مریم رجوی

عکس/ بیستمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سرکردگان گروهک تروریستی منافقین

عکس/ بیستمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سرکردگان گروهک تروریستی منافقین



بیستمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق موسوم به منافقین و همچنین ماهیت این سازمان به عنوان یک شخصیت حقوقی، روز سه‌شنبه (۱۰ مهر ۱۴۰۳) برگزار شد.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

عکس/ بیستمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سرکردگان گروهک تروریستی منافقین بیشتر بخوانید »

آنچه شهید رجایی را ماندگار کرد/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند

آنچه شهید رجایی را ماندگار کرد/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند


حجت‌الاسلام والمسلمین «سید حمید روحانی» موسس و رئیس بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، به مناسبت سالروز شهادت «محمدعلی رجایی» و «محمدجواد باهنر» و نیز هفته دولت به تشریح وضعیت انقلاب اسلامی در دوره مدیریت شهید رجایی و علت اختلافات پیش آمده میان بنی‌صدر رئیس جمهور مخلوع کشور و آن شهید عزیز پرداخت که در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند

*در ابتدای صحبت لطفا شرایط و موقعیت کشور در هنگام ورود شهید رجایی به کابینه بنی صدر را تشریح بفرمایید تا تصویری از کلیت شرایط آن روز به مخاطبان ارائه شود.

نخستین مساله‌ای که باید در این خصوص بررسی کرد، ویژگی‌های شخصیتی شهید رجایی هست. بارزترین شاخصه سیره و سلوک شهید رجایی، پیروی ایشان از اسلام ناب محمدی (ص) هست و تفاوت آن با اسلام آمریکایی این هست که مقاومت و استکبارستیزی و تسلیم‌ناپذیری در برابر ظالم از پایه‌های اصلی آن هست. شهید رجایی واقعا یاور مستضعفین بود و در راه خدمت به مردم آرامش نداشت؛ همه تلاشش خدمت بود و برای همین هم ساده‌زیستی را انتخاب کرد در حالی‌که می‌توانست این‌گونه نباشد.

**ساده‌زیستی انتخاب شهید رجایی

ویژگی بعدی شهید رجایی ولایتمداری‌اش بود. هرگز راضی نمی‌شد بر خلاف خواست و روش رهبری انقلاب قدمی بردارد و حقیقتا ولی فقیه برای او در حکم امام معصوم بود و همیشه آماده اجرای فرامین رهبری انقلاب بود. به معنای واقعی انقلابی بود، یعنی در راه انقلاب از جمله افرادی بود که تا آخرین نفس می‌ایستاد و کوتاه نمی‌آمد و دنبال رفاه و زندگی دنیوی و تن‌پروری نبود و به شدت در حوادث پای انقلاب ایستاد.

مورد دیگر، شجاعت و دلاوری اوست. با تشر دشمن عقب نمی‌نشست؛ چرا که در همان دوره‌ نیر کسانی مثل ملی‌گرا‌های آن زمان بودند که به شدت ضعیف‌النفس بودند و با یک حرکت نمایشی ناو آمریکا در خلیج فارس موضعشان سست می‌شد؛ اما برعکس، شهیدان رجایی و باهنر در چنین شرایطی ترس به دل راه نمی‌دادند و راه انقلاب را پیش می‌گرفتند؛ همین ویژگی‌ها، شهید رجایی را محبوب مردم ساخت و مردم با دیدن تقوا، شجاعت و ساده‌زیستی او باور داشتند که رجایی یاور آنهاست و برای خدمت به مردم سر از پا نمی‌شناسد.

*حضرت امام (ره) چه شناختی از این شهید عزیز داشتند و بر چه اساسی شهید رجایی برای احراز پست نخست‌وزیری انتخاب شد؟

حضرت امام (ره) ایشان را بر اساس سابقه مجاهدت‌ها و مبارزاتشان در دوره انقلاب می‌شناختند، چرا که خبر مقاومت و ایستادگی ایشان پای انقلاب و مبارزه با رژیم پهلوی، زمان حضور در نجف اشرف به گوش امام راحل رسیده بود و در جریان مبارزات شهید رجایی قرار داشتند. نزدیکان امام خمینی (ره) نیز به معرفی شخصیت‌هایی، چون شهید رجایی اقدام می‌کردند و از همین بابت شناخت عمیقی از شهید رجایی پیدا کرده بودند و نسبت به راه و روش و تفکر شهید رجایی آگاهی داشتند.

**حضور پررنگ شهید رجایی در وقایع انقلاب اسلامی

عزیزانی چون شهیدان بهشتی و مطهری، مشاوران خوبی برای امام خمینی (ره) بودند و در شناخت افراد و جریان‌ها به امام (ره) مشورت داده و ایشان را آگاه می‌کردند. شهید رجایی در دوران مبارزه کاملا در صحنه بود و به مبارزین کمک می‌رساند و با مردم همراهی می‌کرد. مثلا در دوره‌ای که کمبود سوخت بود، تمام تلاش خود را کرده بود تا به رفع آن معضل به نفع مردم یاری برساند.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند

*علت سکوت شهید رجایی در برابر سروصدای بنی‌صدر و حامیانش را چه می‌دانید؟

شهید رجایی فرزند انقلاب اسلامی بود. برای او و امثال او که فرزند و دست‌پرورده انقلاب بودند، وحدت، اتحاد، همدلی و انسجام کشور اولویت داشت، چون نمی‌خواستند کشور و انقلاب آسیب ببیند. چنین انسان‌هایی واقف بودند که دشمن از تشنج و آشفتگی سوءاستفاده خواهد کرد لذا زبان به گله‌مندی باز نمی‌کردند. از این‌رو هجمه‌ها و بداخلاقی‌ها را تحمل می‌کردند.

