عملیات والفجر 8

شهید «اسدالله پازوکی»؛ قائم مقام «لشکر 27 محمد رسول الله(ص)» در «والفجر 8»

شهید «اسدالله پازوکی»؛ قائم مقام «لشکر 27 محمد رسول الله(ص)» در «والفجر 8»


شهید «اسدالله پازوکی»؛ قائم مقام «لشکر 27 محمد رسول الله(ص)» در «والفجر 8»

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، یازدهم اسفند 1364، در جریان عملیات «والفجر 8» و در مقتل «فاو»، سرداری، سر بر ستیغ بلند شهادت افراشت که سالهای رزم و حماسه آفرینی او در جبهه، از غرب تا جنوب و از «کردستان» تا «فاو»، تمرین تربیت و تکامل او برای وصول به مقام و معنای شهادت بود. شهید «اسدالله پازوکی» مسئول آموزش نظامی «لشکر 27 محمد رسول الله (ص)» بود که در جایگاه قائم مقام فرماندهی لشکر و فرمانده محور عملیات در «فاو» به میقات ملکوتی خود با معبود رسید و: «دل پی دلدار رفت، جان سوی جانانه شد»… یکروز می خواست آموزش تکاوری و چتربازی ببیند. به ارتش رفت اما ارتش شاهنشاهی جوابگوی روح تشنه و مشتاق او نبود و از آن استعفا داد. باید انقلاب می‌شد و او محافظ امام و مقتدای این انقلاب و سپس خودش مسئول آموزش نظامی لشکری می‌شد، که بزرگترین تجلیگاه حماسه جهاد و جانفشانی سپاه در جبهه و جنگ بود.

 

از ارتش استعفا داد تا یک روز…

 

روز دوم اردیبهشت 1336 در روستای کمردشت از توابع قوهه ورامین، بدنیا آمد. در ۷ سالگی برای تحصیل، راهی روستای پاکدشت شد. با پایان سال سوم دبیرستان در سال ۱۳۵۱ تحصیل را رها کرد و به یاری پدر شتافت. کار در مزرعه، کارگاه آهنگری و شرکت او را از مطالعه کتاب بازنداشت به طوریکه تمام اوقات فراغت اسدالله به مطالعه می‌گذشت. اسدالله برای آموزش «تکاوری و چتربازی»، جذب ارتش شد، ولی شرایط ارتش شاهنشاهی با طبع و روحیه او سازگار نیامد. بنابراین، خیلی زود از این کار منصرف شد و استعفا داد. او باید سرباز خمینی می‌شد.

 

روزهای حفاظت از امام (ره) را شیرینترین روزهای عمرش می‌دانست

 

با اوج گیری انقلاب اسلامی، به صف مبارزان پیوست و در کنار سربازان روح الله (ره) قرار گرفت. پس از پیروزی انقلاب، به عضویت سپاه درآمد و عضو کمیته حفاظت از بیت امام خمینی (ره) شد. او روزهای حفاظت از بیت امام را از شیرین‌ترین و بهترین روزهای زندگی‌اش یاد می‌کرد.

شهید «اسدالله پازوکی»؛ قائم مقام «لشکر 27 محمد رسول الله(ص)» در «والفجر 8»

 

خطبه عقدش را امام (ره) خواند

 

غائله کردستان پازوکی را به جبهه غرب کشاند و در پاکسازی محورها و شهر‌های کردستان، دلاورانه جنگید و حماسه‌ها آفرید. پس از بازگشت از کردستان، در سال 60 ازدواج کرد. خطبه عقدشان را امام خمینی (ره) خواند. پس از ازدواج، دوباره به جبهه رفت و در عملیات بیت‌المقدس و ‌آزادسازی خرمشهر، زخمی شد، ولی برای مداوا هم حاضر نشد به تهران بیاید.

