سردار حاج قاسم سلیمانی

مالک اشتر لشکر ۴۱ ثارالله که بود؟+ فیلم

مالک اشتر لشکر ۴۱ ثارالله که بود؟+ فیلم



 سردار شهید حاج قاسم سلیمانی فرمانده شهید نیروی قدس سپاه پاسداران و سیدالشهدای محور مقاومت در بخشی از خاطرات خود مطالبی را درباره شهید قاسم میرحسینی مالک اشتر لشکر ثارالله(ع) عنوان کرده است.

به گزارش مجاهدت از مشرق، سردار شهید حاج قاسم سلیمانی فرمانده شهید نیروی قدس سپاه پاسداران و سیدالشهدای محور مقاومت در بخشی از خاطرات خود مطالبی را درباره شهید قاسم میرحسینی مالک اشتر لشکر ثارالله(ع) عنوان کرده است.

گزیده سخنان سردار سلیمانی درباره ویژگی‌های مالک اشتر لشکر ثارالله(ع) به شرح زیر است:

«قاسم»، بزرگ لشکر ۴۱ ثارالله بود که واقعاً من امروز در هر مأموریتی جای خالی او را می‌بینم. شهید «میرحسینی» در بُعد خودش در تمام صحنه ی جنگ، تک بود. در مورد شهید میرحسینی هرچه بگویم، احساس می‌کنم، اصلاً نمی‌توانم حق او را ادا کنم. خیلی روح بزرگی داشت یک مالک اشتر به تمام معنا بود. من نمی‌دانم مالک هم توی صحنه سخت محاصره جنگ، مثل شهید میرحسینی بوده یا نبوده؟ شهید میرحسینی فرمانده‌ای بود که همه ابعاد یک فرمانده اسلامی را با تعاریف اصیل آقا امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) دارا بود. با معنویت‌ترین شخصیت لشکر ثارالله(ع) بود صدای دلنشین آوای قرآن شهید میرحسینی را هرکس می‌شنید از خود بیخود می‌شد.

او یک سخنور بود و وقتی شروع به صحبت می‌کرد، به قول بچه ها جادو می‌کرد. تمام حرف‌های خودش را با استناد به آیات و روایات نقل می‌کرد. من واقعاً احساس میکردم هیچ روحانی توی سن و سال خودش به پای ایشان نمی‌رسید. در بعد فرماندهی ایشان همیشه صائب‌ترین نظرات را می‌داد. بهترین نظر، نظر شهید میرحسینی بود و در میدان عمل هم همان‌ها به وقوع می‌پیوست.

مالک اشتر لشکر ۴۱ ثارالله که بود؟+ فیلم

خدا را شاهد می‌گیرم که هیچ وقت در چهره شهید میرحسینی در سخت ترین شرایط، من هراسی ندیدم. انگار در وجود این مرد چیزی به عنوان ترس، هراس، دلهره و تردید وجود نداشت. اگر در محاصره بود، همان طور صحبت می‌کرد که

در اردوگاه صحبت می‌کرد در حالی که رگبار گلوله از همه طرف می‌بارید و همه خودشان را در پناهگاه‌ها پنهان می‌کردند، مانند پشت سنگری یا تپه خاکی که تیر نخورند، اما این شهید عالی‌قدر می‌ایستاد و ما همه مات و مبهوت حرکات او می‌شدیم. نگاه می‌کردم ایشان را، مثل کسانی که در جنگ‌های قدیمی جلو دشمن رجز می‌خواندند، بچه ها را بسیج می‌کرد، حرکت می‌داد و در آن صحنه شوخی می‌کرد، من واقعاً این را می‌گویم که در عملیات‌های مختلف هیچ کس را مانند ایشان ندیدم.

از زمانی که من در خدمت ایشان بودم، هیچ وقت ندیدم که نافله شبش ترک بشود. یا هیچ نافله شبی ندیدم که از شهید میرحسینی بدون گریه تمام شود. خدا شاهد است ما با گریه این شهید بزرگوار بیدار می‌شدیم یک آدم عجیبی بود. دنیای بی‌کران معرفت بود.

