شهید برونسی

شهید «محمدرضا ارفعی»؛ فرمانده طرح و عملیات «تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع)»

شهید «محمدرضا ارفعی»؛ فرمانده طرح و عملیات «تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع)»


شهید «محمدرضا ارفعی»؛ فرمانده طرح و عملیات «تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع)»

 

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، شهید امروز دوم فروردین؛ جانشین و معاون سردار شهید «برونسی» ستاره تابناک آسمان شهادت است. شهیدی که در زمان زیستنش هم چون یک شهید بود و تجسمی کامل از شهادت… شهید «محمدرضا ارفعی» فرمانده طرح و عملیات «تیپ ۱۸ جوادالائمه(ع)» شهیدی امام رضایی و عارفی عاشق شهادت که صدامیان برای سر او و فرماندهش سردار شهید برونسی الگوی اخلاص و عرفان و ایمان، جایزه تعیین کرده بودند. شهیدی که  یکپارچه نور بود و سراپا نورانیت تزکیه و تقوی و خلوص و معنویت. شهیدی که تشنه لب به دیدار خدا رفت تا به گفته خود آب از چشمه بقا بنوشد. 

لباس نویش را برد تا به یک همکلاسی یتیم بدهد

محمدرضا ارفعی، فرزند محمدابراهیم، در فروردین ۱۳۴۲ در مشهد متولد شد. مادرش می‌گوید: «تولد او مقارن با سالروز تولد حضرت‌رضا (ع) بود. پزشکی که عمل زایمان را انجام داد، نام را روی پیشانی‌اش نوشته بود. نوزاد را با جعبه‌ای شیرینی به من داد و گفت فرزندت اسمش را با خودش همراه آورده است، او را محمدرضا بنامید.»

ﻗﺒﻞ از دﺑﺴﺘﺎن ﺑﻪ ﻣﻜﺘﺐ رﻓﺖ و ﻗﺮآن را ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺖ. ﭼﻬﺎر ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺧﻮاﻫﺮش ازدواج ﻛـﺮد و ﺳﺎﻛﻦ ﺗﻬﺮان ﺷﺪ و ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﻪ ﺗﻬﺮان ﻣﻬﺎﺟﺮت ﻛﺮد. از ﺷﺶ ﺳﺎﻟﮕﻰ در ﻣﻨﻄﻘـه ﻧﺎزى آﺑﺎد ﺗﻬﺮان ﺑﻪ ﻣﺪرﺳﻪ رﻓﺖ. چون در ﺳﺎل دوم راﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺤﻴﻂ ﺗﻬﺮان ﺑﺮاﻳﺶ ﺧﻮﺷـﺎﻳﻨﺪ ﻧﺒﻮد، از واﻟﺪﻳﻨﺶ ﺧﻮاﺳﺖ او را ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﻧﺰد ﭘﺪرﺑﺰرﮔﺶ ﺑﻔﺮﺳﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ زﻧـﺪﮔﻰ ﻛﻨـﺪ و ﺗﺤـﺼﻴﻼت ﺧﻮد را در ﻣﺸﻬﺪ اداﻣﻪ دﻫﺪ. او ﺿﻤﻦ ﺗﺤﺼﻴﻞ در اﻳﺎم ﺗﻌﻄﻴﻞ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪﺑـﺮى و ﻣﻜـﺎﻧﻴﻜﻰ ﻧﻴـﺰ ﻣـﺸﻐﻮل ﺑﻮد. ﭘﺲ از اﺗﻤﺎم دوره راﻫﻨﻤﺎﻳﻰ، در دﺑﻴﺮﺳﺘﺎن ﺣﺎجﺗﻘﻰآﻗﺎﺑﺰرگ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ اداﻣﻪ داد.

ﻣﺎدر او ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ محمدرضا ﺑﺴﻴﺎر دلرﺣﻢ ﺑﻮد. ﺑﺮاى ﻣﺤﺮوﻣﻴﻦ ﻫﺮ ﻛﺎرى از دﺳﺘﺶ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮد اﻧﺠﺎم ﻣﻰداد. روزى دﻳﺪم ﻛﻤﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﻳﺶ را ﻫﻢ رﻳﺨﺖ و ﻛﺖ و ﺷﻠﻮار ﻧﻮیى را ﻛﻪ ﺗﺎزه ﺑﺮاﻳﺶ ﺧﺮﻳﺪه ﺑﻮدمﺑﺮداﺷﺖ و ﻋﺎزم ﻣﺪرﺳﻪ ﺷﺪ. ﮔﻔﺘﻢ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﻳﺖ را ﻛﺠﺎ ﻣﻰﺑﺮى؟ ﮔﻔﺖ: ﻫﻢﻛﻼﺳـﻰﻳﺘﻴﻤـﻰ دارم ﻛـﻪ ﻫـﻴﭻ ﻟﺒﺎس ﻗﺎﺑﻞ اﺳﺘﻔﺎدهاى ﻧﺪارد. اﻳﻨﻬﺎ را ﺑﺮاى او ﻣﻰﺑﺮم. ﻣﻦ ﻏﻴﺮ از اﻳﻨﻬﺎ ﻟﺒـﺎس دارم ﻛـﻪ از آﻧﻬـﺎ اﺳـﺘﻔﺎده ﻛﻨﻢ. ﺷﺮوع دوره ﻣﺘﻮﺳﻄﻪ او مقارن بود با اوج‌گیری تحرکات انقلابی مردم مشهد. ﻋﺸﻖ بﻪ ﺷـﺮﻛﺖ در ﺻـﺤﻨﻪﻫـﺎى اﻧﻘﻼب، او را از اداﻣﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺑﺎزداﺷﺖ. ﺑﺎ ﺷﺮوع ﻧﻬﻀﺖ اﺳـﻼﻣﻰ، ﺑـﻪ ﭘﺨـﺶ اﻋﻼﻣﻴـﻪﻫـﺎى اﻣـﺎم(ره) و ﺷﺮﻛﺖ در ﺗﻈﺎﻫﺮات ﭘﺮداﺧﺖ شهادت محسن کاشانی که پسرخاله او بود، تأثیری شگرف بر روحیه او داشت از آن زمان به بعد، محمدرضا دیدگاه‌های تازه‌ای درباره مفاهیمی چون ایثار و انقلاب پیدا کرد. بعد از شهادت محسن کاشانی، فعالیت‌های سیاسی او نیز تشدید شد و در صحنه مبارزات انقلابی فعالانه حضور داشت 

ﺑﺮادر ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: در آﺳﺘﺎﻧﻪ اﻧﻘﻼب از ﻃﺮﻳـﻖ ﺷـﻬﻴﺪ اﺳـﺪزاده ﻣﺒـﺎدرت ﺑـﻪ ﭘﺨﺶ اﻋﻼﻣﻴﻪﻫﺎى اﻣﺎم(ره) ﻣﻰﻛﺮد. ﻣﻦ ﻛﻪ ﺧﻄﺮات اﻳﻦ ﻛﺎر را ﻣﻰداﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ اﺳﺪزاده ﺻـﺤﺒﺖ ﻛـﺮده و ﺧﻮاﻫﺶ ﻛﺮدم او را از اداﻣﻪ اﻳﻦ ﻛﺎر، ﻣﻌﺎف ﻛﻨﺪ، وﻟﻰ او ﮔﻔـﺖ: اﺻـﺮار و ﺧﻮاﻫـﺸﻬﺎى ﻣﻜـﺮّر ﻣﺤﻤ ﺪرﺿـﺎ دﻟﻴﻞ ارﺟﺎع اﻳﻦ ﻛﺎر ﺑﻪ او اﺳت.

