عملیات والفجر

سردار نائینی: در جنگ ۱۲ روزه غافلگیر نشدیم و از قبل آرایش نظامی کامل داشتیم

سردار نائینی: اذعان دشمن به قدرت موشکی ایران/ ۲۶ هدف راهبردی در سرزمین‌های اشغالی مورد اصابت قرار گرفت


به گزارش مجاهدت از گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس، سردار «علی‌محمد نائینی» معاون روابط عمومی و سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گفت‌وگویی تلویزیونی، به مقایسه جنگ تحمیلی هشت ساله و جنگ ۱۲ روزه پرداخت و اظهار داشت: هر دو جنگ، ایران را در برابر جبهه استکبار جهانی تنها دید. در جنگ ۸ ساله، هر دو ابرقدرت وقت و برخی کشور‌های منطقه در جنگ نیابتی علیه ایران حضور داشتند. در جنگ ۱۲ روزه نیز رژیم صهیونیستی به نیابت از ناتو و با طرح عملیاتی هماهنگ‌شده با اتحادیه اروپا و دولت ترامپ عمل کرد.

وی افزود: در هر دو جنگ، آمریکا نقش محوری داشت؛ از آغاز جنگ، پشتیبانی در طول آن و تا پایان آن. در جنگ ۸ ساله، پس از عملیات والفجر ۸ و کربلای ۵، زمانی که معادله قدرت به نفع ایران تغییر کرد، آمریکا برای جلوگیری از بالندگی انقلاب اسلامی، قطعنامه ۵۹۸ را مطرح کرد. سپس مستقیماً وارد جنگ شد، به نفتکش‌ها، سکو‌های نفتی و حتی هواپیمای مسافربری ایران حمله کرد و با حمایت گسترده از ارتش عراق، مدیریت جنگ را در دست گرفت.

سردار نائینی در ادامه به جنگ ۱۲ روزه اشاره کرد و گفت: وقتی رژیم صهیونیستی در برابر حملات موشکی پیوسته و مخرب ایران مستأصل شد، آمریکا با یک اقدام نمایشی به مراکز هسته‌ای رژیم صهیونیستی حمله کرد و خواستار توقف درگیری‌ها شدند.

قدرت موشکی و بازدارندگی ایران نتیجه مجاهدت ۳۶ ساله شهداست

معاون روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با اشاره به جنگ تحمیلی ۸ ساله اظهار داشت: جنگ ۸ ساله به دلیل غافلگیری کامل و نبود آمادگی نظامی اولیه، به جنگ شهرها، نفتکش‌ها و حملات شیمیایی گسترش یافت. اما این جنگ، روز به روز برکت بود و درس‌های بزرگی برای ما داشت.

وی افزود: در سال ۶۳، اهمیت قدرت موشکی درک شد و با انتصاب شهید تهرانی‌مقدم به‌عنوان محور توسعه موشکی، گام‌های اولیه برداشته شد. در آن زمان، تنها ۱۰ موشک در اختیار داشتیم و در کل جنگ، ۸۸ موشک شلیک شد. اما امروز، ایران به قدرت اول موشکی منطقه تبدیل شده است.

تحول دکترین دفاعی ایران پس از جنگ ۸ ساله

سردار نائینی با اشاره به تحولات دفاعی کشور پس از جنگ تحمیلی، گفت: جنگ ۸ ساله فهم درستی از تهدیدات به ما داد. تهدیدات از منطقه‌ای به فرامنطقه‌ای تغییر کرد و متناسب با آن، قدرت‌سازی در حوزه‌های موشکی، پهپادی و شناور‌های هجومی انجام شد. شورای عالی امنیت ملی و قرارگاه خاتم‌الانبیاء تشکیل شد و خطوط وظایف ارتش و سپاه مشخص گردید. دکترین دفاعی کشور بر سه اصل دفاعی بودن، مردم‌محور بودن و جنگ نامتقارن استوار شد.

وی با تأکید بر نقش مقام معظم رهبری در ارتقای آمادگی نیرو‌های مسلح، افزود: قرارگاه خاتم‌الانبیاء به فرماندهی سپهبد شهید غلامعلی رشید، آمادگی‌ها را به‌صورت مستمر کنترل می‌کند. پیش از جنگ ۱۲ روزه، رزمایش‌های اقتدار با فرض قطعیت جنگ برگزار شد و فرماندهان اطلاعاتی از دو روز قبل، وقوع جنگ را پیش‌بینی کرده بودند.

جنگ ۱۲ روزه و آمادگی کامل ایران

سخنگوی سپاه درباره جنگ ۱۲ روزه اظهار داشت: برخلاف جنگ ۸ ساله که غافلگیر شدیم، در جنگ ۱۲ روزه هیچ غافلگیری راهبردی وجود نداشت. پس از ترور شهید حنیه تا ۲۳ خرداد، سه مرحله آرایش نظامی کامل داشتیم. سردار سلامی دو روز پیش از جنگ، در سفر به بندرعباس، آمادگی‌های نیروی دریایی سپاه را بر اساس قطعیت جنگ بررسی کردند و اعلام داشتند که دستاورد‌های بی‌بدیلی در میدان جنگ رونمایی خواهد شد.

سردار نائینی تأکید کرد: قدرت بازدارندگی و تهاجمی ایران، نتیجه مجاهدت ۳۶ ساله شهدایی، چون تهرانی‌مقدم، احمد کاظمی و قاسم سلیمانی است. اگر این توانمندی‌ها در سال ۵۹ وجود داشت، جنگ ۸ ساله رخ نمی‌داد. امروز نیرو‌های مسلح با افزایش قدرت بازدارندگی، از وقوع جنگ جلوگیری می‌کنند و در صورت بروز جنگ، توانایی پیروزی قاطع را دارند.

دشمن در برابر حملات موشکی مستأصل شد

معاون روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گفت: توان موشکی ایران در آستانه جنگ ۱۲ روزه، حداقل ۴۰ درصد افزایش یافته و این توانمندی در صحنه نبرد به خوبی خود را نشان داد. پس برخلاف جنگ ۸ ساله، در جنگ ۱۲ روزه هیچ غافلگیری راهبردی وجود نداشت و ایران با آمادگی کامل وارد نبرد شد.

آمادگی کامل ایران پیش از جنگ ۱۲ روزه

سردار نائینی با اشاره به آمادگی نیرو‌های مسلح پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه، گفت: فرماندهان ما در قرارگاه وعده صادق یک و دو و دیگر مراکز عملیاتی در آماده‌باش ۱۰۰ درصدی بودند. اگر این آمادگی نبود، واکنش سریع ما در روز اول جنگ ممکن نمی‌شد.

وی افزود: دشمن سیستم فرماندهی و کنترل ما را هدف قرار داد و برخی فرماندهان در منازل خود به شهادت رسیدند، اما طرح‌های عملیاتی و آمادگی‌ها از قبل تدوین شده بود و سایت‌های موشکی با دستورات روشن برای مقابله آماده بودند.