 

تسبیحی با عطر دست‌های امام…

 

آرام و با طمأنینه خیره به سویی مي‌نگریست. امام (ره) هر روز در یک ساعت مقرر در حیاط قدم می‌زد. اسدالله هم هر روز به نظاره مراد و مقتدایش می‌نشست. او از چندی پیش، حفاظت از بیت امام (ره) را بر عهده گرفته بود. چنان محو تماشای او می‌شد که حتی پلک نمی‌زد. امام (ره) با مهربانی به او نگاه کرد و به طرفش رفت. قلب اسدالله در سینه به تندی مي‌تپید. ناگهان حضرت (ره) را مقابل خویش دید. دستان امام (ره) را بوسید. اشک در چشمانش حلقه زد. بی‌اختیار، تسبیح را از جیب درآورد تا با تماس با دستان امام، تبرکش کند. امام هم بوسه‌ بر پیشانی او زد و تسبیح را متبرک ساخت و دوباره به راه افتادند. پازوکی مات و مبهوت به امام، مس‌نگریست. باورش نمس‌شد. نگاهی به تسبیح انداخت و با تمام وجود آن را بوئید. عطر دست امام داشت!

 

«علمدار یک دست خیبر» و مسئول آموزش لشکر

 

سال 1361 به عنوان فرمانده «گردان صف»، در عملیات «والفجر 1» شرکت کرد و بر اثر انفجار گلوله توپ، دست چپش به شدت زخمی شد. شدت جراحت و سوختگی دستش به قدری زیاد بود که بناچار، دستش را از بالای آرنج، قطع کردند. ران پای راستش نیز زخمی شد و شدیدا عفونت کرد. پس از این جریان، پیشنهاد دادند که در تهران بماند و مسئولیتی دیگر را بپذیرد، ولی ‌به هیچ عنوان زیر بار نرفت و گفت: «‌حاضرم با همین یک دست، در جبهه خدمتگزار بسیجی‌ها باشم، اما در تهران نمانم». با همان یک دست، بسیاری از کارهایش را به تنهایی انجام می‌داد و حتی با یک دست رانندگی می‌کرد. به واسطه رشادت و توان مدیریتی بالا، مدارج نظامی را به سرعت، پشت سر گذاشت و به درخواست فرمانده «لشکر 27 محمد رسول الله (ص)» دوباره به لشکر بازگشت و به عنوان فرمانده «‌گردان حمزه‌» منصوب شد. او در خط پدافندی شاخ شمیران، عملیات بدر و اداره خط پدافندی لشکر در مهران، حماسه‌های جاوید آفرید و «یک دست‌» لقب گرفت. با همان مسئولیت، در عملیات خیبر شرکت کرد. پس از پایان عملیات، مسئولیت آموزش نظامی لشکر 27 به ایشان واگذار شد و مدتی نیز در این مسئولیت فعالیت کرد.

شهید «اسدالله پازوکی»؛ قائم مقام «لشکر 27 محمد رسول الله(ص)» در «والفجر 8»

ما فقط مقلد امام هستیم…

 

شهید پازوکی مصاحبه‌ای که در مقر لشکر حضرت رسول(ص) در زمان عملیات بدر در تاریخ دوم فروردین 1364 داشته‌ است، حضور در جبهه را ادای وظیفه‌ای می‌داند که از طرف مراد و مرشد خود، امام خمینی‌(ره) بر آن تأکید شده است. در این فایل صوتی بجامانده از شهید، می‌شنویم:

«امام هرچه می‌گوید، چون‌که ما فقط مقلد امام هستیم، برای ادای وظیفه هم آمدیم اینجا، اطاعت محض هم باید کنیم، کاملاً؛ یعنی اگر امام بازهم دستور بدهند روی چشم‌مان می‌پذیریم، حالا یک منطقه‌ای را رفتیم عملیات انجام دادیم برای رضای خدا، خب موفق نشدیم در منطقه بمانیم، آمدیم اینجا؛ اگر برای رضای خدا بوده ما پیروزیم، اگرنه برای رضای خدا نبوده خب شکست برای ماست. مسئله نظامی باید اطاعت محض باشد تا آنجا که کلیه مسئولین ما از طرف امام و همینطور به‌مراتب مورد تأیید هستند که می‌آیند اینجا، تا این حالت اسلامی‌اش را دارد که ان‌شاءالله در آینده هم بیشتر بشود.»

