مقاومت اسلامی

نام‌گذاری مسجدی در دمشق به نام امام خمینی (ره)

نام‌گذاری مسجدی در دمشق به نام امام خمینی (ره)


به گزارش مجاهدت از خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، کتاب «مقاومت زینبیه» که روایتی هست از ۱۶ ماه محاصره حرم حضرت زینب (س) و شکل‌گیری جریان مدافعان حرم، توسط مؤسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی (صهبا) و با همکاری و حمایت مؤسسه فرهنگی «بنیاد رسانه‌ای بیان» نگارش و منتشر شده و در ۱۶ فصل تنظیم شده هست.

اصرار برای بازگشت

قبل از ماه مبارک رمضان، برای شرکت در همایشی به تهران آمده بودم که انفجار ساختمان امنیت ملی سوریه که معروف شد به «چهارشنبه سیاه» رخ داد. دوستان تماس گرفتند که اوضاع زینبیه خیلی خطرناک شده و از سفارت تماس گرفته‌اند که دفتر را خالی کنیم. گفتم: مبادا دفتر را ترک کنید. به هر قیمتی شده، بمانید و مقاومت کنید؛ من هم می‌آیم.

برای روز جمعه بلیت داشتم که برگردم، اما به‌خاططر اوضاع سوریه، بلیت را لغو کرده بودند. از سفارت ایران در سوریه هم به دفتر رهبری گفته بودند که صلاح نیست من برگردم. نظر من، اما چیز دیگری بود. نیاز می‌دیدم که در آن شرایط کنار مردم سوریه باشم. پنج‌شنبه بود که به دفتر رهبری رفتم.

موضوع اصرار من برای حضور در زینبیه و نهی مسئولان به گوش حضرت آقا رسیده بود. ایشان به شوخی فرموده بودند که اگر آقا سید مجتبی می‌خواهد شهید شود، بگذارید بروند.

کل منطقه «سیدة زینب (س)» دلشان به ما گرم هست

درواقع مسئل را تشخیص بنده محول کرده بودند. اتفاقاٌ خواست خدا بود که همانجا در دفتر رهبری حاج قاسم را دیدم. بعد از احوال‌پرسی به ایشان گفتم که من باید برگردم سوریه.

گفت: حاج‌آقا! شدنی نیست. چند وقتی باید صبر کنید تا ان‌شاءالله امنیت برقرار شود.

گفتم: مردم روحیه‌شان را باخته‌اند و ضرورت دارد که من کنارشان باشم.

گفت: الآن که دیگر دفتر امکان فعالیت ندارد. باقی دفاتر هم بسته‌اند.

گفتم: دفتر آقا حسابش فرق دارد. کل منطقه «سیدة زینب (س)» دلشان به ما گرم هست. اگر من باشم، می‌گویند حتماً اوضاع امن هست که فلانی مانده. تازه خودِ آقا هم منع نکرده‌اند و موضوع را به خودم واگذار کرده‌اند.

خدا رحمتش کند؛ در نهایت راضی شد. من را در آغوش گرفت، پیشانی‌ام را بوسید و گفت: اگر تشخیص شما این هست، من شما را روی دوش خودم تا سوریه می‌برم!

حالا دیگر پروازی نبود که بتوانم بروم. خلاصه حدود سه هفته طول کشید تا با پیگیری خودِ حاج قاسم، دوباره بلیت هماهنگ کردیم و یک روز جمعه به سوریه رفتم. با اصرار خودم، مستقیم از فرودگاه به زینبیه (ی) رفتم و با کمک الهی، همان روز نماز جمعه را برقرار کردیم. همانطور که پیش‌بینی می‌کردم، برپایی نماز جمعه در آن شرایط، خیلی تأثیرگذار بود و نشان داد امنیت تا حدی برقرار شده. بعد از آن رعب و وحشت ابتدایی، مردم روحیه‌شان را پیدا کردند و آرامش تا حدی به دل مردم بازگشت.»

خوشحال از اینکه توانسته‌ام این مقطع و اتفاق مهم در موضوع کارمان را از خودِ آیت‌الله حسینی بشنوم، با ایشان هم‌صحبت می‌شوم و کمی از خاطرات آن روز‌ها و همکاری‌ام با شهید خزایی می‌گویم. حاج‌آقا با شنیدن اسم شهید خزایی غمگین می‌شوند و از اخلاص و صفای حاج محسن تعریف می‌کنند.

مسجد امام خمینی (ره) در دمشق

از حاج‌آقا پرسیدم: تا جایی که می‌دانم، اسم‌گذاری مسجد امام خمینی (ره) کار شما بوده. این نام‌گذاری در «زینبیه (س)» واقعاً عجیب و جسورانه بود. می‌شود بگویید چرا این اسم را برای مسجد گذاشتید؟

آیت‌الله حسینی پاسخ داد: «می‌دانید که در کل «زینبیه (س)» شیعیان مسجدی نداشتند، در محلات حسینیه زیاد بود، اما مسجد نبود. وقتی مسجد «امام خمینی (ره)» با آن بزرگی و زیبایی در کنار دفتر ساخته شد، بنده گفتم اسمش باید مسجد «امام خمینی (ره)» باشد.

دوستان می‌گفتند چرا اسم امام (ره) را می‌گذارید؟ مثلاً بگذارید مسجد علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌السلام).

من گفتم اگر اسم مسجد را امام خمینی (ره) بگذاریم، در دلش علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌السلام) هم هست، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه‌الشریف) هم هست و تمام ائمه (علیهم‌السلام) را درون خودش دارد، اما اگر اسم اهل بیت (علیهم‌السلام) را بگذاریم، می‌شود مانند سایر مساجد شیعه و شاخصه‌ای ندارد که نشان دهد مسجدی انقلابی هست.»