چرایی تأخیر ۱۲ ساعته در پاسخ ایران

سخنگوی سپاه درباره تأخیر ۱۲ ساعته در پاسخ ایران به حملات دشمن توضیح داد: غافلگیری تاکتیکی در جنگ‌های نوین اجتناب‌ناپذیر است. ما از اصل جنگ کاملاً آگاه بودیم، اما جزئیات دقیق عملیات دشمن را نداشتیم. برای طرح‌ریزی کامل‌تر، فاصله‌ای بین حملات اولیه و پاسخ موشکی ایجاد کردیم.

وی افزود: سه تا سه و نیم ساعت پس از هدف قرار گرفتن فرماندهان، پهپاد‌های ما شلیک شدند و سپس عملیات موشکی با دقت بیشتری اجرا شد.

چالش‌های پدافندی و موفقیت موشک‌های ایرانی

سردار نائینی درباره حملات به سیستم پدافندی کشور اظهار داشت: پدافند‌ها و رادارا‌های ما مورد حملات سایبری و هک قرار گرفتند. هیچ ارتشی در دنیا، حتی ارتش آمریکا، نمی‌تواند ادعای نفوذناپذیری کامل کند.

وی با اشاره به موفقیت موشک‌های ایرانی افزود: در پایگاه العدید قطر، ۶ موشک از ۱۴ موشک شلیک‌شده اصابت کرد و آمریکایی‌ها اعلام کردند ۱۱۱ میلیون دلار برای رهگیری هزینه کردند. موشک‌های ما به‌صورت آبشاری شلیک شدند و سیستم‌های پدافندی دشمن را اشباع کردند. در روز‌های آخر جنگ، موشک‌های ما از تمام لایه‌های پدافندی عبور کردند و به اهداف اصابت کردند.

استیصال دشمن در برابر حملات موشکی ایران

سخنگوی سپاه با بیان اینکه دشمن از روز هفتم جنگ دچار استیصال شد، گفت: رسانه‌های جهانی و مقامات صهیونیستی و آمریکایی اعتراف کردند که ۷۰ تا ۸۵ درصد موشک‌های ایران به اهداف خود اصابت کردند. از روز پنجم جنگ، معادله نبرد تغییر کرد، ضریب رهگیری دشمن کاهش یافت و دقت و موفقیت موشک‌های ما افزایش پیدا کرد. حداقل ۲۶ هدف راهبردی دشمن مورد اصابت کامل قرار گرفت.

بازسازی پدافند و تقویت دفاع در ارتفاع پایین

سردار نائینی درباره بازسازی سیستم پدافندی کشور اظهار داشت: از روز‌های سوم و چهارم جنگ، قدرت پدافند در برد کوتاه و متوسط احیا و تهدیدات پرنده‌های دشمن در ارتفاع پایین برطرف شد. این امر باعث افزایش توان دفاع از دارایی‌های کشور شد.

وی در پایان تأکید کرد: موفقیت ایران در جنگ ۱۲ روزه نتیجه آمادگی‌های قبلی، طرح‌ریزی دقیق و توانمندی‌های دفاعی بود که با مجاهدت‌های شهدا و هدایت‌های مقام معظم رهبری به دست آمده است.

انتهای پیام/۹۵۵

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

سردار نائینی: اذعان دشمن به قدرت موشکی ایران/ ۲۶ هدف راهبردی در سرزمین‌های اشغالی مورد اصابت قرار گرفت

سردار نائینی: اذعان دشمن به قدرت موشکی ایران/ ۲۶ هدف راهبردی در سرزمین‌های اشغالی مورد اصابت قرار گرفت بیشتر بخوانید »

سردار نائینی: در جنگ ۱۲ روزه غافلگیر نشدیم و از قبل آرایش نظامی کامل داشتیم

سردار نائینی: در جنگ ۱۲ روزه غافلگیر نشدیم و از قبل آرایش نظامی کامل داشتیم


به گزارش مجاهدت از گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس، سردار «علی‌محمد نائینی» معاون روابط عمومی و سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در گفتگویی، در برنامه‌ای که از شبکه افق پخش شد، به مقایسه جنگ تحمیلی ۸ ساله و جنگ ۱۲ روزه پرداخت و اظهار داشت: هر دو جنگ، ایران را در برابر جبهه استکبار جهانی تنها دید. در جنگ ۸ ساله، هر دو ابرقدرت وقت و برخی کشور‌های منطقه در جنگ نیابتی علیه ایران حضور داشتند. در جنگ ۱۲ روزه نیز رژیم صهیونیستی به نیابت از ناتو و با طرح عملیاتی هماهنگ‌شده با اتحادیه اروپا و دولت ترامپ عمل کرد.

وی افزود: در هر دو جنگ، آمریکا نقش محوری داشت؛ از آغاز جنگ، پشتیبانی در طول آن و تا پایان آن. در جنگ ۸ ساله، پس از عملیات والفجر ۸ و کربلای ۵، زمانی که معادله قدرت به نفع ایران تغییر کرد، آمریکا برای جلوگیری از بالندگی انقلاب اسلامی، قطعنامه ۵۹۸ را مطرح کرد. سپس مستقیماً وارد جنگ شد، به نفتکش‌ها، سکو‌های نفتی و حتی هواپیمای مسافربری ایران حمله کرد و با حمایت گسترده از ارتش عراق، مدیریت جنگ را در دست گرفت.

سردار نائینی در ادامه به جنگ ۱۲ روزه اشاره کرد و گفت: وقتی رژیم صهیونیستی در برابر حملات موشکی پیوسته و مخرب ایران مستأصل شد، آمریکا با یک اقدام نمایشی به مراکز هسته‌ای رژیم صهیونیستی حمله کرد و خواستار توقف درگیری‌ها شدند.

قدرت موشکی و بازدارندگی ایران نتیجه مجاهدت ۳۶ ساله شهداست

سردار علی‌محمد نائینی، معاون روابط عمومی و سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با اشاره به جنگ تحمیلی ۸ ساله اظهار داشت: جنگ ۸ ساله به دلیل غافلگیری کامل و نبود آمادگی نظامی اولیه، به جنگ شهرها، نفتکش‌ها و حملات شیمیایی گسترش یافت. اما این جنگ، روز به روز برکت بود و درس‌های بزرگی برای ما داشت.

وی افزود: در سال ۶۳، اهمیت قدرت موشکی درک شد و با انتصاب شهید تهرانی‌مقدم به‌عنوان محور توسعه موشکی، گام‌های اولیه برداشته شد. در آن زمان، تنها ۱۰ موشک در اختیار داشتیم و در کل جنگ، ۸۸ موشک شلیک شد. اما امروز، ایران به قدرت اول موشکی منطقه تبدیل شده است.

