دانشجوی شهید

شهید پتراکو: اگر به عمق حجاب پی ببرید، خواهید فهمید که زینت واقعی است

شهید پتراکو: اگر به عمق حجاب پی ببرید، خواهید فهمید که زینت واقعی است


گروه ساجد دفاع‌پرس: شهدای والامقام در وصیت‌نامه‌های خود که هدایت‌گر نسل‌ها در مسیر آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران هستند، نکات مهم و ارزنده‌ای را به ما گوشزد کرده‌اند که یکی از این نکات پراهمیت، ضرورت حفظ حجاب هست؛ توصیه‌ای که اگر به آن عمل شود، بسیاری از مشکلات اجتماعی و اعتقادی جامعه ریشه‌کن خواهد شد؛ ضرورتی که شهید مسعود پتراکو نیز در وصیت‌نامه خود بر آن تأکید کرده و گفته هست: «از عموم خواهران مهربانم تقاضا دارم که تو را به خدا حجاب خود را حفظ کنید که اگر به عمق آن پی ببرید خواهید فهمید که زینت واقعی این هست».

وصیت‌نامه شهید «مسعود پتراکو»

بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام و درود بر امام زمان (عج) و نایب ارجمندش امام خمینی دامت برکاته. با سلام به ارواح پاک شهدای تاریخ، از هابیل تا حسین (ع) و از حسین (ع) تا شهدای جنگ تحمیلی. با درود به جانبازان و مجروحین جنگ که با دادن قسمتی از بهترین چیز، بهشت را برای خود تضمین کردند.

موقعی که وصیت‌نامه را می‌خوانید، دیگر من در میان شما نیستم، من در طی چندین باری که توفیق حضور در جبهه را پیدا کردم، به نکته مهمی رسیدم که برایتان می‌گویم: من فهمیدم که چند وقتی یکی از دوستان، آشنایان و اقوام آدمی شهید می‌شود تا دیگران را بیدار کند. دیگران نیز شهید می‌شوند تا کسان دیگر را از خواب غفلت بیدار کنند، این در مورد من نیز صادق بود. دوستان یکی‌یکی رفتند، مهدی‌ها رفتند تا مسعود‌ها (ترکان) بیدار شوند، مسعود‌ها شهید شدند تا محمد‌ها بیدار شوند و محمد رفت تا مرا از خواب غفلت بیدار کند و به این کاروان راه یابم. بعد از رفتن محمد دیگر شهادت برایم شیرین شد و دنیا سخت و تاریک، دیگر نمی‌توانم لحظه‌ای در دنیا باشم و در تمامی نماز‌ها و ادعیه از خداوند رحمان تقاضا می‌کردم تا مرا پیش محمد ببرد. 

آدمی وقتی بنشیند و لحظه‌ای تفکر کند، آن تفکری که از هفتاد سال عبادت برتر هست، خواهد فهمید برای چه آمده و چطور باید از این دنیای فانی رخت بربندد، و چه نیکوست شیوه شهادت را گزیدن. وقتی فکر می‌کنم کسی که شهید شد، در رحمت ایزدی بر او باز می‌شود، در جوار قرب الهی منزل می‌گزیند، مرغ دلم پر و بال می‌کشد و در هوس رفتن به پیش خدا و رسول خدا و مولا علی (ع) و امام حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) و حضرت زینب (س) و دیگر اولیاء و دوستان در سرم موج می‌زند. 

آیا اگر این انقلاب نبود، اگر این جنگ نبود، همچنین فیض عظمایی و همچنین موهبت بزرگی نصیب ما می‌شد. فقط می‌ترسم که نکند، خدای نکرده در لحظه شهادت، دلمان سست شود و بر ایمان‌مان لرزه افتاده و لحظه‌ای فکر ماندن در این دنیا در ذهن‌مان بیافتد و از درجه‌ای که خداوند تبارک و تعالی برای شهدا قرار داده هست، بی‌بهره مانیم. پناه می‌برم به خداوند از شر وسوسه‌های شیطان درون و از فتنه‌های شیاطین بیرونی.

