سید علی خامنه‌ای

قدومی: سپاسگزار رهبر و ملت ایران هستیم

قدومی: سپاسگزار رهبر و ملت ایران هستیم



نماینده حماس در تهران گفت: ملت و رهبری ایران همیشه همراه مستضعفین و مردم غزه و لبنان و یمن بوده‌اند.

  • فلای‌تودی

به گزارش مجاهدت از مشرق، «خالد قدومی» نماینده‌ جنبش اسلامی فلسطین (حماس) در ایران روز سه‌شنبه و در رویداد ملی «ایران همدل» که در حسینیه امام خمینی(ره) برگزار شد، در سخنانی به تقدیر از رهبر، ملت و دولت ایران در حمایت از مردم غزّه و مقاومت فلسطین پرداخت.

قدومی ضمن گرامیداشت سالروز عملیات طوفان‌الاقصی، این عملیات را روز عزت مؤمنین و آغاز نابودی رژیم صهیونی توصیف کرد و گفت: «از سیدعلی خامنه‌ای، رهبر ایران، و همچین ملت شریف ایران تشکر می‌کنم که همیشه همراه مستضعفین و مردم غزه و لبنان و یمن بوده‌اند؛ ملّتی که خون شریف و عزیزش با خون فلسطینی‌ها مخلوط شد. شما شریک آینده‌ی مقاومت و منطقه هستید.»

نماینده‌ جنبش اسلامی فلسطین (حماس)، در ادامه، با گرامیداشت یاد شهید حسن نصراللّه او را به معنای واقعی کلمه «شهید فلسطین و طوفان‌الاقصی» توصیف کرد و افزود: «ما نگران نیستیم. به تعبیر شهید اسماعیل هنیه، هرگاه یک مرد فرو افتد، مرد دیگری برخواهد خاست. دشمن در این توهم است که با ترور افراد، مسیر را منحرف می‌کند؛ اما امروز ما ایستاده‌ایم و این مسیر تا آزادی کامل فلسطین و مسجدالاقصیٰ ادامه دارد.»

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

قدومی: سپاسگزار رهبر و ملت ایران هستیم

قدومی: سپاسگزار رهبر و ملت ایران هستیم بیشتر بخوانید »

کار شما و برادرانتان در کشتی آزاد، ملت را شادمان و کشور را آبرومند کرد/ به ورزشکار و مربّی و مدیر، آفرین میگویم

کار شما و برادرانتان در کشتی آزاد، ملت را شادمان و کشور را آبرومند کرد/ به ورزشکار و مربّی و مدیر، آفرین میگویم



رهبر انقلاب اسلامی در پیامی، قهرمانی تیم ملی کشتی فرنگی در مسابقات جهانی زاگرب ۲۰۲۵ را تبریک گفتند و از ورزشکاران، مربیان و مدیران قدردانی کردند.

به گزارش مجاهدت از مشرق، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیامی با تبریک قهرمانی تیم ملّی کشتی فرنگی در جهان، از «ورزشکار، مربّی و مدیر» برای شادمان کردن ملّت و آبرومند کردن کشور تشکر کردند.

متن پیام رهبر انقلاب به این شرح است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به جوانان قهرمان کشتی فرنگی تبریک میگویم.

عزم راسخ و کار دشوار شما و برادرانتان در کشتی آزاد، ملّت را شادمان و کشور را آبرومند کرد.
از خداوند سربلندی و پیروزی شما را مسئلت میکنم و به ورزشکار و مربّی و مدیر، آفرین میگویم.

سیّدعلی خامنه‌ای
۳۰ شهریور ۱۴۰۴

تیم ملّی کشتی فرنگی جمهوری اسلامی ایران، پس از ۱۱ سال و برای دومین بار توانست مقتدرانه بر سکّوی قهرمانی جهان در مسابقات زاگرب ۲۰۲۵ بایستد.

