به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، انتخابات در جبهه چگونه بود؟ اینطوری بود که بالاخره یک عده رزمنده بودهاند و یک صندوق سیار هم میآوردهاند و آنها رأی میدادند؟ نه خیر! شور انتخابات بوده در جبههها و در دل رزمندهها. یادمان نرود که در جبههها برای انتخاباتی رأیگیری شد که شهید رجایی برگزیده شد برای ریاستجمهوری در سال ۱۳۶۰ و آیتالله خامنهای برگزیده شدند در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۴ و البته یک دوره انتخابات مجلس خبرگان و ۲ دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هم در دوران دفاع مقدس برگزار شد.
چه شوری بوده در دلها؟ خاطره یک رزمنده نشان میدهد آن شور و حال را: «قرار بود در آخرین روزهای مردادماه، انتخابات چهارمین دوره ریاستجمهوری برگزار شود. خیلی دوست داشتم در تهران باشم؛ هم به این دلیل که شناسنامه همراهم نبود تا رأی بدهم، هم این که در کنار بچههای محل در جریان برگزاری انتخابات باشم. وقتی از برادر مصطفی عبدالرضا (معاون گردان شهادت) درخواست کردم که مرخصی دو ـ سه روزهای بدهد تا بروم و برگردم، خندید و گفت: بین این همه رزمنده که اینجا و جاهای دیگه جبهه هستند، فقط حضرتعالی میخوای رأی بدی؟… صبح روز جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۶۴… صبحانه را که خوردیم، نزدیک ساعت ۸ بود که دو دستگاه نیسان پاترول به اردوگاه آمدند… بهجای شناسنامه، پشت کارت پلاک مهر زدند. آنقدر سختگیر بودند که به نیروهایی که به هر دلیلی کارت پلاک نداشتند، اجازه رأیدادن ندادند».
عمل به ۲ تکلیف در یک روز
در جبههها چه وقتهایی رأی میگرفتند؟ وقتی عملیات نبود و جبهه امن و امان بود؟ باز هم نه خیر! خاطره دیگری را بخوانید که معلوم شود کجا و چطوری و چهوقت رأی میدادند رزمندهها: ساعت ۷ صبح مقابل ایستگاه صلواتی پل کرخه رسیدیم. بچهها با داد و فریاد ماشینها را متوقف کردند. همه با تجهیزات کامل از ماشینها پیاده شدند و سمت درب ورودی صلواتی هجوم بردند. مقابل ورودی صلواتی روی پارچهای نوشته بود: «محل اخذ رأی». اما هنوز صندوقی برای رأیگیری نبود. بچهها اسلحهها را روی میزهای چوبی که داخل صلواتی بود گذاشتند و برای گرفتن صبحانه صف کشیدند. بساط نون و پنیر و چای شیرین داخل لیوانهای پلاستیکی قرمز رو به راه بود.
تازه صبحانه خوردن تمام شده بود که دستاندرکاران اخذ رأی از اندیمشک آمدند. ساعت ۸ بود که رأیگیری شروع شد و برادران ارتشی در صفوف منظم میآمدند و رأی میدادند…
از مسئولین صندوق سوال کردیم: «ما هم میتوانیم رأی بدهیم؟» گفتند: «باید کارت شناسایی عکسدار داشته باشید.» گفتیم: «کارت داریم، ولی عکس نداره. خودمون که هستیم عکس برای چی؟» گفتند: «به ما این طور ابلاغ شده.» هر چی بچهها اصرار کردند فایدهای نداشت.
فرماندهان اعلام کردند: «برادران! سوار ماشینها شوند و کسی هم اسلحه و تجهیزاتش را جا نگذاره.» تقریبا ما آخرین نفراتی بودیم که از صلواتی کرخه بیرون آمدیم که مسئول صندوق با خوشحالی گفت: «برادرهای رزمنده تماس گرفتیم با مرکز و اجازه دادند که با کارت جنگی، شما رأی دهید.»
این خبر زود میان بچهها پخش شد و صدها رزمنده تیپ سیدالشهداء (ع) در یک صف شدند و رأی خود را به صندوق ریختند… روز ۲۵ مرداد ۶۴ بچههای رزمنده به دو تکلیف عمل کردند. یکی شرکت در عملیات «عاشورای ۳» و انهدام دشمن بعثی و دیگری شرکت در انتخابات ریاست جمهوری.
مبادا بگویید اجناس گران شده!
آخرسر چشم به روشنایی بگشاییم و عکسهایی ببینیم چه بسیار دیدنی از صندوقهای رأی و صفهای رأی در جبههها. و یاد کنیم از اینکه خیلیها از آنان که در این عکسها هستند، شهیدند امروز و نزد خدایشان روزی میخورند. خیلیهایشان هم وصیت کردهاند به مردم ایران که قدر بدانید این صندوقهای رأی را: «حالت انقلابی و مذهبی خودتان را حفظ کنید و در صحنه انتخابات شرکت فعال داشته باشید و صحنه را ترک نکنید که این خواست دشمن است» و وصیتی دیگر: «هرکس بهاندازه توانایی خویش احساس مسئولیت کند. در انتخابات با هوشیاری تمام به تقویت اسلام بپردازید. مبادا بگویید چیزها گران شده یا اجناس کم است و هی نگویید انقلاب برای ما چه کرده، بگویید ما به عنوان یک شیعه امام زمان(عج) چه کاری برای انقلاب و امام زمان(عج) کردهایم».
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، انتخابات در جبهه چگونه بود؟ اینطوری بود که بالاخره یک عده رزمنده بودهاند و یک صندوق سیار هم میآوردهاند و آنها رأی میدادند؟ نه خیر! شور انتخابات بوده در جبههها و در دل رزمندهها. یادمان نرود که در جبههها برای انتخاباتی رأیگیری شد که شهید رجایی برگزیده شد برای ریاستجمهوری در سال ۱۳۶۰ و آیتالله خامنهای برگزیده شدند در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۴ و البته یک دوره انتخابات مجلس خبرگان و ۲ دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هم در دوران دفاع مقدس برگزار شد.
