عملیات والفجر

حساس‌ترین عملیات جبهه از زاویه دیگر/ آمریکا در عملیات «کربلای ۵» به عراق شک کرد

حساس‌ترین عملیات جبهه از زاویه دیگر/ آمریکا در عملیات «کربلای ۵» به عراق شک کرد


حساس‌ترین عملیات جبهه از زاویه دیگر/ آمریکا در عملیات «کربلای 5» به عراق شک کرد - کراپ‌شده

بعد از کربلای ۴، رزمندگان اسلام دست به عملیات بزرگی به نام کربلای ۵ زدند. پیروزی آن‌ها موجب شد منافع آمریکا در خلیج فارس به خطر بیفتد. به همین خاطر در سال هفتم جنگ، میدان نبرد به عرصه سیاسی کشانده شد.

به‌ گزارش مشرق، عملیات کربلای ۵، نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری سپاه و اوج خلاقیت و جسارت تصمیم‌گیری فرماندهان آن در شرایط بحرانی آن روزگار است. زیرا ارتش عراق در حالی شکست را پذیرفت که بر پایه تجربیات قبلی و شناخت از تاکتیک‌ها و روش‌های رزمندگان اسلام، پرمانع‌ترین خطوط دفاعی را در شرق بصره به وجود آورده بود. اما چرا شلمچه برای اجرای منطقه عملیاتی کربلای ۵ انتخاب شد؟ به این دلیل که از طریق این منطقه، ایران می‌توانست به شهر بصره و تأسیسات نفتی و شریان اقتصادی آن دست یابد.

در واقع، منطقه شلمچه یکی از قوی‌ترین دژهای دشمن محسوب می‌شد و ارتش عراق، آن را دیواری غیرقابل نفوذ تلقی می‌کرد. عبور از موانع نفوذناپذیر دشمن در شرق بصره و تهدید این شهر با حضور در حومه آن، موفقیت جمهوری اسلامی ایران را در جنگ حتمی کرد. نکته جالب توجه اینکه این عملیات، به علت حجم انبوه موانع عراق در منطقه شلمچه، جنگ موانع نامیده می‌شد.

حساس‌ترین عملیات جبهه از زاویه دیگر/ آمریکا در عملیات «کربلای ۵» به عراق شک کرد
حال و هوای آن روزهای کربلای ۵

آماری از نیروهای عملیات کربلای ۵

عرض منطقه عملیاتی کربلای ۵ بین ۱۰ تا ۱۳ کیلومتر و عمق آن بین ۱۲ تا ۱۵ کیلومتر بود. در این عملیات، ۲۴ یگان سپاه شامل ۳۰ هزار پاسدار، ۶۵ هزار سرباز و ۱۲۰ هزار بسیجی شرکت داشتند که این نیروها در سه قرارگاه کربلا، نجف و قدس سازماندهی شده بودند. در پایان این عملیات، هفت هزار و ۶۵۱ نفر شهید (۴۰۰ نفر از آن‌ها فرمانده بودند) ۵۳ هزار و ۲۹۹ هزار نفر مجروح و سه هزار و ۵۲۹ نفر نیز مفقودالاثر شدند. در مقابل نیز ارتش عراق ۹۴ تیپ را وارد عملیات کرد. در این عملیات ۱۶ تیپ به طور ۱۰۰ درصد و ۲۲ تیپ بیش از ۶۰ درصد منهدم شد و باقیمانده یگان‌ها نیز ۱۰ تا ۶۰  درصد آسیب دیدند. این عملیات روز ۱۹ دی ماه سال ۱۳۶۵ با رمز یا زهرا (س) آغاز شد و بیش از ۷۰ روز به طول انجامید.

با شکست رژیم بعث در شلمچه، شرایط جدیدی در عرصه نبرد ایجاد شد،‌ چرا که توانایی نظامی عراق مورد تردید قرار گرفت. این تحلیل قوای نظامی رژیم بعث در رسانه‌های غربی بازتاب فراوانی داشت و آن‌ها، برتری نظامی ایران در عملیات کربلای ۵ را شوک بزرگی برای عرصه بین‌الملل دانستند.

نخستین باری که غرب درباره امکانات دفاعی عراق تردید کرد

در این زمینه روزنامه آبزرور، چاپ پاریس نوشت: برای اولین بار از آغاز جنگ تاکنون، ناظران و کارشناسان غربی در مورد امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده‌اند. زیرا ارتش عراق در عملیات والفجر ۸ در عین ناباوری، فاو را از دست داد؛ اما شکست نظامی در شلمچه با هیچ‌ یک از شکست‌های عراق قابل‌ مقایسه نیست؛ زیرا این شکست، آن‌ هم در سال هفتم جنگ و در حساس‌ترین منطقه نبرد، آینده حکومت عراق را در تاریکی فرو برد.

این پیروزی رزمندگان اسلام حتی به عرصه روابط و سیاست بین‌الملل هم کشیده شد. آمریکا برای اینکه از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری کند، دیپلماسی منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش را فعال کرد و سفرهای متعددی به عراق و کشورهای منطقه انجام داد. به همین خاطر در سال ۱۳۶۶، شاهد ورود رسمی نظام بین‌الملل در جنگ هستیم که آمریکا در آن نقش محوری و فعال داشت و هدف اصلی این اقدام، ممانعت از پیروزی جمهوری اسلامی بود.

حساس‌ترین عملیات جبهه از زاویه دیگر/ آمریکا در عملیات «کربلای ۵» به عراق شک کرد
رزمندگان حاضر در کربلای ۵

نتیجه عملیات کربلای ۵ از زاویه‌ای دیگر

حتی این تلاش‌ها در شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل نیز جریان داشت و همه این تلاش‌ها، راه را برای تصویب قطعنامه ۵۹۸ فراهم ساخت. علت این امر حتی از نگاه روزنامه گاردین هم مخفی نماند: تحلیلگران پنتاگون که معمولاً عزم و قوه ابتکار ایرانی‌ها را در مقابل مواضع کم‌تر از آنچه هست، ارزیابی می‌کردند، دیگر احتمال پیروزی بزرگ‌تر ایران را رد نمی‌کردند.

روزنامه نیویورک تایمز پس از عملیات کربلای ۵، از شکست راهبرد آمریکا برای تحمیل صلح بر ایران نوشت: اینکه کفه به نفع ایران چرخیده و عراق از برابری با نیروهای ایران عاجز مانده و نه تنها آمریکا و متحدانش،  بلکه شوروی نیز خود را در آستانه بازندگی می‌بیند.

با این وجود یکی از تأثیرات مثبت عملیات کربلای ۵، این بود که برای اولین بار شورای امنیت ناچار به پذیرش قطعنامه‌ای شد که تا حدودی نظرات جمهوری اسلامی در آن اعمال شد و در نهایت روز ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۷ میلادی (۲۹ تیر ماه سال ۱۳۶۶) قطعنامه ۵۹۸ تصویب شد.

حساس‌ترین عملیات جبهه از زاویه دیگر/ آمریکا در عملیات «کربلای ۵» به عراق شک کرد

منبع

حساس‌ترین عملیات جبهه از زاویه دیگر/ آمریکا در عملیات «کربلای ۵» به عراق شک کرد بیشتر بخوانید »

جوان نوزده ساله یک تنه مقابل بعثی‌ها ایستاد

جوان نوزده ساله یک تنه مقابل بعثی‌ها ایستاد


شهید علی زمانی

من و علی آقا خیلی با هم رفیق بودیم، همه جا با هم می‌رفتیم، زمان جبهه برای من نامه می‌فرستاد و تاکید می‌کرد به نماز و روز و احترام به پدر و مادرم.

جوان نوزده ساله یک تنه مقابل بعثی‌ها ایستاد

منبع

جوان نوزده ساله یک تنه مقابل بعثی‌ها ایستاد بیشتر بخوانید »

شکست دفاع متحرک عراق با عملیات کربلای۱

شکست دفاع متحرک عراق با عملیات کربلای۱



آغاز عملیات «کربلای یک »

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، ضربات مهلک بهمن ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸، آغازی بر تغییرات بنیادین ارتش عراق بود. با در اختیار گرفتن «فاو»، ارتش عراق مجبور شد تا از وضعیت «دفاع ثابت» خارج شده و به تقلید از رزمندگان ایرانی سیاست «دفاع متحرک» را در عرصه نظامی در پیش گیرد. این موضوع باعث تحرک و انگیزه نظامیان عراقی می‌شد و در صورت اشغال مناطقی از ایران، می‌توانستند از حیثیت ازدست‌رفته در شکست‌هایشان در برابر ایران، دفاع کنند.

اهمیت فاو برای صدام به‌طوری بود که می‌گفت «اگر نصف عراق منهدم شود، باید منطقه فاو پس گرفته شود.»[۱] این خواسته در شرایطی وجود داشت که نیروهای عراقی از دست‌یابی به چنین هدفی ناتوان بودند. به همین علت سیاست‌های جدیدی از سوی ارتش عراق در پیش گرفته شد که صدام با اشاره به تمرکز قوای ایران در جبهه «فاو» گفت

«[باید] اهداف دیگری را غیر از شهر فاو، در طول مرز ۱۲۰۰ کیلومتری تعیین و به نیروهای ایران حمله کنید. حالا ما به این نتیجه رسیده‌ایم که اگر ارتش ما حمله نکند، نیروهای ایران حمله می‌کنند و اگر در یک منطقه پدافند کنیم، پس از چند روز به همان اندازه تلفات می‌دهیم که معمولاً در حمله می‌دهیم. بنابراین بهترین راه را در این یافتیم که فعلاً از فاو صرف‌نظر کنیم و در سایر جبهه‌ها به نیروهای ایرانی حمله کنیم»[۲]

برای اجرای چنین تصمیمی از سوی عراق اهداف و دلایل مختلفی، ازجمله؛ ۱- جبران بخشی از شکست سیاسی در فاو، ۲- خارج شدن از انفعال و به دست گرفتن ابتکار عمل در جنگ، ۳- بازسازی روحی روانی نظامیان عراقی و حل مشکل افکار عمومی، ۴- تجزیه کردن توان سپاه و ممانعت از اجرای عملیات در آینده[۳] قابل‌ذکر است.

