عملیات والفجر 3

تصاویر/ سردار سپهبد شهید «غلامعلی رشید» (۲)

فیلم/ خاطره یک نوجوان رزمنده از امداد غیبی در عملیات «والفجر سه»

گروه ساجد دفاع‌پرس: رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در میدان عمل به تکالیف خود، خوش می‌درخشیدند و در راه دفاع از جبهه حق، بزرگ‌ترین دارایی خویش یعنی جان‌شان را در طبق اخلاص نهاده و برای یاری دین خدا تقدیم می‌کردند؛ بنابراین خداوند نیز بر اساس وعده خود، آن‌ها را یاری می‌کرد که امدادهای غیبی نمونه‌ای از این عنایات الهی، آن‌هم در بزنگاه‌های حساس بود.

بر اساس فیلمی که در ادامه مشاهده می‌کنید؛ «محمد سبزی» یکی از نوجوانان رزمنده که در عملیات «والفجر سه» شرکت داشته هست، از مجروحیت یکی از رزمندگان در این عملیات سخن گفته و به امداد غیبی الهی که در این ماجرا اتفاق افتاد، اشاره می‌کند.

کد ویدیو

انتهای پیام/ 113

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

فیلم/ خاطره یک نوجوان رزمنده از امداد غیبی در عملیات «والفجر سه»

فیلم/ خاطره یک نوجوان رزمنده از امداد غیبی در عملیات «والفجر سه» بیشتر بخوانید »

هوشیاری ایران برای دفع حمله بعثی‌ها در ارتفاعات کله‌قندی

هوشیاری ایران برای دفع حمله بعثی‌ها در ارتفاعات کله‌قندی


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، عملیات والفجر ۳ در منطقه عمومی مهران و باهدف خارج کردن شهر مهران از محاصره و دید و تیر نیرو‌های بعثی و تصرف ارتفاعات مشرف بر این شهر و آزادسازی جاده ایلام – دهلران در تاریخ ۷ / مرداد /۱۳۶۲ آغاز و به مدت ۱۱ روز به طول انجامید. آنچه می‌خوانید روایت اسنادی هست از شرح این عملیات که در کتاب «روزشمار جنگ ایران و عراق: والفجر ۲ و ۳؛ تغییر تاکتیکی سرزمین نبرد، (کتاب بیست و ششم)» نوشته علی‌رضا لطف‌الله زادگان هست.

شرح عملیات

در منطقه عملیاتی والفجر ۳ با غروب آفتاب (روز ۷ مرداد ۱۳۶۲) و تاریک شدن هوا، فرماندهان یگان‌ها به نیرو‌های خود که برخی از روز قبل در محلی مناسب از خط دشمن در استتار به سر می‌بردند، دستور حرکت به سمت خط ارتش عراق را دادند تا نیرو‌ها با نزدیک‌تر کردن خود به خط دشمن وبه محض اعلام رمز عملیات، بدون فوت وقت به این خطوط حمله کنند. ساعت ۲۳، عزیز جعفری؛ فرمانده قرارگاه نجف، در تماسی که با فرماندهان یگان‌ها برقرار کرد به آنها برای دریافت رمز عملیات اعلام آماده‌باش داد.

حدود ۱۰ دقیقه بعد، یعنی ۵ دقیقه زودتر از قرار قبلی برای شروع عملیات، یکی از محور‌های لشکر ۴۱ ثارالله (ع) با گشتی‌های دشمن درگیر شد و فرماندهی عملیات به‌ ناچار چند دقیقه قبل از موعد مقرر رمز عملیات را اعلام کرد. با اعلام رمز عملیات، لشکر ۵ نصر با ۷ گردان و تیپ ۸۴ خرم‌آباد با یک گروهان و گروه رزمی، در ارتفاعات شمال منطقه برای تصرف ارتفاعات زالوآب و نمه کلان بو، تیپ ۲۱ امام رضا (ع) در سمت چپ این لشکر با ۵ گردان و یک گردان از تیپ امیر المومنین (ع) و یک گردان تانک با مأموریت تأمین مرز از پاسگاه دراجی تا فرح آبادو با عنوان فتح ۱ و لشکر ۴۱ ثارالله (ع) با ۶ گردان همراه ۳ گردان از تیپ ۴ لشکر ۲۱ حمزه، باهدف تصرف بخش شرقی ارتفاعات قلاویزان، عملیات خود را شروع کردند.

پس از اجرای آتش تهیه روی مواضع دشمن، نیرو‌های خودی پیشروی خود را آغاز کردند و بلافاصله در همه محور‌ها با دشمن درگیر شدند. کارنامه عملیات والفجر ۳ در روز اول (۸/۵/۱۳۶۲) با این دستاورد‌ها به پایان رسید.

در شمال منطقه، لشکر ۵ نصر در محور راست موفق‌تر عمل کرد و نمه کلان بو، نمه کلان بوی کوچک و ارتفاعات این منطقه را تصرف و مقداری هم به سمت جنوب پیشروی کرد. در محور چپ نیز این لشکر باوجود تلاشی که انجام داد و چندین ارتفاع ازجمله ۳۴۳، ۳۱۰ و… را تصرف کرد، ولی نتوانست اهداف اصلی که تصرف ارتفاع کله‌قندی ۳۹۰، زالوآب و ۳۴۰ بود را تأمین کند. البته ارتفاع کله‌قندی ۳۹۰ به نحوی در محاصره نیرو‌های این یگان قرار داشت.

تیپ ۲۱ امام رضا (ع) نیز تمامی اهداف از پیش تعیین‌شده ر ا تحقق بخشید و خاکریزی هم در جلوی حد پیشروی خود در منطقه فیروزآباد تا فرح‌آباد احداث کرد. در این حال، لشکر ۴۱ ثارالله (ع) هرچند در ساعات اولیه موفقیت‌هایی به دست آورد وتوانست ارتفاع ۱۷۵ را تصرف کند ولی تکمیل پیشروی‌های این یگان به دلیل عدم الحاق با جناح چپ خود مقدور نشد و نیرو‌های آن به‌ناچار به پشت خاکریزی که در منطقه فیروزآباد احداث‌شده بود، برگشتند.