تحول دکترین دفاعی ایران پس از جنگ ۸ ساله

سردار نائینی با اشاره به تحولات دفاعی کشور پس از جنگ تحمیلی، گفت: جنگ ۸ ساله فهم درستی از تهدیدات به ما داد. تهدیدات از منطقه‌ای به فرامنطقه‌ای تغییر کرد و متناسب با آن، قدرت‌سازی در حوزه‌های موشکی، پهپادی و شناور‌های هجومی انجام شد. شورای عالی امنیت ملی و قرارگاه خاتم‌الانبیاء تشکیل شد و خطوط وظایف ارتش و سپاه مشخص گردید. دکترین دفاعی کشور بر سه اصل دفاعی بودن، مردم‌محور بودن و جنگ نامتقارن استوار شد.

وی با تأکید بر نقش مقام معظم رهبری در ارتقای آمادگی نیرو‌های مسلح، افزود: قرارگاه خاتم‌الانبیاء به فرماندهی سپهبد شهید غلامعلی رشید، آمادگی‌ها را به‌صورت مستمر کنترل می‌کند. پیش از جنگ ۱۲ روزه، رزمایش‌های اقتدار با فرض قطعیت جنگ برگزار شد و فرماندهان اطلاعاتی از دو روز قبل، وقوع جنگ را پیش‌بینی کرده بودند.

جنگ ۱۲ روزه و آمادگی کامل ایران

سخنگوی سپاه درباره جنگ ۱۲ روزه اظهار داشت: برخلاف جنگ ۸ ساله که غافلگیر شدیم، در جنگ ۱۲ روزه هیچ غافلگیری راهبردی وجود نداشت. پس از ترور شهید حنیه تا ۲۳ خرداد، سه مرحله آرایش نظامی کامل داشتیم. سردار سلامی دو روز پیش از جنگ، در سفر به بندرعباس، آمادگی‌های نیروی دریایی سپاه را بر اساس قطعیت جنگ بررسی کردند و اعلام داشتند که دستاورد‌های بی‌بدیلی در میدان جنگ رونمایی خواهد شد.

سردار نائینی تأکید کرد: قدرت بازدارندگی و تهاجمی ایران، نتیجه مجاهدت ۳۶ ساله شهدایی، چون تهرانی‌مقدم، احمد کاظمی و قاسم سلیمانی است. اگر این توانمندی‌ها در سال ۵۹ وجود داشت، جنگ ۸ ساله رخ نمی‌داد. امروز نیرو‌های مسلح با افزایش قدرت بازدارندگی، از وقوع جنگ جلوگیری می‌کنند و در صورت بروز جنگ، توانایی پیروزی قاطع را دارند.

دشمن در برابر حملات موشکی مستاصل شد

سردار علی‌محمد نائینی، معاون روابط عمومی و سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گفت: توان موشکی ایران در آستانه جنگ ۱۲ روزه، حداقل ۴۰ درصد افزایش یافته و این توانمندی در صحنه نبرد به خوبی خود را نشان داد. پس برخلاف جنگ ۸ ساله، در جنگ ۱۲ روزه هیچ غافلگیری راهبردی وجود نداشت و ایران با آمادگی کامل وارد نبرد شد.

آمادگی کامل ایران پیش از جنگ ۱۲ روزه

سردار نائینی با اشاره به آمادگی نیرو‌های مسلح پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه، گفت: فرماندهان ما در قرارگاه وعده صادق یک و دو و دیگر مراکز عملیاتی در آماده‌باش ۱۰۰ درصدی بودند. اگر این آمادگی نبود، واکنش سریع ما در روز اول جنگ ممکن نمی‌شد.

وی افزود: دشمن سیستم فرماندهی و کنترل ما را هدف قرار داد و برخی فرماندهان در منازل خود به شهادت رسیدند، اما طرح‌های عملیاتی و آمادگی‌ها از قبل تدوین شده بود و سایت‌های موشکی با دستورات روشن برای مقابله آماده بودند.

چرایی تأخیر ۱۲ ساعته در پاسخ ایران

سخنگوی سپاه درباره تأخیر ۱۲ ساعته در پاسخ ایران به حملات دشمن توضیح داد: غافلگیری تاکتیکی در جنگ‌های نوین اجتناب‌ناپذیر است. ما از اصل جنگ کاملاً آگاه بودیم، اما جزئیات دقیق عملیات دشمن را نداشتیم. برای طرح‌ریزی کامل‌تر، فاصله‌ای بین حملات اولیه و پاسخ موشکی ایجاد کردیم.

وی افزود: سه تا سه و نیم ساعت پس از هدف قرار گرفتن فرماندهان، پهپاد‌های ما شلیک شدند و سپس عملیات موشکی با دقت بیشتری اجرا شد.

چالش‌های پدافندی و موفقیت موشک‌های ایرانی

سردار نائینی درباره حملات به سیستم پدافندی کشور اظهار داشت: پدافند‌ها و رادارا‌های ما مورد حملات سایبری و هک قرار گرفتند. هیچ ارتشی در دنیا، حتی ارتش آمریکا، نمی‌تواند ادعای نفوذناپذیری کامل کند.

وی با اشاره به موفقیت موشک‌های ایرانی افزود: در پایگاه العدید قطر، ۶ موشک از ۱۴ موشک شلیک‌شده اصابت کرد و آمریکایی‌ها اعلام کردند ۱۱۱ میلیون دلار برای رهگیری هزینه کردند. موشک‌های ما به‌صورت آبشاری شلیک شدند و سیستم‌های پدافندی دشمن را اشباع کردند. در روز‌های آخر جنگ، موشک‌های ما از تمام لایه‌های پدافندی عبور کردند و به اهداف اصابت کردند.

استیصال دشمن در برابر حملات موشکی ایران

وی با بیان اینکه دشمن از روز هفتم جنگ دچار استیصال شد، گفت: رسانه‌های جهانی و مقامات صهیونیستی و آمریکایی اعتراف کردند که ۷۰ تا ۸۵ درصد موشک‌های ایران به اهداف خود اصابت کردند. از روز پنجم جنگ، معادله نبرد تغییر کرد، ضریب رهگیری دشمن کاهش یافت و دقت و موفقیت موشک‌های ما افزایش پیدا کرد. حداقل ۲۶ هدف راهبردی دشمن مورد اصابت کامل قرار گرفت.

بازسازی پدافند و تقویت دفاع در ارتفاع پایین

سردار نائینی درباره بازسازی سیستم پدافندی کشور اظهار داشت: از روز‌های سوم و چهارم جنگ، قدرت پدافند در برد کوتاه و متوسط احیا شد و تهدیدات پرنده‌های دشمن در ارتفاع پایین برطرف گردید. این امر باعث افزایش توان دفاع از دارایی‌های کشور شد.

وی در پایان تأکید کرد: موفقیت ایران در جنگ ۱۲ روزه نتیجه آمادگی‌های قبلی، طرح‌ریزی دقیق و توانمندی‌های دفاعی بود که با مجاهدت‌های شهدا و هدایت‌های مقام معظم رهبری به دست آمده است.

