عید قربان

پافشاری شهید خوش‌اخلاق برای عملی کردن حرف امام (ره)

تحلیل شهید آوینی از علت قتل عام مردم توسط منافقین/ پافشاری شهید «خوش‌اخلاق» بر اجرای فرمان امام (ره)


پافشاری شهید خوش‌اخلاق برای عملی کردن حرف امام (ره)به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از گروه حماسه و جهاد دفا‌ع‌پرس، ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در مورد پایان جنگ را پذیرفت؛ جنگی که شروعش بر پایه خباثت و قدرت‌طلبی دیگران بود، اما این ختم ماجرا نبود.

هنوز ساعتی از پذیرش قطع‌نامه نگذشته بود که عراق به کمک منافقین، حملات خود را به غرب و جنوب کشور آغاز کرد؛ منافقینی که همیشه داعیه آزادی داشتند اما رفتار وحشیانه‌شان از اذهان هیچ ایرانی پاک نخواهد شد.

صدام هم پس از قطعنامه گویا می‌خواست غرور شکسته شده خویش را ترمیم کند. از همین رو دو روز بعد از قبول رسمی قطعنامه از جانب ایران، از چند محور وارد غرب کشورمان شد و شهر‌های قصرشیرین، خسروی، سر‌پل‌ذهاب و گیلان‌غرب را به تصرف خود درآورد.

به قول سیدمرتضی آوینی: «نفرت مردم از منافقین بیش از صدامیان است و این حقیقت، اگرچه از زمان درگیری‌های درون‌شهری منافقین به‌روشنی قابل ادراک بود، اما در عملیات مرصاد به یقین پیوست. منافقین نیز این حقیقت را از همان آغاز دریافته بودند، وگرنه هرگز دست به ترور و قتل‌عام مردم در درون شهر‌ها و یا مصلا‌های نماز جمعه و مساجد نمی‌زدند.»

عکس آشنا

اردوی راهیان‌نور و بازدید از مناطق عملیاتی غرب کشور توسط خادمین شهدا _ فدک، مرداد امسال برگزار شد. صبح روز عرفه بود که به یادمان عملیات مرصاد رسیدیم. تصاویر شهدای عملیات به تفکیک نام هر شهر بر دیوار نقش بسته بود. عکسی از بچه‌های تهران توجهم را جلب کرد: شهید سعید خوش‌اخلاق.

مادر سعید را چند ماه قبل در کلاس‌های امر به معروف خیابان ایران دیده بودم. با وجود سن و سالی که از او گذشته هم‌چنان فعال و پر انرژی است. یادم می‌آید گفته بود ۳۰ سال پیش و درست مقارن با عید قربان پسرش را بدرقه کرده بود و روز عید غدیر هم خبر شهادتش رسیده بود.

مادر شهید خوش‌اخلاق گفت: «من و همسرم اهل خمینی‌شهر اصفهان هستیم. قبل از ازدواج در یک محله زندگی می‌کردیم. همسرم به خواستگاری آمد. بعد از دو سال نامزدی در سن ۱۴ سالگی ازدواج کردم و ساکن تهران شدیم. همسرم این‌جا مغازه داشت و کار می‌کرد. اولین فرزندم دو سال بعد به دنیا آمد. سعید فرزند سوم بود و سال ۱۳۵۰ به دنیا آمد. از دوران نوجوانی بسیار فعال و بااراده بود. کمربند مشکی جودو داشت. هم‌باشگاهی شهید ابراهیم هادی بود. روحیه پهلوانی داشت. یک روز رفته بود با بچه‌های کوچه بازی کند وقتی به خانه آمد یک کتک حسابی خورده بود. گفتم: سعید! تو ورزشکار هستی برای چه کتک خورده‌ای؟!

گفت: مادر، ما در باشگاه قسم خورده‌ایم که از زورمان جای دیگری استفاده نکنیم.»