 

معشوق همینجاست! بیایید، بیایید!…

 

در سال 1363، از طرف سپاه به او پیشنهاد شد ‌به زیارت خانه خدا برود؛ اما «‌حاجی‌» به دلیل همزمانی عملیات با مراسم حج، شرکت در عملیات را بر سفر حج ترجیح داد. او بجای زیارت خانه خدا، عشق خدای خانه و دیدار او را برگزیده بود. اما هنوز یکسال مانده بود تا لحظه بزرگ عزیمت…

 

هنگام اذان، رخصت دیدار، خوش است…

 

پیش از آغاز عملیات «والفجر 8 » برای خداحافظی به منزل رفت. روی سجاده نشست و بلند گریه کرد. وقتی همسرش علت گریه‌اش را پرسید، گفت: «‌عجیب دلم گرفته است‌». بعد گفت: «‌اگر خبر شهادتم را بشنوی، چه خواهی کرد؟‌» همسرش پاسخ داد: «‌این چه حرفیه؟ طاقت ندارم، می‌میرم‌!» اسدالله گفت: «این طورها نیست. خدا چنان صبری می‌دهد كه خودت هم باور نمی‌كنی.»

و سرانجام، اسدالله پازوکی، هنگام اذان ظهر و درمیان نوای الله اکبر موذن، رخصت دیدار گرفت و با پشت و پهلویی شکافته از اصابت ترکش خمپاره دشمن، در منطقه فاو، به نماز خون نشست و سرخ جامه، به ملاقات معشوق خود شتافت درحالیکه با آنهمه حکایت و ماجرا، تازه 28 سال بیشتر از سنش نگذشته بود. پیکرش در ورامین به خاک سپرده شد.

 

ای خدای کریم!…

 

و اینک، فرازی از وصیتنامه این شهید بزرگوار:

 إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ

خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیت پیدا کند، که خود را می‌بازد. خود را گم می‌کند، قبل از آنکه عنان اختیار از کف شما ربوده شود، خود را بسازید و اصلاح کنید. آن‌ها که کمر بسته‌اند برای حفظ اسلام باید اشخاصی باشند که اگر همه رفتند به‌مانند حضرت امیر (ع) فرمودند: اگر همه بروند من می‌مانم.

همانگونه که اماممان فرمود: «ما می‌خواهیم که سپاه و ارتش جندالله باشند و دسته‌بندی نداشته باشند و جهالت سیاسی را کنار بگذارند.»

ای خدای کریم! این خواسته ما را برآورده ساز؛ تو کربلا را یک روز به عقب افکندی تا حُر نیز این لازمه را داشته باشد پس این آمادگی را نیز در ما ایجاد بفرما

 

 انتهای گزارش/ 

شهید «اسدالله پازوکی»؛ قائم مقام «لشکر 27 محمد رسول الله(ص)» در «والفجر 8»

منبع خبر

شهید «اسدالله پازوکی»؛ قائم مقام «لشکر 27 محمد رسول الله(ص)» در «والفجر 8» بیشتر بخوانید »

نمایش رزمی اردوگاه شهید باکری به منظور بازسازی عملیات «والفجر ۸» برگزار شد

نمایش رزمی اردوگاه شهید باکری به منظور بازسازی عملیات «والفجر ۸» برگزار شد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار اعزامی دفاع پرس، نمایش رزمی اردوگاه شهید باکری در محل این اردوگاه و با حضور انبوهی از مردم شهیدپرور شهر «خرمشهر» برگزار شد.

در این نمایش رزمی، بازسازی صحنه‌هایی از عملیات والفجر ۸ در قالب طرح‌های حماسی، انفجارات و جلوه‌های ویژه رزمی انجام شد.

شایان ذکر هست نمایش رزمی بازسازی صحنه‌هایی از عملیات‌های دوران دفاع مقدس هر شب ساعت ۲۱ تا ۲۳ تا پایان اردوی راهیان نور تا ۱۴ فروردین ۱۴۰۴ در اردوگاه راهیان نور «شهید باکری» خرمشهر انجام خواهد شد. 

انتهای پیام/۲۸۱

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

نمایش رزمی اردوگاه شهید باکری به منظور بازسازی عملیات «والفجر ۸» برگزار شد

نمایش رزمی اردوگاه شهید باکری به منظور بازسازی عملیات «والفجر ۸» برگزار شد بیشتر بخوانید »

صوت/ اعلام رمز عملیات «والفجر هشت» توسط سردار «علی فضلی»

صوت/ اعلام رمز عملیات «والفجر هشت» توسط سردار «علی فضلی»

گروه ساجد دفاع‌پرس: عملیات «والفجر هشت» بیستم بهمن سال ۱۳۶۴ آغاز شد و در این راستا، سردار «علی فضلی» فرمانده وقت لشکر ۱۰ سیدالشهداء (علیه‌السلام)، رمز این عملیات را برای رزمندگان این لشکر قرائت کرد؛ به این ترتیب رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهداء (علیه‌السلام) نقش‌آفرینی خود در عملیات والفجر هشت را آغاز کردند.

