فیلم/ روضهخوانی رئیسی در اجتماع عشیرهعاشورا
فیلم/ روضهخوانی رئیسی در اجتماع عشیرهعاشورا بیشتر بخوانید »
فیلم/ روضهخوانی رئیسی در اجتماع عشیرهعاشورا بیشتر بخوانید »
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، دبیرکل حزب الله لبنان به مناسبت شب دهم محرم الحرام سخنرانی کرد.
سید حسن نصرالله در مراسم شب دهم محرم در حومه جنوبی بیروت گفت: به این راه ادامه خواهیم داد و در مقابل تهدیدات و جنگهای اقتصادی سیاسی امنیتی و رسانهای و سختی معیشت صبر خواهیم کرد و پرچم حسین را زمین نخواهیم گذاشت.
دبیرکل حزب الله ادامه داد: پیام ما در این شب و همچون تمامی شبهای دهم محرم هر سال این است که ما با شرایط دشوار و چالشها و تهدیدات مواجه هستیم اما این مسیر به پیروزی الهی منجر خواهد شد و تکیه گاه ما صبر و آگاهی و جهاد است.
سید حسن نصرالله با تشکر از تمام عوامل برگزاری مراسم عزاداری حسینی بر حفظ شعائر و آداب و رسوم عاشورایی تاکید کرد.
وی همچنین از توافق و تفاهم بین حزب الله و جنبش امل برای عدم برگزاری مراسم روز عاشورا به دلیل شرایط کرونایی خبر داد.
دبیرکل حزب الله در عین حال بر گرامیداشت مراسم عزاداری محرم نسلی بعد از نسل دیگر تا روز قیامت تاکید کرد.
سید حسن نصرالله گفت: از امام حسین آموختیم که بی توجه به امور نباشیم این در حالی است که امروز برخی به امور امت اهتمام ندارند.
حادثه کربلا به ما درس داد که در مقابل یاری حق و رویارویی با باطل بی طرف نباشیم و این درسی است که مقاومت اسلامی آن را فرا گرفته است.

دبیرکل حزب الله لبنان بر ضرورت بزرگداشت عاشورای حسینی تا روز قیامت تاکید کرد.
تاکید سید حسن نصرالله بر ضرورت بزرگداشت عاشورای حسینی بیشتر بخوانید »
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، جناب حبیب بن مظاهر بزرگمردی از طایفه باشرافت و افتخارآفرین بنیاسد بود. او سالها در گروه صحابه پیغمبر اسلام صلیالله علیه و آله محسوب میشد و بعد از رحلت آن حضرت، نامش در زمره شیعیان مولای متقیان امام علی علیه السلام نوشته شده. سپس محضر مبارک امام حسن مجتبی علیه السلام را درک کرد تا اینکه در رکاب حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و نامش در گروه هفتاد و دو شهید کربلا ثبت و در تاریخ جاودانه شد. به این ترتیب حبیب بن مظاهر ازجمله افرادی بود که چشمهایش به دیدار رسول خدا صلیالله علیه و آله و پنج امام معصوم علیهمالسلام روشن شد.
گفتگویی با حجتالاسلام و المسلمین کاظم ارفع، سخنران و نویسنده حوزه علوم اسلامی، به بررسی بخشهایی از زندگی حبیب بن مظاهر، یکی از کهنسالترین شهدای کربلا پرداخته شده است. هرچند که بیشتر نام حبیب بن مظاهر را با روضههای حضرت سیدالشهدا علیه السلام شنیدهایم؛ یکی از یاران و صحابه امام حسین علیه السلام که در روز عاشورا در دفاع از ولایت به شهادت رسید. آن طور که حجت الاسلام ارفع توضیح داده است در روایتهای تاریخ نوشته شده که رسول خدا صلیالله علیه و آله به حبیب علاقه داشت. وقتی حبیب کودک بود، با امام حسین علیه السلام همبازی بود و با آن حضرت انس گرفته بود. یک روز رسول خدا صلیالله علیه و آله او را در حال بازی با امام حسین علیه السلام دید و پیشانیاش را بوسید و فرمود: «تو را دوست دارم، چون فرزندم حسین علیه السلام را دوست داری.» درواقع حبیب از همان دوران خردسالیاش با خانواده و اهلبیت نبی مکرم اسلام انس داشت. در تاریخ نام حبیب بن مظاهر گاهی در گروه صحابه و یاران پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله آمده و گاهی در گروه تابعین و نسل دوم مسلمانان پس از پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله. در هر صورت، چه حبیب از صحابه باشد و چه از تابعین، زندگی پربرکتی داشته که به حماسه شهادت در کنار حضرت سیدالشهدا علیه السلام ختم به خیر شد.
حبیب در محضر پیامبر اکرم صلوات الله علیه
در بعضی روایتها نقل شده که حبیب بن مظاهر دوران رسول خدا صلیالله علیه و آله را درک کرده است. آیا چنین روایتی صحت دارد؟
بله. در تاریخ نوشته شده که حبیب بن مظاهر در حدود یک سال قبل از بعثت پیغمبر اسلام صلیالله علیه و آله به دنیا آمد. وقتی او به دنیا آمد، نبی مکرم اسلام تقریباً ۳۹ سال داشتند. به این ترتیب بود که حبیب بن مظاهر توفیق پیدا کرد نزدیک به ۲۴ سال در برههای از تاریخ زندگی کند که دوران حیات پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله بود.