در کمین مزدوران نفاق

بعد از اﻧﻘﻼب، ﻛﻤﺘﺮ در ﻣﻨﺰل ﺑﻮد، اﻛﺜﺮ اوﻗﺎت ﺑـﺎ ﺷـﻬﻴﺪ اﺳـﺪزاده در ﭘﺎﻳﮕـﺎه ﻣـﺴﺠﺪ ﻣﺤـﻞ ﺑـﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎى ﻓﺮﻫﻨﮕﻰ، ﺗﺒﻠﻴﻐﻰ و ﻧﻈﺎﻣﻰ ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻮد و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﻓﺮاﮔﻴﺮى ﻣﺘﻮن ﻧﻈﺎﻣﻰ ﻣﻰﭘﺮداﺧـﺖ. او در ﻫﺠﺪه ﺳﺎﻟﮕﻰ ﻋﻀﻮ ﺳﭙﺎه ﭘﺎﺳﺪاران ﺷﺪ و در ﻋﻤﻠﻴﺎت اﻧﻬـﺪام ﺧﺎﻧـﻪﻫـﺎى ﺗﻴﻤـﻰ ﻣﻨـﺎﻓﻘﻴﻦ، ﻫﻤﻜـﺎرى ﻣﻰﻛﺮد. ﻫﻤﻴﺸﻪﺳﻔﺎرش ﻣﻰﻛﺮد ﻛﻪ اﻣﺎم را ﺗﻨﻬﺎ ﻧﮕﺬارﻳﺪ و ﻣﻮاﻇﺐ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﻮن ﺷﻬﺪا ﻫﺪر ﻧﺮود. سید هاشم موسوی دوست شهید می گوید: « سال ۱۳۵۹ با برادر محمدرضا ارفعی آشنا شدم. از بسیج مسجد آمده بود برای آموزش در پادگان امام‌رضا (ع). روزی اعلام شد اگر برادری دوست دارد که بیاید و در مجموعه پادگان نگهبانی بدهد، اشکالی ندارد تا اگر نیاز بود از او برای گشت شب شهر استفاده شود. برادر ارفعی و چهار نفر دیگر از نیرو‌های محلش دائم برای نگهبانی می‏‌آمدند. مدتی که گذشت، دیدم ارفعی اصلا منزل‌برو نیست؛ از مدرسه مستقیم به پادگان می‏‌آمد و از پادگان مستقیم به مدرسه می‏‌رفت. خیلی پای کار بود. بعد‌ها از خیلی‌ها این خصلت او را شنیدم.»

 

داستان یک جشن عروسی متفاوت!

ﺷﻬﻴﺪ در ﻧﻮزده ﺳﺎﻟﮕﻰ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻢ زﻫﺮا ﻏﻔﻮرﻳﺎن ازدواج ﻛﺮد. ﻣﺎدر ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﻣﺮاﺳﻢ ﺑﻠﻪ ﺑﺮون ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪﺑﺮﮔﺰار ﺷﺪ. ﺷﻬﻴﺪ ﻧﺬر ﻛﺮده ﺑﻮد در اﻳﻦ ﻣﺮاﺳﻢ، دﻋﺎى ﺗﻮﺳﻞ ﺑﺨﻮاﻧﺪ. ﺧﻮدش ﺷـﺮوع ﺑـﻪ ﺧﻮاﻧـﺪن   دﻋﺎ ﻛﺮد. آن ﻗﺪر ﻣﺆﺛّﺮ و ﺳﻮزﻧﺎك دﻋﺎ ﻣﻰﺧﻮاﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﺪر ﻋﺮوس از ﺷﺪت ﮔﺮﻳﻪ ﺑﻪ ﺣـﺎل اﻏﻤـﺎ اﻓﺘـﺎد و از ﺣﺎل رﻓﺖ! ﻣﺪﻋﻮﻳﻦ از وى ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﻛﻪ دﻋﺎ را ﻧﺎﺗﻤﺎم ﺑﮕﺬارد وﻟﻰ او ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺖ. ﻫﻤﺴﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳـﺪ: ده روز ﭘﺲ از ﻣﺮاﺳﻢ ﻋﻘﺪ ﻛﻨﺎن، ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ رﻓﺖ. ﻣﺎ ﺷﺶ ﻣﺎه ﻋﻘﺪ ﺑﻮدﻳﻢ و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻰ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺧﻮدﻣﺎن وارد ﺷﺪﻳﻢ. ﻃﻮل زﻧﺪﮔﻰ ﻣﺸﺘﺮك ﻣﺎ ﻳﻚ ﺳﺎل ﺑﻮد و ﺣﺎﺻﻞ اﻳﻦ زﻧﺪﮔﻰ ﻛﻮﺗﺎه دﺧﺘﺮى ﺑﻪ ﻧﺎم ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ در ﺳﺎل ۱۳۶۳ ﺑﻪ دﻧﻴﺎ آﻣﺪ. در ﻣﻮرد ﻓﺮزﻧﺪﻣﺎن ﻣﻰﮔﻔﺖ: او را ﺑـﺎ ﻧﻤـﺎز، ﺣﺠـﺎب و دﻳﮕﺮ واﺟﺒﺎت آﺷﻨﺎ ﻛﻦ. ﻣﺤﻤ د رﺿﺎ در وﺻﻴتﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮد ﻣﻰﻧﻮﻳﺴﺪ : «ﻓﺮزﻧﺪم را در ﺣﺎﻟﻰ ﺑﺰرگ ﻛﻦ ﻛـﻪ دﻣﻰ از ذﻛﺮ ﺧﺪاو آﻧﭽﻪ ﻛﻪ اﺳﻼم از ﻣﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻪ، غفلت ﻧﻜﻨﺪ. رضا در جبهه، فرماندهی طرح و عملیات مهمات را ﺑﻪ

