وصیت نامه شهید

ما اهل کوفه نیستیم که امام خود را تنها بگذاریم

ما اهل کوفه نیستیم که امام خود را تنها بگذاریم


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از تبریز، شهید «بهزاد آریانا» یکی از دلاورمردان لشکر ۳۱ عاشوراست که جان شریف خود را در راه میهن و نظام اسلامی فدا کرد.

وی سال ۱۳۴۶ در شهرستان «اهر» دیده به جهان گشود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از اولین کسانی بود که فعالیت خود را در پایگاه مقاومت بسیج «شهید مدنی» مسجد امام خمینی (ره) آغاز کرد و پس از آغاز جنگ تحمیلی، با وجود کمی سن و سال، با تلاش زیاد عازم جبهه شد.

«بهزاد آریانا» با حضور در عملیات «والفجر چهار» در منطقه عمومی «پنجوین»، بر اثر اصابت ترکش از ناحیه سر مجروح و با سر و صورت خونین به دیدار معبود شتافت.

این شهید والامقام در وصیت‌نامه خود چنین آورده است:

با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی و شهدای گلگون‌کفن اسلام. اینجانب به خاطر فرمان امام احساس مسئولیت کرده و به جبهه‌های حق علیه باطل می‌شتابم تا به ندای امام امت، خمینی بت‌شکن لبیک گفته و سنگر شهیدانی را که در این راه کشته شده‌اند، پر کنم.‌

ای حسین،‌ ای سرور آزادگان! اگر در آن دشت گرم و خونین کربلا کسی به ندای «هل من ناصر ینصرنی» تو پاسخ نداد، ما امروز به ندای امام امت، خمینی بت‌شکن لبیک می‌گوییم و به جبهه‌ها می‌شتابیم تا با کسانی که به میهن اسلامی ما تجاوز کرده‌اند، بستیزیم و به آن‌ها نشان دهیم که اسلام همیشه زنده و پایدار است و هیچ قدرتی نمی‌تواند با قدرت اسلام به ستیز برخیزد و با قدرت ایمان بجنگد. ما هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهیم که کشور ما زیر چکمه‌های امپریالیسم قرار گیرد. ما با شهیدان میثاق بسته‌ایم که راه آن‌ها را ادامه دهیم و این کار را نیز به اتمام خواهیم رساند و تا به هدف و مقصود خود که شهادت است، نرسیم، از پای نخواهیم نشست. هیچ‌گاه ترس و وحشتی به خود راه نمی‌دهیم و از توپ و تانک و مسلسل‌های آمریکایی نمی‌هراسیم؛ زیرا ایمان داریم که اگر در این راه کشته شویم، به سعادت رسیده‌ایم و اگر هم زنده بمانیم، باز به هدف خود رسیده‌ایم.

ما اهل کوفه نیستیم که امام خود را تنها بگذاریم؛ همیشه و هر لحظه پشت امام خود ایستاده‌ایم و حاضر هستیم در این راه، با مال و جان خود به جهاد برخیزیم. اگر من نیز در این راه شهید شدم، از خانواده و آشنایان تمنا دارم که برای من هیچ‌گاه نگریند؛ زیرا این کار باعث سوءاستفاده‌ دشمنان و منافقان می‌شود.

از شما تمنا دارم که از دوستان و آشنایان برایم حلالیت بگیرید و به آن‌ها بگویید که اگر از من بدی دیده‌اند، ببخشند؛ از تمام هم‌سالانم و از یکایک اهل خانواده مخصوصاً پدرم حلالیت می‌خواهم. در خاتمه از تمام هم‌سنگرانم تقاضا دارم که همیشه امام را دعا کنند و همواره پشتیبان ولایت فقیه باشند و از فعالیت خود دست برنداشته و دشمنان اسلام را سرکوب کنند.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

ما اهل کوفه نیستیم که امام خود را تنها بگذاریم

ما اهل کوفه نیستیم که امام خود را تنها بگذاریم بیشتر بخوانید »

«صدام» نمی‌دانست که ایران «روح‌الله» و «حزب‌الله» دارد

«صدام» نمی‌دانست که ایران «روح‌الله» و «حزب‌الله» دارد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از تبریز، «عبدالله آزادی» یکی از گل‌های معطر گلستان جهاد و شهادت است که جان شریف خود را تقدیم ارزش‌های اسلام و انقلاب کرد.