یکشنبه ۹ مرداد ۱۳۶۲

در منطقه عملیات والفجر ۳، نیرو‌های لشکر ۵ نصر که برای تصرف ارتفاعات باقیمانده و به‌خصوص ارتفاع مهم ۳۹۰ زالوآب (کله‌قندی) واقع در محور چپ این یگان، از ساعت ۲۳ روز گذشته، عملیات خود را آغاز کرده بودند، در پیشروی بیشتر و تصرف ارتفاعات، با مقاومت پیش‌بینی‌نشده قوای دشمن مواجه شدند و درگیری‌ها تا روشن شدن هوا ادامه یافت.

هم‌زمان با این درگیری‌ها، واحد‌هایی از تیپ ۱۸ پیاده عراق نیز که به‌تازگی به منطقه آمده بودند، باهدف گشودن راهی برای کمک به نیرو‌های محاصره‌شده عراقی در ارتفاع ۳۹۰، به مواضع تیپ ۲۱ امام رضا (ع) در منطقه دراجی حمله کردند که با تلاش قوای این یگان، نیرو‌های عراقی نه‌تنها به عقب رانده شدند، بلکه نیرو‌های خودی مقداری نیز به عمق پیشروی کردند و موفق شدند به ارتفاع ۲۰۷ و ۳۰۷ در منطقه دراجی تسلط پیداکرده و خاکریز حساس این منطقه را که از استحکام کافی برخوردار نبود، کامل و دوجداره کنند ولی با پیشروی از سمت‌های مختلف، منطقه تصرف‌شده قبل را گسترش دادند.

در این محور، در حوالی ظهر تعداد زیادی قوای عراقی با فرار از مواضع خود قصد پیوستن به نیرو‌های ایرانی را داشتند که از پشت هدف گلوله‌های تیربار فرمانده خود قرارگرفته و عده‌ای از آنها کشته شدند و فقط ۱۰ تن توانستند خود را به مواضع لشکر ۵ نصر برسانند و خود را تسلیم کنند. پس از پایان کشمکش در منطقه عملیاتی، مرتضی قربانی فرمانده لشکر ۵ نصر، به قرارگاه فرماندهی عملیات اطلاع داد که برای فشار آوردن به افراد محاصره‌شده عراقی در ارتفاع ۳۹۰ (کله‌قندی) ۴ تانک در مکانی مشرف‌به این ارتفاع مستقر کرده‌ایم و به‌طور مداوم به سمت دشمن تیر مستقیم تانک شلیک می‌کنیم.

سماجت و مقاومت ارتش صدام در مقابل نیرو‌های خودی برای حفظ ارتفاع ۳۹۰ (کله‌قندی) بی‌سابقه و برای فرماندهان ما غیرقابل‌پیش‌بینی بود.

دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۶۲

با توجه به خستگی نیرو‌ها و نبود نیروی کافی، بنا به تصمیم فرماندهی عملیات والفجر ۳، امشب یگان‌ها مأموریت عمده عملیاتی نداشتند و فقط یک مأموریت در حد ۲ گروهان به تیپ ۲۱ امام رضا (ع) واگذار شد و آن پیشروی در پیچ رودخانه کنجانچم تا پاسگاه دراجی و احداث خاکریز دوجداره با کمک مهندسی تیپ ۱۱۴ امیر المومنین (ع) بود. همچنین قرار شد در صورت امکان، نیرو‌های تیپ ۲۱ امام رضا (ع)، تپه ۲۷۰ در غرب دراجی را که به خاکریز‌های خودی تسلط دید و تیر داشت، تصرف و پاک‌سازی کنند.

با فرارسیدن شب، نیرو‌های تیپ ۲۱ امام رضا (ع)، شبانه دو نیم کیلومتر در منطقه پیشروی و یک پایگاه دشمن را منهدم کردند و با احداث خاکریزی در منطقه تصرف‌شده، فاصله خط خودی با دشمن را کوتاه‌تر کردند.

نیرو‌های تیپ ۲۱، اما رضا (ع) برای تصرف ارتفاع ۲۷۰ نیز اقدام کردند ولی به علت هوشیاری دشمن، امکان پیشروی در این منطقه فراهم نشد.

سه‌شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۶۲؛ دفاع و عقب زدن دشمن با حداقل امکانات

در منطقه عملیاتی والفجر ۳ از ساعت ۲ بامداد نیرو‌های عراقی با اجرای آتش شدید توپخانه و خمپاره با نیرو‌های در خط و نیرو‌هایی از لشکر ۲ که تازه به منطقه آمده بودند و به‌کارگیری ۳۰ الی ۴۰ دستگاه تانک، پاتک سنگینی را علیه مواضع تیپ ۲۱ امام رضا (ع) در منطقه دراجی اجرا کردند.

قوای پیاده بعثی پس از اجرای آتش سنگین توپخانه و خمپاره‌اندازها، در پناه تانک‌ها و نفربر‌ها پیشروی خود را آغاز کردند و در برخی نقاط به خاکریز نیرو‌های تیپ ۲۱ امام رضا (ع) نزدیک شدند ولی نیرو‌های این یگان با تمام توان به مقابله با قوای دشمن پرداختند و باوجود نداشتن تجهیزات ضد زره همچون تانک و توپ ۱۰۶ که در این‌گونه موارد کاربرد بسیار مؤثر دارد، موفق شدند ضمن حفظ مواضع خود، عراقی‌ها را به عقب برانند و ۳۰۰ نفر از آنها را کشته یا زخمی کنند.

در همین حال، در منطقه فتح ۲، نیرو‌های لشکر ۴۱ ثارالله (ع) در ارتفاعات قلاویزان با پیشروی نیرو‌های پیاده و آتش دقیق که علیه مواضع دشمن اجرا شد، موفق شدند ۲ پایگاه دشمن را به تصرف درآورند. دشمن کماکان در تلاش برای بازپس‌گیری مواضع ازدست‌رفته خود هست و با دادن تلفات و تحمل خسارات به تلاش خود ادامه می‌دهد.

روز چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۶۲

در منطقه عملیاتی والفجر ۳، فرماندهان ارتش عراق برای بازداشتن نیرو‌های خودی از تحت‌فشار قرار دادن نیرو‌های محاصره‌شده بعثی‌ها در منطقه زالوآب و همچنین قطع ارتباط و لجستیک قوای ایرانی از عقبه اصلی مهران، از صبح امروز تحرکاتی را در محور میانی عملیات آغاز کردند، اما با شکست نیرو‌های ارتش بعثی‌ در پاتک‌های امروز، فرماندهان صدام نه‌تنها استعداد به کار گرفته‌شده در پاتک‌ها ر ا همچنان در خط مقدم حفظ کردند، بلکه چندین دستگاه تانک دیگر نیز به منطقه افزودند و در شیار‌های موجود در حدفاصل فرح‌آباد تا نمه کلان بو مستقر کردند.

