پدر شهیدان

به دلم افتاده بود مهدی و زهرا شهید می شوند

به دلم افتاده بود مهدی و زهرا شهید می شوند


نوید شاهد: از بچه ها خبری نشد. اصلا فکرمان به‌طرف پزشکی قانونی نرفت. تا صبح روز بعد که رفتیم آنجا. خودم به هر زحمتی بود رفتم داخل. پسر و دخترم را دیدم. همه شهدا آنجا بودند. هنوز کسی برای شناسایی نیامده بود. وقتی بچه ها را دیدم. بر سر زنان گفتم؛ خاک برسر شدم، بچه‌هایم رفتند.

پریشب خواب بودم. خانمم به خوابم آمد. گفت: برای چه غصه می خوری؟«ما جامون خوبه فقط مراقب خودت باش». من کارم طوری هست که باید ۳ صبح بروم. این چند وقت اخیر بچه هایم را می بوسیدم و بو می کردم و می رفتم بیرون. به سرم زده بود اینها شهید می شوند. همسرم خیلی مهربان بود. همیشه به من می گفت: اگر تو خدایی ناکرده طوری بشوی ما چکار کنیم؟  نمی دانست، با بچه های مان زودتر از من رفت.

دخترم فاطمه زهرا روز ولادت حضرت زهرا به دنیا آمد که اسمش رو زهرا گذاشتیم و روز ولادت حضرت زهرا(س) شهید شد. دقیقا با ولادت به دنیا آمد و رفت. روز قبل از شهادت بچه ها. زنگ زد و گفت: مهدی من را غافلگیر کرده. گفتم یعنی چه؟ گفت: تماس گرفته و روز مادر را تبریک گفت است….

به دلم افتاده بود مهدی و زهرا شهید می شوند

از خودتان و شهدای خانواده بگویید؟

من «مصیب سلطانی نژاد» هستم. پدر شهید فاطمه زهرا و شهید مهدی سلطانی نزاد و همسرم شهید سمیه سلطانی نژاد. شغلم آزاد است من متولد سال ۱۳۶۴ درکرمان هستم.  پسرم مهدی کلاس اول دبستان بود. دخترم فاطمه زهرا هم کلاس پنجم دبستان بود. در این حادثه علاوه بر خانواده خودم، خواهر خانم و دختر و پسر و برادر خانم و همسر و دخترش هم به شهادت رسیدند.

 

از حوادث 13دی و شهادت همسر و فرزندانتان بگویید.

۱۳ دی‌ماه سالروز شهادت حاج‌قاسم بود. بچه‌ها در مسجد موکب داشتند. «هر سال برای حاج‌قاسم بود موکب می‌زدیم. من سرکار بودم و با همسرم تماس گرفتم. گفتم: شما رفتید موکب. گفت: بله. گفتم: بین ساعت ۲ و نیم تا ۳ بعدازظهر  از سرکار برمی گردم. لباس هایم را عوض می کنم و می آیم گلزار پیش شما. همسر گفت: شما نیایید. ما می آییم خانه.

به خانه رفتم و منتظر آمدن شان بودم. تلویزیون روشن بود. چند دقیقه بعد زیر نویس اخبار انفجارها را نشان داد. نگران شدم. فورا به خانمم زنگ زدم. تلفنش را جواب نمی داد. با خواهر خانمم تماس گرفتم. گوشی بوق می خورد؛ ولی جواب نمی داد. به سرعت خودم را  موکب رساندم. همه‌ اطراف را گشتم، اما پیدایشان نکردم. موکب هم تعطیل شده بود. بچه ها 2 کیلومتر بالاتر از موکب شهید شده بودند.  

به دلم افتاده بود مهدی و زهرا شهید می شوند

از این ۹ نفر، خانواده خودم، باجناقم و پدرخانمم هیچ پیدا نشدند. بعد به دلیل مسائل امنیتی ما از گلزار شهدا بیرون کردند. ساعت ۹ شب تمام ماشین ها رفته بودند.فقط ماشین بچه های ما در پارکینگ گلزار بود. شک کردیم. گفتیم هر اتفاقی افتاده در انفجار دوم بوده با دوستانم گشتیم خیلی هم گشتیم ۶۰-۷۰ نفر بودیم بیمارستان ها را سر می زدیم.