ﻋﻬﺪه داﺷﺖ و ﻣﻌـﺎون ﺗﻴـﭗ ﺟﻮاداﻻﺋﻤـﻪ و ﻗـﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎم ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧﺴﻰ ﺑﻮد. ﻣﺎدر ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: وﻗﺘﻰ ﻣﻦ در ﻫﻨﮕﺎم ﻋﺰﻳﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰﻛﺮدم، ﻣﻰﮔﻔﺖ: «ﻣﺎدر! ﻣﮕﺮ در زﻳﺎرت ﻋﺎﺷﻮرا ﻧﻤﻰﺧﻮانی: ﻛﺎش ﺑﻮدم و ﻳﺎرﻳﺖ ﻣﻰﻛﺮدم. اﻣﺮوز روز ﻳـﺎرى اﻣـﺎم ﺧﻤﻴﻨﻰ، ﻓﺮزﻧﺪ ﺣﻀﺮت زﻫﺮا(س) اﺳﺖ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻰﺧﻮاﻫﻰ ﻣﻦ دﺳﺖ از ﻳﺎرى او ﺑﺮدارم؟!»

 

لایق زیارت نبودم!

یکی از دوستان شهید نقل می کند: «مثل همیشه همراهش به حرم امام‌رضا(ع) رفتم. وارد صحن که شدیم، روبه‌روی گنبد طلا ایستاد و درحالی‌که به گنبد چشم دوخته بود، گفت: «شما بروید، من داخل حرم نمی‌یام.» متعجب به نگاه خیس از اشکش نگریستم: «شما که این‌قدر عاشق امام‌رضا(ع) هستین برای چی داخل حرم نمی‌یاین؟» دلیلی برایم نیاورد. انگار دوست داشت در حال و هوای خودش با آقایش راز دل بازگوید. وقتی اصرار را بی‌فایده دیدم، تنها به داخل حرم رفتم تا نماز و زیارتنامه بخوانم. از حرم که بیرون آمدم، او را دیدم که همچنان رو به گنبد طلا ایستاده بود. پهنای صورتش خیس اشک شده بود و زیر لب با امام‌رضا(ع) حرف می‌زد. کنارش رفتم و با دلخوری گفتم: «بالاخره چه دلیلی داشتی که همراهم داخل حرم نیامدی؟»

نگاه بارانی‌اش را از گنبد طلا گرفت و به نگاهم چشم دوخت. گویی بعد از سال‌ها هنوز صدایش در گوشم تکرار می‌شود که گفت: «وارد حرم شدن و زیارت، حالی خاص می‌خواهد، ولی نمی‌دانم چرا امروز آن حال زیارت به من دست نداد، شاید که لایق زیارت نبودم…» وقتی به حرف‌های آن روز محمدرضا فکر می‌کنم، معنی حرف‌هایش را نمی‌فهمم! هنوز هم نمی‌دانم لایق زیارت بودن یعنی چه؟ کاش خودش بود و برایم تفسیر می‌کرد.»

اگر روزی پیکر بی سرم را برایتان آوردند…

در ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻬﺎ ﺷﺮﻛﺖ داﺷﺖ و ﺳﻴﺰده ﺑﺎر ﻣﺠﺮوح ﺷﺪ. ﺑﺮادر ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑـﻪ حمام رﻓﺘﻴﻢ. ﺗﻤﺎم ﺑﺪﻧﺶ ﭘﺮ از ﺑﺨﻴﻪ، ﺗﺮﻛﺶ، زﺧﻢ و ﻛﺒﻮدى ﺑﻮد. ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺒﻴﻦ ﭼـﻪ ﺑـﻪ روز ﺧـﻮدت آورده اى؟ یک مدت ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻧﺮو ﺗﺎ زﺧﻤﻬﺎ و ﺟﺮاﺣﺎﺗﺖ اﻟﺘﻴﺎم پیدا کند. ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ اﻧﻘﻼب ﻣﻬـﺪی (ﻋـﺞ) ﻧﻬـﻀﺖ اداﻣـﻪ دارد. اﻳﻦ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎى ﻣﻦ اﺳﺖ اﮔﺮ روزى ﭘﻴﻜﺮ ﺑﻰﺳﺮم را ﺑﺮاﻳﺘﺎن آوردﻧﺪ از ﻧﺸﺎﻧﻪﻫـﺎى ﺑـﺪﻧﻢ ﭘـﻰ ﺑـﻪ ﻫـﻮﻳ ﺘﻢ ﺑﺒﺮﻳﺪ. ﺑﻪ ﺷﻮﺧﻰ ﮔﻔﺘﻢ: اﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﻰﺑﺪﻧﺖ را ﺑﺮاﻳﻤﺎن آوردﻧﺪ ﻛﻪ ﺻـﻮرﺗﺖ ﻫـﻢ ﺷﻨﺎﺳـﺎﻳﻰ ﻧﻤـﻰﺷـﺪ، ﭼـﻪ ﻛﻨﻴﻢ؟ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﺶ را ﻧﺸﺎن داد و ﮔﻔﺖ: ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﻢ ﺗﺮﻛﺶ ﻫﺴﺖ، ﻣﺮا ﺑﺎ آن ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻰﻛﻨﻴﺪ! ﻣﺎدر ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: وﻗﺘﻰ از ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻰآﻣﺪ ﻫﻤﻴﺸﻪﻣﺤﺎﻓﻈﻰ ﻫﻤﺮاه داﺷﺖ. وﻗﺘﻰ ﻫﻮا ﺳﺮد ﺑـﻮد او را ﺑﻪ ﻣﻨﺰل دﻋﻮت ﻣﻰﻛﺮد و از او ﭘﺬﻳﺮاﻳﻰ ﻣﻰﻛﺮد. از او ﻣﻰﭘﺮﺳﻴﺪم: ﭼﺮا ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑـﺎ ﭘـﺴﺮم ﻫـﺴﺘﻴﺪ؟ ﻣﻰﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ از او ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﻛـﻨﻢ؛ ﺣﺘـﻰ ﺣمام ﻛـﻪ ﻣـﻰرود ﻣـﻦ ﭘـﺸﺖ درب ﺣﻤـﺎم، ﻣﺮاﻗـﺐ او هستم

 

رادیو عراق برای سر او و شهید برونسی جایزه تعیین کرده بود!