این را بدانید هر کسی آرزویی دارد که در راه رسیدن به آن تلاش می‌کند، من نیز بعد از رفتن محمد، دیگر آرزویم رسیدن به لقاء حق بود که امیدوارم خداوند نظری کند، و فرجی حاصل نماید تا به این بزرگ دست یابم.

از برادرانم تقاضا می‌کنم، نماز را به پا دارید که نماز بهترین عبادات نزد پروردگار هست. خداوند می‌فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا» یعنی «اگر از ذکر من دوری گزینید، پس به تحقیق در سختی خواهید افتاد». 

از عموم خواهران مهربانم تقاضا دارم که تو را به خدا حجاب خود را حفظ کنید که اگر به عمق آن پی ببرید خواهید فهمید که زینت واقعی این هست. مبادا خون شهید را پایمال نمایید. از آزار و اذیت‌هایی که در طول عمرم از من دیدید مرا حلال نمایید. 

مادرم! ای کسی که همیشه غمخوار من بودی و همه‌جا که من تنها بودم، مرا تنها نمی‌گذاشتی، تو را به جان سیدالشهداء (ع) خود را نگهدار، مگر راضی نبودی که من به جبهه بروم، خوب من هم رفتم و به آرزویم رسیدم، چرا ناراحت باشی؟ مرا ببخش که خیلی هتک حرمت و بی‌احترامی به شما کردم و این را بدان که با صبرت اجر شهید را خواهی برد، امیدوارم مرا حلال کنی و از من راضی باشی. 

دوستان عزیزم! آدمی در برهه‌ای از زندگیش، به دوستانش بیشتر از هر کسی وابسته هست، من نیز خیلی به دوستانم علاقه داشتم. از آن‌ها پوزش می‌طلبم که گاهی ناراحت‌شان کردم. امیدوارم همیشه مطیع امام باشید و تفرقه را از خود دور کنید، هی نگویید پشت فلانی نماز نمی‌خوانم. آخر چرا؟ مگر نعوذبالله فلانی فاسق هست، این کار‌ها را نکنید که دل امام به درد می‌آید. از تمام کسانی که در رأس مسائل هستند، چه در مسجد، محل و چه در جا‌های دیگر، تقاضا دارم، سعی کنید تا جوان‌ها را از خود دور نکنید. قشری که کمتر به مسائل دنیوی فکر می‌کنند، قشر جوان جامعه ماست. تا می‌توانید از آن‌ها در امور استفاده کنید. امیدوارم در همه جا وحدت حفظ شود و بدانید با وحدت هست که بر کفر جهانی پیروز خواهیم شد. 

اگر خواستید مراسمی بگیرید در مسجد کوی نصر (گیشا) باشد. شاید عده‌ای از مردم که کمی غافل هستند ذره‌ای به خود آیند. دوست دارم اگر جنازه‌ای دست شما رسید، اول از گیشا حرکت کنید و به خانه ما در میدان امام حسین (ع) برده و سپس به بهشت زهرا برای تدفین ببرید. اگر توانستید مرا در کنار محمد (افشین) خاک کنید. من چند سال با او بودم، می‌خواهم همیشه پیش او باشم. پناه می‌برم به خدا از فشار قبر و پناه می‌برم به او از تنهایی قبر. خدایا اگر می‌شود علی (ع) را در شب اول قبر به فریاد ما برسان. 

من در دنیا خطا‌های زیادی داشتم، اگر توانستید صدقه زیاد بدهید. 

مقداری پول دارم که تمامی اختیارات با مادرم می‌باشد، چند کتاب از دوستانم عاریه گرفتم که با پوزش از آن‌ها تقاضا دارم به منزل‌مان رفته کتاب خود را پس بگیرند. در انتها این را دوباره بگویم، هر چه داریم از امام داریم، هرچه هست از اسلام هست. از اسلام و امام دست برندارید و از خداوند کریم می‌خواهم دشمنانش را به راه راست هدایت فرماید. 

