گفت‌وگو

در نگاه دین، ورزش وسیله‌ای برای خدمت بهتر و رشد علمی سریع‌تر است/ ورزش باید جزو سبک زندگی طلبگی باشد

در نگاه دین، ورزش وسیله‌ای برای خدمت بهتر و رشد علمی سریع‌تر است/ ورزش باید جزو سبک زندگی طلبگی باشد


حجت‌الاسلام «محمدرضا وحیدی صدر» استاد سطوح عالی حوزه علمیه خراسان و قهرمان آسیایی کیوکوشین کاراته در گفت‌و‌گو با خبرنگار دفاع‌پرس از خراسان رضوی، ضمن تبریک هفته تربیت بدنی، با اشاره به حدیثی از پیامبر اکرم (صلى‌الله‌علیه‌وآله) مبنی بر اینکه مؤمن نیرومند نزد خداوند محبوب‌تر از مؤمن ضعیف هست، اظهار داشت: این حدیث، ارزش سلامت و توان جسمی در مسیر ایمان و عمل صالح را به‌روشنی بیان می‌کند.

وی افزود: اسلام حتی در امور ظاهری مانند نظافت، پاکیزگی، پوشش مناسب و رعایت بهداشت، انسان را به طهارت جسم و روح فرا می‌خواند؛ از این‌رو بی‌توجهی به سلامت، نادیده گرفتن یکی از مسئولیت‌های الهی هست. 

استاد سطوح عالی حوزه علمیه خراسان با اشاره به دیدگاه عقل در این زمینه یادآور شد: عقل سلیم حکم می‌کند که انسان برای انجام عبادات و وظایف اجتماعی، باید از بدنی سالم و پرانرژی برخوردار باشد. یک طلبه بیمار یا کم‌نشاط نمی‌تواند در ساحت مدرسه و تبلیغ دین حضور فعال داشته باشد، اما طلبه‌ای که ورزش را در برنامه روزانه خود قرار می‌دهد، تمرکز علمی، روحیه جهادی و نشاط طلبگی بیشتری به دست می‌آورد.

حجت‌الاسلام وحیدی صدر تأکید کرد: ورزش نوعی واجب عقلی در مسیر انجام بهتر تکالیف دینی و اجتماعی هست و نباید آن را صرفاً یک فعالیت جانبی یا تفریحی دانست. 

وی با بیان اینکه ورزش فقط حرکات بدنی نیست، بلکه یک مدرسه تربیتی و اخلاقی هست، تصریح کرد: ورزش، انسان را به صبر، مقاومت و استقامت عادت می‌دهد و طلبه‌ای که اهل ورزش هست، در مسیر علم و تهذیب نیز پشتکار بیشتری دارد. ورزش همچنین نظم در زندگی را نهادینه می‌سازد، زیرا تحقق نتایج مطلوب در ورزش مستلزم برنامه‌ریزی دقیق و انضباط مستمر هست.

استاد سطوح عالی حوزه علمیه خراسان ادامه داد: در جریان رقابت‌های سالم، روحیه توکل، اعتماد به نفس و سلامت روانی در طلبه تقویت می‌شود و همین امر او را در عرصه‌های تبلیغ، آموزش و ارتباط اجتماعی توانمندتر می‌سازد. 

این روحانی بسیجی ادامه داد: ورزش با فعال‌سازی هورمون‌های شادی‌آور، از افسردگی و رخوت جلوگیری کرده و خلق‌و‌خوی نیکو را در طلاب تثبیت می‌کند. طلبه‌ای که از نشاط و آرامش درونی برخوردار هست، در تعامل با دیگران خوش‌برخوردتر بوده و در حضور بین‌المللی و فرهنگی اثرگذارتر ظاهر می‌شود. از سوی دیگر، ورزش و سلامت جسمی نقشی اساسی در افزایش توان ذهنی دارد و موجب بهبود تمرکز، حافظه و قدرت تحلیل در مطالعه‌های فقهی و فلسفی می‌شود. طلبه‌ای که اهل ورزش باشد، در ساعات طولانی مباحثه علمی یا مطالعه سنگین نیز دچار خستگی زودرس نمی‌شود. 

حجت‌الاسلام وحیدی صدر ورزش را عامل موفقیت تبلیغی دانست و بیان داشت: مبلغ دینی باید ظاهری آراسته و چهره‌ای سرزنده داشته باشد تا مردم او را الگوی دینی باور کنند. نشاط بدنی، زبان گویا و توانایی جسمی برای سفر‌های تبلیغی طولانی و سخنرانی‌های پرشور ضروری هست. مردم به طلبه‌ای که چهره‌ای پرانرژی، متواضع و آراسته دارد، اعتماد بیشتری می‌کنند؛ چراکه این ظاهر پرنشاط، نشانگر روحیه‌ای مؤمن، منظم و هدفدار هست. 

وی با ارائه راهکار‌هایی در خصوص تقویت فرهنگ ورزش در محیط‌های علمی و حوزوی، بر ضرورت فرهنگ‌سازی مستمر تأکید کرد و گفت: باید در جلسات عمومی، نشریات داخلی و برنامه‌های تربیتی حوزه، جایگاه ورزش در سیره معصومان (علیهم‌السلام) و علمای بزرگ تبیین شود؛ آنان در پیاده‌روی، اسب‌سواری، تیراندازی و شنا، هم نشاط بدنی می‌جستند و هم معنویت خویش را تحکیم می‌کردند.