چه شوری بوده در دلها؟ خاطره یک رزمنده نشان میدهد آن شور و حال را: «قرار بود در آخرین روزهای مردادماه، انتخابات چهارمین دوره ریاستجمهوری برگزار شود. خیلی دوست داشتم در تهران باشم؛ هم به این دلیل که شناسنامه همراهم نبود تا رأی بدهم، هم این که در کنار بچههای محل در جریان برگزاری انتخابات باشم. وقتی از برادر مصطفی عبدالرضا (معاون گردان شهادت) درخواست کردم که مرخصی دو ـ سه روزهای بدهد تا بروم و برگردم، خندید و گفت: بین این همه رزمنده که اینجا و جاهای دیگه جبهه هستند، فقط حضرتعالی میخوای رأی بدی؟… صبح روز جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۶۴… صبحانه را که خوردیم، نزدیک ساعت ۸ بود که دو دستگاه نیسان پاترول به اردوگاه آمدند… بهجای شناسنامه، پشت کارت پلاک مهر زدند. آنقدر سختگیر بودند که به نیروهایی که به هر دلیلی کارت پلاک نداشتند، اجازه رأیدادن ندادند».
عمل به ۲ تکلیف در یک روز
در جبههها چه وقتهایی رأی میگرفتند؟ وقتی عملیات نبود و جبهه امن و امان بود؟ باز هم نه خیر! خاطره دیگری را بخوانید که معلوم شود کجا و چطوری و چهوقت رأی میدادند رزمندهها: ساعت ۷ صبح مقابل ایستگاه صلواتی پل کرخه رسیدیم. بچهها با داد و فریاد ماشینها را متوقف کردند. همه با تجهیزات کامل از ماشینها پیاده شدند و سمت درب ورودی صلواتی هجوم بردند. مقابل ورودی صلواتی روی پارچهای نوشته بود: «محل اخذ رأی». اما هنوز صندوقی برای رأیگیری نبود. بچهها اسلحهها را روی میزهای چوبی که داخل صلواتی بود گذاشتند و برای گرفتن صبحانه صف کشیدند. بساط نون و پنیر و چای شیرین داخل لیوانهای پلاستیکی قرمز رو به راه بود.
تازه صبحانه خوردن تمام شده بود که دستاندرکاران اخذ رأی از اندیمشک آمدند. ساعت ۸ بود که رأیگیری شروع شد و برادران ارتشی در صفوف منظم میآمدند و رأی میدادند…
از مسئولین صندوق سوال کردیم: «ما هم میتوانیم رأی بدهیم؟» گفتند: «باید کارت شناسایی عکسدار داشته باشید.» گفتیم: «کارت داریم، ولی عکس نداره. خودمون که هستیم عکس برای چی؟» گفتند: «به ما این طور ابلاغ شده.» هر چی بچهها اصرار کردند فایدهای نداشت.
فرماندهان اعلام کردند: «برادران! سوار ماشینها شوند و کسی هم اسلحه و تجهیزاتش را جا نگذاره.» تقریبا ما آخرین نفراتی بودیم که از صلواتی کرخه بیرون آمدیم که مسئول صندوق با خوشحالی گفت: «برادرهای رزمنده تماس گرفتیم با مرکز و اجازه دادند که با کارت جنگی، شما رأی دهید.»
این خبر زود میان بچهها پخش شد و صدها رزمنده تیپ سیدالشهداء (ع) در یک صف شدند و رأی خود را به صندوق ریختند… روز ۲۵ مرداد ۶۴ بچههای رزمنده به دو تکلیف عمل کردند. یکی شرکت در عملیات «عاشورای ۳» و انهدام دشمن بعثی و دیگری شرکت در انتخابات ریاست جمهوری.
مبادا بگویید اجناس گران شده!
آخرسر چشم به روشنایی بگشاییم و عکسهایی ببینیم چه بسیار دیدنی از صندوقهای رأی و صفهای رأی در جبههها. و یاد کنیم از اینکه خیلیها از آنان که در این عکسها هستند، شهیدند امروز و نزد خدایشان روزی میخورند. خیلیهایشان هم وصیت کردهاند به مردم ایران که قدر بدانید این صندوقهای رأی را: «حالت انقلابی و مذهبی خودتان را حفظ کنید و در صحنه انتخابات شرکت فعال داشته باشید و صحنه را ترک نکنید که این خواست دشمن است» و وصیتی دیگر: «هرکس بهاندازه توانایی خویش احساس مسئولیت کند. در انتخابات با هوشیاری تمام به تقویت اسلام بپردازید. مبادا بگویید چیزها گران شده یا اجناس کم است و هی نگویید انقلاب برای ما چه کرده، بگویید ما به عنوان یک شیعه امام زمان(عج) چه کاری برای انقلاب و امام زمان(عج) کردهایم».
سرویس سیاست مشرق- شهریور ۹۶، در یک گفتگوی جالب و پرنکته با یکی از چهرههای امنیتی قدیمی جمهوری اسلامی در خبرگزاری تسنیم، مسایلی درباره سازمان مجاهدین انقلاب و برخی چهرههای شاخص آن مطرح شد که واکنش گسترده آنها را به دنبال داشت.
اکبر براتی، عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بدو تشکیل، و از موسسان واحد اطلاعات سپاه در اوایل انقلاب، درباره بهزاد نبوی، محور و مرشد جناح چپ سازمان، ادعایی را مطرح کرد که قابل توجه بود. براتی گفت:
” در بدو تاسیس سازمان مجاهدین انقلاب دو تفکر وجود داشت. من دائماً با تفکرات بهزاد نبوی درگیر بودم. تا اینکه در جلسه مرکزیت سازمان در سال ۵۹ بهزاد نبوی رسماً اعلام کرد که من مسلمان ۳ سالهام و نباید از من توقع زیادی داشت.