*بنی‌صدر چگونه به این جایگاه رسید؟ آیا سابقه انقلابی خاصی داشت یا جریانی پشت او بود؟

بنی‌صدر روحانی‌زاده و از فرزندان «سید نصرالله بنی صدر» معروف به «صدرالعلمای همدانی» از تبار سادات موسوی در روستای باغچه کبودراهنگ همدان بود. در دوران جوانی هم در اروپا دانشجو بود. آن زمان اسلام در اروپا اساسا مطرح نبود و غالب تفکر این بود که دوره اسلام تمام شده و دیگر به کار جامعه نمی‌آید، لذا روشنفکران آن دوره اغلب یا کمونیست بودند، یا ملی‌گرا‌هایی که از اسلام بیگانه بودند. شرایط بسیار نامناسبی برای اسلام بود.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند
سید نصرالله بنی‌صدر

**پشتیبانی غرب‌زدگان در راستای محبوب‌سازی بنی‌صدر

در چنین شرایطی جوانانی که علنا و آشکارا از اسلام حرف می‌زدند یا مسلمانی خود را ابراز می‌کردند، بیشتر به چشم می‌آمدند و خیلی در نگاه‌ها ارزشمند جلوه می‌کردند. «سید ابوالحسن بنی‌صدر»، «صادق قطب‌زاده» و «ابراهیم یزدی» از این دست افراد بودند که در خارج علنا از اسلام حرف زده و حتی مقاله می‌نوشتند و از نقش اسلام می‌گفتند؛ این باعث شده بود تا شناخته شده و برجسته شوند. در میان مردم معروف بود که برخی از دانشجویان ایرانی در اروپا علی‌رغم حضور در چنان فضایی، پایبند به اسلام بوده و از اسلام دفاع می‌کنند؛ مثلا صادق قطب‌زاده یک سخنرانی کرده بود و ضمن دفاع از روحانیت در اسلام، به نقش این قشر در اسلام پرداخته بود و خبر آن به ایران رسیده بود و باعث شناخته‌شدن و امید بستن مردم به آنها شده بود.

اما اینکه بنی‌صدر چگونه گُل کرد به نظرم بی‌ربط به این تحلیل بنده که عرض می‌کنم نیست؛ سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در یک نشریه‌ای گزارشی را خواندم به این مضمون که فراماسون‌ها در جهت پیش‌برد اهداف خود، به صورت پنهانی و با کمک برخی اساتید دانشگاهی خارج که فرماسون بوده و در عین حال محبوب هستند، دانشجویان خارجی، مستعد و خوش‌فکر را شناسایی کرده و به اعضای فراماسونی معرفی می‌کنند تا به آنها نزدیک شده و با ایجاد ارتباط دوستی، به پرورش و تربیت آنها بپردازند، تا وقتی فارغ‌التحصیل شدند و قصد عزیمت به کشور خود را داشتند، در کشورهای‌شان با کار رسانه‌ای فراماسون‌ها محبوب شوند و بتوانند به مقام و منصبی برسند که البته متاسفانه امروز به آن مطلب دسترسی ندارم، اما مضمون آن گزارش در یادم هست.

به نظرم درباره بنی‌صدر هم چنین برنامه‌ای باید اجرا شده باشد، او را متهم به ماسون بودن نمی‌کنم، اما تحلیل بنده این هست، با توجه به اینکه افکار بنی‌صدر ماسون‌زده بود و اندیشه‌های غربی و لیبرالی داشت یا به تعبیری اسلام او آمریکایی بود و سعی می‌کرد اندیشه‌های سازشکارانه را به نحوی ترویج کند، از این‌رو به شدت با اسلام انقلابی که به استکبارستیزی معتقد بود، موضع داشت؛ حتی مهندس «مهدی بازرگان» هم اینگونه بود، ملی‌گرا‌ها هم همینطور بودند. هرگز باور نداشتند که می‌شود در مقابل استکبار جهانی ایستاد و پیروز شد. مثلا مهندس بازرگان به عنوان نماینده دولت موقت به اتفاق ابراهیم یزدی سفری کردند به الجزایر و دیداری هم داشتند با «زبیگنیو برژینسکی» مشاور امنیت ملی دولت جیمی کارتر. پس از برگشتشان، مورد اعتراض امام خمینی (ره) بابت آن دیدار قرار گرفتند. جواب آقای بازرگان نکته مهمی داشت. وی گفت که «ما که نمی‌توانیم بدون آمریکا زندگی کنیم!»؛ به همین صراحت گفت و واقعا اینطوری فکر می‌کردند. اما امام (ره) از روزی که نهضت را شروع کردند فرمودند «نه شرقی، نه غربی»؛ یعنی خود را از دو ایدئولوژی آن روز دنیا جدا کردند.