از این سطح نگاه آقا سید مجتبی، آن هم در این سن‌وسال و درجه علمی کِیف می‌کنم و در دل می‌گویم که همین انقلابی‌گری و ارادت به امام این جرئت را به این سید داد که در دل آتش، وقتی همه می‌رفتند، به «زینبیه (س)» بیاید و سنگر مهمش را حفظ کند.

انتهای پیام/ 118

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

نام‌گذاری مسجدی در دمشق به نام امام خمینی (ره)

نام‌گذاری مسجدی در دمشق به نام امام خمینی (ره) بیشتر بخوانید »

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله



این عملیات‌ها نه کار اجنه بوده نه کار حزب‌الله. در کشور نه خبری از امنیت بود نه خبری از نهادهای امنیتی. تعدادی جوان اگر کمی تجربه داشتند، با امکانات ساده می‌توانستند حتی کارهای بیشتر از این بکنند.

  • راحتیران - استیکی سایت

سرویس جهان مشرق – آنچه در پی می‌آید بخش دیگری از سلسله روایت‌ سید حسن نصرالله از تاریخ حزب‌الله است که در آن‌ها، مقاطع مهمی از تاریخ مقاومت (از تشکیل حزب تا آزادی جنوب لبنان) بازخوانی می‌شود. این روایت‌ها در گفتگوهای تفصیلی سید حسن نصرالله با غسان بن جدو بیان شده است. گفتگوها در سال‌های ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ ضبط شد و قرار بود ضبط آنها ادامه پیدا کند ولی حوادث پرشتاب منطقه مانع ادامۀ آن گردید. گفتگوها در بایگانی باقی ماند تا آنکه در چهلمین سالگرد تأسیس حزب‌الله، به عنوان بخشی از سلسله برنامه‌های «چهل سال، و همچنان …» (اربعون و بعد …) طی پنج قسمت در سال ۲۰۲۲ از شبکۀ المیادین پخش شد.

قسمت های قبل را بخوانید:

تشکیل حزب الله لبنان یک ایده لبنانی محض بود

حزب‌الله در همان مدرسه‌ای که من در آن درس می‌خواندم و درس می‌دادم تأسیس شد

اوایل کار در رسانه‌ها برایمان رهبر می‌تراشیدند!

قسمت چهارم

*اسم سید محمد حسین فضل الله (رحمه الله) دررسانه‌های عربی به عنوان پدر معنوی حزب‌الله مطرح می‌شد. این حرف واقعیت داشت؟

– از زمانی که این توصیفات دربارۀ جناب آیت‌الله سید [محمد حسین فضل‌الله] مطرح شد خود ایشان اولین کسی بود که پیش‌قدم شد و این موضوع را نفی کرد و گفت نه من چنین وصفی ندارم. ولی هیچ کس در دنیا نخواست حرف ایشان را باور کند! یعنی مشکل، نه مشکل جناب سید بود نه مشکل حزب‌الله. در آن زمان [در جلسات داخلی حزب‌الله] به این توافق رسیدیم [که چیزی در این خصوص نگوییم] چون اگر حزب‌الله می‌خواست در آن روزها بیانیۀ تکذیب صادر کند، شاید از آن توهین به شخص جناب سید برداشت می‌شد لذا حزب‌الله چیزی در این خصوص نمی‌گفت. در عین حال وقتی حزب‌الله از رهبر و امامش حرف می‌زد از امام خمینی نام می‌برد. در فکر و سیاست و در شعارها و در سخنرانی‌ها [همواره اینطور بود]. این را از همان روزهای اول کاملا می‌شد فهمید.

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله

ردیف جلو از چپ: آیت‌الله سید محمد حسین فضل‌الله، سید عباس الموسوی، سید حسن نصرالله و ابومهدی المهندس

ما حتی همین الان [که سال‌ها از وفات امام خمینی گذشته] هم در شعارهای تکبیری که می‌دهیم بعد از اینکه می‌گوییم الله اکبر الله اکبر، بعدش می‌گوییم «الله واحد، خمینی قائد» [خدا یگانه، خمینی رهبر]. از سال ۱۹۸۲ [که حزب‌الله تشکیل شد] این شعار را می‌دهیم. این که آشکار است. حزب‌الله صبح و شب و در شعارهایش [می‌گفت و] می‌گوید که رهبر من و امام من امام خمینی است. لذا نیازی نبود که بیانیۀ تکذیب صادر کند و بگوید رهبر و مرشد ما، حضرت آیت‌الله سید محمد حسین فضل الله یا آیت‌الله سید فلانی یا آیت‌الله شیخ بهمانی نیست. این که واضح بود. نیازی به تکذیب نداشت.

جناب سید [به واسطۀ تواضع]، خودش این موضوع را تکذیب می‌کرد ولی رسانه‌ها نمی‌خواستند باور کنند و همچنان می‌گفتند نه، او پدر معنوی حزب‌الله و رهبر واقعی حزب‌الله است! واقعا هم اینطور نبود.

