بمب هسته ای

مذاکره چه زمانی باید در دستور کار قرار بگیرد؟ +فیلم

«اغتشاشات» فرصت دیپلماسی را کمرنگ کرد



اعلام موضع ایالات متحده مبنی بر تمرکز بر حمایت از اغتشاشات در ایران به جای پیگیری روند مذاکرات وین، نشان داده است که دولتمردان امریکا همچنان در خیال خام فروپاشی نظام جمهوری اسلامی دست و پا می‌زنند.

به گزارش مجاهدت از مشرق، اعلام موضع ایالات متحده مبنی بر تمرکز بر حمایت از اغتشاشات در ایران به جای پیگیری روند مذاکرات وین، نشان داده است که دولتمردان امریکا همچنان در خیال خام فروپاشی نظام جمهوری اسلامی دست و پا می‌زنند؛ سودایی که برای رسیدن به آن از یک سو دست به تحریم شده و از سوی دیگر به مهندسی اغتشاشاتی روی آورده‌اند که آتش آن از سوی جریان‌های معاند و اقلیت اپوزیسیون ایرانی روشن شده است. فؤاد ایزدی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بین‌الملل در گفت‌وگو با «ایران» به بررسی ابعاد و پیامدهای این تحولات و دیگر موضوعات مرتبط پرداخته است

***

«جو بایدن»، رئیس جمهور امریکا به رغم وعده‌هایی که در جریان رقابت‌های انتخاباتی مطرح کرد، تاکنون گام اثرگذاری در زمینه مذاکرات وین برنداشته است و به نظر می‌رسد در شرایط کنونی هم اراده‌ای برای تصمیم‌گیری در این رابطه ندارد. دلیل این تعلل چیست؟

در فضای سیاست داخلی امریکا سال‌هاست که درباره نحوه مواجهه با ایران اختلاف و منازعه وجود دارد. در این رابطه دو جریان فکری موافق و مخالف درباره پاسخ به این پرسش با یکدیگر تقابل دارند که آیا می‌توان ایران را با تحریم سرنگون کرد؟ گروهی که معتقدند امکان این امر وجود دارد، مخالف مذاکره و توافق هسته‌ای هستند؛ زیرا به اعتقاد آنها برجام می‌تواند یک گشایش ولو اندک را برای ایران به دنبال داشته باشد و دادن هرگونه امتیازی به ایران مغایر با هدف فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است. در نقطه مقابل این جریان، کسانی هستند که می‌گویند اگر می‌شد ایران را با تحریم سرنگون کرد، در چهل و چند سال اخیر که ایران تحت تحریم قرار داشت، این اتفاق رخ می‌داد اما نه تنها این اتفاق نیفتاد که ایران در عرصه هسته‌ای توانمندتر شده است و بنابراین باید آنها را از طریق مذاکره ابتدا تضعیف و سپس سرنگون کرد. به اعتقاد دسته دوم اگر امریکا می‌خواهد توانمندی هسته‌ای ایران را بگیرد باید به دادن امتیاز هرچند اندک به آن کشور هم اقدام کند. به این ترتیب این دو گروه درباره هدف فروپاشی اختلاف نظر ندارند بلکه در روش رسیدن به این هدف، متفاوت می‌اندیشند.

به نظر می‌رسید در آغاز روی کار آمدن دولت «بایدن» تحلیل آن گروهی که اشاره کردید معترف به شکست فشار حداکثری هستند، بر دیدگاه سایر جریان‌های فکری و سیاسی امریکا غلبه پیدا کرده است. به همین دلیل دولت امریکا به سمت مذاکره با هدف بازگشت به توافق روی آورد. چرا با وجود برتری عددی معتقدان به مذاکره در دولت، هنوز اقدام مؤثری از طرف ایالات متحده در زمین مذاکرات انجام نشده است؟

زیرا در شرایط کنونی اختلاف در فضای داخلی امریکا به بالاترین سطح رسیده است. عاملی هم که به این اختلاف و پیچیدگی دامن زده، مخالفت شماری از دموکرات‌ها با مذاکره و توافق است. در آغاز دولت «بایدن»، سخنگوی وزارت خارجه امریکا و دیگر مقامات امریکایی اعتراف کردند که سیاست فشار حداکثری شکست مفتضحانه خورده است اما با وجود این، همچنان حتی در داخل دولت «بایدن» درباره احیای توافق اختلاف نظر وجود دارد. مخالفان توافق فقط شامل جمهوری‌خواهان نمی‌شود بلکه اکثریت نمایندگان کنگره از جمله دموکرات‌ها نیز مخالف توافق ۲۰۱۵ هستند. «باب منندز» رئیس دموکرات کمیته روابط خارجی سنای امریکا هم مخالف این توافق است. چنین اختلافاتی باعث شده که رئیس جمهور امریکا نتواند براحتی تصمیم‌گیری کند. در غیر این صورت «بایدن» با وجود اذعان مقام‌های دولتش به شکست سیاست فشار حداکثری می‌توانست همان روز نخست به توافق برگردد، چنانکه درباره توافق آب و هوایی پاریس این کار را کرد. اما این کار را نکرد، زیرا فضای سیاسی داخل امریکا در این زمینه یکدست نبود.