بچه‌محل‌ها دور هم جمع شدند

«شهید خوش اخلاق» کوچه‌های خیابان ۱۷ شهریور و محله آهنگ به نام شهدای بسیاری مزین شده است. خانواده خوش‌اخلاق با شهیدان لواسانی و ابراهیم هادی هم‌محله‌ای هستند. مادر می‌گوید: «پسرهایمان با هم بزرگ شدند، قد کشیدند و راهی جبهه شدند. شهید لواسانی در عملیات خرمشهر، شهید هادی در کانال کمیل و سعید در عملیات مرصاد شهید شد. جالب اینجاست که کنار مزار سعید یادبود شهید ابراهیم هادی و به فاصله یک مزار دیگر، مزار شهید لواسانی قرار دارد.

انگار بچه‌محل‌ها با اینکه در نقاط و زمان‌های مختلف شهید شدند، اما عاقبت دور هم جمع شدند. مادر شهید لواسانی حتی نتوانست پیکر بی‌سر پسرش را برای آخرین‌بار ببیند. چه بسیارند خانواده‌هایی که حتی نمی‌دانند عزیزان‌شان کجای ایران به خاک سپرده شده‌اند. جوان‌هایمان رفتند، خانواده‌ها آن‌قدر سختی کشیدند، آنوقت بعضی‌ها به‌ خاطر مشکلات اقتصادی و اجتماعی و یا مسئله حجاب مدام ابراز ناراحتی و شکوِه می‌کنند و قدر ناشناسند. آدم دلش می‌گیرد.»

امام گفته‌اند همه باید بروند

مادران شهدا با صبوری خاطراتی را برایمان تعریف می‌کنند که شاید روح‌شان را هربار زخمی و زخمی‌تر کند. این زن‌ها خودشان شاهدان بی‌ادعای زمانه‌اند. مادر در بیان خاطرات آن روز‌ها می‌گوید: «سعید اولین‌بار زمستان سال ۶۶ و چند ماه قبل از عملیات مرصاد راهی جبهه شد. با اینکه محصل بود می‌گفت: وظیفه من در شرایط کنونی، دفاع از وطن است. چند ماه بعد یعنی مرداد سال ۶۷ و حمله منافقین به غرب کشور دوباره به جبهه رفت.

خیلی از دوستان و هم‌محله‌ای‌ها همراهش بودند. سعید تصمیمش را برای رفتن گرفته بود و گوشش به حرف هیچ کس بدهکار نبود. یکی از پسرانم را در تصادف از دست داده بودم. به همین علت تمام اقوام از سعید می‌خواستند که بماند تا نکند اتفاقی برایش بیافتد و خانواده را دوباره داغدار کند اما او دائم تکرار می‌کرد «امام گفته همه باید بروند، پس باید بروم» و راهی کردستان شد.

خانوادگی رفته بودیم اصفهان برای تشییع یکی از اقوام که شهید شده بود. وقتی برگشتیم، خبر شهادت سعید را به پدرش دادند. من نمی‌توانستم باور کنم. ۱۰ روز بیش‌تر از رفتنش نمی‌گذشت. عید قربان بود که بدرقه‌اش کردیم و رفت و روز عید غدیر در سن ۱۷ سالگی به شهادت رسید. در عملیات مرصاد حدود ۴۰۰ شهید دادیم که پیکر خیلی از شهدا برنگشت اما الحمدالله پیکر سعیدم را خیلی زود در آغوش گرفتم.»

سه دهه آرزو

حضور مادران شهدا در اردو‌های راهیان‌ نور و مقتل پسران‌شان، صحنه‌های‌ عاشقانه، ولی دردناکی را رقم می‌زند. راه رفتن با عصا روی خاک‌هایی که می‌دانی روزی فرزندت را به آغوش کشیده صبر زینبی می‌خواهد. خانم خوش‌اخلاق ۳۰ سال در آرزوی دیدن مقتل سعید به سر برد و سرانجام بهار امسال به آرزویش رسید.

«مناطق عملیاتی جنوب کشور را زیاد رفته بودم اما تا امسال غرب نرفته بودم. خیلی دلم می‌خواست محل شهادت سعید را ببینم. چندین‌بار ثبت‌نام کرده بودم، اما جور نمی‌شد. تا اینکه بهار امسال قسمتم شد. بعد از ۳۰ سال رفتم و عقده‌های چندین ساله‌ام را خالی کردم. آن‌جا حال دیگری داشتم. اصلا قابل وصف نیست.»

