وصیت نامه شهید

امام را تنها نگذارید که خود تنها خواهید ماند/ با انقلاب باشید و همگام با انقلاب پیش بروید

امام را تنها نگذارید که خود تنها خواهید ماند/ با انقلاب باشید و همگام با انقلاب پیش بروید


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از تبریز، «اصغر احمدی حمدگو» فرزند «محمود»، ۱۴ بهمن سال ۱۳۴۲ در تبریز متولد شد. وی تحصیلات خود را تا مقطع دوم متوسطه ادامه داد و سپس به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور یافت.

«اصغر احمدی حمدگو» پس از شرکت در چند عملیات از جمله «بیت‌المقدس» و «رمضان»، ۱۹ مهر سال ۱۳۶۱ در جریان عملیات «مسلم بن عقیل» در منطقه «سومار» به درجه رفیع شهادت نائل آمد. برادرش «جعفر» نیز یک سال بعد در عملیات «خیبر» به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید «اصغر احمدی حمدگو»

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب «اصغر احمدی حمدگو» وصیت‌نامه‌ی خود را با درود بر حضرت امام و آرزوی سلامتی ایشان و درود بر شهیدان اسلام از ابتدا تاکنون و آرزوی پیروزی تمام رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل آغاز می‌کنم.

«إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَالَّذینَ هاجَروا وَجاهَدوا فی سَبیلِ اللَّهِ أُولٰئِکَ یَرجونَ رَحمَتَ اللَّهِ ۚ وَاللَّهُ غَفورٌ رَحیمٌ» به درستی آن‌ها که ایمان آوردند و کسانی که هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا، آن‌ها امیدوارند به رحمت خدا و خدا آمرزنده و مهربان است.

پدر و مادر و برادرانم! از خداوند سلامتی امام و شما را خواهانم. تنها آرزویی که دارم، این است که با انقلاب باشید و همگام با انقلاب پیش بروید و از رفتن من به هیچ وجه ناراحت نشوید؛ چون این روز‌ها اسلام احتیاج به خون‌هایی دارد تا با قطرات آن، ریشه‌های درخت خود را آبیاری کند. اگر لیاقت داشته باشیم، همواره ریشه‌های اسلام را‌ تر و تازه نگه می‌داریم و در جهانی شدن اسلام عزیزمان و صدور آن به جهان، تا جایی که امکان داشته باشد، می‌کوشیم. خداوند به خاطر این‌که به دینش کمک می‌کنیم، از ما راضی شود و ما را ببخشد. از شما عاجزانه تقاضا دارم که نماز جمعه و دعای کمیل شب‌های جمعه را از یاد نبرید.

با امام باشید و از او پیروی کنید، امام عزیزمان را تنها نگذارید که خود تنها خواهید ماند، مثل این که گله‌ای از چوپان خود جدا شود که در همان لحظه گرگ‌ها آن‌ها را خواهند درید. به شما توصیه می‌کنم از امام جدا نشوید و این بزرگ‌مرد الهی را خوب بشناسید که اوست تنها نایب برحق ولی‌عصر (عج)، از اسلام و انقلاب اسلامی پشتیبانی کنید تا این انقلاب را صحیح و سالم به صاحبش تحویل بدهد.

آری، پدر و مادرم و برادران و خواهرانم! من این راه را آگاهانه انتخاب کردم و خود را برای هرگونه ازجان‌گذشتگی آماده کرده‌ام و شهادت را با جان و دل پذیرا هستم. تو‌ ای پدر عزیزم! با دست رنج خود کار کردی و با مشقت مرا به این سن و سال رساندی، به خاطر خدا حلالم کن و اگر شهید شدم، افتخار کن که چنین فرزندی بزرگ کردی. پدرم! مگر نه این است که آرزو داری به هر قیمتی که شده راه کربلا باز شود و مگر نه این بود که راضی بودی جانت را بدهی تا راه کربلا باز شود؟ آیا بیماری مرا به یاد داری که خداوند بعد از چند سال مرا به شما باز گردانید؟ او مرا نگه داشت برای همین روز‌ها تا به جندالله بپیوندم و در سبیل خدا قدم بنهم و در راه خودش بجنگم، راه کربلا را باز کنیم تا مسلمانان امام خود را زیارت کنند. اگر در راه خدا بجنگیم و پیروز شویم، یا شهید، پیروز هستیم.