الان نظرسنجی‌ها درباره انتخابات پیش رو چه می‌گویند؟

مجلس نمایندگان به سمت جمهوری‌خواهان می‌رود، اما وضعیت سنا هنوز معلوم نیست.

آیا کنگره و سنا سازکاری در اختیار دارند که اگر جمهوری‌خواهان اکثریت را در دست بگیرند، اثر مستقیمی بر روند مذاکرات برجام داشته باشد؟

بله، می‌توانند روند مذاکرات را مخدوش کرده و دولت را با چالش جدی روبه‌رو کنند. الان حتی اکثریت قابل توجهی از دموکرات‌ها مخالف مذاکرات هستند که خود مانع جدی است. اگر فقط ۱۰ نماینده دموکرات در سنا باشند که مخالف برجام باشند و مجلس نمایندگان هم دست جمهوری‌خواهان بیفتد، چنانچه دولت هر توافقی کند ممکن است با قانونی روبه‌رو شود که سنا و مجلس نمایندگان به تصویب رسانده‌اند. برای همین است که باید دید ایران چه می‌خواهد بگیرد و چیزی که می‌خواهد بگیرد برای چه مدت در اختیار خواهد داشت.

به موازات تعلل امریکا در موضوع برجام، این کشور می‌کوشد با همراهی شرکای بین‌المللی خود ایران را به یکی از طرف‌های درگیر در جنگ اوکراین تبدیل کند. هدف از پیگیری این سناریو چیست؟ تحت فشار قرار دادن ایران برای تحقق اهداف واشنگتن در زمینه مذاکرات وین یا ممانعت از افزوده شدن شرکای روسیه در این جنگ؟

برای پاسخ به این پرسش باید چند نکته را مورد توجه قرار داد؛ نکته اول اینکه آیا فروش پهپاد به روسیه خلاف قوانین بین‌الملل است؟ خیر در قواعد بین‌الملل قانونی که مانع انجام این معامله تسلیحاتی باشد، وجود ندارد. اگر ایران که عضو «ان‌پی‌تی» است، بمب هسته‌ای داشت و می‌خواست آن را به دیگر کشورها بفروشد، این امر خلاف قوانین بین‌المللی بود اما درباره پهپاد چنین مقررات محدودکننده‌ای وجود ندارد. در این زمینه برخی به اشتباه ادعا کردند این اقدام ایران مغایر قطعنامه ۲۲۳۱ است. مبنای این ادعا هم بندی از این قطعنامه درباره ممنوعیت ۵ ساله خرید و فروش تسلیحات بود که تاریخ آن در سال ۲۰۲۰ تمام شد. آن بندی هم که معاملات تسلیحاتی را به مدت ۸ سال ممنوع کرده، مربوط به فروش تجهیزات موشکی به ایران است که کشورمان از اول هم آن را قبول نداشت اما اگر این بند را قبول هم می‌کرد، اولاً مربوط به تجهیزات موشکی و دوماً مربوط به فروش تجهیزات به ایران است. از این جهت نیز مقامات ایران مطابق منافع ملی و سیاست فروش تسلیحات عمل می‌کنند، نه ادعاهای بی‌اساس طرف‌های مقابل. با وجود این، طرف مقابل برای اعمال فشار بر ایران به دنبال بهانه می‌گردد. فرقی نمی‌کند مسأله پهپاد باشد یا اغتشاشات یا ایجاد موضوع جدید.

به موضوع حمایت غرب از اغتشاشات اشاره کردید. به نظر می‌رسد با بروز ناآرامی‌هایی، امریکایی‌ها تصمیم گرفته‌اند یک تجربه شکست‌خورده را دوباره به آزمون بگذارند و به جای حل دیپلماتیک موضوع توافق، اغتشاشات ایران را به فرصتی برای تحقق اهداف خود از جمله فروپاشی یا قرار دادن ایران در تنگنا تبدیل کنند. آیا ایالات‌متحده الان همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد حمایت از اغتشاشات برای تحقق زیاده‌طلبی‌های خود گذاشته است؟

رویکردی که امریکا در کنار دیگر شرکای اروپایی‌اش درباره حمایت از آشوب‌های داخلی در ایران در پیش گرفته، نشان‌دهنده ماهیت واقعی کشورهای غربی در تعامل با ایران در سال‌های اخیر بوده است؛ یعنی اگر فرصتی هم نباشد، این کشورها برای ایجاد فشار و انجام عملیات روانی فرصت‌سازی می‌کنند. نکته دیگر اینکه فارغ از آنکه برجام احیا شود یا نه، موضوع هسته‌ای قابلیت خود را از دست داده است، زیرا ایران اکنون نفت خود را می‌فروشد و دیگر با فشارهایی که قبلاً تجربه می‌کرد، روبه‌رو نیست. بنابراین امریکایی‌ها برای ادامه فشار بر ایران به بهانه‌های دیگری نیاز داشتند.