 ﺑﺮادر ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﮔﺎﻫﻰ از او ﻣﻰﭘﺮﺳﻴﺪم ﻛﺎر ﺷﻤﺎ در ﺟﺒﻬﻪ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻣﻰﮔﻔـﺖ: ﺷـﺒﻬﺎ ﺑـﺎ ﻣﻮﺗـﻮر ﺑﺮاى ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻰ ﻣﻰروم. رادﻳﻮ ﻋﺮاق ﺑﺮاى ﺳﺮ ﻣﻦ و ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧﺴﻰ ﺟﺎﻳﺰه ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﺮده اﺳﺖ. دوﺳﺘﺎن ﺷﻬﻴﺪ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ در ﻛﺮدﺳﺘﺎن، ﻧﻴﻤﻪ ﺷﺒﻬﺎ در ﻫﻮاى ﺑـﺴﻴﺎر ﺳـﺮد ﻛﺮدﺳـﺘﺎن ﺑﻴـﺮون ﻣﻰرﻓﺖ ﺗﺎ وﺿﻮ ﺑﮕﻴﺮد و ﻧﻤﺎز ﺷﺐ ﺑﺨﻮاﻧﺪ. ﻳﻜﻰ از  دوﺳﺘﺎن ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: در ﺟﺒﻬﻪ، ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮوﻧـﺴﻰ در ﻳﻜﻰ از ﺳﺨﻨﺮاﻧﻴﻬﺎﻳﺶ  وﻗﺘﻰ ﻏﻤﻨﺎك از ﻳﻚ ﭘﻴﺸﺎﻣﺪ ﻧﺎﮔﻮار ﻧﻈﺎﻣﻰ ﺳﺨﻦﻣﻰﮔﻔﺖ، دردﻣﻨﺪاﻧـﻪ ﻧﺎﻟﻴـﺪ ﻛﻪ: «اﮔﺮ ده ﻧﻔﺮ ﻣﺜﻞ ارﻓﻌﻰ داﺷﺘﻢ، ﻣﺸﻜﻠﻰ ﻧﺪاﺷﺘﻢ.» ﻫﻤﺴﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﻳﺎدم ﻣﻰآﻳﺪ ﻣﺠﺮوﺣﻴﺖ ﺷﺪﻳﺪ داﺷﺖ و در ﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎن ﺑﺴﺘﺮى ﺑـﻮد. روزى ﺑـﻪ ﻋﻴﺎدﺗﺶ رﻓﺘﻪ ﺑﻮدم ﺑﻪ ﺷﺪت ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﺑﻮد و در ﺣﺎﻟﻰﻛﻪ ﻣﻰﮔﺮﻳﺴﺖ، ﮔﻔﺖ: دﻟﻢ ﺑﺮاى ﺷﻬﺪا ﺗﻨﮓ ﺷﺪه، از رﺋﻴﺲ ﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎن ﺧﻮاﻫﺶ ﻛﻦ آﻣﺒﻮﻻﻧﺲ در اﺧﺘﻴﺎرم ﺑﮕﺬارﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ زﻳﺎرت ﻗﺒﻮر ﺷـﻬﺪا ﺑـﺮوم. ﺧﻮاﺳـﺘﻪ ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮه اى ﺑﻮد. وﻟﻰ اﺻﺮار و اﻟﺘﻤﺎس ﺷﻬﻴﺪ رﺋﻴﺲﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎن را ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﻛﺮد و آﻣﺒﻮﻻﻧﺲ در اﺧﺘﻴﺎر ﻣﻦﻗﺮار داد. ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ رﺿﺎ(ع) رﻓﺘﻴﻢ. ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺎ ﭘﻴﻜﺮ ﻏﺮق در ﺑﺎﻧﺪ و ﭘﺎﻧﺴﻤﺎن ﺑﻪ ﻛﻤﻚ ﭼﻮﺑﺪﺳﺘﻰ ﺑﺮ ﻣﺰار دوﺳﺘﺎن ﺷﻬﻴﺪش ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ و ﮔﺮﻳﻪﻛﻨﺎن و اﻟﺘﻤﺎسﻛﻨﺎن از آﻧﻬﺎ ﻣﻰﺧﻮاﺳﺖﻛﻪ از ﺧﺪا ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ او ﻧﻴﺰﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﺷﻬﺪا ﺑﭙﻴﻮﻧﺪد. ﻣﺸﺎﻫﺪه اﻳﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺣﺎﺿﺮﻳﻦ در ﺑﻬﺸﺖ رﺿﺎ(ع) را ﺳﺨﺖ ﻣﺘﺄﺛّﺮ ﻛﺮد. به گفته همسر شهید: « به من می‌گفت ما هنوز غش داریم که خدا ما را نخواسته است. همیشه می‌گفت من تا فرزندم را نبینم، شهید نمی‌شوم. فاطمه دخترمان موقع شهادت پدرش تقریبا ۳۸ روزه بود. محمدرضا فقط ۱۰ روز او را دید.»

برونسی گفت: به عظمت ارفعی غبطه می‌خورم!

به نقل از یکی از همرزمان: «در چادری نشسته بودیم و محمدرضا ارفعی هم بود. آقایان وحیدی و درویش و برونسی هم بودند. ارفعی خیلی شوخی و مزاح می‌کرد و می‌خندید. برای کاری بیرون رفت. برونسی گفت من به عظمت ارفعی غبطه خوردم. گفتیم چطور حاجی؟ گفت من می‌دانم چه مشکلاتی دارد، ولی به‌قدری صبور است که مصداق این روایت است: «شادی مؤمن در چهره و حزن و اندوه در دلش است.» نمی‌دانم این چه عظمتی دارد که با وجود گرفتاری همیشه می‌خندد و فعال، پای‌کار است.»

یادم هست خود محمدرضا ارفعی مدام آیه «فاستقم کما امرت» را زیر لبش زمزمه می‌کرد و می‌گفت استقامت می‌خواهم. خداوند باید به ما استقامت بدهد تا بتوانیم آن چیزی را که امر کرده است، به انجام برسانیم. من می‌ترسم که نتوانم از عهده وظایفی که داریم، برآییم.»

 

فردا به من آب می‌دهند!