** نکته درگیری بنی‌صدر با انقلابیون

در آن شرایط اکثر مبارزان غیرانقلابی بر این باور بودند که اگر قصد مبارزه داریم باید در چارچوب سیاست خارجی آن را دنبال کنیم و ببینیم آمریکا چه می‌خواهد، مثلا اگر آمریکا مخالف مبارزه با شاه بود دست از مبارزه بکشیم! بنی‌صدر نیز همین دیدگاه را داشت. لیبرال بود، کاملا اندیشه غربی داشت و اصلا نمی‌توانست با شرایط انقلاب هم‌خوانی داشته باشد برای همین با مبارزین انقلابی درگیر می‌شد.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند

اما چیزی که سبب شد بنی‌صدر با آن ظاهر غیر مذهبی و متفاوت از حزب‌اللهی‌ها به مقام و منصب برسد، به نظرم برمی‌گردد به همان حمایت جریان فراماسونری که او را در جامعه محبوب کرد. سازمان فراماسونری در سال ۱۲۳۷ شمسی توسط «میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله» تاسیس شد که شاهزاده‌ها و افراد متنفذ زیادی به آن پیوستند و آن دوره آیت‌الله ملاعلی کنی این جریان را شناخت و تفکیرشان کرد لذا سبب شد تا مردم علیه آنها موضع گرفته و با آنها مقابله کنند، از این‌رو ریختند و این سازمان را آتش زدند.

این اقدام را شاید بتوان اولین گام عملی مردم ایران در ورود به عرصه سیاست و مبارزه انقلابی دانست؛ اما فراماسون‌ها تا قبل از آن علنی فعالیت می‌کردند و پس از آن تحت عنوان «مجمع آدمیت» فعالیت‌های خود را به صورت زیرزمینی پی گرفتند و تا امروز نبوده موردی که این افراد را شناسایی، محاکمه و بازخواست کنند. این جریان بیش از ۱۵۰ سال هست که با نفوذ در ارکان کشور برای پیشبرد اهدافش توطئه می‌کند به طوری‌که اولین دولت ماسونی را «میرزاحسین خان سپه‌سالار» در دوره ناصرالدین شاه در سال ۱۲۵۱ تشکیل داد.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند
میرزا حسین خان سپه‌سالار

**نقش ماسون‌ها در حمایت از بنی‌صدر

انگلیسی‌ها پیش از آن به میرزا حسین‌خان وعده داده بودند اگر دو اقدام را انجام دهد، کمک می‌کنند تا نخست‌وزیر شود، آن دو اقدام عبارت بودند از، «به رسمیت شناختن حضور انگلیسی‌ها در سیستان و بلوچستان» و دیگری «بستن قرارداد با کمپانی رویترز» که طبق آن تا ۷۰ سال منابع کشور به جز طلا و نقره در اختیار انگلیسی‌ها قرار می‌گرفت؛ البته با ایستادگی مرحوم آیت‌الله ملاعلی کنی، ناصرالدین شاه مجبور به عزل میرزاحسین خان سپه‌سالار و لغو قرارداد رویترز شد.

در دوران مشروطه نیز ماسون‌ها رسما دولت تشکیل دادند و سبب اعدام شیخ فضل‌الله نوری (ره) شدند؛ بنابراین نظر بنده این هست که جریان ماسونی نقش مهمی در برجسته‌سازی بنی‌صدر و حمایت تبلیغی و رسانه‌ای از او داشت. 


شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند
شهید شیخ فضل‌الله نوری

*بنی‌صدر آیا در دوره حضورش در اروپا با کسانی، چون شهید بهشتی موآنست نداشت تا صرفا تحت تاثیر اندیشه غربی قرار نگیرد؟

در تماس بود، اما به خاطر غروری که داشت تحت تاثیر امثال شهید بهشتی نبود. خودش را بالاتر از امثال شهید بهشتی می‌دانست، حتی نسبت به امام خمینی (ره) نیز همین دیدگاه را داشت. بنی‌صدر خود در دوران ریاست جمهوری‌اش به من گفت که محبوبیت آیت‌الله خمینی کاهش یافته چرا که طبق نظرسنجی‌های ما، بنده ۷۵ درصد محبوب مردم هستم و امام ۴۵ درصد! و همین غرور و خودخواهی او را زمین زد. جریان حامی بنی‌صدر بسیار پیچیده بود. همین که در شرایط آن روز که مردم در اوج احساسات انقلابی و تمایل به ساده‌زیستی به کسی همچون او گرایش یافتند، حکایت از کار سنگین جریان حامی بنی‌صدر برای رساندن وی به قدرت دارد.

*با این مقدمات اختلافات بنی‌صدر با شهید رجایی از کجا آغاز شد؟

طبق مقدمه‌ای که گفتم بنی‌صدر غرب‌زده و کاملا بری از روحیه انقلابی بود. این یک مساله مهمی بود که نمی‌گذاشت بنی‌صدر برای انقلاب با ایثار و فداکاری اقدام کند، روحیه لیبرالی اساسا چنین هست؛ به شدت دنبال سازش با آمریکا هستند و نمونه‌های زیادی در تاریخ ما وجود دارد، مثل مرحوم مصدق که واقعا به آمریکا باور داشت که با کمک آنها می‌تواند ملت ایران را به آرزوهایش برساند، اما رودست خورد. جبهه ملی با همه این سوابق خائنانه آمریکا هنوز به آنها اعتقاد دارد و تا امروز بر این اعتقاد مانده و وفادار هست. همین جبهه ملی بعد از سرنگونی مصدق تا سال ۱۳۳۹ نفس نمی‌کشید، اما دست از باور اشتباهش برنداشت. این دیدگاه اولین پایه اختلاف بین بنی‌صدر و شهید رجایی بود چرا که شهید رجایی نقطه مقابل آنها بود و تلاش می‌کرد آرمان‌ها و دستورات امام خمینی (ره) را در جهت استقلال و عزت کشور پیاده کند.