استاد سطوح عالی حوزه علمیه خراسان خاطرنشان کرد: فراهم‌سازی امکانات و تسهیلات ورزشی ارزان‌قیمت یا رایگان برای طلاب، تجهیز کتابخانه‌ها با منابع علمی مرتبط با سلامت و برگزاری مسابقات داخلی و بین‌حوزه‌ای، از راه‌های مؤثر در تقویت گرایش به ورزش هست. 

این قهرمان آسیایی همچنین الگوسازی از طلاب ورزشکار و موفق را مهم دانست و ابراز داشت: معرفی چهره‌های علمی و ورزشی در میان طلاب، موجب شکل‌گیری انگیزه در دیگران می‌شود. طلبه وقتی ببیند هم‌درس و هم‌لباس او در کنار تحصیل موفق، روحی بانشاط و بدنی سالم دارد، خود را برای رسیدن به چنین الگو‌هایی آماده‌تر می‌بیند.

حجت‌الاسلام وحیدی صدر عنوان داشت: علاوه بر این، ایجاد تنوع در فعالیت‌های ورزشی به‌ویژه در رشته‌های فرهنگی و رزمی سنتی، می‌تواند پیوندی میان اصالت دینی و تربیت جسمی برقرار سازد. ورزش‌های سنتی همانند کشتی، سوارکاری و ورزش‌های رزمی ایرانی، علاوه بر تقویت بدن، مفاهیم عمیق اخلاقی، چون جوانمردی، عدالت و ایمان را یادآوری می‌کنند.

وی با تأکید بر ضرورت پرهیز از افراط و تفریط در ورزش خاطرنشان کرد: در نگاه دین، ورزش هدف نیست بلکه وسیله هست؛ وسیله‌ای برای خدمت بهتر، عبادت خالصانه‌تر و رشد علمی سریع‌تر. اگر ورزش از مسیر اعتدال خارج شود، از معنویت دور می‌شود و اگر درست هدایت گردد، انسان را به بندگی عمیق‌تر و آرامش پایدارتر می‌رساند.

استاد سطوح عالی حوزه علمیه خراسان در پایان ابراز داشت: طلاب باید ورزش را در کنار علم و اخلاق، سه ضلع اصلی زندگی طلبگی بدانند تا بتوانند در میدان علم، فرهنگ و خدمت اجتماعی با قوت و نشاط گام بردارند. ورزش در سبک زندگی طلبگی، نه یک انتخاب شخصی، بلکه یک ضرورت تمدنی برای تربیت نسلی پرانرژی، متعهد و جهادی هست.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

در نگاه دین، ورزش وسیله‌ای برای خدمت بهتر و رشد علمی سریع‌تر است/ ورزش باید جزو سبک زندگی طلبگی باشد

در نگاه دین، ورزش وسیله‌ای برای خدمت بهتر و رشد علمی سریع‌تر است/ ورزش باید جزو سبک زندگی طلبگی باشد بیشتر بخوانید »

شاه‌کلید شهید «مهدی‌پور» برای کسب توفیق زیارت اربعین

شاه‌کلید شهید «مهدی‌پور» برای کسب توفیق زیارت اربعین


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «مریم سادات موسوی»، همسر شهید «حسن مهدی‌پور» که تقریباً مقارن با حضور حسن آقا در بسیج با این شهید آشنا و سپس همراه شده بود، خاطرات زیادی از او به یادگار دارد. همسر شهید می‌گوید هر سال به خاطر بچه‌ها نمی‌توانستم به سفر اربعین بروم. یک‌بار همسرم گفت: «من تمام ثواب زیارت و پیاده‌روی‌ام را برای تو می‌گذارم و به نیت تو به این سفر می‌روم…» امسال هم برنامه‌ریزی کرد برای پیاده روی اربعین برود، اما قسمتش بود به جای حرم، صاحب حرم را زیارت کند. 

حسن آقا در سال ۱۳۹۴ در سازمان بسیج مستضعفین مشغول کار شد و همان سال هم به خواستگاری من آمد. پدرم آن زمان در سازمان بسیج مستضعفین شاغل بود. (ایشان چند سال پیش بازنشسته شد).

همسرم هم آنجا مشغول کار بود. یکی از دوستان مشترک پدرم و حسن آقا واسطه این آشنایی و ازدواج شد. پدرم در محل کار چند جلسه با حسن آقا صحبت کرد و ارزیابی‌های اولیه را انجام داد بعد با خانواده مطرح کرد و قرار شد او برای آشنایی اولیه منزل ما بیاید. چون خانواده حسن آقا ساکن شهر قم بودند برای همین اولین جلسه خواستگاری در اسفند ۱۳۹۴ همراه خواهر بزرگ‌شان که در تهران زندگی می‌کرد انجام شد.

تصمیم بر این شد هر دو فکرهای‌مان را کنیم و اگر تا حدودی موافق بودیم با هم بیشتر آشنا شویم. بقیه موارد به بعد از تعطیلات عید نوروز موکول شد. همچنین قرار گذاشتیم جلسات آشنایی و مشاوره را برویم تا نهایتاً تصمیم قطعی را بگیریم. 

آن موقع من هنرجوی رشته سینما در حوزه هنری بودم و خیلی شک داشتم جواب مثبت بدهم یا ندهم. برای همین یک وقت‌هایی جوابم مثبت و یک وقت‌هایی هم جوابم منفی می‌شد ولی، چون پدرم هم نظامی و پاسدار بود برای همین آشنایی با این شغل را داشتم و پاسدار بودن حسن آقا نمره مثبتی برایشان بود.