وی سال ۱۳۴۳ در محله «مارالان» تبریز دیده به جهان گشود و در ۲۳ خرداد سال ۱۳۶۱، هنگامی که فرماندهی گروهان «شهید نوری» را برعهده داشت، در «مهاباد» به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

این شهید والامقام در فرازی از وصیت‌نامه خود چنین آورده است:

«برادرانم! از خدا می‌خواهم که شما را در راه این انقلاب پابرجا و استوار سازد. می‌دانم که همگی مفهوم شهادت را می‌دانید و به خوبی آگاه هستید که این انقلاب به این خاطر بود که ملت ایران دیگر زیر بار زور نرود؛ اما شیطان بزرگ آمریکا، وقتی دید ملت ایران می‌خواهد روی پای خود بایستد، به صدام کافر دستور داد تا به ایران حمله کند؛ صدام بی‌فکر هم چنین خیال می‌کرد که قدرت ارتش ایران از بین رفته است و می‌تواند ایران را سی روزه بگیرد؛ ولی نمی‌دانست ایرانی که قصد تصرف آن را دارد، «روح‌الله» و «حزب‌الله» دارد و اکنون به فکر عقب‌نشینی است.

شما خواهرانم! باید صبر داشته باشید. می‌دانم که برای خواهر مشکل است که مرگ برادرش را تحمل کند. مادر و خواهرانم! بعد از شهادت من گریه نکنید؛ چون با گریه‌ خود دشمنان اسلام و امام را شاد می‌کنید. شما باید صبر زینبی و صبری دشمن شکن داشته باشید.

پدر و مادر و برادران و خواهرانم! اگر می‌خواهید خدا را از خود راضی سازید، باید همیشه به فکر مستضعفان و بیچارگان و فقیران باشید. اگر من هم شهید شدم، آن‌چه را که متعلق به من است، به مستضعفان بدهید و اگر همسرم هم شهید شد، لوازم خانه را به جنگ‌زدگان بدهید. هرکس تا به حال امام خمینی بت‌شکن را نشناخته است، از کافر هم بدتر است. به خدا قسم اگر شهادت نصیبم گردد، به آرزوی دلم رسیده‌ام».

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

«صدام» نمی‌دانست که ایران «روح‌الله» و «حزب‌الله» دارد

«صدام» نمی‌دانست که ایران «روح‌الله» و «حزب‌الله» دارد بیشتر بخوانید »

تا خداوند عاشق انسان نشود شهادت به دست نمی‌آید/سلام/ لطفا در اخبار ارسالی قواعد آیین نامه رعایت شود/ کلمات بهم چسبیده/ کلمات عربی/ اعداد فارسی و انگلیسی با هم/ عدم حذف نیم فاصله ها در تیتر و لید از جمله ایرادات متون اراسلی شماست. / خواهشمندم دقت بفرمایید

تا خداوند عاشق انسان نشود شهادت به دست نمی‌آید


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از کرمان، ‌«علی‌اکبر فریدونی» نوزدهم بهمن ۱۳۴۲ در شهرستان رفسنجان متولد شد. وی تا پایان مقطع متوسطه در رشته برق تحصیل کرد و دیپلم گرفت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و سرانجام بیست و دوم فروردین ۱۳۶۲ در فکه بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.

پیکر وی بر اثر ماندن در منطقه متلاشی شد و پس از تفحص سال ۱۳۷۶ در شهرستان کرمان به خاک سپرده شد.