اولین تحرکات عراق در سیاست جدید موسوم به استراتژی «دفاع متحرک» از تاریخ ۲۳/۱۲/۱۳۶۴ آغاز شد که می‌توان به مجموعه عملیات زیر اشاره کرد؛

مجموعه حملات عراق به ایران در راستای استراتژی «دفاع متحرک»

۱

منطقه عملیاتی والفجر۹

۱۶ /۱۲ /۱۳۶۴

۲

ارتفاعات دربندیخان

۱۶ /۱/۱۳۶۵

۳

ارتفاعات سومار

۲۲ /۱/۱۳۶۵

۴

ارتفاعات منطقه لولان

۵/۲/۱۳۶۵

۵

منطقه فکه (پیچ انگیزه، شرهانی، بجلیه)

۱۰ /۲/۱۳۶۵

۶

ارتفاعات حاج عمران

۲۴ /۲/۱۳۶۵

۷

مهران

۲۷ /۲/۱۳۶۵

حمله به مهران، نقطه اوج استراتژی دفاع متحرک عراق بود و با پیروزی اولیه عراق، فرماندهان عراقی استراتژی جدید خود را به‌صورت علنی آشکار کردند. منطقه مهران در تاریخ ۲۷/۲/۱۳۶۵ مجدداً توسط نیروهای عراقی اشغال شد و تبلیغات گسترده‌ای نیز برای این اشغالگری از طرف رسانه‌های عراقی صورت گرفت تا وجهه نظامی خود را پس از شکست در فاو ترمیم کنند و با بزرگ‌نمایی، بتوانند با وعده تخلیه مهران، فاو را در اختیار بگیرند. نیروهای عراقی اعلام نمودند که تنها در مقابل عقب‌نشینی قوای ایران از مناطق عراق، به‌ویژه فاو، مهران را پس خواهند داد.[۴] در این زمینه شعار رزمندگان عراقی جالب‌توجه بود که می‌گفتند «مهران مهریه فاو است». [۵]

در این زمینه رادیو بغداد اهداف صریح حکومت عراق را از اشغال مهران چنین تشریح کرد :

«ما از همین لحظه آماده عقب‌نشینی مشروط از شهر مهران به یکی از این دو صورت می‌باشیم؛ ایران اصل عقب‌نشینی سراسری و کامل و غیرمشروط دو طرف به مرزهای بین‌المللی و عدم دخالت در امور داخلی را بپذیرد یا ایران عقب‌نشینی از مثلث فاو در برابر عقب‌نشینی عراق از شهر مهران را قبول نماید.»[۶]

در چنین شرایطی نیروهای ایرانی آگاه بودند که با توجه به اهمیت نظامی و استراتژیک فاو، همه تلاش‌ها و هدف اصلی عراق بازپس‌گیری این منطقه هست، اما مهران نیز باید از اشغال دشمن آزاد می‌شد. آن‌ها در یک چالش جدیدی قرار داشتند؛ اینکه تمام تلاش و توان خود را صرف حفظ «فاو» کنند یا با آزادسازی منطقه مهران استراتژی دفاع متحرک عراق را بی‌اثر کنند!

از دست دادن مناطق مرزی، اثرات سوء بر روحیه نیروها و نیز تبعات بدی به دنبال داشت و چنین ضرورت‌های سیاسی و نظامی برای بازپس‌گیری مهران بود که حتی امام خمینی (ره) مکرراً پیگیر این مسئله بودند، به‌طوری‌که دو بار به مسئولان جنگ فرمودند: «پس مهران چه شد؟»[۷]

این موضوع باعث شد تا فرماندهان نظامی تلاش بیشتری در این زمینه داشته باشند و انجام این عملیات به‌صورت غافلگیرانه و سریعی انجام شود. به‌طوری‌که اسیران عراقی درباره غافل‌گیر شدن خود در این عملیات گفتند «ما اصلاً آمادگی نداشتیم که شما حمله کنید. ما می‌دانستیم که شما به مهران حمله می‌کنید ولی نه به این زودی. وقتی شما حمله کردید ما فکر کردیم ایذایی است.» [۸]

انجام عملیات کربلای ۱ در میدان نبرد مستقیم به آزادسازی منطقه مهران و در میدان نبرد غیرمستقیم، به حفظ فاو منجر شد و موفقیت در این عملیات نیز باعث شکست سیاست نظامی دفاع متحرک عراق گردید.

در تائید این ادعا حتی رسانه‌های خارجی ازجمله خبرگزاری فرانسه در پی آزادسازی شهر مهران، گزارش داد: «ناظران در خلیج‌فارس عقیده دارند که اشغال مهران به دست قوای ایران، شکست‌پذیری رژیم عراق به‌ویژه استراتژی نظامی جدید آن موسوم به دفاع متحرک است.»[۹]

منابع:

[۱] – روزشمار، ج ۱/۴۲، ص ۲۱

[۲] – روزشمار، ج ۱/۴۲، ص ۲۱

[۳] – تنبیه متجاوز، حسین اردستانی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۷۹، ص ۲۱۲.

[۴] – عملیات کربلای ۱(آزادی مهران، شکست استراتژی دفاع متحرک عراق)، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۴، ص ۲۱.

[۵] – روزشمار، ص ۲۵

[۶] – روزشمار، ج ۱/۴۲، ص ۲۷

[۷] – عملیات کربلای ۱، ص ۲۲.

[۸] – همان، ص ۲۴-۲۵.

[۹] – همان، ص ۴۰.

*تارنمای مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس

شکست دفاع متحرک عراق با عملیات کربلای۱

منبع خبر

شکست دفاع متحرک عراق با عملیات کربلای۱ بیشتر بخوانید »

پیغامی از رهبر انقلاب برای سرهنگ صیاد شیرازی +فیلم

ماجرای جلسات شهید صیادشیرازی در جت فالکون



شهید صیاد شیرازی

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، شهید سپهبد علی صیادشیرازی یکی از غیورمردان کشورمان که در روزهای سخت انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، جانانه برای حفظ اسلام و میهن عزیزمان اقدامات بی‌شائبه‌ای انجام داد. ایشان در ۱۴ خرداد ۱۳۲۳ خورشیدی در درگز استان خراسان‌ رضوی دیده به جهان گشود.بعد از گذراندن دوران مدرسه به سربازی رفت و با پایان این دوره به استخدام ژاندارمری سابق درآمد و به دلیل رشادت‌ها و فعالیت‌هایش به ارتش منتقل شد و قبل از انقلاب اسلامی در شهرهایی مانند گرگان، مشهد، آمل و شاهرود مشغول به فعالیت در ارتش بود.

سپس به دانشکده افسری ارتش رفت و در ۱۳۴۶ خورشیدی با درجه ستوان‌دومی در رسته توپخانه از آن دانشکده فارغ‌التحصیل شد، همچنین وی دوره‌های چتربازی و رنجر را نیز با رتبه یکم گذراند. ایشان در سازماندهی و فعالیت نیروهای انقلابی در ارتش تلاشی گسترده داشت.

این فرمانده شجاع و متعهد در مهر ۱۳۶۰ خورشیدی از طرف امام(ره) به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد و در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ خورشیدی به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت بعد از پایان جنگ تحمیلی در ۱۳۶۸ خورشیدی با حکم آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان معاون بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح منصوب و در شهریور ۱۳۷۲ جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح شد. همچنین در ششم فروردین‌ ۱۳۷۸ خورشیدی از طرف مقام معظم رهبری به درجه سرلشکری ارتقا درجه یافت.

سرانجام این فرمانده متعهد در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸خورشیدی در حالی که با خودروی خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت. به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه وی به کمین نشسته بود و او را هنگام خروج از خانه به رگبار بست در پی این حادثه سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسوولیت این جنایت را بر عهده گرفت.

 * محبت شهید صیاد شیرازی حلال مشکلات بود

امیر سرتیپ اسدالله حیدری جانشین سابق رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران و یکی از همرزمان شهید صیاد شیرازی با بیان اینکه شهید صیاد شیرازی دارای خصوصیات اخلاقیات بسیار بارزی بودند؛ تصریح کرد: وقتی کلمه نظامی به شخصی اطلاق می‌شود در ذهن مخاطب نظم و انضباط و همچنین به اشتباه خشونت نیز  تداعی می‌شود؛ اما شهید بزرگوار صیاد شیرازی ضمن داشتن نظم و انضباط بسیار با محبت بودم بودند.

وی با تاکید بر اینکه شهید صیاد شیرازی با محبت و عقل امورات را رتق و فتق می‌کرد، یادآور شد: ایشان به دلیل اخلاق بسیار زیبا و پسندیده آنچنان شیفتگی‌ میان نیروها ایجاد می‌کرد که نیازی به دستورات نظامی نبود و با محبت می‌توانست کار را هدایت کند.

این هم رزم شهید صیاد شیرازی جهاد در راه خدا، نترس بودن، با برنامه بودن و اعتقاد راسخ به دین مبین اسلام را از ویژگی‌های شهید صیاد شیرازی برشمرد و افزود: ویژگی‌های بارز شهید صیاد شیرازی باعث شد، دشمنان کوردل نتوانند اقدامات ایشان تحمل کنند؛ برای همین تصمیم به حذف فیزیکی و به شهادت رساندن ایشان کردند.

* ماجرای جلسات در جت فالکون

امیر سرتیپ حیدری به ذکر خاطره‌ای از شهید صیاد شیرازی اشاره کرد و گفت ایشان یک برنامه‌ریز جدی و باهوش بودند. به خاطر دارم بنده مدتی جانشین دانشگاه افسری امام علی علیه السلام بودم و بعد از مدتی فرمانده این دانشگاه شدم. ایشان تصمیم گرفتند پس از مدتی فرمانده دیگری را در این قسمت قرار بگیرد و شغل آتی من نیز مشخص نشد.

وی با تاکید بر اینکه این ماجرا در اواسط جنگ یعنی سال ۱۳۶۴ رخ داد، افزود: حدود ده روز پس از آن ماجرا در منزل بودم که در این مدت ده روز قریب به سه مرتبه خود شهید والامقام صیاد شیرازی با من تماس می‌گرفت و برای دیدار حضوری وقتی را تنظیم می‌کرد تا بتوانیم همکاری جدیدی را آغاز کنیم. مثلاً در حال عزیمت برای سرکشی به یکی از استان‌ها بودند که در جت فالکون  جلسه با بنده را برگزار می‌کرد و نظرات مرا جویا می‌شد.

این همرزم شهید صیاد شیرازی این عمل صیاد شیرازی را برای حفظ روحیه خود خواند و اظهار داشت: شهید صیاد شیرازی بسیار با برنامه بودند و همواره تلاش می‌کردند بهترین کارها را انجام دهد.

* حکایتی از شجاعت شهید صیاد شیرازی در فاصله ۵۰ متری دشمن

جانشین سابق رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران در ادامه سخنان خود با بیان اینکه  بنده رئیس بازرسی ایشان نیز بودم؛ تصریح کرد: در عملیات والفجر ۹ خدمت شهید بزرگوار صیاد شیرازی بودم در آن منطقه شناخت کافی از دشمن نداشتیم بنابراین ایشان دستور دادند یک هلیکوپتر کبرا و یک هلیکوپتر دیگر بیاید و برای شناسایی به آن منطقه برویم. در حالیکه نمی‌دانستیم ایشان کجا می‌خواهد برود و خودشان پشت سر خلبان نشسته و دستور به حضور در یکی از مناطق دادند.

این همرازم شهید صیاد شیرازی ادامه داد: در حالیکه دشمن در حال تیراندازی بود و توپخانه‌ها نیز فعال بودند در یکی از مناطق نزدیک به دشمن دستور به فرود هلیکوپتر را دادند و با صدای بلند گفتند «کسی حق ندارد از هلیکوپتر پیاده شود؛ کاری دارم و سریعاً باز برمی‌گردم» پس از پیاده شدن ایشان احساس کردم من هم باید پیاده شوم بنابراین خودم را پشت سر ایشان دویدم، وقتی متوجه شدند که بنده نیز پیاده شده‌ام یک اخم پدرانه به بنده کردند.

