عملیات میمک

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی


گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس: شهرستان ایلام مرکز استان ایلام هست. از شمال و شرق به استان کرمانشاه، از غرب به مرز ایران و عراق و از جنوب به شهرستان مهران محدود هست. شهرستان ایلام کوهستانی هست و کوه‌هایش بخشی از رشته کوه‌های کبیر کوه زاگرس هستند. کوه زیبای قلاقیران نماد استان ایلام هست. ایلام شهری هست در دامنه زاگرس و در ۷۴۵ کیلومتری تهران که به عروس زاگرس مشهور هست. پارک‌های جنگلی و تالاب‌های زیبایی دارد، از جمله «چغاسبز»، «دالاهو»، «مله پنجاو»، «تجریان» و «چکر».

چکر و پرنده‌های مهاجرش خیلی مشهورند. «تلخاب»، «خوش» و «سرخ» هم مهم‌ترین رود‌های این شهرستان هستند. ایلام استان محرومی هست و جاده کم دارد. در کل شهرستان ایلام یک جاده از ایلام به مهران و میمک می‌رود و یک جاده از میمک به سومار در جنوب استان کرمانشاه. امروزه در استان ایلام هم کرد‌ها زندگی می‌کنند هم لک‌ها، هم لرها، هم عرب‌ها و هم سوقی‌ها، که حدود ۷۰ درصد جمعیت استان کرد هستند و باقی لر، لک و عرب هر یک از قومیت‌های ایلامی به زبان خود سخن می‌گویند و البته اکثریت به کردی ایلام که به آن «فیلی» هم می‌گویند حرف می‌زنند.

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی
کوه قلاقیران

نگاهی به بافت فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی ایلام و میمک

مردم منطقه مذهبی بوده و بیش از ۹۹ درصدشان شیعه هستند. مردم شهرستان ایلام یا کشاورزند و گندم، جو و تره بار را دیم می‌کارند، یا دامدارند و گاو و گوسفند دارند، یا زنبور عسل دارند یا کار‌های خدماتی می‌کنند یا در واحد‌های کم تعداد صنعتی شهر مشغولند. صنعت در ایلام نسبت به باقی شهر‌های استان پررونق‌تر هست؛ البته هر سال بسیاری از ایلامی‌ها به خاطر بیکاری از ایلام می‌روند.  

زمین در استان ایلام متنوع هست. جایی دشت هست، جایی کوهستان، جایی هم جنگل. آب و هوای مناطق مختلف استان هم متنوع هست. در شمال و شرق استان هوا معتدل یا نسبتا سرد هست با زمستان‌هایی برف‌گیر و در غرب و جنوب استان نیز هوا گرم هست با زمستان‌هایی معتدل و تابستان‌هایی سوزان. مهم‌ترین نقطه مرزی شهرستان ایلام، زمین‌های ناهموار مرزی هست که تپه‌ای و کوهستانی بوده و به آنها میمک و صالح‌آباد می‌گویند که در اثر گرما این دو خطه، کم درخت هستند.

سرزمین باستانی «عیلام» شامل خوزستان، لرستان امروزی، استان ایلام کنونی و کوه‌های بختیاری بوده هست. حدود آن از غرب رود دجله، از شرق قسمتی از فارس، از شمال راه بابل به همدان (کوه‌های بختیاری) و از جنوب خلیج فارس تا بوشهر بوده هست. در جنوب استان ایلام (حدود دره شهر و دهلران) آثار بسیاری از دوران عیلامی وجود دارد. در سال‌های اخیر کشف قلعه‌های «والی»، «چوار»، «پاقلاق چکر»، «بولی»، «کاخ فاحتی» و «اسماعیل خان» و «سنگ‌نوشته‌های «حسین قلی خان والی»، «قلعه والی» و «تنگه قوچعلی» اثبات کرده که زندگی در ایلام قدمتی هشت هزار ساله دارد. قبل از اسلام ایلام محل درگیری حکومت‌های ماد، آشور، پارس، هخامنشیان، سلوکیان و دشمنانشان بوده هست.

در دوره اسلامی مردم مسلمان منطقه تا سال‌ها از هر نوع درگیری و جنگ دور بودند، اما دورانی که دولت صفوی ایران و حکومت عثمانی می‌جنگیدند، بخشی از جنگ‌ها در ایلام اتفاق افتاد و مردم را هم درگیر کرد؛ نبرد‌هایی که معمولا جزیی بودند، اما گاهی خونین هم می‌شدند. عثمانی که فرو پاشید ایلام مرز ایران و عراق شد و از آنجا که قیمومیت عراق با انگلیس بود با تحریک آنها درگیری‌های بسیاری میان دو طرف روی می‌داد.

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی

عراقی‌ها از ناراضیان پشت‌کوه ایلام حمایت می‌کردند. در سال ۱۳۰۷ شمسی که دولت مرکزی معترضان را سرکوب کرد، رهبرشان «غلامرضاخان» که آخرین والی پشت‌کوه بود، به عراق پناهنده شد. مدتی بعد، ایلات و عشایر منطقه مخصوصاً ایل ملکشاهی به پسر او «علی‌قلی خان» کمک کردند و او دوباره بر پشت‌کوه مسلط شد. «غلامعلی زند» با حمایت دولت مرکزی به جنوب آمد و «علی‌قلی خان» را شکست داد و حکوت خان‌ها را در پشت کوه برانداخت؛ بعد از آن رضاشاه نظامی‌ها را بر منطقه حاکم کرد.  

تثبیت رسمی نام ایلام

در آبان سال ۱۳۱۲ حاکم نظامی منطقه پشت‌کوه، سرهنگ «محمدصادق کوپال» پیشنهاد کرد نام آن منطقه را ایلام بگذارند و وقتی فرهنگستان ایران پذیرفت، رسما نام منطقه پشت‌کوه، ایلام شد. چهار سال بعد در سال ۱۳۱۶ مجلس شورای ملی، کشور ایران را به ۱۰ استان و ۴۹ شهرستان تقسیم کرد و در آن تقسیم‌بندی ایلام و پشت‌کوه را شهرستان ایلام نامید و آن را جزو استان پنجم کرمانشاهان قرار داد.  

سال ۱۳۴۷ حزب بعث در عراق کودتا کرد و «حسن البکر» رئیس جمهور عراق شد. سران حزب بعث که ادعا می‌کردند رهبران جهان عرب هستند بر درگیری‌های ایران و عراق دامن زدند و در امتداد سیاست آنها، مرز‌های ایلام پر حادثه‌ترین مرز‌های ایران شد. نیرو‌های ایران و عراق بار‌ها در ارتفاعات میمک با هم درگیر شدند و خونین‌ترین درگیری‌شان در ۲۱ بهمن سال ۱۳۵۲ اتفاق افتاد که به «یکشنبه سیاه» معروف شد. مدتی بعد در سال ۱۳۵۳، دولت مرکزی ایران شهرستان‌های دهلران، مهران و ایلام را از کرمانشاهان جدا کرد و استان ایلام را تشکیل داد تا بر درگیری‌های مرزی ایران و عراق تمرکز بیشتری داشته باشد.