ارادت به شهدا با هر رنگی

او پا جای پای پسرش گذاشته است. جبهه‌اش عوض شده اما نگاهش به همان مسیر است. از فعالیت‌هایش در مسیر امر به معروف برایمان می‌گوید: «در گروه مردمی آمرین به معروف «صراط» فعالیت دارم. استاد تقوی کلاس‌های آموزشی دارد و به افراد یاد می‌دهد که چگونه «امر به معروف» و «نهی از منکر» را به‌ طور صحیح در جامعه اجرا کنند. البته فقط در مورد حجاب نیست. در مورد رعایت حقوق همسر و فرزند و همسایه نیز مطالب مهم و کاربردی را یاد می‌گیریم. افراد شرکت‌کننده در طرح صراط همه جوان هستند. من پیر آن جمع هستم. در این طرح، نحوه بیان را همراه با کتاب و جزوه آموزش می‌دهند.

خاطره‌ای از همین فعالیت‌ها دارم. به دختر جوان و بد‌حجابی در خیابان به نرمی تذکری دادم و رد شدم اما به تندی و پرخاش با من صحبت کرد. دلشکسته شدم. دست خودم نبود. اشکم جاری شد. دختر جوان که با من هم‌مسیر بود نگاهی کرد و متوجه شد. آمد جلو و از من دلجویی کرد. به او گفتم: تو مثل دختر من هستی. من به‌ خاطر پسرم که خونش را برای این مملکت داده است می‌خواهم حجابت را رعایت کنی. جا خورد و خیلی منقلب شد. من را بوسید. حلالیت طلبید و موهایش را پوشاند. گفت: از پسرت بخواه برایم دعا کند.

همیشه وقتی سر مزار سعید می‌روم ناخودآگاه یاد آن دختر می‌افتم. معتقدم جوان‌های ما با هر رنگ و حجاب و روشی که دارند هنوز ارادت خاصی به شهدا دارند. اسم شهدا که به میان می‌آید، گویا پذیرش آن‌ها در مسائل شرعی و دینی بیش‌تر می‌شود.»

انتهای پیام/ 118

تحلیل شهید آوینی از علت قتل عام مردم توسط منافقین/ پافشاری شهید «خوش‌اخلاق» بر اجرای فرمان امام (ره)

منبع خبر

تحلیل شهید آوینی از علت قتل عام مردم توسط منافقین/ پافشاری شهید «خوش‌اخلاق» بر اجرای فرمان امام (ره) بیشتر بخوانید »

رایزنی تلفنی وزیر خارجه جمهوری آذربایجان و ظریف

رایزنی تلفنی وزیر خارجه جمهوری آذربایجان و ظریف


به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، «جیحون بایراموف» وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان امشب (سه شنبه) تلفنی با محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران گفت و گو کرد.

وزیر خارجه جمهوری آذربایجان در این تماس تلفنی در خصوص آخرین تحولات روابط دوجانبه و مسائل منطقه ای گفتگو و تبادل نظر کرد.

ظریف به مناسبت عید قربان نیز تلفنی با وزیر خارجه جمهوری آذربایجان گفت و گو کرده بود.

سعید خطیب زاده سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران نیز اخیرا در پی درگیری‌های مرزی پراکنده بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان، دو طرف را به خویشتنداری دعوت کرد.

منبع: فارس

وزیر خارجه جمهوری آذربایجان امشب در تماس تلفنی با ظریف درباره مناسبات دوجانبه و تحولات منطقه گفت و گو کرد.

رایزنی تلفنی وزیر خارجه جمهوری آذربایجان و ظریف

منبع خبر

رایزنی تلفنی وزیر خارجه جمهوری آذربایجان و ظریف بیشتر بخوانید »

پیکر مطهر شهید «ضرغام پرست» در رامهرمز خاکسپاری شد

پیکر مطهر شهید «ضرغام پرست» در رامهرمز خاکسپاری شد


پیکر مطهر شهید «ضرغام پرست» در رامهرمز خاکسپاری شدبه گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، مراسم تشییع و خاکسپاری شهید «ضرغام پرست» از شهدای نیروی انتظامی در شهرستان رامهرمز استان خوزستان برگزار و در گلزار شهدای رامهرمز به خاک سپرده شد.