مرکزیت معتقد بود با بحثهای من و بهزاد نبودی سازمان در حال نابودی است. من گفتم در بهزاد نبوی اشکال سیاسی میبینم. با وجود نماینده ولی فقیه در سازمان نمیتوان خودسر تصمیم گرفت. طیف بهزاد نبوی تا زمانی که پول نیاز بود پیرو نماینده ولی فقیه بودند ولی زمان تصمیمگیری سیاسی-با عرض معذرت- میگفتند این پیرمرد(آیت الله راستی کاشانی-نماینده امام) سواد ندارد! “[۱]
بدیهی بود که بحث «مسلمان سه ساله» بسیار بر نبوی و مریدان سازمانیاش گران آمد. محسن آرمین، دیگر عضو سازمان و از دستپروردگان بهزاد در آن مقطع، در مصاحبهای که برای پاسخگویی به ادعاهای براتی با شرق انجام داد، درباره بحث «مسلمان سه ساله» بودن بهزاد در سال ۵۹ گفت:
” معنای این سخن این است که آقای نبوی حداکثر در سال ۵۶ مسلمان شده است. من نمیدانم ایشان که به قول خودش طلبه بوده و مدعی تقوا و دینداری است چطور به خود اجازه میدهد اینچنین دروغ بگوید و دیگران را متهم به بیدینی کند. ما البته طی این سالها شنیده بودیم که برخی به نام دفاع از اسلام و انقلاب، دروغ گفتن و اتهام زدن به دیگران را شرعا مستحب میدانند، اما ظاهرا آقای براتی اخیرا در مطالعات طلبگی خود به این نتیجه رسیده است که دروغ گفتن و متهم کردن دیگران به نامسلمانی شرعا واجب است. “[۲]
اما جالب اینجا بود که در سال ۹۰، خانم عاتقه صدیقی، همسر شهید بزرگوار محمدعلی رجایی، در گفتگویی با وبسایت جماران در دفاع از بهزاد نبوی، عملا ادعایی شبیه به ادعای براتی کرده بود. اصولا هویت و جایگاه خود بهزاد نبوی در انقلاب و جمهوری اسلامی(به ویژه در سالهای نخست عمر جمهوری اسلامی)، مدیون پیوند و آشنایی او با شهید رجایی در زندان بود. بهزاد در اواخر سال ۵۴ با شهید رجایی در اوین آشنا شد و به مرور تحت تاثیر آن شهید قرار گرفت و رفاقتی جدی میان ایشان برقرار شد.
همسر شهید رجایی در مصاحبه سال ۹۰ گفته بود:
“ انسانها در حال تغییر و تحولند، امام می فرمودند که وضع کنونی افراد را ببینیم. چون ایشان گفته، من سابقهٔ شهید رجایی و بهزاد نبوی را مقایسه می کنم؛ آقای نبوی که زمانی افکار کمونیستی داشت وقتی در زندان اعمال و رفتار شهید رجایی را می بیند برمی گردد، یعنی توبه می کند. وقتی توبه می کند و به سوی حق باز می گردد کار درستی انجام داده یا کسی که قبلا مسلمان بوده و بعد به قول آقایان افکار انحرافی پیدا کرده راه درست را رفته است؟ برای اثبات حرفم توضیح می دهم که آقای نبوی در زندان نمی دانست که در سال ۵۷ انقلابی اتفاق می افتد و او کاره ای می شود، سال ۵۵ آقای نبوی با شهید رجایی هم بند بود، وقتی آقای نبوی اعمال شهید رجایی را دید و به راه آمد با شهید رجایی در عمل همراهی می کند و زمانی که در زندان اقامهٔ نماز جماعت جرم محسوب می شد، آقای نبوی با آگاهی به این که آنها را شکنجه خواهند کرد، به همراه شهید رجایی شروع به خواندن نماز جماعت می کند. “[۳]
واقعیت آن است که بهزاد نبوی در سال ۱۳۴۷ به همراه سه فعال سیاسی مارکسیست دیگر از جمله مصطفی شعاعیان، رضا عسگریه و پرویز صدری، جبهه دموکراتیک خلق را تأسیس کرد که تشکلی مخفی و مسلح بود. هر کدام از این چهار نفر سر تیم بودند و تعدادی عضو را آموزش می دادند. اساس کار این سازمان فعالیت تئوریک و آماده سازی برای فعالیت مسلحانه بود. نبوی از خرداد ۱۳۵۱ به دلیل تحت تعقیب بودن بهطور مخفیانه زندگی میکرد. اسم مستعار او در این دوران حمید جهانبین بود. سرانجام وی در مرداد ۱۳۵۱ توسط ساواک بازداشت گردید.
شاید همان شذوذات ماتریالیستی- مارکسیستی در ذهن بهزاد نبوی باعث شد که پس از پیروزی انقلاب، گرچه او یکی از محورهای شکلگیری سازمان مجاهدین انقلاب، با هدف مقابله با سازمان مجاهدین خلق(منافقین) شد، اما مساله «ولایت فقیه» و نقش روحانیون در حکومت، هیچگاه در ذهن او و مریدان جوانش در سازمان حل نشود. از این منظر، تفاوت معناداری میان بهزاد نبوی و رهبران سازمان مجاهدین خلق(منافقین) نبود. اختلافات اساسی او و دستپروردگان او با مرحوم آیتالله راستی کاشانی، نماینده امام(ره) در سازمان مجاهدین انقلاب، از همین مسایل حل نشده ذهنی می آمد. این اختلاف با نماینده امام، ریشه در مساله بزرگتری داشت و آن نظر جناح چپ سازمان مجاهدین انقلاب (با محوریت نبوی) مبنی بر «ارشادی» بودن و نه «مولوی» بودن نظرات امام خمینی(ره) در اداره سازمان بود. تفسیری که انشعاب در آن سازمان و در نهایت انحلال آن را به دنبال داشت.
نبوی در دولت میرحسین موسوی، وزیر صنایع سنگین و مسوول ستاد پشتیبانی جنگ بود
تا زمانی که بنیانگذار کبیر انقلاب حیات داشت، زیر سایه اقتدار و جذبه امام و این که بهزاد نبوی و همفکرانش نیاز به تثبیت خود در سیستم جمهوری اسلامی داشتند، چندان ابهامات و عدم التزام خود به مفهوم «ولایت فقیه» را آشکار نمی کردند. آنها به امام هم بیشتر به عنوان یک رهبر سیاسی مقتدر، نه ولی فقیه و رهبر دینی-سیاسی می نگریستند. از قضاء، مقارن با رحلت امام، اردوگاه سوسیالیستی شرق (به عنوان مدل ذهنی مطلوب چپگرایان درون ساختار جمهوری اسلامی) نفسهای آخر را می کشید و دو سه سال بعد از رحلت امام، اتحاد شوروی هم فروپاشید.