 برادر خانمم را که در بیمارستان شهید باهنر دیدم خوشحال شدیم و گفتم بچه های ما هم حتما شهید نشده اند. او هم  بی‌خبر بود. از بچه ها خبری نشد. اصلا فکرمان به‌طرف پزشکی قانونی نرفت. تا صبح روز بعد که رفتیم آنجا. خودم به هر زحمتی بود رفتم داخل. پسر و دخترم را دیدم. همه شهدا آنجا بودند. هنوز کسی برای شناسایی نیامده بود. وقتی بچه ها را دیدم. بر سر زنان گفتم؛ خاک برسر شدم، بچه‌هایم رفتند. پیکر همسرم قابل شناسایی نبود و به سختی شناسایی کردم.

بچه ها به خواب تان می آیند؟

پریشب خواب بودم. خانمم به خوابم آمد. گفت: برای چه غصه می خوری؟ «ما جامون خوبه فقط مراقب خودت باش». من کارم طوری هست که باید ۳ صبح بروم. این چند وقت اخیر بچه هایم را می بوسیدم و بو می کردم و می رفتم بیرون. به سرم زده بود اینها شهید می شوند. همسرم خیلی مهربان بود. همیشه به من می گفت: اگر تو خدایی ناکرده طوری بشوی ما چکار کنیم؟  نمی دانست، با بچه های مان زودتر از من رفت.

به دلم افتاده بود مهدی و زهرا شهید می شوند

 آقای سلطانی نژاد چه چیزی باعث می شد شما به صورت خانوادگی در مراسم سالگرد شهید سلیمانی شرکت کنید؟

خب اینها در خون آدم هست. اعتقادی که ما داریم به مذهب، مملکت و اسلام و ولایت مان. این ها چیز هایی است که هیچ کس نمی تواند از ما بگیرد.  ما یک موکب فرهنگی داشتیم بچه هایی که سن شان کم تر بود در موکب کناری ما بودند. بچه ها می آمدند نقاشی می کشیدند و بالاخره پذیرایی می کردیم و چای و ناهار به زائران می دادیم و خدمت می کردیم.

در وصف شهید سلیمانی هم یک جمله بفرمایید.

همه می دانند حاج قاسم بچه کرمان بود و ما همه ما حاج قاسم هستیم. هیچ کس نمی تواند شهر و مقاومت را از ما بگیرد. ما خودمان عاشق این هستیم که شهید شویم.

 نکته پایانی

دخترم فاطمه زهرا روز ولادت حضرت زهرا (س) به دنیا آمد که اسمش رو زهرا گذاشتیم و روز ولادت حضرت زهرا(س) شهید شد. دقیقا با ولادت به دنیا آمد و رفت. روز قبل از شهادت بچه ها. زنگ زد و گفت: مهدی من را غافلگیر کرده. گفتم یعنی چه؟ گفت: تماس گرفته و روز مادر را تبریک گفت است.

 پایان/



منبع خبر

به دلم افتاده بود مهدی و زهرا شهید می شوند بیشتر بخوانید »

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

پدر اولین شهید مدافع حرم اهل تسنن: برای دفاع از کشور آماده ام


 هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ امروز سوم آذرماه، سالروز شهادت شهیدان مدافع حرم اهل تسنن شهید سلمان برجسته، شهید اصغر بامری، شهید عمر ملازهی، شهید مراد عبداللهی، شهید پرویز بامری پور، شهید نظرمحمد بامری، شهید عبدالحمید سالاری و شهید سید محسن سجادی از استان سیستان و بلوچستان، شهرستان نیکشهر است.