نهایتاً چطور همسفر زندگی یک شهید شدید؟

راستش یک موقع‌هایی دو دل می‌شدم و می‌خواستم به حسن آقا جواب منفی بدهم تا اینکه یک روز به یکی از دوستانم که از من بزرگ‌تر بود، ماجرای خواستگاری‌ام را تعریف کردم. به دوستم گفتم می‌خواهم جواب منفی بدهم. ناگهان دوستم گفت عکسی از او داری؟ من هم عکسی از حسن آقا داشتم که به دوستم نشان دادم. دوستم با دیدن عکس به من گفت: «این خیلی شبیه شهداست! انگار شهید زنده هست. اگر به او جواب منفی بدهی و فردا روزی شهید شد، آن وقت خبر شهادتش را شنیدی، غصه می‌خوری که چرا به او جواب منفی دادی.» امروز ۹ سال از آن حرفی که دوستم به من زده بود می‌گذرد و حسن آقا شهید شد و من هم همسر شهید شدم. بعد از ازدواج، حسن آقا برایم تعریف کرد دوست داشت داماد حضرت زهرا (س) شود.

برای همین ۴۰ روز سحرگاه به زیارت حرم حضرت معصومه (ع) رفته و دعا کرده بود که یک دختر خوب از خانواده‌ای خوب نصیبش شود. در دوران آشنایی هم او به من می‌گفت من هرچه در زندگی داشته باشم، کار و تلاشم برای آرامش همسر و فرزندانم هست. واقعاً در زندگی همینطور بود و در همه چیز اولویتش من و بچه‌ها بودیم. در خرید، در راحتی و رفع نیاز‌های منزل و غیره… 

چه سالی با شهید عقد کردید؟

ما دوم خرداد ۱۳۹۵ به مناسبت نیمه شعبان با هم عقد کردیم و اردیبهشت ۱۳۹۶ مراسم عروسی‌مان بود و زندگی مشترک را با هم شروع کردیم. دو دختر به نام‌های سلاله و سارا داریم که سلاله متولد مرداد ۱۳۹۸ و سارا متولد اسفند ۱۴۰۱ هست. 

گویا شهید عکس شهادتش را خودش انتخاب کرده بود؟ 

بله، حسن آقا در تمام طول زندگی‌مان همیشه به شهادت فکر می‌کرد و هر وقت می‌خواستیم از او عکس بگیریم، می‌گفت: «طوری از من عکس بگیرید که وقتی شهید شدم به درد حجله شهادتم بخورد!» حتی یک عکس از حسن آقا هست که در محل کارش انداخته بود که دقیقاً مربوط به چند روز قبل از شهادتش هست.

دوستانش بعد از شهادتش برایم آوردند و تعریف کردند: «ما همه آن روز داشتیم عکس می‌انداختیم. وقتی نوبت حسن آقا شد، ایشان گفتند خوب بیندازید قشنگ در عکس بیفتم! وقتی شهید شدم و خواستند از این عکس استفاده کنند، آبرویم نرود.» 

 حتی هنگام خواستگاری که در دوران دفاع از حرم بود، حسن آقا به من گفت می‌خواهم سوریه بروم و ممکن هست شهید شوم. با سوریه رفتنم مشکلی ندارید؟ من در پاسخ به ایشان گفتم: «نه با رفتن شما به سوریه مشکلی ندارم. قسمت هر چه باشد همان اتفاق می‌افتد.» او درخواست برای اعزام به سوریه هم داده بود، منتها مسئولش فرم وی را پاره کرده و گفته بود: «شما تازه عقد کردید و نمی‌توانید بروید.»

بعد‌ها که جنگ سوریه به اتمام رسید و داعش از سوریه بیرون رفت، حسن آقا می‌گفت: «ببین جنگ سوریه تمام و راه شهادت ما هم بسته شد. من نرفتم بجنگم و شهید بشوم.» برای همین خیلی غصه می‌خورد.

یک‌بار به او گفتم ناراحت نباش قطعاً اگر قسمت شما شهادت باشد خدا شما را برای یک روز بزرگ و یک جنگ بزرگ نگه داشته هست. ما هم هنوز یک جنگ اصلی داریم و آن هم مبارزه با اسرائیل هست. آنجا خیلی‌ها باید بروند و شهید شوند تا بتوانیم اسرائیل را نابود کنیم و نابودی‌اش را ببینیم. 

از ویژگی‌های حسن آقا چه تعریفی دارید؟

حسن آقا نماز و روزه‌هایش را از خیلی قبل از سن تکلیف شروع کرده بود. در دوران نوجوانی هم با دوستان هم محلی یک هیئت کوچک برای بچه‌ها و نوجوان‌های محله تشکیل داده بودند. در ایام محرم مراسم عزاداری برگزار می‌کردند تا اینکه بعد‌ها هم حسن آقا از اعضای فعال پایگاه بسیج محله شد. حتی بعد از ازدواج و مستقر شدنش در تهران هم هربار که قم می‌رفتیم حسن آقا سعی می‌کرد به محله و مسجد قدیمی‌شان برود و آنجا در مراسم شرکت کند. 

یک نکته دیگر درباره ارادت شهید به اهل بیت و خصوصاً امام حسین (ع) رفتن هر ساله او به سفر معنوی اربعین هست. هر سال به نجف می‌رفت و از آنجا پیاده راهی کربلا می‌شد. هر سال هم اصرار می‌کرد پدر و مادر مرا با خودش ببرد. گاهی هم که پدر و مادرم می‌گفتند نمی‌توانیم امسال بیاییم، حسن آقا خیلی اصرار می‌کرد اگر هر مشکلی دارید من حلش می‌کنم. یک‌بار به حسن آقا گفتم دلیل اصرار زیاد شما برای بردن آنها چیست؟ او در جوابم گفت: «آن‌ها گذرنامه معنوی من هستند. من پدر و مادر را با خود می‌برم که واسطه شوند و به واسطه آنها امام حسین (ع) من را بخرد و من را در این مسیر راه دهد.» 