زندگی خانوادگی حبیب بن مظاهر
خانواده پدری حبیب تا چه اندازه اهل بصیرت بودند؟
پدرش، مظاهر بن رئاب، یکی از بزرگان و افراد شناخته شده و معتمد در بین مردم بود. حبیب در سرزمین یمن و در طایفه بنی اسد به دنیا آمده بود، یعنی طایفهای که نام مردان و زنانش به شرافت ثبت شده است. بعد از آن در دوران نوجوانیاش بود که همراه خانواده به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد. به این صورت بود که از همان دوران جوانی با اصول و معارف دین اسلام آشنا شد و زندگی، از او مردی ساخت که در زمینه علم، دانش، تقوا، پاکدامنی، زهد و دفاع از مقام امامت و ولایت مشهور عالم شده بود.
خانواده حبیب بن مظاهر در دهسالگی او به مدینه النبی آمدند و در شهری که پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله زندگی میکردند، ساکن شدند.
بنابراین حبیب بن مظاهر از نزدیک پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله را درک کرده بود.
همین طور است. در روایتهای تاریخ نوشته شده که رسول خدا صلیالله علیه و آله به حبیب علاقه داشت. وقتی حبیب کودک بود، با امام حسین علیه السلام همبازی بود و با آن حضرت انس گرفته بود. یک روز رسول خدا صلیالله علیه و آله او را در حال بازی با امام حسین علیه السلام دید و پیشانیاش را بوسید و فرمود: «تو را دوست دارم، چون فرزندم حسین علیه السلام را دوست داری.» درواقع حبیب از همان دوران خردسالیاش با خانواده و اهلبیت نبی مکرم اسلام انس داشت. در تاریخ نام حبیب بن مظاهر گاهی در گروه صحابه و یاران پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله آمده و گاهی در گروه تابعین و نسل دوم مسلمانان پس از پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله. در هر صورت، چه حبیب از صحابه باشد و چه از تابعین، زندگی پربرکتی داشته که به حماسه شهادت در کنار حضرت سیدالشهدا علیه السلام ختم شد.
شیعه مخلص امام علی علیه السلام
بعد از رحلت رسول خدا صلیالله علیه و آله، حبیب بن مظاهر چه کرد؟ آیا جزء یاران و اصحابی قرار گرفت که در محضر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفتند؟
بعد از رحلت رسول خدا صلیالله علیه و آله، حبیب هم به سفارش و وصیت آن حضرت در ماجرای غدیر عمل کرد. او به عنوان یکی از یاران حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام بود. نکته قابل توجه این است که در تاریخ اسلام میخوانیم که بعد از وفات پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله عده زیادی از مسلمانان خط ولایت را رها کردند؛ اما حبیب بن مظاهر از جمله کسانی بود که از مسیر حق جدا نشد و به یکی از یاران خاص امام علی علیه السلام تبدیل شد.
ایمان و بصیرت او بهقدری بود که میدان جهاد را هرگز ترک نکرد و حضورش در جنگهای جمل، صفین و نهروان به عنوان یکی از سربازان شجاع و سردار برحق سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام ایمان خالص او را تائید میکند. نکته قابل توجه این است که ارادت و عشق حبیب بن مظاهر به مولای متقیان به اندازهای بود که پس از جنگ جمل، در شهر کوفه ماند تا در کنار آن حضرت باشد.
بصیرت دینی و درک حقایق زمان
با این توضیحات، مشخص است که او هم تا اندازهای از عاقبتی که دچارش میشد آگاه بود. چنانکه مشاهده میکرد چه اتفاقی برای یاران و پیروان حضرت امیرالمؤمنین و اهلبیت علیهمالسلام میافتد.
در تائید این مطلب باید اشاره کنیم که یکی از علومی که حبیب بن مظاهر از محضر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آموخته بود، خبر دادن از اتفاقات و جریانهای آینده بود. نمونههای بسیاری از این علم حبیب در تاریخ ثبت شده است. به عنوان مثال روایت شده که سالها قبل از جریان کربلا، روزی میثم تمار بر اسب خود سوار بود و از راهی میگذشت تا اینکه با حبیب بن مظاهر برخورد کرد. آنها سالها با یکدیگر دوست و همراه بودند.
حبیب با دیدن میثم تمار گفت: «شیخی را میبینم که نزدیک دار الرزق کدو میفروشد. او را به دلیل محبت نسبت به پیامبر خدا و اهلبیت علیهمالسلام به صلیب و دار آویختهاند. بعد از آن درحالیکه از چوبه دار آویزان است شکمش را پاره میکنند.»
میثم تمار هم در جواب گفت: «من هم مردی سرخ و سفید را میبینم که دو لگام به دهانش زده میشود. او برای یاری فرزند دختر رسول خدا صلیالله علیه و آله خارج میشود. پس کشته میشود و سرش را در کوفه میگردانند.»
حبیب و میثم آن روز از یکدیگر جدا شدند و مردمی که این سخنان را شنیدند، حرفهایشان را جدی نگرفتند. تا اینکه سالها بعد پیشگویی حبیب در حق میثم اتفاق افتاد و او را در باب عمرو بن حیث از دار آویزان کردند. البته پیشگویی میثم درباره حبیب هم اتفاق افتاد و سر حبیب که در راه امام حسین علیه السلام کشته شده بود، بر روی نیزهای در کوفه گردانده شد.
موضع حبیب در دوران امامت امام حسن علیه السلام
اشاره کردید که حبیب بن مظاهر یار صدیق و باوفای اهلبیت پیغمبر صلیالله علیه و آله بود. در دوران امام حسن علیه السلام چه موضعی داشت؟
حبیب بن مظاهر پس از شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ادامه مسیر حق دچار تردید و تزلزل نشد و به امام حسن مجتبی علیه السلام روی آورد. در همان دوران و با اتفاقهایی که پیش آمد و منجر به امضای صلح میان امام حسن علیه السلام و معاویه شد، شرایط زندگی برای دوستداران اهلبیت علیه السلام سخت شد.