در ﻋﻤﻠﻴﺎت ﺑـﺪر، در ﻫﻮراﻟﻌﻈﻴﻢ در ﺣﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﻳﺎﻣﻬﺪى ﻣﻰﮔﻔﺖ ﺣﻤﻠﻪ را آﻏﺎز ﻛﺮد، ﺑﻪ ﺷﺪت ﻣﺠﺮوح ﺷﺪ و ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎرﺳـﺘﺎﻧﻰدر ﺗﺒﺮﻳﺰ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪ. ﺗﺮﻛﺶ ﺧﻤﭙﺎره ۶۰ ﺑﻪ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﭘﺎ و ﺷﻜﻢ او اﺻﺎﺑﺖ ﻛﺮد و ﺟﺪاره ﺷﻜﻢ از ﺑﻴﻦ رﻓﺖ و ﻛﻠﻴﻪ اﻣﻌﺎ و اﺣﺸﺎء از ﺷﻜﻢ ﺑﻴﺮون رﻳﺨﺖ. ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺮاى ﺟﻠﻮﮔﻴﺮى از ﺗـﻀﻌﻴﻒ روﺣﻴـﻪ اﻓـﺮاد ﺗﺤـﺖ اﻣﺮش ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ اﻣﻌﺎء و اﺣﺸﺎء ﺑﻴﺮون رﻳﺨﺘﻪ از

ﺷﻜﻢ را ﺑﻪ داﺧﻞ ﺣﻔﺮه ﺷﻜﻢ ﮔﺬاﺷﺖ و ﺑﺎ دﺳﺘﻤﺎل روى ﺣﻔﺮه را ﭘﻮﺷﺎﻧﺪ. در ﻫﻤﺎن ﺣﺎل ﺑﺎ روﺣﻴﻪاى ﺑﺴﻴﺎر ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﻳﺎراﻧﺶ دﺳﺘﻮر ﭘﻴﺸﺮوى ﻣﻰداد و ﻣﻰﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻧﮕﺮان ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ، ﺧﻮدم ﺑﺮاى درﻣﺎن ﺑﻪ ﭘﺸﺖﺧﻂ ﺧﻮاﻫﻢ رﻓﺖ. در ﺑﻴﻤﺎرﺳـﺘﺎن ﺑـﻪ دوﺳـﺘﺎﻧﺶ ﮔﻔﺘـﻪ ﺑﻮد: اﻣﺎم زﻣﺎن (ﻋﺞ) را ﺑﺎ دوازده ﺗﻦ ﺳﻮار ﺑﺮ اﺳﺐ دﻳﺪه ﺑﻮد ﻛﻪ او و ﻳﺎراﻧﺶ را ﺑﻪ اداﻣﻪ راه ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﺮده و ﻓﺮﻣﻮده ﺑﻮد ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻮﻓّﻖ ﺧﻮاﻫﻴﺪ ﺷﺪ، ﺑﻪ راﻫﺘﺎن اداﻣﻪ دﻫﻴﺪ. ﺧﻮاﻫﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ: ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﺷﺪت ﺟﺮاﺣﺎت، ﭘﺰﺷﻜﺎن اﺟﺎزه ﻧﻤﻰدادﻧﺪ ﻣﺠﺮوح آب ﺑﻴﺎﺷـﺎﻣﺪ؛ ﭼـﺮا ﻛﻪﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮدﻧﺪ آب ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺸﺪﻳﺪ ﻋﻔﻮﻧﺖ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﺎﻧـﺪى ﺧـﻴﺲ ﻟﺒﻬـﺎى ﺧـﺸﻜﻴﺪه اش را ﻣﺮﻃﻮب ﻣﻰﻛﺮدم. ﺷﺪت ﻋﻄﺶ وى ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻰﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻧﺪ ﺧﻴﺲ را ﺑﺎ وﻟﻊ ﺑﻤﻜﺪ. او را ﺑﻪﺟﺎن ﻓﺮزﻧـﺪش ﻗﺴﻢ دادم ﻛﻪ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﻧﻜﻨﺪ. ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﺸﻨﮕﻰ ﻛﻪ داﺷـﺖ ﺑـﻪ ﻣﺤـﺾ اﻳﻨﻜـﻪ ﻧـﺎم ﻛـﻮدﻛﺶ را ﺑـﺮدم، از ﻣﻜﻴﺪن ﺑﺎﻧﺪ ﺧﻮددارى ﻛﺮد. ﮔﻔﺘﻢ: انﺷﺎءاﻟﻠّﻪﺑﻪ زودى ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﺧـﻮاﻫﻰ ﺷـﺪ و ﻫـﺮ ﭼـﻪ ﻗـﺪر ﺧﻮاﺳـﺘﻰ ﻣﻰﺗﻮاﻧﻰ آب ﺑﺨﻮرى. ﺑﺎ ﺧﻨﺪه ﮔﻔﺖ: ﻓﺮدا ﺑﻪ ﻣﻦ آب ﺧﻮاﻫﻨﺪ داد! ﺗﺼﻮ ر ﻛﺮدم از ﻛﺎرﻛﻨﺎن ﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎن در اﻳﻦ ﻣﻮرد، ﻗﻮﻟﻰ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻓﺮدا ﻛﻪ ﻧﻪ، وﻟﻰ ﺑﻪ زودى ﺑﺎ ﺑﻬﺒﻮدى ﺟﺮاﺣﺎﺗﺖ ﻣـﻰﺗـﻮاﻧﻰﻫـﺮ ﻧـﻮع آﺷﺎﻣﻴﺪﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﻰ ﺑﺨﻮرى. ﺑﺎ ﺟﺪﻳﺖﮔﻔﺖ: ﺑﺎور ﻧﻤﻰﻛﻨﻰ، ﺑﻪ وﻻى ﻋﻠﻰ ﻓﺮدا ﻣـﻦ ﺳـﻴﺮاب ﺧـﻮاﻫﻢ ﺷﺪ! ﻣﻦ در آن ﻟﺤﻈﻪ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﻛـﻼم وى ﭘـﻰ ﺑﺒـﺮم وﻟـﻰ روز ﺑﻌـﺪ ﻛـﻪ ﺑـﺮاى دﻳـﺪﻧﺶ ﺑـﻪ ﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎن رﻓﺘﻢ و ﺑﺎ ﭘﻴﻜﺮ ﺑﻰﺟﺎﻧﺶ روﺑﻪ رو ﺷﺪم، درﻳﺎﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدت و ﺳﻴﺮاب ﺷـﺪﻧﺶ ﺗﻮﺳـﻂ اﺋﻤﻪ ﻫﺪى(ع)ﺑﻪ وى اﻟﻬﺎم ﺷﺪه ﺑﻮد

ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﺳﻪ روز در ﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎن اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻰ ﺗﺒﺮﻳﺰﺑﺴﺘﺮى ﺑﻮد، اﻣﺎ درﻣـﺎن، ﻣـﺆﺛّﺮ واﻗـﻊ ﻧـﺸﺪ و در ۲ ﻓﺮوردﻳﻦ ۱۳۶۴ ﺑﻪ ﺷﻬﺎدت رﺳﻴﺪ. روز ۱۲ ﻓﺮوردﻳﻦ ۱۳۶۴ ﭘـﺲ از ﺗـﺸﻴﻴﻊ، ﭘﻴﻜـﺮ ﭘـﺎﻛﺶ در ﺑﻬـﺸﺖ رﺿﺎ(ع) به خاک سپرده ﺷﺪ. 