پایه دوم اختلاف این بود که شهید رجایی اهل دیدگاه مقاومت بود و برای این مسیر فداکاری می‌کرد، اما بنی‌صدر اصلا در خط امام نبود و ولایت فقیه را هم به شدت رد می‌کرد و اهل سازش و تسلیم بود. نکته جالب روحیه لیبرال‌ها برای بنده، آمادگی عجیب آنها برای سازشکاری هست. در همین راستا اگر یک نفری را که سابقه خوبی با او نداشتند در خط خود می‌یافتند، تمام‌قد پشتیبانی می‌کردند؛ برای نمونه در یک سالی آقای احمد سلامتیان از اروپا آمد نجف برای دیدار با امام خمینی (ره). ما آن روز او را نمی‌شناختیم، به عنوان یک کسی که از اروپا آمده خدمت امام برسد او را می‌دیدیم، حضرت امام به صورت کلی آقای سلامتیان و دانشجویان حاضر در غرب را نصیحت کردند که به اسلام پایبند باشید، چرا که اسلام می‌تواند شما را به ترقی برساند و بدون اسلام نمی‌توانید پیش بروید. سلامتیان هم وقتی برگشت اروپا خیلی با حرارت فرمایشات امام را منتقل کرد به جوانان ایرانی مقیم اروپا.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند
سید احمد سلامتیان

بنی‌صدر پس از بازگشت سلامتیان و شنیدن شرح سفر وی، نامه‌ای به من نوشت به این مضمون که «چقدر شما آخوند‌ها ساده‌لوح هستید، تا کی می‌خواهید مانند خروس در عزا و عروسی قربانی شوید؟ احمد سلامتیان را که یک روز کمونیست هست، یک روز توده‌ای هست یک روز فلان و بهمان، چرا می‌برید پیش امام تا وقتی برمی‌گردد از این دیدار سوءاستفاده کند؟» اشتباه من در آن روز این بود که نامه را خواندم و بدون اهمیت دادن پاره کردم و دور ریختم در صورتی‌که امروز می‌توانست سند مهمی باشد؛ در هر حال مقصود آن هست که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بنی‌صدر برای نخست‌وزیر شدن همین آقای سلامتیان پافشاری می‌کرد.

*نقش منافقین در تشدید اختلافات بین بنی‌صدر و شهید رجایی را چقدر جدی و موثر می‌دانید؟

منافقین از بدو پیروزی انقلاب اسلامی سعی کردند از هر جریانی سوءاستفاده خود را داشته باشند. هروقت بین دو نفر از مبارزین یا روحانیون کوچک‌ترین اختلاف، ناراحتی یا کش‌مکشی پیش می‌آمدسعی می‌کردند برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی بهره ببرند؛ مثلا در جریان اختلاف شیخ «علی تهرانی» با شهید بهشتی وارد عمل شده و کاری کردند که شیخ علی تهرانی که روزی خود را فدایی امام می‌دانست، از ایران رفت به عراق و در رادیو بغداد علیه امام خمینی (ره) فحاشی کرد. در جریان اختلاف بنی‌صدر و شهید رجایی نیز رویه‌شان همین بود.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند
شیخ علی تهرانی

*واکنش امام خمینی (ره) به این اختلافات چه بود؟

حضرت امام غالبا تلاش می‌کردند با نصیحت و راهنمایی، دو طرف را به آرامش و وحدت دعوت کنند. بعضا آنهایی را که اختلاف داشتند دعوت می‌کردند و حضوری نصیحت می‌کردند، اما در این فقره، چون اختلاف بر سر اصل انقلابی بودن و لیبرال بودن بود، تاثیر نمی‌کرد. البته لیبرال‌ها در جریان حمایت از بنی‌صدر نهایتا شکست خوردند، اما هنوز حضورشان برای کشور خطرناک هست؛ اینکه امام راحل در ایام پایان عمر خود در پیامی فرمودند «تا زنده هستم نمی‌گذارم این کشور به دست لیبرال‌ها بیفتد»، حاکی از آن هست که خطر آنها زیاد بود و هست. البته لیبرال‌ها در سه مقطع در ایران به قدرت رسیدند (قبل و بعد از انقلاب اسلامی) که هر سه بار ضربات جبران‌ناپذیری را به کشور زدند. نمونه آخر آن را هم در رفتار یک دولت لیبرال با موضوع هسته‌ای دیدیم که اگر افراد و شخصیت‌های فداکاری همچون شهید سلیمانی نبودند، امروز آسیب‌های بیشتری خورده بودیم.

*با توجه به ارتباطی که بین بنی‌صدر و منافقین ایجاد شد، آیا سندی در دست هست که بتوان همکاری وی با منافقین را در ترور شهید رجایی متصور بود؟

خیر؛ بنی صدر روحیه تهاجمی مثل منافقین نداشت؛ یک لیبرال سازشکار بود و توانایی قدم برداشتن در مسیر ترور و این دست مسائل را نداشت.