پیشینه قرارداد الجزایر

اسفند سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۵م) نیز سران اوپک در الجزایر جلسه داشتند. در آن جلسه «هواری بومدین» رئیس جمهور الجزایر با شاه ایران و صدام، معاون رییس جمهور عراق جلساتی برگزار کرد تا از دشمنی دیرین این دو کشور بزرگ عضو اوپک بکاهد. ۱۵ اسفند ۱۳۵۳ ششم مارس (۱۹۷۵) هم متن توافقنامه ایران و عراق منتشر و به قرارداد الجزائر معروف شد. در این قرارداد طرفین هم به اختلاف در مرز‌های آبی و خاکی پرداخته بودند هم به کرد‌های دو کشور هم به دخالت در امور یکدیگر و جنگ تبلیغاتی علیه هم.  

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی
«هواری بومدین» رئیس جمهور الجزایر

مدتی بعد ایران و عراق میله‌گذاری‌های مرزی را با نظارت ناظران بین‌المللی آغاز کردند. اردیبهشت سال ۱۳۵۷ نوبت به میله‌گذاری در میمک رسید. وقتی مسیر میله‌گذاری مشخص شد، ارتش ایران می‌بایست از بخش‌هایی از میمک خارج می‌شد، اما هنوز ارتش ایران جابه جا نشده بود که عراقی‌ها، ناگهان کار را نیمه‌تمام رها کردند و رفتند. بهار ۱۳۵۷ دوران اوج انقلاب اسلامی ایران بود و برخی می‌گویند عراق آن روز‌ها از پروژه میله‌گذاری کنار کشید تا بعد‌ها آن را بهانه‌ای کند علیه حکومت متزلزل شاه یا حکومت انقلابی بعدی، لذا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مرز‌های استان ایلام با عراق خیلی ناامن شد.

عراقی‌ها در پاسگاه‌های مرزی درگیری ایجاد می‌کردند و حتی اسیر هم می‌گرفتند. ضد انقلاب را هم سازماندهی می‌کردند و از مرز‌های استان به ایران می‌فرستادند تا در ایران خرابکاری کنند. اگر درگیری‌های مرزی مکرری که عراق قبل از آغاز جنگ در مرز‌ها ایجاد کرد قابل چشم‌پوشی باشد، حمله ارتش عراق به میمک در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۹ شکی در جنگ‌طلب بودن صدام باقی نمی‌گذارد.  

چرایی اهمیت میمک برای بعثی‌ها

میمک مهم‌ترین نقطه مرزی شهرستان ایلام با عراق بود، اما ایرانی‌ها اطراف آن مرز آن قدر ارتفاع در اختیار داشتند که میمک را خیلی راهبردی نمی‌دیدند؛ در حالی که برای عراق که همه مرزش در آن منطقه دشت هست، در اختیار گرفتن ارتفاعات میمک بسیار مهم بود. میمک در جنگ عراق با ایران بیش از آن که یک ارتفاع راهبردی باشد یک نماد هست، نمادی از آغاز جنگ پیش از آنچه در تاریخ ثبت شده هست.

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی
«ابراهیم یزدی» وزیر امور خارجه ایران

یک سال قبل از آن که جنگ آغاز شود در سپتامبر سال ۱۹۷۹ و شهریور سال ۱۳۵۸ در حاشیه کنفرانس سران کشور‌های غیر متعهد، دکتر «ابراهیم یزدی» وزیر امور خارجه ایران همراه «صلاح علی» نماینده عراق در سازمان ملل با صدام، رئیس جمهور عراق دیدار کرد. صحبت‌ها دوستانه و دیپلماتیک بود و صدام، «صلاح على» و یزدی را امیدوار کرد که درگیری‌های مرزی دو کشور شدیدتر نمی‌شود. صلاح علی تعریف می‌کند که «روز بعد در استخر کاخ ریاست جمهوری کنار صدام نشسته بودم. با خوشحالی به رییس جمهور گفتم خیلی خوب هست که مشکل کشورم با ایران حل شد؛ صدام به من گفت صلاح! دیپلماسی مغزت را خراب کرده هست. چه صلحی؟ این یک فرصت تاریخی هست که هر قرن یک بار اتفاق می‌افتد. آنها شط‌العرب و الاحواز را از ما گرفته‌اند و حالا کشورشان از هم پاشیده هست. ارتش‌شان هم که از هم گسیخته هست. بین خودشان جنگ و دعواست، خودت را به عنوان نماینده عراق در سازمان ملل متحد آماده کن، من می‌روم ضربه‌ای به آنها بزنم که صدایش در تمام کره زمین شنیده شود.»

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی
«صلاح علی» نماینده عراق در سازمان ملل

پس از درگیری‌های مکرر، سرانجام در روز ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۹ ارتش عراق ابتدا به ارتفاعات «زین‌الکش (زین القوس) در استان کرمانشاه و چند ساعت پس از آن به ارتفاعات میمک در استان ایلام حمله کرد. مدافعان کم تعداد مرزی نتوانستند مقابل ارتش عراق مقاومت کنند و عراقی‌ها ارتفاعات میمک را اشغال کردند. صدام مدتی بعد درباره این حمله گفت «پس از تصرف زین القوس یک ساعت پیش از طلوع آفتاب، یادداشتی برایشان فرستادیم و بعد به منطقه سیف سعد (نام عراقی‌ها برای میمک]رفتیم. برادران ارتشی می‌گفتند چگونه ممکن هست به دشمن بگوییم ما دو یا سه روز دیگر به فلان نقطه خواهیم آمد؟ گفتم اهمیتی ندارد، زیرا در این صورت دیگر وجدانمان و خودمان را سرزنش نخواهیم کرد. پس از سیف سعد، یادداشت دیگری فرستادیم و آنان را چنین راهنمایی کردیم، برادران، چون گفتیم ممکن هست قرارداد‌ها را نخوانده باشید حال شما را راهنمایی می‌کنیم که قرارداد‌های فیمابین را مطالعه کنید.»