انتهای پیام/۹۵۵

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

سردار نائینی: در جنگ ۱۲ روزه غافلگیر نشدیم و از قبل آرایش نظامی کامل داشتیم

سردار نائینی: در جنگ ۱۲ روزه غافلگیر نشدیم و از قبل آرایش نظامی کامل داشتیم بیشتر بخوانید »

زنده باد پیرِ بزرگ!

شوخی فیلبمردار اصفهانی با پیر جبهه+ فیلم


به گزارش مجاهدت از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، عملیات والفجر مقدماتی در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ با رمز یا الله یا الله یا الله در جبهه میانی فکه و از پنج محور شمال و جنوب رشیده، صفریه و ارتفاعات چرمر و خاک آغاز شد. عملیاتی که قبل از آغاز برای عراق لو رفته بود، اما رزمندگان اسلام در جبهه خودی این را نمی‌دانستند و به همین دلیل خیلی زود گردان‌های حاضر در عملیات در محاصره قرار گرفتند. تیپ ۳۵ امام حسن (ع) و لشکر ۸ نجف از نیرو‌های عمل کننده این عملیات بودند که پشت جاده‌ی شنی در حد فاصل پاسگاه رشیده تا پاسگاه صفریه قرار داشتند.

در فیلم پیش رو که بهمن ماه سال ۶۱ و در آستانه عملیات والفجر مقدماتی در منطقه زلیجان (جنوب فکه و شمال چزابه) توسط مرحوم محمود اصفهانی ضبط شده، بخشی از تمرینات نیرو‌های لشکر ۸ نجف‌اشرف در قالب ستون‌کشی نیرو‌ها نشان داده می‌شود.

این فیلم، با نمایش حرکت هم‌زمان چند ستون طولانی از نیرو‌ها که تقریباً موازی با هم حرکت می‌کنند، شروع شده و تا دقایق پایانی فیلم نیز به همین صورت ادامه پیدا می‌کند. تعداد زیاد نیرو‌ها و تردد راحت و بدون دغدغۀ آن‌ها، نشان می‌دهد این رزمنده‌ها راهی محل انجام تمرین‌هستند.

بیشتر رزمنده‌ها را جوانان و نوجوانان تشکیل می‌دهند، ولی گاهی افراد مسن‌تر هم دیده می‌شوند. مثل حوالی دقیقه ۸ که دوربین اصفهانی روی چهره پیرمردی متمرکز شده و لحظاتی بعد شوخ‌طبعی همیشگی اصفهانی گل کرده و خطاب به او می‌گوید: «زنده باد پیرِ بزرگ!»

اصفهانی هم‌چنین در برخی دقایق از نیرو‌ها می‌خواهد شعار دهند، ولی انگار صدایش به گوش آن‌ها نمی‌رسد و فقط روی فیلم ضبط شده یا نیرو‌ها به هر دلیلی، تمایلی به دادن شعار ندارند.

ستون نیرو‌ها در پاره‌ای لحظات، شروع به دویدن می‌کنند و حوالی دقیقۀ ۱۸، غروب آفتاب نشان داده می‌شود.

بخش بعدی فیلم، زمانی است که هوا تاریک می‌شود و شلیک‌های تمرینی با مهمات رسام، کلید می‌خورد. به نظر می‌رسد هدف اصلی این تمرین، آشنا شدن رزمنده‌ها با شرایط واقعی شب عملیات باشد.

این فیلم که حدود هفده دقیقه است، طی چهار قسمت آماده شده که در ادامه یک قسمت از آن را می‌بینید.

کد ویدیو

کد ویدیو

انتهای پیام/ 141

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

شوخی فیلبمردار اصفهانی با پیر جبهه+ فیلم

شوخی فیلبمردار اصفهانی با پیر جبهه+ فیلم بیشتر بخوانید »

«حاج حمید» قصص قرآنی را برای بچه‌ها تعریف می‌کرد

«حاج حمید» قصص قرآنی را برای بچه‌ها تعریف می‌کرد



حاج حمید موقعی که مشغله‌اش کمتر بود، به خانه که می‌آمد، بچه‌ها می‌گفتند برایمان قصه بگو. حاج حمید قصص قرآنی را برایشان تعریف می‌کرد. گاهی که بچه‌ها می‌گفتند بابا! چرا ایراد بنی‌اسرائیلی می‌گیری؟…

گروه جهاد و مقاومت مشرق – سیدحمید تقوی‌فر در ۲۰ فروردین ۱۳۳۸ در روستای «ابودِبِس» شهرستان کارون (کوت عبدالله) متولد شد. قبل از پیروزی انقلاب در برگزاری کلاس قرآن نقش داشت و در جلسات سخنرانی شیخ احمد کافی حضور پیدا می‌کرد و با فعالین انقلابی از جمله احمد دلفی برادران شمخانی و شیخ هادی کرمی ارتباط داشت. زمانی که برای تحصیلات دوره متوسطه به دبیرستان سعدی اهواز رفت با شهید اسماعیل دقایقی، محسن رضایی و علی شمخانی آشنا شد و به گروه «منصورون» پیوست و گام در راه مبارزه علیه رژیم طاغوتی پهلوی گذاشت.

قسمت‌های قبلی گفتگو را هم بخوانیم؛

می‌خواستند خواهران را از سپاه شهر بیرون کنند!

باید ۴۰۰ دختر ضدانقلاب را بازجویی می‌کردم!

مردی که همه سال را روزه بود! + عکس

«صادق آهنگران» و «حسین پناهی» در عروسی‌ام تئاتر اجرا کردند

عاقبت دختری که معادل ۱۵۰میلیارد تومان مهریه خواست!

«حمید» چگونه از «پری» خواستگاری کرد؟

نه به ناهار سپاه رسیدیم نه به ناهار بسیج!

ترفند یک سردار برای بازنشستگی از سپاه! + عکس

گرفتاری در برف و استمداد سردار از شورای عالی!

با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید تقوی‌فر از نیروهای تشکیل دهنده هسته اولیه آن در اهواز بود که با عضویت در این نهاد به انجام وظیفه پرداخت. از آغازین روزهای حمله رژیم بعثی عراق به ایران اسلامی، برای دفاع از میهن اسلامی به جبهه‌های نبرد شتافت.

سید نصرالله تقوی‌فر، (پدر شهید) در سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر به شهادت رسید و برادرش، سیدخسرو نیز در عملیات والفجر ۸ به خیل شهیدان پیوست. شهید تقوی‌فر در جنگ بیشتر کارهای شناسایی را بر عهده داشت و بعدها در کنار شهید «حسن باقری» به جمع‌آوری اطلاعات می‌پرداخت. وی در جبهه سوسنگرد واحد اطلاعات و عملیات را تشکیل داد و مدتی فرماندهی قرارگاه رمضان را نیز بر عهده گرفت.

با پایان جنگ، شهید تقوی‌فر فعالیت خویش را در سپاه قدس ادامه داد و سرانجام در سال ۱۳۹۰ از خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بازنشسته شد.