می‌دیدم وقتی گردان دور ایشان حلقه می‌زد و ایشان می‌خواست سخنرانی کند، از لحظه‌ای که الله می‌گفت تا انتهای صحبتش، واقعاً مثل بک جوجه‌هایی که مادرشان غذا را در دهانشان می‌گذارد، همه حواس‌شان متوجه دهان مادر است همه گردان مسحور ایشان می‌شد، محو ایشان می‌شد.

او ناجی همه عملیات‌ها بود در صحنه جنگ وقتی عراقی‌ها پاتک می‌کردند و فشار می‌آمد، همین قدر که در جبهه می‌پیچید که میرحسینی آمد، والله قسم انگار یک لشکر می‌آمد این قدر در کل جبهه تأثیر داشت.

در عملیات بدر یادم هست که وقتی عراقی‌ها پاتک کردند، شهید میرحسینی رفت توی پاتک، در اوج سختی، آن لحظه‌ای که همه به فکر برگشتن بودند، شهید میرحسینی رفت و آخرین نفر برگشت. من قطعاً شهید میرحسینی را ناجی همه عملیات ها می‌دانم نقش شهید میرحسینی در یک کفه ترازو و نقش مابقی گردان‌ها در کفه دیگر.

در عملیات کربلای ۴، بچه‌ها خیلی نگران ایشان بودند. هیچ عملیاتی شهید میرحسینی بدون زخم از صحنه خارج نشد. از تمام عملیات ها زخمی بر بدن داشت. به بچه‌ها گفته بود توی عملیات کربلای ۴ نترسید که من شهید نمی‌شوم.

قبل از عملیات کربلای ۵، شبی داخل سنگر نشسته بودیم و با هم صحبت گفت: «تیر به این جای من خواهد خورد.» و انگشتش را روی پیشانی‌اش گذاشت و همین طور هم شد. بی سیم های لشکر ثارالله تا پایان جنگ دیگر صدای دلنشین و ارزشمند و پر معرفت میرحسینی را نشنیدند.

مالک اشتر لشکر ۴۱ ثارالله که بود؟+ فیلم

شهید قاسم میرحسینی

آن صدایی که برای همه بچه ها چه کرمانی چه رفسنجانی، چه زرندی، چه سیرجانی، چه هرمزگانی و چه بلوچستانی، امیدبخش بود دلنواز بود و دوست داشتنی، آن صدا خاموش شد. البته من نمی‌توانستم باور کنم در مقطع اول هم بچه ها به من نگفتند و این خبر را خیلی با احتیاط به من دادند. هیچ وقت خبر شهادت ایشان را از یاد نمی‌برم.

من در دو سه عملیات واقعاً از خدا می‌خواستم که پایان عمر من همین مقطع باشد. یکی همین عملیات کربلای ۵ بود. خصوصاً وقتی خبر شهادت شهید میرحسینی را شنیدم. احساس کردم که واقعاً لشکر ثارالله منهدم و منحل شد و از همه مهم‌تر، فکر می‌کردم شهادت ایشان تأثیر بسیار عمیقی بر عدم موفقیت ما در عملیات کربلای ۵ بگذارد. هیچ خبری مانند این خبر در لشکر ثارالله نمی‌توانست غم ایجاد کند. تا آن مقطع هیچ حادثه ای به اندازه خبر شهادت حاج قاسم برای بچه‌های لشکر ثارالله سخت نبود. حتی آن کسی که در عملیات حضور داشت و برادرش را یا پسرش را از دست داده بود عزادار شهید میرحسینی بود.