به این مفهوم که آنها اگر درباره برجام با ایران به توافق می‌رسیدند، قصد داشتند فشار را ادامه دهند و بهانه‌های حقوق بشری را دنبال کنند، اما بروز اغتشاشات اخیر باعث شد تاریخ اجرای این سیاست از سوی آنها کمی جابه‌جا شود؛ یعنی هنوز در حالی که توافق نشده، فرصتی برای آنها به وجود آمده که دارند از آن نهایت بهره‌برداری را می‌کنند. از این رو اگر برجامی حاصل شود و ذیل برجام تحریمی تعلیق شود، آن تحریم را به بهانه موضوع دیگری اعمال خواهند کرد. نکته سوم آنکه امریکایی‌ها چنانکه در سال ۸۸ هم تجربه کردند، اگر احساس کنند داخل ایران نابسامانی و اغتشاش به وجود آمده، آن را فرصتی برای خود می‌بینند؛ یعنی اگر هم در ماه‌های اخیر می‌خواستند به توافقی با ایران برسند، با بروز اغتشاشات اخیر در ایران احساس کردند می‌توانند با ابزارهای دیگری حکومت ایران را تحت فشار بگذارند. این تجربه را سال ۸۸ هم داشتند و همین فکر را می‌کردند؛ بنابراین همین رویکرد باعث می‌شود بروز رویدادهایی مانند اغتشاشات در ایران در واقع فرصت تفاهم و پیگیری دیپلماسی را کمرنگ کند.

در چنین شرایطی به نظر می‌رسد مناسبات بین‌المللی مبتنی بر منطق زور و یکجانبه‌گرایی امریکا است. سرنوشت مذاکرات را چگونه می‌بینید؟

همه دولت‌های پس از انقلاب در جمهوری اسلامی در مسیر کاهش تنش گام برداشته‌اند. به همین دلیل است که مرحوم آقای‌ هاشمی در دوره مسئولیت خود پروژه‌ای تعریف کرد مبنی بر دعوت از شرکت‌های نفت و گاز امریکایی برای ورود به بازار ایران. آقای خاتمی درباره موضوع افغانستان با امریکا همکاری کرد. آقای احمدی‌نژاد هم که خیز جدی برای حل مسأله با امریکا برداشت و حتی شخصاً تلاش می‌کرد بحران میان دو کشور را بکاهد. مذاکرات عمان هم از دوره ایشان شروع شد. آقای روحانی نیز که کل دوره خود را معطوف برجام کرد. آقای رئیسی هم که در روند مذاکرات با هدف حل منازعه وارد عمل شد.

از این جهت می‌توان این‌طور نتیجه‌گیری کرد که همه دولت‌های جمهوری اسلامی به دنبال کاهش تنش بوده‌اند اما دلیل اینکه تاکنون این اتفاق نیفتاده این است که فضای فکری حاکم بر امریکا با ابتنا بر دشمنی، خصومت و رویکرد زورمدارانه تعریف شده است و تا زمانی که این کشور از این منظر به تعامل با دیگر بازیگران بین‌المللی می‌پردازد، نمی‌توان امیدوار بود با وجود نشان دادن بیشترین انعطاف از سوی ایران، نتیجه‌ای حاصل شود. بنابراین اگر تاکنون چالش ایران با امریکا حل نشده، به دلیل قصور امریکا است.

با وجود این، پیش‌بینی شما درباره چشم‌انداز مذاکرات هسته‌ای چیست؟

به نظر می‌رسد  امریکایی‌ها موضوع مذاکرات را به بعد از انتخابات کنگره موکول کرده‌اند؛ رویدادهای اخیر هم دستیابی به توافق را سخت‌تر کرده اما هنوز احیای برجام منتفی نشده است.

منبع: روزنامه ایران

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

«اغتشاشات» فرصت دیپلماسی را کمرنگ کرد بیشتر بخوانید »

روایت الجزیره از جزئیات پیشنهاد اروپا برای احیای برجام

ندانم‌کاری بایدن، ایران را به هسته‌ای شدن نزدیک‌تر کرد



یک پایگاه خبری معروف اروپایی اعلام کرد اگر ایران به ساخت بمب اتمی نزدیک شده، مقصر آن بایدن است.

به گزارش مجاهدت از مشرق، روزنامه کیهان در ستون اخبار ویژه خود نوشت:

«اینتر سپت» با طعنه و کنایه، از جو بایدن به عنوان «پدر بمب اتمی ایران»(!) یاد کرده و نوشت: باید بایدن رئیس‌جمهور آمریکا را به دلیل ضعف و انفعالش در مورد روند مذاکرات مرتبط با احیای برجام، عامل اصلی تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی در جهان دانست. عامل اصلی ایجاد وضعیت آشفته کنونی، شخص رئیس‌جمهور آمریکاست که فرصت‌های طلایی برای ممانعت از اوج‌گیری تنش‌ها در پرونده هسته‌ای ایران را با بی‌کفایتی از دست می‌دهد.