این نخستین‌بار در تاریخ ورزش کشورمان است که تیم ملّی کشتی آزاد و فرنگی همزمان در یک دوره از مسابقات موفق به کسب عنوان قهرمانی جهان میشوند.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

کار شما و برادرانتان در کشتی آزاد، ملت را شادمان و کشور را آبرومند کرد/ به ورزشکار و مربّی و مدیر، آفرین میگویم

کار شما و برادرانتان در کشتی آزاد، ملت را شادمان و کشور را آبرومند کرد/ به ورزشکار و مربّی و مدیر، آفرین میگویم بیشتر بخوانید »

آهنگ حماسی کُردی «سیّد علی رهبرم» برای نخستین بار منتشر شد

آهنگ حماسی کُردی «سیّد علی رهبرم» برای نخستین بار منتشر شد

به گزارش مجاهدت از دفاع‌پرس از کردستان، آهنگ حماسی کُردی «سه‌ید عه‌لی ریبه‌رم» (سیّد علی رهبرم)، از آثار جدید هنرمند جوان سنندجی «شاهو اشرفی» برای نخستین بار منتشر شد.
 
این آهنگ که با ریتم حماسی و شعر کلاسیک و ملودی کُردی همراه شده و در ایام جنگ تحمیلی رژیم صهیونی و دفاع مقدس دوازده روزه ملت ایران، با حمایت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت کُردستان ساخته شده هست، ضمن عجین شدن با قطعات تصویری سفر‌های تاریخی مقام معظم رهبری به دیار کُردستان -سرزمین مجاهدت‌های خاموش- برای نخستین بار در این پیام خبری منتشر شده هست.
 

کد ویدیو

 
شایان ذکر هست، پیش از نیز از این هنرمند جوان سنندجی «شاهو اشرفی»، آثار موسیقی خاصی در زمینه دفاع و مقاومت پخش شده هست، که از ساخته‌های اخیر وی می‌توان به آهنگ حماسی «فلسطین»، در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و جنایات رژیم اشغال‌گر قدس در غزه اشاره نمود.
 
انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

آهنگ حماسی کُردی «سیّد علی رهبرم» برای نخستین بار منتشر شد

آهنگ حماسی کُردی «سیّد علی رهبرم» برای نخستین بار منتشر شد بیشتر بخوانید »

نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت حضرت آقا/ روایت برادر شهید طهرانی مقدم از پافشاری حضرت آقا در بازدید از حلبچه در جریان عملیات والفجر ۱۰

ماجرای نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت امام خامنه‌ای/ ماجرای پافشاری رهبر معظم انقلاب اسلامی برای بازدید از حلبچه در عملیات والفجر ۱۰


به گزارش مجاهدت از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، چندی پیش سَری به موزه رضوی حرم مطهر امام رضا (ع) زدم. در گنجینه قرآن و نفایس تصویری نقاشی شده از نماز جماعتی دیدم که امام جماعت آن، رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت امام «سید علی خامنه‌ای» است که مربوط به دوره ریاست جمهوری ایشان بود و در توضیح آن نقاشی که به حرم اهدا شده بود، نوشته شده بود: «تابلو نقاشی تصویر مقام معظم رهبری در جمع رزمندگان، اهدایی خانواده شهید طهرانی مقدم، ۱۳۹۱ ش.»

نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت حضرت آقا/ روایت برادر شهید طهرانی مقدم از پافشاری حضرت آقا در بازدید از حلبچه در جریان عملیات والفجر ۱۰

در پی اینکه قضیه این عکس و نقاشی چیست، به جست‌وجو پرداختم و «محمد طهرانی مقدم» برادر شهیدان طهرانی مقدم و رئیس مؤسسه «شهدای غدیر ولایت» در مورد این نقاشی توضیحاتی را ارائه کرد.

«محمد طهرانی مقدم» برادر شهیدان «علی طهرانی مقدم» شهید ظهر عاشورای سوسنگرد و «حسن طهرانی مقدم» پدر موشکی ایران در گفت‌وگو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس در توضیح این نقاشی اظهار داشت: برادرم، حسن مدتی مرا برای مأموریتی به روسیه فرستاده بود. در آنجا یک نقاش مسیحی این عکس را در دست من دید. گفت: این چه عکس جالبی است. من می‌توانم این عکس را ببینم؟

عکس را نشان او دادم و او متعجبانه از من پرسید: این رهبر شماست؟

گفتم: بله؛ ایشان رهبر ما هستند.

گفت: چقدر ساده. من می‌خواهم با اجازه شما، یک نقاشی از این عکس بکشم.

گفتم: اشکالی ندارد.

وی افزود: سه ماه طول کشید که آن نقاش یک نقاشی کشید. آن نقاشی را به من داد و به من گفت: من از شما خواهش می‌کنم که این نقاشی را به‌دست رهبرتان برسانید و بگویید یک نقاش مسیحی از روسیه این نقاشی را کشیده است.