 



منبع خبر

شهید «محمدرضا ارفعی»؛ فرمانده طرح و عملیات «تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع)» بیشتر بخوانید »

بیانیه سازمان بسیج کارگران و کارخانجات سپاه انصارالرضا(ع) خراسان جنوبی به مناسبت سالروز شهادت شهید برونسی


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از بیرجند، بیانیه سازمان بسیج کارگران و کارخانجات سپاه انصارالرضا (ع) خراسان جنوبی به مناسبت سالروز شهادت شهید برونسی به شرح ذیل هست؛

بیست و پنجم اسفند سالگرد شهادت سردار شهید عبدالحسین برونسی، اسوه شهدای کارگری و الگوی آزادمردان میهن اسلامی، بزرگمردی آزاده از دیار جامعه پرتلاش و کوشای کارگران عزیز هست.

شهید برونسی، دلاور مردی بزرگ، اسوه ایثار، از خودگذشتگی، مقاومت، ساده زیستی و ساده دلی بود، از همان نیکان روزگار که صلابت و صداقتش همواره و در طول تاریخ زبانزد همگان هست.
بی شک این شهید عزیز را باید نماد بصیرت جامعه کارگری دانست که یادش هرگز از اذهان زدوده نخواهد شد و خاطره دلاورمردی‌ها و شجاعت هایش همواره در دل‌ها  و قلب‌ها باقی خواهد ماند.

وی در دوران دفاع مقدس، در قامت یک راهبر و هدایت گر، فرماندهی خطوط مقدم را با تدبیر و درایت فراوان برعهده داشت و در این راه خالصانه خدمت کرد و سرانجام ردای شهادت را بر تن نمود و به سوی معبود خویش شتافت.

او برخاسته از قشر زحمت کش کارگران هست که همواره ثابت کرده‌اند در بزنگاه‌های مهم، یار و یاور انقلاب بوده‌اند.

فرا رسیدن بیست و پنجم اسفند ماه سالگرد شهادت سردار شهید عبدالحسین برونسی  اسوه شهدای کارگری و الگوی آزادمردان میهن اسلامی را گرامی داشته از پیشگاه خداوند منان برای خانواده بزرگوار این شهید سربلند توفیق در راستای خدمت به میهن اسلامی را آرزومندم.

انتهای‌پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

بیانیه سازمان بسیج کارگران و کارخانجات سپاه انصارالرضا(ع) خراسان جنوبی به مناسبت سالروز شهادت شهید برونسی بیشتر بخوانید »

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

جلوه هایی از ارادت شهدا به مادرشان حضرت زهرا(س)


جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

حاج قاسم دلباخته حضرت زهرا (س) بود

هر سال فاطمیه ده شب مراسم می‌گرفت. اوایل برنامه را در حیاط خانه‌اش در کرمان برگزار می‌کرد. ده سال بعد، با جابجایی مکان خانه اش به خیابان شهید رجایی فعلی زمین کنار خانه اش را خرید به آن ملحق کرد و اسمش را گذاشت بیت الزهرا (س). سال ۱۳۷۶ که به تهران منتقل شد، بیت الزهرا را وقف عزاداری کرد. دوست داشت آنجا مرکزی برای نشر فرهنگ قرآن و اهل بیت (ع) باشد. حتی پیمانکار صحن حضرت زهرا (س) در نجف اشرف را آورد تا فضای داخلی آنجا را طبق معماری اسلامی ایرانی تزیین کند. می‌گفت: دوست دارم تا فاطمیه تمام شود.

در مراسم فاطمیه بیشتر کارها با خودش بود؛ از جارو زدن تا چای دادن. برای تمیز کردن سرویس های بهداشتی بیت الزاهرا کارگر گرفته بودیم. تا فهمید رفت پایین پیششان. نگذاشت کارگرها دست بزنند. بعد همه را بیرون کرد. قدغن کرد کسی پایین برود. در را بست و مشغول تمیز کردن شد. بعد از ۴۵ دقیقه آمد بیرون. یک نفس راحت کشید و گفت: «آخیش؛ منم تونستم به عزاداری حضرت زهرا (س) یه خدمتی بکنم.» کار که زیاد بود. حاجی سخت ترین و بی ریاترین را انتخاب کرده بود.

راویان: فاطمه مراد زاده و ابراهیم شهریاری کتاب سلیمانی عزیز نویسنده: عالمه طهماسبی، لیلا موسوی و مهدی قربانی. ناشر: حماسه یاران. نوبت چاپ: سوم-۱۳۹۸٫ ؛

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

محبت حضرت زهرا (س) در سیره شهید عبدالحسین برونسی

شب عملیات، نزدیک خاکریز عراقی‌ها برخورد کرده بودند به میدان مین. هرچه می گشتند معبرش را پیدا نمی‌کردند. حاج عبد الحسین برونسی سر درگم بود و چهل پنجاه متر آن طرف تر یک گردان نیرو منتظر دستورش.

می‌گفت: متوسل شدم به حضرت زهرا سلام الله علیها. دلم شکست. گریه ام گرفت. نمی دانم چند دقیقه گذشت. بی اختیار دستور حمله را صادر کردم.

محمدرضا فداکار می گفت: آن شب حتی یک مین هم عمل نکرد. چند روز بعد، سه نفر از بچه ها رفتند طرف همان میدان مین. پای یکی از آنها بر اثر انفجار مین قطع شد. میدان پر بود از مین‌های ضدنفر. کلاه خود را که پرتاب می کردیم، مین ها به یک منفجر می‌شدند.

راوی: همرزم شهید

کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

خط عاشقی شهید سید مجتبی علمدار

گاهی درد پهلو امانش را می برید. می رفتم کنارش، می خواستم پهلویش را بمالم تا آرام شود. می گفت: مادر! این در ارثیه مادرم زهراست. بگذار با همین درد به آرامش برسم.

راوی: مادر شهید

کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار ۱۳۹۵،

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

ارادت شهید محمد رضا تورجی زاده به حضرت زهرا (س) و سادات

از بس که شیفته حضرت زهرا (س) بود، به سادات هم ارادت ویژه ای داشت. گردانی داشت به نام یا زهرا (س) که بیشتر نیروهایش از سادات بودند.

داشت سوار تویوتا می شد که برود، رفتم جلو و گفتم: برادر تورجی می خواهم بیایم گردان یا زهرا (س). گفت: شرمنده جا نداریم. گفتم: مگر می شود گردان مادرمان برای ما جا نداشته باشد؟ تا فهمید سیدم پیاده شد، خودش برگه ام را برد پرسنلی و اسمم را نوشت.

یک روز هم رفتم مرخصی بگیرم. نمی داد. نقطه ضعفش را می دانستم. گفتم: شکایتت را به مادرم می کنم.

از سنگر که آمدم بیرون، پا برهنه و با چشمان اشک آلود  آمده بود دنبالم. با یک برگه مرخصی سفید امضاء.