شما هم همراه شهید برای اربعین می‌رفتید؟

 من با اینکه مسیر پیاده‌روی اربعین را دوست داشتم، اما به خاطر بچه‌ها برایم سخت بود. برای همین می‌ماندم و شرکت نمی‌کردم. به همسرم می‌گفتم خوش به سعادتت که هر سال می‌توانی بروی و در مراسم پیاده‌روی اربعین شرکت کنی. خوش به حالت که به زیارت امام حسین (ع) مشرف می‌شوی. 

 حسن آقا در جواب می‌گفت: «من تمام ثواب زیارت و ثواب پیاده‌روی‌ام را می‌گذارم برای تو، من هر سال به نیت تو می‌روم.» حتی امسال هم برنامه‌ریزی کرده بود چطور برود. من سر به سرش می‌گذاشتم و می‌گفتم امسال دیگر نرو، ولی دلم راضی نمی‌شد نگذارم برود. آخر سر با شهادتش به زیارت آقا اباعبدالله (ع) رفت. 

از جنگ ۱۲ روزه بگویید، آن روز‌ها کجا بودید؟

خانواده من روز یک‌شنبه ۲۵ خرداد یعنی روز سوم جنگ تصمیم گرفتند از تهران بیرون بروند. چون خواهرم خیلی مضطرب بود و بسیار از سر و صدای حملات موشکی می‌ترسید. ما اصالتاً اهل مازندران و شهر آمل هستیم، پدرم آنجا خانه دارد. حسن آقا وقتی شنید که قرار هست خانواده من به آمل بروند به من هم اصرار کرد با بچه‌ها حتماً بروم. من دلم نمی‌خواست بروم ولی او می‌گفت هم دختران‌مان سلاله و سارا از سر و صدا‌ها می‌ترسند و استرس می‌گیرند و هم اینکه ممکن هست شرایط طوری شود که من شب‌ها نتوانم منزل بیایم. اگر شما تنها باشید دائماً باید نگران شما باشم. روز آخر زودتر از محل کار آمد تا من و بچه‌ها را راهی کند. وقتی می‌خواستیم برویم، گفت ان‌شاءالله من هم زود پیش شما می‌آیم. بروید خوش بگذرانید! حسن آقا همیشه در بحران‌ها به من می‌گفت: «مادر ستون خانه هست. تو باید محکم باشی که بچه‌ها به هم نریزند.»

همچنین همسرم می‌گفت تو قوت قلب من هستی. در لحظه‌های آخر که داشتم از منزل‌مان بیرون می‌آمدم دائم به این فکر می‌کردم که این بار برگردم منزل با چه حالی برمی‌گردم؟ دائم مستندی که سال‌ها پیش در مورد جنگ تحمیلی هشت ساله شنیده بودم در ذهنم مرور و تداعی می‌شد. در آن مصاحبه تصویری که از تلویزیون پخش شده بود، یک نفر تعریف می‌کرد وقتی عراق به ایران حمله کرد، آنها ساکن خرمشهر بودند.

وقتی داشتند از منزل‌هایشان خارج می‌شدند یک ظرف قورمه سبزی در یخچال داشتند. می‌گفت به مادرم گفتم این ظرف را هم ببریم. مادر گفت نه چند روز دیگر برمی‌گردیم و قورمه سبزی را می‌خوریم. اما هشت سال بعد برگشتیم. وقتی نشستم در ماشین و ماشین حرکت کرد، برگشتم از شیشه عقب حسن آقا را نگاه کردم و برایش دست تکان دادم. به او گفتم یک هفته بیشتر شمال نمی‌مانم، زود بیا دنبالم. نمازهایم را شکسته می‌خوانم تا دنبالم بیایی. 

چطور از شهادت‌شان با خبر شدید؟

هر روز با همسرم تماس داشتیم. چون او اجازه نداشت موبایل سرکار ببرد، از تلفن محل کار با من تماس می‌گرفت. شب آخر قبل از شهادت، همسرم منزل بود. از آنجا تماس تصویری گرفتیم تا بچه‌ها را ببیند.

دوشنبه دوم تیرماه این اتفاق افتاد و سازمان بسیج مستضعفین با حملات موشکی رژیم غاصب صهیونیستی مورد حمله قرار گرفت. آن روز حسن آقا با من تماس نگرفت و من هم گذاشته بودم به حساب اینکه سرش شلوغ هست و فرصت نکرده هست تماس بگیرد. تا اینکه خودم نزدیک ظهر زنگ زدم، ولی جواب نداد. البته آن ساعت که من تماس گرفته بودم ساختمان سازمان بسیج مستضعفین مورد اصابت قرار گرفته بود، ولی من بی‌خبر بودم. هر چه زمان بی‌خبری‌ام بیشتر می‌شد نگران‌تر می‌شدم. اخبار را دائم چک می‌کردم، ولی خبری نبود. سعی می‌کردم به خودم دلداری بدهم که چیزی نیست و اتفاقی نیفتاده هست. حوالی شش غروب همان روز دوشنبه یکی از دوستانم تلفن کرد. او می‌دانست سازمان بسیج را زده‌اند. وقتی دید خبر ندارم حرفی نزد. ساعت ۵/۱۰ شب خانم شهید قلی‌زاده تماس گرفت. شماره ایشان را که دیدم، دلم یکدفعه ریخت. فهمیدم خبری شده هست.