طهرانی مقدم ادامه داد: این نقاشی در دست من بود و من در این فکر بودم که آن را چگونه به‌دست آقا برسانم. بعد از شهادت حسن، آقا به منزل ما تشریف آوردند. خیلی فرصت خوبی بود. بعد از اینکه از مادرم، همسر و فرزندان شهید تفقد کردند، موقع رفتنشان به ایشان گفتم: آقا، من امانتی از یک نقاش مسیحی دارم.

نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت حضرت آقا/ روایت برادر شهید طهرانی مقدم از پافشاری حضرت آقا در بازدید از حلبچه در جریان عملیات والفجر ۱۰

ایشان پرسیدند: این امانتی چیست؟

برادر شهید طهرانی مقدم در مورد استقبال حضرت آقا از آن نقاشی گفت: من ماجرای این نقاشی را به ایشان توضیح دادم و ایشان خیلی از آن استقبال کردند و خیلی از آن خوششان آمد و فرمودند: من این را به منزلمان می‌برم و آن نقاشی را همانجا با خود به منزلشان بردند.

ایشان معمولاً اشیاء قیمتی و به‌یاد ماندنی را به امام رضا (ع) هدیه می‌دهند. چند وقت پیش من به موزه امام رضا (ع) رفتم و دیدم که این عکس آنجاست.

طهرانی مقدم در مورد مأموریتی که برادرش وی را به خاطر آن به روسیه فرستاده بود، گفت: آن موقع دنیا ما را تحریم کرده بود. ما در جنگ مشکل سیم خاردار داشتیم. طبیعی بود که های‌تک (high tech) به ما نمی‌دادند. ما به روسیه رفته بودیم تا نمونه‌های مقداری از قطعات موشکی که می‌خواستیم در داخل کشور بسازیم را بیاوریم. حسن این نمونه‌قطعات را مهندسی معکوس می‌کرد. الآن ما به جایی رسیده‌ایم که موشک «فتاح» را به‌دست همین جوانان و دانشمندان خودمان رونمایی کرده‌ایم که همه صد درصد ایرانی هستند.

نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت حضرت آقا/ روایت برادر شهید طهرانی مقدم از پافشاری حضرت آقا در بازدید از حلبچه در جریان عملیات والفجر ۱۰

برادر شهید طهرانی مقدم در مورد عکسی که نقاشی شد، اظهار داشت: من در جریان عملیات والفجر ۱۰ در حلبچه و فرماندار نظامی حلبچه بودم. دیدم قبل از ظهر روز سوم فروردین ۱۳۶۷ که اواخر جنگ و اول عید بود، آقا به سنگر ما تشریف آوردند و فرمودند که شما گزارشی از وضعیت حلبچه بدهید. آن موقع ایشان در سِمَت ریاست جمهوری به جمهوری اسلامی خدمت می‌کردند.

وی ادامه داد: من شروع به گزارش مجاهدت از دادن کردم که آقا خطاب به من فرمودند: «تو با لباس کُردی هستی؟ خب کُردی بگو.» به ایشان گفتم که اگر من کُردی بگویم، شما متوجه نمی‌شوید.

طهرانی مقدم در مورد نمازی که رهبر معظم انقلاب اسلامی امام جماعت آن در حلبچه بودند، بیان کرد: زمانی که گزارش من تمام شد، ظهر بود. اذان گفتند و آقا با همان لباس سپاه که تنشان بود و یک چفیه که به حالت «تحت‌الحنک» بسته بودند، قامت بستند. ایشان یک چفیه روی شانه‌شان انداخته بودند که آن را روی سرشان گذاشتند؛ چون مستحب است که مردان در نماز تحت‌الحنک کنند. ایشان چفیه را انداختند و قامت به نماز بستند و نمازی به یاد ماندنی خواندند.

نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت حضرت آقا/ روایت برادر شهید طهرانی مقدم از پافشاری حضرت آقا در بازدید از حلبچه در جریان عملیات والفجر ۱۰

برادر شهید طهرانی مقدم ادامه داد: من سمت راست آقا بودم و شهید صیاد شیرازی در سمت چپ ایشان بود. نماز که تمام شد، ناگهان هواپیما‌های عراقی شروع به بمباران شیمیایی کردند. من به آقا گفتم: آقا، دارند شیمیایی می‌زنند؛ شما سریع بروید.

