سردار حاج قاسم سلیمانی

ترس دشمن از پاسخ ترور کمتر از انتقام اصلی نیست

ترس دشمن از پاسخ ترور کمتر از انتقام اصلی نیست



به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسن نمازی، رئیس اداره کل عقیدتی سیاسی ستاد کل نیروهای مسلح با اشاره به سطح انتقام شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی سردار امت اسلام و شهید سردار دکتر محسن فخری‌زاده دانشمند برجسته و ممتاز هسته‌ای و دفاعی کشورمان، گفت: خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:«وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاص ِ حَیَاةٌ یَاْ أ ُولِیْ الأَلْبَابِ»؛ ما انتقام خون شهیدان سپهبد حاج قاسم سلیمانی و محسن فخری‌زاده را خواهیم گرفت، مکان و زمان آن به خودمان ارتباط دارد.

بیشتر بخوانید:

سردار باقری: انتقام خون شهید «فخری زاده» در زمان و مکان مناسب گرفته خواهد شد

رئیس اداره کل عقیدتی سیاسی ستاد کل  نیروهای مسلح  افزود: مکان و زمان این انتقام به خود ما ارتباط دارد، تقاص خون شهید فخری زاده را خواهیم گرفت، همانطور که تقاص خون شهید حاج قاسم سلیمانی گرفته شد و باز هم گرفته خواهد شد.

ببینید:

فیلم/ سناریوهای انتقام خون شهید فخری‌زاده

وی تصریح کرد: دشمن باید در ترس انتقام از عاملان و آمران به شهادت رساندن شهیدان سپهبد قاسم سلیمانی و محسن فخری زاده زندگی کند، این ترس کمتر از خود اصل انتقام نیست، باید در این ترس  بماند و منتظر انتقام نظام جمهوری اسلامی ایران باشد.

رئیس اداره کل عقیدتی سیاسی ستاد کل نیروهای مسلح  با اشاره به اقتدار دفاعی، امنیتی نظام جمهوری اسلامی ایران، اضافه کرد: دشمنان بهتر از خود ما این اقتدار را می‌شناسند، اگر غیر از این بود، حملات در قالب جنگ نرم و سخت را بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به راه نمی‌انداختند، دشمن بهتر از ما می‌داند که ما چه اقتداری در کشور داریم.

منبع: میزان



منبع خبر

ترس دشمن از پاسخ ترور کمتر از انتقام اصلی نیست بیشتر بخوانید »

روایت «حاج قاسم» از قرآن خواندن پیکر شهید در قبر

روایت «حاج قاسم» از قرآن خواندن پیکر شهید در قبر



شهید و شهادت - لاله - تشییع

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، شهید عبدالمهدی مغفوری معاون ستاد لشکر ۴۱ ثارالله در دوران دفاع مقدس بود، او در سال ۱۳۳۵ در کرمان به دنیا آمد و توانست درسش را تا مقطع فوق دیپلم رشته برق ادامه دهد. سال ۱۳۵۹ به سپاه پاسداران پیوست و به عنوان مسوول روابط عمومی سپاه پاسداران منصوب شد.

سال ۱۳۶۳ فرماندهی سپاه پاسداران شهرستان سیرجان را برعهده گرفت و پس از حضور در کردستان در سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ به دلیل بمباران‌های رژیم بعث به شدت مجروح شد. در این مقطع همزمان مسوول واحد بسیج سپاه پاسداران استان کرمان شد. او ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۶۰ با «زهرا سلطان‌زاده» ازدواج کرد و سه فرزند به نام‌های «مریم»، «فاطمه» و «مصطفی» از او به یادگار مانده است. این فرمانده سرافراز در عملیات کربلای ۴ در حالی که معاونت ستاد لشکر ۴۱ ثارالله را برعهده داشت بر اثر بمباران منطقه توسط هواپیماهای دشمن به شهادت رسید.

مظهر اسکندری‌زاده یکی از دوستان شهید درباره او اظهار داشت: «وسط جلسه شورای تامین استان، با شنیدن اذان مغرب به آهستگی از جایش بلند شد و با عذرخواهی کوتاهی در گوشه اطاق استاندار به نماز ایستاد. نمازی به یاد ماندنی و یکپارچه نور و خلوص. وقتی همه وجودت خدایی شود حتی وسوسه شیطان برای جلوگیری از کاری که می‌دانی جز برای رضای او نیست هم هیچ اثری در تصمیمت ندارد و تو آنقدر محو جمالی و مشتاق دوست که سر از پا نمی‌شناسی و ابلیس را هم مبهوت خلوصت میکنی چه رسد انسان‌ها را.