ادعا‌های گزاف صدام علیه تمامیت ارضی ایران

شب ۲۶ شهریور صدام مسرور از فتح میمک اعضای مجلس ملی عراق را به جلسه‌ای اضطراری دعوت کرد و قرارداد الجزایر را بی‌اعتبار نامید و گفت «برابر شما اعلام می‌کنم که ما قرارداد مارس ۱۹۷۵ را کاملا ملغی شده می‌دانیم و شورای فرماندهی انقلاب در این زمینه تصمیم می‌گیرد. ما تصمیم تاریخی خود را برای اعاده حاکمیت کامل خود بر سرزمین و آب خود گرفته‌ایم و با قدرت هر چه تمام‌تر برابر هر کس که این تصمیم قانونی را نادیده بگیرد، می‌ایستیم؛ عراق تصمیم گرفته سرزمین‌های خود را با زور پس بگیرد.»

۳۱ شهریور ۱۳۵۹ جنگنده بمب‌افکن‌های ارتش عراق فرودگاه‌های ایران را بمباران کردند و نیرو‌های زمینی و زرهی ارتش عراق از مرز‌های ایران گذشتند. در استان ایلام آنها که با شنیدن خبر حمله ۱۹ شهریور از شهر‌های دیگر آمده بودند سمت میمک با ایستادگی در ناهمواری‌ها و شیار‌های منطقه فقط توانستند جلوی پیشروی نیرو‌های عراق به سمت صالح‌آباد و ایلام را بگیرند. در هفته‌های ابتدایی جنگ همه توجه مردم و مسئولان به خوزستان بود. خوزستان محور اصلی جنگ بود و در همان هفته اول شرایطش بحرانی شد. عراقی‌ها از شمال خوزستان تا پای پل کرخه پیش آمده بودند و دزفول شوش و اندیمشک را با خمپاره‌انداز و توپ می‌زدند از جنوب هم به دروازه‌های خرمشهر رسیده بودند.

فرماندهان فرصت نداشتند به میمک بیندیشند، اما مدافعان میمک کارشان را می‌کردند. آنها که از ۱۹ شهریور درگیر جنگ بودند با تجربه‌تر از مدافعان دیگر مناطق در سه ماه اول جنگ، چهار عملیات محدود و چریکی انجام دادند و تعادل و آرامش عراقی‌ها را گرفتند و برای روز‌های سخت‌تر جنگ آماده شدند. یکی از عوامل اصلی موفقیت‌های مدافعان میمک، همراهی مؤثر هوانیروز در عملیات‌ها بود.

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی

«عملیات نصر» که بزرگترین عملیات تهاجمی ایران تا آن زمان بود، ۱۵ دی ۱۳۵۹ در جبهه جنوب آغاز شد. مرحله اول عملیات موفق بود و برای اولین بار از عراق صد‌ها اسیر گرفتیم. بنی صدر فرمانده نیرو‌های مسلح به امام پیام پیروزی داد و امام هم به رزمنده‌ها پیروزی را تبریک گفت، اما ۱۶ دی ورق جنگ برگشت و عراقی‌ها با پاتکی سنگین همه دستاورد‌های روز اول عملیات را از ما گرفتند. آنها با شهید کردن بسیاری از رزمنده‌های عملیات، روز‌های سختی را برای ایرانی‌ها رقم زدند و با تبدیل ضد حمله به حمله، سوسنگرد و هویزه را هم محاصره کردند.

اجرای عملیات «ضربت ذوالفقار» در میمک

 ۱۹ دی ایران در بهت شکست عملیات نصر و محاصره سوسنگرد و هویزه بود که مدافعان میمک عملیات تهاجمی «ضربت ذوالفقار» را انجام دادند و ارتفاعات میمک را پس گرفتند. پیروزی آنها در هیاهوی شکست بنی صدر گم شد و همان روز که مدافعان میمک بخشی از ارتفاعات میمک را پس گرفتند، بنی صدر به امام نوشت «پیشنهاد آتش بس و صلح کشور‌های میانجی را بپذیریم». ماه‌های پایانی سال ۱۳۵۹ و سه ماه اول سال ۱۳۶۰ مردم و مسئولان درگیر جدال‌های داخلی بودند. کش‌مکش‌های بنی صدر با مخالفانش به اوج رسیده بود و همه منتظر سرانجام کار بودند. البته در جبهه، رزمنده‌ها خودشان عملیات‌هایی طراحی و اجرا می‌کردند و تلفاتی هم می‌گرفتند. رزمندگان جبهه میمک هم مدام به نیرو‌های عراق شبیخون می‌زدند و از آنها تلفات می‌گرفتند.

سرانجام درگیری‌های داخلی برکناری بنی صدر از فرماندهی جنگ و ریاست جمهوری بود. پس از آن، جنگ، دغدغه اصلی مردم شد که جبهه اصلی جنوب بود. ایرانی‌ها با عملیات «ثامن‌الائمه (ع)» در ۵ مهر ۱۳۶۰ حصر آبادان را شکستند و روی دور پیروزی افتادند. آنها قبل از خرداد سال ۱۳۶۱ و آزاد کردن خرمشهر دو عملیات بزرگ و پیروز دیگر هم انجام دادند و در همه این مدت رزمندگان جبهه میمک فقط دو عملیات محدود در ۹ آذر ۱۳۶۰ و ۲۶ اردیبهشت ۱۳۶۱ انجام دادند که دومی همزمان بود با عملیات آزادی خرمشهر.

اجرای عملیات مسلم ابن عقیل (ع)

پس از آزادی خرمشهر، عراق اعلام کرد از زمین‌های اشغالی عقب می‌نشیند. ۳۰ خرداد عقب‌نشینی عراق به پایان رسید، اما هیچ کدام از ارتفاعات مرزی مسلط را در استان ایلام ترک نکرد. در آن روز‌ها صدام هم شعار صلح می‌داد و از عقب‌نشینی سخن می‌گفت، هم شهر ایلام را خوشه‌ای بمباران می‌کرد. ایرانی‌ها جنگ را ادامه دادند تا متجاوز را تنبیه کنند و آن را عادلانه و با شکست نهایی صدام به پایان برسانند. آنها دو ماه بعد از آزادی خرمشهر در شرق بصره عملیات رمضان را آغاز کردند. در مرحله اول خوب پیش رفتند، اما جلوتر که رفتند، در زمین پرمانع و زیر آتش شدید عراق متوقف شدند و فهمیدند که جنگ از گذشته سخت‌تر شده هست. پس از رمضان، رزمندگان جنگ را به جبهه میانی مرزهایمان در استان‌های ایلام و کرمانشاه کشاندند تا کمی از تمرکز ارتش عراق در جنوب و اطراف بصره بکاهند. آنها در سومار عملیات «مسلم بن عقیل (ع)» را انجام دادند و در شمال خوزستان عملیات محرم را که هر دو نسبتا موفق بودند.  