امثال بهزاد، در اواخر دهه ۶۰ و اوایل هفتاد، با خلاء فکری و عقیدتی جدی مواجه شدند که نتیجه آن، رویکرد به لیبرالسرمایهداری بود که این رویکرد خیلی زود، حالتی شیفتهوار پیدا کرد. حلقه «کیان» که هدف آن زمینهسازی برای ایدئولوژیزدایی از حکومت با هدف جذب در نظام جهانی لیبرالسرمایهداری بود، از همین خلاء سر برآورد.
البته، در مورد شخص بهزاد، از همان دهه ۶۰، نداشتن علقه و اعتقاد جدی با روحانیت و حتی تقابل، تا حد زیادی خود را به رخ می کشید. او در آن زمان، نه فقط با مرحوم راستی کاشانی، که اصولا با روحانیون شاخص انقلابی چون طالقانی و بهشتی و خامنهای نیز مشکلات جدی داشت. دلایلی چندی برای این تقابل می توان برشمرد، اما یک دلیل روانشناختی هم وجود داشت که نه تنها درباره بهزاد نبوی، که درباره چهرههای دیگر با عقبه چپ هم صدق می کرد و آن این که آنها به واسطه رشد در سیستم فکری چپ مارکسیستی، دیدگاه سیاسی و مبارزاتی خود را «علمی» و دیدگاه روحانیون را «سنتی» و حتی «مرتجع» می دانستند و دچار یک نوع منیت در تحلیل بودند.
یوسف فروتن، از مؤسسان سپاه، اولین مسوول روابط عمومی این نهاد که خود به عنوان عضو گروه فلاح، از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب در سال ۵۸ بود، درباره تقابل بهزاد نبوی با شهید بهشتی می گوید:
” البته در دهه ۶۰ افرادی مانند بهزاد نبوی وجود داشتند که در زمان تأسیس سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به شهید بهشتی که در قید حیات بود، فحش میداد و بنده به این رفتار او اعتراض کردم. بنده با مرحوم مهندس بازرگان آشنا بودم و میدانم که وی چطور در زمان شاه زندانی و محاکمه شد ولی چرا اتفاقی افتاد که اینها از مسیر انقلاب منحرف شدند؟ چه شد که شهید فلاحی که آموزشهای شاهنشاهی را به آموزشهای دینی ارجحیت میداد، بهیکباره در ۷ تیر با لباس نظامی و پای بدون کفش و اشکریزان در مراسم تشییع جنازه شهدای ۷ تیر داخل مردم حضور پیدا میکند و تمام آن خصلتهای نظامی را زیر پا میگذارد؟ دهه ۶۰ این رویشها را هم داشت. “[۴]
مصطفی طالقانی، فرزند مرحوم آیتالله طالقانی، در گفتگویی، در شرح ماجرای خروج مرحوم طالقانی از تهران و درخواست امام برای بازگشت ایشان، به نقش مخرب سازمان مجاهدین انقلاب با هدایت بهزاد نبوی، در دامن زدن دلخوری آیتالله طالقانی اشاره کرد:
” آقا(مرحوم طالقانی) هم گفت اگر امام ناراحت است من برمیگردم. امام هم توصیه کرد که آقای طالقانی تهران نرود و مستقیم بیاید قم. بنده هم در دیدار و ملاقات خصوصی امام و آقای طالقانی بودم. فردای آن روز هم آقا در قم سخنرانی کردند و گفتند: هیچ مشکلی نبوده و سوتفاهم شده و دفاتر ما باز است.
همان روز که آقای طالقانی این سخنرانی را کرد و این حرفها را زد، مجاهدین انقلاب اسلامی با امضای آقای بهزاد نبوی اعلامیه دادند که آقای طالقانی خیلی کار بدی کردی که از تهران رفتی! اصلا کار تمام شده بود که اینها در مدرسه فیضیه تابلو زدند. همان افرادی که بحثهای جناحی مطرح میکنند و الان از مرحوم طالقانی مثلاً دفاع میکنند، آن موقع به این بحثها دامن میزدند. “[۵]
به واسطهٔ همین سنخ رفتاری با روحانیت، عقبه کمونیستی و البته میل وافر به «شبکه سازی» درون سیستم، برخی از شخصیتهای سیاسی در آن مقطع، به بهزاد و طیف دستپرودگان و شاگردان او مشکوک بودند.
این شک و ظن منفی زمانی بیشتر شد که عوامل مرتبط و متاثر از نبوی تلاش کردند با تسلط بر بخشهای حساس اطلاعاتی به جا مانده از رژیم پهلوی، به ویژه اداره دوم ارتش(اطلاعات نظامی)، شاکله تشکیلات امنیتی نوپای جمهوری اسلامی را در دست بگیرند. دفتر اطلاعات نخست وزیر که گردانندگان اصلی آن سعید حجاریان و خسرو تهرانی، هر دو از متصلین به نبوی بودند، تقریبا به طور کامل در اختیار این طیف بود و به شدت به کار شبکهسازی مد نظر بهزاد برای چینش مهرهها در جایگاههای حساس می آمد.
در زمان اوج برو و بیای بهزاد و عواملش در دفتر رییس جمهور و نخستوزیر (رجایی و باهنر) و صحنهگردانی امنیتی در دفتر اطلاعات نخستوزیری، فاجعهٔ انفجار نخست وزیری در ۸ شهریور ۶۰ رخ داد. عامل این جنایت تروریستی، «مسعود کشمیری»، نفوذی سطحبالای منافقین در ساختار جمهوری اسلامی بود که به جایگاه دبیری شورای امنیت کشور رسیده بود!