امیر سرتیپ حیدری با بیان اینکه در فاصله ۵۰-۶۰ متری دشمن قرار داشتیم ادامه داد: دشمن در حال ناهار خوردن بود که متوجه شد هلیکوپتر ما در آن منطقه نشسته‌است بنابراین به سراغ اسلحه خود رفتن و شروع به تیراندازی کردند اما شهید صیاد شیرازی در همان فرصت کوتاه شناسایی خود را انجام داد و مجدداً به هلیکوپتر بازگشتیم و درخواست پرواز سریع را را به خلبان دادند – به گونه‌ای که پس از بلند شدن سریعاً گردش کند- به محض اینکه پرواز کردیم دشمن آن محل را با خمپاره گلوله باران کرد.

وی تمام این حادثه را حدوداً یک دقیقه عنوان کرد و گفت: پس از این ماجرا از شهید صیاد شیرازی بابت همراهی ایشان عذرخواهی کردم و به ایشان گفتم که بنده بین دستور شما و وجدان و ارادتی که خدمت شما دارم مجبور شدم همراهی را انتخاب کنم که ایشان لبخندی زدند و به بنده فهماندند که بدکاری هم نکردید. این ماجرا یکی از اقدامات دلیرانه این شهید والا مقام است.

* دغدغه صیاد دل‌ها برای بسیجیان مجروح

این همرزم شهید صیاد شیرازی به ذکر خاطره دیگری از همراهی با شهید صیاد شیرازی پرداخت و گفت: پس از عملیات والفجر ۹ قرار بود به تهران بازگردیم بنابراین با یک هواپیمای فالکن از کرمانشاه به سمت تهران پرواز کردیم. نرسیده به همدان بود که کمک خلبان پیغامی را به شهید صیاد ارائه کرد و ایشان دستور دادند سریعاً به کرمانشاه بازگردیم. از دستور شهید صیاد متعجب شدیم اما سوالی نیز نپرسیدیم.

امیر سرتیپ حیدری با تاکید بر اینکه تعدادی از نوجوانان و جوانان بسیجی در این عملیات مجروح شده بودند و از شهید صیاد شیرازی برای انتقال آنها به تهران درخواست کمک کرده بودند، خاطرنشان کرد: در آن پیغام از شهید صیاد شیرازی خواسته بودند که پس از رسیدن به تهران هواپیما یا وسیله دیگری را ترتیب دهد تا بتوانید این مجروحین را به تهران انتقال دهند. اما شهید صیاد شیرازی به دلیل اینکه نگران بودند که مبادا به دلیل مجروحیت جان خود را از دست دهند، سریعاً دستور بازگشت هواپیمای خود به کرمانشاه را صادر کرد. پس از رسیدن به فرودگاه کرمانشاه دستور دادند کلیه محافظین از هواپیما پیاده شود و فقط بنده و شهید صیاد شیرازی در هواپیما ماندیم. به جای محافظین و افراد پیاده شده مجروحین را سوار بر هواپیما کردند.

وی ادامه داد: مسئولین امنیتی فرودگاه شهید صیاد شیرازی اعلام کردند که احتمال دارد یکی از مجروحین در دام ستون پنجم قرار گرفته باشد و همراه خود بمبی آورده باشد و خدای نکرده برای شما سانحه‌ای ایجاد شود اما شهید صیاد شیرازی گفت توکل به خدا کردیم و انشاءالله مشکلی پیش نخواهد آمد.

ماجرای جلسات شهید صیادشیرازی در جت فالکون

منبع خبر

ماجرای جلسات شهید صیادشیرازی در جت فالکون بیشتر بخوانید »

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت



زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، حدود دو سال پس از پایان جنگ تحمیلی، گروه‌های تفحص پیکرهای شهدا به مناطق جنگی اعزام شدند و لشگرهای مختلف گروه‌های تفحص خود را در مناطقی که عملیات‌های مختلف سال‌های دفاع مقدس انجام شده بودند، فعال کردند. یکی از این لشگرها، لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) بود که فعالیت‌هایش با فراز و فرودهایی همراه بود و پس از ۱۱ سال فعالیت، با کشف بیش از ۱۰ هزار شهید، روز ۱۸ دی ۱۳۸۰ به کار خود در مناطق عملیاتی جنوب پایان داد. برای تفحص این ده‌هزار شهید، ۱۰ تن از اعضای تفحص لشکر ۲۷ در بازه زمانی مذکور به شهادت رسیدند.

مفهوم تفحص علاوه بر مسائل جنگی و نظامی و برگرداندن عزیزان خانواده‌ها و داغدیدگان، با مفاهیم عرفانی و معنوی ممزوج است که جای بازکردن و تشریح‌شان هرجا و مکانی نیست و هر گوش و ذائقه‌ای توانایی تحمل روایت‌های معنوی و متافیزیکی آن را ندارد. اما به هرحال چون بحث سربازان وطن و ایثارگران کشور مطرح است، می‌توان به گوشه‌ای از کرامات شهدا و دخل و تصرف‌شان در زندگی مادی امروز اشاره کرد.

درباره تفحص در دفاع مقدس، کتاب‌های چندانی سراغ نداریم. یکی از آثار مهم در این زمینه «تفحص» نوشته حمید داوودآبادی است. درباره تفحص فیلم‌ها و دیگر آثار هنری چندانی هم تولید نشده است. اما یکی از کتاب‌های معدود دیگری که در این‌باره چاپ شده و قصد داریم به آن بپردازیم، «ردپایی در رمل» نوشته محمدحسن منافی یکی از اعضای گروه تفحص لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله است که فروردین سال ۱۳۹۵ توسط نشر ۲۷ بعثت چاپ شد. این کتاب خاطرات روزنوشت منافی از تفحص و اتفاقات مربوط به آن را در بر می‌گیرد.

* ۱- ساختار کتاب

مقطع آغازین کتاب، سال ۷۸ است که زمزمه‌های شروع دوباره تفحص در یکی از همان فراز و فرودهایی که اشاره کردیم، شنیده می‌شد. راوی کتاب که آن زمان مشغول تحصیل علوم حوزوی بوده و به خطاطی برای نمایشگاه‌ها و فعالیت‌های تبلیغاتی مشغول بوده، از دوستان و آشنایان خود در لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) می‌خواهد در صورت شروع دوباره تفحص او را آگاه کنند که این اتفاق رخ می‌دهد و به قول یکی از دوستان وی، «به هر زحمتی که بود، تفحص دوباره شروع شد.» در نتیجه گروه تفحص لشکر ۲۷ کار خود را در منطقه رملی فکه که محل عملیات گردان‌های کمیل و حنظله از این لشکر در عملیات‌های والفجر مقدماتی و والفجر یک بوده، شروع می‌کند.

شیوه روایت نویسنده برای ایجاد جذابیت این‌گونه است که شروع خاطرات کتاب در صفحه ۱۹، مربوط به مهرماه سال ۷۸ و غروب فکه؛ زمانی است که تفحص شروع شده و با فلش‌بک به گذشته، تا صفحه ۵۵ پیش می‌رود. سپس از صفحه ۵۵ به همین‌مقطع آغازین کتاب برمی‌گردد. از این صفحه به بعد، روایت خاطرات به‌صورت خطی و منظم جلو می‌رود. به این ترتیب منافی از حوزه علمیه به تفحص می‌رود و ابتدای کتاب هم به این مساله اشاره می‌کند که از آقایان میرطاهری و بابایی قول گرفت اگر تفحص شروع شد او را همراه خود ببرند.

خاطرات کتاب از سال ۷۸ شروع شده و روایت‌هایی درباره تفحص‌های لشکر ۲۷ را در سال ۷۸، ۷۹ و ۸۰ که تفحص این لشکر تعطیل شد، شامل می‌شود. لحن راوی هم با وجود برخی فرازها که احساسی و عرفانی شده، در بیشتر فرازهای کتاب دربردارنده روایت واقع‌گرایانه است و منافی تلاش کرده مانند یک گزارشگر و خبرنگار، رویدادهای آن دوره را پیش روی مخاطب خود قرار دهد.

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت

محمدحسن منافی نویسنده کتاب «ردپایی در رمل»

* ۲- سختی‌ها و شیرینی‌ها تفحص

کلنجار رفتن با گرما و عقرب‌ها، ازجمله سختی‌های متداولی بوده که نیروهای تفحص با آن‌ها روبرو بوده‌اند. منافی در یکی از خاطرات اردیبهشت ۷۹ خود در دوکوهه، با همان لحن واقع‌گرا و عاری از معنویت‌سازی که اشاره کردیم، نوشته است: «شب‌ها به خاطر گرمای هوا، به‌خصوص هوای داخل سنگر، بیرون می‌خوابیدیم، اکثراً شب‌ها بیدار بودیم. نه به خاطر عبادت و این‌جور حرف‌ها؛ پشه‌ها نمی‌گذاشتند بخوابیم.» (صفحه ۱۴۴) او سطح تحمل نیروهایی را که با امکانات ناچیز رفاهی در تفحص ماندند، ستودنی می‌خوانَد. چون ماندن و رفتن نیروها به اختیار خود بوده و حضورشان، وظیفه محول و دستور نظامی نبوده است.

واقعیت تلخ تاریخی دیگر از آن منطقه این است که نیروهای ارتش بعثی عراق، پس از کشتار رزمندگان ایرانی در کانال حنظله، کانال را با خاک پر و تپه‌های اطرافش را صاف کردند. روی کانال پرشده از خاک را هم مین کاشتند. بهمن‌ماه سال ۷۸ با پیداشدن پیکر حسین یاری‌نسب فرمانده گردان حنظله، منطقه دقیق این کانال برای نیروهای تفحص پیدا شد نیروهای تفحص لشکر ۲۷، برای کار معمول، حداقل به دو بیل مکانیکی نیاز داشته‌اند اما چون تنها یک‌بیل در اختیارشان بوده، ناچار به مدارا با آن بوده‌اند تا معیوب و نیازمند تعمیر نشود. شیوه کار تفحص هم این‌گونه بوده که پس از اطمینان کامل از صفرشدن منطقه (این‌که در منطقه دیگر شهیدی وجود ندارد) برای شروع وارد منطقه عملیات دیگر شده و نقشه و اطلاعات آن منطقه و عملیاتش را گردآوری می‌کردند. در برخی روزهای گرم جنوب، پس از بارندگی‌های جنوب ایران، خاک و غبار از روی استخوان شهدای که در عمق کمتری از خاک مدفون بوده‌اند، کنار رفته و سفیدی استخوان‌ها توجه نیروهای تفحص را جلب می‌کرده است.