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی

موفقیت «عملیات محرم» فرماندهان را امیدوار کرد بتوانند به العماره برسند که در مسیر بصره – بغداد و روبه‌روی فکه بود. برای گذشتن از فکه هم برنامه‌ریزی کردند، اما سخت شدن جنگ، اختلاف ارتش و سپاه را آشکار کرده بود و هر کدام عملیاتی جداگانه طراحی کردند، عملیات «والفجر مقدماتی» را سپاه و «والفجر یک» را ارتش طراحی کرد که شدت گلوله‌باران عراق و زمین‌های رملی و پرمانع هر دو عملیات را ناموفق و گره جنگ را کورتر کرد.

موفقیت چشم‌گیر عملیات خیبر

ادامه جنگ در جنوب گرهی از جنگ باز نمی‌کرد ولی فرماندهان تصمیم‌گیر ایران جنگیدن در جبهه غرب را هم پرفایده نمی‌دانستند. جبهه غرب در آن سال‌ها جبهه‌ای برای عملیات‌های فرعی بود. هرگاه بنا بود در جبهه جنوب عملیاتی بزرگ اجرا شود یا گره جنگ پیچیده و فضای تبلیغاتی علیه ایران سنگین می‌شد، ایرانی‌ها در غرب عملیات می‌کردند تا عراق را غافل‌گیر کنند یا تبلیغاتشان را بی‌اثر سازند. سال ۱۳۶۲ که هورالهویزه توجه فرمانده سپاه را برای عملیات جلب کرده بود، چند عملیات در جبهه غرب انجام شد تا مقدمه‌ای برای عملیات بزرگ خیبر در هورالهویزه، باشد. عملیات خیبر طرحی ابتکاری و امیدوارکننده داشت و گذشتن نیرو‌های ایران از هورالهویزه جایی که عراق احتمال نمی‌داد ایرانی‌ها از آن بگذرند، عراقی‌ها را غافل گیر کرد، اما عملیات به هدف‌هایش نرسید و با فتح جزایر مجنون پایان یافت.

پس از خیبر مشکل اصلی ایرانی‌ها یافتن زمین مناسب برای عملیات بعدی بود. در جبهه جنوب عراق تمامی راه‌های نفوذ را با موانعی پرشمار و طرح‌های مهندسی پیچیده بسته بود. هورالهویزه تنها منقطه بی‌مانعی بود که آن را هم بعد از خیبر با استقرار چند رده پدافندی و دکل‌های دیده‌بانی بستند. سیم‌های خاردار را در راه‌های ورودی هور پخش کردند. در شمال قلعه صالح باند فرودگاه ساختند و در جنوب القرنه پد‌های بالگرد ایجاد کردند.

اشک‌ها و لبخند‌های عملیات عاشورا

آن زمان سال ۱۳۶۳ راهبرد عراق جلوگیری از کوچک‌ترین پیروزی نیرو‌های ایران بود و فرماندهان تصمیم گرفتند در میمک عملیاتی تهاجمی انجام دهند. میمک برای عراقی‌ها منطقه مهمی بود و شکست دادن آنها در میمک به معنای شکست راهبرد عراقی‌ها بود. رزمندگان ایران روز ۲۵ مهر سال ۱۳۶۳ «عملیات عاشورا» را در منطقه عمومی میمک آغاز کردند. این عملیات دو محور شمالی و جنوبی داشت. در محور شمالی عملیات موفق شد، اما در محور جنوبی کار گره خورد و عراقی‌ها یک گردان از «تیپ نبی اکرم (ص)» را در شیار نی‌خزر محاصره کردند. فرماندهان در قرارگاه نمی‌توانستند کاری برای آنها بکنند و محاصره و شهادت آنها کام فرماندهان را تلخ کرد و شیرینی موفقیت محور شمالی عملیات زهر شد؛ هر چند عملیات عاشورا در محور شمالی به همه اهدافش رسید و رزمنده‌ها ارتفاعات مهم گرکنی و فصیل را آزاد کردند.  

ایرانی‌ها از ابتدای سال ۱۳۶۳ تبلیغ می‌کردند که به زودی عملیات نهایی‌شان را انجام می‌دهند، اما عملیات عاشورا هیچ شباهتی به عملیات نهایی جنگ نداشت. پس اسفند ۱۳۶۳ «عملیات بدر» را در هورالهویزه انجام دادیم که موفق نبود و عبور از اروند توجه فرمانده سپاه را به خود جلب کرد. پیشنهادی که قبلا چند بار درباره‌اش بحث کرده بودند و آن را غیر عملی تشخیص داده و مخالفانی جدی هم داشت، اما با پافشاری فرمانده سپاه تصویب شد.

شکست صدام در بازپس‌گیری «فاو»

سال ۱۳۶۴، قبل از عملیات والفجر ۸ عملیات‌هایی محدود در جبهه غرب طراحی و اجرا شد که چهارتای آنها در میمک بود. ۱۵ خرداد و ۱۳ شهریور ارتشی‌ها عملیات‌های «ظفر یک» و «عمار سه» را در ارتفاعات میمک انجام دادند و ۵ آبان و ۲ آذر نیز سپاهی‌ها عملیات‌های «کانی سخت» و «کولک» را اجرایی کردند. ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ ایرانی‌ها از اروند گذشتند، فاو را فتح کردند و ناظران جهانی را به تعجب واداشتند. بازتاب پیروزی ایران بی‌نظیر بود و خبرگزاری‌ها تهاجم ایران به فاو را بزرگترین مشکل عراق در پنج سال جنگ نامیدند؛ عراقی‌ها حتی با بمب‌های شیمیایی و پاتک‌های مداوم و سنگین هم نتوانستند فاو را پس بگیرند. آنها پس از شکست فاو حمله‌هایی طراحی کردند که به دفاع متحرک مشهور شد و توانستند برخی مناطق کوچک را اشغال کنند.  

مهم‌ترین اتفاق عملیات دفاع متحرک عراق حمله به مهران و اشغال آن در روز ۲۶ اردیبهشت ۱۳۶۵ بود که برای آن بسیار هم تبلیغ کردند تا بگویند مهران را به جای فاو گرفته‌اند. البته گرفتن مهران روحیه عراقی‌ها را بالا برد و فضای تبلیغاتی جنگ را به نفع آنها تغییر داد. با تاکید، امام در نهم تیر ۱۳۶۵ رزمندگان ایرانی در «عملیات کربلای یک» مهران را آزاد کردند و برتری خود را پس گرفتند.  

ایران در زمین جنگ برتر بود، اما با هر پیروزی ایران، حمایت از عراق و سخت‌گیری بر ایران پیروز بیشتر می‌شد. اواخر سال ۱۳۶۵ ایرانی‌ها با «عملیات کربلای ۵» خطوط دفاعی مستحکم عراقی‌ها را در شلمچه پشت سر گذاشتند و به سمت بصره پیش رفتند. سازمان ملل هم قطعنامه ۵۹۸ را تصویب کرد که با وجود برخی نکات مثبت آن، ایرانی‌ها هنوز ناراضی بودند. اما ایران برای ادامه جنگ زمین نداشت و عراق تمامی راه‌های نفوذ را بسته بود.  