بخشی از وصیت نامه شهید «علی‌اکبر فریدونی»‌:

به نام آن کس که هستیم از اوست، جانم از اوست، معبودم اوست و راهم برای اوست. عزیزانم چند کلمه‌ای را به عنوان سخن‌های آخرم برای شما بازگو می‌نمایم، هدف من از آمدن به جبهه این بود که دین خود را به انقلاب اسلامی و امام و امت ادا نمایم و به آن هدفی که دارم برسم.

پدرم نمی‌دانی که چقدر خوشحالم که همچون پدری دارم که پسرش را با دست خود ابراهیم وارد قربانگاه می‌برد، تو‌ای پدر بدان و آگاه باش هیچ وقت پسرت همچون اسماعیل از قربانگاه سر نخواهد پیچید. مادرم، خوشحالم که به احساس مادرانه خود پیروزی شدی و فرزندت را که مدتی زحمت کشیدی بزرگ کرده و شب و روز خواب نداشتی و آن وقت پسرت را خود روانه جبهه حق علیه باطل کردی، من به همچون مادری مثل تو افتخار می‌کنم.

بعد از نام خداوند بزرگ چند کلمه‌ای برای عزیزانی که بعد از من می‌ماند، می‌نویسم درباره آمدن من به جبهه باید بنویسم که انسان تا عاشق جبهه نشود نمی‌تواند به جبهه بیاید و اگر به جبهه بیاید تا خدا عاشق او نشود، جان او را نمی‌گیرد و او را به شهادت نمی‌رساند در طول مدت جنگ بار‌ها عزم جبهه کردم و هر دفعه برخورد به مشکلات یا برنامه‌هایی می‌کردم که باعث نرفتن من به جبهه می‌شد.

این دفعه که بزرگترین سعادت نصیب من شد و به صف رزمندگان اسلام که همانند یاران امام حسین (ع) در ظهر عاشورا شهید شدند، من هم دعوت حق را لبیک گویم و به آن‌ها بپیوندم و‌ای پدراین را بدان که من از بیکاری وبی زنی و‌… این‌ها نبود که به جبهه آمدم، بلکه برای دفاع از اسلام و مستقر شدن حکومت عدل اسلامی روی کره زمین و نابودی دشمنان اسلام و منافقان و کافران و پیروزی مسلمین بود.

امیدوارم که در درجه اول پیروز شویم و اگر به درجه شهادت نائل شدم، به بزرگترین سعادت رسیده ام و همچنین شما‌ ای مادر خوبم که می‌گفتی کسی نیست بنشیند قصه‌های دل خود را برایم تعریف کند، باید به شما بگویم که دیگر در این مورد‌ها فکر نکنید و ناراحت نشوید، چون من راضی نیستم که شما یک قطره اشک بریزید و از خداوند می‌خواهم که به شما صبر فراوان عطا فرماید که از این قربانی که در راه خدا داده‌اید خشنود باشید و هیچ ناراحتی به خود راه ندهید که باعث خشنودی دشمن و آزرده شدن من خواهد شد.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

تا خداوند عاشق انسان نشود شهادت به دست نمی‌آید

تا خداوند عاشق انسان نشود شهادت به دست نمی‌آید بیشتر بخوانید »

می‌خواهم شهادتم شاعرانه و عاشقانه باشد

می‌خواهم شهادتم شاعرانه و عاشقانه باشد


به گزارش مجاهدت از خبرنگار دفاع‌پرس از تبریز، «سیروس یزدانی مراغه» ۲۴ خرداد سال ۱۳۴۰ در «مراغه» متولد شد. وی تحصیلات خود را تا اخذ درجه دیپلم در رشته طبیعی در شهر خود ادامه داد و در همین دوران بود که با شدت گرفتن تظاهرات‌های مردمی علیه رژیم پهلوی، در راهپیمایی‌ها حاضر می‌شد.