خداوند ما را با شهیدان کربلا محشور گرداند. 

(آمین یا رب العالمین)

مسعود پتراکو

۱۹/ ۹/ ۱۳۶۵

انتهای پیام/ 113

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

شهید پتراکو: اگر به عمق حجاب پی ببرید، خواهید فهمید که زینت واقعی است

شهید پتراکو: اگر به عمق حجاب پی ببرید، خواهید فهمید که زینت واقعی است بیشتر بخوانید »

کیف قرمزی که برات شهادت «حسین شرکت» شد

کیف قرمزی که برات شهادت «حسین شرکت» شد


به گزارش مجاهدت از گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، روز سی‌ام دی‌ماه سال ۱۳۳۴ در یکی از محلات قدیمی و اصیل اصفهان به نام کوچه صراف‌ها و در خانواده‌ای مذهبی و علاقه‌مند به امام حسین و اهل بیت(ع) به‌دنیا آمد. مادرش نام او را حسین گذاشت، چون برادر بزرگش که حسین نام داشت در عاشورای سال قبل از تولد او، از دنیا رفته بود. «حسین شرکت» پس از گذراندن تحصیلات دوران ابتدایی، برای ادامه تحصیل تا اخذ دیپلم، مجبور شد روز‌ها کار کند و شب‌ها به تحصیل بپردازد؛ چراکه هزینه‌های تحصیلی و شخصی خود را شخصا و با کار کردن تأمین می‌کرد.

حسین پس از اخذ دیپلم، عازم خدمت سربازی شد. محل خدمتش روستای قارمه دره بود. آشنا ساختن دانش‌آموزان آن منطقه با اعتقادات مذهبی و آموزش قرآن، تهیه کتاب و کمک در ساختن مدرسه، حمام و … از جمله فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی او در طول مدت خدمت در این منطقه بود.

دانشجوی الهیات تهران، طلبه قم، رزمنده جبهه!

یک سال پس از پیروزی انقلاب، در سال ۱۳۵۸ از طریق کنکور سراسری به دانشگاه راه یافت و در رشته الهیات پذیرفته شد و در دانشکده الهیات دانشگاه تهران، تحصیل خود را آغاز کرد. اما چندی بعد دانشگاه‌ها به‌دلیل مشکلات فرهنگی برای مدتی تعطیل شدند، حسین نیز از فرصت استفاده کرد و در شهر قم به گذراندن دروس حوزوی مشغول شد. اما پس از اندک زمانی، تجاوز و تهاجم دشمن بعثی به سرزمینمان آغاز شد و او از طرف سپاه پاسداران قم که پس از پیروزی انقلاب، خدمت در آنجا را شروع کرده بود، عازم جبهه‌های نبرد شد.

مسئولیت عملیات خاکی جهاد سازندگی استان اصفهان در جنگ

او با آغاز جنگ و در همان اولین روزها، لباس رزم پوشیده و به خیل رزم‌آوران آوردگاه نبرد پیوست و در عملیات‌های ثامن‌الائمه (ع) و فتح‌المبین شرکت کرد. مدتی بعد، پس از بازگشت ازجبهه، به عضویت جهاد سازندگی درآمد و برای سومین مرتبه، این‌بار با جهادگران جهاد سازندگی روانه میدان رزم شد. استعداد سرشار و هوش خدادادی او سبب شد در مدت کوتاهی مسئولیت مهندسی رزمی و مسئولیت عملیات خاکی جهاد سازندگی استان اصفهان را به‌عهده بگیرد و در عملیات‌های غرورآفرین فتح‌المبین و بیت‌المقدس، فعالانه حضور یابد و بی‌وقفه و خستگی ناپذیر، در کنار جهادگران مخلص فداکار و سنگرسازان بی سنگر، تلاش و مجاهدت ورزد.