شهید «ضرغام پرست» در شب عید قربان ۲۹ تیر ۱۴۰۰ حین انجام مأموریت توسط اشرار با مظلومیت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

انتهای پیام/ 118

پیکر مطهر شهید «ضرغام پرست» در رامهرمز خاکسپاری شد

منبع خبر

پیکر مطهر شهید «ضرغام پرست» در رامهرمز خاکسپاری شد بیشتر بخوانید »

توییت کنایه‌آمیز سعد الحریری به بهانه تبریک عید قربان

توییت کنایه‌آمیز سعد الحریری به بهانه تبریک عید قربان


به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، «سعد الحریری» که در اول آبانماه سال گذشته (۱۳۹۹) مأمور به تشکیل کابینه جدید لبنان شده بود، پس از ۹ ماه در ۲۴ تیرماه (پنجشنبه گذشته) انصراف خود را از تشکیل دولت اعلام کرد تا لبنان در اوضاع نابسان کنونی، بار دیگر وارد گردونه سردرگمی شود.

وی امروز (دوشنبه) در توییتی به مناسبت تبریک عید قربان نوشت، عید مبارک قربان فرا رسیده در حالی که لبنان و ملتش با این بحران‌ها روبرو هستند «اگر لجاجت و خودخواهی عده‌ای نبود، می‌توانستیم جلوی این فروپاشی وحشتناک را بگیریم».

الحریری در نطق استعفای خود در هفته گذشته اعلام کرد: «پس از اینکه میشل عون (رئیس‌جمهور) به من گفت که نمی‌تواند [بر سر تشکیل کابینه] توافق کند، انصراف خود را اعلام کردم». به نظر می‌رسد که کنایه وی در توییت امروز نیز به جریان آزادی ملی (التیار الوطنی الحر) وابسته به رئیس‌جمهور لبنان باشد.

ریاست جمهوری لبنان هم در واکنش به ادعاهای الحریری هفته گذشته بیانیه‌ای منتشر و تأکید کرد: «الحریری برای بررسی هیچ گونه تغییری [در لیست کابینه] آمادگی نداشت».

توییت کنایه‌آمیز سعد الحریری به بهانه تبریک عید قربان

از سوی دیگر، سعد الحریری امروز دیدارهایی با سفیر استرالیا «ربکا گریندلی» و سفیر قطر «محمد حسن جابر الجابر» داشت و درباره آخرین تحولات لبنان با آنها رایزنی کرد.

منبع: فارس

حریری

سعد الحریری که به تازگی از تشکیل دولت جدید لبنان استعفا کرده، در توییتی بدون نام بردن از طرفی خاص نوشت، اگر لجاجت عده‌ای نبود می‌توانست جلوی بحران فعلی را بگیرد.

توییت کنایه‌آمیز سعد الحریری به بهانه تبریک عید قربان

منبع خبر

توییت کنایه‌آمیز سعد الحریری به بهانه تبریک عید قربان بیشتر بخوانید »

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس



شهید مدافع حرم فاطمیون - شهید عباس حسینی

گروه جهاد و مقاومت مشرق- روستای ده‌خیر در مسیر شهرری به ورامین و در حاشیه مسیر راه‌آهن تهران به مشهد است. روستایی کوچک که با زمین‌های کشاورزی احاطه شده و بیشتر ساکنانش، نانشان را از کار و تلاش در زمین‌های سبزی‌کاری سر سفره می‌برند. حاج‌آقا حسینی یکی از این کشاورزان است. پیرمردی که داغ دو فرزند دیده. پسر بزرگش (علی‌آقا) در حادثه رانندگی جان باخت و دومین پسرش (عباس حسینی) هم در نبرد سوریه و در کسوت دفاع از حرم به شهادت رسید. آنچه در ادامه می‌خوانید، بخش اول از گفتگو با این پدر شهید است که در خانه محقرشان و با حضور مادر بزرگوار شهید انجام شد. از سرکار خانم محمودی، همسر مدافع حرم، شیرعلی محمودی هم سپاسگزاریم که موجبات این ارتباط و گفتگو را فراهم کرد.