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی

سال ۱۳۶۶ با عملیات‌های محدود ایرانی‌ها آغاز شد که یکی از آنها اجرای «عملیات نصر دو» مورخ ۱۳ خرداد ۱۳۶۰ در ارتفاعات میمک بود و در آن بخشی دیگر از ارتفاعات میمک آزاد شد، اما عملیات به تمام اهدافش نرسید و خیلی موفق نبود. سال ۱۳۶۶ سال عملیات‌های پراکنده در جبهه غرب بود. ۱۰ مرداد «عملیات نصر شش» در میمک سرنوشتی شبیه به «نصر دو» یافت. در اسفند سال ۱۳۶۶ بزرگترین عملیات ایرانی‌ها در جبهه غرب در شمال استان کرمانشاه انجام شد و ایرانی‌ها در عملیات والفجر ۱۰، حلبچه عراق را گرفتند، اما عکس‌العمل عراقی‌ها وحشتناک بود.

 آنها حلبچه شهر خودشان را بمباران شیمیایی کردند. عراقی‌ها را کشتند و تهدید کردند که شهر‌های ایران را هم بمباران شیمیایی می‌کنند. همان روز‌ها برد موشک‌های عراق به تهران هم رسید و تهران هم جنگ‌زده شد. سال ۱۳۶۷ عراق با افزایش نیرو‌ها و قدرت تهاجمی خود، فاو، شلمچه و جزایر مجنون را پس گرفت و منافقین هم که از سال ۱۳۶۵ به نفع عراق علیه هم‌وطنانشان می‌جنگیدند، عملیات‌های نظامی‌شان را آغاز کردند. اوضاع بین‌المللی سخت‌تر شد. قیمت نفت به شدت کاهش یافت. آمریکا هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرد و ایران قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت.  

رفتار دوگانه جامعه جهانی در جنگ ایران و عراق و حمله صدام به کویت

عراق بی‌توجه به این که پیشتر از ایران قطعنامه را پذیرفته هست و باید آتش‌بس را بپذیرد مثل روز‌های ابتدایی جنگ حمله‌ای سراسری انجام داد که در آن میمک یکی از محورهایش بود. رزمنده‌های ایرانی همه در شوک پذیرش قطعنامه بودند که عراق حمله کرد و توانست در محور میمک از روز‌های ابتدایی جنگ هم پیش‌تر برود و تا مدافعان به خودشان بیایند، از میمک بگذرد و به ۳۰ کیلومتری شهر ایلام برسد. از این تهاجم و آن پذیرش قطعنامه خون همه به جوش آمده بود و هرکس می‌توانست اسلحه تهیه کرد یا حتی با دست خالی به سمت نیرو‌های عراقی حمله‌ور شد.  

مدافعان ایرانی سازماندهی شده حمله نمی‌کردند، اما آن قدر پرشمار و قدرتمند بودند که مهاجمان عراقی را غافل‌گیر و مجبورشان کردند بیشتر از آنچه پیش آمده بودند، عقب‌نشینی کنند. آنها این بار تمامی ارتفاعات میمک را آزاد کردند و رفتند و بخش‌هایی که در تمام سال‌های جنگ در اشغال عراقی‌ها مانده بود، آزاد کردند. عراق پس از این تهاجم شکست‌خورده خود، آتش بس را پذیرفت.  

یک سال پس از پایان جنگ، ارتش صدام به کویت حمله کرد و این بار برخلاف جنگ با ایران، جامعه جهانی علیه او موضع گرفت. عراقی‌ها که می‌ترسیدند ایرانی‌ها به فکر انتقام بیفتند قبل از حمله به کویت تلاش کردند اختلافاتشان را با ایران حل کنند. روسای جمهور دو کشور چند نامه رد و بدل کردند و صدام که اوایل در نامه‌هایش تهدید می‌کرد، در آخرین نامه قرارداد الجزایر را پذیرفت و نامه‌اش را این طور تمام کرد که «با این تصمیم ما هر آنچه می‌خواستید و به آن تکیه می‌کردید تحقق می‌یابد.  

منبع: کتاب «راوی، جبهه میانی چهار، روایت میمک؛ اثر جعفر شیرعلی‌نیا و محمدجواد اکبرپور»

انتهای پیام/ 112

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست
اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی

اسرار «میمک» از خباثت‌های صدام پیش از آغاز جنگ تحمیلی بیشتر بخوانید »

همسرشهید میرزایی: اولین اعزام مهدی به جبهه بعد از 3 ماه زندگی مشترک، ختم به شهادت شد

روایتی از عشق در سایه ایثار/ همسر شهیدی که هرگز تنها نماند


همسرشهید میرزایی: اولین اعزام مهدی به جبهه بعد از 3 ماه زندگی مشترک، ختم به شهادت شد

سردار رشید اسلام شهید حاج مهدی میرزایی در ۱۹ شهریور ۱۳۴۱ در شهر مقدس مشهد دیده بر جهان پررمز و راز هستی گشود و تا شش سالگی قرآن را از پدر آموخت. با پیروزی انقلاب در قسمت مکانیکی و فنّى جهاد سازندگی به كار مشغول شد و دوران سربازى را هنگام انتخابات ریاست جمهوری گذراند و ایشان که در صدر حرکات قرار داشت و ماهیت بنی صدر را از ابتدا شناخته بود، از رأى دادن به وی جلوگيرى می‌کرد. او هشت بار در عملیات های متفاوت مجروح شد. همچنین در عملیات هایی از جمله: سوسنگرد، قله‌ی الله اکبر، نصر، طریق القدس، چزابه، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، والفجر ۱، ۳ و ۴ و خیبر شرکت فعال داشت. او به عنوان فرمانده‌ گروه تخریب تیپ امام رضا(ع) و سپس گروه تخریب لشکر ۵ نصر و درنهایت فرمانده تیپ امام موسی کاظم(ع) بود. سردار شهید مهدی میرزایی در عملیات میمک در ۲۸ مهر ۱۳۶۳ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت پیوست. حمیده شریفی همسر شهید دفاع مقدس مهدی میرزایی صفی آبادی به مناسبت سالروز شهادت همسرش با خبرنگار نوید شاهد به گفت و گو پرداخته است که در ادامه می آید.