عشقت‌ ای جان جهان، ما را میان خون کشاند…

روح بلند حسین، در قفس تنگ دنیایی و در قالب خاکی و زمینی، طاقت ماندن بیشتر نداشت. او چنان خالص و پاک و صیقل خورده و شفاف شده بود که دیگر این زمین با همه تعلقاتش برای او زندان و زنجیر بود. بیتاب رها شدن بود و بیقرار بال گشودن. روز‌های آخر عمرش بار‌ها اطرافیان و دوستان و همرزمان، از او شنیده بودند که گفته بود: «خدایا! مگر نه این هست که خودت گفته‌ای، هر آن‌کس که عاشق من شود، من نیز عاشق او خواهم شد و هر کس را که عاشقش شوم، او را به پیش خود می‌خوانمش… پس کی عاشق من می‌شوی؟!…»

کیف قرمز را بردار…

شاید جواب این سؤالش بود که در رویایی که یک شب در آخرین مرخصی، در خانه دید و برای مادرش تعریف کرد که: در خواب دیدم که در کنار یک کشتی بودم که عازم کربلا بود، دو کیف دستی، یکی به رنگ سبز و دیگری به رنگ قرمز بود و من خواستم سبز را دست بگیرم ولی گویا کسی گفت، قرمز را بردار و رفتم به سوی کشتی… و در پی این رؤیای شیرین با خانواده‌اش وداع کرد و رفت، درحالی‌که همه می‌دانستند او دیگر باز نخواهد گشت.

روز فتح خرمشهر گفت: امروز شهید می‌شوم!…

او چنان مشتاق و منتظر شهادت بود که به شهادت خود یقین پیدا کرده بود. حتی هم‌رزمانش هم دریافته بودند که حسین به‌زودی به لقاء دوست خواهد شتافت و خود نیز این راز را پنهان نمی‌کرد، زیرا روز سوم خرداد به دوستان گفته بود: «من امروز به شهادت خواهم رسید»! و همین هم شد. خدا خریدار عشقش شده بود و بهای این معامله، چیزی بزرگتر از جان عاشق او نبود که با شهادت، به وسعت لامکانی قرب معشوق می‌رسید. روز فتح خرمشهر، او جزو اولین فاتحان شهر بود، اما برای او خدا، فتح بزرگتری تدارک دیده بود: فتح جان در وصل و لقای جانان! و: «ما به فلک می‌رویم، عزم تماشا که‌راست؟!…»

باید وضوی خون بسازیم…

ظهر روز واقعه، حسین به‌همراه برادرش در ۲ کیلومتری خرمشهر بودند و دوستان گفتند همینجا نماز ظهر را به‌جا بیاوریم یا در خرمشهر؟ جمع آنها گروهی بودند که گاهی سرود «وضوی خون» را می‌خواندند. حسین در گوش یکی از دوستان گفت: «باید وضوی خون بسازیم» این قطعه‌ای از آن سرود بود.

بالاخره به طرف خرمشهر رفته و سرانجام عصر روز سوم خردادماه، روز آزادسازی خرمشهر و در آخرین مرحله عملیات افتخارآفرین و پیروز بیت‌المقدس، حسین به مسجد جامع خرمشهر می‌رود. سردار رشید جبهه حق «حاج حسین خرازی» که یاران خود را در منطقه گمرک در تنگنای محاصره توسط قوای باقیمانده دشمن می‌بیند، از او و جمعی دیگر از دوستان می‌خواهد تعدادی از رزمندگان را جمع‌آوری کنند و برای یاری بچه‌های لشکر به گمرک بروند.

با سری خونین سوی ارباب…

«حسین شرکت» و «سید محمد لاله‌زار» جمعی از رزمندگان را به گمرک می‌رسانند و همانجا با نیرو‌های دشمن درگیر می‌شوند، پس از شکستن محاصره درحالی‌که حسین و اکبر سلطانی در کنار هم به رزم و دفاع مشغول بودند، شهید سلطانی به شهادت می‌رسد و لحظاتی بعد سر حسین که همیشه می‌گفت آن را به خدا هدیه کرده‌ام، مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد. حسین شرکت در کنار سید محمد لاله‌زار، عهد خود را عاشقانه ادا کرد، و در سن ۲۷ سالگی به آرزوی دیرین خود رسید و با سری خونین به زیارت مولایش حسین(ع) و همسنگران و همرزمان شهیدش شتافت.