در میانه جنگ با سپاه کفر داعش، اخباری از سوی دشمن منتشر می شد و رسانه های مرتبط با وهابیون سعودی سعی داشتند آن را جنگی میان سنی و شیعه نشان دهند تا بتوانند بار دیگر تلاشی برای تفرقه افکنی داشته باشند؛ اما شهادت این شهیدان اهل تسنن صفحه جدیدی از وحدت میان شیعه و سنی و یگانگی میان آنان نشان داد؛ چراکه ثابت کرد نه‌تنها جنگ میان شیعه و سنی نیست بلکه دفاع از مظلوم، انسانیت و حق در صدر است.

 رسول برجسته پدر شهید سلمان برجسته از اولین شهدای مدافع حرم اهل سنت در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد درباره کودکی این شهید بزرگوار گفت: رسول پسر بزرگم و فرزند پنجم من از شش فرزندم بود که بعد از چهار دختر به دنیا آمد.

وی افزود: فرزندم از کودکی بسیار آرام و  زرنگ بود و احترام به پدر و مادر و مردم را بسیار مهم می دانست؛ سلمان همیشه با نهایت محبت با مردم برخورد می کرد. او از کودکی کمک حال من و مادرش بود و در خرج خانه به ما کمک میکرد.

پدر شهید برجسته اظهار کرد: سلمان توانست تا دوم دبیرستان درسش را بخواند؛ اما از آن به بعد هم کارگری می کرد. او 22 سال داشت ولی ازدواج نکرده بود این در حالی است که مادرش برایش لباس دامادی هم دوخته بود و می خواست بعد از آنکه از سوریه برگشت او را داماد کند اما سلمان دیگر شهید شده بود.

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

رسول برجسته همچنین بیان کرد: پس از شهادت سلمان ما دیگر دامادی او را ندیدیم و شهادت فرزندم قلبمان را سوزاند اما راهی که او انتخاب کرده بود رسیدن به شهادت و آرزوی قلبی اش بود و از این بابت برای او خوشحالیم.

پدر شهید در ادامه افزود: من و سلمان با یکدیگر راهی سوریه شدیم؛ زمانی که از عزم فرزندم برای مبارزه با داعش مطلع شدم سعی کردم او را متقاعد کنم که خودم برای دفاع بروم اما سلمان بسیار پافشاری می کرد تا حتما خودش در آنجا حضور داشته باشد. من رو به سلمان گفتم تو هنوز جوانی، من و مادرت آرزو داریم دامادی تو را ببینیم اما او می گفت اتفاقا آن کسی که باید برود من هستم چون برای این کار جوانتر هستم. من باید در راه خدا و اسلام قدم بردارم. او خطاب به من می گفت که اگر پسر تو نرود، پسر دیگری نرود؛ پس چه کسی باید با ظلم مبارزه کند؟ در نهایت او برای خدا، مبارزه در راه اسلام و مبارزه با داعش را انتخاب کرد.  

وی همچنین با اشاره به اینکه توحش داعش بر کسی پوشیده نیست، افزود: پس از آنکه فرزندان ما به سوریه رفته و در راه اسلام و دفاع از حرم حضرت زینب (س) جنگیدند، دنیا فهمید که داعشیان نه‌تنها مسلمان نیستند بلکه آنان ضداسلام هستند و مطمئنم داعشیان نه‌تنها بویی از اسلام نبرده بلکه انسانیت را هم نمی شناسند.  

پدر شهید با تاکید بر این مطلب که هر لحظه نیاز باشد برای دفاع از حق و کشورم حاضر به مبارزه هستم، افزود: من در زمان جنگ تحمیلی هم کنار برادران شیعه ام به صورت داوطلبانه و  بسیجی به مبارزه با بعثی‌ها پرداختم. در آن زمان هم خیلی ها بودند که خودشان را کنار کشیدند تا زندگی معمولی و به دور از جنگ داشته باشند اما من دفاع از کشورم را وظیفه خود می دانم. در آن زمان هم من ازدواج کرده و یک فرزند دختر داشتم اما می دانستم که خداوند مراقب زن و فرزندم است. من مسلمان هستم و به این موضوع اعتقاد قلبی دارم.  خدا، قرآن و اسلام یکی است و میان شیعه و سنی هیچ فرقی وجود ندارد.