در فضای مجازی جز یک معرفی کوتاه، ‌چیزی از شهید عباس حسینی وجود نداشت. اطلاعتمان از این شهید بسیار اندک است. به این بهانه آمدیم تا پای صحبت های شما بنشینیم و با این شهید عزیز آشنا بشویم. شما چه سالی به ده‌خیر آمدید؟

ما از زمستان ۱۳۵۸ در ده‌خیر بودیم.

پس از قدیمی های این منطقه هستید…

ما تقریبا اولین گروه مهاجر از افغانستان بعد از انقلاب بودیم. شرایط خاصی پیش آمد که مجبور شدیم مهاجرت کنیم.

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس

تحت فشار بودید یا به خاطر مسائل اقتصادی؟

ما به خاطر ناامنی نبود که به ایران آمدیم. البته کودتا شده بود و حزب کمونیست مسلط شده بود. ولی جنگ مجاهدین با دولت هنوز شروع نشده بود و امنیت برقرار بود. ما هم در پایتخت افغانستان (کابل) بودیم. تازه اولین گروه مجاهدینی که با دولت درگیری هایی را شروع کرده بودند در سر مرز پاکستان و افغانستان بودند. همه جا تقریبا امن بود.

شما چند سالتان بود؟

من هجده سالَم بود.

سربازی هم اجباری بود؟

داستان مهاجرت ما اساسا به سربازی مربوط می‌شد. برادر یزرگ ما در سال ۵۸ سرباز شد. سربازی در افغانستان هم دو سال بود. برادرم سر مرز پاکستان که تازه درگیری هایی بین مجاهدان با دولت شروع شده بود، توسط مجاهدین زخمی شد. البته درگیری نبود. برادرم نیروی توپخانه بود و گفته بودند برای آن هایی که در خط مقدم هستند، امکانات و غذا و تسلیحاتی برسانند. در راه و در دره، مجاهدین سمت آن ها تیراندازی می کنند و برادرم در ماشین تدارکات زخمی می شود. زخمش خیلی حاد بود. از سمت چپ بدن تیری خورده بود و از پشتش بیرون آمده بود. سرِ مرز تا کابل، مسافت زیادی دارد و جراحات شدید بود و امکانات کم بود. خلاصه برادرم را به کابل انتقال دادند. خانه ما هم در کابل بود. شرایط به حدی خفقان‌آور بود که به ما اجازه ملاقات ندادند.

برادر شما که نیروی دولتی بود، چرا اجازه ملاقات ندادند؟

به قدری خفقان بود که حتی نمی خواستند خانواده از سربازش خبر داشته باشند تا هیچ خبری انتقال پیدا نکند. مثل امروز نبود که مردم اطلاعات زیادی داشته باشند. به حدی خفقان بود که برادرم در بیمارستان کابل بستری شد، شنیدیم و با پدر خدابیامرزم تصمیم گرفتیم به ملاقات برویم. در بیمارستان گفتند ملاقات سرباز ممنوع است! گفتیم این بنده خدا پدرش است اما گفتند: قانونا ممنوع است. ناچار برگشتیم.

سرباز وقتی خوب می شد باز هم حق ملاقات نداشت! برادرم قدری حالش خوب شد اما ما از دیدنش ناامید شدیم. کار خدا بود که از نظر زمانی به عید قربان یا عید فطر رسیدیم. برادرم به دکترش گفته بود که من خانواده ام در کابل است. عید ماه مبارک و عید قربان در افغانستان سه روز تعطیل رسمی است. برادرم خواسته بود که در این سه روز تعطیلی، سری به خانواده بزند. دکتر هم اجازه داده بود که به خانه بیاید. پدرم در دوراهی قرار گرفت. وقتی برادرم به خانه آمد به این فکر می کرد که اگر برادرم دوباره به منطقه جنگی برود، این بار دیگر کارش تمام است و در راه دولت کمونیستی کشته می شود. پدرم چون مذهبی بود این موضوع برایش خیلی رنج آور شد. ما خانوادگی در آنجا مقلد حضرت امام(ره) بودیم. سرِ دوراهی بود که چه کار کند. پدرم می ترسید که هم دنیایش تباه بشود و هم آخرتش. اگر هم برادرم به سربازی برنمی گشت، ممکن بود قضیه لو برود و اوضاع بدتر بشود. خلاصه این بود که بابایم فهمید هر جای افغانستان برویم،‌ این مشکل را داریم مگر این که به کشور دیگری برویم.