ایشان به من گفتند: من برای بازدید به جبهه آمده‌ام. نهایت آن، شهادت است.

گفتم: دارند شیمیایی می‌زنند و شما رئیس جمهور هستید. دیدم آقا به حرف من گوش نکردند. به صیاد شیرازی اشاره کردم و او تماس گرفت و یک هلی‌کوپتر آورد. آقا را در آغوش گرفتیم و سوار هلی‌کوپتر کردیم و از معرکه خارج کردیم.

وی در مورد اشخاص دیگری که در آن نماز جماعت حضور داشتند، اظهار داشت: اشخاص دیگری که در آن جمع نماز جماعت بودند، عبارتند از شهید علی صیاد شیرازی، «محسن رضایی» فرمانده کل سپاه، علیرضا افشار که در حال حاضر مشاور رئیس جمهور است و خیلی از فرماندهان دیگر بودند از جمله شهید قاسم سلیمانی که آن عقب ایستاده بود و در این عکس دیده نمی‌شود. وی همیشه می‌آمد و عقب می‌نشست. آنجا تمام جمع فرماندهان بودند.

طهرانی مقدم در مورد فعالیت‌های خود گفت: من هشت سال در قرارگاه رمضان داخل عراق بودم و بعد از دفاع مقدس، مدتی جانشین فرمانده سپاه لبنان و سوریه و مدتی هم وابسته نظامی در روسیه در یک پوششی بودم و هر جا که انقلاب اقتضا می‌کرد، من بودم. در سوریه و لبنان هم بودم.

وی در مورد فعالیت‌های این روز‌های خود بیان کرد: من یک بسیجی ساده بودم و هر جا که امام و رهبر معظم انقلاب اسلامی دستور دادند، ما بودیم. من الآن رئیس مؤسسه «شهدای غدیر ولایت» هستم. ما این مؤسسه را به دستور رهبر معظم انقلاب اسلامی تأسیس کردیم.

برادر شهید طهرانی مقدم در مورد مأموریت این مؤسسه گفت: مأموریت مؤسسه علمی، فرهنگی، ورزشی و خیریه است. این کنگره (کنگره بین‌المللی شهید طهرانی مقدم) هم که برگزار شده، تلاش مؤسسه «شهدای غدیر ولایت» بوده است و این برنامه، در راستای بخش فرهنگی این مؤسسه است.

طهرانی مقدم در مورد برادر دیگر شهیدش، شهید «علی طهرانی مقدم» گفت: برادرم علی روز ۲۱ رمضان سال ۱۳۴۱ به دنیا آمد و در ظهر عاشورا در سال ۱۳۵۹ در سوسنگرد شهید شد.

ماجرای نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت حضرت آقا/ روایت برادر شهید طهرانی مقدم از پافشاری حضرت آقا در بازدید از حلبچه در جریان عملیات والفجر ۱۰

وی با اشاره به اینکه شهید «علی طهرانی مقدم» یکی از همرزمان شهید چمران در سوسنگرد بود، ادامه داد: زمانی که رهبر معظم انقلاب اسلامی که به بیت شهید تشریف آوردند، ابتدا چشمشان به عکس علی افتاد و فرمودند که من آن موقع با شهید چمران وارد سوسنگرد شدم و اولین شهید مدافع سوسنگرد، علیِ شما بود.

انتهای پیام/ 118

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

ماجرای نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت امام خامنه‌ای/ ماجرای پافشاری رهبر معظم انقلاب اسلامی برای بازدید از حلبچه در عملیات والفجر ۱۰

ماجرای نقاشی یک نقاش مسیحی از عکس نماز جماعت امام خامنه‌ای/ ماجرای پافشاری رهبر معظم انقلاب اسلامی برای بازدید از حلبچه در عملیات والفجر ۱۰ بیشتر بخوانید »

شیوه دختر شهید کاوه برای صحبت با پدر/ تربیت دینی، آغاز مسیر شهادت شهید «محمود کاوه»/ قهرمان من

روایتی از نفوذ شهید کاوه میان کومله‌ها/ توصیه شهید به مادر برای شهادتش


به گزارش مجاهدت از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شهید «محمود کاوه» در سال ۱۳۴۰ در مشهد و در خانواده‌ای مذهبی و دوست‌دار اهل بیت (ع) به دنیا آمد.