گفت: هر چقدر خواستی بنویس؛ اما حرفت را پس بگیر.

راوی: سید احمد نواب

کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم به نقل از کتاب یا زهرا (س)، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ص ۱۲۶٫

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

دعوت حضرت زهرا (س) از شهید سید حمید میر افضلی

سید حمید را در منطقه عملیاتی خیبر و قرارگاه نوح دیدمش. خوشحال شادمان بود و البته کتوم. همین قدر به من گفت که حضرت زهرا (س) به من گفته اند بیایم اینجا. هر چه اصرار کردم، بیشتر از این نگفت.

گفت: بگذار در دل خودم باشد.

شهید همت آمده بود دنبال یک گردان نیرو. سردار سلیمانی هم سید حمید را با همت همراه کرد برای تحویل نیروها. اما گلوله تانک امان شان نداد. سر و دست همت مجروح شده بود و صورت و پهلوی سید حمید. روز سوم جمادی الثانی بود و روز شهادت حضرت زهرا (س).

خدا بیش از این نمی خواست سرش مخفی بماند.

پا برهنه در وادی مقدس، نویسنده و ناشر: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، چاپ اول- ۱۳۹۳؛ ص ۱۱۹ و ۱۲۵-۱۲۴٫

سه روز بعد که در اتاق را باز کردند سید محمد خندان و شادمان از اتاق بیرون آمد و با خوشحالی گفت: «در این سه روز مادرم زهرا برایم آب و غذا می آورد و هم اکنون از دست مبارک ایشان آب نوشیدم».

عراقی ها بعد از شنیدن این مطلب خیلی عصبانی شدند. سید محمد را دوباره به اتاق مرگ بردند و آن قدر شکنجه اش کردند تا به شهادت رسید.

راوی: منصور

کتاب سلاح های بی فشنگ؛ خاطرات آزادگان ۱؛ نوشته عباس میرزایی. ناشر: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان کرمان.

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

عشق و ارادت به حضرت زهرا در سیره شهید مجید شهریاری

می خواستیم تابلوهای با عنوان “یا فاطمة الزهرا” نوشته و به اتاق های دانشکده نصب کنیم.

بعضی دانشجوها می گفتند: “این کارها جاش اینجا نیست”.

دکتر موافق نبود. می گفت: “اتفاقا جاش همین جاست. باید این دانشگاه را با اهل بیت (ع) ضمانت کنیم”.

دکتر خیلی روی زمان کلاس حساس بود و اصرار داشت که ۹۹ درصد ۱۲۰ دقیقه را درس بدهد. اما روزهایی که به نام اهل بیت (ع) گره خورده بود، قاعده اش فرق می کرد. روز شهادت حضرت زهرا (س) چند کتاب عربی و فارسی همراه خود آورده بود و نیم ساعت درباره حضرت صحبت کرد.

نمی دانم آن روز در ذهنش چه گذشت که شروع کرد با صدای بلند گریه کردن. های های گریه می کرد و ما هاج و واج دکتر بودیم و فقط نگاهش می کردم.

شهید علم؛ دانشمند شهید دکتر مجید شهریاری در آینه خاطرات؛ تهیه و تنظیم: دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی. ناشر: دفتر نشر معارف. نوبت چاپ: نهم؛ صفحه ۳۶٫

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

ارادت شهید عبد المهدی مغفوری به نام حضرت فاطمه (س)

عبد المهدی ارادت ویژه ای به حضرت زهرا (س) داشت. به طوری که حتی حرمت اسم فاطمه را هم نگه می داشت.

یک روز به من گفت: چند فرزند دختر داری؟ گفتم: پنج فرزند. گفت: آیا اسم هیچ کدام از آنها را فاطمه گذاشته ای؟ بهترین نام برای دختر فاطمه است.

دختر دومم مدام کفش هایش را گم می کرد و پا برهنه می آمد خانه. روزی باهم داشتیم می رفتیم مسجد جامع. باز کفش هایش را گم کرده بود و پا برهنه می آمد.

گفت: بابا! اگر پاهایم زخم بشود، فرش های مسجد نجس می شود چه کار کنم؟ عبد المهدی بغلش کرد.

به عبد المهدی گفتم: این دختر زیاد کفش هایش را گم می کند، یک بار دعوایش کن حواسش را جمع کند.

گفت: چون هم نام فاطمه زهرا (س) نمی توانم بهش چیزی بگویم.

راوی: زهرا سلطان زاده؛ همسر شهید

کتاب کوچه پروانه ها؛ خاطرات شهید عبد المهدی مغفوری. نوشته اصغر فکوری. ناشر: لشکر ۴۱ ثار الله. نوبت چاپ: اول-۱۳۷۸٫ صفحه ۵۱ و ۸۴٫

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

عنایت حضرت زهرا (س) به شهید محمد حسن فایده

پانزده نفری در محاصره دشمن گیر کرده بودیم. از فشار تشنگی، بی حال و خسته خواب مان برد. بیدار که شدیم محمد حسن گفت: توی خواب حضرت زهرا (س) را دیدم. به من آب دادند و قمقمه یکی از شهدا را پرکردند.

فوری رفتیم سر وقت قمقمه های شهدا. یکی شان پر بود از آب خنک. انگار همین الان داخلش یخ انداخته بودند.

همه سیراب شدیم از مهریه حضرت زهرا (س).

راوی: غلام علی ابراهیمی

کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار ۱۳۹۵، خاطره  ۷۰ 

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

خاطره شهید حسین خرازی از یک شهید سوخته

مرحله دوم عملیات بیت المقدس بود. با حسین در حال سرکشی از خط بودیم که در مسیر دیدیم یک نفر بر پی ام پی  در حال سوختن بود و رزمندگانی با دست خاک بر آن می ریختند تا خاموش کنند.

جلوتر رفتیم. رزمنده ای داخلش بود و حین سوختن با خدا بلند و سلیس صحبت می‌کرد:

خدایا الان پاهایم دارد می سوزد، می خواهم آن طرف پاهای مرا ثابت قدم کنی.

خدایا الان سینه ام سوخت. این سوزش به سوزش سینه حضرت زهرا (س) نمی رسد.

خدایا الان دستانم می سوزد. از تو می خواهم آن دنیا دستانم را به طرف تو دراز کنم؛ دستانی که گناه نداشته باشد.

خدایا صورتم دارد می سوزد. این سوزش برای امام زمان و برای ولایت است. اولین بار حضرت زهرا (س) این طور برای ولایت سوخت.

آتش به سرش که رسید، گفت: خدایا دیگر طاقت ندارم لا اله الا الله. خدایا خودت شاهد باش، خودت شهادت بده، سوختم ولی آخ نگفتم.