شهید رجایی یاور مستضعفین بود/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند

*در پایان اگر نکته‌ای به ذهن شما می‌رسد مشتاقانه می‌شنویم.

من از دوره‌ای که رجایی شهید شد درس عبرتی دارم. در طول عمر انقلاب متاسفانه از ضربه‌هایی که خوردیم درس نگرفتیم. خداوند متعال در آیه ۱۱۱ سوره مبارکه «یوسف» می‌فرماید «لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ» یعنی سرگذشت رفتگان برای کسانی که صاحب عقل و خرد باشند، درس عبرت هست. این یعنی هرکسی نمی‌تواند از تاریخ درس عبرت بگیرد حتی ممکن هست کسی تاریخ نویس باشد، اما توانایی درس عبرت گرفتن از تاریخ را نداشته باشد و درس نگرفته باشد.

ما اگر از تاریخ درس گرفته بودیم امروز لیبرال‌ها نمی‌توانستند در انقلاب رخنه کرده و کارشکنی کنند و این بی‌توجهی ما و ساده‌اندیشی برخی مسئولان سبب شده تا امروز در سطح کلان کار، رهبری انقلاب با چالش‌های زیادی دست و پنجه نرم کنند. اگر در مبارزه با آمریکا رهبری محکم ایستاده به سبب پشتیبانی محکم ملت از اوست لذا آنچه باعث شده لیبرال‌ها نتوانند روحیه انقلاب اسلامی را کمرنگ کرده و آرمان‌های امام راحل را به فراموشی بسپارند، مقاومت رهبر معظم انقلاب اسلامی با پشتوانه ملت ایران هست. البته مداوم کار می‌کنند، توطئه می‌کنند تا خط امام و مقاومت را کمرنگ کنند که به فضل خدا نه‌تنها کارشان پیش نرفته بلکه خط مقاومت جان گرفته و بیش از قبل جهانی شده و ان‌شاء‌الله پرچم انقلاب اسلامی بر بام دنیا به اهتزاز درآمده و متصل به حکومت جهانی حضرت ولیعصر (عج) خواهد شد.

گفت‌وگو از حامد افروغ

انتهای پیام/ 112

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

آنچه شهید رجایی را ماندگار کرد/ فراماسون‌ها بار‌ها در ایران دولت تشکیل دادند بیشتر بخوانید »

شکست منافقین در مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی

شکست منافقین در مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی


گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس: نگاهی به عملکرد سیاه منافقین در دهه پرفراز و نشیب ۶۰، نشان می‌دهد که تار و پود کارنامه ننگین و سیاه آن‌ها با جنایت، آدمکشی، بمب‌گذاری، ترور و فساد بافته شده هست؛ به‌طوری که آن‌ها از همان دوران دهه ۶۰ تا به امروز، جزو منفورترین افراد نزد ملت ایران به‌شمار می‌روند.

منافقین در مسیر اهداف استکبار جهانی و با خیال خام براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، به دنبال «فاز سیاسی» خود که با فتنه، آشوب و نیرنگ همراه بود، «فاز نظامی» خود را نیز در سه مرحله، در پیش گرفتند؛ چراکه آن‌ها با شکست بنی‌صدر با «بن بست» جدی سیاسی ـ تشکیلاتی مواجه شدند؛ بنابراین چنین می‌پنداشتند که اگر بتوانند جامعه را به آشوب بکشانند و جنگ داخلی راه بیاندازند و از سویی دیگر نیز مهره‌های کلیدی نظام و چهره‌های خدوم و انقلابی را حذف کنند، می‌توانند از این بن‌بست سیاسی ـ تشکیلاتی نجات پیدا کرده و قدرت را تصاحب کنند.

هدف از مرحله اول فاز نظامی منافقین را می‌توان نابودی مهره‌های کلیدی و کادر‌های عالی تصمیم‌گیرنده نظام جمهوری اسلامی دانست که آن‌ها در جزوه‌ای تحت عنوان «مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی» به آن اشاره کرده و نوشته بودند: «برای از بین بردن ثبات‌یافتگی رژیم با انهدام نیرو‌های عالی تصمیم‌گیرنده‌اش، در این مرحله نابودی کادر‌های استراتژیک دارای تقدم مرحله‌ای بوده و انهدام بدنه نظامی (مرحله دوم) را تحت‌الشعاع قرار داده…» همچنین در این جزوه آمده هست: «در این مرحله حرکت از بالا به پایین هست».

شکست راهبرد منافقین در مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی

هدف از مرحله دوم فاز نظامی منافقین نیز انهدام بدنه نظامی رژیم بود و در جزوه «مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی» در پاسخ به این سوال که بدنه نظامی رژیم کیست و چه کسانی را در بر می‌گیرد؟ نوشته شده بود: بدنه نظامی رژیم در این شرایط (شرایط دهه ۶۰ خصوصاً جنگ تحمیلی) پاسداران، کمیته‌ها، انجمن‌های ضداسلامی، جهاد سازندگی، نهاد‌های اجتماعی رژیم و… که علاوه‌بر مسلح بودن، به گسترش اختناق پرداخته‌اند، به‌طور کلی همه عناصری که به سد کردن آزادن شدن نیرو‌های خلق پرداخته‌اند». همچنین درباره نوع حرکت در این مرحله نیز در جزوه مذکور آمده بود: «در این مرحله، لزوم حرکت همه‌جانبه و گسترده نیرو‌های انقلاب از پایین به بالاست؛ یعنی با نابود کردن پایه‌های حاکمیت ضدخلق و عینیت نفوذ آن».