حبیب هم از این قاعده مستثنا نبود. چون او در زمان امامت امام حسن مجتبی علیه السلام یکی از چهرههای مهم و شناخته شده شیعیان بود در وفاداری و دفاع از حق ولایت امام حسن علیه السلام پایداری میکرد.

اوج درخشش حبیب بن مظاهر در ۷۵ سالگی
در این میان، حبیب را بیشتر در واقعه عاشورا و در محضر امام حسین علیه السلام میشناسیم. چه اتفاقی افتاده که اوج زندگی این مرد در آستانه شهادتش رقم میخورد؟
همین طور است. نقطه عطف زندگی حبیب بن مظاهر، در دوران امامت امام حسین علیه السلام شکل گرفت و رقم خورد. در ابتدای امامت آن حضرت سیاست سرکوب و اعمال فشار از طرف معاویه همچنان ادامه داشت؛ اما مدتی بعد معاویه از دنیا رفت و حکومت به دست یزید افتاد.
در همان زمان بود که امام حسین علیه السلام بر اساس تکلیف الهی خود با یزید بیعت نکرد و از مدینه به سمت کوفه هجرت کرد. در تاریخ نوشته شده که اولین دعوتنامه از کوفه برای امام حسین علیه السلام را چهار نفر امضا کرده بودند که حبیب بن مظاهر یکی از آنها بود و این اتفاق روحیه سلحشوری و حقطلبی او را نشان میدهد.
به این ترتیب زمانی که امام حسین علیه السلام قصد داشت از مکه به سمت کوفه حرکت کند، به حبیب بن مظاهر هم نامهای فرستاد که در آن نوشته شده بود که: «از حسین بن علی بن ابیطالب به دانشمند فقیه، حبیب بن مظاهر؛ اما بعد، ای حبیب! تو خویشاوندی و قرابت ما را به رسول خدا صلیالله علیه و آله میدانی و ما را بهتر از هر کس میشناسی. تو که صاحب اخلاق نیکو و غیرت هستی، در فدا کردن جان در راه ما دریغ نکن تا جدم رسول خدا صلیالله علیه و آله پاداش آن را در قیامت به تو عطا کند.»
حبیب هم که آن زمان حدود ۷۵ سال داشت، به محض دریافت نامه دوستش، مسلم بن عوسجه را خبر کرد و وقتی متوجه نزدیک شدن کاروان امام حسین علیه السلام به کوفه شدند، به طور مخفیانه خودشان را به کاروان که در کربلا ساکن بود رساندند. دلیل مخفیانه بودن این اتفاق هم این بود که کوفه بهشدت تحت کنترل نیروهای ابن زیاد قرار داشت.
روز هفتم محرم بود که حبیب متوجه شد تعداد یاران امام علیه السلام کم است. به همین دلیل از آن حضرت اجازه گرفت و سراغ قبیله خودش رفت. در آنجا بود که اوضاع را برای مردم قبیلهاش بازگو کرد و ۷۰ نفر آماده همراهی با امام حسین علیه السلام شدند؛ اما در مسیر رسیدن به کاروان بودند که با نیروهای ابن زیاد درگیر شدند و به خانههایشان برگشتند؛ اما حبیب شبانه خودش را به کاروان امام حسین علیه السلام رساند.
حضور شجاعانه پیرمردی در صحنه کربلا
با این حال، اوج معنویت و بزرگی روح حبیب بن مظاهر در شب و روز عاشورا مشخص بود.
بله. شب عاشورا بود که نافع بن هلال از شنیدن گفتوگوی امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلامالله علیها متوجه شد که حضرت زینب سلامالله علیها از وفاداری یاران و سپاه اطمینان ندارد. به همین دلیل فوراً به سراغ حبیب بن مظاهر رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد. حبیب هم تمام افراد وفادار به امام حسین علیه السلام را جمع کرد و به طرف خیمههای بنیهاشم و حضرت زینب سلامالله علیها رفت و در مقابل آن ایستاد.
سپس به نمایندگی از جمع با صدای بلند گفت: «سلام و درود بر شما ای سروران ما! ای خاندان رسالت! این شمشیرهای جوانان و غلامان شماست که سوگند خوردهاند تیغ در غلاف نبرند مگر اینکه بر گردن دشمنان شما فرود بیایند. این هم نیزههای جوانان و غلامان شماست که قسم خوردهاند آن را در سینه دشمنان شما بنشانند.» همان موقع امام حسین علیه السلام از خیمه بیرون آمده و از حبیب و همه سپاهیان تشکر و برایشان دعای خیر کرد.
در روز عاشورا هم این سوگندها به واقعیت تبدیل شد. قبل از حبیب، دوستش مسلم بن عوسجه به میدان رفت و بعد از مبارزه بر خاک افتاد. امام حسین علیه السلام و حبیب بن مظاهر بر بالای سر او رفتند و مسلم به حبیب وصیت کرد که: «با امام حسین علیه السلام باش و تا دم مرگ در رکاب او بجنگ تا به شهادت برسی.»
بعد از آن، حبیب بن مظاهر به میدان رفت و د رمیان سپاه دشمن رجز میخواند که: «من حبیب بن مظاهرم. زمانی که آتش جنگ برافروخته میشود، یکهسوار میدان نبردم. شما اگرچه از نظر نفرات از ما بیشترید، اما ما مقاومتر و وفادارتریم. حجت و دلیل ما برتر و منطق ما آشکارتر است و ما از شما استوارتریم.» تا اینکه بعد از کشتن حدود شصت و دو نفر از دشمنان اسلام، به شهادت رسید. امام حسین علیه السلام هم فوراً بر بالین او آمد و فرمود: «از خداوند بزرگ پاداش خود و حامیانم را انتظار دارم.» حالا هم مرقد حبیب بن مظاهر با ضریح کوچک و زیبایی، در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام و در سمت چپ در ورودی از سمت قبله قرار دارد.