کد ویدیو

 

در نسخه کامل این صورت که در ادامه آن را می‌شنوید، هنگام اعلام رمز عملیات، کدهای «سفیر یک» و «سفیر دو» و «سفیر سه» و «سفیر چهار» مدام از سوی فرمانده فراخوانی می‌شود؛ کد «سفیر یک» برادر «راستگو» فرمانده غواصان راه کار اباعبدالله (علیه‌السلام)، کد «سفیر دو» شهید «سید مصطفی خاتمیان» فرمانده غواصان راه کار فاطمه‌الزهراء (سلام‌الله علیها)، کد «سفیر سه» برادر «مرادیان» فرمانده غواصان راه کار زینب کبری (سلام‌الله علیها) و کد «سفیر چهار» برادر «خادم حسینی» فرمانده غواصان راه کار علی‌اصغر (ع) هست؛ اما کد «سفیر دو» همان‌طور که در ارتباط بی‌سیم مشخص هست، جوابگو نیست؛ چراکه شهید «سید مصطفی خاتمیان» بعد از نفوذ به مواضع دشمن، با گلوله مستقیم اسلحه نگهبان بعثی به شهادت رسید.

کد ویدیو

لشکر ۱۰ سیدالشهداء (علیه‌السلام) در عملیات «والفجر هشت» نقش مهمی را در تصرف جزیره «ام‌الرصاص» ایفا کرد؛ اما تعدادی از فرماندهان آن وقتی برای توجیه و احداث قرارگاه عملیاتی، در «فاو» حضور پیدا کرده بودند، در اطراف کارخانه نمک با اصابت موشک دشمن، شهید و مجروح شدند؛ ولی با این وجود، رزمندگان این لشکر از جمله غواصان آن، حماسه‌های بی بدیلی را در عملیات رقم زدند.

رزمندگان این لشکر در ادامه عملیات «والفجر هشت»، با وجود اینکه فرمانده شان حاج علی فضلی به سختی مجروح شده و جانشین لشکر حاج جعفر جنگروی و برادر احسانی‌نژاد مسئول ستاد لشکر نیز به شهادت رسیده بودند؛ با تدابیر شهید یدالله کلهر که سرپرستی لشکر را عهده‌دار شده بود، صدمات فراوانی به تانک‌ها و همچنین نیرو‌های گارد ریاست جمهوری دشمن وارد کردند که این حماسه‌ها با شهادت حاج عبدالله نوریان مسئول گردان تخریب این لشکر همراه بود.

     مطالب بیشتر:

         فیلم/ پیشروی رزمندگان اسلام در عملیات «والفجر هشت»
         تصاویر/ فرماندهان لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) در عملیات «والفجر هشت» (۲)
         تصاویر/ فرماندهان لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) در عملیات «والفجر هشت» (۱)
         صوت/ اعلام رمز عملیات «بیت‌المقدس ۴» به رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع)
         فیلم/ اعلام رمز عملیات «بیت‌المقدس ۲» توسط سردار فضلی
         فیلم/ ارائه گزارش توسط شهید «عبدالله نوریان» به سردار «علی فضلی»
         سند/ حکم انتصاب شهید یدالله کلهر به فرماندهی تیپ سیدالشهداء (ع)

انتهای پیام/ 113

 

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

صوت/ اعلام رمز عملیات «والفجر هشت» توسط سردار «علی فضلی»

صوت/ اعلام رمز عملیات «والفجر هشت» توسط سردار «علی فضلی» بیشتر بخوانید »

شهید «حسن عرب عامری»؛ اولین شهید جاویدالاثر دفاع مقدس

شهید «حسن عرب عامری»؛ اولین شهید جاویدالاثر دفاع مقدس


 