از همان اول، ماهیت فعالیت‌های جناب سید، چه قبل از ۱۹۸۲ [و اشغال جنوب لبنان] و چه بعد از ۱۹۸۲، آشکار بود: فعالیت‌های فکری و فرهنگی و بسیج‌کننده [و انگیزه‌بخش]. سخنرانی می‌کرد، افراد را تربیت می‌کرد، درس می‌گفت. این عملا عرصۀ فعالیت‌های ایشان بود. حتی در اوایل فعالیت‌های سازمانی [حزب‌الله]، از جملۀ شخصیت‌هایی که با آنها تماس گرفته شد تا کار مشترک انجام دهیم جناب آیت‌الله سید محمد حسین فضل‌الله بود. جناب آیت‌الله شیخ [محمد مهدی] شمس‌الدین هم بود. با هر دوی این شخصیت‌ها [که بزرگ‌ترین علمای شیعۀ لبنان در آن روز بودند] تماس گرفته شد و گفته شد که امکان فعالیت دسته‌جمعی وجود دارد و بیایید یک تشکیلات جدید به این شکل درست کنیم. طبعا تمام آنهایی که حزب‌الله را تأسیس کردند، از نظر سن و نسل [از این دو شخصیت] پایین‌تر بودند یعنی به [برتری علمی و عملی و سنی و جایگاهیِ] حضرت آیت‌الله سید محمد حسین فضل‌الله و حضرت آیت‌الله شیخ محمد مهدی شمس‌الدین (رحمة الله علیه) اذعان داشتند. امام موسی صدر هم که در آن زمان ربوده شده بود. [تمام فعالان موسس حزب الله] به مقدم بودن [سنی و علمی] آنها و جلالت قدر آنها و افضل بودن آنها و اینکه آنها بودند که بسیاری از این نسل‌های حاضر در صحنۀ اسلام‌گرایی لبنان را تربیت کردند اذعان داشتند.

جناب سید گفت من در چارچوب سازمانی نمی‌توانم فعالیت کنم. من راه و روش خودم را دارم. من یک روحانی مستقل هستم. البته حاضرم از این خط و این راه حمایت و پشتیبانی کنم چون به آن اعتقاد دارم، ولی از جایگاه خودم. نمی‌توانم بیایم داخل چارچوب یک ساختار و ذیل رهبری جمعی و سازمان و حزب و تشکیلات و اینها.

جناب آیت‌الله شیخ شمس‌الدین هم که معاون رئیس مجلس اعلای اسلامی شیعی [لبنان] بود گفت من معاون این مجلسم و من هم نمی‌توانم در یک ساختار سازمانی خاص باشم چون جایگاه من بر من واجب می‌کند که [به عنوانی رئیسِ عملی مجلس اعلای شیعه در غیاب امام موسی صدر، مثل پدر] نگاهم به همه [شیعیان، یکسان] باشد.

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله

آیت‌الله شیخ محمد مهدی شمس‌الدین در کنار امام موسی صدر

لذا برادران رفتند و از بین افراد فعال همان نسلِ [خودشان، که جوان‌های حدود بیست تا سی ساله بودند] رهبری جمعی [حزب‌الله] را تشکیل دادند. البته [با این دو بزرگوار] در تماس مستمر بودیم، مشورت می‌کردیم. اصرار داشتیم از حکمت و نظرات همۀ بزرگانمان که در صحنۀ لبنان حضور داشتند استفاده ببریم.

این ماهیت رابطه‌ای بود که وجود داشت.

*جناب سید، چیزی که در دهۀ ۱۹۸۰ [در عملکرد] حزب‌الله واضح است این است که مطلقا در جنگ داخلی لبنان [که آن روزها با شدت جریان داشت و همۀ گروه‌ها در آن دخیل بودند] دخالت نکرد. ولی در عین حال می‌گویند که حزب‌الله دست به ترورهای متقابل [با بعضی از گروه‌های لبنانی] زد و حتی یک وقتی جناح چپ، مشخصا حزب کمونیست لبنان، اسم شما را گذاشت «نیروهای تاریکی» و متهم‌تان کرد که شاید به عنوان یک حزب در جنگ داخلی دخالت نکرده باشید ولی حزب‌تان در ترور برخی از سران سیاسی و فکری [جناح غیراسلام‌گرا]، مثلا هادی عامر و حسین مروة و دیگران، دخالت داشته. نظرتان چیست؟

-با صراحت و وضوح و جرئت تمام می‌گویم: این یک تهمت ظالمانه به حزب‌الله است. حزب الله در هیچ کدام از این عملیات‌ها و این رفتارها دخالتی نداشت. نه اصلا به این کارها اعتقاد داشت نه مطلقا این کارها را قبول داشت. حتی کسانی که حزب‌الله را متهم می‌کنند هم دارند حدس و گمانشان را مطرح می‌کنند. هیچ دلیلی ندارند. خب بیایند بگویند فلانی [از اعضای حزب‌الله] دستگیر شده و اعتراف کرده که عملیات ترور را اجرا کرده؛ بیایند یک دلیل حسّی بیاورند، یک دلیل ملموس بیاورند. ابدا [چنین دلایلی ندارند]. اینها همان موقع هم ما را متهم کردند و [به ما] گفتند «نیروهای تاریکی». ما [همان موقع هم این تهمت‌ها را] رد کردیم. قاطعانه هم رد کردیم.

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله

پرچم حزب کمونیست لبنان

بله البته می‌دانی که بعضی از نیروهای چپ‌گرا در لبنان با بعضی از سازمان‌های اسلام‌گرای لبنان نبرد نظامی و درگیری حادی داشتند. ولی ما (یعنی حزب الله) در این درگیری طرف [و دخیل] نبودیم. از این گذشته بین خود احزاب چپ‌گرا هم درگیری وجود داشت. بین احزاب چپ‌گرا و امل درگیری بود؛ بین احزاب چپ‌گرا و احزاب راست‌گرا درگیری بود. بعضی از دستگاه‌های امنیتی لبنان هم فعالیت داشتند که برخی نیروها و برخی سازمان‌ها را تضعیف کنند. عرصۀ [امنیتی] لبنان هم که بی در و پیکر بود. پنج نفر ده نفر اگر دور هم جمع می‌شدند می‌توانستند دو تا خانه کرایه کنند و چندتایی ماشین و کمی سلاح بخرند، بعد هم کسی که می‌خواستند را بدزدند و بکشند. این که دیگر سازمان و تشکیلات و آموزش [نظامی-امنیتی] نمی‌خواست! لبنان، خصوصا در دهۀ ۱۹۸۰، برای همه‌کاری باز [و بی در و پیکر] بود.