در ابتدای کار، محل مناسبی برای مقر تفحص لشکر ۲۷ در فکه در نظر گرفته می‌شود. پس از آن سوله‌های سیمانی را با چند تریلی از منطقه عملیاتی والفجر ۱ به والفجر مقدماتی (فکه جنوبی) انتقال می‌دهند. در این مقطع به‌قول منافی از سرباز تا سردار همه در کنار هم بوده و کار می‌کرده‌اند. به این ترتیب، در تیرماه ۷۸ کار تفحص، پس از تعطیلی موقت، دوباره به‌طور رسمی در فکه جنوبی (منطقه والفجر مقدماتی، مقتل شهدا، شهید آوینی، تپه دوقلو، کانال کمیل و حنظله) آغاز می‌شود. اتفاق مهم بعدی مربوط به مهرماه همان‌سال است که به‌خاطر انفجار مین ضد تانک دربرخورد با پاکت بیل مکانیکی گروه، تصمیم گرفته می‌شود به‌خاطر خشک‌شدن آب‌های فصلی منطقه چزابه، بیل را از فکه به چزابه منتقل کنند و کار را در آن منطقه پی بگیرند. هوای چزابه با هوای فکه تفاوت زیادی داشته و به‌قول منافی، بسیار شرجی و گرم بوده است. منطقه والفجر مقدماتی که به قتلگاه فکه معروف است، همان‌مکانی است که ارتش عراق با کمک کماندوهای سودانی و دیگر نیروهای کشورهای عربی، به نیروهای ایرانی حمله‌ور شد. کماندوهای سودانی از حیث قد و اندازه، نیروهای عجیب‌الخلقه‌ای روایت شده‌اند که دوبرابر قدوهیکل رزمنده‌های ایرانی جسّه داشته‌اند. واقعیت تلخ تاریخی دیگر از آن منطقه این است که نیروهای ارتش بعثی عراق، پس از کشتار رزمندگان ایرانی در کانال حنظله، کانال را با خاک پر و تپه‌های اطرافش را صاف کردند. روی کانال پرشده از خاک را هم مین کاشتند. به‌همین‌دلیل نیروهای تفحص با برخی از شهدایی روبرو می‌شوند که دشمن روی پیکرشان مین کاشته بوده است. یکی از مناظری که منافی در روزهای تفحص مشاهده کرده، این بود که بین مین‌های ضدتانک و ضدنفر، بوته‌هایی سبز شده بودند که از لابه‌لای استخوان شهدا عبور کرده بودند. یک‌بار هم شهیدی را که زیر گل‌های شقایق مدفون بوده پیدا می‌کنند که گل‌ها از میان چشم‌های این شهید روییده بوده‌اند. به‌هرحال بهمن‌ماه سال ۷۸ با پیداشدن پیکر حسین یاری‌نسب فرمانده گردان حنظله، موقعیت دقیق این کانال برای نیروهای تفحص پیدا شد.

فردی که به‌عنوان آشپز گروه تفحص در مقر می‌مانده، به گفته منافی، یکی از فداکارترین افراد گروه بوده چون علی‌رغم میل زیادی که همه به پیدا کردن شهید داشته‌اند، در مقر باقی می‌مانده تا هنگام بازگشت نیروها در غروب، غذا و خوراک‌شان حاضر باشد. منافی درباره آشپزهای تفحص می‌گوید واقعاً از این افراد در هر جمعی کم پیدا می‌شود که روحیه‌ای مثل روحیه شهدا داشته باشند. درباره مساله آشپزی در نیروهای تفحص لشکر ۲۷، باید به این نکته هم اشاره کنیم که علی محمودوند فرمانده وقت، در یکی از بازگشت‌های خود از مرخصی، دفتر دستور پخت غذاهای مختلف را به مقر می‌آورد. در قدم بعدی هم ناچار می‌شوند برای تهیه نان، یک تنور گازی به منطقه تفحص منتقل کنند و همان‌جا نانوایی کنند.

نیروهای تفحص لشکر ۲۷ در ایام فراغت و هر وقت به قول خودشان حوصله داشته‌اند، با در اختیار داشتن یک‌دستگاه ویدئو، فیلم‌های سینمایی مثل «لیلی با من است» و «آژانس شیشه‌ای» را تماشا می‌کرده‌اند و به گفته منافی، بیشتر هم فیلم «آژانس شیشه‌ای» را می‌دیده‌اند. طوری که بیش از ۲۰ بار این فیلم را تماشا کرده‌اند. سال ۷۹ هم سریال تلویزیونی «ولایت عشق» را به‌طور هفتگی تماشا می‌کرده‌اند.

اما با وجود همه سختی‌هایی که به آن‌ها اشاره شد، شیرین‌ترین و لذت‌بخش‌ترین مرحله تفحص، برای نیروهای دخیل در آن، زمانی بوده که هویت شهید مشخص می‌شده و نیروهای تفحص متوجه می‌شدند قرار است کدام خانواده و پدرومادر شهید را شاد کنند.

۲-۱ درگیری‌های هرروزه با منافقین

نکته مهم درباره تفحص شهدا، همکاری تنگاتنگ نیروهای ارتش و سپاه و ادامه جنگ مسلحانه نیروهای ایران با منافقین است. طوری که برخی از خاطرات تفحص مربوط به نیروهای ارتش است و نیروی زمینی ارتش، در سال‌های ۷۸، ۷۹ و ۸۰ در مناطق مرزی و محدوده‌های تفحص، درگیری‌های زیادی با نیروهای منافقین داشته‌اند. یکی از نیروهای ارتش که در آن مقطع، هر روز برای شناسایی راه‌های نفوذ منافقین در خط مرزی مشغول گشت بوده، پس از استخوان‌های بیرون‌زده از خاک را می‌بیند و نیروهای تفحص را مطلع می‌کند. به‌هرحال تذکر این نکته تاریخی هم بی‌لطف نیست که منافقین در آن برهه برای ضربه‌زدن به نیروهای تفحص، اقدامات زیادی کرده و از خط عراق وارد ایران می‌شدند. در صفحه ۱۷۶ کتاب «درپایی در رمل» هم به این مساله اشاره شده که اواخر آبان ۷۹، نیروهای ارتش هرشب در خط مرزی با منافقین درگیری داشته‌اند و صدای شلیک گلوله می‌آمده است. به این موضوع در صفحه ۲۰۲ (خاطره‌ای از بهمن ۷۹) این کتاب هم اشاره شده است: «به خاطر سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، منافقین در مرز دست به حرکت‌هایی زده بودند. در سه راهی دهلران نیز با بچه‌های ارتش درگیر شده و یکی را هم به شهادت رسانده بودند. دو نفر از منافقین به هلاکت رسیده و دو نفرشان هم اسیر شده بودند.»

* ۳- عملیات برون‌مرزی و پایان کار تفحص

اوایل آذر سال ۷۸ در چزابه، روز اول برگشت منافی از مرخصی، پنج شهید پیدا می‌شوند که همگی کنار هم افتاده بودند و یکی از آن‌ها هم روی برانکارد قرار داشته است. همان‌زمان نیروهای تفحص تبریز (لشکر ۳۱ عاشورا) هم که در ۳۰۰ متری تفحص لشکر ۲۷ مشغول بوده‌اند، ۱۳ شهید را پیدا می‌کنند. طی روزهای آذر ۷۸، یکی از پناهندگان عراقی که در عملیات والفجر ۶ در چزابه بوده و محل دفن چندشهید را به سپاه بدر گزارش داده بود، به‌مدت یک‌هفته به منطقه تفحص آورده می‌شود. این کار توسط مجید پازوکی انجام می‌شود. در ادامه روزهای آذر آن سال، همزمان با سالروز وفات حضرت خدیجه (س) با رسیدن به سیم یک تلفن جنگی، نیروهای تفحص به سه‌شهید رسیدند که پاهایشان با سیم تلفن بسته شده بود و هر سه هم پلاک داشتند. بنابراین به‌راحتی شناسایی شدند. حتی در جیب یکی از این شهدا، کارت شناسایی اعزام به جبهه و گواهی‌نامه رانندگی، سالم باقی مانده بوده است.

علی‌محمودوند پیش از شروع کار برون‌مرزی شهید شده و مجید پازوکی به‌جای او فرماندهی گروه را به عهده می‌گیرد. تیرماه سال ۸۰ زمزمه‌های شروع کار برون‌مرزی شنیده می‌شود. با پیچیدن این زمزمه، تیپ ۲۱ امام رضای خراسان در فکه، نزدیک پاسگاه سلمان (مریم سابق) مقری تاسیس می‌کند و کار برون‌مرزی تفحص لشکر ۲۷ به‌طور رسمی از ۲۰ شهریور سال ۸۰ با فرماندهی مجید پازوکی آغاز می‌شود آذر سال ۷۸، با اتمام کار تفحص در چزابه، نیروهای تفحص لشکر ۲۷ دوباره بیل مکانیکی را به فکه برمی‌گردانند و کار را در این منطقه از سر می‌گیرند.

شهریورماه ۷۹ وقتی سردارباقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح از پایان کار تفحص می‌گوید، دستور خاتمه کار نیروهای لشکر ۳۱ عاشورا و بازگشت‌شان از منطقه تفحص را صادر می‌کند. این دستور باعث اضطراب و نگرانی زیادی بین نیروهای تفحص لشکر ۲۷ می‌شود و به تب‌وتاب می‌افتادند تا تفحص تعطیل نشود. در نتیجه با مذاکراتی علی محمودوند با فرماندهان رده بالاتر انجام می‌دهد، بنا می‌شود گروه از فکه به شلمچه بروند و کار را ادامه بدهند.

اواسط دی‌ماه ۷۹ در منطقه فکه، موقعیت جالبی پیش آمد که در آن، طی ۱۲ روز هیچ شهیدی پیدا نمی‌شده است. اما ناگهان نیروهای تفحص به یک شهید می‌رسند و از این شهید، به ۷ شهید دیگر. این‌۸ شهید در یک‌کانال بودند و طوری که هرکدام سر روی زانوی شهید دیگر داشت، قرار داشتند. این شهدا مربوط به گردان انصارالرسول لشکر ۲۷ بودند که روز ۱۸ بهمن ۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسیده بودند.

پایان کار تفحص لشکر ۲۷، برای نیروهای آن غمناک و سرشار از خاطرات پردرد شهیدشدن برخی از نیروها و فرمانده‌هان‌شان است. علی‌محمودوند پیش از شروع کار برون‌مرزی شهید شده و مجید پازوکی به‌جای او فرماندهی گروه را به عهده می‌گیرد. تیرماه سال ۸۰ زمزمه‌های شروع کار برون‌مرزی شنیده می‌شود. با پیچیدن این زمزمه، تیپ ۲۱ امام رضای خراسان در فکه، نزدیک پاسگاه سلمان (مریم سابق) مقری تاسیس می‌کند و کار برون‌مرزی تفحص لشکر ۲۷ به‌طور رسمی از ۲۰ شهریور سال ۸۰ با فرماندهی مجید پازوکی آغاز می‌شود. پازوکی دو گروه را در خاک ایران و خاک عراق مامور ادامه کارهای تفحص می‌کند.

به‌دلیل حساسیت بالای نیروهای بعثی ارتش عراق برای شناخت فرمانده و فرمانده اطلاعات، نیروهای تفحص ناچار بودند با هوشیاری زیاد رفتار کنند تا هویت و سمت این دو افشا نشود. علت اصرار بعثی‌ها برای شناخت فرمانده و فرمانده اطلاعات تفحص، جلوگیری از کار آزادانه آن‌ها عنوان شده است. منافی می‌گوید از مرز ایران تا جاده‌ای که درون خاک عراق در آن تردد می‌کرده‌اند، دیگر اجازه برگشت به منطقه‌ای که پیش‌تر در آن کار کرده بودند، وجود نداشت. به همین‌دلیل به نیروهای برون‌مرزی تفحص سفارش می‌شد با حوصله و بدون عجله کار کنند. این میان، نیروهای تفحص با سربازان و ارتشی‌های شیعه عراقی طرح دوستی می‌ریزند.