بایدن هنوز به هیچ دستاورد روشنی در سیاست‌های خود که بتواند اعلام کند، دست نیافته و علت هم اتخاذ سیاست‌های نادرست است. در مورد مسئله مهمی نظیر برنامه هسته‌ای ایران، این سخن صدق می‌کند. ایران اکنون در نتیجه همین رویه‌ها و سیاست‌های نادرست، به دولتی تبدیل شده که قابلیت‌های اتمی قابل توجهی را به دست آورده است. اقدامات خرابکارانه، ترورها و خرابکاری، صرفا به قدرتمند شدن بیش از پیش توانمندی‌های اتمی ایران منجر شده است. خیلی‌ها در آمریکا بر این باورند که توافق هسته‌ای برجام در آستانه فروپاشی است.

اینکه ایران به سمت تولید تسلیحات اتمی حرکت کند، احتمالی است که عملا با تحریکات دولت بایدن تقویت شده است. این دولت با نشان ندادن تمایل برای احیای برجام در جریان مذاکرات، ایران را به سمت پیشرفت بیشتر در توانمندی‌ها و قدرت اتمی‌اش سوق داده است. ترامپ رئیس‌جمهور قبلی آمریکا به شکل عجیبی از توافق خارج شد و بایدن در تبلیغات انتخاباتی خود، وعده‌های زیادی را مبنی بر این مسئله که بار دیگر آمریکا را به چهارچوب توافق بر می‌گرداند، داد. اما پس از ورود بایدن به کاخ سفید، عملا مواضع دولت ترامپ را ادامه داد.

«برت مک گورک» هماهنگ‌کننده حوزه خاورمیانه کاخ سفید گفته که «هرگونه بازگشت به توافق برجام تا حد زیادی غیرمحتمل است». در این میان، آمریکایی‌ها در چهارچوب معادله اتمی ایران حقیقتا مستحق بخش اعظمِ سرزنش‌ها هستند. این آمریکا بود که توافق برجام را در سال ۲۰۱۸ نقض کرد و در ادامه به همراه کشورهای منطقه، عملا وضعیت را علیه ایران به سمت تنش‌زایی فزاینده هدایت کردند.  

اخیرا یک مقام ارشد ایرانی گفته که ایران هیچ تصمیمی برای تولید تسلیحات اتمی ندارد؛ با این حال از توانمندی‌های فنی برای ساخت تسلیحات هسته‌ای برخوردار است. این موضع‌گیری جدیدِ مقام‌های ایرانی در نوع خود حامل سیگنال‌های جدیدی است.

نوعِ واکنش دولت بایدن به تمامی این تحولات، حقیقتا فاجعه‌بار بوده است.

توافق اتمی برجام به مثابه جلوه‌ای عینی از به‌کارگیری دیپلماسی در دولت باراک اوباما بود. دولتی که در آن بایدن در مقام معاون رئیس‌جمهور آمریکا خدمت کرد. بایدن پس از قدرت‌گیری، فرصتی طلایی جهت بازگرداندن کشورش به توافق را داشت. وی پس از دیدن آنکه ایران علی‌رغم فشارهای دولت ترامپ همچنان به پیشرفت‌های اتمی خود ادامه داده، باید این درس را فرا می‌گرفت که بهتر است هرچه سریع‌تر کشورش را به توافق برجام بازگرداند.

در عوض، بایدن از ترس اینکه مبادا مخالفانش وی را فردی ضعیف تصور کنند، از بازگرداندن آمریکا به برجام خودداری کرد. تعلل‌های بایدن کار را به جایی رساند که اکنون شاهدیم  وی هیچ ابزاری برای احیای توافق برجام که به نفع خود آمریکاست، ندارد.

واقعیت این است که ایران هسته‌ای بدون تردید، گزینه‌های آمریکا در منطقه را محدودتر خواهد کرد. مشکل این است که نه آمریکا و دولتمردان آن اساسا تمایلی به جنگ با ایران ندارند. افکار عمومی آمریکا نیز به شدت از این مسئله‌گریزان است. پس از بیش از دو دهه جنگ‌های خانمان‌سوز و پوچِ آمریکا درخاورمیانه، ایده آغازِ جنگی دیگر، آن هم با کشوری نظیر ایران، یک فاجعه تمام عیار برای هر رئیس‌جمهوری در آمریکاست.

آمریکا به نحو گسترده مخصوصا در مورد معادله اتمی ایران، در بحرانی گرفتار شده که خود آن را ساخته است. مقام‌های آمریکایی سال‌ها گفت‌وگو و مذاکره با ایران را به مثابه لطفی از جانب خود به این کشور در نظر گرفته‌اند. با این حال واقعیت این است که توافقِ برجام کاملا در راستای منافع آمریکا قرار داشت.

این مسئله به تایید بسیاری از سیاستمداران و کارگزاران دستگاه‌های اطلاعاتی-امنیتی اسرائیلی نظیر ایهود باراک هم رسیده است. در این راستا رئیس‌سابق موساد «تامیر پاردو» گفته که «خروج آمریکا از برجام، چیزی کمتر از یک تراژدی نبوده است».

این تراژدی در شرایط کنونی به یک واقعیت کاملا ملموس تبدیل شده و جو بایدن به خوبی آن را درک می‌کند. اگرچه ترامپ فرآیند رسیدن معادله اتمی ایران به نقطه بحرانی کنونی را کلید زد، این بایدن بود که با ترکیبی از ضعف و انفعال، عملا مناقشات در چهارچوب معادله اتمی ایران را به اوج رساند و تهران را به آستانه تبدیل شدن به یک قدرت اتمی رساند. بنابراین می‌توان شخصِ بایدن را مقصر اصلی وضعیت کنونی در چهارچوب مسئله هسته‌ای ایران دانست. وی در مقام و قامت یک رئیس‌جمهور ظاهر نشده و صرفا شایسته این است که از وی به عنوان محرک اصلی تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی یاد شود.