منبع: فارس

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

مالک اشتر لشکر ۴۱ ثارالله که بود؟+ فیلم بیشتر بخوانید »

فیلم/ تشییع نمادین شهید سلیمانی و شهید ابومهدی در بصره

فیلم/ تشییع نمادین شهید سلیمانی و شهید ابومهدی در بصره



تصاویری از تشییع نمادین پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس در بصره را مشاهده می‌کنید.


دریافت
6 MB

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

فیلم/ تشییع نمادین شهید سلیمانی و شهید ابومهدی در بصره بیشتر بخوانید »

گرهی که بسته ماند و بختی که باز نشد

صف مقدم شهیدان



حد ارزش این ایثار مخلصانه جان چقدر است؟ آیا برای ما قابل درک و محاسبه می‌باشد؟ مسلماً خیر. چون عوالم ما با عالم شهیدان تناسبی ندارند.

به گزارش مجاهدت از مشرق، سعدالله زارعی طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: دی ماه را می‌توان ماه شهیدان دانست و البته ماه‌های دیگر هم در جمهوری اسلامی ماه شهیدان است اما ظاهراً در میان ماه‌ها شهادت در دی‌ماه جلوه پرفروغ‌تری دارد؛ ۲۲۸۲۱ شهید دی ماه گواه آن است.

در این ماه شهید عظیم‌الشأن «حاج قاسم سلیمانی» به همراه شهیدان ابومهدی المهندس، حسین پورجعفری، شهیدهادی طارمی، شهید شهرود مظفری‌نیا و شهید وحید زمانیان در مصاف با کفر جهانی به شهادت رسیده‌اند و نام شهدای دیگری نیز بر تارک شهدای دی ماه می‌درخشد؛ شهید سیدمجتبی نواب صفوی، شهید آیت‌الله حسین غفاری، شهید احمد کاظمی، شهید اسماعیل دقایقی، شهید مسعود علی‌محمدی، شهید مصطفی احمدی‌روشن، شهید آیت‌الله نمرباقر النمر، شهید سیدمجتبی علمداری، شهید محمدرضا بیضایی، شهید اکبر خردپیشه شیرازی، شهید مهدی نوروزی، شهید محمد قربان‌خانی و شهید محمد فرومندی.

شهدای دی ماه دو تجلی برجسته هم داشته‌اند؛ فراری دادن طاغوت در ۲۶ دی ماه و قیام تاریخی نهم دی ماه. این هر دو نتیجه قیام شهیدانی است که جان خود را «مخلصانه» تقدیم کردند و جاودانی شدند و زنده فعال باقی ماندند. و این معما را البته با هیچ معیار مادی و دنیوی نمی‌توان حل کرد. چطور می‌توان «بقاء» و «ابدیت» آنچه به خدا تقدیم شده است را با معیارهای دنیایی توضیح داد؟

حضرت امام خمینی – ره – فرموده‌اند: «گمان ندارم هیچ معیاری جز عقیده به مکتب و ایثار در راه خدا و هدف معنوی قادر به حل این معما باشد (صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۲۰۳) این چیزی نیست که بتوان حتی در قالب هنر که بازگوکننده رازها و رمزهاست؛ تصویر کرد «آن بعد الهی عرفانی و آن جلوه معنوی ربانی که جان‌ها را به سوی خدا پرواز می‌دهد و آن قلب‌های ذوب‌شده در تجلیات الهی را با چه قلم و چه هنر و چه بیانی می‌توان ترسیم کرد؟» (صحیفه امام، ج ۶۸،ص ۳۳۱ – ۳۳۳).

ما چطور می‌توانیم این عظمت را درک کنیم؟ رهبر معظم انقلاب اسلامی در یازدهم دی ماه ۱۳۷۰ فرموده‌اند «شهادت یعنی وارد شدن به «حریم خلوت الهی» و میهمان شدن بر سر سفره ضیافت الهی». واقعاً بشری که خود وارد حریم خلوت الهی نشده و معنای واقعی آن را هم نمی‌داند، چطور می‌تواند درباره واردان و واصلان آن تصوری داشته باشد؟

از آن طرف، آنکه آن‌قدر وسعت قلب پیدا کرد که وارد حریم خلوت الهی شد، چگونه دستش از اثربخشی در حریم جلوت الهی (دنیا) کوتاه می‌شود؟ کسی که وارد حریم خلوت الهی شد، در قدرت خدا حل شده است. بنابراین دست او از اثرگذاری در دنیا کوتاه نشده است.