پدرش از کسبه متعهد به‌شمار می‌آمد و در دوران ستمشاهی و اختناق، با علماء و روحانیون مبارز از جمله آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، شهید هاشمی‌نژاد و شهید کامیاب ارتباط داشت.

وی که برای تربیت فرزندش اهمیت زیادی قائل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبی و نماز جماعت می‌برد و از این راه فرزندش را با مکتب اسلام و اهل بیت (ع) آشنا می‌کرد.

سردار «محمود کاوه» سرانجام روز روز دهم شهریور ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۲ در منطقه حاج عمران به شهادت رسید.

اگر بگویم دلم برایش تنگ نشده است، دروغ گفته‌ام

«فرهاد خضری» نویسنده کتاب «رد خون روی برف» که انتشارات روایت فتح آن را منتشر کرده است، خاطراتی از «زهرا کاوه» فرزند شهید کاوه در مورد دلتنگی‌هایی که از پدر خود دارد و اینکه چگونه با آنها کنار می‌آید را آورده است که بخشی از آن به شرح زیر است:

«نمی‌شود دلم برایش تنگ نشود؛ یعنی اگر بگویم، یا نشان بدهم، اینطور نیست، دروغ گفته‌ام.

بچه‌تر که بودم، وقتی سر مزار بابام می‌رفتیم، یک لوله بالای سرش بود که می‌رفتم لبم را روی آن می‌گذاشتم و با او حرف می‌زدم. فکر می‌کردم صدایم واضح‌تر می‌شود، بهتر می‌شنود چه می‌گویم.‌

می‌گفتم: «سلام بابایی، چطوری؟»‌

می‌گفتم: «سری به ما نمی‌‎زنی. پس کی می‌آیی؟»

از همین چیز‌ها می‌گفتم. می‌گفتم: «پس چرا دیگر در خوابم نمی‌آیی؟»

آن روز با مادرم دعوایم شد که شب به خوابم آمد. جلو آمد، سلامم کرد. او را نشناختم. حتی گفتم: شما؟

گفت: حالا دیگر پدرت را نمی‌شناسی؟

گفتم: چرا اینقدر پیر شده‌ای؟

گفت: آدم در خواب پیر می‌شود دیگر.»

من از دور ارتفاعات «۲۵۱۹» را دیده‌ام

دختر شهید کاوه در جایی دیگر در مورد پدر خود گفت: «یک جوان در ۱۹ سالگی وارد جبهه می‌شود و چنان در مسیر این آرمان‌ها قدم برمی‌دارد و توانایی‌هایش را نشان می‌دهد که در ۲۱ سالگی فرمانده عملیات و در ۲۲ سالگی فرمانده تیپ و همینطور مرحله به مرحله جلو برود تا به فرماندهی لشکر برسد و در ۲۵ سالگی هم شهید شود.

شهید کاوه، شاگرد تفسیر قرآن رهبر معظم انقلاب اسلامی/ تربیت دینی، آغاز مسیر شهادت شهید «محمود کاوه» / قهرمان من

من از دور این ارتفاعات را دیده‌ام. ۲۵۱۹ یعنی دو هزار و پانصد و نوزده متر ارتفاع. اولین بار، پنج ساله بودم که این ارتفاعات را دیدم. در چند سال اخیر هم، دو_ سه بار آنجا را دیدم.

من روی قله این کوه، یک جوان ۲۵ ساله را می‌بینم که لباس سیاهی پوشیده و در حال سجده است. من همیشه این تصور را دارم وقتی مقابل این کوه می‌ایستم، پدرم را در این حالت می‌بینم. حتی همین حالا هم همین تصویر مقابل چشمم آمد.

مسئولیت‌پذیری شهید کاوه در قبال نیرو‌های رزمنده

با توجه به اینکه نقش و حضور پدر در منطقه جنگی خیلی مؤثر بود، واقعاً خیلی کم پیش ما حضور داشت؛ طوری که مادرم می‌گوید: سه ماه بعد از تولد من، تازه به خانه برگشته بود تا برای اولین بار من را ببیند؛ حتی مادرم چند روز قبل از آمدن پدر گله کرده بود که: محمود! بچه سه ماهه شد. قرار بود روز اول بیایی و ببینی‌اش.