مغفوری را همه بچه‌های انقلاب و انقلابیون و رزمندگان تاریخ‌ساز کرمان می‌شناسند، نه بعنوان فرمانده بسیج استان کرمان بلکه به عنوان فرمانده لشکر عرفا و شب‌زنده‌داران عاشقی که همه کارهایشان خدایی شده بود، حرف زدنش، خنده‌های زیبایش، زندگی شخصی‌اش و خلاصه همه وجودش.

وقتی پای بیت المال میان بود مغفوری حاضر نشد از موتور بسیج برای رساندن همسر فداکارش جهت وضع حمل استفاده کند، چه رسد به راننده و محافظ و خدم و حشم و هزار تشریفات؛ و زمانی که عملیات می‌شد خود در صف مقدم بسیجیانی که فرماندهشان بود، چون شیر می‌غرید و می‌جنگید و رسم مردانگی، همراهی و دوستی را با همه وجود به‌جا می‌آورد.»

سردار سلیمانی در صحبتی اشاره کرده بود که ما هرگز فراموش نمی‌کنیم قرآن خواندن شهید مغفوری را در تابوت و اذان گفتنش را در قبر هنگام دفن، در همین رابطه یکی از دوستان شهید روایت کرده است: «وقتی پیکر شهید مغفوری را آوردند حال مساعدی نداشتم، داشتم گریه می‌کردم. در حزن و اندوه بودم که ناگهان صدایی شنیدم که می‌گفت، شهید قرآن می‌خواند. یکی از روحانیون هم قسم خورد که صدای قرآن او را شنیده است. گفتم خدایا این شهید چه مقامی پیش شما دارد که این کرامت را به وی عطا کردی که از جنازه‌اش پس از چند روز که شهید شده صدای تلاوت قرآن می‌آید.

وضو گرفتم، رفتم بالای سرش و روی او را کنار زدم، رنگش مثل مهتاب نور می‌داد و بوی عطر عجیبی از پیکرش به مشام می‌رسید، وقتی گوشم را به صورت و دهانش نزدیک کردم مثل کسی که برق به او وصل کرده باشند در جا خشکم زد، چون من هم از او تلاوت قرآن شنیدم. درست یادم است در همان لحظه‌ای که گوشم نزدیک دهان او بود شنیدم که سوره کوثر را می‌خواند. چند نفر دیگر هم شنیده بودند که قرآن می‌خواند.»



منبع خبر

روایت «حاج قاسم» از قرآن خواندن پیکر شهید در قبر بیشتر بخوانید »

«مکتب سلیمانی» به «برهان» رسید

«مکتب سلیمانی» به «برهان» رسید



مکتب سلیمانی - حاج قاسم سلیمانی - کراپ‌شده

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، در آستانه سالگرد شهادت سردار پرآوازه و سرافراز اسلام سپهبد شهید، حاج قاسم سلیمانی توسط رژیم جنایتکار آمریکا، با همت اندیشگاه گفتمان، شماره 24ام از نشریه برهان اندیشه با عنوان مکتب سلیمانی منتشر شد.

تبیین ابعاد نظری مفهوم «مکتب سلیمانی» که توسط رهبر انقلاب اسلامی در توصیف جایگاه رفیع سردار شهید سلیمانی بیان شده است، مهم‌ترین محور این شماره از نشریه برهان اندیشه را به خود اختصاص داده است.

«دین و ولایت فقیه از منظر سردار شهید»، «ویژگی‌های مدیریتی سردار سلیمانی» در تبیین سبک مدیریتیِ انقلابیِ سردار سلیمانی و «سردار سلیمانی در نگاه رسانه‌ها و متفکرین بین المللی» در مقطع بعد از شهادت، نام برخی فصول و بخش‌های این ویژه‌نامه است.

برای تهیه این نشریه به سایت didemanbook.ir مراجعه نمایید.