نکتهای که درباره کشمیری وجود دارد این است که او معرفیشده و صعودیافتهٔ دست بهزاد نبوی و یار غار او، مرتضی الویری، بود که به همراه چهرههایی از همین طیف همچون تقی محمدی، حبیبالله داداشی و محمد رضوی بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، بخشهای مختلف اداره دوم ارتش را با حکم الویری (که عضو شورای مرکزی کمیته انقلاب اسلامی بود) در اختیار گرفتند. کشمیری با حمایت همین طیف، عضو ستاد خنثیسازی کودتای نوژه (با محوریت سعید حجاریان) هم شد. در همین مقطع است که خسرو قنبری تهرانی، دوست صمیمی حجاریان، مسوول دفتر اطلاعات نخست وزیری می شود و حجاریان هم مسوولیت گزینش نیرو برای این دفتر و همچنین مسوول واحد ضدجاسوسی میشود که بسیاری از عناصر اداره هفتم و اداره هشتم ساواک (اطلاعات خارجی و ضدجاسوسی) در همین دوره دوباره جذب اطلاعات نخست وزیری شدند و بعدها حتی از این طریق وارد بدنه تشکیلات امنیتی کشور شدند. مساله قابلتامل دیگر این که، در تیمی که اداره دوم ارتش را در اختیار گرفت، «جواد قدیری»، دیگر نفوذی سطحبالای منافقین و متهم به نقشآفرینی در ترور آیتالله خامنهای در ۶ تیر ۶۰ هم عضویت داشت. قدیری هم از قضاء، عضو ستاد خنثیسازی کودتای نوژه بود!
کشمیری در فروردین ۱۳۶۰ وارد نخستوزیری میشود، خرداد ۱۳۶۰ به شورای امنیت کشور میرود و قائممقام و عملاً دبیر شورا میشود. سه ماه بعد نیز، انفجار نخستوزیری رخ میدهد.
روزنامه ایران (۸ شهریور ۸۹) در گزارشی درباره این پرونده می نویسد:
” در اولین گام خبر کذبی بود که از «شهادت» مسعود کشمیری خبر می داد، این شایعات ساعت ۶ صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود، اطلاعیه ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی درنخست وزیری به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می گردد، در این اطلاعیه که ساعت ۸ صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسما اعلام می گردد. این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. “
گزارش روزنامه ایران می افزاید:
” جمع کردن مقداری خاکستر در یک کیسه نایلون به عنوان جسد کشمیری، ورود شیون کنان یک زن به عنوان همسر شهید با فریادهای مسعود مسعود، تشییع باشکوه تابوت منتسب به کشمیری با شعار «کشمیری چی شد؟ کشته شد!» به روی دست مردم و خلاصه اغفال مسئولین توسط یک باند محفلی در اطلاعات نخست وزیری در حالی صورت می گرفت که مسعود کشمیری برای خروج از کشور نیاز به فرصت و عدم حساسیت بود و یقینا بر روی یک عنصر به شهادت رسیده، هیچ حساسیتی نخواهد بود. “[۶]
حجتالاسلام احمد سالک کاشانی، نخستین فرمانده سپاه اصفهان و فرمانده بسیج در سال ۶۰، ماجرای انفجار نخستوزیری را چنین روایت کرده است:
” بنده در آن روز در ساختمان بسیج بودم که حدود ساعت ۴ بعد از ظهر بود که ناگهان صدای انفجار را شنیدم و از طبقه یازدهم ساختمان مشاهده کردم که دفتر نخست وزیری منفجر شده است. سریع خودم را به آنجا رساندم و به پایگاه هایمان اطلاع و آماده باش دادیم. وقتی که وارد ساختمان شدم و از پله ها بالا رفتم که به سمت اتاق شهید رجایی بروم در میان آن گرد و غبار بهزاد نبوی را دیدم که سرگردان در محل حضور دارد. یقه او را گرفتم چون که ما به ایشان مشکوک بودیم و هنوز هم مشکوک هستیم. یقه او را چسبیدم و گفتم شما بالاخره کار خود را کردید. او داشت فریاد می زد که کشمیری کشته شد. در واقع او نمی گفت رجایی یا باهنر را کشتند، می گفت کشمیری را کشتند و این جالب بود که در آن موقع می گفت کشمیری را دریابید و کشمیری سوخت که در آن موقع به ذهن ما نمی آمد که کشمیری که بود و ذهنمان رفت سمت یک پسری که در هیئت دولت رفت و آمد می کرد و ذهن ها را یکدفعه تغییر داد. این جمله بهزاد نبوی یک خط فکری دارد که بعدا مطالعه کردیم که این کار با هماهنگی انجام شده است. بهزاد نبوی خیلی مدعی بود و خود را شیخ الوزرا می دانست سابقه وی را بررسی کردیم خیلی علیه السلام نبود. “[۷]
با عقبه و سابقهای چنین پرابهام و پر از علامت سوال، بهزاد نبودی در سال ۷۸، بعد از رکودی حدودا ده ساله از لحاظ مسوولیت حاکمیتی، به مجلس ششم راه یافت. البته او دوستانش در اصطلاحا دوره فترت ۱۰ ساله، بیکار نبودند و به شدت مشغول طراحی تئوریک و کادرسازی برای ایام آتی بودند. یکی از دستپرودگان او در این دوره، محمد قوچانی بود که کار خود را از «عصر ما»، نشریه سازمان مجاهدین انقلاب در نیمه نخست دهه ۷۰ آغاز کرد و امروز یکی از چهرههای رسانهای جریان اصلاحات است.
در حال قرائت نامه استعفاء در مجلس ششم
نبوی که بر طبق قرائن، در همان دهه ۶۰ هم اعتقاد قلبی به «ولایت فقیه» نداشت، در سال ۷۸ که با ماموریت ویژه سیاسی از طرف اردوگاه چپ حکومتی، به مجلس رفت و نایب رییس مجلس(و در واقع همهکارهٔ آن) شد، اصولا با هدف فعال کردن سنگر مجلس علیه ولایت، وارد عمل شده بود. کما این که دیگر مرتبطین او (حجاریان، تاجزاده، سلامتی، عربسرخی…) به مواضع دیگر حاکمیتی رفتند تا نظریه «فتح سنگر به سنگر» را عملی کنند.