به برادرانم و بچه‌های مسجدمان و دوستان توصیه می‌کنم که راه شهیدان را ادامه دهند. اگر در راه خدا شهید شوم، ناراحت نشوید؛ بلکه خوشحال باشید و از خداوند بخواهید که من معصیت کار و گناه کار را ببخشد. پدر و مادرم! در عملیات قبل که شرکت داشتم، شاهد بودم که دعا‌های شما هر کدام معجزه‌ای می‌شود و بر سر ما می‌بارد؛ دعا را از یاد نبرید که به فرموده‌ امام عزیزمان «ما با دعا زنده‌ایم». امام عزیز و رزمندگان را دعا کنید که آن‌ها هم شما را دعا خواهند کرد. از خدا بخواهید معامله‌ای را که هر یک از رزمندگان با خدا انجام می‌دهند، بپذیرد. من نیز همچون رزمندگان دیگر مشتری خوبی برای کالایی که دارم، یافتم و می‌خواهم آن را معامله کنم؛ اگر لیاقت شهادت را داشتم، مطمئنم که خدا کالای مرا با سود بی‌کران خریده است؛ وگرنه لیاقت نداشته و کالایم بی‌ارزش بوده است. به مادرم بگویید مرا حلال کند که زحمات فراوانی برایم کشیده است.

مادرم! برایم گریه نکن و رخت عزا نپوش؛ بلکه خوشحال باش و افتخار کن که مرا با شیر حلالت بزرگ کردی تا جان خود را فدای اسلام کنم. به برادران و خواهرانم نیز بگویید مرا حلال کنند. از شما می‌خواهم که امام را دعا کنید، به احکام اسلام عمل کنید و سعی شما به خاطر اسلام باشد. «الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»؛ زمانی که به آن‌ها مصیبتی برسد، می‌گویند از سوی خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.

صبور و شکیبا باشید و از نبود من غمگین نشوید؛ چون از سوی اویم و به سوی او باز می‌گردم. پدرم! هر چه دارم به برادرم بدهید و مرا در قبرستان (گلستان) شهدای وادی رحمت دفن نمایید، حقی را که بر گردنم دارید به خاطر خدا ببخشید تا خدا نیز مرا ببخشد. در ستیز با صدامیان یا به مقصد کربلا نزدیک می‌شوم و کربلا را زیارت می‌کنم و یا به دنیای جاودان سفر خواهم کرد و آن‌جا خود امام حسین (ع) را زیارت خواهم نمود و از او خواهم خواست تا شفاعت مرا بکند. از شما می‌خواهم رزمندگان اسلام را دعا کنید تا همیشه بر کفر پیروز شوند. به این امید که مرا حلال کنید، از شما خداحافظی می‌کنم.

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

امام را تنها نگذارید که خود تنها خواهید ماند/ با انقلاب باشید و همگام با انقلاب پیش بروید

امام را تنها نگذارید که خود تنها خواهید ماند/ با انقلاب باشید و همگام با انقلاب پیش بروید بیشتر بخوانید »

استغفار و دعا، بهترین درمان برای تسکین دردها است

استغفار و دعا، بهترین درمان برای تسکین دردها است


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از زاهدان، «محمد امیر پیکرستان» در دوم مرداد ماه سال ۱۳۴۴ در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. وی که از خانواده عشایر غیور سیستان و بلوچستان بود وقتی احساس کرد که به وجود او و دیگر همسالانش در جبهه نیاز است، در سال 1362 داوطلبانه به جبهه اعزام شد. سرانجام در پنجم آبان ماه سال۱۳۶۲ در مریوان به فیض شهادت نائل آمد.