بر این اساس امام خامنه‌ای – دامت برکاته – ۲۵ مرداد ۱۳۶۸ فرموده‌اند «خاصیت کشته شدن در راه خدا این است که انسانی که جان خود را صرف می‌کند برای یک هدف و مقصد الهی و خدای متعال هم در پاسخ این ایثار و گذشت بزرگ، حضور او را در ملت او تداوم می‌بخشد و یاد و فکر و آرمان او زنده می‌ماند».

بر این اساس بسیاری از مردم برای حل یک مشکل دشوار خود تجربه کمک گرفتن از شهدا را دارند. شفا دادن شهیدان و حل معماها تجربه‌ای است که بسیاری در اختیار دارند. آیا می‌توان تصور کرد شهیدان عزیز برای حل مسئله یک مؤمن قدم پیش می‌گذارند، اما در رفع موانع نظام اسلامی که برای آن خون داده‌اند، بی‌تفاوت هستند؟ سعه وجودی شهیدان آن‌قدر است که به طور ابدی «عندالرب» هستند و به قدرت لایزال الهی وصلند و به یک نظر حل معما می‌کنند و البته این نزول نظر، زمین مستعد هم می‌خواهد وگرنه خود خداوند در آیات ۶ سوره منافقین و ۸۰ سوره توبه قرآن کریم خطاب به پیامبر عظیم‌الشأن می‌فرماید «تو بر آن مردم (منافق) طلب مغفرت بکنی یا نکنی، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید» و صد البته وجود مقدس پیامبر هم هرگز گوشه چشمی به مغضوبین الهی ندارد.

پس شهیدان در جبهه کنونی انقلاب هستند و در صف مقدم آن هم هستند؛ چرا که اگر ما به واسطه احساس تهدید نسبت به نظام اسلامی به میدان می‌آئیم و به‌اندازه سعه‌اندک وجودی‌مان اثری بر جای می‌گذاریم، شهیدان سریع‌تر و عمیق‌تر به این حس می‌رسند و سعه آنان تا آنجاست که به حریم خلوت الهی ورود کرده‌اند پس اثرشان هم قاطع و هم قطعی است.

شهیدان در همین قضایای اخیر که در واقع از یک بعد تکرار جنگ خندق – جنگ احزاب و طیف‌های داخل و خارج مدینه علیه پیامبر(ص) – بود، برای دفاع از انقلاب اسلامی به صحنه آمدند و این صحنه پیچیده که شدیدترین جنگ ترکیبی علیه ملت ایران بود را به صحنه شکست دشمنان تبدیل کرده و سرمایه‌های فراوان جبهه کفر و شرک و نفاق را بر باد دادند. حضرت امام خمینی – ره – می‌فرمایند «شهید به‌ظاهر از دست رفته است و در واقع باقی هست و برای شما شرافت تحصیل کرده است. آنچه برای خدا تقدیم می‌شود، باقی و ابدی است» (صحیفه امام، ج ۱۴، ص ۲۵۷).

حضرت امام خامنه‌ای – دامت برکاته – دوازدهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۴ رمز این قدرت و حضور را توضیح داده است. «شهدا این هدیه الهی را آسان و رایگان به دست نیاورده‌اند؛ به قیمت مجاهدت به دست آورده‌اند؛ در راه خدا جهاد کردند، از خودشان گذشتند و خدا این هدیه را به آنها داد».

حد ارزش این ایثار مخلصانه جان چقدر است؟ آیا برای ما قابل درک و محاسبه می‌باشد؟ مسلماً خیر. چون عوالم ما با عالم شهیدان تناسبی ندارند.