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

ندانم‌کاری بایدن، ایران را به هسته‌ای شدن نزدیک‌تر کرد بیشتر بخوانید »

چگونه پیشرفت‌های علمی می تواند به نابودی بشریت بینجامد

چگونه پیشرفت‌های علمی می تواند به نابودی بشریت بینجامد



دستاوردهای بشر در علم و فناوری به شمشیری دو سویه تبدیل شده اند که هرچند به بهبود زندگی بشر کمک می کنند اما ممکن است به دشمنان اصلی حیات انسان در کره خاکی تبدیل شوند.

به گزارش مجاهدت از مشرق، علم و فناوری جامعه انسانی و محیط اطراف آن را به طرق مختلف تحت تأثیر قرار داده‌اند. در برخی جوامع، علم و فناوری به توسعه اقتصادی منجر شده‌اند و تأثیرات مثبتی در زندگی انسان و محیط اش داشته‌اند. با این وجود چالش‌های جدی نیز ایجاد کرده‌اند که تأثیراتی منفی یا ناخواسته ای نیز در بر داشته است.

مقام معظم رهبری نیز به تازگی در سخنرانی خود در روز مبعث به جنبه‌های منفی پیشرفت‌های علم و فناوری اشاره کردند و اظهار داشتند: “حرص و طمع، پول، تبعیض، استفاده از علم و فناوری برای کشتار انسان‌ها، غارت کشورهای ضعیف و ابتذال شدید اخلاقی و هرج و مرج جنسی، شاخص‌ها و پایه‌های اصلی تمدن غربی است که در واقع شکل مدرن شده همان جاهلیت پیش از اسلام است.”

در این نوشتار به بهانه فرمایشات اخیر رهبر انقلاب به جنبه‌های منفی استفاده از علم و فناوری و هشدارهای مربوط به آن پرداخته شده است.

تاکنون نظریه‌هایی نیز در تأیید این امر ارائه شده و فیلسوفان و محققان مختلف درباره خطرات دستاوردهای نوین بشر هشدار داده‌اند.

۳۰۸۰ کلاهک هسته‌ای در جهان

یکی از دستاوردهای مخرب پیشرفت‌های علم و فناوری توسعه اسلحه‌های کشتار جمعی است. اسلحه کشتار جمعی ممکن است هسته‌ای، رادیولوژیکی، شیمیایی، بیولوژیکی یا هر سلاح دیگری باشد که قادر به از بین بردن انسان‌ها و ایجاد صدمات زیادی به گروهی از افراد است. همچنین چنین سلاح‌هایی به سازه‌های ساخت انسان (مانند ساختمان‌ها)، سازه‌های طبیعی (مثلاً کوه‌ها) و در کل به موجودات کره زمین آسیب می‌رساند.

در توضیح سلاح‌های کشتار جمعی می‌توان آنها را به این صورت تعریف کرد: جنگ افزار رادیولوژیکی هر شکلی از اسلحه به حساب می‌آید که شامل مسمومیت عمدی تشعشع یا آلودگی یک منطقه به منابع رادیولوژیکی را به وجود بیاورد. کشورهای متعددی نسبت به برنامه تسلیحات رادیولوژیکی تمایل دارند، اما فقط تعدادی از آنها ساخت چنین جنگ افزاری را دنبال می‌کنند.

سلاح شیمیایی (CW) یک جنگ افزار تخصصی است که از مواد شیمیایی برای کشتن یا آسیب به انسان ساخته می‌شود. به گفته سازمان منع سلاح‌های شیمیایی (OPCW)، «اصطلاح سلاح شیمیایی ممکن است به هر ماده شیمیایی سمی یا پیش ساز آنکه می‌تواند باعث مرگ، جراحت، ناتوانی موقت یا تحریک حسی از طریق عمل شیمیایی شود، باشد. »

سلاح یا عامل بیولوژیکی در کل یک باکتری، ویروس، تک یاخته، انگل، قارچ، ماده شیمیایی یا سم است که می‌تواند به طور هدفمند به عنوان یک سلاح در بیوتروریسم استفاده شود. علاوه بر این پاتوژن‌های زنده یا در حال تکثیر، سموم و بیوتوکسین‌ها نیز جزو عوامل بیولوژیکی به حساب می آیند. تاکنون بیش از ۱۲۰۰ نوع عامل بیولوژیکی با قابلیت تبدیل به اسلحه توصیف و مطالعه شده‌اند.

عامل‌های بیولوژیکی به طرق مختلف روی سلامت انسان تأثیر منفی ایجاد می‌کنند. این تأثیرات شامل واکنش‌های حساسیتی معتدل تا شرایط پزشکی جدی از جمله جراحات، معلولیت مادام العمر و حتی مرگ را در پی دارند.