به اینجا که رسید  سرش با صدای تقّی از هم پاشید.

بچه ها در حال خود نبودند. زار زار گریه می کردند. حسین را نگاه کردم، گوشه ای زانو بغل گرفته و نشسته بود. های های گریه می کرد. می گفت: خدایا من چطور جواب اینها را بدهم.

دستم را که روی شانه اش گذاشتم، گفت: ما فرمانده این هاییم. اینها کجا ما کجا؟  آن دنیا خدا ما را نگه   نگه نمی دارد و نمی گوید جواب این ها را چه می دهی؟

پاهایش نای بلند شدن نداشت. پشت موتور که نشست، سرش را روی شانه ای گذاشت و آن قدر گریه کرد که پیراهن و زیر پوشم خیس اشک شد.

موقع برگشت بچه ها خاکسترش را در یک گونی ریخته بودند و برایش زیارت عاشورا می خواندند.

حسین می گفت: ای کاش ماهم مثل شهید معرفت پیدا کنیم.

راوی: علی مسجدیان

کتاب زندگی با فرمانده؛ خاطراتی از شهید حسین خرازی؛ نویسنده: علی اکبر مزد آبادی، ناشر: یا زهرا (س)، نوبت چاپ: سوم؛ ۱۳۶۴، صفحات ۱۳-۱۱

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

یا زهرا (س)؛ ذکر آرام بخش شهید مصطفی ردانی پور

مصطفی مجروح شده بود. از مچ تا بازو، عصب دستش باید عمل می شد. زیر بار بی هوشی نمی رفت.

می گفت: اگر می توانید، بدون بی هوشی عملم کنید. ولی اج

ازه نمی دهم بی هوشم کنید. من یا زهرا(س) میگویم، شما عمل را شروع کنید.

کتاب یادگاران، جلد هشت؛ کتاب ردانی پور، نویسنده: نفیسه ثبات، ناشر: روایت فتح، تاریخ چاپ: چهارم-  ۱۳۸۹؛ صفحه ۳۵

جلوه هایی از عشق و ارادات شهدا به حضرت زهرا (س)

جلوه محبت حضرت زهرا (س) در سیره شهید سید مرتضی آوینی

سر چند قسمت از مطالب مجله سوره انتقاد تندی نسبت به سید مرتضی داشتم.

با ناراحتی رفتم خانه و قصد داشتم داشتم که دیگر همکاری نکنم. پلک که روی هم گذاشتم، حضرت فاطمه (س) را خواب دیدم. سه بار از سید گله کردم و هر سه بار حضرت فرمود: «با پسر من چه کار داری؟».

بعد از مدتی نامه ای سید برایم رسید که نوشته بود:«یوسف جان! دوستت دارم. هر جایی که می خواهی  بروی برو. ولی بدان برای من پارتی بازی شده و اجدادم هوایم را دارند.»

راوی: یوسف علی میر شکاک

کتاب خط عاشقی ۲ (خاطرات عشق شهدا به حضرت زهرا س)، گرد آوری: حسین کاجی، بازنویسی: مهدی قربانی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم- بهار ۱۳۹۵،

 

انتهای گزارش

 



منبع خبر

جلوه هایی از ارادت شهدا به مادرشان حضرت زهرا(س) بیشتر بخوانید »

سپاه و بسیج همواره مدافع حقوق کارگران خواهند بود

سپاه و بسیج همواره مدافع حقوق کارگران خواهند بود


به گزارش مجاهدت از گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس، سردار سرلشکر «حسین سلامی» فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مناسبت هفته کار و کارگر و روز بسیج کارگران و کارخانجات پیامی صادر کرد.

متن این پیام به شرح زیر است:

بسمه تعالی

ملت بزرگ ایران در دهه‌های پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی؛ آفرینش‌گر حماسه‌هایی جاودان در صحنه دفاع از استقلال و هویت اسلامی و اعتبار و منزلت تمدنی خود بوده‌اند.

آن‌ها در مقابل جنگ، تحریم، فتنه، تکفیر و ترور، شرافتمندانه ایستاده‌اند. پاکترین و شریفترین بخشی از جامعه که در تمام این حوادث و رویداد‌های عظیم درخشید و در مسیر ساختن ایران قوی و عبور از تحریم‌ها نقش قاطعی آفرید، قشر نجیب و پر تلاش کارگر بود.

تقدیم ۱۴ هزار شهید یک صفحه نورانی و پرافتخار از این قشر الهی است که محبوب پیامبر اعظم (صلوات الله علیه و اله) است بازوی کارگر بوسه گاه نبی مکرم اسلام است.

در نگاه امام بزرگوار (ره) و در منطق رهبر عزیزمان، کارگران جایگاهی رفیع و منزلتی عظیم دارند.

حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و حضرت امام خامنه‌ای (مد ظله العالی) همواره حامی و پشتیبانی کارگران عزیزمان بوده‌اند و رضایت ایشان از این جامعه پاک و بی ادعا؛ بیانگر تأثیر آنان در اعتلاء حال خوب جامعه است که در بیانات نورانی اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی (مد ظله العالی) جلوه‌ای درخشان داشت.

۹ اردیبهشت سالروز تشییع نمادین «شهید عزیز عبدالحسین برونسی» است که نشانگر و مظهر فضائل جامعه کارگری است، به عنوان روز بسیج کارگری نام‌گذاری شده و ۱۲ اردیبهشت روز جهانی کارگر است تا همگان بتوانند بخش کوچکی از دین خود را با تقدیر از این عزیزان ادا نمایند.

سپاه پاسداران و بسیج مستضعفان همواره در کنار شما و مدافع حقوق و مطالبات به حق شما خواهند بود.

اینجانب، این ایام را به همۀ کارگران شریف و خانواده‌های صبور و شکیبای آنان صمیمانه تبریک عرض نموده و دست بوس شما عزیزان هستم.

همه ما اراده‌ها و قلب‌های خود را به یکدیگر پیوند میزنیم و اوامر رهبر عظیم‌الشأن‌مان را که در مراسم ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ در جمع کارگران ابلاغ فرمودند را به صورت جدی اجرا می‌نمائیم.

عزت و سربلندی همه شما عزیزان را از خداوند بزرگ مسئلت دارم.

انتهای پیام/ ۲۰۰

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

سپاه و بسیج همواره مدافع حقوق کارگران خواهند بود بیشتر بخوانید »

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر


به گزارش مجاهدت از فضای مجازی دفاع‌پرس، کاربران شبکه‌های اجتماعی نسبت به هفته کارگر واکنش نشان دادن و هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی شد.

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر

انتهای پیام/ ۸۰۱

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

هشتگ «کارگر ایرانیم» ترند برتر فضای مجازی+ تصاویر بیشتر بخوانید »