نقش همسر حبیب در رشادت های او
درباره زندگی خانوادگی حبیب بن مظاهر مطالب کمی در دسترس است. میخواهیم بدانیم رویکرد همسر حبیب در آن شرایط چگونه بود و چقدر همسرش را برای یاری امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب میکرد و در این ماجرا نقش داشت؟
یکی از افراد تأثیرگذار در زندگی حبیب بن مظاهر، همسر او بود که مهمترین نقش خود را در زندگی حبیب، در زمان قیام امام حسین علیه السلام ایفا کرد. وقتی نامه امام حسین علیه السلام به حبیب رسید، همسرش در کنار او بود و از متن نامه باخبر شد و فوراً حبیب را به یاری آن حضرت تشویق کرد و گفت: «ای حبیب! تو را به خدا در یاری امام حسین علیه السلام کوتاهی نکن.» حبیب او را تائید کرد و گفت: «میروم تا محاسنم با خون گلویم رنگین شود.»
چند روز بعد آشنایان حبیب برای منع کردن او از یاری امام حسین علیه السلام به سراغ او آمدند تا اجازه این کار را به او ندهند. به همین دلیل حبیب قصد خود را از این کار پنهان کرد و آنها با خیال راحت حبیب را ترک کردند. همسر حبیب که صحبت آنها را شنید، نگران شد و سراغ حبیب آمد و گفت: «آیا تو کراهت داری به یاری حسین بن علی علیه السلام بروی؟»
حبیب هم برای اینکه او را امتحان کند، گفت: «بله کراهت دارم.» زن به گریه افتاد و گفت: «ای حبیب! آیا سخن پیغمبر خدا صلیالله علیه و آله درباره حسین بن علی علیه السلام و برادرش را از یاد بردهای که فرمود: این دو فرزندم، سید جوانان بهشت هستند. این دو امام هستند، چه قیام کنند و چه سکوت کنند. حالا این پیامرسان و نامه اوست که به سوی تو آمده و از تو یاری میطلبد. آیا تو او را بدون جواب میگذاری؟!»
حبیب گفت: «از یتیم شدن فرزندانم و بیوه شدن تو میترسم.» زن جواب داد: «ما هم به زنان و دختران بنیهاشم و یتیمهای خاندان رسول خدا صلیالله علیه و آله تأسی میکنیم و خداوند کفیل و سرپرست ماست و بهترین وکیل خواهد بود.» حبیب وقتی این صداقت و حقیقت را از زبان همسرش شنید، برای او دعای خیر کرد و نیت واقعی خودش را به او گفت. زن گفت: «از تو درخواستی دارم که وقتی به خدمت امام حسین علیه السلام رسیدی، دست و پای او را به نیابت از من ببوسی و سلام من را به او برسانی.»
غیرت دینی و حقطلبی همسر و پسر حبیب
با این توضیحات این شجاعت، غیرت دینی و حقطلبی همسر حبیب بود که او را در راه دفاع از حق تشجیع میکرد. فرزندان حبیب چگونه بودند؟ آیا آنها هم در روز عاشورا و واقعه کربلا حضور داشتند؟
همانطور که در سؤال قبل اشاره کردید درباره زندگی خانوادگی و فرزندان حبیب بن مظاهر در تاریخ مطلب زیادی نوشته نشده است. تنها چند مورد نقل شده که یکی از آنها مربوط به فرزند حبیب و نحوه شهادت اوست. قاسم، پسر نوجوان حبیب بود که تحت آموزش و تربیت اسلامی پدر بزرگوارش، در روز عاشورا در کربلا حضور داشت اما به شهادت نرسید. تا اینکه ماجرای شهادت او چند سال بعد رقم خورد.
ماجرا از این قرار بوده که وقتی دشمنان اسلام، سر شهدای کربلا را در کوفه بر نیزه کرده بودند و در شهر میچرخاندند، شخصی به نام حصین بن تمیم که ادعا داشت حبیب بن مظاهر را به شهادت رسانده، سر او را از گردن اسبش آویزان کرده بود و با افتخاری جاهلانه در شهر میگرداند.
همان موقع قاسم بن حبیب از او درخواست کرد تا سر پدرش را به او بدهد تا آن را دفن کند؛ اما حصین تمیم قبول نکرد و سر مبارک حبیب را نزد ابن زیاد برد تا پاداش بگیرد. قاسم، پسر حبیب، از این اتفاق بسیار ناراحت شد و درصدد انتقام گرفتن بود. تا اینکه چند سال بعد از آن در ماجرای حمله مصعب به باجمیرا، قاسم در کمین حصین، قاتل پدرش، بود و وقتی حصین در خواب ظهرگاهی بود قاسم به او حمله کرد و او را به قتل رساند. بعد از آن هم دشمنان، قاسم را به شهادت رساندند

یکی از افراد تأثیرگذار در زندگی حبیب بن مظاهر، همسر او بود که مهمترین نقش خود را در زندگی حبیب، در زمان قیام امام حسین (ع) ایفا کرد.
سبک زندگی مسنترین شهید کربلا بیشتر بخوانید »
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، عصری که امروزه انسان در آن زندگی میکند بسیار پیچیده و دلهرهآور است. احساس پوچی و سرگردانی و آشفتگی روانی و روحی از خصوصیات بارز این عصر است. مدتهاست که انسان در گرداب تنهایی با هجمهای از تفکرات و نگرشهای بی سر و سامان دست و پنجه نرم میکند. شاید انسان اکنون احساس میکند که عصر رنسانس برای آرامش داشتن عصر بهتری بود.