این را هم باید در نظر داشت که نبوی در دهه ۶۰، به عنوان وزریر کابینه موسوی، مشاور و دست راست او (که نفوذی فوقالعاده روی نخستوزیر داشت)، نقش مهمی در تقابل نخستوزیر با رییس جمهور وقت (آیتالله خامنهای) ایفاء میکرد، به نحوی که با فشارهای این طیف، عملا رییس جمهور (با وجود ظرفیتهای قانونی و آرای مستقیم مردمی) از روند اداره مملکت حذف شده بود. در واقع زمانی که بهزاد و دوستانش، مجلس ششم را در اختیار گرفتند، سابقهای نسبتا طولاتی در تقابل با آیتالله خامنهای داشتد که این تقابل (و حتی عناد) در طول دوره مجلس به خوبی خود را نشان داد.
نبوی، صحنهگردان تحصن مجلس ششم
نبوی به عنوان صحنهگردان اصلی مجلس ششم (با دستیاری چهرههایی چون محمدرضا خاتمی، محسن میردامادی و محسن آرمین)، در همه جنجالهای سیاسی آن مجلس نقش کلیدی داشت. حتی پایان کار این طیف در مجلس با قرائت نامه «جام زهر»، خطاب به رهبر انقلاب، ماجرای تحصن در اعتراض به نظارت استصوابی و در نهایت استعفای دست جمعی نمایندگان اصلاحطلب، همه با لیدری بهزاد صورت گرفت.
از نقش «چریک پیر» (لقب اصلاح طلبان برای نبوی که البته چندان فرصت چریکبازی در پیش از انقلاب نیافته بود، چرا که خیلی زود توسط ساواک دستگیر شد!)، در دو فتنه ۷۸ و ۸۸، به واسطهٔ اجمال و این که گزارشهای زیادی در این مورد در ۱۰ سال گذشته منتشر شده، عبور می کنیم، لیکن انتخاب یک «آژیتاتور» (در اصطلاح علم سیاست همان فتنهگر خودمان!) ۷۸ ساله به عنوان رییس نهاد اجماعساز اطلاحطلبان (ناسا در روزهای اخیر، نشان داد که فتنهگریهای پیشین جریان اصلاحات و تقابل سازی با نظام، نه صرفا عملکرد شماری از چهرههای «رادیکال» این جریان، که بخشی از هویت جریانی است که خود را اصلاح طلب می خواند، اما به واقع «استحالهطلب» است.
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از گروه سیاسی خبرگزاری فارس، همزمان با آغاز ایامالله دههفجر و در آستانه چهلودومین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای در نخستین ساعات صبح امروز (یکشنبه) در مرقد بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حاضر شدند و با قرائت نماز و قرآن، یاد و خاطره امام عظیمالشأن ملت ایران را گرامی داشتند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین با حضور بر مزار شهیدان عالیمقام بهشتی، رجایی، باهنر و شهدای حادثه هفتم تیر ۱۳۶۰، علوّ درجات آنان را از خداوند متعال مسألت کردند.
حضرت آیتالله خامنهای سپس در گلزار شهیدان سرافراز حضور یافتند و به ارواح مطهر مدافعان اسلام و ایران درود فرستادند.
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، حمید کنگرانی فراهانی هنرمند مجسمهسازی است که اخیراً مجسمهای از سردار شهید سلیمانی با هنر او ساخته و رونمایی شد. هنرمندی که تجربه طراحی و ساخت مجسمههای هایپررئال بسیاری از چهرههای فرهنگی، سیاسی، علمی و ورزشی را هم در کارنامه حرفهای خود دارد.
کنگرانی به بهانه رونمایی از اثر جدید خود، درباره شروع فعالیت حرفهایاش در حوزه ساخت مجسمههای مومی هایپررئال، به خبرنگار مهر گفت: فعالیت حرفهای خودم را در زمینه مجسمهسازی از حدود سال ۱۳۷۶ آغاز کردم و تا امروز بیش از ۳۵۰ اثر هایپررئال، برنزی و فایبرگلاس برای فضاهای مختلف و موزههای ایرانی و خارجی طراحی و خلق کردهام.
وی تعدادی از مجسمههایی که در سبک هایپررئال کار کرده است، نام برد و توضیح داد: اولین مجسمه هایپررئالی که از هنرمندان ایرانی کار کردم، متعلق به زندهیاد عزتالله انتظامی بود که دو مجسمه از ایشان ساختم؛ یکی در موزه سینما و دیگری در خانه موزه استاد انتظامی قرار دارد.
کنگرانی ادامه داد: از دیگر مجسمههای هایپررئالی که کار کردهام، میتوانم به مجسمههای علی حاتمی، مرتضی ممیز، حمید سمندریان، داوود رشیدی، محمود فرشچیان، علی نصیریان، رضا کیانیان، غلامحسین بنان، محمدحسین شهریار و طیب حاجرضایی اشاره کنم. از چهرههای سیاسی ایران هم کار کردهام که ۳۰ اثر در موزه مجلس شورای اسلامی قرار دارد که همگی برگرفته از تاریخ مشروطه هستند. تندیسهای امام خمینی (ره)، شهید مدرس، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، دکتر مصدق، شیخ فضل الله نوری، شهید بهشتی، شهید رجایی، دکتر شریعتی از جمله تندیسهایم از چهرههای سیاسی است. همچنین از چهرههای علمی کشور نیز مجسمه پروفسور رحیم رحمانزاده را ساختهام که در حال حاضر در برلین نصب شده است. عبدالله موحد و ناصر حجازی نیز از چهرههای ورزشی بودند که مجسمههایشان را ساختم.
کنگرانی فراهانی با اشاره به دعوت موزه مادام توسو لندن برای حضور از وی، گفت: پس از ساخت تعدادی از مجسمههای هایپررئالم، موزه مادام توسو در لندن از من دعوت به حضور کرد. پس از آن، مجسمههای کلینت ایستوود، مرلین مونرو، آنجیلنا جولی، برد پیت، آل پاچینو، الویس پریسلی و الیزابت تیلور را نیز برای موزههای خارجی کار کردم.
وی درباره تفاوت مجسمههای هایپررئال و مجسمههای کار شده با برنز و دیگر متریال، بیان کرد: مجسمهها با متریال مختلف، کاربری متفاوتی دارند؛ مجسمههای هایپررئال صرفاً در فضاهای داخلی و مسقف قرار میگیرند و دیگر متریال مثل برنز، سیمان و فایبرگلاس برای فضاهای بیرونی مناسب هستند.