وی پس از بازنشستگی زمان خود را به سه قسمت تقسیم کرد؛ به این نحو که: مدت یک ماه در عراق حضور داشت و برای تأسیس بسیج مردمی عراق) الحشد الشعبی) جهت مقابله با داعش به فعالیت مستشاری مشغول می‌شد؛ سپس به ایران باز می‌گشت و مدت دو هفته برای تبدیل خانه پدری (در زادگاهش روستای ابودبس خوزستان) به حسینیه و مرکز فرهنگی تلاش می‌کرد؛ و پس از این دو هفته به تهران مراجعت نموده و مدت بیست روز نزد خانواده می‌ماند.

در زمانی که جریان‌های تکفیری و وهابی، تروریست‌های داعشی را سازماندهی کردند تا استان‌ها و شهرهای غربی عراق ـ همچون موصل و الرمادی ـ را اشغال کنند و به بارگاه امامین عسکریین علیهماالسلام در شهر سامراء دست یابند وی به اتفاق نیروهای داوطلب مردمی به سمت جرف الصخر رفت و نسبت به آزادی این منطقه اقدام کرد؛ منطقه‌ای که بعد از آزادسازی به نام “جرف النصر” معروف شده است. این آزادسازی، شهر مقدس کربلا را از تیررس موشکها و حملات داعش نجات داد. در عملیات سامراء که خمپاره‌های داعش در حرم مطهر امامین عسکریین فرود می‌آمد و سه روز طول کشید، با فرماندهی سردار تقوی‌فر داعش مجبور به عقب نشینی شد و منطقه پاک سازی گردید.

در ۶ دی ماه۱۳۹۳پس از اقامه نماز ظهر عملیاتی به نام «محمد رسول الله» آغاز می‌شود و با تعدادی از نیروهای رزمنده برای یاری رساندن به همرزمانش پیشروی می کند و بعد از رشادت بسیار مورد اصابت گلوله تک‌تیرانداز داعشی قرار می‌گیرد و سرانجام در سامراء، به ارزوی دیرینه‌اش می‌رسد. پیکر مطهرش پس از انتقال به اهواز و تشییع باشکوه در شهر کارون در کنار پدر شهیدش به خاک سپرده شد.

آنچه در ادامه می‌خوانید، گفتگوی نسبتا مفصلی با سرکار خانم پروین مرادی، همسر بزرگوار شهید است که در چند قسمت تقدیمتان می‌شود.

«حاج حمید» قصص قرآنی را برای بچه‌ها تعریف می‌کرد

**: شما ازدواج کرده بودید؟

همسر شهید: بله، مریم و هدی را داشتم. دارم خاطرات بچگی را با بعدها ربط می‌دهم. پرسیدم کی بوده؟ گفت در بازجوئی گفته که اسمش فریده است. هم در دوران مدرسه آن ماجرا برایم پیش آمد که از پدر و مادرش ترسیدم، هم در دوره جنگ از او بازجوئی کرده و برای بچه‌های سپاه از او اطلاعات گرفته بودم. فهمیدم که اینها زندگی‌شان از هم پاشیده و این دختر هم به راه‌های بد کشیده شده. از آن آپارتمان به سپاه گزارش می‌دهند که چنین موردی پیش آمده و ما نمی‌دانیم چه کار کنیم. اینها هم نیرو می‌فرستند و پاسدار بنده خدا پتو می‌اندازد روی سر فریده و او را می‌گیرد.

**: حالت غیرعادی داشته.

همسر شهید: بله، از نظر روحی و روانی به هم ریخته شده بود، چون زندگی آشفته‌ای داشتند. دو تا دوست داشتم که با هم توی یک نیمکت می‌نشستیم. این دو تا هم در دادگاه انقلاب جزو بازداشتی‌ها بودند. در دوران مدرسه که با هم بودیم که گفتم یک روز تصمیم گرفتیم با هم لباس همرنگ بخریم، خیلی با هم دوست بودیم. من به یکی‌شان خیلی علاقه داشتم. سالی که تابستان‌ها در کرمانشاه زندگی می‌کردیم، پدرم چون در آبادان مشغول کار بود، نمی‌توانست همراه ما بیاید و باید در محل کارش می‌ماند. شرکت نفت حقوق بابا را هر دو هفته یک‌بار می‌داد. حقوق که می‌گرفت، برای ما می‌فرستاد. برادرم هم چون تحصیلات عالیه داشت، در دوره سربازی به او اجازه دادند بودند بیرون از پادگان جائی را بگیرد و موهایش را هم نزند.

برادرم اخلاقی داشت که وقتی به او پول می‌دادند، در جیب با کیفش نمی‌گذاشت و همیشه در جعبه‌ای قرار می‌داد و روی تاقچه می‌گذاشت که هر کسی که به پول نیاز دارد برود بردارد. یادم هست یک بار به او گفتم می‌خواهم برای دوستانم سوغاتی بخرم. سر کوچه‌مان در کرمانشاه یک مغازه لوازم‌التحریرفروشی بود که تراش‌هائی به شکل قو آورده بود. تازه کتاب‌هائی که وقتی آنها را باز می‌کردی، تصاویر کتاب برجسته می‌شد و بیرون می‌آمد، به بازار آمده بود. برای این دو تا دوستم تصمیم گرفتم آنها را بخرم. به برادرم گفتم که برای خرید سوغاتی پول لازم دارم و او گفت تو که می‌دانی پول کجاست. برو بردار. این اخلاقش خیلی برایم جالب بود که هیچ وقت پول را قایم نمی‌کرد.

**: اسفندیار؟

همسر شهید: بله. پول را جلوی دست می‌گذاشت و می‌گفت هر کسی که لازم دارد بردارد. من رفتم برداشتم و آن کتاب‌ها و تراش‌ها را خریدم. در کنار کارون یک پارک فضای سبز داشت که در آن تاب و سرسره و وسایل بازی بچه‌ها بود. قرار گذاشتیم و رفتیم آنجا. با وسایل بازی یک کمی بازی کردیم و بعد آفاق گفت بیائید قایم باشک‌بازی کنیم. نوبتی چشم گذاشتیم. نوبت من که شد، وقتی چشم گذاشتم، بعد که چشم‌هایم را باز کردم، هر چه گشتم آنها را پیدا نکردم و رفتم خانه. خیلی ناراحت شدم، طوری که بعد از این همه سال یادم نرفته. خاطره‌های خوب از یادم رفته‌اند، این یکی که به دردم نمی‌خورد یادم مانده.