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

گفتنی است تیپ «نبویون»، تیپی متشکل از رزمندگان اهل سنت ایرانی است که یکی از شهدای غیور این تیپ، سلمان برجسته متولد هشتم خرداد سال  1370 از استان سیستان و بلوچستان است وی که اندیشه والایش اجازه نداد تا تخم نفاق در قلبش کاشته شود در سوم آذرماه سال 94 به همراه تنی چند از همرزمانش در مبارزه با تکفیری ها و در حلب سوریه به فیض شهادت نائل آمد.



منبع خبر

پدر اولین شهید مدافع حرم اهل تسنن: برای دفاع از کشور آماده ام بیشتر بخوانید »

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت


 هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

به گزارش خبرنگار نوید شاهد؛ امروز سوم آذرماه، سالروز شهادت شهیدان مدافع حرم اهل تسنن شهید سلمان برجسته، شهید اصغر بامری، شهید عمر ملازهی، شهید مراد عبداللهی، شهید پرویز بامری پور، شهید نظرمحمد بامری، شهید عبدالحمید سالاری و شهید سید محسن سجادی از استان سیستان و بلوچستان، شهرستان نیکشهر است.

در میانه جنگ با سپاه کفر داعش، اخباری از سوی دشمن منتشر می شد و رسانه های مرتبط با وهابیون سعودی سعی داشتند آن را جنگی میان سنی و شیعه نشان دهند تا بتوانند بار دیگر تلاشی برای تفرقه افکنی داشته باشند؛ اما شهادت این شهیدان اهل تسنن صفحه جدیدی از وحدت میان شیعه و سنی و یگانگی میان آنان نشان داد؛ چراکه ثابت کرد نه‌تنها جنگ میان شیعه و سنی نیست بلکه دفاع از مظلوم، انسانیت و حق در صدر است.

 رسول برجسته پدر شهید سلمان برجسته از اولین شهدای مدافع حرم اهل سنت در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد درباره کودکی این شهید بزرگوار گفت: رسول پسر بزرگم و فرزند پنجم من از شش فرزندم بود که بعد از چهار دختر به دنیا آمد.

وی افزود: فرزندم از کودکی بسیار آرام و  زرنگ بود و احترام به پدر و مادر و مردم را بسیار مهم می دانست؛ سلمان همیشه با نهایت محبت با مردم برخورد می کرد. او از کودکی کمک حال من و مادرش بود و در خرج خانه به ما کمک میکرد.

پدر شهید برجسته اظهار کرد: سلمان توانست تا دوم دبیرستان درسش را بخواند؛ اما از آن به بعد هم کارگری می کرد. او 22 سال داشت ولی ازدواج نکرده بود این در حالی است که مادرش برایش لباس دامادی هم دوخته بود و می خواست بعد از آنکه از سوریه برگشت او را داماد کند اما سلمان دیگر شهید شده بود.

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

رسول برجسته همچنین بیان کرد: پس از شهادت سلمان ما دیگر دامادی او را ندیدیم و شهادت فرزندم قلبمان را سوزاند اما راهی که او انتخاب کرده بود رسیدن به شهادت و آرزوی قلبی اش بود و از این بابت برای او خوشحالیم.

پدر شهید در ادامه افزود: من و سلمان با یکدیگر راهی سوریه شدیم؛ زمانی که از عزم فرزندم برای مبارزه با داعش مطلع شدم سعی کردم او را متقاعد کنم که خودم برای دفاع بروم اما سلمان بسیار پافشاری می کرد تا حتما خودش در آنجا حضور داشته باشد. من رو به سلمان گفتم تو هنوز جوانی، من و مادرت آرزو داریم دامادی تو را ببینیم اما او می گفت اتفاقا آنکسی که باید برود من هستم چون برای این کار جوانتر هستم. من باید در راه خدا و اسلام قدم بردارم. او خطاب به من می گفت که اگر پسر تو نرود، پسر دیگری نرود؛ پس چه کسی باید با ظلم مبارزه کند؟ در نهایت او برای خدا، مبارزه در راه اسلام و مبارزه با داعش را انتخاب کرد.  