خب، شما از کجا می‌گویید کار ما (یعنی حزب‌الله) بوده است؟ نه فقط ما یعنی رهبران حزب‌الله، حتی بخش‌ها و ساختارهای داخل حزب هم کلا هیچ ارتباطی با این قضایا نداشتند.

*در دورۀ ۱۹۸۰، چند موضوع بود که حزب‌الله را متهم می‌کردند و هنوز هم متهمش می‌کنند. الان گفتید از کجا می‌توانید ثابت کنید که ما پشت این ترورها بوده‌ایم.[ولی فقط این اتهام نبود. چیزهای دیگری هم بود. مثلا] شما را متهم می‌کردند که همان «نیروهای تاریکی» هستید که پشت قتل [شخصیت‌های سیاسی رقیب] قرار دارید؛ می‌گفتند هواپیماربایی کرده‌اید، می‌گفتند [خارجی‌های حاضر در لبنان، خصوصا شخصیت‌های امنیتی غربی] را گروگان گرفته‌اید. با این وجود، حتی یک دلیل هم [برای اثبات این اتهامات] وجود ندارد. بنابراین [با چیزهایی که] تا این لحظه [می‌دانیم] یکی از این دو حالت است: یا شماها پشت همۀ این اتفاقات بوده‌اید و توانایی امنیتی به شدت بالایی دارید.

-[با خنده] تو هم می‌گویی کار ما بوده؟

*نه. من دارم سوال می‌پرسم. یا واقعا کار شما بوده و توانایی امنیتی خارق‌العاده‌ای دارید که بعد از این همه سال نتوانسته‌اند حتی یک نفر [از نیروهای شما] را پیدا کنند و ثابت شود که پشت این کارها بوده (مخصوصا هم در موضوع گروگان‌گیری [غربی‌ها در لبنان]). یا اینکه نه، این کارها کار کسان دیگری بوده و شاید بشود از شما بشنویم: به نظر شما اینها چه کسانی بوده‌اند؟ دسته‌های پراکنده‌ای بودند که صرفا به ارادۀ خودشان دست به این کارها می‌زدند یا اینکه طرف‌های اطلاعاتی بودند؟

-دو تا موضوع را از هم جدا کنیم: در موضوع داخلی که مربوط می‌شد به ترور برخی شخصیت‌ها مثلا سران احزاب چپ‌گرا؛ این یک موضوع داخلی بود. من [به صراحت] می‌گویم نه حزب‌الله نه تشکیلاتی در داخل حزب‌الله نه سازمان‌های وابسته به حزب‌الله، ارتباطی با این قبیل کارها نداشتند. اصلا کسی [در بین ما] به این [جوز چیزها] فکر هم نمی‌کرد. یعنی من نه فقط می‌گویم این کار کار ما نبوده، بلکه می‌گویم دست زدن به این قبیل کارها حتی به ذهن حزب‌الله یا کسی در حزب‌الله خطور نکرده است. اصلا این حزب‌اللهی که فکر و ذکرش مواجهه با اسرائیل بود و از روز اول بر اساس این سطح از مقاومت و نبرد برنامه‌ریزی شده بود طرز فکرش اینطور نیست.

بله، ابهامی که برای بعضی از احزاب چپ‌گرا به وجود آمد [از اینجا ناشی می‌شد] که [همانطور که گفتم] با بعضی از سازمان‌های اسلام‌گرا در لبنان مشکل [و درگیری مسلحانه] داشتند و خب طبعا بین این سازمان‌های اسلام‌گرا با ما دوستی وجود داشت. این سازمان‌ها با این ترورها ارتباطی داشتند یا نداشتند، من نمی‌دانم. یعنی ما حتی در همین حد هم به این موضوع نمی‌پرداختیم که برویم درباره‌اش تحقیق کنیم. نه امکاناتش را داشتیم نه وقتش را که به این جزئیات در عرصۀ [جنگ] داخلی لبنان مشغول شویم.

پروندۀ دوم [که نباید با این موضوع خلط شود] پروندۀ دیگری است: ماجرای گروگان‌های [غربی در لبنان]، عملیات [انفجار در مقر نیروهای تفنگدار آمریکایی در بیروت موسوم به] «مارینز»، عملیات [انفجار در مقر نیروهای نظامی] فرانسوی [در لبنان]، عملیات انفجار سفارتخانۀ آمریکا و بعضی از هواپیماربایی‌ها است (نه همۀ هواپیماربایی‌ها چون بعضی‌ها [غیر از اسلام‌گراها] از اینجا هواپیماربایی کردند و شناخته‌شده هم هستند). این پرونده [یعنی پروندۀ عملیات‌های امنیتی علیه غربی‌ها در لبنان] پروندۀ دیگری است.