با گذر از عصر مدرنیته و در پسانوگرایی فلسفی، انسان تمام تکیهگاههای حقیقی و تخیلی خود را به یکباره از دست میدهد. خرد و عقل که جایگاه بس رفیعی در منظر تمام مکاتب داشتند به ناگاه افول میکنند و همه حقایق به اوهام بدل میگردد. انسان در این عصر ناتوان از مقابله با هجوم افکار الحادی، بزرگترین نقطه اتکاء خودش را که خدا بوده را با جمله “خدا مرده است” از دست میدهد و به ناگاه در فضای لایتناهی رها میگردد. آیا برای این انسان وامانده پناهگاهی است؟!
پاسخ دکتر رباب شاهمرادی به پرسش فوق مثبت است. او در نوشتار پیش رو که آن را به صورت اختصاصی نوشته است، ضمن تبیین ابعاد و زوایای لرزآور جهان عصر جدید، از امام حسین(ع) به عنوان منجی انسان عصر مدرنیته نام میبرد.
متن کامل آن را در زیر میخوانیم:
عصر مدرن و پسامدرن
عصر مدرنیته با سه مولفه خردگرایی، مادهگرایی و انسان محوری بعد از رنسانس شکل میگیرد در این عصر به قدرت اندیشه انسان و بر خرد و استدلال ناشی از تفکرات و نتایج عقلی بها داده میشود ولی نیازهای روحانی انسان به نیازهای عاطفی تنزل پیدا میکند. در این عصر انسان و عقل جایگاه ویژهای دارد و پایبندی به حقیقتهای منتج از تفکرات و استنتاجهای فلسفی و منطقی باعث میشود انسان احساس ثبات کند، اگرچه حقایق منشأ زمینی پیدا کرده و از جایگاه رفیع آسمانی نزول اجلاس نموده ولی همچنان میشود به حقایقی چنگ زد!!
در عصر مدرنیته، خردگرایی نیز به تجربهگرایی و قضایای عقلی مبتنی بر تجربه استوار است و دست خود را از دامان ناسوت و لاهوت و ملکوت و جبروت رها کرده است و تنها دستاویز محکم را تجربه حسّی میداند او میخواهد همه چیز را زیر تیغ جراحی به عینه مشاهده کند در غیر این صورت منکر وجود او میشود! کم کم دست انسان از ماوراء کوتاه میشود ولی همچنان چشمش به آسمان است که هویت از دست رفتهی او را به او بازگرداند ولی انگار گذر زمان تحولات عمیقتری را به انتظار نشسته است. فناوری و اطلاعات و قدرت رو به افزایش رسانهها از یک سو و رنگ باختن عقیده و ایمان به تبیینهای عقلانی و همچنین مصرفگرایی و فراغت انسان از سوی دیگر، انسان بیهویت را به عصر پسانوگرایی هل میدهد و زیر پای او را از هر چه که بتواند بر آن استوار باشد سست میکند.
اکنون این انسان است و عصر پست مدرنیته با مؤلفههای خاص خودش که حتی نظریه پردازانش هم نمیتوانند به جزم بگویند چه در سر دارند و چگونه رخدادها و تحولاتش را میخواهند تبیین کنند آنها به همه چیز به دیدهی شکّ و انکار مینگرند. افسار این اسب چموش به دست نیچه و بودریار و مارتین هایدگر داده شده تا هم انسان را تهی از هویت کنند و هم برای مفاهیمی مانند فلسفه و علم و حقیقت و … تعاریف جدید بسازند. این عصر از بطن مدرنیته به دنیا آمده و مسئول واکنش به مدرنیته است ؛ تاریخ تولد این عصر به بعد از جنگ جهانی دوم بر میگردد و به مکتب فلسفی، فکری، هنری اشاره میکند که فاقد سلسله مراتب مرکزی یا اصول ساختار یافته مشخص و در برگیرندهی پیچیدهگی مفرط، تناقض، ایهام، تنوع و عدم انسجام درونی است. برخی آن را عصر بحران معرفتی نام نهادهاند،که هیچ واقعیت ثابت و واحد و پایداری ندارد.
این عصر سردرگم، معیار درستی و نادرستی برای اندیشهها قائل نیست نظریهپردازان این گرایش فکری معتقدند که هیچگونه ایدئولوژی و آموزه و اعتقاد کلی فراگیر وجود ندارد، ایجاد همگونی و وحدت در زمینههای فرهنگی و اجتماعی ایدئولوژیک کاملاً پوچ و بیمعناست و در نهایت مدعی شدهاند که هیچگونه هنجار ارزشمند و معتبر و هیچ واقعیت خارجی معتبر وجود ندارد که بتواند به هدایت اعمال و رفتارها کمک کند. عصر، عصر شکّ و تردید در همه حقایق است که زمانی به درازای تاریخ به انسان ثبات میبخشید و آرامش به او هدیه میکرد.
از دیگر ویژگیهای عصر پست مدرنیته، هویت یافتن “غیّریت” و ارزش پیدا کردن “دیگران” و مهم شدن زبان و تفاوتها و خرده فرهنگها و عقاید است. این عصر تمام اقوام و قومیّتها را با هر رنگ و نژادش به رسمیت میشناسد و برای آن هویت قابل احترام قائل میشود. اقوامی که در مدرنیته به چشم حقارت به آنها نگریسته میشد، جایگاه پیدا میکند و میتواند از خود دفاع نموده و به دنبال متقاعد ساختن انسانها باشد، حتی اگر وجودشان را عقل سلیم نپذیرد! این نیز از دستاوردهای پسانوگرایی عصر ماست که انسان بیهویت و نابسامان را ایجاد کرد و او را از سرمایههای معنوی و اخلاقی تهیه نمود و در برهوت شک و ایهام و تناقض رها کرد.
انسان پست مدرنیته با عطشی فراگیر به دنبال خود خویش است ،در پی آرامش از دست رفته خود به دنبال مأمنی میگردد که به او سکونت و امنیت بدهد.