«مسعود رجوی» سرکرده منافقین درباره مراحل اول و دوم فاز نظامی این گروه تروریستی گفته هست: «مرحله اول فاز نظامی از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ شروع شد و تا تابستان ۱۳۶۱ طول کشید. این مرحله نوبت سران سیاسی بود. قبل از هر چیز شاه مهره‌ها هدف بودند. در این مرحله قرار بود که رژیم بی‌آینده شود و ثباتش را از دست بدهد و در عوض سازمان تثبیت شده و به عنوان جانشین رژیم اسلامی معرفی شود. مرحله دوم از تابستان ۱۳۶۱ تا پایان سال ۱۳۶۲ ادامه یافت. در این مرحله نوبت به تنه سرکوب‌گر نظام رسید، یعنی زدن سر انگشتان رژیم [مقصود رجوی از سرانگشتان رژیم نیرو‌های سپاه، بسیج، حزب‌اللهی و کلیه افرادی که به نحوی با جمهوری اسلامی ارتباطی داشتند، بوده هست] و این‌جاست که قطع دست و پای اجرایی رژیم اسلامی اهمیت پیدا می‌کند».

شکست راهبرد منافقین در مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی

اما مرحله سوم از فاز نظامی منافقین، «آزادسازی و تدارک قیام همه‌جانبه» عنوان شده بود؛ آن‌ها در انتهای مرحله‌بندی‌های خود، در همان جزوه یادشده نوشته بودند: «اگر دو فاز حرکت (سیاسی – نظامی) و دو مرحله استراتژیک فاز تکاملی نظامی نتواند این مرحله (مرحله سوم) را ایجاد کند و مطابق قانون‌مندی‌های اجتماعی حاکم بر شرایط حرکت آغاز نشود، آن‌وقت هست که بایستی در صلاحیت پیشتاز در تعیین استراتژی و تاکتیک شک کرد».

گام اول؛ ترور مسئولان بلند‌پایه کشور

منافقین در مرحله اول از مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی، ابتدا در گام نخست، هفتم تیر سال ۱۳۶۰ با انفجار بمب در دفتر نخست‌وزیری شهید مظلوم آیت‌الله سید محمد بهشتی و ۷۲ نفر دیگر از یاران وی، از جمله ۲۷ نماینده مجلس شورای اسلامی و چهار وزیر کابینه دولت را به شهادت رساندند و تنها ۲ ماه بعد یعنی هشتم شهریور نیز با انفجار بمب در دفتر نخست‌وزیری، «محمدعلی رجایی» رئیس‌جمهور و حجت‌الاسلام والمسلمین «محمدجواد باهنر» نخست‌وزیر را به شهادت رساندند.

این جنایت‌کاران همچنین در ادامه جنایات ددمنشانه خود، دستان ناپاک خود را به خون تعدادی از نمایندگان مجلس، مسئولان کشور و ائمه جمعه آلوده کردند و آیت‌الله «سید اسدالله مدنی»، آیت‌الله «محمد صدوقی»، آیت‌الله «عطاءالله اشرفی اصفهانی» و آیت‌الله «سید عبدالحسین دستغیب» را به شهادت رساندند؛ در واقع لبه تیز حملات آن‌ها در این مرحله، مقامات مسئول جمهوری اسلامی ایران بود و آن‌ها می‌خواستند از بالا به پایین حرکت کنند؛ یعنی ابتدا مقامات درجه اول جمهوری اسلامی و سپس مراحل بعدی را اجرا کنند.

جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم از دست دادن شخصیت‌های برجسته و سرمایه‌های بزرگی نظیر شهید آیت‌الله بهشتی، شهید رجایی و شهید حجت‌الاسلام باهنر و روحانیون معظمی که در محراب عبادت به فیض شهادت نائل آمدند، نه‌تنها ضعیف و ثبات سیاسی آن متزلزل نشد؛ بلکه همان‌طور که امام امت فرمودند «بکشید ما را ملت بیداتر خواهد شد»، ملت بزرگ ایران با الهام از خون این شهیدان والامقام و با عزمی راسخ‌تر، بر قدرت خویش افزوده و ثبات خود را مستحکم‌تر کردند.

شکست راهبرد منافقین در مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی

گام دوم؛ انهدام بدنه نظامی کشور

منافقین در جزوه «مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی» در واقع منظور از «بدنه نظامی» یا «سرانگشتان رژیم» را هرکسی دانسته‌اند که در مقابل آن‌ها بایستد و دل او با عشق به اسلام و انقلاب اسلامی روشن شده باشد؛ اگرچه که آن‌ها بدنه نظامی رژیم را در این جزوه پاسداران، کمیته‌ها، انجمن‌های اسلامی، جهاد سازندگی، نهاد‌های اجتماعی رژیم و… عنوان کرده‌اند؛ اما در ادامه نیز بدنه نظامی را این‌گونه نیز گسترده‌تر کرده‌اند: «به‌طور کلی همه عناصری که به سد کردن آزادن شدن نیرو‌های خلق پرداخته‌اند»؛ بنابراین منافقین در این جزوه ضمن برشمردن اعضای نهاد‌های انقلابی، این خصوصیت را به‌درستی به همه مردم مسلمان ایران انطباق داده و علناً قصد خود را در نابود کردن پایه‌های حاکمیت اسلامی برملا نمودند. 