اهمیت حیاتی ارتفاع کله‌قندی (۳۹۰) برای بعثی‌ها

علاوه بر این تحرکات، فرماندهان عراقی همچنان بر باقی ماندن نیرو‌های محاصره‌شده در ارتفاع ۳۹۰ زالوآب (کله‌قندی) و چند ارتفاع آن، اصرار دارند، زیرا با توجه به وضعیت جغرافیایی منطقه، عراق با از دست دادن این ارتفاع حساس، برای استقرار نیروهایش در منطقه‌ای که عارضه قابل اتکایی داشته باشد باید کیلومتر‌ها عقب‌نشینی کند، بنابراین حفظ این ارتفاع برای فرماندهان عراق حیاتی هست.

در همین راستا در روز ۱۳ مردادماه، دشمن سه بار اقدام به رساندن آذوقه و مهمات به نیرو‌های محاصره‌شده در ارتفاع ۳۹۰ زالوآب کرد که در دفعات اول و دوم با هوشیاری و تیراندازی نیرو‌های خودی موفق به این کار نشد ولی در ادامه در ساعت ۱۶، نیرو‌های عراقی با اجرای آتش بسیار پرحجم تانک‌ها و پشتیبانی ۳ فروند بالگرد، با یک بالگرد دیگر وسایل موردنیاز نیرو‌های محاصره‌شده را با چتر به ارتفاع کله‌قندی انداختند.

یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۶۲

پاتک عراق ساعت ۱۴ در سه محور خسروآباد، بهین بهروزان و فرخ‌آباد آغاز شد. باوجودآنکه نیرو‌های عراقی ازنظر عده و عده تقویت‌شده بودند ولی با توجه به مقاومت روز گذشته نیرو‌های خودی و تلفاتی که عراقی‌ها دادند، پیشروی آنها آهسته و گام‌به‌گام بود.

از طرفی، نیرو‌های خودی هم‌زمان با پیشروی بعثی‌ها اقدامات خود را برای مقابله و جلوگیری از نفوذ بیشتر دشمن به منطقه تصرف‌شده، تشدید کردند. این کشمکش تا نزدیکی غروب آفتاب طول کشید و عراقی‌ها باوجود فراوانی نیرو و تجهیزات فقط توانستند قسمتی از خاکریز فرخ آباد-فیروزآباد را تصرف کنند. با تاریک شدن هوا، فرماندهی نیرو‌های عراقی با مشاهده عکس‌العمل نیرو‌های خودی و تلفات متحمل شده و همچنین انهدام تانک‌ها، به نیرو‌های خود دستور داد که آن قسمت از خاکریز را که تصرف کرده بودند رها کرده و به عقب بازگردند؛ بنابراین پایداری نیرو‌های خودی مانع دستیابی دشمن به اهداف اصلی شد.

دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۶۲

پاتک مجدد قوای عراقی در محور میانی و جنوبی منطقه عملیاتی والفجر ۳ با مقاومت نیرو‌های خودی متوقف شد و مهاجمان مجبور به عقب‌نشینی در پشت خاکریزی که در فاصله چهارصد متری فرخ‌آباد بود شدند.

نگرانی جبهه خودی نسبت به از دست دادن مهران

حسین اردستانی راوی قرارگاه نجف، در ترسیم چگونگی هجوم دشمن، جو عمومی در اردوگاه قوای خودی که ناشی از واهمه دستیابی عراق به جاده مهران-دهلران و تصرف احتمالی شهر مهران بود و همچنین تلاش نیرو‌های خودی برای متوقف کردن نیرو‌های عراقی نوشته هست: ساعت ۵ صبح ۱۷ /۵ /۱۳۶۲، پاتک دشمن آغاز شد و این در حالی بود که استعداد دشمن نسبت به‌روز گذشته افزایش‌یافته بود، به‌گونه‌ای که زمین منطقه مانور از تانک‌ها و نفربر‌های بعثی‌ موج می‌زد.

تصرف شهر مهران و تحت‌الشعاع قرار گرفتن عملیات‌های والفجر ۲ و ۳، دور خوردن نیرو‌ها و … ذهن‌ها را لحظه‌ای آرام نمی‌گذاشت. افراد حال و هوایی برای صحبت نداشتند، در یک جمله انگار انسان به محدوده اموات واردشده هست.

به‌هرحال، به حول و قوه الهی پاتک دشمن در ساعت ۱۳: ۳۰ بعدازظهر متوقف شد، زیرا دشمن پس از کمی باز شدن در دشت به این نتیجه رسید که در صورت ادامه این روش، ضربات سنگین‌تری را متحمل خواهد شد و امکان اینکه ازاینجا با قطع جاده ارتباطی مهران-دهلران و عبور از پشت نیرو‌های ما بتواند به‌سوی ارتفاعات زالوآب برود وجود ندارد؛ لذا به این نتیجه رسید که پاتک را متوقف کرده و فشار را در قسمت دراجی آغاز کند.

سه‌شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۶۲؛ زدن تیر خلاص بر پیکر عراقی‌ها توسط لشکر ۲۷

پس از ۱۰ روز کشمکش و درگیری‌های سخت و اجرای چند عملیات محدود نیرو‌های لشکر ۵ نصر برای تصرف چند ارتفاع باقی‌مانده در زالوآب، بالاخره امروز یک گردان از لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص) موفق شد با اجرای عملیات، ۳ ارتفاع مهم باقی‌مانده در زالوآب را تصرف کند. درنتیجه این عملیات، عده‌ای از قوای عراقی محاصره‌شده در منطقه مزبور کشته شدند و بقیه به اسارت درآمدند. بر همین اساس گردان تقویت‌شده کمیل از این لشکر، در اولین ساعات بامداد امروز عملیات خود را از سمت شرقی ارتفاعات آغاز کرد.