با گذشت یک‌ماه از شروع تفحص برون‌مرزی، ۱۰ شهید که بیشترشان پلاک داشتند، پیدا شدند. در دوران کار برون‌مرزی، ابراز علاقه نیروهای تفحص به شهدا باعث تعجب بعثی‌ها بوده اما در نهایت یکی از آن‌ها، برای تبرک‌جستن، گوشه پیراهن یکی از شهدای ایرانی را برای خود برمی‌دارد.

پس از شهادت مجید پازوکی، تعطیلی کار برون‌مرزی و برگشت نیروها به خاک خودی، فرماندهی تفحص لشکر ۲۷ به حمید معجزاتی محول می‌شود. در ادامه اتفاقات، علی‌رضا شهبازی و محمدرضا زمانی در آذر سال ۸۰ در فکه به شهادت می‌رسند. پس از این حوادث، تفحص لشکر ۲۷ به‌طور کامل متوقف می‌شود. به‌این‌ترتیب دو شهید یادشده به‌عنوان آخرین شهدای تفحص لشکر ۲۷، یک‌ماه پس از خودسازی ماه رمضان و در آخرین لحظات مشغولیت گروه در مناطق جنگی، به دیگر شهدای تفحص می‌پیوندند.

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت

شهید علی محمودوند فرمانده گروه تفحص لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص)

* ۴- محمودوند و پازوکی؛ فرماندهان خاکی و بی‌ریا

علی محمودوند و مجید پازوکی از چهره‌های نامدار تفحص هستند که به‌ترتیب فرمانده گروه تفحص لشکر ۲۷ بوده‌اند و دوستی نزدیکی با یکدیگر داشتند. اما جالب است که از نظر رفتار و رویکرد فرماندهی متفاوت بودند. هر دو هم از جانبازان دوران جنگ بودند و به‌دلیل عوارض و زخم‌های ناشی از روزهای دفاع مقدس، رنج زیادی را متحمل می‌شدند. محمودوند دچار درد پا و درد کلیه و پازوکی هم به‌دلیل گلوله‌هایی که در جنگ به بدنش اصابت کرده بود، دچار درد معده و سردردهای شدید بوده است. در روزهای تفحص، این دو ابتدای شناسایی منطقه تفحص را انجام می‌دادند و سپس نیروهای تفحص وارد عمل می‌شدند.

محمودوند یا به قول منافی و دیگر نیروهای تفحص «علی‌آقا»، عموماً یا یک امدادگر و راننده آمبولانس به شناسایی مناطق تفحص می‌رفت و آن‌ها را به حالت آماده‌باش کنار میدان مین نگه می‌داشت تا خود پاکسازی‌های لازم را انجام دهد. به گفته راویان آن روزها، محمودوند وارد میدان مین می‌شد و ساعت‌ها شناسایی می‌کرد. محمودوند به‌هیچ عنوان اجازه نمی‌داده کسی از او ناراحت شود و هرطور شده دل‌چرکینی افراد را از دلشان درمی‌آورد. با این وجود فرمانده‌ای مقتدر و باتجربه بوده و با وضعیت جسمانی و پای مصنوعی که بارها در طول تفحص از جا درآمد، ساعت‌ها در مناطق جنگی پیاده‌روی می‌کرده است. اگر کسی از نیروهای تفحص می‌خواست به‌عنوان تبرک، چیزی از وسایل شهدای تفحص‌شده را بردارد، محمودوند اجازه نمی‌داده و می‌گفته: «این‌وسایل برای مادران شهدا و خانواده‌هایشان است که چندسال است منتظرند.» او همچنین معتقد بوده این وسایل در دست نیروهای تفحص امانت هستند و بدون اجازه حق دست‌زدن به آن‌ها را ندارند. اگر هم بحث تبرک و یادگاری مطرح باشد، این خانواده‌های شهدا هستند که مُحق هستند و این وسایل برای آن‌هاست.

یکی از ویژگی‌های رفتاری محمودوند این بوده که چندان اهل برگزاری هیئت و جلسات مذهبی در روزهای تفحص _ به قول منافی اهل سر و صدا_ نبوده و به همراهان خود می‌گفته «همین‌جا کارتان را بکنید. همین، نماز شب است.» یکی از دستاوردهای محمودوند هم که سال ۶۱ در کانال حنظله مجروح شد، پیدا کردن کانال‌های کمیل و حنظله در جریان تفحص بود یکی از خاطرات جالب منافی از شهید محمودوند مربوط به قرائت دعای عرفه سال ۷۸ در طلائیه است. این خاطره هم بیان‌گر عدم ظاهرگرایی و اصطلاحاً مقدس‌بازی نیروهای تفحص است که شاید تصویر دیگری از آن‌ها در ذهن عموم مخاطبان وجود داشته باشد و از این قرار است که محمودوند با شروع مراسم دعای عرفه و خواندن چندصفحه، کتاب دعا را بسته و می‌خوابد. او مقابل سوال منافی که از دوکوهه تا طلائیه آمده‌ایم برای همین دو صفحه؟، می‌گوید «اگر بخواهد قبول کند، همین کافیه. اگر هم نه چرا خودم را به زحمت بیندازم.» در همین‌زمینه بد نیست به این موضوع اشاره کنیم که محمودوند درباره مساله شهادت خود به دوستانش گفته بود: «اول اینکه من برای شهادت به منطقه نیامده‌ام. من براساس تکلیفی که بر دوشم بود و برای ادای آن آمدم و تا به حال هم از خدا نخواسته‌ام که شهید بشوم. بعد هم من در قطعه بیست و هفت بهشت‌زهرا جا دارم. اگر توفیقی شد، همان‌جا دفنم می‌کنند.» (صفحه ۱۹۵)

علی محمودوند ۲۲ بهمن سال ۷۹ در اثر انفجار مین به شهادت رسید و به گفته شاهدان، به حالت سجده و رو به قبله افتاده بود. او چند روز پیش از شهادت به این مساله اشاره کرده و به راوی خاطرات کتاب «ردپایی در رمل» می‌گوید دو بار به او گفته «تا برگردی من دیگر نیستم.» به‌هرحال، طبق روایت منافی و نیروهای تفحص لشکر ۲۷، محمودوند با توجه به همان مسائل معنوی و متافیزیکی که شاید درکشان برای عده‌ای دشوار باشد، از شهادت خود مطلع بوده و گاهی اوقات به این نیروها می‌گفته هرزمان بخواهد، می‌تواند شهید شود که این گفته را می‌توان در مقام مفهوم «مرگ اختیاری» عارفان و سالکان طریق حق تفسیر کرد. یکی از جملات مهم و معنادار منافی هم در این زمینه، چنین است: «علی‌آقا را شهدا بیشتر می‌شناسند.» یکی از ویژگی‌های رفتاری محمودوند این بوده که چندان اهل برگزاری هیئت و جلسات مذهبی در روزهای تفحص _ به قول منافی اهل سر و صدا_ نبوده و به همراهان خود می‌گفته «همین‌جا کارتان را بکنید. همین، نماز شب است.» یکی از دستاوردهای محمودوند هم که سال ۶۱ در کانال حنظله مجروح شد، پیدا کردن کانال‌های کمیل و حنظله در جریان تفحص بود.

مجید پازوکی هم که پس از شهادت محمودوند به‌عنوان جانشین او در گروه تفحص به فعالیت ادامه می‌دهد، مهرماه ۸۰ براثر انفجار مین در خاک عراق به شهادت رسید و به گفته شاهدان، شهادتش تقریباً مانند محمودوند رقم خورد؛ تمام بدنش پر از ترکش، یکی از پاها و دست‌هایش قطع و ترکش مین به قسمتی از سرش برخورد کرد. شهادت این فرمانده تفحص هم روز ۱۷ مهر، هشت‌ماه پس از شهادت محمودوند رخ داد. پازوکی خلاف رویکردی که محمودوند درباره خلوتی و آرامش مقر تفحص داشته، چنین می‌پسندید که نیروهای بسیجی کنارش و مقر شلوغ باشد.

علی محمودوند اتفاقات و وقایع تفحص را با دوربین فیلمبردای خود ثبت و ضبط می‌کرده که هفت‌ماه پس از شهادتش، نیروهای تفحص با جمع‌آوری هزینه یک دوربین فیلمبرداری می‌خرند تا صحنه‌های تفحص را ثبت کنند.

* ۵- کرامات شهدا برای نیروهای تفحص

در برخی از فرازهای کتاب «ردپایی در رمل» می‌توان کراماتی را هم شهدا داشته‌اند، شاهد بود. نیروهایی که در تفحص فعالیت می‌کردند، بر این باور بودند که اگر شهدا نخواهند، پیدا نمی‌شوند. این مساله خود را در تفحص کانالی که پیش‌تر دوبار تفحص شده بود نشان داد؛ وقتی که در عمق یک‌ونیم‌متری خاکش، شهید پیدا شد. یا در مثالی دیگر می‌توان به تفحص دو شهید در منطقه رملی فکه و کانال حنظله اشاره کرد که پس از دوازده سال و وجود باد و باران فراوان جنوب، موقعیت‌شان تغییر نکرده و بدون این‌که از هم جدا شوند، کنار هم پیدا شدند.

نیروهایی که در تفحص فعالیت می‌کردند، بر این باور بودند که اگر شهدا نخواهند، پیدا نمی‌شوند. این مساله خود را در تفحص کانالی که پیش‌تر دوبار تفحص شده بود نشان داد؛ وقتی که در عمق یک‌ونیم‌متری خاکش، شهید پیدا شد. یا در مثالی دیگر می‌توان به تفحص دو شهید در منطقه رملی فکه و کانال حنظله اشاره کرد که پس از دوازده سال و وجود باد و باران فراوان جنوب، موقعیت‌شان تغییر نکرده و بدون این‌که از هم جدا شوند، کنار هم پیدا شدند یکی از خاطرات منافی درباره کرامات شهدا مربوط به اردیبهشت ۷۹ است که به‌دلیل نزدیک‌بودن اربعین حسینی، بنا بوده کاروانی متشکل از ۶۰۰ شهید، از شملچه تا مشهد حرکت کند اما ۷ شهید کم داشته و نیروهای تفحص در منطقه حرکت کرده و با صدای بلند شهدا را خطاب قرار می‌دادند: «آهای شهدا… اگر می‌خواهید مشهد بروید، امروز آخرین فرصت است» و با تکرار جمله «مشهدی‌ها بیایند بیرون» دشتبانی می‌کردند که به یک استخوان بند انگشت می‌رسند. به‌این‌ترتیب از این شهید به ۶ شهید دیگر می‌رسند. در نتیجه ۷ شهیدی که باید کاروان ۶۰۰ شهیدی شملچه مشهد را تکمیل می‌کردند، پیدا و به کاروان ملحق می‌شوند. به گفته منافی، نیروهای تفحص درباره این ماجرا و پیداشدن بند انگشت شهید اول، گفته بودند «شهید اول با شنیدن صدای ما انگشتش را بالا گرفت که به مشهد برود و ما دیدیمش»

منافی در خاطرات سال ۷۹ می‌گوید یک‌بار برای پیداکردن شهید، مراسم عزاداری و توسل گرفتیم و نتیجه‌ای حاصل نشد. اما وقتی تا نصفه‌های شب گفتیم و خندیدیم، در عوض توانستیم ۳ شهید (از شهدای گردان حنظله) پیدا کنیم. گویی این شهدا هم مثل خودمان اهل بگو بخند بودند نه اهل گریه زاری. همچنین در تفحص‌های لشکر ۲۷، شهید پیدا شد که یک قرآن جیبی داشت و تمام صفحاتش در اثر انفجار سوخته بودند به‌جز لفظ جلال «الله» در ورقه‌های قرآن که سالم و خوانا باقی مانده بود.