«علی زرکش» یکی از سردمداران تبهکار منافقین، در پیامی خطاب به هواداران بازی‌خورده اهل‌نفاق گفته هست: «ضربات خود را هرچه بهتر و کاراتر بر پیکر دشمن فرود آورید. همه نهاد‌ها و موسسات و افرادی که سعی در تحکیم موقعیت خمینی دارند را هدف قرار دهید. به افراد و موسساتی که از نظر اقتصادی باعث تقویت رژیم می‌شوند، تهاجم کنید و در صورت امکان، اموال آن‌ها را مصادره کنید. کلیه افرادی که با بستن سلاح به کمر، به دفاع از رژیم می‌شتابند را هدف قرار دهید. همچنین نگذارید کسی مانع شما برای از هم دریدن رژیم شود».

کنارهم قرار دادن خطوط این پیام و رهنمود‌های آن و همچنین تبلور عملی جنایات منافقین و ترور‌های آن‌ها، تصویر روشنی از اهداف شوم منافقین را نشان می‌دهد که دیگر صحبت بر سر نیرو‌های سپاه، کمیته انقلاب اسلامی، دیگر نیرو‌های مسلح و نهاد‌های انقلابی همچون جهاد سازندگی نبود؛ بلکه همه افراد و موسساتی که به هر عنوان، چه مسلح و چه غیرمسلح و به هر ترتیب، چه سیاسی و چه اقتصادی از انقلاب اسلامی حمایت می‌کنند را شامل می‌شود.

شکست راهبرد منافقین در مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی

منافقین از این رو، ضمن همکاری با دشمنی که جنگ را بر ما تحمیل کرده و هزاران نفر از مردم را به خاک و خون کشیده بود و خیانت‌های متعدد در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل در قامت ستون پنجم دشمن، در کوچه‌ها و خیابان‌های کشور نیز با بی‌رحمی زایدالوصفی به مردم حزب‌اللهی حمله کرده و با عنوان «عملیات انقلابی»، آن‌ها را به شهادت می‌رساندند؛ از کسانی که در مغازه خود تصاویر امام خمینی (ره) و یا آیات عظام نصب کرده بودند تا کسانی تصویر امام امت را همراه خود داشته و یا حتی چهره‌ای مذهبی داشتند؛ چراکه در منطق آن‌ها، همه این افراد جزو «بدنه نظامی» جمهوری اسلامی ایران به حساب می‌آمدند.

همچنین بمب‌گذاری در اماکن و معابر عمومی، پرتاب بمب و مواد آتش‌زا به منازل مردم، سرقت مسلحانه بانک‌ها و آتش‌زدن و سرقت وسایل نقلیه مردم و حتی وسایل نقلیه عمومی، از دیگر اقدامات منافقین در راستای گام دوم فاز نظامی آن‌ها بود که آن‌ها را نیز عملیات انقلابی عنوان کرده در منطق باطل آن‌ها، سرقت سرمایه‌های ملت و وسایل نقلیه آن‌ها نیز «مصادره انقلابی» نامیده می‌شد.

گام سوم؛ آزادسازی و تدارک قیام همه‌جانبه

منافقین براساس جزوه «مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی»، به‌زعم باطل خود پس از طی کردن مراحل اول و دوم، مرحله سومی را با عنوان «آزادسازی و تدارک قیام همه‌جانبه» برنامه‌ریزی کرده و در توضیح آن اعلام کرده بودند که اگر مراحل اول و دوم طی شده و شرایط برای اجرای مرحله سوم به‌وجود نیامد، «آن‌وقت هست که بایستی در صلاحیت پیشتاز در تعیین استراتژی و تاکتیک شک کرد»؛ این درحالی هست که پس از طی شدن مراحل اول و دوم مبارزه آن‌ها در فاز نظامی و ریخته شدن خون بزرگانی همچون شهیدان بهشتی، رجایی، باهنر و… و همچنین شهادت فجیع هزاران نفر از مردم بی‌گناه، منافقین در اقداماتی نظیر عملیات «فروغ جاویدان» سعی کردند تا به‌گونه‌ای مرحله سوم مبارزه خود در فاز نظامی را محقق سازند؛ اما سرانجامِ همه خیانت‌های آن‌ها، غیر از نابودی، رسوایی و شکست، دستاورد دیگری برای منافقین نداشت که این موضوع تحقق وعده‌ خداوند متعال درباره اهل نفاق هست.

انتهای پیام/ 113

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

شکست منافقین در مراحل سه‌گانه مبارزه در فاز نظامی بیشتر بخوانید »

حمله عصبی سرکرده گروهک تروریستی منافقین/حال رجوی وخیم است

حمله عصبی سرکرده گروهک تروریستی منافقین/حال رجوی وخیم است


یک منبع آگاه در پاریس، از وضعیت وخیم جسمانی مریم رجوی سرکرده ۷۰ ساله گروهک تروریستی منافقین خبر داد.

به گزارش مجاهدت از مشرق، وی افزود: رجوی عصر امروز(شنبه) حین بازگشت از پاریس به سمت مقر خود در «اور سورواز» دچار حمله عصبی شدید شده و بلافاصله به بیمارستان انتقال یافته است.