نیرو‌های این گردان با استفاده از تاریکی هوا، پس از طی مخفیانه مسافت بین نیرو‌های خودی و قوای عراقی، در ساعت ۲: ۳۰ بامداد خود را به زیر سنگر‌های موجود دشمن در ارتفاع ۳۹۰ (کله‌قندی) رساندند و نیرو‌های تکاور ضمن بررسی اجمالی وضعیت جغرافیایی منطقه، تحرکات دشمن را زیر نظر گرفتند. تعدادی از نیرو‌ها نیز در موقعیت و فاصله مناسبی از دوش‌کا‌ها و تیربار‌های دشمن موضع گرفتند و به‌محض اعلام رمز حمله توانستند؛ تیربار‌ها و دوشکا‌های دشمن را منهدم و امکان نفوذ به مواضع عراقی‌ها را تسهیل کنند. ساعتی بعد این ارتفاع به تصرف درآمد.

تصرف سریع با رسیدن خبر پاک‌سازی نیرو‌های عراقی در منطقه زالوآب، موجی از شادی در قرارگاه فرماندهی خاتم‌الانبیا (ص) به همراه داشت، زیرا عراقی‌ها در روز‌های ۱۴ تا ۱۷ مرداد به‌قصد شکستن محاصره نیروهایشان در این منطقه چندین پاتک سنگین اجرا کرده بودند که ضمن آزادسازی این نیروها، بخش‌هایی از منطقه غرب مهران را نیز به تصرف درآورند و برای دستیابی به این هدف حتی نزدیک بود شهر مهران سقوط کند.

حسین اردستانی نیز در همین باره در گزارش خود نوشته هست: ما فکر می‌کردیم که عراقی‌های در محاصره مانده ۲۰۰ نفر هستند ولی آنها حدود ۷۰۰ نفر بودند و تعداد زیادی از آنها برای تصرف خاکریز به پایین ارتفاع آمده بودند و هم‌زمان با حمله نیرو‌های لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص) به کله‌قندی، به نیرو‌های ما حمله کردند ولی هوشیاری نیرو‌های خودی و دوجداره بودن خاکریز، مانع موفقیت آنها شد.

در این عملیات ۳۵۰ نفر عراقی کشته یا زخمی شدند و ۲۷۰ نفر از آنها نیز به اسارت درآمدند که یک فرمانده گردان به نام جاسم محمود محمد، ۱۴ افسر، ۵۰ درجه‌دار و بقیه سرباز بودند. سرهنگ جاسم محمود هنگام دستگیری قصد داشت با نارنجک خود و افراد پیرامون ر ا بکشد که به‌شدت زخمی شد و بلافاصله به بیمارستانی در ایلام انتقال یافت.

نتایج کلی عملیات والفجر ۳

با پایان یافتن عملیات والفجر ۳ در منطقه عمومی مهران، درباره نتیجه کلی و تحقق اهداف عملیات می‌توان گفت که یکی از اهداف عملیات؛ گرفتن جناح از دشمن به‌منظور تداوم عملیات در این منطقه بود که به دلیل تصرف نشدن ارتفاع قلاویزان این هدف برآورده نشد.

هدف دوم، آزاد شدن جاده ارتباطی غرب و جنوب بود که آن‌هم به علت تصرف نشدن ارتفاع قلاویزان به‌طور صد درصد عملی نشد. البته جاده‌ای از روبروی ارتفاع کله‌قندی به کیلومتر پنج جاده مهران-دهلران در پشت خاکریز وصل شد که تا حدود زیادی قابل تردد بود، اما نقل و انتقالات نظامی به دلیل دید دشمن و محفوظ نبودن ازنظر اطلاعاتی میسر نبود. درمجموع می‌توان عملیات را ازنظر اهداف ۶۰ درصد موفق دانست.

در ضمن، در این عملیات ۶۰ کیلومتر از خاک خودی و ۴۰ کیلومتر از خاک دشمن آزاد شد که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: ارتفاعات زالوآب، نمه کلان بو، جاده ایلام، مهران و دهلران.»

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

هوشیاری ایران برای دفع حمله بعثی‌ها در ارتفاعات کله‌قندی

هوشیاری ایران برای دفع حمله بعثی‌ها در ارتفاعات کله‌قندی بیشتر بخوانید »

نوجوانی که در عملیات والفجر ۳ خط ایران را از سقوط نجات داد

نوجوانی که در عملیات والفجر ۳ خط ایران را از سقوط نجات داد


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، مرحوم سردار «مهدی مهدوی نژاد» فرمانده تیپ ۱۲ قائم (عج) در دوران دفاع مقدس که در جریان عملیات والفجر ۳ در مردادماه سال ۱۳۶۲، معاون گردان موسی بن جعفر (ع) لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب (ع) بوده، در کتاب تاریخ شفاهی خود با نام «تاریخ شفاهی دفاع مقدس: سرو قومس» نوشته حسینعلی حسانی، به بیان خاطراتش از این عملیات پرداخته هست که در ادامه به بخشی از این خاطرات اشاره خواهد شد.

اهمیت مهران

مهران به دلیل اینکه نزدیک‌ترین منطقه مرزی ایران به بغداد هست، هم برای ما بسیار اهمیت داشت و هم برای دشمن. رژیم عراق، تلاش و تبلیغات زیادی برای تصرف مهران می‌کرد.

در طول جنگ، مهران چند بار دست‌به‌دست شد. وجود ارتفاعات کله‌قندی و قلاویزان در مرز دو کشور، همچون سد و مانعی بزرگ در برابر هجوم یک‌طرف به‌طرف دیگر هست؛ بنابراین، برای هر دو طرف بسیار مهم بود.

پشت ارتفاعات قلاویزان پرتگاه‌های وحشتناکی هست. در صورت تصرف این مجموعه ارتفاع، خط دفاعی بسیار مناسبی برای ما ایجاد می‌شد. ضمن اینکه تا کیلومتر‌ها در عمق خاک دشمن، زیر دید و تیر ما قرار می‌گرفت. این عوامل سبب می‌شد که هم ما و هم دشمن برای تصرف و تأمین شهر مهران و ارتفاعاتش تلاش کنیم.

دشمن هرچند از شهر مهران خارج‌شده بود، با در اختیار داشتن ارتفاعات مشرف بر آن، می‌توانست دست به تجاوز بزند و شهر را به خطر بیندازد؛ بنابراین یکی از اهداف مهم عملیات والفجر ۳ (که از هفتم تا هفدهم مردادماه ۱۳۶۲ به طول انجامید)، تصرف سلسله ارتفاعات قلاویزان بود.