اما در این میان تسلیحات هسته‌ای پرخطرتر هستند زیرا قدرت تخریب بسیار بیشتری دارند. به طور دقیق‌تر اسلحه هسته‌ای یک دستگاه انفجاری است که قدرت ویرانگر همجوشی هسته‌ای را دارد. تسلیحات هسته‌ای نیز بمب اتمی، بمب هسته‌ای و کلاهک هسته‌ای هستند.

در حال حاضر طبق اطلاعات وب سایت انجمن کنترل تسلیحات(Arms Control Association)که در ژانویه ۲۰۲۲ میلادی آپدیت شده، تخمین زده می‌شود در جهان حدود ۱۳۰۸۰ کلاهک هسته‌ای وجود دارد.

هرچند تعداد این کلاهک‌ها در روسیه و آمریکا نسبت به زمان جنگ سرد کاهش یافته، اما باید اشاره کرد طی ۳۰ تا ۴۰ سال اخیر تعداد کشورهای بیشتری به این نوع تسلیحات دست یافته‌اند. در حال حاضر روسیه بیشترین تعداد کلاهک هسته‌ای (۶۲۵۷ عدد) را در اختیار دارد. پس از روسیه، آمریکا با ۵۵۵۰ کلاهک، چین (۳۵۰)، فرانسه (۲۹۰)، انگلیس (۲۲۵)، پاکستان (۱۶۵)، هند (۱۵۶)، رژیم صهیونیستی (۹۰) و کره شمالی (حدود ۴۰ تا ۵۰ عدد) بیشترین تعداد کلاهک‌های هسته‌ای در جهان را در اختیار دارند.

نانو ماشین‌هایی با قابلیت از بین بردن انسان در جهان

نیک بوستروم فیلسوف، متعقد است که هوش مصنوعی در آینده به انقراض انسان منجر می‌شود. او در کتاب پرفروش خود به نام ابر هوش: مسیرها، خطرها و استراتژی‌ها تصویری تیره و تار از آینده‌ای رسم می‌کند که در آن محققان یک ماشین با قابلیت ارتقای دائمی می‌سازند.

این ماشین به تدریج می‌آموزد تا از تراکنش‌های آنلاین درآمدزایی کند و کالا و سرویس در دنیای واقعی بخرد. از سوی دیگر این ماشین با استفاده از دی ان ای که سفارش داده، نانوسیستم های ساده ای می‌سازد که به سیستم‌های پیچیده‌تر تبدیل می‌شوند و در نتیجه قدرت بیشتری برای تغییر جهان اطراف خود می‌یابند.

بوسترم دراین باره می‌نویسد: اکنون تصور کنید هوش مصنوعی دچار این شک شود که انسان در برنامه‌هایش تداخل ایجاد می‌کند. ممکن است اسلحه‌های کوچکی بسازد و آنها را به طور مخفیانه در جهان توزیع کند. ممکن است کارخانه‌های نانوی کوچکی در سراسر جهان و به طور همزمان در یک بازه زمانی از پیش تعیین شده، یک گاز تخریب اعصاب تولید کنند یا ربات‌هایی توسعه دهند که مانند پشه‌ها هدف خود را دنبال می‌کنند.

چگونه پیشرفتهای علمی می تواند به نابودی بشریت بینجامد

بوستروم و عده‌ای از فلاسفه معتقدند چنین سناریوهایی فراتر از داستان‌های علمی تخیلی هستند. آنها درباره پیشرفت‌های فناورانه ای که خطرات وجود به همراه دارد و ممکن است به از بین رفتن بشریت یا تمدن به شکل شناخته شده آن منجر شود و همچنین راه‌هایی برای متوقف کردن آنها، مطالعه‌ای انجام داده‌اند.

هیو پرایس سرپرست مرکز خطر وجودی دانشگاه کمبریج(CSER) در این باره می‌گوید: تصور کنید آنچه ما انجام می‌دهیم ایجاد یک تیم علمی برای مقابله با عواملی است که انسان را تهدید می‌کنند.

مطالعه خطرهای وجود راه مقابله با جنبه‌های منفی فناوری

مطالعه خطرهای وجودی هنوز حوزه نوپا و کوچکی است که در سال ۲۰۱۸ میلادی تعداد اندکی افراد در ۳ مرکز درباره آن مشغول فعالیت بودند چراکه هنوز هیچکس متقاعد نشده این حوزه جدی است. بیشتر سناریوهای پایان یافتن تمدن انسانی از حمله پاتوژن های ساخت انسان، لشکر نانوربات ها یا حتی ایده جهانی شبیه سازی شده، ممکن است بسیار غریب به نظر برسد.

جویس تیت یکی از افرادی که روی چالش‌های قانونگذاری در علوم در انستیتو ایننوژن واقع در ادینبرا فعالیت می‌کند، در این باره می‌گوید: هم اکنون تنها تهدید وجودی واقعی جنگ هسته‌ای است.