**: چیزهائی که برای آدم خیلی مهم هستند در ذهنش باقی می‌ماند.

همسر شهید: موقعی که رفتم سر کلاس، سه تائی روی یک نیمکت می‌نشستیم. آنها سلام کردند، ولی من ناراحت بودم و جوابشان را ندادم. یکی‌شان که من خیلی دوستش داشتم، گفت ما نمی‌خواستیم این کار را بکنیم. تقصیر فلانی بود که گیر داد. گفت برویم و پری دنبالمان بگردد و ما را پیدا نکند، چقدر مزه می‌دهد! من هم خیلی ناراحت شدم و گفتم تو اگر دوست واقعی من بودی قبول نمی‌کردی و زیر بار حرفش نمی‌رفتی. معلوم است که خودت هم می‌خواستی. گفت نه به خدا. اول خیلی ناراحت بودم و تند برخورد کردم، ولی چون قلباً دوستش داشتم، او را بخشیدم، اما آن یک نفر را نبخشیدم. گفتم من رفته و از داداشم پول گرفته و برای شما سوغاتی خریده‌ام و حالا شما با من این رفتار را می‌کنید؟ خودشان هم ناراحت شدند، ولی دیگر دوستی من با آنها مثل قبل نشد. آن موقع خیلی به آنها وابسته بودم، ولی این کارشان برای من یک درس شد که خیلی از کسی توقع نداشته باشم. شاید هر کسی که این ماجرا را بشنود بگوید موضوع مهمی نبوده، ولی برای من خیلی گران تمام شد و خیلی اذیت شدم.

بعد اینها را در دوره انقلاب در دادگاه انقلاب دیدم که جیب‌هایشان پر از قلوه سنگ بود و با آنها توی سر بچه‌های سپاه زده بودند.

**: اگر همسن شما بوده باشند، نباید بیشتر از ۱۵، ۱۶ سال می‌داشتند.

همسر شهید: همین‌طور هم بود. وقتی انقلاب فرهنگی شد، همه…

**: با اعوان و انصارشان آمده بودند به میدان

همسر شهید: اینها نشأت از خانواده‌هایشان بودند. خانواده‌هایشان مخالف نظام بودند و به اینها هم سرایت می‌کرد.

**: من تصور می‌کردم چون انقلاب فرهنگی بوده، کسانی را که دستگیر می‌کردند باید سن دانشجو به بالا می‌بوده

همسر شهید: نه، کلاً همه درگیر شده بودند. کارگر، دانش‌آموز و… البته در دانشگاه‌ها دانشجوها بودند، ولی همه‌گیر شده بود. دانشجوها در خانه‌هایشان برای دیگران صحبت می‌کردند. مثل زمان شاه نبود که همه احتیاط می‌کردند. همه فکر می‌کردند فضا باز شده و همه چیز را می‌توانند بگویند و واقعاً هم می‌گفتند. پدرم می‌گفت زمان شاه وقتی یک پاسبان مشروب می‌خورد و می‌آمد و توی خیابان عربده می‌کشید، همه از ترس، سرهایشان را می‌کردند زیر پتو، ولی بعد از انقلاب، مردم به شخص اول مملکت هم فحش می‌دادند و کسی کارشان نداشت.

«حاج حمید» قصص قرآنی را برای بچه‌ها تعریف می‌کرد

**: هیچ ملاک و معیاری نداشت.

همسر شهید: فکر می‌کردند آزادی این است که همه‌جور حرفی زده شود و رعایت شخصی را هم که آدم درستی بود نمی‌کردند. به هر صورت این قضیه پیش آمد.

**: در دادگاه انقلاب که آنها را دیدید، واکنشتان چه بود؟

همسر شهید: من سعی می‌کردم به سمت آنها نروم.

**: آنها هم شما را دیدند؟

همسر شهید: شاید. اینها را دسته‌بندی و در هر اتاقی تعدادی را بازداشت کرده بودند. من مسئول اتاقی بودم که اینها در آن نبودند.

**: کجا آنها را دیدید؟

همسر شهید: یک لحظه در سالنی که همه‌شان بودند و آن پاسدار را زدند، دیدم و سریع خودم را رساندم بیرون و به پاسداری که مسلح بود گفتم برود داخل که آمد و شلیک کرد. بعد هم سعی کردم که اصلاً با آنها برخورد نداشته باشم.

**: دیگر خبری از آنها نداشتید؟

همسر شهید: خانه ما اوایل زیتون کارمندی بود و خانه ییک از آن‌ها که خیلی دوستش داشتم، اواخر آنجا بود. آخرین خبری که از او داشتم همان بود که گفتم که رفته بود بالای پشت‌بام.

**: در زیتون کارمندی فقط نیروهای سپاه که نبودند، مردم عادی هم بودند.

همسر شهید: بیشتر شرکت نفتی بودند که خانه‌های شخصی در زیتون کارمندی خریده بودند.

**: شما بعد از کیان پارس رفتید آنجا زمین خریدید و آنجا خانه ساختید؟

همسر شهید: نه، بعد از کیان پارس چند بار جابه‌جا شدیم تا نهایتاً سپاه در زیتون کارمندی به ما زمین داد که ساختیم. به هر حال بعد از دوران مدرسه، یک‌بار دیگر هم آن دوستانم را در آنجا دیدم. داستان آن دوستم را هم در منطقه‌مان می‌گفتند که پدرش مرد مظلومی بود. خانواده‌اش برایش زنی را درنظر می‌گیرند که چند سال از خودش بزرگ‌تر بود و صورت آبله‌روئی هم داشت. زن را سر سفره عقد می‌بیند و فرار می‌کند و بعد می‌روند او را می‌گیرند و می‌آورند. در منطقه‌ای که کوچک است همه این قصه‌ها را می‌شنوند.

در دوران مدرسه گروهی بود به اسم شیربچگان که لباس‌های سرمه‌ای و یقه‌های سفیدی داشتند، ولی در دوره راهنمائی جزو پیشاهنگان شده بودم. لباس ما رنگ نظامی بود و دستمال گردن می‌بستیم. اینها را هم یادم هست. در فعالیت اجتماعی‌ای که داشتم، یکی در دوره ابتدائی بود که اسمش شیربچگان بود و در دوره راهنمائی هم پیشاهنگی بود.

**: چه کار می‌کردید؟

همسر شهید: کارهای بهداشتی. بچه‌ها خودم که بعدها مدرسه می‌رفتند، به اسم مأمور بهداشت و این‌طور چیزها فعالیت می‌کردند یا فروش خوراکی‌هائی در مدرسه به نفع هلال احمر (شیر و خورشید) این کارها را می‌کردیم. در مدرسه می‌پرسیدند چه کسانی می‌خواهند شیربچه یا پیشاهنگ بشوند. اردوهای پیشاهنگی می‌رفتیم. یک چیز مهمی در ذهنم هست.

**: از اردوها چیزی یادتان هست؟

همسر شهید: یادم هست شعر یادمان می‌دادند یا سلام دادن. لباسمان هم رنگ نظامی بود. روش گره زدن‌های مختلف را به ما یاد می‌دادند که مثلاً وقتی می‌خواهیم چادر علم کنیم چه جوری گره بزنیم. چیز زیادی یادم نیست. خاطرات سال ۴۰، ۵۰ سال پیش است.