امام در این رابطه فرموده‌اند: «این ایثار و اخلاصی است که حتی در ترازوی عالم غیب هم نمی‌شود که سنجش بشود. آن پیش خدای تبارک و تعالی سنجش می‌شود» (صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۱۹۶)

پس ما از درک حقیقت این موضوع عاجزیم، اما به شرطی که دقت نمائیم از درک آثار عینی آن عاجز نیستیم. ما وقتی هجوم آمریکا، اروپا، ارتجاع عربی، نفاق‌، مفسدان، منحرفان و تروریست‌ها را در یک جنگ ترکیبی علیه جمهوری اسلامی مشاهده می‌کنیم و در حالی که در جنگ ترکیبی توانایی‌ کافی نداریم بر آن غلبه می‌کنیم و اعتراف دشمنان را می‌بینیم، درک می‌کنیم که برای شکست جنگ ترکیبی دشمن، دست قدرت رازآلودی وجود دارد که در این معرکه پناه این ملت بوده است.

آیا این دست شهیدان نیست؟ این دست قدرت، دست حاج قاسم سلیمانی و سایر شهیدان این مرز و بوم نیست؟

ما واژگان و بیانی درخور این شهیدان نداریم. وقتی قلم عارف و مجاهد خالص عظیم‌الشأنی مثل حضرت امام آنگاه که به شهیدان می‌رسد، بر خود می‌شکافد، و اظهار عجز می‌کند، از قلم ما چه برمی‌آید؟ امام می‌فرماید «ما را چه رسد که با این قلم‌های شکسته و بیان‌های نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جهاد فی سبیل‌الله جان خود را فدا کرده و یا سلامت خویش را از دست داده‌اند یا به دست دشمنان اسلام اسیر شده‌اند، مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم» (صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۴۱-۴۰)

شهیدان اگرچه در قید جان نبودند، نسبت به «جان تقدیم شده»، تعصب دارند. چون این جان ایثارشده، آنان را وارد «حریم خلوت الهی» کرده است و این ایثار جان در فضای جمهوری اسلامی ممکن شده است.

اگر فضای تأسیس حاکمیت اسلامی و یا فضای جمهوری اسلامی نبود، صرف ایثار جان، شهادت نبود. تنها آن‌هایی شهیدند که به تعبیر منتسب به امام حسین بن علی علیه‌السلام (ان‌کان دین محمّد لم یستقم الّا بقتلی فیا سیوف خذینی) برای حفظ اسلام به مصاف رفته‌اند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۲۵ مرداد ۱۳۶۸ فرموده است «راه و رسم شهادت و سنت الهی قتل فی سبیل الله، با نظام اسلامی زنده شد». آیا شهیدان بنایی که با نثار خون خود پدید آورده و آن را در کوران حوادث حفظ کرده‌اند و با این کار در «حریم خلوت الهی» مسکن گزیده‌اند، علت فاعلی ورود به این حریم که جمهوری اسلامی است را در حوادث تنها می‌گذارند؟ مسلماً این‌طور نیست. یکی از شخصیت‌های عرفانی که مایل نیست از او نام برده شود، می‌گوید «در خواب و بیداری حاج قاسم سلیمانی را دیدم از او پرسیدم آیا هنوز در میدان هستی و او پاسخ داد خیلی جدی‌تر و بیش‌تر از قبل در صحنه‌های سخت هستم، پرسیدم چگونه؟ گفت آن‌گونه که من دشمنان و اقدامات ‌آنان را می‌بینم و آنان از درک حضور من ناتوانند، ضربات امروز من به آنان کاری‌تر از قبل است».