او گفت: «حسن آقا، آقای قلی‌زاده و آقای موسویان همراه چند نفر دیگر زیر آوارند.» باورم نمی‌شد. زندگی روی سرم خراب شد. مدام فکر می‌کردم الان آنها را بیرون می‌آورند. برای دلداری به خودم می‌گفتم آن سه نفر «حسن آقا، آقای قلی‌زاده و آقای موسویان» مثل همیشه از این اتفاق یک ماجرا می‌سازند و سر به سر هم می‌گذارند. فکر می‌کردم نهایتاً دست و پای‌شان شکسته هست. چقدر حسن آقا می‌خواهد خودش را برایم لوس کند تا نازش را بکشم! دلم می‌خواست زنگ بزنم و تلفنی به او بگویم مگر قرار نبود مراقب خودت باشی؟…، اما باید بگویم تمامی این حرف‌ها خیالات من بود. آن شب تا صبح هیچ کدام نخوابیدیم، حتی روز سه‌شنبه که سازمان بسیج مستضعفین رفتم هنوز باورم نمی‌شد دیگر حسن آقا را ندارم. با اینکه می‌دانستم قطعاً خبر خوشی از این آوار‌برداری نمی‌شنوم، اما امیدوارانه برای آینده خیال پردازی و دعا می‌کردم برای سلامت خودش و دوستانش که زنده از زیر آوار بیرون بیایند. 

نکته‌ای هست که دوست دارید آن را هم بگویید؟

باید بگویم من در این اتفاق فقط همسرم را از دست ندادم، من یک دوست، همراه و رفیق از دست دادم. ما خیلی با هم حرف می‌زدیم. من همیشه در تمامی کارهایم از او مشورت می‌گرفتم. کار دیزاین انجام می‌دهم (گل آرایی و بادکنک آرایی). او در تمام مراحل کار همراهم بود و پشتیبانی می‌کرد. برای تمام امور کاری‌ام با همسرم مشورت می‌کردم. همیشه سعی می‌کرد هرجایی که می‌تواند به من کمک کند. از کار‌های خانه و حتی پخت غذا گرفته تا کار‌هایی که مربوط به کسب و کارم بود، حسن آقا همیشه کنارم و دوشادوشم بود.

اصلاً نمی‌دانم قبل از او چطور زندگی می‌کردم. برای من و بچه‌ها این فراق خیلی سخت هست، ولی خوشحالم به آرزویش رسیده هست. خوشحالم از اینکه حسن آقا به جایی رسیده که همیشه می‌خواست و می‌دانم که زنده هست و کنار ماست. می‌دانم که ما را می‌بیند، ولی حضور فیزیکی نداشتنش کنار ما آزارم می‌دهد و دلتنگم می‌کند. 

 یک وقت‌هایی وسط گریه‌هایمان به یاد شوخی‌هایش می‌افتیم و می‌خندیم. آنقدر که حسن آقا شوخ طبع و خنده‌رو بود. همکارانش که در موردش حرف می‌زنند، بیشتر از شوخ طبعی‌اش برای ما صحبت می‌کنند.

منبع: جوان

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

شاه‌کلید شهید «مهدی‌پور» برای کسب توفیق زیارت اربعین

شاه‌کلید شهید «مهدی‌پور» برای کسب توفیق زیارت اربعین بیشتر بخوانید »

پدری که در سالروز ازدواجش در حمله رژیم صهیونی شهید شد

پدری که در سالروز ازدواجش در حمله رژیم صهیونی شهید شد


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، بامداد ۲۴ خردادماه، تجاوز وحشیانه رژیم صهیونیستی به خاک ایران، فرماندهان ارشد، دانشمندان هسته‌ای و شمار زیادی از مردم غیرنظامی؛ زنان و کودکان؛ را به شهادت رساند. در میان شهدا، سروان شهید «جواد میرزائیان»، ۳۹ ساله‌ای از نیرو‌های مخلص یگان ویژه فراجا، نیز حضور داشت که ظهر روز دوم تیرماه در حمله هوایی اسراییل به محل خدمتش در منطقه افسریه تهران به شهادت رسید.

او پدری مهربان و فداکار برای دو فرزند خردسالش، فاطمه و محمدطا‌ها و همسری دلسوز و متعهد برای «خانم قدس» بود. برای شنیدن روایت همسر شهید از روز‌های آشنایی تا شهادت این شهید گرانقدر به شهرستان ورامین رفتیم تا پای صحبت‌های ایشان بنشینیم. در ادامه متن این گفت‌و‌گو را می‌خوانید.

خانم قدس، از آشنایی‌تان با شهید بگویید.

همسرم متولد شهریور ماه ۱۳۶۵ بود و من حدود یکسال از ایشان کوچکترم. ما در جوار حرم علی بن موسی الرضا (ع) با یکدیگر آشنا شدیم. من همراه خانواده در پایان ماه صفر برای ایام شهادت به زیارت امام رضا (ع) رفتیم و زمانی که در آنجا بودیم ایشان مرا انتخاب کردند، چند روز بعد که از زیارت برگشتیم، مادرشان با منزل ما تماس گرفتند و اجازه گرفتند که برای خواستگاری به خانه ما بیایند.