شهید «حسن عرب عامری»؛ اولین شهید جاویدالاثر دفاع مقدس

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، بیست و یکم بهمن 1364 در عملیات «والفجر 8» و در منطقه عملیاتی اروند رود، شهیدی پرواز تا بی نهایت نور قرب خداوندی را آغاز کرد که همه وجودش وقف هدایت و تربیت انسانها بود و همه دغدغه او فرهنگ و بینش و رشد و تکامل فکری و معنوی نسل جوان. فرمانده گردان «کربلا»، سردار شهید «حسن عرب عامری»، شهیدی است شاخص در عرصه کار فرهنگی که مصداق حقیقی شیران روز و زاهدان شب بود. شهیدی که محله ای آلوده در فساد و عقب ماندگی فرهنگی را با کتاب و با تفکر و با نماز و عبادت، آشنا کرد و انس داد و همه را از محله تا جبهه، مجذوب خلوص و صفای عارفانه خود می‌ساخت. شهیدی که الگوی کار جهادی در عرصه فرهنگ و تبیین و ارشاد و اصلاح است. شهیدی که در 22 بهمن به دنیا آمد و در آستانه 22 بهمن به شهادت رسید و این آیتی است شگفت از اعجاز بهمن بر فرزندان روح الله.

 

شهیدی که راهش را از منافقین جدا کرد

 

حسن در ۲۲ بهمن سال ۱۳۳۹ در محله شبدری به دنیا آمد.دوران ابتدایی در مدرسه ملی جعفری و دوران راهنمایی در مدرسه فردوسی و همچنین در دبیرستان امام مشغول به تحصیل شد؛ قبل از انقلاب فعالیت سیاسی انجام می‌داد و سه بار دستگیر شده بود. «محمدمهدی عرب‌عامری» برادر شهید با بیان اینکه سردار شهید حسن عرب‌عامری، کتاب‌های شهید مطهری و دکتر شریعتی را مطالعه می‌کرد، می‌گوید: «شهید آن سالهای قبل از انقلاب، با منافقین کوهنوردی می‌رفت و وقتی متوجه شد که چه رویه‌ای دارند، از آن‌ها جدا شد.»

 

مثل خورشیدی از هدایت، در «مسجد جوادالائمه»

 

بعد انقلاب در مسجد زینبیه و مسجد جوادالائمه (ع) فعالیت برنامه‌های فرهنگی و افتتاح کتابخانه در مسجد زینبیه و راه‌آهن و پایگاه بسیج در مسجد جوادالائمه داشتند.
حسن قبل از انقلاب هم امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد و در این راه، کتک هم خورده بود. عملکرد او همیشه جذاب و مجذوب‌کننده بود. فعالیتهای ورزشی و کوهپیمایی هم زیاد انجام می‌داد.

به نقل از یکی از نوجوانان شاگرد شهید: «دوران نوجوانی و جوانی ما با حسن سپری شد. قبل از انقلاب نوجوان بودیم. رقابت‌های دوی استقامت 12 کیلومتری شرکت و مقام دوم را با هم کسب کردیم و برای بازی‌های استانی انتخاب شدیم.
منزل او پایگاه فرهنگی بود و بچه‌های محل را جذب می‌کرد. همه در مسجد دور حسن بودند و با حسن ارتباط داشتند.

 

محله‌ای با خانه فساد و قمارخانه را کتابخوان کرد!

 

و ادامه روایت: «وضع فرهنگی آن زمان خیلی خراب بود و حسن بر جذب جوانان تأکید داشت و نوجوانان ۱۳ و ۱۴ ساله محل را جذب و برنامه‌های فرهنگی اجرا می‌کرد. در محله ما خانه فساد و قمارخانه هم وجود داشت و مادران ما دنبال ما می‌آمدند که درگیر این‌ها نشویم. وضع وخیمی بود و راحت بچه‌های مردم را به فساد می‌کشیدند. حسن با کار فرهنگی، بچه‌ها را جذب می‌کرد و هوای آن‌ها را داشت. در سن ۱۴ سالگی ما کتاب‌های جلال آل‌احمد و دکتر علی شریعتی را می‌خواندیم که با اسم مستعار در دسترس ما قرار می‌گرفت.»

شهید «حسن عرب عامری»؛ اولین شهید جاویدالاثر دفاع مقدس

شهیدی که «بمب اتم فرهنگی» لقب گرفت!