حسی که مجسمه هایپررئال برایم دارد عمیقتر است
این هنرمند مجسمهساز تاکید کرد: قطعاً واقعنمایی که مجسمههای هایپررئال دارند و ارتباطی که میتواند با مخاطب برقرار کنند، از ویژگیهای مثبت این نوع مجسمههاست که ممکن است مجسمههای دیگر این ویژگی را نداشته باشند اما در هر حال، هر کدام در جای خودشان ارزشمند هستند. واقعیت این است که خودم به شخصه، مجسمههای هایپررئال را بیشتر دوست دارم البته کار برنزی هم کم نداشتهام ولی حسی که هایپررئال برایم داشته، عمیقتر بوده است.
وی با تشکر از خانواده شهید حاجقاسم سلیمانی، درباره تجربه طراحی و ساخت مجسمه شهید سلیمانی هم گفت: خانواده حاج قاسم و دکتر اکبری از طرف بنیاد شهید سلیمانی، برای این کار به من سفارش دادند و من هم این مجسمه را طی ۴۰ روز ساختم.
کنگرانی تأکید کرد: انگیزه اصلی من از ساخت مجسمه سردار، مجسمههای بسیار بدی بود که از ایشان در اقصی نقاط ایران ساخته و رونمایی شدند و قصد داشتم کاری در شأن و منزلت این شهید بزرگوار ساخته شود، کاری که قابل دفاع باشد.
وی افزود: البته این مجسمه، دومین مجسمه سردار است که ساختهام؛ پیش از این نیز قصد داشتم مجسمه ایشان را بسازم اما شخص سردار برای ساخت آن موافقت نمیکرد اما پس از اعلام شهادت ایشان، با مدیرعامل موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برای ساخت تندیس شهید سلیمانی مکاتبه و اعلام آمادگی کردم که حاصل آن مجسمهای بود که در ۱۸ روز ساختم.
واکنش بیبیسی پس از مراسم رونمایی از مجسمه سردار سلیمانی
کنگرانی با اشاره به واکنشهای رسانههای خارجی پس از رونمایی مجسمه سردار در برج میلاد، بیان کرد: این کار آنقدر قابل دفاع بود که رسانههای خارجی نتوانستند خبری منفی درباره آن منعکس کنند اما بی بی سی همچنان که از پیشینهاش بر میآید، خبری منعکس کرد مبنی بر اینکه «به جای هزینه کردن برای ساخت مجسمه سردار، بهتر بود مجسمه استاد شجریان را میساختند!» این در حالی است که هر کدام از شخصیتهای ایرانی جایگاه خودشان را دارند اما آنها میخواهند چیزهای دیگری را القا کنند.
هنرمند و سفارشدهنده؛ مقصران جانمایی مجسمههای بد
وی در پایان در پاسخ به اینکه در روند ساخت و رونمایی آثار بیکیفیت و غیرواقعی که در ارتباط با سردار شهید سلیمانی نیز در کشور اتفاق افتاد، هنرمندان مقصر هستند یا سفارشدهندگان، به مهر گفت: هر قرارداد کاری، ناظری دارد و در قراردادها نیز قید شده که اگر اثری مورد پسند نباشد میتوانند آن را نپذیرند. همچنین برخی هنرمندان نیز وقتی در کارشان ایرادی وجود دارد اما سفارش دهنده سختگیری نمیکند، به سمت درست کار کردن نمیروند و به مرور کارهایشان باری به هر جهت میشود و نگاه بلندی به هنر و کارشان پیدا نمیکنند و همان سبک کارشان را ادامه میدهند. بنابراین در این مورد، مقصر هر دو طرف هستند.
حمید کنگرانی فراهانی متولد سال ۱۳۵۸ در تهران است و دانش آموخته کاردانی رشته دامپزشکی و لیسانس افتخاری مجسمهسازی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. او تاکنون موفق به دریافت لوح تقدیر از بنیاد کنراد آدناور برلین، انستیتو نوابغ برلین، ستاد چهرههای ماندگار، موزه سینمای ایران، خانه هنرمندان ایران، لوح سپاس از اولین همایش مهندسان هنرمند و میراث فرهنگی و گردشگری ایران شده است. نمایشگاههای دائمی او را در موزه مجلس شورای اسلامی، موزه خانه مشروطه اصفهان، موزه عبرت ایران، موزه رئیس علی دلواری بوشهر، موزه سینمای ایران، موزه کاخ گلستان برپا است.
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، حمید کنگرانی فراهانی هنرمند مجسمهسازی است که اخیراً مجسمهای از سردار شهید سلیمانی با هنر او ساخته و رونمایی شد. هنرمندی که تجربه طراحی و ساخت مجسمههای هایپررئال بسیاری از چهرههای فرهنگی، سیاسی، علمی و ورزشی را هم در کارنامه حرفهای خود دارد.
کنگرانی به بهانه رونمایی از اثر جدید خود، درباره شروع فعالیت حرفهایاش در حوزه ساخت مجسمههای مومی هایپررئال، به خبرنگار مهر گفت: فعالیت حرفهای خودم را در زمینه مجسمهسازی از حدود سال ۱۳۷۶ آغاز کردم و تا امروز بیش از ۳۵۰ اثر هایپررئال، برنزی و فایبرگلاس برای فضاهای مختلف و موزههای ایرانی و خارجی طراحی و خلق کردهام.
وی تعدادی از مجسمههایی که در سبک هایپررئال کار کرده است، نام برد و توضیح داد: اولین مجسمه هایپررئالی که از هنرمندان ایرانی کار کردم، متعلق به زندهیاد عزتالله انتظامی بود که دو مجسمه از ایشان ساختم؛ یکی در موزه سینما و دیگری در خانه موزه استاد انتظامی قرار دارد.