بنابراین شهیدان نه تنها شفا می‌دهند و شفاعت می‌کنند، بلکه هنوز در میدان جهاد فی سبیل‌الله هم هستند، هنوز پنجه در پنجه دشمنان دارند. خداوند متعال در آیاتی از قرآن کریم از جمله در آیه ۴۰ سوره توبه به مؤمنان می‌گوید: «من شما را به نیرویی که خود نمی‌دیدید، مدد رساندم و در جاهایی هم می‌فرماید من ملائکه الله را به کمک شما فرستادم. قدر مسلم در این‌جا مؤمنین و جبهه ایمان به شهیدان هم مدد می‌شوند، همان‌گونه که شهیدان شفا می‌دهند و شفاعت می‌کنند. اینها مقامی والاتر از ملائکه دارند و اساساً به تعبیر حضرت امام؛ شهیدان در ترازوی عالم غیب هم قابل سنجش نیستند در حالی که فرشتگان که در ترازوی عالم شهود قابل سنجش نمی‌باشند، در ترازوی عالم غیب قابل درک و سنجش هستند.

اما البته شهیدان در جایی ورود می‌کنند که رضایت خدا در ورود آنان است پس ما اگر می‌خواهیم محل نزول شهیدان باشیم و از حمایت‌شان برخوردار شویم، باید در خود استعداد آن را ایجاد کنیم وگرنه نور راهی به دل تاریک نخواهد داشت. و اما واحسرتا که ما فقط دریغاگو و ثناگوی شهیدان بوده و خود از وصول به آنچه آنان به آن رسیدند، محروم باشیم. از خود شهیدان مخصوصاً از شهیدانی که در دنیا با آنان مأنوس بودیم، بخواهیم که خداوند شهادت در مصاف با کفر و نفاق را نصیب ما هم بفرماید و ورود به «حریم خلوت الهی» را درک کنیم.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

صف مقدم شهیدان بیشتر بخوانید »

ماجرای عملیات فریب حاج‌قاسم علیه بعثی‌ها چه بود؟

ماجرای عملیات فریب حاج‌قاسم علیه بعثی‌ها چه بود؟



سردار شهید حاج قاسم سلیمانی فرمانده شهید نیروی قدس سپاه پاسداران و سیدالشهدای محور مقاومت در بخشی از خاطرات خود مطالبی را درباره رویدادهای پس از عملیات فتح‌المبین و بستن تنگه ابوغریب عنوان کرده است.

به گزارش مجاهدت از مشرق، سردار شهید حاج قاسم سلیمانی فرمانده شهید نیروی قدس سپاه پاسداران و سیدالشهدای محور مقاومت در بخشی از خاطرات خود مطالبی را درباره رویدادهای پس از عملیات فتح‌المبین و بستن تنگه ابوغریب عنوان کرده است.

گزیده سخنان سردار سلیمانی درباره طراحی فریب علیه بعثی‌ها در بخشی از عملیات فتح‌المبین به شرح زیر است:

عملیات فتح‌ُالمبین ده روزی طول کشید. ما با عراقی ها در دشت عباس درگیر بودیم. کمرسرخ دست ما بود و با خاکریزی که کنار امام زاده زده بودیم، کنترل منطقه را در دست داشتیم. عراقی ها هم به سمت تنگه ابوغریب عقب نشینی کردند. از نیروهای ما هم یک گروهان مانده بود. بیشتر افراد یا زخمی بودند یا به شهادت رسیده بودند.

بعد از چندین روز نبرد در روز هفتم جنگ به شدت خسته بودیم. دیگر نای حرکت نداشتیم. هفت روز جنگ با زرهی و کاتیوشاهای دشمن، با امکانات محدود، در حالی که ما فقط یک آتشبار توپخانه مأمور از ارتش داشتیم که در چاه نفت مستقر بود و بردش به تنگه ابوغریب نمی‌رسید. جنگ با دشمن مسلح حسابی ما را خسته کرده بود تمام گردن بچه‌ها طوقی از باروت نشسته بود. در گره‌های پیشانی و در پیخ و خم گردن بچه‌ها طوق سیاه باروت نشسته بود.