در بخشی از وصیت نامه این شهید آمده است:

«این مردمی که به خدا، قیامت و به هیچ دین حقی ایمان ندارند و هیچ حرام خدا را حرام نمیشمارند، با اینها بجنگید.

برادران، شما بجنگید با این کافران تا موقعی که در برابر شما خاضع شدند. مبادا در دل شما ترس و هراس بیفتد و از یاد خدا غافل شده و دوستی مال و فرزند در دل شما بیافتد. خود را برای تحمل رنج و مصیبت ها و ناکامی ها و ناروایی ها آماده سازید که قادر یکتا پشتیبان و نگهبان شما است و تنها اوسـت کـه شما را از شر دشمنان نجات میبخشد و عاقبت شما را بـه خیـر میگرداند و دشمنان شـما را بـه انواع عذاب ها و شکست ها دچار میگرداند.

این مصیبت ها و سختی ها زودگذر و تمام شدنی است. ولی به ما پاداش این جانفشانی ها و فداکاری ها و نعمتهای ابدی و بی پایـان خداوندی خواهید رسید. 

ای جوانان نکند در رخت خواب ذلت بمیرید که امام حسین(ع) در میدان نبرد شهید شد و نکند در غفلت بمیرید که امام علی(ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبرِ حسین (ع) شهید در راه حسین(ع) و بـا هـدف شهید شد. 

برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تـسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیندازند که اگر چنین کردند روز بدبختی مـسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست».

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

استغفار و دعا، بهترین درمان برای تسکین دردها است

استغفار و دعا، بهترین درمان برای تسکین دردها است بیشتر بخوانید »

اسلام امانت گران بهایی به قیمت خون شهدای عزیز کربلاست

اسلام امانت گران بهایی به قیمت خون شهدای عزیز کربلاست


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از تبریز، شهید «محمدتقی ابراهیم‌پور دخانی» یکی از شهدای نوجوان استان آذربایجان شرقی است؛ وی  در سال 1349 در تبریز دیده به جهان گشود، باوجود سن کم اما بینش بلند خود هنگامی که 15 ساله بود سلاح به دست گرفت و برای مقابله با دشمن بعثی و مخالفان انقلاب اسلامی عازم جبهه‌های نبرد شد. وی 7 تیر 1365 در جریان درگیری با گروهک‌های ضدانقلاب در سقز به مقام رفیع شهادت نائل آمد و در گلزار شهدای شهرش به خاک سپرده شد.

این شهید نوجوان در وصیت‌نامه خود که چند ماهی پیش از شهادتش نگاشته شده، چنین آورده است:

بسم الله الرحمن الرحيم

اینجانب محمدتقی ابراهیم‌پور دخانی در کمال صحت و شعور، در حالی‌که در جبهه‌های نور علیه ظلمت و حق علیه باطل و در کنار رزمندگان اسلام در جنگ با صدامیان کافر و با عشق به شهادت توفیق حضور یافته‌ام، این وصیت‌نامه را تقریر می‌کنم. ولی و وصی من عبارت است از پدر از جان عزیزترم که بر امور من ولایت داشته‌اند. اگر به لطف خدا توفیق شهادت یافتم، ثلث مبلغی را که در بانک دارم از طرف اینجانب به فقرا بدهند.

از پدر و مادر و خواهران و برادرانم و تمام خویشان و آشنایان می‌خواهم که مرا حلال کنند و بدانند که من با ایمان به خدا و پیامبرش، حضرت محمد مصطفی (ص) و با ایمان به امامت و جانشینی بلافصل مولی‌الموحدین، امیرالمؤمنین علی (ع) و یازده فرزند معصومش و با اعتقاد به روز قیامت و بهشت و جهنم و با عقیده به ولایت فقیه در زمان غیبت و با اعتقاد به حقانیت جهاد با دشمنان بعثی و صهیونیستی جمهوری اسلامی ایران پا به جبهه گذاشته و از خداوند متعال توفیق دفاع از حریم مقدس اسلام را خواهانم و ان‌شاءالله تا آخرین قطره‌ی خونم از خدمت به اسلام و مبارزه‌ی بی‌امان با دشمن بی‌ایمان دریغ نخواهم کرد.