کنگرانی ادامه داد: از دیگر مجسمههای هایپررئالی که کار کردهام، میتوانم به مجسمههای علی حاتمی، مرتضی ممیز، حمید سمندریان، داوود رشیدی، محمود فرشچیان، علی نصیریان، رضا کیانیان، غلامحسین بنان، محمدحسین شهریار و طیب حاجرضایی اشاره کنم. از چهرههای سیاسی ایران هم کار کردهام که ۳۰ اثر در موزه مجلس شورای اسلامی قرار دارد که همگی برگرفته از تاریخ مشروطه هستند. تندیسهای امام خمینی (ره)، شهید مدرس، آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، دکتر مصدق، شیخ فضل الله نوری، شهید بهشتی، شهید رجایی، دکتر شریعتی از جمله تندیسهایم از چهرههای سیاسی است. همچنین از چهرههای علمی کشور نیز مجسمه پروفسور رحیم رحمانزاده را ساختهام که در حال حاضر در برلین نصب شده است. عبدالله موحد و ناصر حجازی نیز از چهرههای ورزشی بودند که مجسمههایشان را ساختم.
کنگرانی فراهانی با اشاره به دعوت موزه مادام توسو لندن برای حضور از وی، گفت: پس از ساخت تعدادی از مجسمههای هایپررئالم، موزه مادام توسو در لندن از من دعوت به حضور کرد. پس از آن، مجسمههای کلینت ایستوود، مرلین مونرو، آنجیلنا جولی، برد پیت، آل پاچینو، الویس پریسلی و الیزابت تیلور را نیز برای موزههای خارجی کار کردم.
وی درباره تفاوت مجسمههای هایپررئال و مجسمههای کار شده با برنز و دیگر متریال، بیان کرد: مجسمهها با متریال مختلف، کاربری متفاوتی دارند؛ مجسمههای هایپررئال صرفاً در فضاهای داخلی و مسقف قرار میگیرند و دیگر متریال مثل برنز، سیمان و فایبرگلاس برای فضاهای بیرونی مناسب هستند.
حسی که مجسمه هایپررئال برایم دارد عمیقتر است
این هنرمند مجسمهساز تاکید کرد: قطعاً واقعنمایی که مجسمههای هایپررئال دارند و ارتباطی که میتواند با مخاطب برقرار کنند، از ویژگیهای مثبت این نوع مجسمههاست که ممکن است مجسمههای دیگر این ویژگی را نداشته باشند اما در هر حال، هر کدام در جای خودشان ارزشمند هستند. واقعیت این است که خودم به شخصه، مجسمههای هایپررئال را بیشتر دوست دارم البته کار برنزی هم کم نداشتهام ولی حسی که هایپررئال برایم داشته، عمیقتر بوده است.
وی با تشکر از خانواده شهید حاجقاسم سلیمانی، درباره تجربه طراحی و ساخت مجسمه شهید سلیمانی هم گفت: خانواده حاج قاسم و دکتر اکبری از طرف بنیاد شهید سلیمانی، برای این کار به من سفارش دادند و من هم این مجسمه را طی ۴۰ روز ساختم.
کنگرانی تأکید کرد: انگیزه اصلی من از ساخت مجسمه سردار، مجسمههای بسیار بدی بود که از ایشان در اقصی نقاط ایران ساخته و رونمایی شدند و قصد داشتم کاری در شأن و منزلت این شهید بزرگوار ساخته شود، کاری که قابل دفاع باشد.
وی افزود: البته این مجسمه، دومین مجسمه سردار است که ساختهام؛ پیش از این نیز قصد داشتم مجسمه ایشان را بسازم اما شخص سردار برای ساخت آن موافقت نمیکرد اما پس از اعلام شهادت ایشان، با مدیرعامل موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برای ساخت تندیس شهید سلیمانی مکاتبه و اعلام آمادگی کردم که حاصل آن مجسمهای بود که در ۱۸ روز ساختم.
واکنش بیبیسی پس از مراسم رونمایی از مجسمه سردار سلیمانی
کنگرانی با اشاره به واکنشهای رسانههای خارجی پس از رونمایی مجسمه سردار در برج میلاد، بیان کرد: این کار آنقدر قابل دفاع بود که رسانههای خارجی نتوانستند خبری منفی درباره آن منعکس کنند اما بی بی سی همچنان که از پیشینهاش بر میآید، خبری منعکس کرد مبنی بر اینکه «به جای هزینه کردن برای ساخت مجسمه سردار، بهتر بود مجسمه استاد شجریان را میساختند!» این در حالی است که هر کدام از شخصیتهای ایرانی جایگاه خودشان را دارند اما آنها میخواهند چیزهای دیگری را القا کنند.
هنرمند و سفارشدهنده؛ مقصران جانمایی مجسمههای بد
وی در پایان در پاسخ به اینکه در روند ساخت و رونمایی آثار بیکیفیت و غیرواقعی که در ارتباط با سردار شهید سلیمانی نیز در کشور اتفاق افتاد، هنرمندان مقصر هستند یا سفارشدهندگان، به مهر گفت: هر قرارداد کاری، ناظری دارد و در قراردادها نیز قید شده که اگر اثری مورد پسند نباشد میتوانند آن را نپذیرند. همچنین برخی هنرمندان نیز وقتی در کارشان ایرادی وجود دارد اما سفارش دهنده سختگیری نمیکند، به سمت درست کار کردن نمیروند و به مرور کارهایشان باری به هر جهت میشود و نگاه بلندی به هنر و کارشان پیدا نمیکنند و همان سبک کارشان را ادامه میدهند. بنابراین در این مورد، مقصر هر دو طرف هستند.
حمید کنگرانی فراهانی متولد سال ۱۳۵۸ در تهران است و دانش آموخته کاردانی رشته دامپزشکی و لیسانس افتخاری مجسمهسازی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. او تاکنون موفق به دریافت لوح تقدیر از بنیاد کنراد آدناور برلین، انستیتو نوابغ برلین، ستاد چهرههای ماندگار، موزه سینمای ایران، خانه هنرمندان ایران، لوح سپاس از اولین همایش مهندسان هنرمند و میراث فرهنگی و گردشگری ایران شده است. نمایشگاههای دائمی او را در موزه مجلس شورای اسلامی، موزه خانه مشروطه اصفهان، موزه عبرت ایران، موزه رئیس علی دلواری بوشهر، موزه سینمای ایران، موزه کاخ گلستان برپا است.