ماجرای عملیات فریب حاج‌قاسم علیه بعثی‌ها چه بود؟

ساعت دوازده شب دیگر نمی توانستم از خستگی تکان بخورم. پشت سنگر تدارکات برای لحظاتی خوابیده بودم که ساعت یک و نیم نیمه شب برادرمان آقای [غلامحسین] بشردوست از راه رسید و بیدارم کرد مدتی جستجو کرده بود، برای پیداکردن من، حسن باقری کنار جاده دشت عباس منتظرم بود. خدا رحمت کند حسن را. نقش ارزشمندی در عملیات‌هایی که انجام گرفت، خصوصاً طریق القدس، ثامن الائمه(ع) و بیت المقدس داشت.

به تعبیر من، حسن، بهشتی جنگ بود. به تعبیر درست‌تر امام خمینی(ره) جنگ بود. حسن داخل ماشین نشسته بود. محمد علی ایرانمنش هم بود. به من گفت: «آقامحسن رضایی گفته که امشب حتماً باید تنگه ابوغریب را ببندید نقشه ای از تنگه ابوغریب داشتند تا مرا توجیه کنند که تنگه را ببندیم و از ورود دشمن به منطقه فتح المبین جلوگیری کنیم. احتمال داشت عراقی‌ها با عبور از رودخانه «دویرج» از طریق دشت «چم سری» به سوی ارتفاعات «تینه و ارتفاعات «رقابیه» و ارتفاعات عین خوش بیایند و همه زحمات ما هدر برود.

ساعت تقریباً یک بامداد بود و ما هیچ امکاناتی نداشتیم. سه گردانی که تقریباً یک هفته کامل درگیر بودند، دیگر توان نداشتند. با وجود این، باید تنگه ابوغریب را می‌بستیم تا هم راه فرار بسته شود و هم نتواند با آوردن نیرو، قوایش را تقویت کند. ما تنگه ابوغریب را هم ندیده بودیم. حسن روی نقشه تنگه ابوغریب را نشان داد. نیروهای ما آن موقع روی ارتفاع ۲۰۲ بودند و از آن جا تا تنگه ابوغریب دوازده کیلومتر فاصله بود؛ یعنی در یک محلی ارتفاعات تینه و عین خوش به هم می‌رسند و جاده آسفالت از میان آن‌ها عبور می‌کند به طرف دشت چم‌سری و از رودخانه دویرج عبور می‌کرد و به طرف خاک عراق می رفت. به این تنگه ابوغریب می‌گفتند.

من روی ارتفاع ۲۰۲ نزد بچه ها رفتم. از گردانی که روز اول آن جا وارد عمل شده بود، از سیصد نفر فقط صد نفر باقی مانده بودند. دویست نفر یا شهید یا زخمی شده و یا به هر طریقی از صحنه خارج شده بودند و ما ماندیم که برای حمله به دشمن چه بکنیم؟ با این صد نفر نمی‌شد به دشمنِ مسلحِ آماده حمله کرد.

دست به یک ترفند زدیم. ترفندمان این بود که به بچه‌های ستادمان ــ که آن موقع ستادی هم نداشتیم ــ به همان بچه‌هایی که کارهای ستادی را انجام می‌دادند، گفتیم هر چه ماشین دارید جمع کنید تا با چراغ روشن از چاه نفت بروند به طرف دشمن.

آن جا تعدادی از ماشین‌های جهاد سازندگی و کمک های مردمی هم بود و آقای ترکان، استاندار آن موقع ایلام که مسئول زدن خاکریز در دشت عباس برای ما بود، تعدادی ماشین داشت. ده یا دوازده کمپرسی همه را با چراغ روشن راه انداختیم طرف دشمن. یعنی تظاهر به آوردن نیرو و تجهیزات کردیم صف طویلی از ماشین‌ها بود که وقتی حرکت کردند، دشمن گمان کرد نیروی تازه نفسی به سویش می‌آید و تزلزلی در روحیه عراقی‌ها ایجاد می‌کرد. این عملیات باعث ترس عراقی‌ها می‌شد یا فرار می‌کردند یا دست از مقاومت بر می‌داشتند.

