لشگر 27 محمد رسول الله

مژده شهید «حاج‌علی‌اکبری» به جوانان گناه‌کار

مژده شهید «حاج‌علی‌اکبری» به جوانان گناه‌کار


گروه ساجد دفاع‌پرس: بسیجی شهید «محمود حاج‌علی‌اکبری قمی» شاخه‌گلی از میان لاله‌زار خونین گلستان ایثار و شهادت بود که بیست و یکم دی سال ۱۳۶۵ در پاسگاه زید عراق آسمانی شد؛ شهیدی که وصیت‌نامه او، چراغ‌راهی برای جوانانی هست که می‌خواهند همچون این شهید والامقام، به سعادت برسند؛ چراکه او در وصیت‌نامه خود، در این زمینه مژده‌ای خاص به جوانان گناه‌کار داده هست.

مژده شهید «حاج‌علی‌اکبری» به جوانان گناه‌کار

وصیت‌نامه بسیجی شهید «محمود حاج‌علی‌اکبری قمی»

بسم رب العاصین

با عرض معذرت از حضور خداوند بزرگ، از حضرت حجت بن الحسن (عج) و ائمه معصومین حسین بن علی، حضرت فاطمه زهرا (س) و بندگان صالح خدا، چند کلامی را بر حسب وظیفه به‌عنوان وصیت می‌نویسیم؛ البته با دستی لرزان؛ زیرا آن‌قدر بارم سنگین هست به‌صورتی هست که فکر نمی‌کنم فردی در این عالم به اندازه من در حضور خداوند متعال گناه کرده باشد؛ بنابراین در این موقعیت حساس که ساعاتی بیش به عملیات نمانده، پناه می‌برم به خدا از شر شیطان و از خداوند رحمن می‌خواهم که با رحمانیت و با فضل و کرم خود ما را محاسبه کند؛ نه با عدل؛ زیرا توشه‌ای ندارم و از خداوند می‌خواهم که از طریق خودت [مرا] به خودت نزدیک کنی تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم. 

حضور محترم مادر بزرگوارم سلام عرض می‌کنم. از خداوند سلامتی و طول عمرت را خواستارم. مادر جان! این پسر نافرمان خود را که سرتاسر زندگی برای او زحمت کشیدی و در عوض من اذیت و آزارت کردم را ببخش و حلالم کن. مادر جان! آن‌قدر دوستت دارم و مهرت را در دل دارم که خدا می‌داند؛ ولی خوب مادر جان عشق به الله و معبود آن مهر را در خود حل کرده.

مادر جان! این را بدان که امانتی بیش در نزد شما نبودم و بر دیگران فخر بفروش که اماتت خود را سالم نزد خداوند برگرداندی. مادر جان! اگر خداوند رحمان شهادت را نصیب من کرد، اگر جنازه‌ای داشتم مرا در بهشت زهرا در میان برادرانم به‌خاک بسپارید، اگر جنازه‌ای نداشتم که بهتر؛ چون از خدا خواستم در موقع جان دادن، زجر بکشم تا گوشه‌ای از گناهانم پاک شود. مادر جان! اگر خواستی گریه کنی، بر علی‌اکبر امام حسین (ع) گریه کن که مظلوم بود. مادر جان! به شما نوید می‌دهم که در روز جزا وارد بهشت نشوم الا این‌که اول شما و خانواده‌ام را وارد کنم.

مادر جان! این را بدان که کل راهی را که پیمودم، صدقه سر امام حسین (ع) و اهل او بوده و هرچه داریم از ایشان داریم؛ پس بیشتر در جلسات عزاداری شرکت کن و برحسین (ع) گریه کن. مادرم! به خدای بزرگ می‌سپارمت و شما برادران و خواهرم مرا ببخشید و حلالم کنید؛ زیرا در حق شما عزیزان و بچه‌هایتان و خانم‌های بزرگوارتان کم‌لطفی کردم؛ و ان‌شاءالله اسلحه به زمین افتاده‌ام را بردارید و در جنگ حضور پیدا کنید. از شما می‌خواهم فرزندان‌تان را با حجاب و با حیا و سرباز امام زمان (عج) تربیت کنید. از فامیل‌های محترم می‌خواهم مرا ببخشید و حلالم کنید. 

تنها سخنم این هست که خدای با حالی داریم؛ با آن همه گناه که مرتکب شده بودم، با یک توبه نیمه‌کامل مرا بخشید و نزد خود برد؛ پس مژده که می‌توانم به جوانان که گناه کرده‌اند بدهم، این هست که بکوشید که در این را به سعادت برسید. این را بدانید همه رفتنی هستیم و این دنیا با تمام ظواهر فریبنده‌اش زودگذر هست و تا چشم به هم بگذاریم، وقت مرگ می‌رسد و عمرمان به سر می‌آید؛ چه بهتر مرگ در راه خدا را انتخاب کنیم؛ و دیگر اینکه از دوستانم می‌خواهم که راه شهیدان را ادامه دهید و آن جمع خوبمان را (باند) در آن دنیا برقرار کنیم و همگی هرچه بدی از من دیدید، حلال کنید و پشتیبان امام باشید و در راه هدایت جوانان گمراه کوشا شوید. 