ارتش عراق روی ارتفاعات مهران مستقر بود و خطر سقوط مهران وجود داشت. برای مقابله با دشمن، یگان‌هایی قبل از ما در منطقه مستقرشده بودند.

اوایل مرداد ۶۲، به لشکر (۱۷ علی بن ابی‌طالب) ابلاغ شد که به کمک آنها برود. رده‌های لشکر در حدود ۲۵ کیلومتری منطقه مهران از جاده دهلران مستقرشده بودند و مکان استقرار رده‌های گردان‌ها هم در روستای چنگوله برنامه‌ریزی‌شده بود.

وقتی ما به منطقه رسیدیم، یگان‌های دیگر عملیات را شروع کرده بودند. قرار شد گردان ما (گردان موسی بن جعفر) در محور لشکر ۴۱ ثارالله، روی ارتفاعات قلاویزان عملیات را ادامه دهد. نیرو‌های جدیدی هم به گردان اضافه شده بودند.

بعد از سازماندهی مجدد، نوبت توجیه فرماندهان گروهان‌ها و دسته‌ها به منطقه عملیات بود. فرمانده گردان، حاج محمود اخلاقی، همه کادر گردان را سوار کرد و خودش هم پشت ماشین نشست و ما را به خطی که لشکر ۴۱ ثارالله در آن مستقر بود، توجیه کرد.

با گذشت یک هفته از آغاز عملیات، هنوز تنور جنگ در منطقه مهران به‌شدت داغ بود و نبرد بین نیرو‌های خودی و دشمن ادامه داشت.

روز چهاردهم مردادماه، نیاز بیشتری به حضور رزمندگان تازه‌نفس احساس می‌شد؛ ازاین‌رو، نیرو‌های لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب (ع) بنا به تدبیر فرمانده قرارگاه، به‌تدریج وارد صحنه نبرد شدند.

نزدیک ظهر و بعد از هماهنگی، ما (گردان موسی بن جعفر) به همراه دو گردان دیگر در فواصل زمانی مناسب با کامیون از روستای چنگوله به سمت روستای ملکشاهی حرکت کردیم و تا غروب به شکل ستونی به خط دشمن رسیدیم.

گردان موسی بن جعفر (ع) در پشت رودخانه گاوی، در سمت چپ امام‌زاده حسن (ع) مهران مستقر شد. شناسایی‌ها قبلاً انجام شده بود. گردان ما با عبور از رودخانه گاوی حرکت خود را از سمت راست روستای فرخ‌آباد شروع کرد و گروهان یک به فرماندهی زین‌العابدین دهرویه به مصاف با دشمن رفت. من هم بنا به تدبیر فرمانده گردان بر هدایت عملیات گروهان‌ها نظارت می‌کردم.

جدال سخت و نفس‌گیر با تانک‌های دشمن

صبح روز پانزدهم مردادماه، عراقی‌ها تک‌تک سنگر‌های خط مقدم را گلوله‌باران کردند. آنها با اجرای آتش شدید در تلاش بودند که به هر شکل ممکن خط ما را تصرف کنند.

 ما آماده مقابله شده بودیم. دشمن آتش تهیۀ سهمگینی اجرا کرد. بعدازآنکه آتش قطع شد، بلافاصله تانک‌ها و نفربر‌های دشمن مثل مور و ملخ به‌طرف ما حرکت کردند. ما که فقط آرپی‌جی ۷ و دوشکا داشتیم؛ می‌دانستیم باید از جانمان مایه بگذاریم تا دشمن را متوقف کنیم و عقب بزنیم، وگرنه عواقب آن قابل پیش‌بینی نخواهد بود.

نیرو‌های گردان موسی بن جعفر (ع) با رشادت و ایثار تمام، شجاعانه در برابر دشمن مقاومت کردند. تا ظهر عده‌ای از نیرو‌های گردان شهید یا مجروح شدند و به زمین افتادند. با تشدید فشار دشمن و حملۀ تانک‌ها و هلیکوپتر‌های عراقی، نگه‌داشتن خط غیرممکن به نظر می‌رسید؛ اما دفاع همچنان ادامه یافت. تیربار‌های سبک و سنگین تانک‌ها به‌طرف ما آتش می‌ریختند؛ تعدادی از آنها هم به‌تناوب با گلولۀ تانک خاک‌ریز ما را هدف قرار می‌دادند.

همه بچه‌ها منتظر و آماده بودند تا تانک‌ها در برد آتش آر. پی. جی‌ها قرار بگیرند. ناگهان با شلیک حدود سی گلوله آر. پی. جی، گردوخاک بیشتر شد. آتش از سه چهار تانک شعله کشید و تکبیر بچه‌ها فضا را پر کرد. بقیه تانک‌های دشمن بی‌امان شلیک می‌کردند و لحظه‌به‌لحظه به ما نزدیک‌تر می‌شدند. آن‌قدر وضع بحرانی شد که همه ما آر. پی. جی زن شده بودیم. من هم آر. پی. جی. برداشتم.

آرپی‌جی زن‌ها با شلیک گلوله از مواضع مختلف نمی‌گذاشتند تانک‌ها نزدیک شوند. برخی از بسیجی‌ها به دلیل شلیک‌های پیاپی آرپی‌جی، شنوایی خود را ازدست‌داده بودند و از گوشهایشان خون جاری بود. قوای عراقی آن‌قدر آتش شدید و پرحجم ریختند و چنان حمله سنگینی کردند که تعداد نسبتاً زیادی از بچه‌ها مجروح یا شهید شدند؛ اما مقاومت همچنان ادامه داشت.

عصر همین روز، دوباره جنگ سختی درگرفت و تعدادی از تانک‌ها و نفربر‌های دشمن به خاک‌ریز ما نفوذ کردند. نیرو‌های خودی چند دستگاه از آنها را به آتش کشیدند.

سرانجام مقاومت رزمندگان در این نبرد نابرابر و جنگ تن و تانک نتیجه داد و دشمن مجبور به عقب‌نشینی شد. نیرو‌های رزمنده با استفاده از فرصت به‌دست‌آمده به تثبیت مواضع خود و ترمیم سنگر‌ها پرداختند.

رشادت نوجوان بسیجی

دشمن بعد از اجرای آتش پرحجم و سنگین فهمید که وضع ما ازنظر تسلیحات و مهمات مناسب نیست؛ بر همین اساس تانک‌های عراقی برای چندمین بار در دشت مهران آرایش گرفتند و به سمت ما هجوم آوردند.