پدر هم گفته بود که اینجا بچه‌های مردم دارند پَرپَر می‌شوند. من نمی‌توانم آن‌ها را رها کنم.

بعد، وقتی هم که پدر به خانه آمده و من را دیده بود، نگفته بود که این دختر ماست! رو به مادرم گفته بود: «این دخترت است؟»
یعنی از همان موقع می‌خواسته این ذهنیت و باور را به مادر بدهد که به تنهایی باید من را بزرگ کند.»

ریشه محمود، پدرم بود

«طاهره کاوه» خواهر شهید کاوه در مورد برادر خود گفت: «محمود پیش از آغاز جنگ در میان کوموله‌ها نفوذ کرده بود. آن‌ها تا حدی به او اعتماد کردند که مسائل اقتصادی و بودجه‌شان را به او می‌سپارند. سرانجام روزی محمود همراه با دو میلیون پول از آنجا فرار کرد و آن‌ها برای سرش یک میلیون تومان جایزه گذاشتند.

زندگی محمود، ابعاد مختلفی همچون بُعد‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و قرآنی داشت. لازم است ابتدا از پدرم بگویم که محمود را با قرآن و انقلاب آشنا کرد. هر درختی که به بار می‌نشیند، ریشه‌ای دارد. ریشه محمود، پدرم بود. چند سال بعد از ازدواج پدر و مادر، خداوند ابتدا یک دختر و سپس محمود را به آن‌ها عطا کرد.

پدرم پیش از به دنیا آمدن برادرم، خوابی دیده بود که منجر شد بعد از به دنبال آمدن وی، پدرم خطاب به خداوند بگوید که این فرزند را به من عطا کردی و من او را به راه خودت می‌فرستم.

وضعیت مالی متوسطی داشتیم. پدرم می‌گفت: من هرگز نمی‌خواهم محمود برای من درآمدزایی کند. تنها برای رضای خدا زندگی کند.

محمود پیش از دوران مدرسه به مکتب می‌رفت و قرآن می‌خواند. ما در مدرسه اسلامی درس خواندیم. مغازه پدرم کنار منزلمان بود. برخی مواقع مشتری‌های پدرم به مغازه می‌آمدند تا صدای صوت قرآن محمود را بشنوند.

محمود به مطالعه و فوتبال علاقه داشت. وقتی پدرم محمود را به‌دنبال کاری می‌فرستاد، او ابتدا به فوتبال می‌رفت و بعد کار پدرم را انجام می‌داد.

گاهی از محمود می‌پرسیدیم که اگر جنگ تمام شود، چه کاری انجام می‌دهی؟

او پاسخ داد: «درسم را ادامه می‌دهم.»

شهید کاوه، شاگرد تفسیر قرآن رهبر معظم انقلاب اسلامی/ تربیت دینی، آغاز مسیر شهادت شهید «محمود کاوه» / قهرمان من

روزی مدیر مدرسه محمود نزد پدرم و از او اجازه خواست تا پدرم در یکی از مراسم‌های مذهبی قرآن بخواند. پدرم و محمود پیش از دوران انقلاب به مسجد کرامت می‌رفتند. محمود در آن مسجد نزد مقام معظم رهبری تفسیر قرآن آموخت.

در یک روز زمستانی، محمود با خوشحالی همراه پدرم به خانه آمد. او تعریف کرد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سؤالی طرح کردند و من درست جواب دادم. ایشان هم کتابی به من هدیه دادند. در همان هنگام، ساواک وارد مسجد شد و برخی را دستگیر کرد. پس از اینکه کتاب را خواندیم، متوجه شدیم که محمود رساله امام را با جلد کتاب در آن روز هدیه گرفته بود.

محمود بعد از پایان دوران راهنمایی، به‌مدت سه سال درس طلبگی خواند. زمانی که حضرت آقا به مشهد تبعید شدند، پدرم به سختی خودش را به مشهد رساند تا با حضرت آقا دیدار کند.

شهید کاوه، شاگرد تفسیر قرآن رهبر معظم انقلاب اسلامی/ تربیت دینی، آغاز مسیر شهادت شهید «محمود کاوه» / قهرمان من

آقا در این دیدار از پدرم می‌خواهند تا محمود به مدرسه برگردد. پس از این دیدار، محمود به تحصیل بازگشت. آن زمان مصادف با اوج فعالیت‌های انقلابی بود.»