مسئله دیگر این‌که می‌خواستم از چراغ هدایت روشنی‌بخش دل‌های مرده، امام بزرگوار تشکر کنم (کاش می‌توانستم جان ناقابلم را فدایتان کنم ای امام عزیز)؛ البته الان ما قصد باز کردن راه کربلای حسینی را داریم؛ ولی اگر در آن دنیا شما را ببینم، کف پا‌های مبارک‌تان را می‌بوسم و سخنی با شما جوانان و امت حزب‌الله که هرگز ار امام عزیزمان جلو یا عقب نیافتید؛ زیرا ایشان نماینده‌ای از طرف رسولان و ائمه هدی می‌باشند. 

چند مسئله شرعی: 

حدود ۴ ماه جهت اطمینان برایم روزه به پای دارید و به‌مدت ۲ سال نماز در صورت توان.

ساعتی که دستم هست از برای برادر جلوخانی هست؛ اگر دستم مانده بود، به او بدهید؛ اگر نبود که وجه آن را بدهید و درز مطلب آن موضوع به ایشان بگوئید مسئله مهمی نبوده و نگران نباشد. در ضمن ضبط مرا علی حاتمیان خواسته بود، ما هم نوشتیم به‌طور یادگار به او بدهید و انگشترم را هم به مهدی نراقی که می‌دانم زنده نمی‌ماند. 

(ازکاسب‌های محل هم حلالیت بطلبید همینطور از اهالی محل)

به‌امید زیارت حسین ابن على
والسلام علیکم
خدا نگهدار امام
۶۵/۱۰/۴
ساعت ۵ بعدازظهر

حقیر محمود اکبری

مژده شهید «حاج‌علی‌اکبری» به جوانان گناه‌کار
 
 
مژده شهید «حاج‌علی‌اکبری» به جوانان گناه‌کار
 
 انتهای پیام/ 113
این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست
مژده شهید «حاج‌علی‌اکبری» به جوانان گناه‌کار

مژده شهید «حاج‌علی‌اکبری» به جوانان گناه‌کار بیشتر بخوانید »

«هاشمی رفسنجانی» به پدر مخترع ایران خانه داد یا نداد؟

«هاشمی رفسنجانی» به پدر مخترع ایران خانه داد یا نداد؟

به گزارش مشرق، قاسم عباسی, از رزمندگان تخریبچی لشکر ۲۷ محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) در مطلبی نوشت:

پس از دهها سال امروز بخشی از نوار کاستی را که مدتها گم کرده بودم را گوش کردم و حدود هفت دقیقه آنرا ارسال می کنم.

مربوط به مرحله دوم عملیات بدر در زمستان ۶۳ است.

دوکوهه داخل چادر دسته یک گروهان سیدالشهدای گردان تخریب لشگر محمد رسول الله (ص).

شب حدود ساعت ۹ بود و زیر نور فانوس ها با بگو بخند و صحبت های متفرقه ساک و وسایلمان را جمع می کردیم تا تحویل تعاون دهیم و صبح زود عازم منطقه جفیر نزدیک جزیره مجنون شویم.

طی مرحله اول عملیات دو نفر از دسته مان شهید شده و تعدادی تیر خورده بودند.

سعید شریعتی و علی مزروعی بشهادت رسیده و مجید جهروتی و اسماعیل اصغری و باقر مجیدی تیر خورده بودند.

شهید مجید جهروتی و شهید اسماعیل اصغری با دست تیر خورده و داخل گچ بین ما بودند و همراه دسته مجدد عازم عملیات بودند.

صدای غالب مربوط به شهید مجید جهروتی است که از مجید محمودوند می خواهد دست تیر خورده اش را ماساژ دهد.

صدای شهید ساداتی فر و شهید علی ساقی و چند نفر دیگر شنیده می شود.

در اواسط، صدای شهید علی محمودوند مسئول گروهان ما شنیده می شود که نحوه فیزیوتراپی را در بیمارستان تعریف می کند.

و هم زمان صدای بلندی گوی تبلیغات از حسینیه وسط مقر که برادران ساک های خود را تحویل تعاون دهند.

هر کس زنده بر نمی گشت ساکش را تعاون تحویل خانواده اش می داد.

صدای بچه سالی که سراسر نوار بگوش می رسد حسین رضایی عزیز است که آن زمان ۱۶ ساله بود.

این نوار را مجید محمودوند با ضبط صوت داود قاسمی ضبط می کند.

اواسط نوار مجید محمودوند از مخترعی یاد می کند که چند صد اختراع داشت. منجمله دستگاه فیزیوتراپی جالبی که فرمانده گردان (حاج جعفر جهروتی) او را به همراه تعدادی از بچه های تخریب و دستگاه اختراع فیزیوتراپی اش نزد مرحوم هاشمی رفسنجانی برده بود تا بتواند برای او منزل و امکاناتی تهیه کند. مرحوم استاد علی پویایی آن زمان -سال ۶۳ – روبروی پارک ساعی در خیابان ولیعصر مستاجر بود و بنده هم همراه بچه های تخریب منزلش رفته بودم.

به ایشان لقب پدر مخترع ایران داده بودند و نمی دانم تا پایان عمر بالاخره از اجاره نشینی نجات یافت یا نه.

منبع خبر

«هاشمی رفسنجانی» به پدر مخترع ایران خانه داد یا نداد؟ بیشتر بخوانید »