همخوانی و همراهی حسین بن علی (ع) با انسان پست مدرنیته
سال ۶۱ هجری قمری است کاروانی از مدینه به راه میافتد با کودکان و زنان، به سرپرستی حسین بن علی. خودش را طلایهدار آزادیخواهی و عدالت و ظلم ستیزی میداند و علت حرکتش را نه شورش و قیام بلکه دفاع از انسان و حریم او بیان میکند. با کسی قصد جنگ ندارد، با مظلومیت تمام تلاش میکند خانواده و خودش را حفظ و حراست نماید. میخواهد که مستقل و آزاد و مختار باشد همان چیزی که انسان در عصر پسا مدرنیته به دنبال آن است و مطلوب همه انسانهاست.
ظلم و ستم را بر دشمنش هم روا نمیداند به حرّی که برای جنگ با او آمده دستور میدهد آب بنوشانند! حتی حقوق مرکبهای آنها را نیز محترم میداند آنها را هم سیراب میکند! به او میگوید که آنچه او از امام میخواهد با آزادی و شرافت و انصاف منافات دارد. از عمر سعد میخواهد به او اجازه بازگشت بدهد تا خونی ریخته نشود. تمام دغدغهاش این است که انسان در حال تباه شدن است و باید او را نجات داد. به همین سبب از اول حرکت از مدینه تا لحظه شهادت تلاش میکند، خطابه میخواند موعظه میکند و در نهایت خود و خانواده و فرزندانش را فدا میکند تا “دیگران” را و “غیریّت” را از هلاکت برهاند. در یارگیری برای مبارزه از همه اقوام بهره میگیرد، مسیحی، عثمانی، شیعه … نگاهش به انسانیت و انسان است. معتقد است انسان با تمام عظمتش در دنیای کوچک مادی اسیر است! باید او را برهاند و منزلت از دست رفته و آزادی و اختیارش را به او بازگرداند.
حسین برای همه عصرها دل میسوزاند برای همین است که برای همه ملیّتها و قومیّتها در تمام اعصار جذابیت دارد و دقیقاً به همین سبب است که “یوم الحسین” در همین عصر گرامی داشته میشود حتی از جانب اقوامی که او را به درستی نمیشناسند! اگر به درستی حسین بن علی به انسانهای این عصر شناسانده شود میفهمند او فقط برای طیف خاصی از مردم در گوشهای از دنیا نیست؛ او پیغامآور رهایی و مهربانی و احترام به دیگری و اختیار و انتخاب است. حسین میراث همه انسانهاست بدون اینکه در حدّ و حصر جغرافیایی و تاریخی قرار بگیرد. حسین برای حیات انسانهاست و اگر هر زمان دیگری چنین انسانی یافت شود باید قرنها برای نبودنش انسانها مویه کنند. او منجی انسان است درست در عصری که انسان مدرنیته در آن زندگی میکند.
امام حسین (ع) فقط برای طیف خاصی از مردم در گوشهای از دنیا نیست؛ او میراث همه انسانهاست بدون اینکه در حدّ و حصر جغرافیایی و تاریخی قرار بگیرد.
نقش امام حسین (ع) در رشد معنوی انسان مدرن بیشتر بخوانید »
به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق، همزمان با فرارسیدن ماه محرم، ایام سوگواری سید و سالار شهیدان و شهدای دشت کربلا، هر روز اشعار عاشورایی را تقدیم مینمائیم. شب و روز دهم روضه حضرت سیدالشهدا (ع) خوانده میشود. شب عاشورا شامگاه نهمین روز از ماه ماه محرم است که فردای آن، روز عاشورا است. در منابع آمده است که لشکر عمر سعد عصر روز تاسوعا قصد حمله داشت ولی امام حسین (ع) از حضرت عباس (ع) خواست از آنان یک شب مهلت بگیرد تا عبادت کنند. امام حسین (ع) در این شب با یارانش سخن گفت و آنان را باوفاترین یاران خواند و آنان نیز در سخنانی حماسی، اعلام وفاداری کردند. در مجالس عزاداری در شب عاشورا، وقایعی که در این شب در خیمهگاه امام حسین رخ داده است، بازگو میشود.