 

به روایت «علی اصغر بازوی» از نوجوانان شاگرد این شهید در محل و مسجد: «بعد از انقلاب، حسن راهش را با شدت بیشتر ادامه داد. گروه مقاومت ما 80 نفر عضو داشت. در محله و حتی مسجد زینبیه می‌خواستیم پایگاه بسیج بزنیم که چون مسجد جوادالائمه وجود داشت، به ما مجوز ندادند پایگاه بزنیم. بچه‌های کوچک را جذب می‌کردند که خیلی‌ها مثل هوشنگ طاهری و علی رحیمی بعداً شهید شدند. بعد از شهادت شهید بازوی، کتابخانه مسجد زینبیه را راه‌اندازی کرد و دنبال تهیه کتاب بود. مثل عاشقان دنبال کتاب می‌گشت و برای گرفتن یک جلد کتاب الغدیر کلی زحمت کشید. نوارخانه را هم راه‌اندازی کرد. انگیزه اصلی را حسن به همه می‌داد و عاشقانه کار می‌کرد. جلسه قرآن برای بچه‌های محله را در منزل خود راه‌اندازی کرد.
وی بیان کرد: ما آن‌قدر که منزل حسن می‌رفتیم، شاید منزل اقواممان نمی‌رفتیم. تا آن‌وقت که در خدمت حسن بودیم، فکر و ذکرش جوانان بود تا به نحوی آن‌ها را در مسیر انقلاب اسلامی نگه دارد.

 

«محمد سعیدی»، هم‌رزم و معاون سردار شهید حسن عرب عامری می گوید: «شهید عرب‌عامری عکس فرزندش همیشه دنبالش بود و چند بار به من نشان می‌داد و در جیبش می‌گذاشت، بیان کرد: یک قرآن داشت که هر جا بیکار می‌شد، قرآن را مطالعه می‌کرد و نماز شبش ترک نمی‌شد.
البته بودند افرادی که این‌گونه عمل می‌کردند و هیچ عملیاتی به معنویت والفجر 8 نمی‌رسید؛ شهید حتی برای اذان تلنگری می‌زد.
وی بیان کرد: در عملیات به من گفت شما به سرستون بروید تا بقیه هم بیایند. روی پل رفتم و سه متر کار داشت که رد بشوم و روی خاک‌ریز عراقی‌ها قرار بگیرم که پل به سمت آب برگشت و از جایش رها شد.
شهید فردی بود که تمام چیزش را گذاشت و می‌خواست کاری کند که فردای قیامت مدیون امام و شهدا نباشد. ما این حسرت را می‌خوریم و دستمان به جایی بند نبود.»

 

یک وزارت فرهنگ و ارشاد تمام عیار در قالب یک شخص!

 

شهید حسن عرب‌عامری را می‌توان شهیدی نمونه در تمام جهات دانست؛ شهیدی که هم در ورزش و هم در امور فرهنگی و هنری و هم در رزم و نبرد حضوری فعالانه داشت یا شاید حتی به همه این موارد عشق می‌ورزید.
مدیریت فرهنگی و جذب جوانان به انقلاب از شاخص‌های ممتاز شهید حسن عرب‌عامری است که دوستان و هم‌رزمانش بر آن اذعان دارند. بسیاری از هم‌محلی‌هایش هم می‌گویند خیلی از افرادی که در سپاه و بسیج، رشادت‌ها انجام دادند، مدیون ارشادها، راهنمایی‌ها و کار فکری شهید حسن عرب‌عامری هستند. «مرتضی احمدیان» همرزم شهید هم می گوید: «در والفجر 3 تعداد زیادی از گروه قرآنی شهید تهرانی بودند و دوره چند ماهه باصفایی بود. شهید حسن بسیار فرهنگی و اهل مطالعه بود و کتابخانه‌هایی که درست می‌کرد، قطعاً کتاب‌هایش را مطالعه کرد.
امروز باید بدانیم که این شهید چقدر نیرو جذب انقلاب کرد و خود من به‌واسطه فعالیت ایشان جذب شدم و منزل ایشان رفت‌وآمد داشتیم و به جهت رعایت حال خانواده، اتاق ورودی در را تجهیز کرده بود و ما صبح به خانه شهید حسن می‌رفتیم و در جذب بنده هم اثرگذار بود.»