 در جناح راست ما یک گردان از لشکر ۴۱ ثارالله می‌جنگید. دو نفربر بی.‌ام. پی دشمن با سرعت تمام از خاکریزشان گذشتند و به ما نزدیک شدند. یکی از آنها لوله توپش را روی خاکریز ما گذاشت. در چشم به هم زدنی، دومین بی.‌ام. پی، خودش را به خاکریز چسباند.

 لحظه سختی برای تصمیم بود. یک‌دفعه در‌های بی‌ام پی‌ها باز شد. یکی پر از مهمات بود و دیگری پر از نیروی عراقی. در همین لحظه یک نوجوان پانزده شانزده‌ساله با دو نارنجک در دست، با چابکی پرید روی نفربر زرهی و نارنجک‌ها را داخل آن انداخت. نارنجکش داخل نفربری افتاد که داخلش پر از مهمات بود. نفربر منفجر شد. چهل تانک دشمن منتظر نتیجه کار این دو نفربر بودند تا حمله‌شان را شروع کنند.

 انفجار نفربر روحیه‌های تضعیف‌شده رزمندگان را متحول کرد. صدا‌های انفجار‌های پیاپی و فرار مزدورانی که در آتش می‌سوختند، ترسی بر جان دشمن انداخت که دیدنی بود. تعدادی به هلاکت رسیدند و تانک‌های دشمن هم فرار را برقرار ترجیح دادند.

آنها که در‌های نفربر را بازکرده بودند که بپرند بیرون تا خط را پاک‌سازی کنند، در عقب‌نشینی از همدیگر سبقت می‌گرفتند. در این وضعیت بچه‌ها با خیال راحت چند تانک دیگر را شکار کردند.

این وقایع در نقطه الحاق ما با لشکر ۴۱ ثارالله رخ داد. اتفاقات به‌قدری پی‌درپی و سریع بود که قدرت تفکر و تجزیه‌وتحلیل صحنه از ما گرفته‌شده بود.

 وقتی‌که سروصدا کم شد؛ به سراغ آن نوجوان رفتم. زمانی که بی.‌ام. پی دوم منفجر شد، موج انفجار چند متر او را پرتاب کرده بود. همان موقع بچه‌ها او را چند متر عقب کشیده بودند تا ترکش‌های انفجار‌های پیاپی به او صدمه نزند. براثر موج انفجار از درد می‌نالید! یک کمپوت گیلاس باز کردم و به او دادم تا قدری بخورد.

 واقعاً خداوند می‌خواست به ما بفهماند اگر شما مقاومت کنید، من هم یاری‌تان خواهم کرد. یک نوجوان بسیجی را انتخاب کرد که خیلی مسائل نظامی را هم نمی‌دانست. او مأمور خدا بود که با حرکت بهنگام و شجاعانه، پاتک دشمن را دفع کرد و مهاجمان از ترس مجبور به عقب‌نشینی شدند.

بعد از عقب‌نشینی دشمن، یکی دو روز در همین خط ماندیم. اوضاع که سامان گرفت، آمار شهدا و مجروحان را از تعاون گرفتم. آن روز، بیشتر از بیست شهید و پنجاه مجروح داده بودیم. گردان کار بزرگی کرده بود. بچه‌ها بعدازآن همه جان‌فشانی و به‌خصوص غم از دست دادن دوستانشان، نیاز به استراحت داشتند. بعدازاین عملیات سخت، بقیه نیرو‌ها به روستای چنگوله برگشتند.

عقب راندن دشمن از ارتفاعات کله‌قندی

دشمن در سحرگاه روز دهم عملیات، یعنی ۱۷ مرداد ۶۲، آماده تهاجم مجدد به شهر مهران شد؛ به همین دلیل، گردان موسی بن جعفر (ع) که در پاتک قبلی به همراه سایر گردان‌ها، جان‌فشانی کرده بود، دوباره مأموریت یافت که پشت خاکریز‌های منطقه و شیار رودخانه گاوی در سمت چپ امام‌زاده حسن (ع) مستقر شود.

دیگر گردان‌های لشکر هم پشت خاکریز جدید که در خط دفاعی فرخ‌آباد تا خسروآباد در حاشیه جاده احداث شده بود، مستقر و آماده دفاع از مهران شدند.

اول صبح، نشانه‌هایی از پاتک دشمن دیده شد و طولی نکشید که یگان‌های زرهی و پیاده متجاوزان به مواضع رزمندگان هجوم آوردند. در این تهاجم هم نیرو‌های گردان تا غروب در مقابل دشمن ایستادگی کردند. پیش‌ازاین، رزمندگان چند بار روی ارتفاع مهم کله‌قندی عملیات کرده بودند؛ اما موفق به آزادسازی آن نشده بودند

بالاخره غروب روز هفدهم مردادماه، دشمن از روی این ارتفاع شروع به عقب‌نشینی کرد. با فرار متجاوزان از این ارتفاع، فشار در محور مأموریت ما کاهش پیدا کرد و به گردان موسی بن جعفر (ع) ابلاغ شد که برای کمک به نیرو‌های خط پدافندی روستا‌های فرخ‌آباد و رستم‌آباد، دوباره به آنجا برود.

سه چهار روز در این خط پدافند کردیم و بعد از برقراری آرامش، خط را به یگانی دیگر تحویل دادیم و به مقر گردان در روستای چنگوله برگشتیم.

چند روز بعد، با سخنرانی فرمانده لشکر، مأموریت ما در منطقه مهران تمام شد و گردان ما و سایر رده‌های لشکر برای مرخصی چندروزه به شهرهایشان برگشتند.

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

نوجوانی که در عملیات والفجر ۳ خط ایران را از سقوط نجات داد

نوجوانی که در عملیات والفجر ۳ خط ایران را از سقوط نجات داد بیشتر بخوانید »

جنگ سرنیزه و تن‌به‌تن شهید شوشتری با سرهنگ جاسم

روایتی از جنگ تن‌ به تن شهید شوشتری با سرهنگ بعثی


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، عملیات والفجر مقدماتی آزمایشی بود از توسعه شتابنده سازمان رزم سپاه. ناکامی در این عملیات موجب تعدیل سازمان شد، طوری که ارتقای تیپ‌های عملیاتی سپاه به لشکر انجام نگرفت.