اسلام امانت گران بهایی است که به قیمت خون شهدای صدر اسلام و هم‌چنین به قیمت خون شهدای عزیز کربلا و سرور مظلومان، حسین بن علی (ع) به دست ما رسیده است و در این زمان هزاران شهید به رهبری حضرت امام خمینی جان خود را فدای این ودیعه‌ی الهی کرده‌اند؛ باید از این امانت به خوبی نگهداری کرد، ولی به قیمت خون عزیزان. خون ما از خون شهدای عزیز اسلام و مخصوصا خون سالار شهیدان، سید مظلومان رنگین‌تر نیست. چنان‌چه امام امت فرمودند: «ما باید خودمان را فانی کنیم و همه به دنبال این باشیم که مکتبمان به پیش برود.»

من بنده‌ی گنهکار نیز می‌خواهم خود را در راه اسلام و قرآن و مکتب تشیع فانی کنم تا بلکه به حیات ابدی برسم و در روز قیامت خداوند مرا نیز بپیوندد به آنان که درباره‌شان فرموده است: «یا ایتها النفس المطمئنه…» در خاتمه به تمام آشنایانم وصیت می‌کنم که از جلسات عزاداری امام حسین (ع) غافل نشوند و اگر خواستند بر من گریه کنند، بر سید مظلومان و اهل بیت او بگریند و ثوابش را هدیه‌ی روحم نمایند.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

اسلام امانت گران بهایی به قیمت خون شهدای عزیز کربلاست

اسلام امانت گران بهایی به قیمت خون شهدای عزیز کربلاست بیشتر بخوانید »

با لبیک گفتن به حسین زمان، راه امام حسین (ره) را ادامه دهید

با لبیک گفتن به حسین زمان، راه امام حسین (ره) را ادامه دهید


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از تبریز، «عباس آقاوردی» یکی از هزاران دلاورمرد ایرانی است که جان شریف خود را در راه حراست از میهن اسلامی فدا کرد. وی که متولد 2 دی 1339 در روستای «بکرآباد» شهرستان اهر است، با آغاز جنگ تحمیلی با لباس مقدس بسیجی راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد و در تاریخ 18 اسفند 1362 در جزیره مجنون به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

این شهید والامقام در فرازی از وصیت‌نامه خود چنین آورده است:

ای جوانان و ای دوستان! مبادا در رخت خواب ذلت بمیرید که مولای شما، سرور شهیدان، در میدان نبرد روز عاشورا و در دشت کربلا مظلوم شهید شد.

ای برادران من! مبادا بعد از شهادت من، سستی و دل سردی به خود راه دهید که باعث شادی دشمن شود. به شما توصیه می‌کنم که سنگر حقیر را خالی و اسلحه‌ام را در زمین نگذارید و بعد از من اسلحه‌ام را به دوش گرفته و به طرف سنگرم روانه شوید و در میدان رزم آماده‌ی پیکار با عدو الله باشید تا زمانی که به نتیجه‌ی آن که لقاءالله است، برسید.

ای جوانان! مبادا خدای نکرده در غفلت بمیرید که حضرت علی (ع) در محراب نماز با صدای «فزت برب الكعبه» به شهادت رسید و مبادا در بی‌تفاوتی و بی‌غیرتی بمیرید که علی‌اکبر حسین (ع)، در راه حسین (ع) و هدف‌دار شهید شد. شما هم ای علی‌اکبرهای ایرانی و جوانان ایرانی با لبیک گفتن به حسین زمان، راه امام حسین (ع) را ادامه دهید.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

با لبیک گفتن به حسین زمان، راه امام حسین (ره) را ادامه دهید

با لبیک گفتن به حسین زمان، راه امام حسین (ره) را ادامه دهید بیشتر بخوانید »

ما متجاوز را به جهنم می‌فرستیم/ برای رسیدن به فیض شهادت لحظه شماری می‌کنم

ما متجاوز را به جهنم می‌فرستیم/ برای رسیدن به فیض شهادت لحظه‌شماری می‌کنم


به گزارش مجاهدت از دفاع‌پرس از کرمان، «خدارحم ازنایی» دهم فروردین سال ۱۳۴۶ دیده به‌جهان گشود و تا پایان مقطع راهنمایی تحصیل کرد.