وی همچنین با اشاره به اینکه توحش داعش بر کسی پوشیده نیست، افزود: پس از آنکه فرزندان ما به سوریه رفته و در راه اسلام و دفاع از حرم حضرت زینب (س) جنگیدند، دنیا فهمید که داعشیان نه‌تنها مسلمان نیستند بلکه آنان ضداسلام هستند و مطمئنم داعشیان نه‌تنها بویی از اسلام نبرده بلکه انسانیت را هم نمی شناسند.  

پدر شهید با تاکید بر این مطلب که هر لحظه نیاز باشد برای دفاع از حق و کشورم حاضر به مبارزه هستم، افزود: من در زمان جنگ تحمیلی هم کنار برادران شیعه ام به صورت داوطلبانه و  بسیجی به مبارزه با بعثی‌ها پرداختم. در آن زمان هم خیلی ها بودند که خودشان را کنار کشیدند تا زندگی معمولی و به دور از جنگ داشته باشند اما من دفاع از کشورم را وظیفه خود می دانم. در آن زمان هم من ازدواج کرده و یک فرزند دختر داشتم اما می دانستم که خداوند مراقب زن و فرزندم است. من مسلمان هستم و به این موضوع اعتقاد قلبی دارم.  خدا، قرآن و اسلام یکی است و میان شیعه و سنی هیچ فرقی وجود ندارد.

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت

گفتنی است تیپ «نبویون»، تیپی متشکل از رزمندگان اهل سنت ایرانی است که یکی از شهدای غیور این تیپ، سلمان برجسته متولد هشتم خرداد سال  1370 از استان سیستان و بلوچستان است وی که اندیشه والایش اجازه نداد تا تخم نفاق در قلبش کاشته شود در سوم آذرماه سال 94 به همراه تنی چند از همرزمانش در مبارزه با تکفیری ها و در حلب سوریه به فیض شهادت نائل آمد.



منبع خبر

هرگز لباس دامادی فرزندم را بر تنش ندیدیم/ دنیا چهره ضد اسلام داعش را شناخت بیشتر بخوانید »

پدر 2 شهید دیار ۱۵ خرداد درگذشت

پدر ۲ شهید دیار ۱۵ خرداد درگذشت


به گزارش مجاهدت از خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، حاج «سید ابوالقاسم احمدی» پدر بزرگوار شهیدان «سید محمد و سید هادی احمدی» از دیار ۱۵ خرداد، دار فانی را وداع گفت و به فرزندان شهید خود پیوست.

مراسم تشییع پیکر آن مرحوم، فردا (چهارشنبه) از ساعت ۱۵، از مقابل منزل وی واقع در ورامین، خیابان ۱۵ خرداد، کوچه شهید سید علی احمدی، به‌سمت گلزار شهدای سید فتح‌الله برگزار می‌شود.

همچنین مراسم بزرگداشت پدر شهیدان احمدی نیز روز جمعه (۲۵ آبان) از ساعت ۱۴:۳۰ تا ۱۶ در مسجد صاحب‌الزمان (عج) ورامین برگزار خواهد شد.

انتهای پیام/ 113

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

پدر ۲ شهید دیار ۱۵ خرداد درگذشت بیشتر بخوانید »

پدر شهیدان «حمزه» آسمانی شد

پدر شهیدان «حمزه» آسمانی شد


به گزارش مجاهدت از دفاع‌پرس از کرمان، «محمد حمزه» صبح امروز بعد از تحمل سال‌ها فراق دعوت حق را لبیک گفت و به فرزندان شهیدش «محمود و حسین حمزه» پیوست.

شهید «محمودحمزه» در سال ۱۳۶۲ و شهید «حسین حمزه» در سال ۶۷ در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

برادران شهید حمزه در روستای کهن از توابع جیرفت متولد شدند.

مراسم تشییع وتدفین پدر شهیدان حمزه فردا از محل گلزار شهدای جیرفت به روستای کهن بخش اسماعیلی جیرفت برگزار خواهد شد.

 

انتهای پیام /

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

پدر شهیدان «حمزه» آسمانی شد بیشتر بخوانید »