از سوی دیگر؛ باهدف دستیابی به تدبیر جدید و تأمین امکانات مناسب برای نبردی تعیین‌ کننده، نبرد‌های محدودی در دستور کار قرار گرفت که در عین محدودیت، هدف‌های مشخص و ارزشمندی داشتند. نبرد والفجر ۳ باهدف آزادسازی مهران، از جمله این نبرد‌ها محسوب می‌شود.

شیر بچه میدان نبرد

عملیات روز ۷ مرداد ۱۳۶۲ ساعت ۲۳ و با رمز مبارک «یا الله» آغاز شد. در محور شمالی، ارتفاع نمه کلان ببو و تپه‌های اطراف آن به‌ سرعت تصرف شد. در محور میانی هم نیرو‌های دشمن در شرق رودخانه کنجانچم منهدم شدند؛ اما قله اصلی زالو آب، معروف به کله‌ قندی که بر گردنه کنجانچم مسلط بود، در اختیار دشمن باقی ماند.

در محور جنوبی با وجود موفقیت‌های اولیه، مقاومت دشمن در محور‌های فرعی، الحاق بین یگان‌ها را با مشکل مواجه کرد؛ اما در مرحله بعد، این نقص برطرف شد.

مقاومت دشمن در کله‌قندی همچنان ادامه داشت تا اینکه پس از ۱۱ روز نبرد، ارتفاع کله‌ قندی آزاد و عملیات پایان یافت.

ساعت ۱۰ صبح ۹ مرداد ۱۳۶۲، روز دوم عملیات، پاتک سنگین زرهی عراق در محور دوراجی و به جهت بازپس‌گیری آن آغاز شد و حجم آتش و حملات شدید توپخانه، ادوات، تانک‌ها و نفربر‌های ارتش عراق به اوج خود رسید، به‌ گونه‌ای که نیرو‌ها در پشت خاکریز زمین‌گیر شدند.

در این زمان محمدتقی شیر خانی، دانش‌آموز بسیجی از گردان ۵۰۳ شهید بهشتی، از تیپ ۱۱۴ امیرالمؤمنین (ع) حماسه آفرید.

این دانش‌آموز دلاور باوجود آتش سنگین دشمن، روی خاکریز ایستاد و اعلام کرد که من امروز می‌خواهم ابهت زرهی عراق را در هم بشکنم. او با آر. پی. جی ۷، یکی از تانک‌های عراقی را که به نزدیک خاکریز رسیده بود، هدف قرار داد و آن را منهدم کرد.

فریاد الله‌اکبر رزمندگان بلند شد. سپس از پشت خاکریز، دومین تانک عراقی را با گلوله آر. پی. جی نشانه گرفت و منهدم کرد. شیرخانی، خود نیز هدف گلوله قرار گرفت و شجاعانه به شهادت رسید. حماسه عاشورایی شیرخانی باعث شد ابهت نیروی زرهی عراق در نبرد دو راجی درهم بشکند.

روایت سرلشکر محسن رضایی

دوئل فرماندهان در ارتفاعات کله‌قندی

در عملیات والفجر ۳ جنگ بسیار سختی برای آزادسازی مهران صورت گرفت. یک سرهنگ عراقی به نام «جاسم» برای حفظ یک تپه تلاش فراوانی از خود نشان می‌داد.

مدت‌ها بود که وقت نیرو‌های ما گرفته شده بود. ما حملاتی را برای به دست آوردن این تپه آغاز کردیم، اما آن‌ها مقاومت سختی نشان می‌دادند.

نورعلی شوشتری با یک دسته خودش را بالای تپه رساند و وارد سنگر دشمن شد، اما متوجه شد مهماتش تمام‌شده است. در این هنگام، جنگ سرنیزه و تن‌ به‌ تن شوشتری با سرهنگ جاسم صورت گرفت که با کشته شدن سرهنگ عراقی، این تپه نیز آزاد شد و عملیات با موفقیت به پایان رسید.

منابع

۱-زارع زاده، نادر، اطلس لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب (ع) در دوران دفاع مقدس، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول، ۱۳۹۹، صفحات ۱۴۲، ۱۴۳.

۲-قاسمی، محمدتقی، شناسنامه لشکر ۱۱ امیر المومنین (ع) در دوران دفاع مقدس، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول،۱۴۰۰، صفحه ۱۳۸.

۳-کیهان پناه، امیرحسین، اطلس نبرد‌های جبهه میانی در دوران دفاع مقدس، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول،۱۴۰۰، صفحه ۱۵۲.

انتهای پیام/ 118

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

روایتی از جنگ تن‌ به تن شهید شوشتری با سرهنگ بعثی

روایتی از جنگ تن‌ به تن شهید شوشتری با سرهنگ بعثی بیشتر بخوانید »

شگفتی فرماندهان از آزادسازی سریع مهران

شگفتی فرماندهان از آزادسازی سریع شهر مهران


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شهر مهران که در عملیات والفجر ۳ آزاد شده بود، پس از عملیات والفجر ۸ در اردیبهشت ۱۳۶۵ مورد تعرض ارتش عراق قرار گرفت و اشغال شد.

دو ماه بعد، سپاه پاسداران، عملیات کربلای ۱ را طراحی و در پنج مرحله اجرا کرد. در این عملیات تمام منطقه از جمله شهر مهران، پاسگاه دراجی و قله ۲۲۳ از سلسله ارتفاعات قلاویزان آزاد شد.

این پیروزی گسترده‌تر از پیش‌بینی قبل از عملیات بود. سرعت پیروزی در این نبرد، تاثیر اقدامات قبلی عراق در دوره دفاع متحرک را خنثی کرد، به نحوی که از آن پس تحرک دیگری از ارتش این کشور (تا روز‌های پایانی جنگ) مشاهده نشد و ارتش عراق دوباره در لاک دفاعی فرو رفت.

راویان مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس گزارش‌هایی را از تحولات و شرایط پیشروی سریع رزمندگان اسلام در مرحله دوم این عملیات، یعنی در روز دوم که منجر به آزادسازی سریع مهران شده است، تهیه کرده‌اند که به مناسبت سالروز این عملیات ظفرمند منتشر می‌شود:

در بخشی از گزارش «حمیدرضا فراهانی» راوی مرکز در تیپ ۲۱ امام رضا (ع) آمده است که گردان کوثر در شروع عملیات درگیری محدودی را در ناحیه جاده دهلران با چند دستگاه تانک عراقی پشت سر گذاشت و خود را به هدف پیش بینی شده (تپه شنی) نزدیک کرد.