از دیگر خاطراتی که بیان‌گر کرامات شهدا پس از مرگ و شهادتشان است، می‌توان به خاطره تفحص در چزاه اشاره کرد. در این خاطره پیکر شهیدی پیدا شد که قمقمه‌اش پس از ۲۰ سال سالم مانده و آب درونش قابل نوشیدن بوده است. منافی در توضیح بیشتر درباره این خاطر می‌گوید آب قمقمه برای آزمایش به تهران فرستاده، و کاملاً سالم، تمیز و بدون هرگونه باکتری تشخیص داده شد. در نتیجه همه نیروهای تفحص به قصد تبرک از آن آب نوشیدند.

به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، حدود دو سال پس از پایان جنگ تحمیلی، گروه‌های تفحص پیکرهای شهدا به مناطق جنگی اعزام شدند و لشگرهای مختلف گروه‌های تفحص خود را در مناطقی که عملیات‌های مختلف سال‌های دفاع مقدس انجام شده بودند، فعال کردند. یکی از این لشگرها، لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) بود که فعالیت‌هایش با فراز و فرودهایی همراه بود و پس از ۱۱ سال فعالیت، با کشف بیش از ۱۰ هزار شهید، روز ۱۸ دی ۱۳۸۰ به کار خود در مناطق عملیاتی جنوب پایان داد. برای تفحص این ده‌هزار شهید، ۱۰ تن از اعضای تفحص لشکر ۲۷ در بازه زمانی مذکور به شهادت رسیدند.

مفهوم تفحص علاوه بر مسائل جنگی و نظامی و برگرداندن عزیزان خانواده‌ها و داغدیدگان، با مفاهیم عرفانی و معنوی ممزوج است که جای بازکردن و تشریح‌شان هرجا و مکانی نیست و هر گوش و ذائقه‌ای توانایی تحمل روایت‌های معنوی و متافیزیکی آن را ندارد. اما به هرحال چون بحث سربازان وطن و ایثارگران کشور مطرح است، می‌توان به گوشه‌ای از کرامات شهدا و دخل و تصرف‌شان در زندگی مادی امروز اشاره کرد.

درباره تفحص در دفاع مقدس، کتاب‌های چندانی سراغ نداریم. یکی از آثار مهم در این زمینه «تفحص» نوشته حمید داوودآبادی است. درباره تفحص فیلم‌ها و دیگر آثار هنری چندانی هم تولید نشده است. اما یکی از کتاب‌های معدود دیگری که در این‌باره چاپ شده و قصد داریم به آن بپردازیم، «ردپایی در رمل» نوشته محمدحسن منافی یکی از اعضای گروه تفحص لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله است که فروردین سال ۱۳۹۵ توسط نشر ۲۷ بعثت چاپ شد. این کتاب خاطرات روزنوشت منافی از تفحص و اتفاقات مربوط به آن را در بر می‌گیرد.

* ۱- ساختار کتاب

مقطع آغازین کتاب، سال ۷۸ است که زمزمه‌های شروع دوباره تفحص در یکی از همان فراز و فرودهایی که اشاره کردیم، شنیده می‌شد. راوی کتاب که آن زمان مشغول تحصیل علوم حوزوی بوده و به خطاطی برای نمایشگاه‌ها و فعالیت‌های تبلیغاتی مشغول بوده، از دوستان و آشنایان خود در لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) می‌خواهد در صورت شروع دوباره تفحص او را آگاه کنند که این اتفاق رخ می‌دهد و به قول یکی از دوستان وی، «به هر زحمتی که بود، تفحص دوباره شروع شد.» در نتیجه گروه تفحص لشکر ۲۷ کار خود را در منطقه رملی فکه که محل عملیات گردان‌های کمیل و حنظله از این لشکر در عملیات‌های والفجر مقدماتی و والفجر یک بوده، شروع می‌کند.

شیوه روایت نویسنده برای ایجاد جذابیت این‌گونه است که شروع خاطرات کتاب در صفحه ۱۹، مربوط به مهرماه سال ۷۸ و غروب فکه؛ زمانی است که تفحص شروع شده و با فلش‌بک به گذشته، تا صفحه ۵۵ پیش می‌رود. سپس از صفحه ۵۵ به همین‌مقطع آغازین کتاب برمی‌گردد. از این صفحه به بعد، روایت خاطرات به‌صورت خطی و منظم جلو می‌رود. به این ترتیب منافی از حوزه علمیه به تفحص می‌رود و ابتدای کتاب هم به این مساله اشاره می‌کند که از آقایان میرطاهری و بابایی قول گرفت اگر تفحص شروع شد او را همراه خود ببرند.

خاطرات کتاب از سال ۷۸ شروع شده و روایت‌هایی درباره تفحص‌های لشکر ۲۷ را در سال ۷۸، ۷۹ و ۸۰ که تفحص این لشکر تعطیل شد، شامل می‌شود. لحن راوی هم با وجود برخی فرازها که احساسی و عرفانی شده، در بیشتر فرازهای کتاب دربردارنده روایت واقع‌گرایانه است و منافی تلاش کرده مانند یک گزارشگر و خبرنگار، رویدادهای آن دوره را پیش روی مخاطب خود قرار دهد.

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت

محمدحسن منافی نویسنده کتاب «ردپایی در رمل»

* ۲- سختی‌ها و شیرینی‌ها تفحص

کلنجار رفتن با گرما و عقرب‌ها، ازجمله سختی‌های متداولی بوده که نیروهای تفحص با آن‌ها روبرو بوده‌اند. منافی در یکی از خاطرات اردیبهشت ۷۹ خود در دوکوهه، با همان لحن واقع‌گرا و عاری از معنویت‌سازی که اشاره کردیم، نوشته است: «شب‌ها به خاطر گرمای هوا، به‌خصوص هوای داخل سنگر، بیرون می‌خوابیدیم، اکثراً شب‌ها بیدار بودیم. نه به خاطر عبادت و این‌جور حرف‌ها؛ پشه‌ها نمی‌گذاشتند بخوابیم.» (صفحه ۱۴۴) او سطح تحمل نیروهایی را که با امکانات ناچیز رفاهی در تفحص ماندند، ستودنی می‌خوانَد. چون ماندن و رفتن نیروها به اختیار خود بوده و حضورشان، وظیفه محول و دستور نظامی نبوده است.

واقعیت تلخ تاریخی دیگر از آن منطقه این است که نیروهای ارتش بعثی عراق، پس از کشتار رزمندگان ایرانی در کانال حنظله، کانال را با خاک پر و تپه‌های اطرافش را صاف کردند. روی کانال پرشده از خاک را هم مین کاشتند. بهمن‌ماه سال ۷۸ با پیداشدن پیکر حسین یاری‌نسب فرمانده گردان حنظله، منطقه دقیق این کانال برای نیروهای تفحص پیدا شد نیروهای تفحص لشکر ۲۷، برای کار معمول، حداقل به دو بیل مکانیکی نیاز داشته‌اند اما چون تنها یک‌بیل در اختیارشان بوده، ناچار به مدارا با آن بوده‌اند تا معیوب و نیازمند تعمیر نشود. شیوه کار تفحص هم این‌گونه بوده که پس از اطمینان کامل از صفرشدن منطقه (این‌که در منطقه دیگر شهیدی وجود ندارد) برای شروع وارد منطقه عملیات دیگر شده و نقشه و اطلاعات آن منطقه و عملیاتش را گردآوری می‌کردند. در برخی روزهای گرم جنوب، پس از بارندگی‌های جنوب ایران، خاک و غبار از روی استخوان شهدای که در عمق کمتری از خاک مدفون بوده‌اند، کنار رفته و سفیدی استخوان‌ها توجه نیروهای تفحص را جلب می‌کرده است.

در ابتدای کار، محل مناسبی برای مقر تفحص لشکر ۲۷ در فکه در نظر گرفته می‌شود. پس از آن سوله‌های سیمانی را با چند تریلی از منطقه عملیاتی والفجر ۱ به والفجر مقدماتی (فکه جنوبی) انتقال می‌دهند. در این مقطع به‌قول منافی از سرباز تا سردار همه در کنار هم بوده و کار می‌کرده‌اند. به این ترتیب، در تیرماه ۷۸ کار تفحص، پس از تعطیلی موقت، دوباره به‌طور رسمی در فکه جنوبی (منطقه والفجر مقدماتی، مقتل شهدا، شهید آوینی، تپه دوقلو، کانال کمیل و حنظله) آغاز می‌شود. اتفاق مهم بعدی مربوط به مهرماه همان‌سال است که به‌خاطر انفجار مین ضد تانک دربرخورد با پاکت بیل مکانیکی گروه، تصمیم گرفته می‌شود به‌خاطر خشک‌شدن آب‌های فصلی منطقه چزابه، بیل را از فکه به چزابه منتقل کنند و کار را در آن منطقه پی بگیرند. هوای چزابه با هوای فکه تفاوت زیادی داشته و به‌قول منافی، بسیار شرجی و گرم بوده است. منطقه والفجر مقدماتی که به قتلگاه فکه معروف است، همان‌مکانی است که ارتش عراق با کمک کماندوهای سودانی و دیگر نیروهای کشورهای عربی، به نیروهای ایرانی حمله‌ور شد. کماندوهای سودانی از حیث قد و اندازه، نیروهای عجیب‌الخلقه‌ای روایت شده‌اند که دوبرابر قدوهیکل رزمنده‌های ایرانی جسّه داشته‌اند. واقعیت تلخ تاریخی دیگر از آن منطقه این است که نیروهای ارتش بعثی عراق، پس از کشتار رزمندگان ایرانی در کانال حنظله، کانال را با خاک پر و تپه‌های اطرافش را صاف کردند. روی کانال پرشده از خاک را هم مین کاشتند. به‌همین‌دلیل نیروهای تفحص با برخی از شهدایی روبرو می‌شوند که دشمن روی پیکرشان مین کاشته بوده است. یکی از مناظری که منافی در روزهای تفحص مشاهده کرده، این بود که بین مین‌های ضدتانک و ضدنفر، بوته‌هایی سبز شده بودند که از لابه‌لای استخوان شهدا عبور کرده بودند. یک‌بار هم شهیدی را که زیر گل‌های شقایق مدفون بوده پیدا می‌کنند که گل‌ها از میان چشم‌های این شهید روییده بوده‌اند. به‌هرحال بهمن‌ماه سال ۷۸ با پیداشدن پیکر حسین یاری‌نسب فرمانده گردان حنظله، موقعیت دقیق این کانال برای نیروهای تفحص پیدا شد.