مراسم ازدواج و آغاز زندگی‌تان چگونه بود؟

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ جلسه خواستگاری ما بود و به مدت یک ماه پدرم درباره ایشان تحقیق کردند و نتیجه تحقیقات بسیار مثبت بود. مراسم نامزدی و عقد به خواست آقا جواد در تیرماه همان سال انجام شد. این زندگی ۱۵ سال ادامه داشت و نتیجه آن دو فرزند با نام‌های فاطمه و محمدطا‌ها هست که در سال‌های ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ متولد شدند. جالب هست بدانید روز شهادت همسرم با سالگرد عقدمان مصادف شد.

شهید میرزاییان در خانه چگونه رفتاری داشت؟

همسرم اعتقاد نداشت که کار‌های خانه بر عهده زن هست و در تمام کار‌ها به من کمک می‌کردند. همیشه در امور مربوط به بچه داری یار و یاور بودند و الگوی ایشان در همسرداری و امور خانه حضرت علی (ع) بودند و حرف دیگران برایشان حائز اهمیت نبود بلکه رفاه من و فرزندانش در اولویت بود، تا روز‌های آخر هم با وجود شرایط سخت کاری و جنگ همین گونه رفتار کرد البته این اواخر به دلیل احوال ناخوش و بیماری کمتر می‌توانست وقت بگذارد.

همسرتان از چه زمانی وارد کار نظامی شد؟

وقتی با من ازدواج کرد هنوز وارد کار نظامی نشده بود و کارمند پیمانی بنیاد تعاون ناجا در اماکن رفاهی بودند. پس از ازدواج و گذشت سه یا چهار سال شرایط استخدام در ناجا برای او ایجاد شد و وارد شغل نظامی شدند. من اول مخالف بودم، چون پدرم هم نظامی بود و سختی‌های زندگی با مرد نظامی را از نزدیک لمس کرده بودم، اما بعد با اصرار خود شهید و وساطت‌ها قبول کردم.

روز‌های آغاز جنگ ۱۲ روزه را چگونه به یاد دارید؟

وقتی خبر حمله اسرائیل رسید، همکار جواد در ساعات اولیه بامداد با او تماس گرفت و اعلام کرد تا فوری به محل کارش برگردد. شرایط استرس زایی بود و من به شدت دچار بی‌قراری شده بودم همسرم در حال آماده شدن بود تا به سرعت راهی محل کار شود، ما در منزل چند عروس هلندی نگهداری می‌کنیم، آن صبح این پرنده‌ها مثل مرغ بی‌سر دائم خودشان را به در و دیوار قفس می‌زدند، من خیلی جدی گفتم حتی حیوانات هم از شرایط موجود استرس گرفته‌اند، اما او به شوخی گفت: «نه، اگر روزی من شهید شدم بگو مثل مرغابی‌ها که جلوی حضرت علی (ع) را گرفتند، این عروس هلندی‌ها نگذاشتند من بروم.» و با لبخندی زیبا سعی کرد مانند همیشه آرامش را به من هدیه دهد.

آخرین روز‌ها چه گذشت؟

۳۱ خرداد حالش خیلی بد بود. چشم‌هایش قرمز شده بود و بیماری قلبی و فشار خون بالا اذیتش می‌کرد، متاسفانه به خاطر شرایط سخت جنگی و استرس‌های ناشی از جنگ شرایط بیماری‌های آقا جواد تشدید شده بود. داروهایش در محل کار تمام شده بود به خانه آمد تا داروهایش را برای فردا با خود ببرد. فردا شب یعنی اول تیرماه خیلی غافلگیرانه به خانه آمد، در کنار ما ماند، بچه‌ها را در آغوش گرفت، آنها را نصیحت کرد و از آنها قول‌هایی گرفت و فردا صبح به محل کارش رفت، در همان روز آخرین بار ساعت ۱۰ صبح با هم تماس تلفنی داشتیم و صحبت کردیم و این آخرین باری بود که صدای جواد را شنیدم.

آخرین مکالمه‌تان چه بود؟

همیشه در پایان مکالمات مان می‌گفت: «می‌دانم حواست به بچه‌ها از من خیلی بیشتر هست، اما اول مراقب خودت باش.» می‌دانست من استرس می‌گیرم و شدید بی تاب می‌شوم، با وجود اینکه خودش هم فردی استرسی بود، اما تلاش می‌کرد آرامش را به من بدهد تا آرام بگیرم و نگذارد از شرایط سخت و خطرناکی که حاکم بود چیزی بفهمم.

او درباره شهادت چه نظری داشت؟

یک‌بار که مانند همیشه اخبار ۲۰:۳۰ را تماشا می‌کردیم، فرزند خردسال یک شهید را نشان می‌داد که کنار تابوت پدرش نشسته بود و با قاب عکس پدر شهیدش بازی می‌کرد فارغ از اتفاق تلخی که برای دنیایش افتاده، من با دیدن این صحنه گریه کردم، آقا جواد مرا آرام کرد و گفت: «نگران نباش، پدر شهید آن دنیای فرزندانشان را تضمین می‌کند.» بعد گفت: «دعا کن من هم شهید بشوم، تو در حق من دعا میکنی، اجابت می‌شود.» من گفتم چرا باید چنین دعایی کنم؟ دلم نمی‌خواهد دعایی کنم که با دستان خودم تو را از دست بدهم و هیچ وقت همچنین دعایی نکردم، چون هیچ زنی دوست ندارد سقف خانه اش فرو بریزد.

