی علیه ایران بوده، رفته‌ایم.
مایک پمپئو وزیر خارجه سابق آمریکا یکی از مهره‌های کلیدی برای فشار بر جمهوری اسلامی ایران بوده و به نوعی می‌توان گفت که مسئول اصلی سیاست خارجی دولت ترامپ شخص پمپئو بود. او اکنون کتابی با عنوان حتی «یک اینچ هم عقب نکش جنگیدن برای آمریکایی که دوستش دارم» منتشر کرده که در این کتاب نشان می‌دهد چگونه این کار را انجام داده و حتی اقرار می‌کند که چگونه قرار است این سیاست تداوم پیدا کند.

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

تو المپیادی بودی چطور دشمن وطن شدی!

روزنامه جوان در ستون اخبار ویژه خود مواضع یک استاد جنجالی در دانشگاه شریف را مورد بررسی قرار داده و نوشته است:

علی شریفی زارچی، عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف که با پشتوانه اصلاح‌طلبان به یک چهره توئیتری فعال تبدیل شده، در توئیتی در واکنش به اظهار نظر چند روز پیش وزیر کشور که دستگیری عوامل مسمومیت دانش آموزان را کذب عنوان کرده و گفته بود فعلاً سرنخی از این حوادث پیدا نکرده‌ایم، نوشته است: «بیش از ۹۰ روز از اولین حمله جنایتکارانه به مدارس دخترانه می‌گذرد، فقط امروز چندین مدرسه در چند شهر مورد حمله با گازهای سمی قرار گرفته‌اند و شما می‌گویید حتی سرنخ هم ندارید؟ کلمه‌ای برای شدت خشمم پیدا نمی‌کنم.»
علی علیزاده، فعال سیاسی، اما زارچی را به دلیل طرح ادعاهای بدون سند و غیر علمی مورد خطاب و نقد قرار داده و گفته: «تو المپیادی بودی، تو ریاضی خوانده‌ای، تو در دانشگاه شریف تدریس می‌کنی، بگذارید مؤدبانه بگویم، خاک بر سر شما که ذهنت این‌قدر غیر علمی است! که حتی از یک جست‌وجوی ساده انگلیسی عاجز بودی که بفهمی این پدیده، پدیده حمله با گازهای سمی نبوده است؛ و شرم بر تو که با قدرت اصلاح‌طلبان به یک شخصیت توئیتری برجسته شدی. چرا که شخصیت‌های قبلی آن‌ها در دفاع از روحانی سوخته شده بودند.

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

جوان در ادامه این روایت آورده است:

تو را بزرگ کردند و از تو یک چهره رسانه‌ای ساختند؛ و اکنون تو این قدرت کوچک تأثیرگذاری اجتماعی را این‌قدر ناصالحانه و با بی تقوایی و بی اخلاقی اینگونه هزینه می‌کنی! آدم چقدر باید بی وطن، ضد ملی، ضد اخلاق و تبهکار باشد که این‌قدر ساده بگوید که دانش آموزان مورد حمله با گازهای سمی قرار گرفته‌اند، در حالی که با یک جست‌وجوی ساده می‌توانستید بفهمید که قضیه چیست.»علیزاده سپس نقدی هم به قوه قضائیه وارد کرده که چرا افرادی مانند علی شریفی زارچی که به زعم او سرمایه اجتماعی دارد و پشتش به اصلاح طلبان و کارگزاران سازندگی گرم است، به دلیل این ادعاهای غیر علمی که دل خانواده‌ها و مادران ایرانی را خالی می‌کند، دستگیر و بازداشت نمی‌کند.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان

سرنوشت محتوم یک المپیادی که دشمن وطنش شد! / پشت‌پرده یک جنایت بزرگ در ماجرای مسمومیت دانش‌آموزان بیشتر بخوانید »