«سیروس یزدانی مراغه» پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت بسیج درآمد و با شروع جنگ تحمیلی، عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد و سرانجام ۱۳ آبان سال ۱۳۶۲ در جریان عملیات «والفجر ۴»، در منطقه «حاج عمران» به خیل عظیم شهدا پیوست.

شهید «سیروس یزدانی مراغه» در وصیت‌نامه خود که در تاریخ ۲۲ مهر سال ۱۳۶۲ نگاشته شده، آورده است:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.»

حمد خدای را که انسان را آفرید و به او حق انتخاب داد. سپاس خدای را که انسان را در انتخابش هدایت نمود. شکر پروردگار را که این بنده ضعیف و عاصی را در دین محمد (ص) دوست‌دار علی (ع) و آل او قرار داد که تنها راه نجاتم و نجات همه در آن است.

خدایا، شکرت که به من سعادت دادی تا در کاروان خونین حسینی که از کربلا راه افتاده است و الان در جبهه‌های جنوب و غرب وطن عزیزمان در گردش است و هر دم عاشقانی را به سوی خود می‌خواند و با خود همراه می‌سازد، شرکت کنم.

الهی، این بنده‌ حقیر در شکرانه‌ این همه عطایا و نعمت‌ها، چیزی جز یک جان بی‌ارزش و ناقابل برای عرضه و تقدیم ندارد. سرافکنده و شرمنده‌ام که این دلق کهنه و ژنده را به پیشگاهت آورده‌ام تا شاید بر آن مشتری باشی و ناامیدانه منتظر نظر جمالت بر این کالای ناقابلم تا شاید نظر رحمتت بر من مسکین شامل گردد.

الهی، هر دم منتظر مأمورانت هستم که درب این زندان را بشکنند و مرا از زندان من، برهانند. خدایا، منتظر تکه و پاره‌های آهن و گلوله‌های آتشین هستم و مقدم‌شان را هر دم گرامی می‌دارم. منتظر و عاشقم، عاشق وصالت! آن کس که عاشقت شد، کِی می‌تواند این زندان را تحمل نماید؟! این مرغ بی‌قرار دل را که قرارش ربودی، اکنون هر دم خود را بر در و دیوار این قفس آهنین می‌کوبد تا شاید راه گریزی پیدا کند و اوج بگیرد و خود را در افق‌های بی‌کرانه فضل و عنایت‌هایت محو کند و خود را در نعمت عظیم راضیه دریابد و در جوارت به مرضیه برسد.

الهی، می‌خواهم مردنم بی‌ثمر نباشد؛ بلکه می‌خواهم کشته شدنم سد و مانعی هرچند کوچک در راه دینت اسلام باشد. می‌خواهم این کشته شدن، شاعرانه و عاشقانه باشد و تنها به خاطر وصال و رضایت تو باشد تا بلکه شهید واقعی باشم. حال که سعادت نصیبم گشته،‌ ای پدر،‌ ای مادر،‌ ای خواهر و‌ ای برادرم! می‌خواهم صبر پیشه سازید که خدا با صابرین است و محزون نباشید؛ زیرا من به عهد خود وفا کردم و امانت را به صاحبش رسانیدم. بر شماست که پیام‌رسان باشید تا شاید رحمت حق تعالی شامل شما نیز گردد. در آینده‌ای قریب، باز در کنار هم خواهیم بود.‌

ای مادر! شما سعادت من را می‌خواستید و دوست داشتید که ما باعث سربلندی شما گردیم. حال خوشحالم که به هر دو دست یافته‌اید؛ زیرا سعادتی بالاتر از مادر شهید بودن نیست!

الهی! رزمندگان راهت را توفیق عنایت فرما تا ریشه‌ کفر جهانی و ریشه‌ وسوسه‌های شیطان را از دل خود بر کنند و در هر دو پیروز باشند و بتوانند موجب خوشنودی و زینت آقا امام زمان مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش، خمینی بت‌شکن باشند.