**: مادر من متولد سال ۴۲ و تقریباً همسن و سال شماست و تعریف می‌کند که…

همسر شهید: تولد من هم در شناسنامه ۴۲ است. هم تاریخ تولدم جعلی است، هم فامیلم. فامیلم مرادی است، در شناسنامه شده نرادی.

**: مادرم می‌گفت که به ما سیب و شیر می‌دادند.

همسر شهید: آن بخش تغذیه بود. سیب و پرتقال‌های درشت لبنان می‌دادند. همین‌طور شیر. گاهی هم قابلمه لوبیا می‌آوردند. نمی‌دانم چرا با قابلمه!؟ به ما می‌گفتند فردا تغذیه لوبیا داریم، با خودتان ظرف بیاورید یا شیر داریم، لیوان بیاورید. پرتقال‌ها و سیب‌های درشت و قرمز را خوب یادم هست.

مادرم می‌گفت تا راهنمائی خوانده بود و دیگر پدر بزرگم اجازه نداده بود که برود درس بخواند، چون به سن تکلیف رسیده بود و پدربزرگم، یعنی دائی مادرم، شیخ بوده. مادرم هم بعد از انقلاب ادامه تحصیل داده بود. می‌گفت، چند بار سیب‌ها را بردم خانه، تمام نمی‌شد.

یادم هست تلویزیون تازه به ایران آمده بود و هر کسی تلویزیون نداشت. ما یک همسایه داشتیم که تلویزیون داشت. من می‌گفتم بابا! ما تلویزیون می‌خواهیم. می‌گفت بابا! تلویزیون گران است. توی این منطقه ما جز دو سه نفر کسی تلویزیون ندارد. از کجا بیاورم بخرم؟ گفتم برویم از آقای عباسی بگیریم. همین آقای عباسی که پسرش پاسدار بود و بعدها آمد به…

**: یعقوب؟

همسر شهید: بله، یعقوب عباسی. آقا عباسی هم شرکت نفتی بود و در منطقه کارون که ما بودیم زندگی می‌کرد. ترک هم بود. ایشان کالا می‌آورد و به صورت اقساط می‌داد و سفته می‌گرفت. به پدرم گفتم برویم از آقای عباسی بگیریم. گفت دختر! واجب نیست. گفتم نه، دوستم همیشه می‌آید و قصه‌های شهرزاد را تعریف می‌کند.

**: مادر من می‌گفت مراد نفتی نشان می‌داد.

همسر شهید: مراد برقی، ولی او قصه شهرزاد را تعریف می‌کرد و من خیلی دوست داشتم، چون در کارهای هنری و این خواب و خیال‌ها بودم. گفتم بابا! هر جور که هست باید برویم بخریم. پدرم ظهر که از سر کار می‌آمد، ناهار می‌خورد و می‌خوابید، عصر که بیدار می‌شد می‌رفت خرید. پدرم کلاً از گوشت و مواد یخ‌زده و غذای مانده خیلی بدش می‌آمد و هر روز همه چیز را تازه می‌خرید. من هم به پدرم رفته‌ام و به محض اینکه چیز یخ‌زده‌ای می‌خورم، معده‌ام به هم می‌ریزد. عصر که می‌شد بلند می‌شد و قدم‌زنان می‌رفت خرید. تا سال‌های آخر عمرش هم همین‌جوری بود. هیچ‌وقت گوشت را در یخدان یخچال نمی‌گذاشت. همه چیز را همیشه روزانه می‌خرید.

عصر که از خواب بلند می‌شد، یک چای می‌خورد و قدم‌زنان می‌رفت پیش آقای غضنفر و موقع برگشتن خرید خانه را می‌کرد و برمی‌گشت. من از برادرم خسرو پرسیدم بابا کجاست؟ گفت رفته پیش آقای غضنفر. گفتم بیا با هم برویم پیش بابا. گفت برای چه؟ گفتم برویم بگوئیم تلویزیون بخرد. گفت ول‌کن. گفتم نخیر، ما هم تلویزیون می‌خواهیم. رفتیم در مغازه آقای غضنفر. پدرم آنجا بود. گفتم بابا! بیا کارت دارم. گفت بگو. چه می‌خواهی؟ پفک می‌خواهی؟ آب‌نبات می‌خواهی؟ گفتم نه، شما بیا، کارت دارم. آقای غضنفر گفت هر چه می‌خواهی بگو خودم به تو می‌دهم. پدرت را چرا بلند می‌کنی؟ گفتم من پفک و آدامس و این‌جور چیزها را نمی‌خواهم. پرسید پس چه می‌خواهی؟ گفتم بابا! برویم پیش آقای عباسی تلویزیون بخریم؟ آقای غضنفر گفت، گفتم هر چه می‌خواهی بگو، ولی نه دیگه چنین چیزی. گفتم من نمی‌دانم. باید بیائی برویم.

خلاصه آن‌قدر به پدرم پیله کردم تا مجبور شد برویم خانه آقای عباسی که پدر همین یعقوب عباسی است. ما را که دید گفت خیر است آقای مرادی! چطور شده این‌طرف‌ها آفتابی شده‌ای؟ گفت هیچی. دختر ما پیله کرده می‌گوید تلویزیون می‌خواهم. گفت خب، راست می‌گوید. الان همه بچه‌ها تلویزیون دارند. کارتون‌های قشنگ می‌گذارد.

«حاج حمید» قصص قرآنی را برای بچه‌ها تعریف می‌کرد

**: می‌خواسته جنسش را بفروشد.

همسر شهید: بله، به پدرم گفت راست می‌گوید. تو چرا نمی‌خری؟ پدرم گفت سه چهار نفر بیشتر در این کارون تلویزیون ندارند. کجا همه دارند؟ گفت همان سه چهار نفر، همه مردم می‌روند خانه‌هایشان تلویزیون تماشا می‌کنند. رو کرد به من گفت راست می‌گوئی. خوب کردی پدرت را آوردی. فردا شب به خانه‌تان می‌آیم و سفته‌ها را هم می‌آورم پدرت امضا می‌کند. تلویزیون را هم می‌آورم. آنجا اولین‌بار بود که من کلمه سفته را شنیدم. من هم خیلی ذوق کردم و گفتم نمی‌شود امشب بیاورید؟ گفت نه، الان که ندارم. باید بیاورم. خیلی خوشحال شدم. به قیافه پدرم نگاه کردم. بنده خدا در هم بود، چون باید کلی سفته را پرداخت می‌کرد. خلاصه فردای آن روز آقای عباسی آمد و برایمان تلویزیون آورد. تلویزیون بزرگ مبله دردار بلر(Blair) بود. کله کلیدش تاج داشت. من آن‌قدر ذوق کردم که به همه بچه‌ها گفتم ما امشب تلویزیون داریم، هر کسی که می‌خواهد بیاید تماشا کند.