در خصوص این پرونده، حقیقت آن است که در دهۀ ۱۹۸۰ در میدان، حزب‌الله حضور داشت و سازمان اصلی و بزرگ[‌ترین سازمان مقاومت] محسوب می‌شد و تعداد بسیار بالایی هم نیروی رسمی داشت؛ مقاومت علیه اشغالگران اسرائیلی را [به عنوان فکر اساسی] پذیرفته و مقاومت اسلامی تشکیل داده بود و داشت با اسرائیل می‌جنگید. ولی در همان زمان [به جز حزب‌الله] چندین سازمان کوچک هم وجود داشتند. فقط یک سازمان هم نبود. چندین سازمان کوچک بودند. مثلا، سازمان جهاد اسلامی لبنان (با سازمان جهاد اسلامی فلسطین یا جهاد اسلامی مصر اشتباه نشود) که در آن زمان [اسمش مطرح می شد] یک سازمان واقعی بود [و فقط یک نام پوششی برای حزب‌الله نبود]. اینکه بعضی‌ها می‌گویند سازمان پوششی بود، سازمان «تلفنی» بود [که حزب‌الله عملیات را انجام می‌دهد ولی به روشی که در آن زمان رایج بود، برای پذیرش مسئولیت عملیات به دفتر نشریات یا شبکه‌های تلویزیونی زنگ بزنند وبگویند این عملیات کار سازمان جهاد اسلامی بوده]، یا می‌گویند سازمان «بیانیه دادن» بود [که فقط اسمش پای بیانیه‌ها می‌آمد]، نه، صحیح نیست. یک سازمان واقعی بود. یعنی یک تشکیلات حقیقی کف میدان وجود داشت، کیفی، کوچک، با تعداد محدودی نیرو، به اسم سازمان جهاد اسلامی.

یک سازمان دیگر هم وجود داشت (آن هم با تعداد کمی نیرو که اعضایش هم کیفیت [رزمی و نوع تفکر] مشخصی داشتند) به اسم «سازمان عدالت انقلابی». اینها سازمان‌های واقعی بودند. یا یک سازمان سومی هم کف میدان وجود داشت اسمش نمی‌دانم سازمان «مستعضفان زمین» بود چه بود نمی‌دانم.

یادم هست که دست‌کم سه یا چهار تشکیلاتِ واقعی وجود داشت که از یکدیگر هم مستقل بودند و با حزب‌الله هم ارتباط نداشتند (نه با تشکیلات حزب‌الله نه با رهبری حزب‌الله) و در نتیجه اگر حزب‌الله تصمیمی می‌گرفت و می‌رفت به یکی از این گروه‌ها می‌گفت: «بچه‌ها این کاری که دارید می‌کنید صحیح است، صحیح نیست، فلان کار را متوقف کنید، فلان کس را که ربوده‌اید و گروگان گرفته‌اید آزادش کنید» به حرف حزب‌الله که گوش نمی‌دادند!

این سازمان‌ها در آن برهه وجود داشتند. آن جوان‌ها (همگی‌شان هم جوان بودند) در آن دوره طرز فکر خاص و نظرات مخصوص خودشان را در خصوص حوادث داشتند. مثلا، از همان سال‌های اول حزب‌الله اعتقاد داشت که اینجا نیروهای اشغالگر اسرائیلی حضور دارند و من هم [فقط با همین] اشغالگران اسرائیلی می‌جنگم، من تمرکزم روی اسرائیلی‌ها خواهد بود، سراغ جای دیگر نمی‌روم. در حالی که این جوان‌ها اعتقاد دیگری داشتند و می‌گفتند: «نه، آن کسانی که دارند از اسرائیلی‌ها در این کشور پشتیبانی می‌کنند کیستند؟ آمریکایی‌ها. خب من چرا خودم را فقط مشغول اسرائیلی‌ها کنم؟ بگذار آمریکایی‌ها هم بابت حمایتشان از اشغالگری در لبنان هزینه بدهند.» و این، از موضوعاتی بود که درباره‌اش بحث و جدل وجود داشت.

بنابراین، [جز حزب‌الله] سازمان‌های واقعی اسلام‌گرا و می‌گویم [و تأکید می‌کنم] جهادی [دیگری هم] وجود داشت. این افراد مجاهد بودند، کارهای خوبی کردند و در کنار آن، کارهایی هم کردند که شاید حزب‌الله (از حیث نظری) با آن موافق باشد شاید نباشد. ولی در هر حال این سازمان‌ها وجود داشتند. این سازمان‌ها بودند که [علیه غربی‌ها در لبنان] کارهای اینچنینی کردند.

البته نظرشان در ابتدا، ربایش افراد [غربی] و گروگان‌گیری نبود. عملیات [نظامی] می‌کردند. عملیات [انفجار مقر] تفنگداران دریایی آمریکایی (مارینز) را انجام دادند، عملیات [انفجار مقر نیروهای نظامی] فرانسوی را انجام دادند، عملیات‌های دیگری هم انجام دادند. داستان ربایش و گروگان‌گیری، به عنوان «عکس‌العمل» شروع شد. عکس‌العمل به دستگیری چند نفری از اعضای این گروه‌ها. چون این گروه‌ها نگران بودند که این افراد اعدام شوند، دست به ربایش و گروگان‌گیری زدند تا حداقل جلوی اجرای حکم اعدام رفقایشان را که در جاهای مختلفی بازداشت شده بودند بگیرند.

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله

مقر نیروهای متجاوز آمریکایی (مارینز) در بیروت پس از انفجار توسط نیروهای مقاومت

در این عملیات، ۲۴۱ نفر از متجاوزین آمریکایی که فعالیت مستقیمی علیه مقاومت داشتند، به هلاکت رسیدند.

اینطور نیست که حزب الله یک دستگاه امنیتی [بسیار قوی] داشته و [همه چیز را توانسته] مخفی نگه دارد و کسی چیزی پیدا نکرده است. [پس کار حزب‌الله نبوده]. از طرف دیگر هم می‌شود پرسید خب پس چه کسی این کارها را انجام داده؟ این عملیات‌ها کار اجنه بوده؟! نه. [با خنده:] این عملیات‌ها نه کار اجنه بوده نه کار حزب‌الله! دوباره تکرار می‌کنم این سازمان‌ها واقعا وجود داشتند و حقیقی و مستقل بودند.