این منبع آگاه تاکید کرد: وضعیت سرکرده گروهک وخیم گزارش شده و تیم حفاظت رجوی برای جلوگیری از نشت هرگونه خبر پیرامون او، بشدت در حال آماده باش هستند.

وی با بیان اینکه سرکرده گروهک تروریستی منافقین دچار بیماری روماتیسم، سرطان روده و بیماری عصبی است، گفت: سال ۱۴۰۱ نیز حمله عصبی سرکرده گروهک موجب دو هفته غیبت کامل او شد.

منبع: ایرنا

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

حمله عصبی سرکرده گروهک تروریستی منافقین/حال رجوی وخیم است بیشتر بخوانید »

روایتی از جنایت منافقین؛ از سوراخ کردن دندان با «دریل صنعتی» تا «کشیدن ناخن‌های پا»

از سوراخ کردن دندان با «دریل صنعتی» تا «کشیدن ناخن‌های پا»


به گزارش مجاهدت از خبرنگار جامعه دفاع‌پرس، سیزدهمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) و همچنین ماهیت این سازمان به عنوان یک شخصیت حقوقی، امروز سه‌شنبه (۸ خرداد) در شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی حجت‌الاسلام والمسلمین «دهقانی» و مستشاران دادگاه «مرتضی تورک» و «امین ناصری» و «وزیری» نماینده دادستان در مجتمع قضایی امام خمینی (ره) به صورت علنی آغاز شد.

در این جلسه یکی از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق با اجازه قاضی در جایگاه قرار گرفت؛ هویت و چهره این شخص به دلیل اینکه بارها توسط منافقین به مرگ تهدید شده، محفوظ است.

وی در مورد وحشت آفرینی و ترور در سازمان مجاهدین خلق اظهار داشت: اقدامات خشن سازمان نه منحصر به جمهوری اسلامی است و نه منحصر به یک زمان خاص. من ۲۲ سال عضو سازمان بودم و تجربه زیستن با اعضای آن را دارم. هیچ زمانی مشاهده نکردیم که مریم رجوی به سوال خبرنگاری پاسخ دهد مگر اینکه سوالات از پیش تعیین شده و عضو سازمان باشد.

وی ادامه داد: در اوایل انقلاب مشاهده می‌کردیم که اعضای سازمان مجاهدین با لشکرکشی خیابانی قصد داشتند دیده شوند. مسعود رجوی معتقد بود اگر اعضای سازمان فقط در خیابان‌ها تردد کنند همان لحظه دیده و از ذهن مردم پاک می‌شوند، اما اگر خشونتی رخ دهد و خونی ریخته شود مردم تا چند روز از حضور مجاهدین صحبت می‌کنند و دیرتر فراموش می‌شوند. در برهه‌ای که دیگر این خشونت‌ها راه به جایی نبُرد، مسعود رجوی تئوری ترور سران و سر انگشتان انقلاب را مطرح کرد. مسعود رجوی معتقد بود قدرت را باید به هر طریقی به دست آورد.

این عضو جدا شده از سازمان مجاهدین خلق ادامه داد: تمرین‌های نظامی سازمان در عراق در روستا‌هایی انجام می‌شد که هوادار جمهوری اسلامی بودند و رژیم صدام به مجاهدین گفته بود که اگر می‌خواهید عملیات نظامی واقعی انجام دهید، در این روستا‌ها انجام دهید و جنایات سازمان منحصر به مردم ایران نبود. در عملیات مرصاد مسعود رجوی زمانی که مردم در حال فرار بودند علیه سازمان شعار دادند و اعضای سازمان شروع به تیراندازی به سمت مردم کردند که یک نفر هم کشته شد. همان زمان مردم از ترس شعار خود را تغییر دادند و شعار «درود بر رجوی» را فریاد زدند. بعد از این عملیات مسعود رجوی بار‌ها در سخنرانی‌های خود اعلام کرد که خشونت، قدرت و هوادار به همراه دارد و ما از این قدرت کم استفاده کرده‌ایم.

این عضو جدا شده از سازمان گفت: سازمان نسبت به اعضای خود هم خشونت داشت؛ زمانی که سازمان نسبت به من مشکوک شد، بنده را ۷ ماه زندانی و با روش‌هایی چون کشیدن ناخن و سوراخ کردن دندان با مته مورد شکنجه قرار گرفتم.

وی گفت: در یک برهه زمانی سازمان به اعضا مشکوک شد و آن‌ها را می‌کشت و ادعا می‌کرد که جمهوری اسلامی کشته است. بعد از دستگیری من، سازمان دیگر به من اعتماد نداشت و اجازه حضور در جمع اعضا را نمی‌داد.

این عضو جداشده سازمان بیان کرد: در زمانی که در زندان بودم، بنده را سر و ته آویزان کردند و غذا را روی زمین می‌ریختد و دندانم را سوراخ و سیم داخل آن می‌کردند. در خارج از کشور هم به اعضای جداشده سازمان حمله کردند. زمانی که پلیس فردی که به اعضا حمله کرده بود را دستگیر کرد، اعتراف کرد که برای این کار پول دریافت کرده است.

انتهای پیام/ 241

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

از سوراخ کردن دندان با «دریل صنعتی» تا «کشیدن ناخن‌های پا» بیشتر بخوانید »