 

این همسر شهید خاطرات خود را از طریقه آشنایی با شهید میرزایی آغاز کرد و گفت: توسط مادر یکی از همرزمانشان به نام شهید سیدهاشم آراسته که در همسایگی منزل ما در خراسان رضوی بودند، آشنا شدیم. بعد از مراسم خواستگاری، مراسم عقد ما در منزل امام جمعه مشهد که آن زمان آیت الله شیرازی بودند، برگزار شد. بعد از ۴ اردیبهشت ۱۳۶۳ برای دیدن امام خمینی(ره) به جماران رفتیم. برای من خیلی جذاب بود که در زمان عقد به دیدن امام(ره) بروم . همسرم وقتی دست امام را بوسیدند از ایشان خواستند که دعا کنند جزوی از شهدا باشند. امام(ره) در جواب گفتند:«شما باشید و خدمت کنید.»

وی ادامه داد: بعد از عقد یکی دوبار به جبهه رفتند و بعد در مرداد ۱۳۶۳ مراسم عروسی را برگزار کردیم و به خونه خودمان رفتیم. سه روز از زندگی مشترکان گذشته بود که همراه فرماندهان سپاه ابتدا مشرف به حج و سپس به مدت ۱۰ روز به مشهد رفتند. وقتی برگشتند مدتی بعد به جبهه رفتند و عملیات «میمک» شروع شد. ایشان در آن عملیات در ۲۸ مهر ۱۳۶۳ هنگام غروب آفتاب که با شهادت امام سجاد(ع) مصادف شده بود، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسیدند و 3 ماه زندگی مشترک ما به اتمام رسید.

حمیده شریفی به ویژگی شخصیت همسر شهیدش اشاره کرد و گفت: ایشان همیشه لبخند به لب داشت و مرد مهربانی بود؛ همچنین مسئولیت کاری را که به عهده داشت به خوبی انجام می داد. هر زمان که به جبهه می خواست اعزام شود، از من عذرخواهی می کرد و می گفت: «ببخشید که تو را تنها می گذارم و می روم.» وقتی زندگی مشترکمان شروع شد و به جبهه رفت، یک شب در میان به من زنگ می زد و صحبت می کردیم. هیچ موقع صدایش را بالا نمی برد و اگر مسئله ای پیش می آمد خیلی آرام صحبت می کرد.

همسرشهید میرزایی: اولین اعزام مهدی به جبهه بعد از 3 ماه زندگی مشترک، ختم به شهادت شد

این همسر شهید ادامه داد: یکی از خاطراتی که از ایشان برایم به یادگار مانده، رفتارش در جمع هنگام غیبت دیگران بود. وقتی می دید در جمعی که نشسته افرادی غیبت و بدگویی کسی را می کنند، از جایشان بلند می شد و جای دیگری می نشست. حتی کلمه ای هم به آن فرد نمی گفت و با رفتارش شخص را متوجه اشتباه خود می کرد، لذا اقوام و دوستان برای شهید خیلی ارزش و احترام قائل بودند.

وی که معلم بازنشسته آموزش و پرورش هم است، گفت: اولین باری که از خانه مان به جبهه اعزام شد، به آخرین اعزامش تبدیل شد و در همان عملیات به شهادت رسید. من هیچ وقت مصائب جنگ را از خودم جدا نمی دانستم لذا برای اعزام ایشان به جبهه هیچ مخالفتی نداشتم. ایشان موسس تخریب خراسان بود، زمانی که میدان مین را می خواستند تخریب کنند؛ همرزمش شهید میرزایی تعریف می کرد: «با وجود پیش رو بودن مسیر صعب العبور، هیچ موقع برای خنثی کردن مین خم نشدند و مین هایی که می توانستند حرکت بدهند را با نوک پا جا به جا می کردند.»

حمیده شریفی به خاطره ای از دوران تجرد شهید اشاره کرد و افزود: در یکی از عملیات ها، عصب دستشان از کتف قطع می شود و دیگر توان تکان دادن نداشتند. روزی به دکتر می روند و شرح حال می کنند. دکتر هم می گوید: «برای چی رفتی جبهه؟کی گفته بری؟ حالا که رفتی نوش جانت که اینطوری شدی.» مهدی تعریف می کند که وقتی به خانه آمد خیلی نارحت شد اما ناراحتی اش برای خودش نبود بلکه برای بچه هایی بود که در جبهه داشتند زحمت می کشیدند. ناگهان مادرش به او می گوید دستت را تکان بده. شهید می گوید نمی شود و نمی تواند. اما مادرش پافشاری می کند و می گوید:«خواب دیدم که دست تو سالم شده است.» شهید که این حرف را می شنود، دستش را تکان می دهد و می بیند که نه خبری از درد است و نه خبری از اذیت شدن.

این همسر شهید درباره روزی که در معراج با پیکر شهید مواجه شد، گفت: وقتی وارد معراج شدیم نمی دانستم که پیکر مهدی سر بر بدن ندارد. وقتی بهم گفتند باور نکردم تا اینکه با چشم های خودم دیدم و باور کردم. بعد از شهادتش من هیچ وقت تنها نبودم. همیشه نشانه ای از مهدی می دیدم. یک روز هنگام بازگشت از مدرسه تاکسی گرفتم و به ناچار کنار دو مرد دیگر نشستم. خیلی معذب شده بودم. وقتی به خانه آمدم تصویرش را در دست گرفتم و گفتم: «مهدی ببین من چطور باید برم و بیام.» شب که شد به خوابم آمد و گفت:«فکر کردی من تو را تنها می گذارم؟ وقتی توی تاکسی نشسته بودی، من پهلوی تو بودم. هرجا بری کنارت هستم، خیالت راحت باشد.»

همسرشهید میرزایی: اولین اعزام مهدی به جبهه بعد از 3 ماه زندگی مشترک، ختم به شهادت شد

وی ادامه داد: الان بیش از ۴۰ سال است که هر زمان اتفاقی برای من بیفتد و یا اگر کسی مرا اذیت کند، شهید به خوابم می آید و پیامی می دهد. محال است عکسش را ببینم و آرام نشوم. از او برایم گل های آغشته به خونش که زیر سرش در تابوت بود، به یادگار مانده و هنوز هم دارم. هر زمان که ناراحت باشم برایش دو رکعت نماز می خوانم و او فورا به نحوی از من تشکر می کند. زمستان سال گذشته برسر مزارش رفتم و گله کردم. به او گفتم: «مهدی نگاه کن. هیچ کمکی نمی کنی! اگر تو شهید هستی جوابم را بده.» شب خواب دیدم که به من می گوید:«چرا همچین فکری می کنی؟ من پشتتم، تو تنها نیستی.»

حمیده شریفی در پایان صحیت های خود توصیه ای کرد: از شما خواهش می کنم برای آیندگان واقعیت ها را بیان کنید. ما مدیون شهدا و خانواده آنان هستیم. واقعیت ها را جوری تعریف و تحریف نکینم که در آینده و در قیامت شرمنده شهدا شویم.