ممکن است کسی بپرسید آیا می‌شد در لبنان چنین کارهایی [را با گروه‌های به آن کوچکی] انجام داد؟ بله، انجام عملیات‌هایی از این دست، حتی گرفتن گروگان‌های اینچنینی [ممکن بود]. در کشور نه خبری از امنیت بود نه خبری از آرامش و صلح و ثبات [داخلی] بود نه خبری از حکومت بود نه خبری از دستگاه‌های امنیتی بود نه خبری از ارتش بود نه تسلطی [از طرف حاکمیت، بر اجزای کشور] وجود داشت. ده پانزده تا جوان اگر کمی تجربه داشتند، کمی باهوش بودند، با امکانات ساده و ناچیز می‌توانستند حتی کارهای بیشتر از این بکنند!

*شاید دلیل کسانی که شما را متهم می‌کنند این است که حامی ایرانیِ شما، پشت این مسائل بود چون در چندین مورد، گروگان‌ها بعد از دخالت ایران آزاد شدند.

-حقیقت رابطه، اینطور نبود. دست آخر، این گروه‌ها همان کاری را می‌کردند که خودشان قبول داشتند. وقتی دست به آن کارها می‌زدند ممکن بود ما برویم با آنها بحث کنیم ولی حرف ما را قبول نکنند. ولی دخالت ایران هم به حل بعضی مشکلات کمک می‌کرد. دخالت سوری‌ها هم گاهی در حل بعضی مشکلات کمک می‌کرد. ولی این تصویری که ارائه می‌شود که به محض اینکه ایرانی‌ها دخالت می‌کردند و تماسی می‌گرفتند و صحبتی می‌کردند قضیه حل می‌شد، تصویر درستی نیست. ایرانی‌هایی که برای حل مشکل گروگان‌ها وارد می‌شدند باید کلی در تعامل [و بحث و استدلال] با این جوان‌ها تلاش می‌کردند. من خبر دارم که در بعضی موارد گاهی [بحث‌ها] یک هفته و دو هفته و یک ماه و دو ماه و سه ماه طول می‌کشید و این بر و بچه‌ها حرف ایرانی‌ها را قبول نمی‌کردند. ولی در نتیجۀ استمرار تلاش، گاهی وقت‌ها نتایجی جزئی حاصل می‌شد. گاهی هم اصلا نتیجه‌ای به دست نمی‌آمد. یعنی گاهی [از طرف ایران] از این بر و بچه‌ها درخواست می‌شد فلان گروگان را آزاد کنند و آنها قبول نمی‌کردند. و گروگان هم آزاد نمی‌شد. گاهی بحث‌های طولانی با آنها در می‌گرفت. فقط در مواردی که قانع می‌شدند، گروگان آزاد می‌شد.

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله

ویلیام باکلی (مدیر ایستگاه سازمان سی.آی.اِی در بیروت) در دوران اسارت به دست نیروهای مقاومت

باکلی مهم‌ترین نیروی اطلاعاتی غربی بود که توسط نیروهای مقاومت به گروگان گرفته شد.

لذا این گروه‌ها تحت [حمایت] جمهوری اسلامی ایران نبودند، تحت امر جمهوری اسلامی ایران هم نبودند. ممکن است کسی فکر کند که «خب پس چه کسی حامی‌شان بود؟» من دارم دربارۀ ده پانزده تا جوان با یک تشکیلات کیفی و بسیار سرّی صحبت می‌کنم، آن هم در وضعیتی که کشور [از نظر امنیتی] بی در و پیکر بود. چنین تشکیلاتی مگر چه احتیاجاتی داشتند؟ بودجۀ هنگفت لازم داشتند؟ چیز [خاصی] لازم نداشتند [که حامی خاصی بخواهند].

ادامه دارد …

مترجم: وحید خضاب

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله

پدر معنوی حزب‌الله که بود؟/ آیا حزب‌الله مخالفین داخلی خودش را ترور می‌کرد؟/ ماجرای گروگان‌گیری غربی‌ها در بیروت توسط گروه‌های مستقل از حزب‌الله بیشتر بخوانید »

جهان، روشن شد از نور شهادت، جاء نصرالله...

جهان، روشن شد از نور شهادت، جاء نصرالله…


جهان، روشن شد از نور شهادت، جاء نصرالله...

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، روز تشییعش روز قرآن بود. روز قدس بود. روز فتح فلسطین. روز پیروزی مقاومت و مظلومیت بر هرچه قساوت و شقاوت. دیروز، روز خدا بود. روز انسان بود. دیروز، روز تمام شهیدان عالم بود. دیروز جهان با شگفتی دید که چگونه قلب یک تاریخ، در لبنان طپید و بیروت، با همان خیابان‌های داغدارش، با همان تن تبدار و زخمی و دردمندش، شد چشم و چراغ عالم و ورزشگاه کامیل شمعون، که پیکر سیدین مقاومت را چون جان، در میان گرفته بود، کهکشانی از نور، که نگین سرحلقه جهانی عشق شد. دیروز روز پیروزی بود. روز بزرگ فتح نصرالله بود و روز تحقق آشکار وعده خدا: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ…

دنیا دید که پس از یکسال و نیم جنایت و جنون آدمکشی، ویرانی و وحشت، تهدید و توحش، یک امت، به عظمت اقیانوس، راه افتاد و از روی حقارت رژیم کوک کش آدمخوار رد شد و همه حیثیت غاصبان قدس را زیر پایش له کرد. دیروز همه آمدند تا بگویند سید حسن زنده است چون حزب الله زنده است، چون مقاومت زنده است و چون قدس، زنده است. دیروز، در و دیوار و همه ذرات زمین و هوا، همصدا با فرشتگان عرش و ملکوت خدا می خواندند: نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.