وی پس از این‌که ازدواج کرد، صاحب یک دختر شد و سپس به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور یافت، تا این‌که سرانجام بیست و پنجم اسفند سال ۱۳۶۲ در بیمارستان شهید مطهری تهران بر اثر صدمات ناشی از جراحات جنگی به شهادت رسید.

فرازی از وصیت‌نامه شهید «خدارحم ازنایی»

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر قسمتم شده باشد شهادت، وصیت‌نامه‌ام به شرح ذیل است:

خدایا! من شمعم، می‌سوزم تا راه را روشن کنم، فقط از تو می‌خواهم که وجود مرا تباه نکنی و اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی نماند.

خدایا! به میدان مبارزه آمدم، با دشمنانی قوی که دولت‌های بزرگ پشتیبان‌شان است، پنجه در افکنم. درحالی که از ضعف مادی خود آگاهی داشتم؛ اما به اسلحۀه شهادت مجهز شدم و با قدرت و ایمان و عشق به خدا، به میدان آمده‌ام، عظمت روح را بر فرق ماده کوبیدم و از جان خود گذشتم تا از قید و بند‌های مادی آزاد گردم و بتوانم با عظمت روح سخن بگویم، با سرزندگی عشق روشنی بخشم، با برندگی حقیقت به پیش بتازم، با غرش رعد، کلمه حق را بر فرق منافقین و ملحدین بکوبم. با تازیانه برق، ظلمت این شب یلدا را بدرم و شب‌پره‌های شب را برای همیشه کور کنم. با اسلحه شهادت به میدان بیایم تا با ابدیت و ازلیت، به درجه وحدت برسم، جز خدا چیزی نبینم و جز خدا چیزی نجویم و جز خدا چیزی نگویم و جز خدا تسلیم چیزی نشوم.

خدایا! من دلسوخته‌ام، از دنیا وارسته‌ام، از همه چیز خود دست شسته‌ام و دیگر از کسی و چیزی بیم ندارم و دلیلی ندارد که تسلیم ظلم و کفر شوم و خدا را به طاغوت بفروشم. من می‌سوزم تا راه حق را روشن کنم و همه قید و بند‌ها را بریده‌ام که آزادانه در معرکه حیات جولان کنم.

خدایا! تنها و بی‌کس، فقیر در کویر سوزان زندگی محبوس در زندان آهنین حیات [با] دل غم‌زده و دردمندم، آرزوی آزادی می‌کنم و روح پژمرده‌ام خواهش پرواز دارد تا از این غربت‌کده سیاه ردای خود را به ردای عدم بکشاند و از بار هستی برهد و در عدم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد.‌

ای خدای بزرگ! تو را شکر می‌کنم که راه شهادت را بر من گشودی، دریچه‌ای پرافتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمان‌ها باز کردی و لذت‌بخش‌ترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص، تحمل همه درد‌ها و غم‌ها و شکنجه‌ها را میسر کردی.

خدایا! آن‌روزی که تصمیم به شهادت گرفتم و از همه چیز خود گذشتم و برای اولین‌بار وصیت‌نامه نوشتم، از همه درد‌ها و غم‌ها آزاد شدم. خدایا! همه‌روزه به دریای مرگ فرو می‌روم، در گردابی از خوف و وحشت غوطه می‌خورم، همه‌روزه اخباری دردناک می‌شنوم و به انتظار فجایعی عظیم‌تر لحظه شماری می‌کنم، همه‌روزه طوفان حوادث مرا هرچه بیشتر با خود می‌برد و جز یأس و بیم و شکست و تاریکی و خوف و ظلم و کفر، چیزی در افق نمی‌یابم.