فردی که به‌عنوان آشپز گروه تفحص در مقر می‌مانده، به گفته منافی، یکی از فداکارترین افراد گروه بوده چون علی‌رغم میل زیادی که همه به پیدا کردن شهید داشته‌اند، در مقر باقی می‌مانده تا هنگام بازگشت نیروها در غروب، غذا و خوراک‌شان حاضر باشد. منافی درباره آشپزهای تفحص می‌گوید واقعاً از این افراد در هر جمعی کم پیدا می‌شود که روحیه‌ای مثل روحیه شهدا داشته باشند. درباره مساله آشپزی در نیروهای تفحص لشکر ۲۷، باید به این نکته هم اشاره کنیم که علی محمودوند فرمانده وقت، در یکی از بازگشت‌های خود از مرخصی، دفتر دستور پخت غذاهای مختلف را به مقر می‌آورد. در قدم بعدی هم ناچار می‌شوند برای تهیه نان، یک تنور گازی به منطقه تفحص منتقل کنند و همان‌جا نانوایی کنند.

نیروهای تفحص لشکر ۲۷ در ایام فراغت و هر وقت به قول خودشان حوصله داشته‌اند، با در اختیار داشتن یک‌دستگاه ویدئو، فیلم‌های سینمایی مثل «لیلی با من است» و «آژانس شیشه‌ای» را تماشا می‌کرده‌اند و به گفته منافی، بیشتر هم فیلم «آژانس شیشه‌ای» را می‌دیده‌اند. طوری که بیش از ۲۰ بار این فیلم را تماشا کرده‌اند. سال ۷۹ هم سریال تلویزیونی «ولایت عشق» را به‌طور هفتگی تماشا می‌کرده‌اند.

اما با وجود همه سختی‌هایی که به آن‌ها اشاره شد، شیرین‌ترین و لذت‌بخش‌ترین مرحله تفحص، برای نیروهای دخیل در آن، زمانی بوده که هویت شهید مشخص می‌شده و نیروهای تفحص متوجه می‌شدند قرار است کدام خانواده و پدرومادر شهید را شاد کنند.

۲-۱ درگیری‌های هرروزه با منافقین

نکته مهم درباره تفحص شهدا، همکاری تنگاتنگ نیروهای ارتش و سپاه و ادامه جنگ مسلحانه نیروهای ایران با منافقین است. طوری که برخی از خاطرات تفحص مربوط به نیروهای ارتش است و نیروی زمینی ارتش، در سال‌های ۷۸، ۷۹ و ۸۰ در مناطق مرزی و محدوده‌های تفحص، درگیری‌های زیادی با نیروهای منافقین داشته‌اند. یکی از نیروهای ارتش که در آن مقطع، هر روز برای شناسایی راه‌های نفوذ منافقین در خط مرزی مشغول گشت بوده، پس از استخوان‌های بیرون‌زده از خاک را می‌بیند و نیروهای تفحص را مطلع می‌کند. به‌هرحال تذکر این نکته تاریخی هم بی‌لطف نیست که منافقین در آن برهه برای ضربه‌زدن به نیروهای تفحص، اقدامات زیادی کرده و از خط عراق وارد ایران می‌شدند. در صفحه ۱۷۶ کتاب «درپایی در رمل» هم به این مساله اشاره شده که اواخر آبان ۷۹، نیروهای ارتش هرشب در خط مرزی با منافقین درگیری داشته‌اند و صدای شلیک گلوله می‌آمده است. به این موضوع در صفحه ۲۰۲ (خاطره‌ای از بهمن ۷۹) این کتاب هم اشاره شده است: «به خاطر سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، منافقین در مرز دست به حرکت‌هایی زده بودند. در سه راهی دهلران نیز با بچه‌های ارتش درگیر شده و یکی را هم به شهادت رسانده بودند. دو نفر از منافقین به هلاکت رسیده و دو نفرشان هم اسیر شده بودند.»

* ۳- عملیات برون‌مرزی و پایان کار تفحص

اوایل آذر سال ۷۸ در چزابه، روز اول برگشت منافی از مرخصی، پنج شهید پیدا می‌شوند که همگی کنار هم افتاده بودند و یکی از آن‌ها هم روی برانکارد قرار داشته است. همان‌زمان نیروهای تفحص تبریز (لشکر ۳۱ عاشورا) هم که در ۳۰۰ متری تفحص لشکر ۲۷ مشغول بوده‌اند، ۱۳ شهید را پیدا می‌کنند. طی روزهای آذر ۷۸، یکی از پناهندگان عراقی که در عملیات والفجر ۶ در چزابه بوده و محل دفن چندشهید را به سپاه بدر گزارش داده بود، به‌مدت یک‌هفته به منطقه تفحص آورده می‌شود. این کار توسط مجید پازوکی انجام می‌شود. در ادامه روزهای آذر آن سال، همزمان با سالروز وفات حضرت خدیجه (س) با رسیدن به سیم یک تلفن جنگی، نیروهای تفحص به سه‌شهید رسیدند که پاهایشان با سیم تلفن بسته شده بود و هر سه هم پلاک داشتند. بنابراین به‌راحتی شناسایی شدند. حتی در جیب یکی از این شهدا، کارت شناسایی اعزام به جبهه و گواهی‌نامه رانندگی، سالم باقی مانده بوده است.

علی‌محمودوند پیش از شروع کار برون‌مرزی شهید شده و مجید پازوکی به‌جای او فرماندهی گروه را به عهده می‌گیرد. تیرماه سال ۸۰ زمزمه‌های شروع کار برون‌مرزی شنیده می‌شود. با پیچیدن این زمزمه، تیپ ۲۱ امام رضای خراسان در فکه، نزدیک پاسگاه سلمان (مریم سابق) مقری تاسیس می‌کند و کار برون‌مرزی تفحص لشکر ۲۷ به‌طور رسمی از ۲۰ شهریور سال ۸۰ با فرماندهی مجید پازوکی آغاز می‌شود آذر سال ۷۸، با اتمام کار تفحص در چزابه، نیروهای تفحص لشکر ۲۷ دوباره بیل مکانیکی را به فکه برمی‌گردانند و کار را در این منطقه از سر می‌گیرند.

شهریورماه ۷۹ وقتی سردارباقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح از پایان کار تفحص می‌گوید، دستور خاتمه کار نیروهای لشکر ۳۱ عاشورا و بازگشت‌شان از منطقه تفحص را صادر می‌کند. این دستور باعث اضطراب و نگرانی زیادی بین نیروهای تفحص لشکر ۲۷ می‌شود و به تب‌وتاب می‌افتادند تا تفحص تعطیل نشود. در نتیجه با مذاکراتی علی محمودوند با فرماندهان رده بالاتر انجام می‌دهد، بنا می‌شود گروه از فکه به شلمچه بروند و کار را ادامه بدهند.

اواسط دی‌ماه ۷۹ در منطقه فکه، موقعیت جالبی پیش آمد که در آن، طی ۱۲ روز هیچ شهیدی پیدا نمی‌شده است. اما ناگهان نیروهای تفحص به یک شهید می‌رسند و از این شهید، به ۷ شهید دیگر. این‌۸ شهید در یک‌کانال بودند و طوری که هرکدام سر روی زانوی شهید دیگر داشت، قرار داشتند. این شهدا مربوط به گردان انصارالرسول لشکر ۲۷ بودند که روز ۱۸ بهمن ۶۱ در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسیده بودند.

پایان کار تفحص لشکر ۲۷، برای نیروهای آن غمناک و سرشار از خاطرات پردرد شهیدشدن برخی از نیروها و فرمانده‌هان‌شان است. علی‌محمودوند پیش از شروع کار برون‌مرزی شهید شده و مجید پازوکی به‌جای او فرماندهی گروه را به عهده می‌گیرد. تیرماه سال ۸۰ زمزمه‌های شروع کار برون‌مرزی شنیده می‌شود. با پیچیدن این زمزمه، تیپ ۲۱ امام رضای خراسان در فکه، نزدیک پاسگاه سلمان (مریم سابق) مقری تاسیس می‌کند و کار برون‌مرزی تفحص لشکر ۲۷ به‌طور رسمی از ۲۰ شهریور سال ۸۰ با فرماندهی مجید پازوکی آغاز می‌شود. پازوکی دو گروه را در خاک ایران و خاک عراق مامور ادامه کارهای تفحص می‌کند.

به‌دلیل حساسیت بالای نیروهای بعثی ارتش عراق برای شناخت فرمانده و فرمانده اطلاعات، نیروهای تفحص ناچار بودند با هوشیاری زیاد رفتار کنند تا هویت و سمت این دو افشا نشود. علت اصرار بعثی‌ها برای شناخت فرمانده و فرمانده اطلاعات تفحص، جلوگیری از کار آزادانه آن‌ها عنوان شده است. منافی می‌گوید از مرز ایران تا جاده‌ای که درون خاک عراق در آن تردد می‌کرده‌اند، دیگر اجازه برگشت به منطقه‌ای که پیش‌تر در آن کار کرده بودند، وجود نداشت. به همین‌دلیل به نیروهای برون‌مرزی تفحص سفارش می‌شد با حوصله و بدون عجله کار کنند. این میان، نیروهای تفحص با سربازان و ارتشی‌های شیعه عراقی طرح دوستی می‌ریزند.

با گذشت یک‌ماه از شروع تفحص برون‌مرزی، ۱۰ شهید که بیشترشان پلاک داشتند، پیدا شدند. در دوران کار برون‌مرزی، ابراز علاقه نیروهای تفحص به شهدا باعث تعجب بعثی‌ها بوده اما در نهایت یکی از آن‌ها، برای تبرک‌جستن، گوشه پیراهن یکی از شهدای ایرانی را برای خود برمی‌دارد.

پس از شهادت مجید پازوکی، تعطیلی کار برون‌مرزی و برگشت نیروها به خاک خودی، فرماندهی تفحص لشکر ۲۷ به حمید معجزاتی محول می‌شود. در ادامه اتفاقات، علی‌رضا شهبازی و محمدرضا زمانی در آذر سال ۸۰ در فکه به شهادت می‌رسند. پس از این حوادث، تفحص لشکر ۲۷ به‌طور کامل متوقف می‌شود. به‌این‌ترتیب دو شهید یادشده به‌عنوان آخرین شهدای تفحص لشکر ۲۷، یک‌ماه پس از خودسازی ماه رمضان و در آخرین لحظات مشغولیت گروه در مناطق جنگی، به دیگر شهدای تفحص می‌پیوندند.