انتهای پیام/

روایتی از عشق در سایه ایثار/ همسر شهیدی که هرگز تنها نماند

منبع خبر

روایتی از عشق در سایه ایثار/ همسر شهیدی که هرگز تنها نماند بیشتر بخوانید »

آرزوی شهید «غلام ملاحی» برای شهادت در لبنان/ شوخی‌ای که تا مرز افشای عملیات پیش رفت

آرزوی شهید «غلام ملاحی» برای شهادت در لبنان/ شوخی‌ای که تا مرز افشای عملیات پیش رفت


آرزوی شهید «غلام ملاحی» برای شهادت در لبنان/ شوخی‌ای که تا مرز افشای عملیات پیش رفت

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، غلام ملاحی، در پانزدهم شهریور سال ۱۳۴۱ در شهر ایلام به دنیا آمد. خانواده اش نام غلام را برای او انتخاب کردند تا غلام اهل بیت و ائمه اطهار (علیهم السلام) باشد. از همان کودکی با قرآن آشنا شد و محبت اهل بیت (علیهم السلام) در دلش نقش بست. بچه زرنگی بود و از همان دوران کودکی با هم سن و سال هایش به رقابت می‌پرداخت و دوست داشت که در همه کار‌ها اول و جلوتر از همه باشد.

در مقطع دبیرستان، در رشته علوم تجربی درس خواند. در سال چهارم دبیرستان در رشته راه و ساختمان هنرستان فنی امام خمینی (ره) شرکت کرد و بعد از قبولی، موفق به اخذ دیپلم شد. در درس‌ها به هم کلاسی هایش کمک می‌کرد.

فردی خوش اخلاق و جوانی فعال بود. اوقات فراغت کتاب می‌خواند. از ظلم و ستم به دیگران و پایمال کردن حق افراد ناراحت و عصبانی می‌شد.

همزمان با تحصیل، در فعالیت‌های انقلابی و مذهبی حضور داشت. او روز‌ها به کسب علم و شب‌ها به نگهبانی از دستاورد‌های انقلاب می‌پرداخت. از افراد ضد انقلاب بیزار بود و در مسیر انقلاب و خط رهبری و ولایت فقیه قدم برمی‌داشت و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، عضو این نهاد شد.

ورود به سپاه همزمان با آغاز جنگ

با شروع جنگ تحمیلی در ۲۰ سالگی از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جبهه رفت و مدت پنج سال در جبهه حضور داشت. غلام ملاحی به خاطر خدمت به اسلام، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی رفتن به جبهه را بر همه چیز ترجیح داد.

حضور در جبهه را واجب می‌دانست و می‌گفت: «چون امام خمینی دستور داده اند، باید به جهاد برویم و همه هرچه در توان دارند برای حفظ جمهوری اسلامی به کار گیریم.»

او در ۲۳ سالگی با خانم ناهید صفرلکی ازدواج کرد که حاصل سه سال زندگی مشترک آنان یک دختر شد. همسرش می‌گوید: «من به خاطر روحیات و خصوصیات اخلاقی پسندیده‌ای که داشت، به او جواب مثبت دادم. مراسم ازدواج ما ساده و بدون هرگونه تجملات برگزار شد. او فردی صادق، رازدار و دارای حسنات زیادی بود. با دوستان و فامیل بسیار گرم و خودمانی و بدون ریا و کبر و غرور رفتار می‌کرد و به آنان بسیار احترام می‌گذاشت.»

چون او فردی فهمیده، متین و خوش برخورد بود، با خانواده همسرش رابطه خوبی داشت. او با اینکه ازدواج کرده بود، ولی مرتب به خط مقدم می‌رفت.

در سرما و گرما در مناطق مختلف جنگی خرمشهر، فاو، آبادان و کردستان حضور داشت. در عملیات‌های مختلفی مانند والفجر ۵، والفجر ۹، والفجر ۱۰، کربلای ۱، کربلای ۴، کربلای ۵، کربلای ۱۰، نصر ۴ و نصر ۸ با مسئولیت فرماندهی اطلاعات – عملیات و طرح عملیات شرکت کرد. او فرمانده اطلاعات – عملیات تیپ ۱۱۴ و لشکر ۱۱ امیرالمؤمنین (ع) بود؛ و در سن کم بالاترین آموزش نظامی وقت (دافوس) را گذرانده بود.

در تاریخ ۲۸ / ۷ / ۱۳۶۳ در عملیات میمک از ناحیه کمر و سر مجروح شد. همرزمان او شجاعت، دلیری و بی باکی‌اش را بسیار به یاد دارند، چون او فردی شجاع، یکدل و با اخلاص بود و در سخت‌ترین عملیات‌ها حضور می‌یافت و هر کار سخت و طاقت فرسایی را با صبر و شکیبایی انجام می‌داد.

گذراندن دوره‌های غواصی در جنوب

او از افراد زبده اطلاعات – عملیات بود. دوره‌های غواصی را هم در جنوب گذرانده بود. به خواندن نماز شب، دعا، مناجات و نماز‌های نافله بسیار مفید بود. در برابر مشکلات و گرفتاری‌ها از امام حسین (ع) و فاطمه زهرا (س) استعانت می‌جست. به امام، زیارت ائمه (علیهم السلام)، همرزمان و شهدا علاقه داشت.

از جبهه که برمی‌گشت از رشادت‌ها و ایثارگری‌های رزمندگان و روحیات نوجوانان، جوانان و افراد مسن و از عشق آنان به امام تعریف می‌کرد. از تلاش دشمنان انقلاب برای ضربه زدن به ایران و نظام برای خانواده اش درد دل می‌کرد.

از عملیات نصر ۴ این گونه گفته است: «یکی از موفقیت‌های چشمگیر لشکر حضرت امیر (ع) در عملیات نصر ۴ بود. در آخرین مراحل آمادگی برای عملیات، برادران اطلاعات – عملیات مسائلی که ما برای انجام آن لازم داشتیم را به ما انتقال داده بودند. برای آخرین بار قرار شد که من به همراه عده‌ای دیگر از برادران اطلاعات – عملیات جهت شناسایی به ارتفاعات دوقلو برویم. ماموریت ما بررسی وضعیت زمین و دشمن بود و ما باید میفهمیدیم که معابر پیش‌بینی شده توان عبور دو گردان و لشکر را دارند یا خیر؟ بچه‌های اطلاعات – عملیات دارای تجارب خیلی خوبی بودند. هنگام شب که به سمت مواضع دشمن می‌رفتیم، احساس می‌کردیم که چقدر این بندگان خوب خدا دارای توکل هستند. چنان آرام و با طمأنینه می‌رفتند که به حال آنان غبطه می‌خوردم. مهارت آنان در عدم درگیری با دشمن و شناختن راه‌های مختلف فوق العاده بود. از اعتماد به نفس آنان دلگرم بودم و از این دلگرمی، احساس غرور می‌کردم، گویی خون تازه‌ای در رگ‌های من جریان یافته بود.