از سوی دیگر استیون پینکر روانشناس دانشگاه هاروارد خطرهای وجودی را یک دسته بندی بی استفاده می‌داند و هشدار می‌دهد این موارد ممکن است انسان را از تهدیدهای پیش رو و قابل حل مانند تغییرات آب و هوایی و جنگ هسته‌ای دور کند. او در کتابش می‌نویسد: ایجاد ترس و وحشت درباره فجایع احتمالی از آینده انسانیت محافظت نمی‌کند و حتی ممکن است آن را به خطر بیندازد.

بی توجهی به خطرات دستاوردهای علمی

با این وجود بسیاری از طرفداران خطرهای وجودی پیش بینی می‌کنند با سرعت گرفتن پیشرفت‌های فناورانه و علمی، این حوزه اهمیت بیشتری می‌یابد. همانطور که بوستروم در تحقیق خود اشاره کرده تاکنون تحقیقات زیادی در خطرات انقراض انسان انجام نشده است.

پرایس نیز در این باره می‌گوید: می‌توان ادعا کرد در حوزه خطرات وجودی به بحث علم توجهی نشده است انسان همیشه با احتمال انقراض نابهنگام روبرو است. مثلاً ممکن است سیارکی مشابه آنچه دایناسورها را منقرض کرد، با زمین برخورد کند یا یک فوران آتشفشانی ممکن است آسمان را برای سال‌ها تیره کند و انسان‌ها را به کام مرگ بفرستد. از سوی دیگر به زودی تهدیدهایی در رشته‌های علمی مختلف ظاهر می‌شود. بوستروم در این باره می‌گوید: در قرن جاری ما با پدیده جدیدی روبرو می‌شویم، به قدرت‌های جدیدی دست می‌یابیم تا جهان جدیدی بسازیم.

چگونه پیشرفتهای علمی می تواند به نابودی بشریت بینجامد

خطرات وجودی ریشه در علوم حیاتی دارد که در ظاهر بسیار ساده به نظر می رسند. به عنوان مثال پاتوژن ها نشان داده‌اند قادر به از میان بردن یک گونه هستند. به عنوان مثال ۴ پاندمی آنفلوانزا در قرن گذشته جهان را در برگرفته است. هم اکنون نیز ویروس کرونا در سراسر جهان منتشر شده است. محققان از هم اکنون مشغول مهندسی پاتوژن هایی هستند که احتمالاً خطرات بیشتری دارند. برخی از کارشناسان نیز در سال ۲۰۱۸ میلادی معتقد بودند ترورهای زیستی تا ۲۰۲۰ سالانه یک میلیون قربانی می‌گیرند.

ابر هوش تهدیدی اصلی برای انسان

این در حالی است که بوستروم معتقد است ویروس‌ها تهدید اصلی نیستند. بلکه هوش مصنوعی یک خطر واقعی به حساب می‌آید.

بسیاری از سناریوها مبتنی بر ماشین‌هایی هستند که از انسان‌ها باهوش‌تر هستند و در حقیقت ابر هوشمند به حساب می آیند. اگر چنین هوش مصنوعی ایجاد شود و خودمختار باشد، احتمالاً خطرناک است.

هر چند تعداد زیادی از کارشناسان هوش مصنوعی درباره خطر هوشمندتر شدن ماشین‌ها از مبدعانشان نگران نیستند. اما جان تالین یکی از توسعه دهندگان نرم افزار اسکایپ در این باره معتقد است هوش مصنوعی در صورتی خطرناک است که محیطی مرگبار برای انسان‌ها ایجاد کند.

او می‌گوید: شرایطی را تصور کنید که در آن دمای هوا ۱۰۰ درجه سانتیگراد بالا می‌رود یا پایین می‌آید. در این وضعیت انسان ظرف چند دقیقه منقرض می‌شود.

البته برخی دیگر معتقدند مشکل اصلی آن نیست که هوش مصنوعی فناوری بدی است بلکه تکامل نیافته است. برای اجتناب از چنین روندی محققان سعی دارند ارزش‌های انسانی را به هوش مصنوعی بیاموزند. اما منتقدان ادعا می‌کنند چنین تلاش‌هایی موفقیت آمیز نیستند زیرا تهدیدهای آتی قابل پیش بینی نیستند.

اتوماسیون، ربات‌ها و ماشین یادگیری تهدیدهای تازه برای بشر

هنگامیکه از هوش مصنوعی سخن به میان می‌آید باید توجه داشت این فناوری تقریباً هر حوزه‌ای که به آن وارد شده را قدرتمندتر کرده است.

علاوه بر بیم آنکه ربات‌ها و اتوماسیون انسان‌ها را بیکار کنند، نیروی‌های فناوری پیشرفته بلاک چین، داده کلان، مهندسی ژنتیک، مهندسی زیستی و ماشین یادگیری نیز قابلیت این را دارند که به تهدید تبدیل شوند.

از سوی دیگر شبکه‌های اجتماعی و جمع آوری داده‌های جمعیت‌ها نیز با حقوق بشر تناقض دارند.

ماشین‌ها به طور روز افزون ارزشهای انسانی را کاهش می‌دهند.

همین فناوری‌هایی که سبب بیکاری میلیاردها انسان می‌شود، نظارت و کنترل بر افراد را نیز ساده‌تر می‌کند.

همچنین از سوی دیگر وابستگی انسان به این فناوری‌ها و نسل‌های بعدی آنها یکی دیگر از تهدیدهای متوجه انسان است.