منبع خبر

«مکتب سلیمانی» به «برهان» رسید بیشتر بخوانید »

بعد از خواندن این کتاب، به روح «حاج قاسم» درود بفرستید

بعد از خواندن این کتاب، به روح «حاج قاسم» درود بفرستید



کتاب گنجشک‌ها بی‌صدا می‌گریند - کراپ‌شده

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، پیش از میانه‌های دهه ۶۰ که زینب بخشایش، نویسنده رمان «گنجشک‌ها بی‌صدا می‌گریند» به دنیا آمده است، یک مجموعه داستان به نام «چته‌ها» به قلم ابراهیم حسن‌بیگی به بازار کتاب آمد که شخصیت‌هایش همین اندازه سنگدل و بی‌رحم بودند. پاسدارهای انقلاب را می‌انداختند توی چرخ گوشت یا سر سربازان وطن را گرد تا گرد می‌بریدند و تحفه می‌فرستادند برای پدر و مادرهایشان.

رزمندگان جنگ‌های نامنظم با همت و غیرت شهید چمران، مچ کومله‌های کردستان را خواباندند، اما سه دهه بعد، داعش با یارگیری از سراسر جهان به نام اسلام و حاکمیت شریعت، پهنه وسیعی از کشورهای سوریه و عراق را با خون‌ریزی، آدمکشی و ایجاد رعب و وحشت به اشغال در آورد تا به اصطلاح، پرچم «دولت اسلامی» را در سرزمین‌های اسلامی به اهتزاز در آورد.

بیشتر بخوانیم:

«قاسم» هنوز زنده است… /۱

بگردم دور «اسمت» حاج قاسم

«قاسم» هنوز زنده است… /۲

آیا «حاج قاسم» موافق «برجام» بود؟

«قاسم» هنوز زنده است… / ۳

ترس حاج قاسم از آدم‌های دولت!

«قاسم» هنوز زنده است… / ۴

چرا «حاج قاسم» لباس مهندسان پرواز را پوشید؟

«قاسم» هنوز زنده است… / ۵

«حاج قاسم» چگونه زیر آن حجم آتش زنده ماند؟!

«قاسم» هنوز زنده است… / ۶

در تماس تلفنی «حاج قاسم» و مسعود بارزانی چه گذشت؟

این بار، سردار سلیمانی در مرزهای مقاومت،‌ طومار سیاهپوشان قسی‌القلب داعشی را در هم پیچید و خودش به همان راهی رفت که مصطفی چمران رفته بود؛ شهادت.

انتشارات سروش، رمان ۳۱۴ صفحه‌ای «گنجشک‌ها بی‌صدا می‌گریند» را سال گذشته منتشر کرده است. این رمان، محصول کارگاهی است که درباره مدافعان حرم، قصه و رمان می‌نویسد. زینب بخشایش که قبلاً مجموعه داستان «دوستت دارم دمشق» و رمان عاشقانه «اردیبهشت، نام دیگر توست» را در انتشارات شهید کاظمی چاپ کرده است، رمان آخر خود را با سروش پیش برده و در آن، زنی به نام «صفورا» قهرمان اصلی رمان است؛ عضو یک خانواده اقلیت شیعی اهل شهر فلّوجه عراق.

داعش، خیلی زود پشت دیوار خانه آن‌ها می‌رسد و خانواده این دختر جوان را به خاک و خون می‌کشد. صفورا، پس از آن در دام داعشی‌ها نقش عوض می‌کند و با سیما و پوششی مردانه به یکی از رزم‌آوران داعشی تبدیل می‌شود؛ اما نه از آن‌ها. او می‌خواهد انتقام بگیرد و رمان در مسیر انتقام‌جویی صفورا پیش می‌رود. او البته در سراسر جریان داستان به دنبال عشق خود ـ فؤاد ـ هم می‌گردد. فؤاد در سوریه با داعش پنجه در پنجه است و دارد از حرم اهل‌بیت علیهم‌السلام دفاع می‌کند.

در این رمان، یک بانوی اهل قلم از سهمگین‌ترین حادثه‌های هجوم داعش به کاشانه مردم عراق می‌نویسد، اما شخصیت‌پردازی قهرمانانی که ایرانی نیستند و سبک دیگری از زندگی در میان آن‌ها رواج دارد، کار ساده‌ای نیست. راستش ما که خواننده این کتاب هستیم، شاید نتوانیم دقت و انطباق رمان را با سبک زندگی مردم عراق به ویژه خانواده‌ای که در میان اهل تسنن فلوجه، اقلیتی کم‌شمار به حساب می‌آیند، بسنجیم و بر آن صحه بگذاریم.