 

گفتم نرو، خندید و رفت!…

 

این شهید والامقام در روز بیست و یکم بهمن ۱۳۶۴ با مسوولیت فرمانده گردان کربلا در منطقه عملیاتی اروندرود بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش خیج به خاک سپرده شد. برادر سردار شهید حسن عرب‌عامری می‌گوید: «شهید، موقع اعزام بیمار شد. گفتم تو بمان و ما برویم که گفت این‌ها گذراست،‌ اسم نوشتیم و باید برویم. حسن، فرزند شش ماهه داشت و حالش که بهتر شد، رفت. با هم خداحافظی هم نکردیم تا اینکه عملیات نزدیک بود. به حمیدیه رفتیم و حسرت آن روزها در دل من هنوز هم مانده است. به او گفتم حسن نرو اما لبخند می‌زد و چهره بشاشی داشت.
او ادامه می‌دهد: شب را گذراندیم؛ اما دیدیم حسن رفتنی است. خداحافظی کردیم و احساس کردم برگشتنی در کار نیست. عملیات هم حساس بود و بعد از عملیات گفتند که عده‌ای مفقود شده‌اند که حسن جزو آن‌ها بود.»

شهید «حسن عرب عامری»؛ اولین شهید جاویدالاثر دفاع مقدس

روایت اولین شهید مفقودالاثر تاریخ دفاع مقدس

 

و بازهم از زبان برادر بشنویم روایت مفقودالجسد شدن اولین شهید جاویدالاثر جنگ:

« یک شب مانده بود که بچه‌ها بیایند. گفتند به خانواده بگویید که حسن مفقود است و باید شما بگویید. ما ترسیدیم و همه جلوی سپاه جمع شدیم. دیدیم همه شهدا دارند می‌آیند و من که می‌دانستم نمی‌آید، هم منتظر بودم. ورود شهدا تمام شد. خانواده جمع شده بودند و سؤال می‌کردند که جریان چیست. با هزار زحمت گفتیم که حسن جزو مفقودان است.
تا آن زمان مفقود نداشتیم. پدر ما 10 سال چشم انتظار بود و هر روز به سپاه می‌رفت و سؤال می‌کرد.
۲۴ مرداد سال 1374 پیکرش را آوردند. پدر هر روز نگاه می‌کرد و منتظر بود و وقتی جنازه‌اش را آوردند، آرام شد و چهار ماه بعد هم به رحمت خدا رفت.»

 

به خدا قسم، راه رهایی، همین «جمهوری اسلامی» است

 

و مروری بر بخشهایی از وصیتنامه شهید، گویای باور عمیق و خالصانه او به حقانیت این راه نورانی و خدایی است:

«حضور در جبهه فقط برای جنگیدن نیست بلکه فراگیری درس در این دانشگاه است که در آن برادر ۱۳ ساله نارنجک به کمر می‌بندد و خود را زیر تانک دشمن می‌اندازد. آمده‌ایم که در این دانشگاه خود را بسازیم و از زشتی‌ها دوری کنیم و به ندای (هل من ناصر ینصرنی) حسین زمان لبیک گفته باشیم. رهبری که همچون شیر در مقابل تمامی ابرقدرت‌های شرق و غرب جهان ایستاده و آنها را به زانو درآورده است. ما به ندای او لبیک گفته‌ایم و جزو سپاهیان او هستیم و هر گوشه‌ای از ایران اسلامی را به کربلا و هر روز را به عاشورا مبدل می‌سازیم و با شهادت خود افشاگر چهره یزیدیان زمان خود می‌شویم تا با ویرانی کاخ ستم و ظلم یزیدیان زمان برای نسل‌های آینده سرمشق و الگو دهیم و با مظلومیت خود طبل رسوایی ستمکاران و متجاوزان را به صدا درآورده تا چراغی فرا راه آیندگان شود.

ای امام! اگر من هزاران جان داشتم در راه تو فدا می‌کردم. در این مرحله از زمان انسان متعهد باید سرنوشت خود با رسیدن به درجه والای شهادت یا ذلت و خواری انتخاب کند. من راه اول را انتخاب می‌کنم. به عنوان مقلد امام افتخار می‌کنم که خدا من را از سربازان ایشان قرار داد.