شب و روز دهم؛ روضه حضرت سیدالشهدا (ع)؛
میروی همراه خود جانم به میدان میبری
در قفای خویشتن موی پریشان میبری
گرچه امر بر صبوری میکنی، جانا بدان
دست زینب را سوی چاک گریبان میکنی
میروی با سر به سوی نیزه داران پلید
پیش چشمم تا رود بر نیزه قرآن میبری
نعل مرکبهای دشمن تشنه کام سینهاند
بوسه گاه عشق، زیر پای عدوان میبری
تا نماند دست خالی ساربان بی حیا
خاتم پیغمبران را ای سلیمان میبری
باز هم دارد به دستش حرمله تیر سه پر
بهر آن تیر سه شعبه قلب سوزان میبری
همسفر، سالار زینب قدری آهسته برو
نیمه جان گشتم تو هم این نیمهی جان میبری
(احسان محسنی فر)
وقتی که کافرها تو را تکفیر کردند
سرنیزهها خواب تو را تعبیر کردند
ظهر است اما اسبها روی تن تو
چندین هلال ماه را تصویر کردند
حالا که افتادست کارت دست اینها
اوباش مرگ صعب را تقدیر کردند
هرچه گذشت اوضاع تو غمبارتر شد
حتی دعاهای شما تغییر کردند
این یا غیاث المستغیثینی که گفتی
روی دهانت با لگد تفسیر کردند
ای آیهی تطهیر خوناب لبت را
با ضربههای پشت هم تطهیر کردند
پیش نگاه تو جوانت را گرفتند
بعد از علی اکبر توراهم پیر کردند
با پا تنت را زیر و رو میکرد یعنی
با آن همه عزت تو را تحقیر کردند
هرکس ز آزار تو سهم خویش را برد
اما عصاداران دوباره دیر کردند
از ضربههای پیرمردان پیکرت سوخت
از اضطراب زینبت چشم ترت سوخت
(سید پوریا هاشمی)
در پی دیدار روی کیستی
گوئیا در فکر زینب نیستی
گوئیا دلتنگ مادر گشته ای
مات روی مادری سرگشته ای
غیرت الله این حرم بی محرم است
میروی و خواهرت بی همدم است
تا گلویت سالم است ای یار من
بوسهای بر من بده دلدار من
من مگر کمتر ز تیغ و خنجرم
تا زنم بوسه به حلقت دلبرم
بوسه گاه مصطفی بوسیدنی است
یاس حلقومت اخا بوسیدنی است
قبل از آنکه بشکند آئینه ات
سینه عریان کن ببوسم سینه ات
حرمله در فرصت و آمادگی است
قلب تو جای سه شعبه نیست نیست
رخصتی بوسه زنم بر روی تو
بوسهای گیرم من از پهلوی تو
نیزه و پهلوی تو ای وای من
دست شمر و موی تو ای وای من
فکر طفلانت نباش ای مهربان
من بلاگردانشان هستم به جان
یا اخا دلواپس خواهر نباش
بیقرار پوشش و معجر نباش
تو به فکر یک کفن باش ای حسین
در پی یک پیرهن باش ای حسین
کاش میمردم نمیدیدم تو را
بی کس و بی یار بین اشقیا
(جواد حیدری)
در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشت
رو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشت
دست مردی آب بر حلقوم خشک او نریخت
نیزهی نامرد روی حنجر او پا گذاشت
گفت میخواهم بگیرم دست تو؛ او در عوض
چکمه بر پا، پا به روی سینهی آقا گذاشت
هر نفس از سینهی مجروح او خون میچکید
خون او یک دشت لاله در دل صحرا گذاشت
کو رقیّه تا ببیند قاتلی از جنس سنگ
تیغ را بر حلق خشک و زخمی بابا گذاشت
در شب سرد غریبی در تنور داغ درد
خسته بود و سر به روی دامن زهرا گذاشت
(سید محمد جوادی)
انگار کسی در نظرت غیر خدا نیست
این مرحله را غیر امام الشّهدا نیست
آئینه تر از روی تو خورشید ندیده
این روی برافروخته جز رنگ خدا نیست
آرامِ دلم، خیمه به هم ریخته بی تو
برگرد که بعد از تو مرا غیر بلا نیست
با این همه لشگر چه کنی ای گل زهرا
این دشت به جز نیزه و شمشیر بلا نیست
ای یوسفم از غارت این گرگ صفتها
جز پیرهن کهنه تو را چاره گشا نیست
دستی به دلم گر بنهی زنده بمانم
ورنه پس از این چاره به جز مرگ مرا نیست
هرچند که دل داده ای ای ماه به رفتن
والله که جز ماندن تو حاجت ما نیست
تا بر سر معجر ننهم دست اسیری
کار تو برایم به جز از دست دعا نیست
از غارت خیمه به دلم شور عجیبی است
سجّاد اگر هست علمدار وفا نیست
ای کاش که انگشتر تو زود درآید
در سنّت غارتگر انگشت حیا نیست
(محمود ژولیده)
ای وای من که دلبرم از دست میرود
این دلخوشی آخرم از دست میرود
پیراهنش عجیب بوی سیب میدهد
این یادگار مادرم از دست میرود
امشب میان خیمه سرم روی پای اوست
فردا ولی برابرم از دست میرود
زیر گلوش سرخ شده، گل درآمده
این غنچههای پرپرم از دست میرود
عصری که صحبت از سر و تیغ و سنان نمود
گفتم مگو که حنجرم از دست میرود
با من مگو ز صبر که بی تاب میشوم
وقتی که روح پیکرم از دست میرود
همراه خود قبیله به گودال میبری
مادر، پدر، برادرم از دست میرود
باید از این به بعد به آفتاب خو کنم
انگار سایهء سرم از دست میرود
(مصطفی هاشمی نسب)
صبح تا عصر پیکر آورده
چه قدر جسم بی سر آورده
لیک با آنکه اصغر آورده
خستگی را زپا درآورده
کوه غم روی دوش و چون کوهی
عزم میدان نمود نستوهی
با همه تشنگی بی حدش
بست برسر عمامه جدش
شد قیامت چو راست شد قدش
سیلی از اشک و آه شد سدش
میکند با هزار افسوسش
غیرت الله ترک ناموسش
میخورد بوسه بر سر و روها
دستها در نوازش موها
کس نداند چه گفت زانسوها
که درآورده شد النگوها
او چه گفته که میشود با هم