گردان دیگر حضرت رسول (ص) پس از درگیری مختصر با قوای عراقی، خیلی سریع به بهین بهروزان رسید، سپس با همراهی گردان کوثر به سوی هدف اصلی، یعنی هرمز آباد و بعد مهران پیش رفتند. این اقدام خیلی سریع و به موقع انجام شد، زیرا تعداد اندکی از تانک‌های دشمن که آرایش منظمی نداشتند؛ می‌کوشیدند که مانع پیشروی آن‌ها شوند، لیکن نیرو‌های خودی که از موقعیت و آرایش مناسب‌تری برخوردار بودند، به مقابله با تانک‌ها رفتند و پس از انهدام چند تانک، دشمن را که فاقد آرایش نظامی و راهکنش جنگی بود، مجبور به عقب‌نشینی کردند. در این درگیری، چهار نفر از نیرو‌های خودی شهید یا مجروح شدند.

بسیجیان خودشان زودتر می‌روند

در ادامه، راوی که لحظه‌ به‌ لحظه موفقیت نیرو‌های تیپ ۲۱ امام رضا (ع) را در انجام مأموریت خود، در دفترچه روزانه ثبت وقایع یادداشت کرده، افزوده است: نیرو‌ها تا پشت دیوار شهر مهران پیشروی کرده‌اند. فرمانده تیپ (اسماعیل قاآنی) به قرارگاه نجف می‌رود تا از فرماندهی قرارگاه اجازه گیرد، عملیات را در روز ادامه دهند و از فرخ‌آباد برای آزادسازی مهران به آن سمت حرکت کنند.

در همین موقع اخباری دال بر حضور نیرو‌های این تیپ در شهر مهران به قرارگاه ارسال می‌شود. وقوع این اتفاق که در آن زمان غیرمنتظره بود و به عبارتی انتظار چنین سرعت عملی از نیرو‌ها و شکست دشمن نبود، سبب شد رحیم صفوی (جانشین فرمانده نیروی زمینی) که در حال پیگیری نتایج عملکرد یگان‌ها در میدان نبرد بود؛ بگوید: فرماندهان یگان‌ها می‌گویند که امشب برویم روی مهران عمل کنیم، بسیجیان خودشان زودتر می‌روند… و ادامه می‌دهد: ما مشغول طراحی مانور برای آزادسازی مهران هستیم، بسیجیان خودشان جلوتر از ما می‌ریزند و عمل می‌کنند.

همچنین «علیرضا لطف‌الله‌زادگان» یکی دیگر از راویان مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در قرارگاه نجف سپاه، پس از اشاره به عملکرد موفق لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) در پیشروی به سمت روستای بهین بهرورزان به نقل از پست شنود نوشته است که فرماندهان ارشد عراقی با تأکید بسیار از یگان رزمی مستقر در منطقه می‌خواهند که به سمت نیرو‌های ایرانی پیشروی کنند، ولی فرماندهی نیرو‌های زرهی مستقر در خط مقدم می‌گوید که زرهی اصلاً کار نمی‌کند.

«مهدی حاجی خداوردی خان» راوی مرکز در لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) نیز در گزارش خود درباره عملکرد این یگان نوشته است: پیشروی خودجوش نیرو‌ها به سمت شهر مهران، منحصر به تیپ امام رضا (ع) نبود، بلکه از جناح چپ و در ساعت ۱۰ صبح (۱۱ / ۴ / ۱۳۶۵)، نیرو‌هایی از تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع)، گردان علی‌اصغر نیز در آستانه ورودی شهر مهران منتظر دستور فرمانده تیپ برای ادامه پیشروی بودند، اما فرمانده گردان یادشده با اینکه باورش نمی‌شد نیرو‌های عراقی از مهران عقب‌نشینی کرده باشند، طاقت نیاورد و با گردانش خودسرانه به‌ سوی شهر مهران حرکت کرد و کمی قبل از ظهر خبر رسید که نیرو‌هایی از تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) و ۲۱ امام رضا (ع) به‌ تدریج وارد شهر مهران شده‌اند.

آنان پس از درگیری‌های مختصر با عناصری از دشمن که در شهر باقی‌مانده بودند، توانستند شهر مهران را از نیرو‌های متجاوز عراقی باز پس گرفته و به کنترل خود درآورند.

عملیات از دست ما خارج شده و همه چیز دست خداست

«محسن سوهانی» مسئول محور تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع)، با خوشحالی از کسب پیروزی، احساسات خود را بدین‌صورت بروز داد:

مهران را خدا آزاد کرد. خدا می‌گوید: «ان تنصروا الله ینصرکم» مرا یاری کنید، تا شما را یاری کنم. بچه بسیجی‌های مخلص برای اینکه دل امامشان را خوشحال کنند، دل خانواده شهدا را خوشحال کنند، امام را یاری کردند و با مختصر هماهنگی، این کار بزرگ را انجام دادند. چون این‌ یک عملیات منظمی را طلب می‌کرد و در ۴۸ ساعت نمی‌شد هماهنگی‌های لازم را انجام داد. فقط می‌شود گفت دست این بچه‌ها را خدا گرفت و بچه‌ها هم‌دست خدا را گرفتند و خدا هم نتیجه ان تنصروا الله ینصرکم را برایشان تفسیر کرد.

انتقال این پیام به قرارگاه فرماندهی تیپ و نیز قرارگاه فرماندهی نجف، چنان ناباورانه بود که مصطفی ایزدی، با خوشحالی از موفقیت‌های به‌دست‌آمده گفت: عملیات از دست ما خارج‌ شده است و همه‌ چیز دست خداست.

منبع

ا- اطلس جنگ ایران و عراق (فشرده نبرد‌های زمینی)، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ چهارم، ۱۳۹۹، صفحه ۶۱.

۲-حاجی خداوردی خان، مهدی، آزادسازی مهران؛ شکست استراتژی دفاع متحرک عراق: روزشمار جنگ ایران و عراق، کتاب ۴۲، جلد دوم، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول، ۱۳۹۷، صفحه ۵۴۴.

انتهای پیام/ 118

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

شگفتی فرماندهان از آزادسازی سریع شهر مهران

شگفتی فرماندهان از آزادسازی سریع شهر مهران بیشتر بخوانید »