الگو‌های معنوی شهید چه کسانی بودند؟

شهید ابراهیم هادی را خیلی دوست داشت و به ایشان ارادت ویژه‌ای داشت، به شهید پلارک و شهید سجاد زبرجدی هم به طور ویژه‌ای احترام می‌گذاشت. جواد در اردیبهشت ماه یعنی دوماه قبل از شهادتش یک هفته در بیمارستان بعثت تهران به دلیل شدت بیماری و اوضاع جسمی نامناسب بستری بود. چند روز بعد از ترخیص از بیمارستان، گفت می‌خواهد به گلزار شهدای بهشت زهرای تهران برود. سرمزار شهید زبرجدی خیلی گریه و بی تابی کرد نمی‌دانم در آنجا چه خواسته‌ای از آن شهید بزرگوار داشت و در دلش چه گذشت، اما به یاد دارم همیشه برای همه رفتگان و اسیران خاک به ویژه شهدا فاتحه و آیت الکرسی می‌خواند و می‌گفت: «می‌خواهم ثواب آن به همگی برسد.»

چه آرزو‌هایی برای خودش و فرزندان داشت؟

همیشه بعد از نماز و بر سر سجاده با صدای بلند دعا می‌کرد، برای همه مردم، برای همه جوانان و هموار شدن شرایط زندگی آنان، سلامتی همه بیماران و بعد هم برای عاقبت به خیری بچه‌هایمان و سلامتی من دعا می‌کرد و برای خودش مرگ با عزت از خدا طلب می‌کرد، اعتقاد داشت خداوند مرگ با عزت را به همه کس نمی‌دهد و باید لیاقتش را داشت.

خانم قدس بفرمایید که حالا نبود پدر برای خانواده چه معنایی دارد؟

نبود جواد برای من و بچه‌هایمان خیلی سخت هست، اما همین که می‌دانم عاقبت‌به‌خیر شده و مرگ باعزتی که همواره از خدای متعال طلب کرده به آن رسیده، دلگرمی و تسلی ماست و این را هم متوجه شدیم که در جا‌هایی که واقعاً به وجود او نیاز داریم حضور دارد و با دعایش مسیر را برای ما هموار می‌کند، گاهی اوقات آنقدر دلتنگ می‌شویم که هیچ چیز و هیچ کس نمی‌تواند آرامشی را که باید تامین کند، اما از خودش که می‌خواهم بعد از مدتی کوتاه آرامشی در وجودمان شکل می‌گیرد تا آن دلتنگی رنگ ببازد، اما در کل دخترم بیشتر از پسرم اذیت می‌شود، چون وابستگی شدیدی به پدرش داشت. همان شب اولی که یگان محل خدمتش مورد حمله قرار گرفت، خواب عجیبی درباره شهادت پدرش دید.

خواب دخترتان چه بود؟

فاطمه گفت: خواب دیدم پدرم در کنار خانه کعبه هست. مردم زیادی در آنجا عبادت می‌کردند و بابا مابین من و خانه کعبه قرار داشت، اما نزدیک‌تر به خانه کعبه بود. یک سربند «یا حسین شهید» روی سرش بود و با لبخندی زیبا و همیشگی به من نگاه می‌کرد. شاید فکر کنید اغراق هست، اما پیکر همسرم را در معراج شهدا که نشان دادند و روی صورتش را باز کردند، همان سربند روی سرش بسته شده بود، الان آن سربند پیش ماست و امانتی هست که باید به فاطمه خانم تحویل شود.

آیا پیامی برای دشمن دارید؟

دشمن باید بداند انسانیت شرط اول و برتری هست و نژاد و رنگ پوست و محل زندگی تعیین‌کننده نژاد برتر جهان نیست، ما در دین مبین و کامل اسلام هم برتری نژادی یا قومیتی نداریم و شرط برتری به میزان انسانیت و تقوای افراد بستگی دارد.

اسرائیل نژاد برتر که نیست هیچ حتی بسیار بی‌فطرت و بی‌ریشه هست، آنها به منازل مسکونی، بیمارستان‌ها و … و حتی مراکز نظامی هم به ناجوانمردانه‌ترین شکل ممکن حمله کردند. سربازان و کادر نظامی در حین خدمت خالصانه در بی‌دفاع‌ترین حالت ممکن شهید شدند که همسر من یکی از آنها بود.

خائنان داخلی و خارجی باید بدانند کشور ما هرگز از بین نمی‌رود و قطرات خون شهدای مظلوم ما حافظ این مرز و بوم هست و دامن دشمنان را دیر یا زود خواهد گرفت چرا که دست امام زمان (عج) پشت و تکیه گاه ماست. یک تقاضا هم دارم که دولت‌ها بیشتر پاسدار خون شهدا و خانواده آنان باشند.

منبع: نوید شاهد

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

پدری که در سالروز ازدواجش در حمله رژیم صهیونی شهید شد

پدری که در سالروز ازدواجش در حمله رژیم صهیونی شهید شد بیشتر بخوانید »

پیاده روی اربعین حماسه‌ای تمام‌عیار از شور و شعور حسینی هست

پیاده روی اربعین حماسه‌ای تمام‌عیار از شور و شعور حسینی است


سرهنگ پاسدار «علیرضا غریبی» مدیر کل حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس استان بوشهر در گفت وگو  با خیرنگار دفاع پرس بوشهر با گرامیداشت ایام اربعین حسینی اظهار داشت:پیاده روی اربعین حماسه‌ای تمام‌عیار از شور و شعور حسینی هست که حضور آگاهانه و مومنانه عاشقان ابا عبدالله الحسین (ع)  در آن پیام ظلم‌ستیزی، ایثار، معنویت و اخلاق را به سراسر جهان مخابره می‌کند.