گره معجر همه محکم
حرف تاراج را زدن سخت است
گریه مرد پیش زن سخت است
رفتن روح از بدن سخت است
از یتیمی خبر شدن سخت است
همه طی شد اگرچه جان برلب
روبرو شد حسین با زینب
دو خدای وفا مقابل هم
دو دل آرام آگه از دل هم
چاره مشکلند و مشکل هم
دو مسیح اند یا دو قاتل هم
هردو یک روح در دو جسم پاک
یک نفر با دو جسم و اسم پاک
هردو هستند جان یکدیگر
آشنا با زبان یکدیگر
شدبه شرح بیان یکدیگر
اشکشان روضه خوان یکدیگر
کس نشد جز خدایشان آگاه
زانچه گفتند بازبان نگاه
چشم هریک شده دوکاسه خون
اشک ریزان به حالشان گردون
دور لیلا قبیلهای مجنون
قبله میرفت از حرم بیرون
گوییا در تبار خون جگری
زنده تشییع میشود پدری
هم به لبهاش ذکر یارب داشت
هم انا بن العلی روی لب داشت
هم به دستش مهار مرکب داشت
هم به کف بند قلب زینب داشت
عرش حیران زبانگ تکبیرش
فرش لرزان ز برق شمشیرش
به کفش گرچه تیغ آتش بار
لیک دیگر عطش دهد آزار
شیر پیر و قبیلهای کفتار
هست معلوم آخر پیکار
پای تا سر تنش پر از تیر است
به سراپاش زخم شمشیر است
موج خون بر تن و به اوج جلال
داشت حالی که هرکه داشت سوال
رفته از حال یا شده سرحال؟
شد به هر حال راهی گودال
تا زکف داد جان جولان را
دوره کردند فخر دوران را
میرسد بر تنش زهر تکبیر
تیر با نیزه سنگ با شمشیر
روی هر عضو او هزاران تیر
خورد اما یکی نمیشد سیر
شک ندارم جبین او که شکست
چشم خود را خدای اوهم بست
برسرم خاک شاه بر خاک است
غرقِ درخاک و خون تنی پاک است
بخدا این عزیز افلاک است
که تن پاک او پر از چاک است
این چه شرحی است خاک بردهنم
کاش صحت نداشت این سخنم
وای برمن خواهرش هم بود
خواهرش بود، مادرش هم بود
غیراز آنها برادرش هم بود
پدرش جد اطهرش هم بود
بس که گفت العطش عطش کردند
شمرآمد تمام غش کردند
آنکه ننگ ابد برایش ماند
آنکه شیطان برادرش میخواند
شمر پستی که عرش را لرزاند
جسم پاک حسین برگرداند
پیش چشمان اشک ریز خدا
سر برید از تن عزیز خدا
سراو تا برید مظهر ظلم
نامهها خوانده شد زدفتر ظلم
تن مظلوم ماند و لشگر ظلم
اول غارت است و آخر ظلم
لشگری گرگ و یوسفی بی سر
هرکه میزد هرچه داشت بر پیکر
هرکسی خسته میشد از زدنش
میربود آنچه میشد از بدنش
این یکی برد جوشنش ز تنش
آن یکی برد کهنه پیرهنش
سنگها که بر جنازه زدند
تازه بر اسبها نعل تازه زدند
پیش تر از بریدن سراو
بیشتر از شرار پیکر او
میزد آتش به جان خواهر او
ناله جانخراش مادر او
چون عزادار هر دو دلبر بود
ذکر مادر غریب مادر بود
زینب آن بی مثال در آفاق
قبله عشق و قبله عشاق
رفته از خویش و مرگ را مشتاق
به خود آمد ز اولین شلاق
جنگ او گشت خود به خود آغاز
یا علی گفت و عشق شد آغاز
(حسن لطفی)
با چشم اشک بار علیکنّ بالفرار
با قلب داغ دار علیکنّ بالفرار
وقتی کمان حرمله شلاق دست شد
پنهان و آشکار علیکنّ بالفرار
جان هم رسیده گرچه به لبهایتان ولی
با حال احتضار علیکنّ بالفرار
در ساحل فرات علمدار کربلا
شد چون علم ندار، علیکنّ بالفرار
راه عبور، معبر غارت گران شده
از گوشه و کنار علیکنّ بالفرار
دیدید مثل ابر بهار اشک ریختیم
آتش نشد مهار علیکنّ بالفرار
از من به لالههای حرم عمه جان بگو
حتی به روی خار… علیکنّ بالفرار
با این که مشکل است و همه بانوان ما…
…هستند با وقار علیکنّ بالفرار
حتماً به دختران حرم گوشزد کنید
تا هست گوشوار علیکنّ بالفرار
دقت کنید گم نشود هیچ کودکی
امشب در این دیار علیکنّ بالفرار
با چکمهها به سوی حرم روی اسب خویش
تا شمر شد سوار علیکنّ بالفرار
با این که از مصائب این دشت پر بلا
لا یمکن الفرار… علیکنّ بالفرار
(مصطفی متولی)
آمدم در قتلگه تا شاه را پیدا کنم
ماه را شرمنده از آن خلقت زیبا کنم
گشته از باد خزان پرپر همه گلهای من
جستجو در بین این گلها گل زهرا کنم
دید تا عریان میان آفتابش گفت کاش
خصم بگذارد بمانم سایبان بر پا کنم
گر به خون، قانون آزادی نوشتی در جهان
من هم او را با اسیری رفتنم امضا کنم
تا شود ثابت که حق جاوید و باطل فانی است
زین زمین تا شام غم برنامهها اجرا کنم
تا یزید دون نگوید فتح کردم زین عمل
میروم تا آن جنایت پیشه را رسوا کنم
میکنم با خاک یکسان کاخ استبداد کن
تا دهان خود برای خطبه خواندن وا کنم
تا کنی سیراب نخل دین، تو دادی تشنه جان
من هم از اشک بصر این دشت را دریا کنم
کاش بگذارند عدوان کای عزیز فاطمه
در کنار پیکر صد پاره ات مأوا کنم
بر تنت جان برادر نی سر و نی پیرهن
دادخواهی تو نزد ایزد یکتا کنم
گفت «انسانی» چو من نومید از هر در شوم
روی حاجت را به سوی زینب کبری کنم
(علی انسانی)
دهه محرم روزهای یکم تا دهم ماه محرم، ایام سوگواری شهادت امام حسین(ع) و شهدای دشت کربلاست و هر روز به صورت نمادین به بخشی از قیام عاشورا و نهضت حسینی اختصاص یافته است.
شب و روز دهم؛ روضه حضرت سیدالشهدا (ع) بیشتر بخوانید »