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت

شهید علی محمودوند فرمانده گروه تفحص لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص)

* ۴- محمودوند و پازوکی؛ فرماندهان خاکی و بی‌ریا

علی محمودوند و مجید پازوکی از چهره‌های نامدار تفحص هستند که به‌ترتیب فرمانده گروه تفحص لشکر ۲۷ بوده‌اند و دوستی نزدیکی با یکدیگر داشتند. اما جالب است که از نظر رفتار و رویکرد فرماندهی متفاوت بودند. هر دو هم از جانبازان دوران جنگ بودند و به‌دلیل عوارض و زخم‌های ناشی از روزهای دفاع مقدس، رنج زیادی را متحمل می‌شدند. محمودوند دچار درد پا و درد کلیه و پازوکی هم به‌دلیل گلوله‌هایی که در جنگ به بدنش اصابت کرده بود، دچار درد معده و سردردهای شدید بوده است. در روزهای تفحص، این دو ابتدای شناسایی منطقه تفحص را انجام می‌دادند و سپس نیروهای تفحص وارد عمل می‌شدند.

محمودوند یا به قول منافی و دیگر نیروهای تفحص «علی‌آقا»، عموماً یا یک امدادگر و راننده آمبولانس به شناسایی مناطق تفحص می‌رفت و آن‌ها را به حالت آماده‌باش کنار میدان مین نگه می‌داشت تا خود پاکسازی‌های لازم را انجام دهد. به گفته راویان آن روزها، محمودوند وارد میدان مین می‌شد و ساعت‌ها شناسایی می‌کرد. محمودوند به‌هیچ عنوان اجازه نمی‌داده کسی از او ناراحت شود و هرطور شده دل‌چرکینی افراد را از دلشان درمی‌آورد. با این وجود فرمانده‌ای مقتدر و باتجربه بوده و با وضعیت جسمانی و پای مصنوعی که بارها در طول تفحص از جا درآمد، ساعت‌ها در مناطق جنگی پیاده‌روی می‌کرده است. اگر کسی از نیروهای تفحص می‌خواست به‌عنوان تبرک، چیزی از وسایل شهدای تفحص‌شده را بردارد، محمودوند اجازه نمی‌داده و می‌گفته: «این‌وسایل برای مادران شهدا و خانواده‌هایشان است که چندسال است منتظرند.» او همچنین معتقد بوده این وسایل در دست نیروهای تفحص امانت هستند و بدون اجازه حق دست‌زدن به آن‌ها را ندارند. اگر هم بحث تبرک و یادگاری مطرح باشد، این خانواده‌های شهدا هستند که مُحق هستند و این وسایل برای آن‌هاست.

یکی از ویژگی‌های رفتاری محمودوند این بوده که چندان اهل برگزاری هیئت و جلسات مذهبی در روزهای تفحص _ به قول منافی اهل سر و صدا_ نبوده و به همراهان خود می‌گفته «همین‌جا کارتان را بکنید. همین، نماز شب است.» یکی از دستاوردهای محمودوند هم که سال ۶۱ در کانال حنظله مجروح شد، پیدا کردن کانال‌های کمیل و حنظله در جریان تفحص بود یکی از خاطرات جالب منافی از شهید محمودوند مربوط به قرائت دعای عرفه سال ۷۸ در طلائیه است. این خاطره هم بیان‌گر عدم ظاهرگرایی و اصطلاحاً مقدس‌بازی نیروهای تفحص است که شاید تصویر دیگری از آن‌ها در ذهن عموم مخاطبان وجود داشته باشد و از این قرار است که محمودوند با شروع مراسم دعای عرفه و خواندن چندصفحه، کتاب دعا را بسته و می‌خوابد. او مقابل سوال منافی که از دوکوهه تا طلائیه آمده‌ایم برای همین دو صفحه؟، می‌گوید «اگر بخواهد قبول کند، همین کافیه. اگر هم نه چرا خودم را به زحمت بیندازم.» در همین‌زمینه بد نیست به این موضوع اشاره کنیم که محمودوند درباره مساله شهادت خود به دوستانش گفته بود: «اول اینکه من برای شهادت به منطقه نیامده‌ام. من براساس تکلیفی که بر دوشم بود و برای ادای آن آمدم و تا به حال هم از خدا نخواسته‌ام که شهید بشوم. بعد هم من در قطعه بیست و هفت بهشت‌زهرا جا دارم. اگر توفیقی شد، همان‌جا دفنم می‌کنند.» (صفحه ۱۹۵)

علی محمودوند ۲۲ بهمن سال ۷۹ در اثر انفجار مین به شهادت رسید و به گفته شاهدان، به حالت سجده و رو به قبله افتاده بود. او چند روز پیش از شهادت به این مساله اشاره کرده و به راوی خاطرات کتاب «ردپایی در رمل» می‌گوید دو بار به او گفته «تا برگردی من دیگر نیستم.» به‌هرحال، طبق روایت منافی و نیروهای تفحص لشکر ۲۷، محمودوند با توجه به همان مسائل معنوی و متافیزیکی که شاید درکشان برای عده‌ای دشوار باشد، از شهادت خود مطلع بوده و گاهی اوقات به این نیروها می‌گفته هرزمان بخواهد، می‌تواند شهید شود که این گفته را می‌توان در مقام مفهوم «مرگ اختیاری» عارفان و سالکان طریق حق تفسیر کرد. یکی از جملات مهم و معنادار منافی هم در این زمینه، چنین است: «علی‌آقا را شهدا بیشتر می‌شناسند.» یکی از ویژگی‌های رفتاری محمودوند این بوده که چندان اهل برگزاری هیئت و جلسات مذهبی در روزهای تفحص _ به قول منافی اهل سر و صدا_ نبوده و به همراهان خود می‌گفته «همین‌جا کارتان را بکنید. همین، نماز شب است.» یکی از دستاوردهای محمودوند هم که سال ۶۱ در کانال حنظله مجروح شد، پیدا کردن کانال‌های کمیل و حنظله در جریان تفحص بود.

مجید پازوکی هم که پس از شهادت محمودوند به‌عنوان جانشین او در گروه تفحص به فعالیت ادامه می‌دهد، مهرماه ۸۰ براثر انفجار مین در خاک عراق به شهادت رسید و به گفته شاهدان، شهادتش تقریباً مانند محمودوند رقم خورد؛ تمام بدنش پر از ترکش، یکی از پاها و دست‌هایش قطع و ترکش مین به قسمتی از سرش برخورد کرد. شهادت این فرمانده تفحص هم روز ۱۷ مهر، هشت‌ماه پس از شهادت محمودوند رخ داد. پازوکی خلاف رویکردی که محمودوند درباره خلوتی و آرامش مقر تفحص داشته، چنین می‌پسندید که نیروهای بسیجی کنارش و مقر شلوغ باشد.

علی محمودوند اتفاقات و وقایع تفحص را با دوربین فیلمبردای خود ثبت و ضبط می‌کرده که هفت‌ماه پس از شهادتش، نیروهای تفحص با جمع‌آوری هزینه یک دوربین فیلمبرداری می‌خرند تا صحنه‌های تفحص را ثبت کنند.

* ۵- کرامات شهدا برای نیروهای تفحص

در برخی از فرازهای کتاب «ردپایی در رمل» می‌توان کراماتی را هم شهدا داشته‌اند، شاهد بود. نیروهایی که در تفحص فعالیت می‌کردند، بر این باور بودند که اگر شهدا نخواهند، پیدا نمی‌شوند. این مساله خود را در تفحص کانالی که پیش‌تر دوبار تفحص شده بود نشان داد؛ وقتی که در عمق یک‌ونیم‌متری خاکش، شهید پیدا شد. یا در مثالی دیگر می‌توان به تفحص دو شهید در منطقه رملی فکه و کانال حنظله اشاره کرد که پس از دوازده سال و وجود باد و باران فراوان جنوب، موقعیت‌شان تغییر نکرده و بدون این‌که از هم جدا شوند، کنار هم پیدا شدند.

نیروهایی که در تفحص فعالیت می‌کردند، بر این باور بودند که اگر شهدا نخواهند، پیدا نمی‌شوند. این مساله خود را در تفحص کانالی که پیش‌تر دوبار تفحص شده بود نشان داد؛ وقتی که در عمق یک‌ونیم‌متری خاکش، شهید پیدا شد. یا در مثالی دیگر می‌توان به تفحص دو شهید در منطقه رملی فکه و کانال حنظله اشاره کرد که پس از دوازده سال و وجود باد و باران فراوان جنوب، موقعیت‌شان تغییر نکرده و بدون این‌که از هم جدا شوند، کنار هم پیدا شدند یکی از خاطرات منافی درباره کرامات شهدا مربوط به اردیبهشت ۷۹ است که به‌دلیل نزدیک‌بودن اربعین حسینی، بنا بوده کاروانی متشکل از ۶۰۰ شهید، از شملچه تا مشهد حرکت کند اما ۷ شهید کم داشته و نیروهای تفحص در منطقه حرکت کرده و با صدای بلند شهدا را خطاب قرار می‌دادند: «آهای شهدا… اگر می‌خواهید مشهد بروید، امروز آخرین فرصت است» و با تکرار جمله «مشهدی‌ها بیایند بیرون» دشتبانی می‌کردند که به یک استخوان بند انگشت می‌رسند. به‌این‌ترتیب از این شهید به ۶ شهید دیگر می‌رسند. در نتیجه ۷ شهیدی که باید کاروان ۶۰۰ شهیدی شملچه مشهد را تکمیل می‌کردند، پیدا و به کاروان ملحق می‌شوند. به گفته منافی، نیروهای تفحص درباره این ماجرا و پیداشدن بند انگشت شهید اول، گفته بودند «شهید اول با شنیدن صدای ما انگشتش را بالا گرفت که به مشهد برود و ما دیدیمش»

منافی در خاطرات سال ۷۹ می‌گوید یک‌بار برای پیداکردن شهید، مراسم عزاداری و توسل گرفتیم و نتیجه‌ای حاصل نشد. اما وقتی تا نصفه‌های شب گفتیم و خندیدیم، در عوض توانستیم ۳ شهید (از شهدای گردان حنظله) پیدا کنیم. گویی این شهدا هم مثل خودمان اهل بگو بخند بودند نه اهل گریه زاری. همچنین در تفحص‌های لشکر ۲۷، شهید پیدا شد که یک قرآن جیبی داشت و تمام صفحاتش در اثر انفجار سوخته بودند به‌جز لفظ جلال «الله» در ورقه‌های قرآن که سالم و خوانا باقی مانده بود.

از دیگر خاطراتی که بیان‌گر کرامات شهدا پس از مرگ و شهادتشان است، می‌توان به خاطره تفحص در چزاه اشاره کرد. در این خاطره پیکر شهیدی پیدا شد که قمقمه‌اش پس از ۲۰ سال سالم مانده و آب درونش قابل نوشیدن بوده است. منافی در توضیح بیشتر درباره این خاطر می‌گوید آب قمقمه برای آزمایش به تهران فرستاده، و کاملاً سالم، تمیز و بدون هرگونه باکتری تشخیص داده شد. در نتیجه همه نیروهای تفحص به قصد تبرک از آن آب نوشیدند.

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت

منبع خبر

زندگی نیروهای تفحص چگونه بود؟/تماشای«آژانس شیشه‌ای»در اوقات فراغت بیشتر بخوانید »