ثانیاً قرار شد شهید حمید عرب‌نژاد با لودر جلودار ما شود و اولین درگیری را او به وجود آورد. آن شب، با فاصله حدود بیست متر در پی هم بودیم. صبح ساعت هشت و نیم حرکتِ‌مان به سوی عراقی ها شروع شد اما اثری از آن‌ها نبود. اول شب یک تیراندازی بین ما و آن‌ها شد و کم‌کم تیراندازی، جای خودش را به سکوت داد.

ماجرای عملیات فریب حاج‌قاسم علیه بعثی‌ها چه بود؟

صبح زود دیدیم سروصدایی نیست. رفتیم روی تپه و دیدیم عراقی ها نیستند. حمید عرب نژاد که در عملیات بیت القدس به شهادت رسید و آدم متخصصی بود و برای حفظ و تثبیت شهر مهاباد زحمت زیادی کشید با یک دستگاه لودر جلو حرکت کرد؛ چون ممکن بود عراقی‌ها در تپه کناری کمین کرده باشند و غافلگیر شویم حمید را با لودر جلو فرستادم و بچه‌ها پشت سرش حرکت کردند.

عراقی‌ها کالیبر و آرپی جی داشتند و کار عرب نژاد خیلی خطرناک بود. قرار شد حمید چریک و تهامی با گروهان بعدی پشت سر حمید عرب نژاد حرکت کنند. با این طرح، لااقل لودر زده می‌شد و بقیه می توانستیم آرایش دفاعی بگیریم و درگیر شویم. لودر رفت و ما پشت سرش حرکت کردیم. هرچه رفتیم، دیدیم عراقی ها نیستند.

منبع: فارس

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

ماجرای عملیات فریب حاج‌قاسم علیه بعثی‌ها چه بود؟ بیشتر بخوانید »

نام شهید «شهید مجتبی مشهدی تفرشی» بر سیمای کوچه‌ای در دارالمومنین تهران

نام شهید «شهید مجتبی مشهدی تفرشی» بر سیمای کوچه‌ای در دارالمومنین تهران


به گزارش مجاهدت از گروه اجتماعی دفاع‌پرس، «محمدامین سالاری پور» شهردار منطقه ۱۴ اظهار داشت: در آستانه سومین سالگرد شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی، مراسم نامگذاری کوچه‌ای دیگر از منطقه با همراهی نماینده مرکز ارتباطات شهرداری، رئیس بنیاد شهید منطقه و جمعی از معتمدان و با حضور خانواده این شهید سرافراز برگزار شد.
 
سالاری پور در این مراسم با بیان اینکه ما مدیون شهدا هستیم، گفت: باید نام شهدا زنده نگه داشته شود و یکی از راه‌های گرامی‌داشت و زنده نگه داشتن نام شهدای کشور، نامگذاری اماکن و معابر است.
 
وی با تاکید بر اجرای این مهم در معابر و محلات دارالمومنین تهران به عنوان اولویت برنامه‌های مدیریت شهری گفت: دو هزار و ۷۰۰ شهید از این منطقه تقدیم میهن اسلامی شده که افتخاری بزرگ برای مردم دارالمومین تهران است و مدیریت شهری منطقه نیز در تکریم و گرامیداشت شهدای عزیز کشورمان از طریق نامگذاری اماکن و معابر اهتمام ویژه دارد.
 
در این مراسم کوچه‌ای در ناحیه سه شهرداری منطقه ۱۴ به نام شهید مجتبی مشهدی تفرشی نامگذاری شد.
 
انتهای پیام/ 241

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

نام شهید «شهید مجتبی مشهدی تفرشی» بر سیمای کوچه‌ای در دارالمومنین تهران بیشتر بخوانید »