اما‌، ای خدای بزرگ! با اتکا به ایمان به تو و توکل بر رضای کامل به فرمان تقدیرت و به خاطر رسالت بزرگی که بر دوش ما گذاشته‌ای و به یاد علی (ع) بی‌همتای انسانیت و به راه حسین (ع) بزرگ شهید عالم خلقت، من گستاخانه و عاشقانه در دریا‌های مرگ شنا می‌کنم و در طوفان‌های حوادث غرق می‌شوم. با اژد‌های مرگ پنجه در می‌افکنم و با شمشیر شهادت سینه کفر و ظلم را می‌درم و با اتکا به ایمان به تو، در مقابل همه عالم می‌ایستم. با اراده آهنین، جبر زمان را [به] خاک می‌سایم.

خدایا! تو را شکر می‌کنم که آرزو‌ها را در دلم خشک کردی، خوف مرگ را از من گرفتی، لذت شهادت را به من نمودی، در مقابل ظلم و کفر مرا رویین تن کردی.

خدایا! تو را شکر می‌کنم که در این معرکه حق و باطل ما را بندگان برگزیده خود انتخاب کردی و کلمه حق را بر زبان ما گذاشتی و ما را مقیاس سنجش حق و باطل قرار دادی و جوانان ما را به ایمان و فداکاری و ایستادگی و شهادت مفتخر کردی.‌

ای حسین جان! اگر درآن زمان نبودم که به صدای «هل من ناصر ینصرنی» تو پاسخ دهم، حال به ندای «هل من ناصر ینصرنی» تو پاسخ [می]دهم حال به ندای «هل من ناصر ینصرنی» نایب بر حقت خمینی کبیر پاسخ می‌گویم و به سوی او می‌روم.

پیامی به پدر و مادرم؛ پدر و مادرم! مبادا در مرگ و شهادت من گریه کنید و از خود ضعف روحی نشان دهید؛ زیرا با ناراحتی شما دشمنان اسلام و انسان و بشریّت خوشحال خواهند شد و باری پدر و مادرم امیدوارم در همه‌جا و همه‌وقت، دعا به جان رهبر کبیر انقلاب اسلامی را فراموش نکنید.

مادرم، پدرم و همسرم! مبادا فکر کنید که رفیقان باعث شهادت من شدند، به آن‌ها بدبین نباشید، من عاشقی بودم که هر لحظه برای رسیدن به فیض شهادت لحظه شماری می‌کنم، شهادتی که فقط برای رضای خدا و در راه خدا می‌بود.

خدایا! به آسمان بلندت سوگند، به زیبایی سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به روح سوگند، به نور سوگند، به دریا‌های وسیع و امواج روح‌افزا سوگند، به کوه‌های سر به فلک، به سوز دل عاشقان سوگند، به درد دل زجر دیدگان سوگند، به اشک دیده یتیمان سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به جانبازی فداییان از جان گذشته تنهایی زندانیان زنجیری بی‌گناه سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند، ما متجاوز را به جهنم می‌فرستیم، ما یزیدیان را به درک واصل می‌کنیم.

ما با خون خود این لکه ننگ و ذلت را از زمین می‌شوییم که [مبادا] یک خون‌خوار کثیف، یک بازیچه استعمار و صهیونیسم به وطن ما چپ نگاه کند. از او انتقام می‌گیریم و درسی فراموش ناشدنی به او که مفلوک نفرین شده زمین‌ است، می‌دهیم.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

ما متجاوز را به جهنم می‌فرستیم/ برای رسیدن به فیض شهادت لحظه‌شماری می‌کنم

ما متجاوز را به جهنم می‌فرستیم/ برای رسیدن به فیض شهادت لحظه‌شماری می‌کنم بیشتر بخوانید »