وی در ادامه با اشاره به تلاش دست‌اندرکاران و زحمتکشان مردمی آیین جهانی اربعین افزود:مجموعه‌ دست‌اندرکاران و تلاشگران مردمی آیین جهانی اربعین اعم از هیئات مذهبی، تمامی موکب داران و خادمان حسینی به ویژه جوانان پرشور سراسر ایران و خصوصا جوانان عزیز استان بوشهر وشهرهایی که در مسیر زائران حسینی قرار دارند الگوهای درخشانی از همدلی، اخلاص و مهمان نوازی را به نمایش گذاشتند.

مدیرکل حفظ آثار دفاع مقدس بوشهر گفت:تحقق این حماسه عظیم بدون تلاش، مشارکت و همدلی مردم و مسئولان دولت عراق در تأمین امنیت و شرایط مناسب برای حضور میلیون‌ها زائر و عزادار امام حسین(ع)، میسر نیست که به سهم خود از دولت و ملت برادر، عراق تشکر می نماییم.

وی در ادامه بیان داشت:نهالی که در کربلا و در روز عاشورا برای شکوفایی عدالت و حریت با خون آقا اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش آبیاری شد و شکوفا گشت و ثمره و آثار بالنده معنوی آن قـــرن ها مانند چراغ راهی، شیعیان و عــاشـقـان اهل بیت (ع) را هدایت نمود. 

انتهای پیام/

 

 

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

پیاده روی اربعین حماسه‌ای تمام‌عیار از شور و شعور حسینی است

پیاده روی اربعین حماسه‌ای تمام‌عیار از شور و شعور حسینی است بیشتر بخوانید »

امام خمینی (ره) یک انسان تحول‌آفرین در تاریخ بود که توانست دنیای دو قطبی را متلاشی کند

امام خمینی (ره) یک انسان تحول‌آفرین در تاریخ بود که توانست دنیای دو قطبی را متلاشی کند


حجت الاسلام «مرتضی جمالی» مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان یزد در گفت وگو با خبرنگار دفاع‌پرس در یزد ضمن تسلیت به مناسبت فرارسیدن رحلت بنیانگذار حمهوری اسلامی ایران و قیام شهدای ۱۵ خرداد اظهار داشت: شخصیت امام خمینی (ره) یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های جهان اسلام و ایران می‌باشد و جوانان ما باید به خوبی قدر آن را بدانند.
 
وی با اشاره به اینکه امام دارای شخصیتی جامع الاطراف بود؛ اذعان داشت: ایشان در سیاست، اخلاق، عرفان و عبادت جزو سر آمد‌ها و الگو‌های عصر خویش بودند.
 
جمالی در ادامه افزود: دانشجویان ما باید به تحقیق و تفحص در مورد زندگی امام بپردازند و ایشان را به عنوان یک انسان تحول‌آفرین در تاریخ که دنیای دوقطبی را متلاشی کرد، بشناسند. 
 
مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان یزد، در بیان سیره و خط مشی امام خمینی (ره) خاطرنشان کرد: ایشان از همان دوران جوانی اهل عبادت و به جا آوردن نماز شب بودند و این بزرگترین عامل برای رشد شخصیت ایشان است.
 
وی همچنین ادامه داد: حضرت امام بسیار اهل علم و مطالعه بودند تا جاییکه کتاب‌های مختلفی را نوشتند و شاگردان بسیاری را تربیت کردند که به درجات فقاهت و اجتهاد رسیدند.
 
حجت الاسلام و المسلمین جمالی، زنده نگه داشتن اسلام و حمایت همه جانبه از آن در مقابل دشمنی‌ها را مهمترین توصیه حضرت امام به مردم و مسئولان عنوان کرد و افزود: امام (ره) معتقد بود بزرگترین خدمتی که ما می‌توانیم به امت اسلام کنیم این است که در جوانانمان استقلال فکری و عقیدتی بوجود بیاوریم به نحوی که هیچ وابستگی به بیگانگان نداشته باشند.
 
وی ادامه داد: از دیگر نکاتی که حضرت امام بسیار بر آن تاکید داشتند بحث استقلال فکری، معنوی و حتی اقتصادی کشور بود و همواره در توصیه شان خطاب به معلمان، دانشجویان و دانش آموزان بر آن تاکید می‌کردند.
 
وی همچنین حفظ وحدت میان مسئولین و اقشار جامعه را از دیگر توصیه‌های مورد تاکید بنیانگذار جمهوری اسلامی دانست و اظهار کرد: حضرت امام (ره) معتقد بود اگر بین همه ارکان جامعه وحدت و هم روشی بوجود بیاید و اختلافات رفع شود شاهد اصلاح رویه در همه بخش‌ها خواهیم بود. 
 
مسئول دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه فرهنگیان یزد در اظهارات پایانی خود بیان داشت: یکی دیگر از مواردی که حضرت امام همواره دانشجویان را به آن توصیه می‌کردند، بحث علم آموزی و کوشش در زمینه علمی و تحصیلی بود؛ و استقلال کشور را در گرو آن می‌دانستند.
 
گفت وگو از محمدحسین خیراندیش
 
انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

امام خمینی (ره) یک انسان تحول‌آفرین در تاریخ بود که توانست دنیای دو قطبی را متلاشی کند

امام خمینی (ره) یک انسان تحول‌آفرین در تاریخ بود که توانست دنیای دو قطبی را متلاشی کند بیشتر بخوانید »