جهان، روشن شد از نور شهادت، جاء نصرالله…

از مسیحی مارونی و انجیلی و ارتدکس، تا دروزی، از سنی تا علوی و اسماعیلی، از عراق تا یمن، از ایران تا کابل و کشمیر، آمده ایم ای سرو شهید! ای سبز سایه گستر در آوار تیشه و تبر! ای بالا بلند شهر شقایق! ای جان عاشق! که با تو وداع که نه، تجدید بیعت کنیم. آمده ایم تا بگوییم: با تو آن عهد که بستیم خدا می داند. آمده ایم تا بگوییم این تازه آغاز توست. این اعجاز توست که با شهادتت، چنین محشر کبرایی، چنین قیامت عظمایی کردی و همه جهان، شد لبنان و همه لبنان، شد بیروت و جان و جهان ما، جلوه جانان ما، شد آن ورزشگاه ۵۰ هزارنفری کامیل شمعون، که قرارگاهی شد به وسعت میلیونها میلیون مسلمان و آزاده از شرق تا غرب زمین. و دیروز در امواج اشک و اندوه و عشق میلیونها نفر: کعبه ام مثل نسیم، می رود دست به دست….

آن دو تابوت، محمل روان بر موج قلب عاشقان بود. دیروز ضاحیه بیروت، سرحلقه سماع سرمستان بود. همه آمدند تا نشان دهند با شهادت سیدین مقاومت، با فرقت آفتاب و ماه مقاومت، سید حسن نصرالله و سید هاشم صفی الدین، هیچ چیز عوض نشده است. اینک قیامت نصرالله…. اینک معجزه فتح الفتوح سید نصر که پرچم نصرت جاوید خداست تا همیشه. اینک طلوع دوباره نصر حق در مشرق الانوار خون. و اینک طلعت جانانه و جهان افروز حزب الله در مطلع الشمس شهادت… مبارکتان باد این طلوع تازه. این تولد دوباره ای دو سید! ای دو سیمرغ سوخته بال، که در مکتبتان سبز و سرخ، تفسیری یکسان دارند…

بنگر پس از سید حسن، آغاز نصرالله را….

نام تو نام تمام شهیدان است سید! نام تو نام خداست. نام تو صاعقه خشم ماست بر سر همه ظلمت زدگی های تاریخ. نام تو آرمان همه پابرهنگان هستی باخته است و آرزوی همه ستمدیدگان غارتزده ی زمین. نام تو نام روح الله است. نام تو نقشه راه است. چراغ راهنماست در شب تاریکی ها و تباهی ها. نام تو اسم رمز پیروزی‌ها است. نور امید است. نسیم‌ حیات است نام تو در آوار درندگی دیوهای دوران. تو تجلی آرمان و اراده یک امت بودی و می مانی تا همیشه. راه تو مرگ‌ ندارد. نام تو، تاریخ مصرف ندارد! مادران فردا نام تو را به گوش نوزادانشان زمزمه می کنند و قصه قهرمانی تو، قاب اسطوره ها و حماسه های روزگاران آینده است. تو می مانی چون ما خواهیم ماند. تو هستی تا غزه و فلسطین زنده است. تا بیروت از زیر آوار وحشت و ویرانی جانیان و حرامیان کودک کش صهیونیست هم، باز چنین بالابلند و راست قامت، سر بر آسمان کشیده و زنده بودنش را فریاد می زند. تو می مانی تا نبض نام شهیدان در قلب فرداها می طپد و خون هستی در رگ روزگاران می ریزد.

عالی ترین تجسم وحدت امت، بر محور فرهنگ و فلسفه شهادت

عظمتی که دیروز در تشییع تاریخی دو سید شهید بزرگ مقاومت، آفریده شد، بی شک، ماندگارترین صحنه بود از وحدت امت اسلام بر محور فلسفه مقاومت و فرهنگ جهاد و شهادت. و اگر این ثمره و برکت خون نصرالله و صفی الدین و دیگر شهدای بزرگ مقاومت جهانی اسلام نیست پس چیست؟ و اگر سید ما با شهادتش توانست چنین معجزه وحدتی با چنین شکوه و عظمتی خلق کند، دیگر چه کار نکرده و چه راه نرفته ای

باقی گذاشته است؟ این اقیانوس بزرگ انسانی، این جبهه جهانی جهاد، این آیین بی مرز و فراملیتی وحدت معنوی و این تشکل عظیم بسیجیان جهان اسلام، اگر دستاورد شهادت اوست، پس خوشا به بخت و توفیق این سیدالشهدای مقاومت، که حیاتش آنهمه نصرت و عزت و اقتدار آفرید و خونش اینهمه راهگشا و روشنگر و ریشه گستر شد. مبارکت باد این پیروزی بزرگ، ای سید ما! ای نصرالله! تو به این امت، عزت دادی، هویت دادی، غرور بخشیدی، و ننگ دهها سال، تحقیر و تسلیم را از دنیای اسلام و جهان عرب، پاک کردی. تو گفتی اقتدار اهریمنی رژیم اسرائیل، از خانه عنکبوت سست تر است و این را دیروز ، می شد به روشنی آفتاب دید.

خداحافظ… و سلام‌ نصرالله!