خلاصه مسبب و بانی خریدن تلویزیون من شدم. پدرم به حرف بچه‌هایش خیلی گوش می‌داد. از من هم خیلی پشتیبانی می‌کرد. برادرم فریدون همیشه می‌گفت تا باید درس بخوانی، ولی این‌طور نبود که سر کتاب بنشینم. در سال‌های بعد که ادامه دادم، رشته انسانی رفتم و قافیه و عروض را ۱۰ یا ۱۲ شدم. عربی هم گمانم ۱۰ یا ۱۲ شدم، ولی ریاضی شدم ۱۷، زیست‌شناسی ۱۸، فیزیک همین‌طور. چیزی را که قرار بود یاد بگیرم، سر کلاس مطلب را می‌گرفتم، ولی در خانه زیاد اهل درس خواندن نبودم. به کتاب هم علاقه داشتم. برادر بزرگ که اهل کتاب خواندن بود، هر وقت از کرمانشاه یا تهران می‌آمد، برایمان کتاب هدیه می‌آورد. همگی کتابخوان بودیم. برادرم منصور حتی کتاب‌های پلیسی و جاسوسی را هم می‌خواند.

**: پوآرو، آگاتاکریستی…

همسر شهید: مثلاً سریال ارتش سری را که بعدها تلویزیون نشان می‌داد، یادم هست کتابش را در بین کتاب‌های برادرم منصور دیده بودم. کلاً یک خانواده اهل کتاب بودیم. همه هم به خاطر برادر بزرگ‌ترم بود. فرزند بزرگ خانواده خیلی تأثیرگذار است.

**: ضمن اینکه می‌گوئید تلویزیون را هم به خاطر قصه‌هایش دوست داشتید. شاید خیلی نمی‌ خواستید برنامه کودک نگاه کنید.

همسر شهید: کارتون هم تماشا می‌کردیم. یادم هست حاج حمید موقعی که مشغله‌اش کمتر بود، به خانه که می‌آمد، بچه‌ها می‌گفتند برایمان قصه بگو. حاج حمید قصص قرآنی را برایشان تعریف می‌کرد. گاهی که بچه‌ها می‌گفتند بابا! چرا ایراد بنی‌اسرائیلی می‌گیری؟ حاج حمید می‌گفت قضیه قوم بنی‌اسرائیل این‌جوری است. اینها این‌قدر پیامبر کشتند. بچه‌ها با قصه‌های قرآنی توسط حاج حمید آشنا شدند.

خود من هر سفری که می‌رفتم، طبق همان چیزی که از برادرم و بعدها از حاج حمید یاد گرفتم، برای بچه‌ها کتاب قصه می‌آوردم یا همراهم که بودند برایشان کتاب قصه می‌خریدم. یادم هست یکی دوبار که اتاق بچه‌ها را تمیز کردیم، من یک گونی کتاب قصه گذاشتم جلوی در که بچه‌ها می‌گفتند بچه‌های همسایه ریختند و همه را برداشتند. با اینکه منطقه شرکت نفتی بود و دست همه به دهانشان می‌رسید، ولی بچه‌ها از کتاب‌ها به خاطر رنگی بودنشان خوششان آمده بود و آنها را برداشته بودند.

یادم هست هر بازی جدیدی مثل مِنچ یا مارپله و شطرنج و راکت بدمینتون که به بازار می‌آمد برای بچه‌ها می‌خریدم. یک روز همه اینها را ریختم داخل گونی و گذاشتیم جلوی در و باز بچه‌ها ریختند و همه را بردند.

*سمیه عظیمی ستوده کاشانی

ادامه دارد…

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

«حاج حمید» قصص قرآنی را برای بچه‌ها تعریف می‌کرد

«حاج حمید» قصص قرآنی را برای بچه‌ها تعریف می‌کرد بیشتر بخوانید »

نوجوانی که می‌خواست در عملیات والفجر ۸ شرکت کند اما حاج قاسم نگذاشت

نوجوانی که می‌خواست در عملیات والفجر ۸ شرکت کند اما حاج قاسم نگذاشت



نوجوانی روستایی بود، لباس جنگ و ابزار مرتبط با آن برای او بزرگ بود. وقتی دید حاج قاسم مانع حضور او در عملیات والفجر ۸ شده است، با همان جسارت یک بچه روستایی کاری کرد که حاج قاسم را متحیر ساخت.

به گزارش مجاهدت از مشرق، در حالی که زمانی به آغاز عملیات والفجر ۸ در ۲۰ بهمن‌ماه سال ۱۳۶۴ باقی نمانده بود. در لشکر۴۱ ثارالله در یکی دیگر از یگان‌ها به دلیل کمبود لباس غواصی قرار شد از ۲ گروهان موجود غواص، ۲ دسته از عملیات حذف شوند. این امر موجب نگرانی شدید رزمندگان غواص شد و فرماندهی لشکر، قاسم سلیمانی را با اعتراض و درخواست و التماس شدید آن‌ها روبه‌رو ساخت.

فرمانده لشکر در میان افراد گردان، ناگهان نگاهش به نوجوانی کم سن و سال افتاد، جلو رفت و او را به حضور خواند. بسیجی نوجوان که یک روستایی است، کلاه کاسک او تا زیر ابروانش را فراگرفته و پیشانی‌بندش را هم‌ روی آن نصب‌کرده، تجهیزات رزم را نیز خود بسته است، کوله‌پشتی، حمایل، فانسقه، جیب خشاب و همه وسایل هم برای اندام او بزرگ جلوه می‌کند.

حاج قاسم بعد از اینکه نام، اسم گروه و مسؤولیت او را در عملیات پرسید، پس از کمی صحبت گفت: تو بمان، بعداً (به آن‌طرف اروند) برو. آن رزمنده نوجوان پس از اینکه متوجه شد طرف مقابلش فرمانده لشکر است و دستور، دستور جدی است، در اندوه فرو رفت و گفت: آخر برادر قاسم…! حاج قاسم گفت: به‌ هیچ‌وجه نمی‌شود، می‌مانی و بعداً می‌روی.

آن رزمنده نوجوان که به‌ شدت به گریه افتاد، سر را به زیر انداخت، مدتی بعد با لحنی قاطع و برنده دستان خود را به فرمانده نشان داد و گفت:‌ دستمو ببین برادر قاسم، من محصل نیستم. من بچه شهری نیستم، من با این دست‌هایم، همیشه کارکرده‌ام، بیل زده‌ام، من می‌توانم بجنگم، بچه که نیستم؛ نمی‌گذاری توی عملیات بروم!

فرمانده لشکر ثارالله در یک‌لحظه او را در بغل فشرد و خود نیز با او گریه کرد. در واقع حاج قاسم حیران مانده است که چه بگوید، در حالی که با او خداحافظی کرد، سفارشش را به فرمانده گردان مربوطه کرد.

منبع: فارس

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

نوجوانی که می‌خواست در عملیات والفجر ۸ شرکت کند اما حاج قاسم نگذاشت

نوجوانی که می‌خواست در عملیات والفجر ۸ شرکت کند اما حاج قاسم نگذاشت بیشتر بخوانید »