خانم بخشایش هم جز آوردن نام چند خوراکی و پوشیدنی و رسم‌هایی مثل شلیک تیر هنگام به سرانجام رسیدن خواستگاری، سیمای دقیقی از این سبک زندگی به مخاطبش نشان نمی‌دهد. نویسنده نمی‌خواهد خودش را به دام منتقدانی بیندازد که او را به خاطر تسلط نداشتن بر شیوه زندگی خانواده صفورا به باد انتقاد خواهند گرفت.

شاید البته ضرورتی هم ندارد که تصویر دقیقی از تیره و طایفه قهرمانش نشان دهد؛ چون اصل ماجرا این نیست. داعش تا پشت دیوار خانه آن‌ها آمده و با بی‌رحمی تمام، هرچه سر راهش سبز شود، به خون می‌کشد. حالا صفورا باید به قلب داعش برود و از دل ماجرا روایت کند. تکیه‌گاه این روایت هم می‌تواند خبرها و گزارش‌های رسانه‌ها از جریان نفوذ داعش به سوریه و عراق و خونخواری‌های بازتاب‌یافته باشد.

این دو بخش را نویسنده می‌تواند از یافته‌ها و پژوهش‌های کارگاه نویسندگی مدافعان حرم ـ که دبیری‌اش با مریم بصیری است ـ به دست آورده باشد. یعنی برای تسهیل مطالعات اولیه، بخشی از داده‌های رمان در این کارگاه در اختیار نویسنده قرار گرفته باشد تا آفریننده «گنجشک‌ها بی‌صدا می‌گریند» تمام هنرش را برای حادثه‌نویسی به کار ببرد.

نکته مهمی که درباره این رمان می‌شود گفت، چیدمان زمانی و تاریخی وقایع و حادثه‌هاست که مخاطب را در رفت و برگشت‌های مختلفی قرار می‌دهد، اما در بعضی از جاهای رمان، قطعه‌ای از پازل، ناهمرنگ و ناهم‌زاویه با قطعات دیگر می‌شود.

یکی از هنرهای نویسنده این است که اجازه نمی‌دهد ریتم داستان کند شود و کشش کار برای مخاطب از دست برود. او در هر فصل، معمار حادثه‌ای تازه برای خوانندگانش می‌شود و قساوت و شقاوت داعشی‌ها و معصومیت و مظلومیت «صفورا» را در همین حادثه‌ها تبیین می‌کند.

خانم بخشایش در توصیف هم قلم قدرتمندی دارد و از احساسات و تیزبینی‌های زنانه‌اش در صحنه‌آرایی‌های داستان به خوبی بهره می‌گیرد. او نمی‌گوید: دستش را روی آب کشید. می‌نویسد: دستش، صورت فرات را نوازش کرد. در عین حال که توصیف در «گنجشک‌ها بی‌صدا می‌گریند» قابل تقدیر و اعتناست، اما همین وصف‌کردن‌ها ضد ایجاز عمل کرده و به طولانی شدن متن کمک کرده است.

چهار صفحه آخر «گنجشک‌ها بی‌صدا می‌گریند» را باید چند بار خواند تا تراژدی سهمگین عشق نافرجام قهرمانانش را درک کرد.

اگر دلش را دارید و می‌توانید با صحنه یک نوزاد سرخ‌شده مواجه شوید، این رمان را بخوانید تا جنایات داعش را عمیقاً بشناسید. ببینید اگر یک روز «کومله‌ها» با خون‌ریزی و ترس‌آفرینی می‌توانستند در بخشی از سرزمین ما حاکمیت پیدا کنند، اگر داعش قدرت می‌یافت تا سیطره شومش را در کشورهای اسلامی توسعه دهد و پرچم سیاهش را همچنان بالا نگه دارد، چگونه ناامنی و اضطراب بر روح و روان مردم کشورمان چنگ می‌انداخت.

وقتی این کتاب را تمام کردید، به روح حاج قاسم سلیمانی، شهید ابومهدی المهندس و شهید چمران درود بفرستید که بساط این دشمنان قسی‌القلب را از صحنه روزگار برچیدند.



منبع خبر

بعد از خواندن این کتاب، به روح «حاج قاسم» درود بفرستید بیشتر بخوانید »