علاوه بر این موارد نباید بدافزارهایی را فراموش کرد که در سیستم‌های حیاتی اختلال ایجاد می‌کنند، غذاهایی که به طور ژنتیکی نیز دستکاری شده‌اند و انتشار اشعه‌های رادیواکتیو از دستگاه‌ها نیز دیگر خطرات فناوری نوین برای انسان به شمار می آیند.

شبیه سازی انسان و دستکاری ژنتیکی مواد غذایی

یکی دیگر از خطرات مربوط به پیشرفت‌های فناوری به شبیه سازی انسان‌ها مربوط است. بسیاری از محققان معتقدند این فناوری به درمان بیماری‌های مختلف و همچنین پیوند اعضا کمک می‌کند.

اما نمی‌توان خطرات آن را نادیده گرفت. این موارد شامل انواع نقایص در اندام‌های حیاتی مانند کبد، مغز و قلب است. پیامدهای دیگر شامل پیری زودرس و مشکلات سیستم ایمنی است. یکی دیگر از مشکلات احتمالی مربوط به سن نسبی کروموزوم‌های سلول شبیه سازی شده است.

دیگر تهدید بزرگی که از سوی فناوری خطراتی برای بشر دارد، دستکاری های ژنتیکی در گیاهان و تولید غذاهای تراریخته است. بزرگترین تهدید ناشی از غذاهای تراریخته این است که می‌توانند اثرات مضری بر بدن انسان داشته باشند. اعتقاد بر این است که مصرف این غذاهای دستکاری شده ژنتیکی می‌تواند باعث ایجاد بیماری‌هایی شود که در برابر آنتی بیوتیک ها مصون هستند.

منبع: مهر

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

چگونه پیشرفت‌های علمی می تواند به نابودی بشریت بینجامد بیشتر بخوانید »

ترامپ چمدان هسته‌ای را از واشنگتن خارج می‌کند

ترامپ چمدان هسته‌ای را از واشنگتن خارج می‌کند



به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از مشرق به نقل از ایندیپندنت، «دونالد ترامپ» در آخرین روز ریاست جمهوری خود، هنگام ترک واشنگتن دی‌سی چمدان «فوتبال هسته‌ای» را با خود می‌برد، چنان‌که پیش‌تر در گزارش‌ها پیش‌بینی‌ شده بود، ترامپ این چمدان ۲۰ کیلو و نیمی را صبح روز تحلیف جو بایدن در پرواز به فلوریدا همراه خود می‌برد، اما روز چهارشنبه، به محض قسم خوردن بایدن به‌عنوان رییس جمهوری جدید، رمزهای اتمی مربوط به این چمدان در فاصله هزار و ۶۰۰ کیلومتری از آن دیگر معتبر نخواهد بود.

مقام‌های ارتش آمریکا  گفته‌اند که «فوتبال هسته‌ای» دیگری را آماده در اختیار دارند و منتظرند تا پس از رسیدن  بایدن به ریاست کل قوا، او را همراهی کنند.

بنا بر گزارش‌ها، ترامپ هنوز تصمیم نگرفته است که آیا به رسم نامه‌نگاری به رییس جمهوری بعدی و گذاشتن نامه روی میز فرماندهی دفتر ریاست‌جمهوری عمل کند یا خیر.

سی ان ان نیز در این رابطه می نویسد: ترامپ  در حال ترک کاخ سفید، قرار است با اتمام رسمی دوره خود به املاک مارالاگو در فلوریدا یا زمین گلف نزدیک آن برود.

در این گزارش آمده است که  ترامپ می‌خواهد صبح روز تحلیف جو بایدن و پیش از پرواز به فلوریدا، در پایگاه مشترک اندروز، مهمانی خداحافظی برگزار کند. مقام‌ها در مصاحبه با یواس‌اِی تودی گفته‌اند ممکن است در این مهمانی، رژه مخصوص پرچم و ۲۱ بار شلیک توپ هم‌زمان به نشانه احترام نیز اجرا شود. به گزارش خبرنگار مجاهدت به نقل از نیویورک‌تایمز، احتمال دارد در این مهمانی فرش قرمز نیز پهن کنند و دسته موسیقی نظامی هم برنامه اجرا کند.

ترامپ که روز چهارشنبه برای بار دوم استیضاح شد (امری که در تاریخ آمریکا بی‌سابقه است) قرار است به‌جای شرکت در مراسم تحلیف، صبح آن روز برای آخرین بار کاخ سفید را ترک کند. از دهه ۱۸۶۰ تاکنون، اونخستین رییس جمهوری خواهد بود که در مراسم تحلیف رییس جمهوری بعد از خود شرکت نمی‌کند، اما مایک پنس، معاونش، اعلام کرده است که در این مراسم شرکت خواهد کرد.

همیشه رسم بر این بوده است که پیش از اجرای مراسم تحلیف، رییس جمهوری پیشین با خانواده رییس جمهوری جدید در کاخ سفید دیدار کنند.

منبع: مهر



منبع خبر

ترامپ چمدان هسته‌ای را از واشنگتن خارج می‌کند بیشتر بخوانید »