واینک‌ می روید به تحیت و تهنیت قدسیان سراپرده ستر و سرادقات سر جلال حضرت رب العرش… به خوشامدتان همه فرشتگان خدا، بال بر قدومتان افکنده اند و شهیدان، فرش نور گسترده اند. مبارکتان باد دیدار حسین فاطمه(ع)، مبارکتان باد تشرف به مقامی که منتهای معراج انی اعلم ما لا تعلمون است.
ای سید حسن نصرالله و ای هاشم صفی الدین! ای خورشید و ماه مقاومت! ای سید و سالار و ای نایب قافله سالار! خداحافظ… و سلام! از این پس تا همیشه و هر روز، سلام!… سلام ما را به خمینی برسانید. سلام ما را به همت، به باکری، به جهان آرا، به بروجردی، به چمران و حسن باقری و حاج حسین خرازی برسانید. سلام‌ ما را به شیخ احمد یاسین، سید عباس موسوی، اسماعیل هنیه، محمد ضیف، یحیی سنوار، فواد شکر و عماد مغنیه و… برسانید. دیدار همه یاران مبارکتان باد ای دو سید شهید که نامتان نماد هویت و عزت جاوید طریق مقاومت است و ستاره راهنمای شبهای ترس و تردید. مبارکتان باد این وصال و این جشن وصول به سرمنزل مقصود. و:
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می روی به سلامت، سلام‌ ما برسانی….

اینک ببین تو آتش نصرالله….

دیدی که دیوپای نمی‌پاید؟
دیدی چه سست، پایگهِ دیو است؟
اینک ببین که آتش نصرالله
در کوچه‌های سرد تلاویو است

شک داشتی به نصر خدا، آری
شک داشتی به وعدهٔ نصرالله
ترسیدی از سیاهی و تاریکی
ترسیدی از غروب غمین ماه

در لاک ترس خویش فرو رفتی
شک مثل روح رفت در اندامت
تا آنکه رعد و برقِ سپاهِ نور
انداختند لرزه بر اندامت

دیدی ولی، خداست خدا! آری
دیدی ولی امام زمان زنده است
آری امام، آنکه به یمن او
جان تمام اهل جهان زنده است

آری امام، آنکه نمی‌خسبد
او که همیشه ناظر کار توست
در دل اگر که منتظرش باشی
او نیز روز جنگ کنار توست

آموختی که جنگ دو رو دارد
روزی است با تو، روز دگر بر تو
ـ اما کمال توست در آن‌دم که
یکسان شوند نفع و ضرر بر تو –

دیدی که شک قرابه‌کشِ ترس است
دیدی که ترس نامه‌برِ شک است
آموختی که نقشِ یقین تنها
بر خاتم شجاع‌دلان حک است

دیدی خدا خداست، خدا حق است
اویی که حیّ قاهر و جاوید است
حتی اگر که ماه به خون غلتد
حاضر امام عصر، چو خورشید است

زین پس، تو ای ز پشت یلان برجای!
ای تیغ! در نیام مشو در خواب
در کارزار، دست ولی را باش
هنگام جنگ، فرصت خود دریاب

شاید که در سلوکِ شرف، روزی
در غزوه در کنار علی باشی
زنگار روح از دل خود بزدای
شاید تو ذوالفقار علی باشی!

کشتند کودکان و زنان را، نیز
کشتند کودکی و لطافت را
هم در دل تمام جهان کشتند
وجدان و درک و عشق و عطوفت را

گفتند سهم ماست زمین اما
فرمود آن جناب: «نمی‌پایند
خفاشکان که اهل شبیخونند
در پیش آفتاب نمی‌پایند»

فرمود «انتقام شهیدان را
حتما از این ستمکده می‌گیرم
من نصرِ حیِّ عالیِ اعلایم
پس با طلوع مرگ نمی‌میرم»

دنیا اگرچه در ید سفاکان،
سرشار از ریا و پر از ریو است
اما ببین که وعدهٔ نصرالله
تزئین گورهای تلاویو است!

شاعر: حسن صنوبری

 

انتهای گزارش/ 

جهان، روشن شد از نور شهادت، جاء نصرالله...

منبع خبر

جهان، روشن شد از نور شهادت، جاء نصرالله… بیشتر بخوانید »

طرح/ شهداءُ علی طریق القدس

طرح/ شهداءُ علی طریق القدس


انتهای پیام/ 118

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

طرح/ شهداءُ علی طریق القدس

طرح/ شهداءُ علی طریق القدس بیشتر بخوانید »

هر چند خودمان تهرانیم، اما دل‌مان لبنان است

هر چند خودمان تهرانیم، اما دل‌مان لبنان است


به گزارش مجاهدت از خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، این روزها، روز‌هایی هست که در تاریخ ثبت می‌شوند. داغ دل‌ها از شهادت سید مقاومت و یاران مقاومت تازه هست و به فضل خدا قرار هست پیکر مطهر او و هم‌رزمش شهید «سید هاشم صفی‌الدین» فردا در بیروت به خاک سپرده شوند.

در این میان؛ با وجود خطرات، افراد زیادی خود را به بیروت می‌رسانند تا در تشییع این فرماندهان جبهه مقاومت شرکت کنند. بسیاری دیگر از مردم نیز دلشان می‌خواست در این مراسم حضور داشته باشند، اما به هر دلیلی نمی‌توانند حضور پیدا کنند و در فضای مجازی احساسات خود را بیان کرده‌ و از هشتگ «إِنّا عَلی العَهد» استفاده کرده‌اند.

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

شهداء علی طریق القدس

انتهای پیام/ 118

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست
هر چند خودمان تهرانیم، اما دل‌مان لبنان است

هر چند خودمان تهرانیم، اما دل‌مان لبنان است بیشتر بخوانید »