الهی، فرج مهدی منتقم را نزدیک ساز! طول عمر بر نایب راستینش عنایت فرما! دشمنان را خوار و یاران را عزیز بدار. در آخر از کلیه برادران و آشنایان که توفیق دیدار نداشتم، حلالیت می‌طلبم و امیدوارم هرگونه بدی که از این جانب دیده‌اند، به بزرگواری خودشان ببخشند. اگر کسی بر من بدی روا داشته و دِینی دارد، من هم به رضای خدا بخشیدم. التماس دعا دارم.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

می‌خواهم شهادتم شاعرانه و عاشقانه باشد

می‌خواهم شهادتم شاعرانه و عاشقانه باشد بیشتر بخوانید »

شهید روح‌الأمین: به گلزار شهدا بروید و از این عزیزان درس بیاموزید

شهید روح‌الأمین: به گلزار شهدا بروید و از این عزیزان درس بیاموزید


به گزارش مجاهدت از دفاع‌پرس‌ از اصفهان، «شهید» شاهد شهود عرفانی شده و نقش خوبی‌ها را در چهار فصل گیتی نمایان کرده است. او چشم ستارگان آسمان را روشن و ققنوس هشت جنت در هفت آسمان را مجذوب خود کرده است، همان عاشقی که در وادی مقدس عاشقی، پر پرواز گشوده و فرشتگان را نوازشگر روح ناب خود کرده است.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، بار‌ها در بیاناتشان به این نکته اشاره داشته‌اند که «وصیت‌نامه شهدا را بخوانید…» این توصیه در کلام گهربار حضرت امام خمینی (ره) نیز دیده می‌شود؛ بنابراین در این مجال، فرصتی دست داده است تا مروری داشته باشیم بر گزیده‌ای از وصیت‌نامه شهدا.

فرازی از وصیت‌نامه شهید «سید حسین روح‌الأمین»

«ای عزیزان! از مال دنیا دست بردارید و به خدا فکر کنید، ما از خاک آمده‌ایم و به خاک بازمی‌گردیم، هرچه هست، دست خداست و هرچه صلاح او است، همان است. خداوند در این دنیا بسیار آزمایش خواهد کرد. این نعمت‌ها را برای آزمایش ما قرار داده است؛ مواظب باشیم که از این آزمایشات سربلند بیرون بیاییم.‌

ای دوستان! به‌دنبال شناخت اسلام بروید، اگر اسلام را شناختید، اگر امام را شناختید، به آن‌چه که می‌خواهید می‌رسید، به خدا فکر کنید و به فردای قیامت، به آن آتش جهنم و نعمت‌های خدا در بهشت، دست از مال دنیا و هوا‌های نفسانی بردارید.‌

ای مردمی که در صحنه هستید! به گلزار شهدا بروید و از این عزیزان درس بیاموزید؛ و فرزندان خود را، چون اینان بزرگ کنید، در نماز جمعه‌ها مرتب شرکت کنید، نه‌فقط به‌عنوان یک نفر حاضر در نماز به خطبه‌ها گوش کنید، [بلکه] راه و روش اسلام را یاد بگیرید و سعی کنید در سیاست دخالت کنید و ببینید در مملکت‌تان چه می‌گذرد.

من نمی‌دانم چه بگویم، چون می‌دانم دنیا هیچ ارزشی ندارد و تنها سفارشم این است که دست از یاری امام برندارید و در جنگ شرکت کنید، به مستضعفین کمک کنید و دست نوازش بر سر آنان بکشید.

انتهای پیام/

این مطلب به صورت خودکار از این صفحه بارنشر گردیده است

شهید روح‌الأمین: به گلزار شهدا بروید و از این عزیزان درس بیاموزید

شهید روح‌الأمین: به گلزار شهدا بروید و از این عزیزان درس بیاموزید بیشتر بخوانید »