گروه ۱۲ نفری ما به دو دسته تقسیم و قرار بر این شد که بعد از شناسایی مواضع دشمن، دو دسته در کنار درختی به یکدیگر ملحق شوند و سپس از آنجا به محل‌های قبلی خود برگردند. در حقیقت محل تجمع گروه زیر درخت بلوط بود. گروه ما ماموریت محوله را به خوبی انجام دادند و به طرف قرار ملاقات به راه افتادند. از فاصله تقریبا دور حرکت افرادی در زیر درخت مشاهده می‌شد. یکی از برادران به شوخی گفت: از قرار معلوم آنان از ما زرنگ‌تر بوده و زودتر رسیده اند. باز هم نزدیکتر شدیم. یکی از علامت‌های رمز ما، پرتاب سنگ بود. با پرتاب اولین سنگ، عده‌ای زیر درخت برخاستند و به دور خود می‌چرخیدند و ما هنوز متوجه خطر نشده بودیم. به گمان اینکه، آن‌ها قصد شوخی با ما را دارند، باز هم جلوتر رفتیم.

به چند متری آنان که رسیدیم، شب شده بود و اشک در چشمان ما جمع شده بود که چرا آنان جواب ما را نمی‌دهند. یکی از برادران گفت: صدایشان کنیم. دیگری گفت: چیزی نگویید و بنشینید و ما نشستیم. آن برادر گفت: گوش کنید صدای بیسم می‌آید. عرق سردی بر پیشانی همه ما نشست. احساس کردم در تاریکی شب همه یکدیگر را می‌بینیم و هر کس با چشم‌های نگران به صورت بغل دستی‌اش نگاه می‌کرد همه با نگاه می‌گفتند: آن گروه که بیسیم نداشت، پس این‌ها دشمن هستند.

خطر از بیخ گوش ما گذشته بود. همانجا سجده شکر گذاردیم. اگر آن‌ها متوجه می‌شدند تمام راه‌ها را می‌بستند و عملیات لو می‌رفت. با نیروی افزون‌تر از قبل بلند شدیم و از راهی دیگر به سمت نیرو‌های خودی به راه افتادیم. در راه به نیرو‌های دسته دوم برخورد کرده و آن‌ها هم از این حادثه در شگفت بودند. چرا که آن‌ها هم به نیرو‌های دشمن رسیده و همان اتفاق را از سر گذرانده بودند.

شمخانی: تصرف ارتفاعات دوقلو ناباورانه بود

بعد از اینکه عملیات نصر ۴ انجام گرفت و ارتفاعات دوقلو آزاد شد. برادر شمخانی گفت: تصرف ارتفاعات دوقلو ناباورانه بود، چرا که دشمن مواضع و نیرو‌های زیادی روی دو ارتفاع متمرکز کرده بود و به راستی که این چنین بود. ما با دو گردان، عملیات را انجام دادیم و برگ زرینی بر تاریخ جنگ‌های لشکریان اسلام الصاق کردیم.»

شهید ملاحی به خانواده اش توصیه می‌کرد: «صبر و حوصله داشته باشید و از جمهوری اسلامی روی گردان نباشید و در مسیر ارزش‌های اسلامی حرکت کنید.»

همسرش، می‌گوید: «او روحیات خاص و منحصر به فردی داشت. ایمان و اعتقاد او به دستگیری خداوند از بندگانش، به او آرامش عجیبی می‌داد. می‌گفت: هر آنچه خداوند محقق کند، همان می‌شود. او از من می‌خواست بعد از شهادتش صبر پیشه کنم. آرزوی شهادت در مکتب امام حسین (ع) را داشت.»

سردارغلام ملاحی در اول مرداد ۶۷ در منطقه عملیاتی میمک، در ۲۶ سالگی در حین آرایش نیرو‌های مردمی بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به شهادت رسید. پیکر پاک شهید ملاحی پس از تشییع در «امامزاده علی صالح» واقع در استان ایلام به خاک سپرده شد.

بخشی از وصیت نامه سردار شهید ملاحی

شهید ملاحی در وصیت نامه خود نوشته است: «مادر مهربانم و همسرم! روز‌ها و ماه‌ها بود که در انتظار این روز‌ها و لیالی القدر‌ها بودم که در مکانی از دار دنیا خداحافظی کنم که حداقل از زادگاهم دور باشد. باور کنید که آرزو داشتم در خاک لبنان – آنجایی که ندای مظلومیتش به گوش همه مسلمانان رسیده است – شهید شوم. پس این راهی را که انتخاب نموده ام، آخرش به ملکوت اعلى و معراج سعادت و احسن تقویم و مرکب آن مرگ سرخی است. به هیچ عنوان بر من گریه نکنید و ناراحت نباشید. اگر می‌خواهید روح من ناراحت نباشد، بر شهادت من سعادت بورزید که فرزندتان در راه خدا به لقاء پیوست.

همسرم! درود خدا بر تو باد که به پیام امام لبیک گفتی و دوشادوش زینبیان زمان، حاملان آل بتول هستید. اینک که سرآغاز زندگی نوین برایمان بود و جنگ را ترجیح به زندگی شیرین دادیم، تو را می‌ستایم و از خداوند سلامتی برایت خواهانم.‌ای برادران و دوستان گرامی! دست از حمایت امام و ولایت فقیه که در این زمان مرهون بقاء عمر جمهوری اسلامی می‌باشند برندارید. اگر لحظه‌ای غفلت کنید، دشمنان جان تازه‌ای می‌گیرند و خون شهدا را پایمال می‌کنند و اسلام و مسلمین برای همیشه از روی زمین محو می‌شود. عمرتان را در تحصیل کمالات سپری کنید و لحظه‌ای زندگی را در گردآوری فضیلت‌های علمی و عروج از پستی و نقصان به قله کمال و از فرودگاه جهل به اوج عرفان بکار گیرید. نیکی‌ها را گسترش دهید و برادرانتان را در رسیدن به کمالات و معنویات الهی یاری کنید.»

انتهای پیام/ 112

آرزوی شهید «غلام ملاحی» برای شهادت در لبنان/ شوخی‌ای که تا مرز افشای عملیات پیش رفت

منبع خبر

آرزوی شهید «غلام ملاحی» برای شهادت در لبنان/ شوخی‌ای که تا مرز افشای عملیات پیش رفت بیشتر بخوانید »