ادای نماز حاجت برای طلب فرزند خدمت‌گزار فی سبیل الله

«فرهاد خضری» در کتاب «رد خون روی برف» خاطرات «محمد کاوه» پدر شهید کاوه را در مورد فرزندش آورده است که بخشی از آن در زیر آمده است: «وقتی خدا محمود را به ما داد، دو رکعت نماز حاجت خواندم، به خدا گفتم: تو این بچه را برایم صحیح و سالم نگه دار، قول می‌دهم طوری بارش بیاوریم که بیاید در راه خودت خدمت کند.

آن وقت‌ها کسی نمی‌دانست رزمنده یعنی چه. فقط می‌دانستم باید بگویم در راه خودت. این بچه جلوی چشم من قد می‌کشید و من هر چه را که باید، به او می‌گفتم. خودم هم می‌رفتم مسجد، می‌آمدم. همانجا بود که بهم گفتند: «آقای کاوه، مژده بده. یک سید شوخ‌طبعی آمده در مسجد امام حسن (ع) دارد تفسیر قرآن می‌کند.»

گفتم: نامش چیست؟

گفت: آقای خامنه‌ای.

گفت: ۱۰-۱۵ نفری هستیم. تو هم بیا. محمود را هم بیاور.

رفتم. محمود را هم بردم. همانجا بود که فهمیدم شاه دارد چه ظلمی به این مردم می‌کند. این چیز‌ها را به محمود هم می‌گفتم. می‌گفتم درس که می‌خواند، حواسش به سینما و کافه و تفریح و این‌ها گرم نشود، یا به زن‌های بی‌حجاب.

یک بار شنیدم شاه می‌خواهد بیاید از آنجا رد شود، برود. به محمود گفتم: نشنوم به پیشوازش بروی‌ها.

گفت: «چشم»»

شهید کاوه، شاگرد تفسیر قرآن رهبر معظم انقلاب اسلامی/ تربیت دینی، آغاز مسیر شهادت شهید «محمود کاوه» / قهرمان من

انتظار شهید کاوه از مادرش

«فرهاد خضری» در کتاب «رد خون روی برف» خاطرات «ماه‌نساء شیخی» مادر شهید کاوه را در مورد فرزندش آورده است که بخشی از آن در زیر آمده است: «لقمه آقاش در نانوایی حلال بود که شیرم حلالش می‌شد. نوش جانش می‌شد. پاقدم بچه‌ام خوب بود. پا که گرفت، با خودم او را به روضه می‌بردم. شیر هم هنوز به او می‌دادم.

بعد هم که قد کشید، رفت دور و بر آقاش پلکید. آقاش جانش بود و این یکی یکدانه‌اش…… مدرسه هم آقاش می‌بردش، یا پای درس آقای خامنه‌ای. نزد او، قرآن و این چیز‌ها یاد می‌گرفت. لباس طلبگی او را یادم هست. آقاش پول داد برایش دوختند. یکی‌اش را هم خواهر بزرگش برایش دوخت. سرپاش بند نبود لباس طلبگی دارد. راه می‌‎رفت. می‌رفت خودش را در آیینه نگاه می‌کرد و می‌خندید…

…بار آخر خانه یکی از دوست‌هاش دعوت بودیم که دیدمش. ظهرش آمد زود بلند شد و رفت. مثلا آمده بود خانه والی‌نژاد که به پدر و مادر دو تا دوستش که تازه در کردستان شهید شده بودند، سرسلامتی بدهد. مگر توانست یک دقیقه بنشیند.

از من پرسید: «مادرش خیلی بی‌تابی می‌کرد؟»

گفتم: نه

گفت: «سر و صدا نداشت که چرا دو تا بچه‌اش با هم شهید شده‌اند؟»

گفتم: جلوی ما که خیلی آرام بود.

خندید و گفت: «کمتر از این هم از او انتظار نداشتم.»

داشت به من می‌گفت که اگر خبر آوردند او هم شهید شده، باید مثل مادر این دو تا شهید باشم.»

انتهای پیام/ 118

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

روایتی از نفوذ شهید کاوه میان کومله‌ها/ توصیه شهید به مادر برای شهادتش

روایتی از نفوذ شهید کاوه میان کومله‌ها/ توصیه شهید به مادر برای شهادتش بیشتر بخوانید »