زندگی

شهیدانه
.
آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم وحال،معبری تنگ.هنوز برای شهید شدن فرصت هست....

شهیدانه . آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم وحال،معبری تنگ.هنوز برای شهید شدن فرصت هست….


شهیدانه
.
آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم وحال،معبری تنگ.هنوز برای شهید شدن فرصت هست....

شهیدانه??
.
آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم وحال،معبری تنگ.هنوز برای شهید شدن فرصت هست.دل را باید پاک کرد.
شهید محسن حججی(سربلند)
.
من خودبه چشم خویشتن دیدم که جانم می رود♡
.
تا دشمن ایستاده، من هم خواهم ایستاد. جسمم خسته است اما روحم نه. دشمنی که نه دوست می شناسد و نه دشمن، به ناموس من و مرزهای کشورم هرگز رحم نخواهد کرد. گویی که او انسان نیست و خویی حیوانی دارد. در برابر این حیوان درنده یک لحظه غفلت ممکن است باعث شکست من شود. پس غفلت را کنار می گذارم و هم اکنون می خواهم که از مدافعان حرم شوم.
.

شهیدانه
.
آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم وحال،معبری تنگ.هنوز برای شهید شدن فرصت هست....

منبع

zeinab.pjy@

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

شهیدانه . آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم وحال،معبری تنگ.هنوز برای شهید شدن فرصت هست…. بیشتر بخوانید »

. ...

. …


. ...

.

. ...

منبع

erfane_zaman@

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

. … بیشتر بخوانید »

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا ...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد… . ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا …


کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا ...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد…
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم…
.
وقتی بر در خانه اش رسیدم
هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
.
هر چه بود باز بود…
.
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
.
ندا آمد: این را گفتم که بیایی…
.
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
.
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک…
.
“مهربان خدایم دوستت دارم”
.
پ ن: اگر دلتون گرفته ،حرف های دلتون با خدا رو بنویسید….
.

.

. . . شیعه

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا ...

منبع

dookhtar__chadori@

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد… . ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا … بیشتر بخوانید »

خود عکس یه دنیا حرف داره
عکس اسرای ایرانی
بعد
سه روز گرسنگی
بیست و چهار ساعت تشنگی
شیش روز...

خود عکس یه دنیا حرف داره عکس اسرای ایرانی بعد سه روز گرسنگی بیست و چهار ساعت تشنگی شیش روز…


خود عکس یه دنیا حرف داره
عکس اسرای ایرانی
بعد
سه روز گرسنگی
بیست و چهار ساعت تشنگی
شیش روز...

خود عکس یه دنیا حرف داره
عکس اسرای ایرانی
بعد
سه روز گرسنگی
بیست و چهار ساعت تشنگی
شیش روز بی خوابی توسط کشور دوست و برادرمون عراق.
همون کشوری که الان ناموسمون براشون شبی . . . . . . تومن تو مشهد المقدس حراجش کردیم .

خود عکس یه دنیا حرف داره
عکس اسرای ایرانی
بعد
سه روز گرسنگی
بیست و چهار ساعت تشنگی
شیش روز...

منبع

milad.mohamadyan.64@

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

خود عکس یه دنیا حرف داره عکس اسرای ایرانی بعد سه روز گرسنگی بیست و چهار ساعت تشنگی شیش روز… بیشتر بخوانید »

.
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب ت...

. کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد… . ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب ت…


.
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب ت...

.
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد…
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم…
.
وقتی بر در خانه اش رسیدم
هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
.
هر چه بود باز بود…
.
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
.
ندا آمد: این را گفتم که بیایی…
.
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
.
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک…
.
“مهربان خدایم دوستت دارم”
.
پ ن: اگر دلتون گرفته ،حرف های دلتون با خدا رو بنویسید….
.

.

. . . شیعه

.
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
.
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب ت...

منبع

mim.rezai75@

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

. کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد… . ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب ت… بیشتر بخوانید »