روز فتح خرمشهر، روز فتح بزرگتری برای او بود: شهادت، که منتهای مقصد و مقصود عاشقان و غایت آمال سالکان معراج فنا در ذات حضرت احدیت هست، او را در جذبه جمال حق، جاودانه کرد. حسین، از گشودن دروازه خرمشهر، به گشایش دروازه ملکوت و عرش خدا و دیدار حسین(ع) و اصحاب عاشورایی او رسید. سوم خرداد ۶۱ روز فتح «حسین شرکت» بود و روز شهادتش؛ و چه افتخاری از این بالاتر؟!

انتهای پیام/ 119

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده هست

کیف قرمزی که برات شهادت «حسین شرکت» شد

کیف قرمزی که برات شهادت «حسین شرکت» شد بیشتر بخوانید »

اسلحه خونین شهدا را نگذارید در زمین بماند

اسلحه خونین شهدا را نگذارید در زمین بماند


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از اردبیل، «علی زینالی» فرزند حسین در سوم مهر 1347 در روستای آلنی از توابع شهرستان مشگین شهر به دنیا آمد.   

بعد از شروع جنگ تحمیلی به عنوان بسیجی دانشجو به جبهه اعزام و در ششم بهمن 1365 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به فیض شهادت نایل و پیکر پاک وی در گلزار شهدای زادگاهش آرام گرفت.

وصیت نامه بسیجی شهید «علی زینالی»:

تو خود لطف کردی و مرا به ایشان عطا نمودی و خدايا الان اختیار داری و سرنوشت در دست توست ای مهربان.

خدایا می خواهم این جسم ناقابل را قبول کنی، خدایا من خودم را در مقابل عظمت تو زبون و بی چیز می دانم.

برادران و خواهران و ای کسانی که به وصیت نامه گوش می دهید، از شما تقاضا دارم که راه شهیدان را ادامه دهید و اسحله خونین شهدا را نگذارید در زمین بماند بردارید و انتقام این عزیزان را بستانید.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

اسلحه خونین شهدا را نگذارید در زمین بماند

اسلحه خونین شهدا را نگذارید در زمین بماند بیشتر بخوانید »

دانشگاهیان خاش به یاد شهید دانشجو نهال کاشتند

دانشگاهیان خاش به یاد شهید دانشجو نهال کاشتند


به گزارش مجاهدت از دفاع‌پرس از زاهدان، همزمان با هفته منابع طبیعی و روز درختکاری رئیس و کارکنان دانشکده صنعت و معدن خاش به یاد شهید دانشجو رحیمداد کردی در محوطه این دانشکده نهال  کاشتند.
 
«محمد حسین دهقان» رئیس دانشکده صنعت و معدن خاش اظهار داشت: روز درختکاری بهانه‌ای است تا با کاشت درخت این نماد زیبا و با شکوه طبیعت قدمی برای حفظ محیط زیست برداشته و آن را احیاء نماییم.
 
دهقان اقدام کاشت نهال به یاد شهدا را یک اقدام ارزشمند و معنوی بر شمرد و افزود: این کار سبب اشاعه فرهنگ ایثار و همدلی و زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره شهدا می‌شود.
 
رئیس دانشكده صنعت و معدن خاش عنوان كرد: همه سرسبزی‌ها و رویش های ايران اسلامی مديون از خود گذشتگی شهداي گرانقدر و جانبازان است و كاشت نهال با نام اين عزیزان سبب می شود ايثارگری ها و دلاورمردی‌ های آنان هميشه در دل ها زنده بماند.
 
انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

دانشگاهیان خاش به یاد شهید دانشجو نهال کاشتند

دانشگاهیان خاش به یاد شهید دانشجو نهال کاشتند بیشتر بخوانید »