پدر، مادر، برادر، خواهر، خویشان و آشنایان اگر می‌خواهید روح من ناچیز، از شما شاد باشد از این جمهوری اسلامی که ثمره خون شهیدان است حمایت صادقانه کنید که به خدا قسم راه خودکفایی و از رهایی طوق استعمار همین جمهوری اسلامی است.

ای مردم! بدانید دنیا سرای رفتن است نه ماندن، همه باید بمیرند. از خدا می‌خواهم که خون این بنده ناچیز را در راه پیروزی اسلام بر کفر جهانی و حکومت عدل اسلام که به وسیله امام زمان(عج) ایجاد می‌شود، قرار دهد.

خواهرانم! در این مصیبت ظاهری به مانند حضرت زینب(س) صابر و مقاوم باشید و برای عزاداری شهادت من لباس سیاه نپوشید، گریه و زاری نکنید اگر آبرومند بودم همه شما را شفاعت می‌کنم و اما برادران گرامی، امید آن دارم که سنگر مبارزه را ترک نکنید و اسلحه به زمین افتاده برادرتان را بردارید و یورش به دشمنان خدا ببرید و خود را تزکیه نفس نمایید.

همسرم! زمانی که خبر شهادتم را دادند، خدا را شکر کن که شوهری داشته‌اید که خونش در مبارزه با دشمنان ریخته شد. خوشحال باش و به صبر و استقامت دعوتت می‌کنم من از شما راضی هستم خداوند از شما راضی باشد.»

 انتهای گزارش/

شهید «حسن عرب عامری»؛ اولین شهید جاویدالاثر دفاع مقدس

منبع خبر

شهید «حسن عرب عامری»؛ اولین شهید جاویدالاثر دفاع مقدس بیشتر بخوانید »

رویای مادر شهید نادر لطف الله زاده و تعبیر شهید پیش از اعزام به جبهه‌

رویای مادر شهید نادر لطف الله زاده و تعبیر شهید پیش از اعزام به جبهه‌


حاجیه میرزاجانی، مادر شهید نادر لطف‌الله‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، با بیان خاطره‌ای به رویای خود و گپ و گفتی که با فرزند شهیدش داشت، اشاره کرد و اظهار داشت: خواب دیدم که در یک جاده بی انتها هستم که خالی از عابر و رهگذر بود، ناگهان بی اراده وارد امامزاده‌ای شدم و صدایی آمد. نگاه کردم دیدم شخصی که ظاهرا سید بود به سمت من می‌آید. آرام دستش را بالا آورد و شالی روی دوش من انداخت. باصدای لرزان پرسیدم شما کیستید؟

رویای مادر شهید نادر لطف الله زاده و تعبیر شهید پیش از اعزام به جبهه‌

وی افزوذ: جواب داد که امام آخر شما هستم. شادی عجیبی به من دست داد و گفتم آقاجان این شال را نمی‌خواهم از شما آخرتم را می‌طلبم. فرمودند این شال هم به درد دنیا و هم آخرت تو می‌خورد و تو را لازم می‌شود. با صدای فریاد خوشحالی‌ام از خواب پریدم.

مادر شهید لطف‌الله‌زاده ادامه داد: بار‌ها این خواب را برای نادر تعریف کرده بودم ولی او هنگام عزیمت به جبهه به من گفت: ننه خواب چند سال پیش را من تعبیر می‌کنم! آن شال من هستم و هم در دنیا و هم در آخرت شفاء را برای شما خواهم گرفت.

رویای مادر شهید نادر لطف الله زاده و تعبیر شهید پیش از اعزام به جبهه‌

به گزارش مجاهدت از دفاع‌پرس، شهید نادر لطف الله زاده آلنی که به صورت داوطلبانه به جبهه‌های جنگ پیوسته بود، سرانجام در ٢٢ بهمن ماه ١٣۶۴ در عملیات غرورآفرین والفجر ۸ و فتح فاو، در داخل یکی از مقر‌های ارتش بعثی در شبه جزیره فاو عراق، از ناحیه پیشانی مورد اصابت گلوله افسر بعثی قرار گرفت و به درجه شهادت نائل آمد.

انتهای پیام/ 271

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست
رویای مادر شهید نادر لطف الله زاده و تعبیر شهید پیش از اعزام به جبهه‌

رویای مادر شهید نادر لطف الله زاده و تعبیر شهید پیش از اعزام به جبهه‌ بیشتر بخوانید »