پس پدرتان هم با شما به ایران آمد…

بله، پدرم تصمیم گرفت و همه خانواده مان به ایران آمدیم.

چند برادر بودید؟

ما چهار برادر بودیم و یک خواهر داشتیم. همه با هم به ایران آمدیم. تنها علت مهاجرتمان هم موضوع برادرم بود. البته بعدها که درگیری ها در افغانستان بیشتر شد، مهاجران بیشتری به ایران آمدند اما وقتی ما آمدیم، امنیت کامل برقرار بود.

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس

در ایران آشنا هم داشتید؟

در ایران هم چند تا آشنا داشتیم که مهاجر نبودند. چند خانواده بودند که قبل از کودتای کمونیسیت حدود سال ۱۳۵۲با پاسپورت به ایران آمده بودند و در همین ده‌خیر زندگی می کردند. ما هم مستقیم به همین منطقه آمدیم و تقدیر این بود که از همان زمان تا الان در همین روستا زندگی کنیم و شهید عباس هم متولد همینجاست. بعد هم تقدیر بر این بود که مزار شهید هم در همین روستای ده‌خیر باشه.

یعنی مزار شهید عباس حسینی در بهشت زهرا(س) نیست؟

خیر. مسئولان گفتند فیروزآباد امامزاده ای دارد و چند شهید مدافع حرم آنجا هستند. گفتند اگر صلاح بدانید مزار شهید آنجا باشد بهتر است. اما چون مادر شهید بیماری هایی داشت و رفت و آمد تا آنجا برایش سخت بود، گفتم اگر صلاح می دانید، مزار شهید را همین جا و در روستای ده‌خیر بگذاریم و مسئولان هم موافقت کردند.

  این گلزار، باز هم شهید دارد؟

بله، یک شهید از دوران دفاع مقدس دارد. بقیه شهدای ده‌خیر در زمان جنگ تحمیلی مزارشان در بهشت زهرا است.

یعنی اینجا فقط دو شهید مدفون هستند. یک شهیددفاع مقدس و یک شهید مدافع حرم… عباس‌آقا متولد چه سالی بودند؟

حافظه ام یاری نمی کند. این مطالب را جایی یادداشت کرده ام که باید بیاورم و برایتان بگویم… تولد شهید عباس ۲۳ دی ماه ۱۳۶۷ بوده. ۱۵ تیرماه ۱۳۹۵ هم به شهادت رسید. یعنی حدودا بیست و هفت سالش بود که شهید شد.

شما خودتان چه سالی ازدواج کردید؟

ما سال ۱۳۵۹ در همین جا ازدواج کردیم. یعنی یک سال بعد از رسیدنمان به ایران.

عباس آقا اولین فرزند شما بودند؟

خیر؛ اولین فرزندم علی بود که بر اثر تصادف فوت کرد. فرزند دومم هم دختری بود به نام زینب و سومین فرزندم هم شهید عباس بود.

عباس آقا بنا نداشتند ازدواج کنند؟

بنا داشت ولی وقتی شرایط سوریه پیش آمد تصمیم گرفت به آنجا برود.

اولین اعزام شهید عباس چه سالی بود؟

اولین بار ۱۵ مهرماه ۹۳ به سوریه رفت.  

با خانواده که به ده‌خیر آمدید، مشغول چه کاری شدید؟

بیشترِ کشاورزیِ اینجا سبزی‌کاری بود و ما هم مشغول سبزی‌کاری شدیم.

در کابل چه کار می کردید؟

پدرم در شهرداری کابل کار می کرد و از ماشین افتاد و لگنش در رفت و بیکار شد. خبری هم از بیمه بیکاری نبود. ما پسرها کار می کردیم و خرج خانه را با دستفروشی تأمین می کردیم.

تا چه زمانی کشاورزی را ادامه دادید؟

حدود ۲۵ سال در کشاورزی بودیم.

زمینی هم برای خودتان خریدید؟

نه؛ شرایط فراهم نبود و همه‌اش کارگری کردم. بعدش مریض شدم و ناراحتی اعصاب پیدا کردم. اعصابم از اول هم ضعیف بود. زحمت سبزی‌کاری هم زیاد بود و بیشتر اذیت می شدم. تا الان هم داروهای اعصاب مصرف می کنم. همین موضوع باعث شد کار کشاورزی را رها کنم. حدود ۹ سال هم در کارخانه پلاستیک‌سازی فیروزآباد کار می کردم و کارگر بخش تولید بودم. کارم هم شیفت شب بود و مصالح ساختمانی تولید می کردیم. همین شب‌بیداری‌ها هم به اعصابم خیلی فشار آورد.

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس
همسر شهید مدافع حرم، شیرعلی محمودی ما را تا خانه شهید حسینی همراهی کردند

هیچ موقع هم بیمه نداشتید؟

در سبزی‌کاری که اصلا این حرف ها نبود. در پلاستیک‌سازی هم اصلا بیمه ای نداشتیم.

چه شد که آن کار را کنار گذاشتید؟

من چندین سال پشت سر هم شب‌کار بودم و صبح و شبش متغییر نبود. ساعت کارش هم زیاد بود. از ۶ غروب تا ۷ صبح. یعنی ۱۳ ساعت کار می کردیم. یک ساعت برای شام و نماز مغرب و عشا اجازه ترک کار داشتیم. نماز صبح را هم اجازه می دادند که دو رکعت بخوانیم.

همین بیدار ماندن اعصابم را بیشتر خراب کرد. خواب روز مثل خواب شب نمی شود. بیشتر روی اعصابم تأثیر گذاشت و تقریبا دو سال است که آن کار را هم رها کرده‌ام.

پس شما مشغول کار بودید که عباس آقا شهید شدند…

بله…

خودِ عباس‌آقا مشغول چه کاری بود؟

تا ۹ کلاس درس خواند و درسش هم خوب بود. اول دبیرستان را هم خواند. آن سال شرایطی پیش آمد که درس را ترک کرد. دولت اعلام کرد که مهاجران باید به کشورشان برگردند. معلمان هم گفتند چه بخوانید و چه نخوانید، تا امتحانات دیگر ایران نیستید و فرقی برای شما نمی کند. این ها هم دلزده شدند و دیگر درس نخواندند.

دوباره برای کار به کارخانه گاز فندک فیروزآباد رفت. بعدش هم این کار را رها کرد و به کار لوله‌کشی گاز رفت. مدتی با پسرخاله‌اش بود که او به خارج رفت. در حال یادگیری کار لوله‌کشی بود که مسئله سوریه پیش آمد و به آنجا اعزام شد.

علی‌آقا (برادر شهید) هم درس خواندند؟

علی‌آقا هم تا سوم راهنمایی درس خواند و بعدش مشغول سبزی‌کاری شد.

هنوز هم سبزی‌کاری در این منطقه هست.

بله، هنوز هم سبزی‌کاری هست. فقط دو سه ماه زمستان به خاطر سرما تعطیل می شود. از اول برج ۱۲ شروع می شود و تا آذر سال بعد ادامه دارد. کلا کار سختی است. یک سختی‌اش این است که ساعت کاری‌اش طولانی است. با آفتاب باید بیرون رفت و با غروب خورشید هم به خانه برگشت. همه کارها مثل کاشت و برداشت و آبیاری برقرار است.

درآمدش چطور است؟

قبلا کارگرها روزمزد کار می کردند اما الان مدتی است که شراکتی شده. نصف نصف می شود بین صاحب زمین و کسی که کار می کند. الان کلا شراکت است. مثلا می گویند این دو هکتار زمین را دو نفر بدون مزد کار کنند. هزینه ها را برمی داریم و هر سودی که ماند، نصف نصف می کنند. صاحب زمین اجازه زمین نمی گیرد و دو نفر هم حقوق نمی گیرند.

هر یک هکتار را یک نفر می تواند کار کند؟

نه، باید کارگر هم بگیرد. ولی آن یک نفر که مسئول کار است باید حقوق نگیرد. البته لازم است که کارگر هم بگیرد.

*میثم رشیدی مهرآبادی

ادامه دارد…

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس
همسر شهید مدافع حرم، شیرعلی محمودی ما را تا خانه شهید حسینی همراهی کردند

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس

منبع خبر

تغییر سرنوشت خانواده شهید با فرار از سربازی! + عکس بیشتر بخوانید »